نام خانوادگي: اسکيتر
لقب: به لطف درک، مارموز، مرموز، موزمار و مشتقاتش

اصل و نسب: بابام يکي از اين جاسوس هاي نفوذي تو سازمان اطلاعات بود که واسه سازمان مجاهدين جادوگري کار ميکرد. از همون بچگي هم راه و چاه جاسوسي هاي خفن رو بهم ياد داد. البته بايد بگم اصيل زاده هم بود.
مامانم هم اصيل زاده بود و دبير اين کلاس هاي تقويتي واسه هاگوارتز و آزمون سمج و اينا بود. خودش هم بهم ياد داده بود چطوري جانورنما بشم. کلا خانواده باحالي داشتم، خيلي سريع امکانات پيشرفتمو فراهم کردند و من خودکار واسه شغل آيندم کاملا مجهز و آماده شدم

متعلقات: يک قلم پر تند نويس که کلا جونم بهش بنده!! تخت خوابم تو خوابگاه مختلط هافلپاف که تو ضلع شرقي خوابگاست و درست کنار پنجرس! خيلي دوسش دارم

علاقه مندي ها: آسپ
بعد داداشم پيوز که کلي باهم آتيش سوزونديم. روزهاي خوبي که تو تالارم با دنيس، لودو، آرگوگ، درک، ماتيل، نيمفا خيلي خيلي قديميه، ماندي، نن جون هلگا و فلورين گذروندم که محاله هيچ وقت يادم بره. بعدشم همه ي همه ي همه ي اعضاي هافل که واقعا دوسشون دارم. بعدِ بعدشم دادگاه!خصوصيات ظاهري: ماشالا همه ميدونن
موهاي بلوند و طلــــــــايي و خيلي خيلي خوشگل!! لباي قرمز و چشماي آبي و خيلي خيلي خوشگل!! کلا خيلي خيلي خوشگل
خصوصيات اخلاقي: بعضي ها هميشه ميگفتن خيلي شيطونم و منم کلي عشق ميکردم. نه واسه اينکه خيلي شيطونم ها، واسه اينکه بعضي ها ميگفتن!
همونطور که گفتم تو جاسوسي خيلي خبره هستم، مخم خوب کار ميکنه و هميشه از فرصت هاي به دست اومده نهايت استفاده رو ميبرم. علاقه اي به رفيق بازي ندارم و کلا اگه پاش پيش بياد با همه خيلي زود گرم ميگيرم و دوست جون جوني ميشم، اما خودم جوري نيستم که دنبال يکي راه بيفتم واسه دوستي. مگر ديگه چي بشه!
اصلا ريتا ذاتا خيلي مهربون و خانومه، خب حالا يه ذره هم فضوله! چي ميشه مگه؟ اصلا تو دنياي جادويي کسي استعداد هاي منو درک نميکنه. در ضمن با تمام وجودم از بي ناموسي هاي بي حد و مرز که ديگه باعث خنک شدن يه موضوعي بشه و مستقيم به من ربط پيدا کنه متنفرم! مگر يه کوچولو و فقط صرفا محض خنده بشه!!
توضيحات: يادمه روز اول با پس گردني هاي لودو وارد هافل و کم مونده بود با اردنگي هاي دنيس از تالار پرت بشم بيرون

کلا اوايل ورودم سردرگم بودم! دنيس هي تو دهن من جفت پا ميرفت و ميگفت حواسم رو تو تالار جمع کنم و اينقدر دست گل به آب ندم و زحمتاشو حروم نکنم. منم گيج و سردرگم به لودو پناه ميبردم تا دنيسو دعواش کنه اما دنيس تو دهن اونم جفت پا ميرفت!! بعدم متوجه شدم دنيس غير مستقيم ميخواسته جفت پا به من ياد بده و منم زود ياد گرفتم
کلا همون جفت پاهاش منو به اينجا رسوند. همون اوايل ورودم داشتم خودمو واسه رنک بهترين عضو تازه وارد ميکشتم اما علاوه بر اون تونستم با داداشم براي اولين بار هافلمون رو قهرمان کنم و رنک بهترين عضو تازه وارد سايت رو هم گرفتم که شد بار اول و آخرم

بهترين روزهام هميشه خلاصه ميشده به هافل و اعضاش و هنوز هم همينطوره. تا جايي که شده تلاش خودمو به کار بستم تا يک عضو مفيد واسه گروهم باشم... همينطور يک هافلپافي واقعي...
نمایش پروفایل
ویرایش پروفایل
آگاهیرسانیها
مرکز رسانه
خروج



سال اولی که اومدم تو تالار خیلی درسخون بودم و دانشآموز نمونه شدم. بعدش دیدم درس بدردم نمیخوره (همر) وارد سیاست شدم و تونستم اولین وزیر هافلپافی بشم. شیش ماه وزیر بودم و بعدش دوباره عقلم برگشت سرجاش D: و برگشتم تا به هافل خدمت کنم. کاپیتان تیم کوییدیچ شدم و هرچند پِدَرِین ِمان درآمد اما تونستیم قهرمان بشیم و جام رو دوباره بیاریم تو تالار. خیلی خوش گذشت!



همه فكر مي كنم از اون بچه هاي شاد و خفنم البته ظاهر اينجوريه ها .