- بوووم!خوش ندارم خواهرمو در حال راز و نیاز با کسی در انظار عمومی ببینم!

-


- قووورت!منظورم اینه که...جیییییغ!مــــامـــــان!بیا ببین لیلی داره چی کار میکنه!
-


- بوم!بوف!جیییغ!خرچ!گمشو از خونه ما برو بیرون پسره ی عجیب غریب!
چند ساعت بعد در یک پارک ماگلیسوروس درحالی که آثار چنگ پتونیا رو روی دست و صورتش نگاه میکرد به لیلی گفت:تنبون ندیده مرلین!(در راستای هری پاتری شدن!) این خواهرتو و مادرتو... چه قدر خانوم های خشنی هستند!حالا می خوای چه کار کنی؟
لیلی پادمجون پای چشمش رو توی چوبدستیش نگاه کرد و گفت:راستش...من مامانم زیاد خشن نیست!امیدوارم بابام نفهمه!
- معلومه خونوادتم دوست ندارن با پسر اسنیپ ها بگردی!اصلا بهتره من و تو تمومش کنیم تا راحت به جیمی جونت برسی!
لیلی که صبرش تموم شده بود ، مشتی به شکم سوروس زد و با داد گفت:پسره بوفالو!پس تکلیف هری چی میشه؟!
- باز شروع کردی؟!از کجا معلوم دختر نباشه؟!

لیلی موهای سرخش رو از جلوی چشمش کنار زد و گفت:مثل همیشه!زود تر هری به دنیا بیاد من از شر این بحث ها با تو خلاص شم!
- باشه!بحثو عوض نکن!باید یه درس خوبی به این پتونیا ی تو بدیم!هستی؟
لیلی:چه جورم!گوشتوبیار جلو!
سوروس:چه کارم داری؟!

- بوفالو منحرف!می خوام نقشه رو در گوشت بگم!
فردا شب-اجرای نقشه کاملا محرمانه!لیلی و سوروس وارد آشپزخونه شدن.پدر و مادر لیلی چند دقیقه قبل از خونه رفته بودن و پتونیا توی خونه تنها بود.اون از پله ها پایین اومد و لیلی و سوروس رو دید و گفت:لیلی؟دوست داری به بابا بگم با اون صمیمی شدی؟!
سوروس:ما میخوایم تو رو شکنجه بدیم پتونی!(اوج محرمانه!)
لیلی:منو ببخش پتونی!پپورتیوس!
پتونی:ججججججیغ!(جیمز سیریوس:نکته!حرف "ی" رو باید بکشید!)
پتونی : جییییـــغ!
- وینگاردیوم له بوق!
- آوداپولاردا!
- کروسیو!
بعد از اجرای ورد ها پتونیا که فکر می کرد رو به موته کف زمین افتاده بود و با دستاش گلوش رو گرفته بود و با چشم های باز به سقف نگاه میکرد و خلاصه فکر میکرد رو به موته که بعد از چند لحظه متوجه خندیدن سوروس و لیلی شد.
پتونیا:منو میزارید سرکار بوقی ها؟سوروس!می خوای به بابام بگم هری یا هلی کیه؟ترسو!
سوروس که برق خشم تو چشماش چشمک زد(!؟) دو جمله اول رو نشنیده گرفت و داد زد:به من نگو ترسو!
سپس بشکنی در هوا زد و صدایی مثل صدای کسی که توی لوله ی تنگ گیر کرده باشه در فضا پیچید.در یک عملیات ژانگولرانه چندین جانور نقاب پوش به اسم مرگخوار

، دور پتونیا ظاهر شدند و چوبدستی هاشون رو به سمت بینی اون نگه داشتند.پتونیا هم که از رو نمی رفت دوباره فریاد زد:ترسوووو!فقط بلدی بشکن بزنی؟!
سوروس دست هاش رو به هم زد و گفت:بچه ها!وقت بازیه!

- کروشیو!
- کروشیو!
- سوروس بگو ولش کنن!تو حق نداری این کارو بکنی!
- گندزاده!
- نشونت میدم!کارت عروسیم با جیمز رو با جغد پیشتاز برات میفرستم!
- غلط کردم!لیلی!نــــــه!
پتونیا: