جادوگران جادوگران | نخستین مرجع فارسی زبان هواداران هری پاتر
خانه خانه انجمن‌ها انجمن‌ها اخبار اخبار تازه‌ها تازه‌ها بیشتر بیشتر ورود ورود
کمک می‌خوای؟ از هری بپرس!
آنلاین‌ها
کارت قورباغه شکلاتی
شبکه پرواز
×

کمک می‌خوای؟ از هری بپرس!

تصویر تغییر اندازه داده شده
×

آنلاین‌ها

9 کاربر(ها) آنلاین هستند (3 کاربر(ها) در حال مرور انجمن هستند)
9
مهمانان
0
عضو
×

کارت قورباغه شکلاتی

کارت قورباغه شکلاتی

پرافتخارترین اعضای سایت جادوگران

×

شبکه پرواز

اطلاعیه مرداب هالادورین: به جدیدترین الهامات گوش فرا دهید تا با خرید چوبدستی به جنگ دمنتورها رفته و سپر مدافع یا مهاجم خود را فعال کنید. سپس با خیال راحت سری به کالاهای فروشگاه زوپس مارکت جادوگران ، معجون‌های معجون‌سرای پاتیل‌طلا و اقلام شوخی‌کده فارس د ماره بزنید تا خودتان را سرگرم کنید یا دیگران را چیزخور کنید! فقط زیاد پرخوری نکنید که در این صورت باید برای درمان به شفاخانه مرداب زیرین مراجعه کنید!
wand

پیام امروز

wand
یار جدید سوروس اسنیپ که خواهد بود؟

یار جدید سوروس اسنیپ که خواهد بود؟

تلما هلمز 1405/03/02 03:30  103 خواندن  بدون نظر 
اثبات وفاداری یا نجات جان خود؟

اثبات وفاداری یا نجات جان خود؟

ایزابل مک‌دوگال 1405/02/30 03:30  115 خواندن  بدون نظر 
پیوندشان مبارک!

پیوندشان مبارک!

آکی سوگیاما 1405/02/27 03:30  244 خواندن  7 نظر(ها) 
آشنایی با گشنه در نت: افسانه‌ی قدرتمندترین شکلک

آشنایی با گشنه در نت: افسانه‌ی قدرتمندترین شکلک

مرگ 1405/02/26 03:30  158 خواندن  1 نظر 
طعم برتی بات شما چیه؟!

طعم برتی بات شما چیه؟!

بردلی 1405/02/22 03:30  191 خواندن  بدون نظر 
مشاهده‌کنندگان این تاپیک: 1 کاربر مهمان
پاسخ به: خورندگان معجون راستی
ارسال شده در: جمعه 6 مرداد 1402 10:13
نمایش جزئیات
آفلاین
چون زمان هاگوارتز تمدید شده، در نظر می‌گیرم که زمان پرسیدن سوال هم تمدید شده و سوالاتم رو می‌پرسم. سلام هم نمی‌کنم تهدیدآمیز به نظر بیام!

۱. جناب پروفسور روزیه! وقتی قبول زحمت کردی برای تدریس هاگوارتز، به این فکر نکردی که ممکنه بچه‌ها شب‌ها کابوس ببینن؟ اصلا کی از شمای اسکلت خواست بیای و تدریس کنی؟

۲. اصلا چرا تصمیم گرفتی اسکلت بشی؟ تو که به هزاران زحمت مرگ رو دور زدی، نمی‌شد چهار گرم گوشت هم بمونه به استخونات؟

۳. همین الان بهترین و بدترین مرگخوار رو نام ببر!

۴. بالاخره تونستی پاداش مربوط به مشاغل سخت و زیان آور رو بگیری یا نه؟ اگر گرفتی چرا نرفتی به ارباب تقدیمشون کنی؟

۵. یه تحلیل شخصیتی از خودت ارائه بده. «آخه به اطلاعات اضافه درباره من چیکار داری؟!» هم جواب نیست!

۶. نوشتی «محل زندگی: سر قبرم»! من خودم اون روز رفتم دم در اتاقت توی خونه‌ی ریدل! توضیح بده!

