لقب: پیوز (Pyooz) / پیاز / روح مزاحم / جنگولک

اصل و نسب: والا بچه که بودم ننه ام میگفت ای پسره ی بی اصل نسب
... برای همینم احتمالا چیزی به اسم اصل و نسب ندارم کلا !متعلقات: یک کتاب بسیار قدیمی که از توی گنجه خاک خورده نن جون هلگا پیدا کردم به نام «دیوان هافلپاف» و یک چوب جادو 30 سانتی از چوب سپیدار و مغز پر هیپوگریف و قطر 2 سانتی متر داشتم که بعد از مردن و روح شدنم اون هم روح و شفاف شد

علاقهمندیها: ریتا
البته اشتباه نشه من و ریتا از اول ورودمون به عرصه جادوگری با هم بودیم و بزرگ شدیم و مثل خواهر برادریم ! این شکلک لاو با اونکه آسپ اون پائین زده فرق فوکوله ! عشق خواهر و برادریه !هافلپاف و هر چیز مربوط به هافل بخصوص اعضاش رو هم خیلی زیاد دوست دارم !
خصوصیات ظاهری: یک روح شفاف مثل بقیه روح ها با این تفاوت که کمی رنگ و صورتم بیشتره ! همیشه بین زمین و هوا شناورم ! طلسم ها و ورد های جادویی از بدنم رد میشه و هیچ چیزی رو هم نمیتونم لمس کنم !
خصوصیات اخلاقی: شیطون و آماده برای پرت کردن گلوله های جوهری ! همیشه آماده کمک به دوستاش و هافلپافی ها ! فداکار و شوخ طبع ! اصولا در آخرین لحظه عین بز تصمیمم رو عوض میکنم (چشمک به آسپ)
به شدت بیناموسم و زیر دست بورگین بزرگ در تمام فنون بیناموسی توانا شدم ! با کمک لودو بگمن فنون سرپرستی تالار را آموختم و در جوار دنیس کبیر در نظام فمینیست جادوگری سر بلند کردم ! در کل خیلی خفن و گولاخم ! خیالیه ؟ 
توضیحات: من بهترین دانش آموز تازه هافل بودم ! وقتی سال اولی بودیم با ریتا تونستیم هافلپاف رو برای اولین بار قهرمان هاگوارتز کنیم ! بعد ها هم که ارشد گروه شدم هافلپاف با کمک های من قهرمان کوییدیچ شد !
در اوج افول هافلپاف سرپرستی رو گرفتم و سعی کردم هافل رو از اون قعر بالاتر بکشم .در اواخر وزارت آلبوس سوروس پاتر معاون وزیر شدم و کلا از همین تریبون اعلام میکنم که من معاون وزیرم و خیلی گولاخم !
بعدش وقتی که محفل در اوج جنگ ها و نزاع های داخلی بود رئیس محفل شدم و اوضاع در مدت ریاست من خیلی آروم و خوب بود !تمام سعیم رو کردم که برای هافل مفید باشم ! تمام تلاشم رو کردم که برای دوستام رفیق خوبی باشم ! ریتا و آسپ رو خیلی دوست دارم ! تمام تلاشم رو کردم و هرچی بودم ، بهترین چیزی بود که میتونستم باشم ! شاید یک نواده واقعی هلگا ...
نمایش پروفایل
ویرایش پروفایل
آگاهیرسانیها
خروج


سال اولی که اومدم تو تالار خیلی درسخون بودم و دانشآموز نمونه شدم. بعدش دیدم درس بدردم نمیخوره (همر) وارد سیاست شدم و تونستم اولین وزیر هافلپافی بشم. شیش ماه وزیر بودم و بعدش دوباره عقلم برگشت سرجاش D: و برگشتم تا به هافل خدمت کنم. کاپیتان تیم کوییدیچ شدم و هرچند پِدَرِین ِمان درآمد اما تونستیم قهرمان بشیم و جام رو دوباره بیاریم تو تالار. خیلی خوش گذشت!



همه فكر مي كنم از اون بچه هاي شاد و خفنم البته ظاهر اينجوريه ها .