۷. اگر یه زمان برگردان داشته باشی، به کدوم دوره برمی‌گردی و چه کسی رو می‌کشی و چه کسی رو نجات می‌دی؟

پ.ن. وزیر تهدید کرده بود که اگر به صورت اتهام آمیز با مظنون برخورد نکنیم، تبعید می‌شیم به جاهای دور! وگرنه من هیچ وقت با یک استاد هاگوارتزِ اسلیترینیِ مرگخوار، اینطور حرف نمی‌زنم! ()

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
All sins are attempts to fill voids
پاسخ به: خورندگان معجون راستی
ارسال شده در: سه‌شنبه 3 مرداد 1402 21:15
نمایش جزئیات
شغل
آفلاین
سلام!

1. اول از همه بگو چند سالته؟

2. چطور دلت اومد بتمنو به اسکلت تبدیل کنی؟چی شد مردی؟ راسته که بخاطر شرافت خودکشی کردی؟

3. رابطه ت با حیوونا چطوره؟ سگا وقتی این مقدار استخون می بینن دهنشون آب نمیفته؟

4. شغلت چیه؟ یکم درمورد قضیه شامپو اینا توضیح بده.

5. زندگی یه اسکلت چجوریه؟ کمی شرح بده لطفا.

6. اسکلت بدنت تا چه اندازه محکمه؟ اگه من، کاملا کاملا اتفاقی و بدون ذره ای افکار شیطانی، توپی رو محکم به سمتت پرت کنم و بهت برخورد کنه؛ می شکنی؟ اگه برحسب اتفاق توپ بولینگ باشه چی؟

7. چی شد که دوباره به این دنیا برگشتی؟

8. به نظرت این دنیا ارزش زندمون داره؟ به عنوان کسی که مرده چه توصیه هایی به ما زنده های فعلی می کنی؟

9. چیزی هست که بعد از مرگ، بابتش حسرت بخوری؟

10. در مورد اخلاقت بگو. گذر زمان تاثیری روی اخلاقت داشته؟

11. سخت ترین کار برای یه اسکلت چیه؟

12. از اینکه مردم گاها ازت می ترسن چه حسی داره؟ ناراحت میشی یا به عنوان یه مرگخوار از مخوف بودن لذت می بری؟

13. رابطه ت با بچه ها چطوره؟ منم کاملا بچه ی خوبیم و اصلا قصد اذیت کردن کسیو ندارم.

14. خاله بلای من(بلاتریک لسترنج) رو طلسم کردی؟ چی کار کردی این همه بهت علاقه داره؟

15. راستشو بگو خودت میدونی تغذیه زمان بنیان گزاران هاگوارتز چی بوده؟

16. یکم درمورد خانواده و گذشتت بگو.

17. چرا مرگخوار شدی؟ اصلا چرا جادوگر شدی؟

18. تو هم مثل این اسکلتای توی بازی کامپیوتری مشنگی، توپای رنگی می خوری؟(نمونه ش بازی زوماس ریورینگ و آمازون ادیونتور)

19. راز بقا چیه؟ منظورم اونی که مشنگا تماشاش می کنن نیستا! اونا که فقط ادای شما رو در میارن. منظورم راز بقا از نگاه خودتونه.

20. به دوئل علاقه داری؟ اگه بله بگو از کی علاقه مند شدی؟

21. دوئل با مودی چه حسی داشت؟

22. گشنه و تشنه نمی شی؟

23. درد رو احساس می کنی؟ اصلا احساس داری؟

24. تو آینه نفاق انگیز چی می بینی؟

25. زمانی که زنده بودی بیشتر بهت خوش می گذشت یا الان؟

26. چه چیزایی شادت میکنه و باعث میشه حالت بهتر بشه؟ چه چیزهایی غمگینت می کنه؟

27. قطعا باید اهدافی داشته باشی که تو این جهان موندگار شدی. لطفا اولویت بندیشون کن.

28.حقیقتو بگو. معجون راستی روت اثر گذاشته یا نه؟

29. علامت شومت رو کجا داغ زدی؟

30. همیشه برام سوال بوده بی مهره ها چطور می تونن بدون داشتن اسکلت درونی، دست و پا ( و در صورت وجود بالشون) رو تکون بدن. الان برام سواله یه اسکلت چطور میتونه بدون داشتن ماهیچه و مخلفات کارهای روزمره شو انجام بده؟

می خواستم بیشتر بپرسم منتها دارن بد نگاهم می کنن. پس فعلا خداحافظ.

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
تو اشتیاق بسوز و سرت رو بالا نگه دار!
سریعتر از باد به آسمون شیرجه بزن!
دنیایی فراتر از تصور تو دستاته و این باشکوهه!


پاسخ به: خورندگان معجون راستی
ارسال شده در: شنبه 31 تیر 1402 23:17
نمایش جزئیات
آفلاین
بسمه تعالی







مظنونی جدید بر این سرای وارد آورده ایم و وی را در معرض جمله ظنون مغرضانه و معندانه جادوگرایان می نهیم. موجودی سخت، متصل و در عین حال منفصل و کثیر المفاصل ، ای نخستین که روزانه می باشد.

تصویر تغییر اندازه داده شده



توضیحات دنگ و دینگی:
دقت کنید که در این مصاحبه ها مخاطب پرسش های شما شخصیت ایفایی مهمون (متهم تحت شکنجه) هستش و این کار بیشتر برای شناخت بهتر شخصیت ایفای نقشی اون هاست و نه شخصیت حقیقی پشت اون ها، پس لطفا این موضوع رو در پرسش هاتون لحاظ کنید. از اونجایی که قراره این پرسش ها در قالب شکنجه پرسیده بشن، توصیه می شه که اون ها رو شبیه به اتهام مطرح کنید، گرچه هیچ اجباری در این خصوص نیست و حتی می‌تونن خیلی دوستانه باشند. در نهایت پرسش‌های شما در قالب یک رول که با همکاری با مهمون اون قسمت نوشته شده، پاسخ داده می شن. اضافه کنم که مهلت ارسال پرسش تا پایان وقت پنجشنبه، 5 مرداد 1402 هستش.


بازگشته و بازگشوده،
لادیسلاو پاتریشوا خانزفا کاردلکیپ جورامونت پتیران عاصدیغ زاموژسلی.

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
پاسخ به: خورندگان معجون راستی
ارسال شده در: جمعه 30 تیر 1402 23:38
نمایش جزئیات
آفلاین
بسمه تعالی



وزیر سحر و جادو روی یک صندلی نشسته و حشره کوچک سیه چرده ای که اکنون مسئول امور خدماتی، حراست و حفظ مسئولیت منشی وزیر بود روی زمین چمباتمه زده و غریب به یازده ماه به پیرمردی پر پشم خیره مانده بودند و پس از دیدن نخستین نشانه های حیاتی فرصت را غنیمت شمرده به سرعت محتوای شیشه معجون راستی را در دهان وی ریخته و چنین آغاز کردند.


1. نامتان جمله‌وار به همراه جزئیاتی که ممکن است نادیده گرفته شده باشند و غیره و ذلک...
لوموس. تو کارت شکلات قورباغه ای آلبوس پرسیوال وولفریک برایان دامبلدور، تو شبکه های اجتماعی هم یوزرم فایرولفه.

آقای زاموژسلی روی کاغذ پوستییش چنین یادداشت کرد: کماکان نام خویش را بر خاطر می آورد و یک شکلک شگفت زده نیز کنار پاسخش کشید.

2. آه فراموش نمودیم، طعم معجون چون بود؟ خویشتنمان مطبوخش گردانیدیم.
به به، علاوه بر بازجویی مصاحبه هنرهای خوب دیگه ای هم داری فرزند. به نظرم مزه آبنبات لیمویی و خمیر ریش میداد... فکر میکردم معجون راستی بیمزه باشه اما معلومه که آشپز سفیددل و خوبی داشته. الان چندین درجه بیشتر به اطرافم عشق میورزم. چه سوسک نازی.

حالا می دانستند که معجون راستی فاسد شده چه طعمی خواهد داشت.

3. مکان تولد؟ مکان رشد و نمو و سایر اماکن مربوط به جنابتان را بیان نمایید.
والا باباجان من از وقتی چشم باز کردم تو گودریک هالو بودم. همه اتفاقای خوب و بد زندگیمم همونجا افتاد. تا اینکه انقدر اتفاقای بد زیاد شد که نتیجه گرفتم پتانسیل اتفاقای خوب گودریک هالو تموم شده و باید رفت. اومدم جمع کنم برم دور دنیا رو بگردم اتفاق بدترتری افتاد و همینجا موندگار شدم. خلاصه که جبر جغرافیایی و ازین حرفا... اما در نهایت به شغلی که دوستش داشتم رسیدم. دیدن رشد نوگلان نوشکفته و کمک بهشون خیلی لذت بخشه.
اما خب مرخصی نداره، تو اوقات فراغت یه سری تحقیقات هم انجام دادم که مورد پسند جامعه جادو بود. اما بنظر خودم بهترین دستاوردم نحوه نگهداری و مراقبت از مو و ریش سفیدم بوده. از شما چه پنهون، اصل دعوای من و تام هم از همینجا شروع شد‌... که خب داستانش مفصله.


4. چندین قرنتان می باشد؟
سن که یه عدده فرزندم. من در دلم هنوز نیم قرن داشته و جوونم.

5. چگونه در این چند قرنگی کماکان دارای تمامی موی های خودتان می باشید و هیچی‌اش مریخته‌ است؟
همونطور که گفتم داستانش مفصله فرزندم، یعنی خودمم یادم نیست چطور به اینجا رسیدم. یادمه از انواع کودهای تقویت ریشه استفاده کردم، روش های ماگلی و طب سنتی بریتانیایی رو امتحان کردم و در نهایت ترکیب چیزای ماگلی و جادو این شد که میبینی. یعنی خود فلامل هم با اونهمه جاودانگیش کچل شد تا رازشو یاد گرفت که خب دیر بود و مرد.


6. چگونه چنین چتربازی گشتید؟ چوبدستی گریندلوالد، شنل جیمز خیس پا، خانه سیریوس سیاه، فوکس از طفل آبرفورث و ... ؟
من شانس اینو داشتم که دوستان دست و دلبازی داشته باشم. از اون آلفی گرفته که قرار بود مادرخرج سفر دور دنیا مون باشه، تا افراد کمتر دست و دلباز که خب وسایلشون رو میدادن که من امتحان کنم. خونه سیریوس خدابیامرز هم قرار بود به عنوان قرارگاه محفل امتحان کنیم... که خب، خوشمون اومد.

آقای زاموژسلی بار دگر گوشه کاغذ پوستی‌اش چیزی نوشت: حواسمان باشد چیزی به وی قرض مدهیم.

7. آن فراوان گالیون در گرینگوتز را می خواهید چه بنمایید؟ قدری اش را خرج خویش نمایید.
اگه یادم بیاد که صندوقم کدوم بود با کمال میل. اما هربار بعد از گشتن بسیار با جن های عزیز گرینگوتز و پیدا نکردن صندوقم مجبورم صندوق جدیدی باز کنم. اون بنده مرلین ها هم که خیلی سرشون شلوغه...

دنگ باخودش اندیشید که «عجب اسکـ...» ولی تفکر وزیر با تفکر وی خط روی خط شده و اندیشید که «ایشان چونان گونه‌ای خاص از پرندگان و ایضا سنجاب ها می باشند.»

8. آیا حقیقت دارد که دلیل سیه گشتن دستتان دیابت ناشی از تناول فراوان انواع شیرینی، شکلات و مربا و ... بوده است؟
(صدای خش خش باز کردن آب نبات) شیرینی جات یکی از شاخه های عالی جادو هستن فرزندم. نباید از نعمت ها غافل بود. البته اسنیپ گفت که همه قندها رو تو دستم حبس کرده، ولی امیدوارم دستم حالاحالاها جا داشته باشه.

9. پیکت در ریشتان می زید، دگر کیان و چیان در آنند؟
پیکت جزو تازه واردین ریشم محسوب میشد اما با رفتار خوب خشن و برخورد مهربانانه ش با بقیه خیلی زود جاش رو توی ریشم باز کرد. جاش هنوز یکم درد میکنه البته.
موجودات سفید و سیاه زیادی در طبقات مختلف زندگی میکنن فرزندم. هر کدومشون داستان و اشک های خودشونو دارن. از پیکسی های سفیددل و مودب گرفته تا بوگارت بچه های روشن و سفید که کارشون اینه همه رو بخندونن. گاهی دعوای قبیله ای هم پیش میاد البته، اما من به همشون اعتماد کامل دارم.
یه سری انبار ها هم تو طبقات بالایی هست که خواربار و مهمات توش جاگذاری میشه. البته با همه این حرفا مهاجرت هم داشتیم و هنوز اتاق خالی داریم.


10. چگونه و از چه روی بر گریفیان پیوستید حال آنکه بسیار فراوان تر اسلیترینی می نمایید. کلاه را گیج بنموده و جایتان را با اسنیپ تعویض گردانیده بودید؟
روز گروهبندی رو خوب یادمه. وقتی صدام زدن خیلی هیجان زده بودم. اونقدر که یادم رفت که فاوکس تو موهام خواب بوده... و خب، هیچوقت نفهمیدم کدوم یکیمون گروهبندی شدیم.
ولی هردو از نتیجه بسیار بسیار راضی هستیم‌.

11. در وزارت... یادمان نمی آید در آن دوران چه بنمودید؟ چه بنمودید؟
اصولا من کاری به کار هیچ وزیری نداشتم و سرم تو کار مدرسه خودم بوده.

12. آیا چونان جیمز ابن هری ابن جیمز بدان معتقدید که "باشد که وزارت نباشد" ؟
اصولا تا الان وزارت هم کاری به کار من نداشته و جدا از سیاست و قدرت، به شخصه همیشه از برنامه ها و خلاقیت های وزارتخونه لذت بردم.

13. ز اجتماع ققنوسیان گویید؟ در غیاب جمله ی های خیس پا (هری پاتر) نور چشمیتان که و یا چه می باشد؟ از چه روی؟
محفل پر از گرد و خاک ولی روشن و گرمه. هراز چندگاهی خونه گریمولد نیاز به گرد گیری و خونه تکونی پیدا میکنه مخصوصا که علاوه بر کریچر تلفات زیادی دادیم، اما کم کم اعضای فعال و خوب دارن جمع میشن. من که به آینده ش بسیار امیدوارم و دل بستم.
این عینک هلالی هم نور چشمم رو روی چندین نفر میندازه و نمیذاره تبعیض پیش بیاد. هر کس که وفاداره و برای روشنایی و قوی تر شدن میجنگه برای من عزیزه.



14. از چه روی تا به این حد به تبعیض معتقد می باشید؟
گاهی که عینکم رو جا میذارم بلاخره تبعیض پیش میاد. ولی خب هرکس با من در ارتباط بیشتری باشه منو بیشتر بی عینک میبینه و نور چشمم روش بیشتر میشینه. از پیکت میتونید بپرسید.

15. همشیره جنابتان بر محفل سیاهان پیوسته می باشد؟ چه بر وی راندید که چون بنمود؟
ما فقط برای موهای طلایی و روشنش آواز می خوندیم و چون گل درخشان می شد.‌.. اما خب مثل اینکه دوست داشت با خلافکارا و سیاها بگرده.

16. ما یک لولو جیبی داریم، گر برونش نهیم در برابرتان چه می گردد ای بوس‌آ؟
واقعا؟ من چندتا لولوی ریشی سفید و خوش قد و بالا دارم. میتونیم همینجا یه پیوند فرخنده و زیبا رو برقرار کنیم.
البته متاسفانه داماد ممکنه شبیه دامبلدور بی ریش و بی دماغ بشه که نتونه عینکش رو نگه داره، اما لولوهای من زیاد سخت پسند نیستن.


آقای زاموژسلی لولوی خودش را به اعماق جیب هل داد.

17. در جاروی جیغ تا مرلین می کویدیچید، کویچیدن در آن سرای چون است؟ چگونه ایشان جنابتان را خریدند؟ قرارداد هفتگیتان چه مقدار بوده و در بازار نقل و انتقالات کوادیچ چند می باشید؟
یکی از بهترین و مفرح ترین گروه هایی بود که باهاشون فعالیت کردم. تک تک پرواز ها و بازی ها لذت بخش بودن و جیغ های بسیار زدیم. هرچند که سیاهان سفیددل مختلفی هم تو تیم بودن اما رسالت هدایت و ذوق جوانی منو وادار کرد که خیلی زود قانع بشم.
هفته ای یک پاتیل نوتلا و ۱۰ عدد لپ لپ از بندهای طلایی قراردادمون بود.


18. موثر ترین شکنجه بر جنابتان چیست؟
کندن موی و ریش.

19. گر ز بهر رهایی به سندی محتاج باشید، که و با چه سندی حاضر می شود؟
فکر نکنم با وجود پیکت برای رهایی به سند احتياج باشه.
اما اگه خیلی گیر کنم احتمالا گودریک با سندهای جعلی بسیاری که داره میاد.



اتهامات پیکت:


۱. من توی ریشتونم اذیت نمیشین؟
ابدا.

۲. مدیریت هاگوارتز، رهبری محفل ققنوس، کوییدیچ، کشف خواص جادویی خون اژدها... جایی هست که فتح نکرده باشین؟ اگه خواستین من هستم با هم بریم فتح کنیم.
هنوز خیلی چیزا هست که کشف نکردیم فرزندم‌. نحوه گردوغبار زدایی از خونه گریمولد مثلا.
خوشحالم که هستی.


۳. اصلا من هم نباشم، اون ریش اذیتتون نمیکنه؟! من دوتا برگ دارم هر روز باید آبیاریشون کنم. شما چجوری ریشتون به آبیاری روزانه نیاز نداره؟ بگین برگای منم یاد بگیرن.
رازش اینه که یه شترکاکتوس جادویی پیدا کنی و بذاری کنارشون، اکثرا موها یا برگا خجالت میکشن و یاد میگیرن. برگای تو که یه ذره ن. خودم آبشون میدم.

۴. راستشو بگین پروف... چند سالتونه؟ من بارها ازتون پرسیدم و جواب های مختلف دادین. یادتون رفته یا صرفا نمی‌خواین جواب بدین؟
ببین خودمم میخوام بشمرم، اما وسطش از دستم در میره. همینکه دلم جوونه بس نیس؟

۵. گفته شده شما خواص جادویی خون اژدها رو کشف کردین... چجوری خون اژدها گیر آوردین؟ اژدها رام کردین؟ با اژدها دوئل کردین؟ چشمای اژدها رو با چنگالاتون درآوردین؟
چه سوالات ریزی. من چنگال ندارم، تو داری و... خشونت، فرزند؟
اونموقع کسی از گروه خونی اژدهاها خبر نداشت و تا یکیشون زخمی میشد و خونریزی میکرد همه نگران میشدن. اینجا بود که من رفتم و بعد از چندتا ریش سوختگی و یادگرفتن هنر جاخالی فرصت اینو داشتم که رو خونشون آزمایش کنم. گروه خونیشون رو که نفهمیدم، هیچکس هنوزم نمیدونه. اما خب چیزای بیشتری یافتم.


ادامه سوالات وزیر:

20. از چه روی هاگرید چونان بر جنابتان غیرتمند است؟ پدر، برادر، خواهر یا مادر وی می باشید؟
اون دوران که بچه بود ممکنه از یه سوپرجادو شیر خریده باشیم، اینم حسابه؟
هاگرید مورداعتماد ترین فرد تو اطرافیان منه.


21. غایت یک بوسندگان همه دور از دامبلیت چیست؟
پراکنش روشنایی و عشق به همه نقاط جادو.

راجع به پنج جادوگر به انتخاب خودتان به علاوه پنج جادوگر که در پایین می آرم نظرتون رو بگید.

تاتسویا موتویاما: سامورایی وفادار و آرام و البته خشن اما بسیار دوست داشتنی.

الکساندرا ایوانوا: عامل قحطی گریفیندور و تنها کسی که خوشحالم به خونه گریمولد نیومده.

لینی وارنر: کاربلد و بسیار بسیار مسئولیت پذیر و قابل اتکا، دلی روشن و پرنور درونش میبینم.

سو لی: مرموز و در عین حال بانشاط و خفن

لرد ولدمورت: تام عزیز و گمراه هنوز در دلم جا داره.




22. مورد اتهام بودن را دوستداشتید؟ بر جنابتان دردناک و مشقت بار بود؟
کمی طولانی بود و چندبار چرت زدم. اما لذت بخش بود، ممنون از این سوالات خوب و قشنگ و اینکه اینهمه فسفر سوزوندید.

23. پیامی بهر سایر معجونیدگیان دارید؟ و یا معجونیون درون خانه؟
لوموس به قلب و سر و روی‌شون.

24. تمایل دارید که معجون شونده بعدی که باشد؟
ترجیح میدم خودتون انتخاب کنید که چالش برانگیزتر باشه. ولی من تام رو ترجیح میدم.

25. پرسشی که نمی خواستید پرسیده شود و پرسیده نشد. (معجون راستی خوردیدها!)
شاید اینکه دامبلدور بودن چه حسی داره و از درون چطور بنظر میرسه سوال خوبی باشه.
درونش مثل بیرونش انقدر سفید نیست. شلوغ تر و پر از انتظاراته. بیشترین انتظار اونیه که دامبلدور از خودش داره.
اما حداقل خودم لازمه یادم باشه که محفل ققنوس فقط با دامبلدور نیست که پا میگیره، با اعضا و فعالیت هاشونه. این رو برای دامبلدورهای بعدی هم به یادگار میذارم که تلاششون رو بکنن اما نذارن باعث ناامیدی و کمبود فعالیتشون بشه.




× مهمان بعدی روز شنبه معرفی و در معرض دوسیات، انگ‌ها و نسبت های ناروای جامعه جادویی قرار خواهد گرفت.

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
پاسخ به: خورندگان معجون راستی
ارسال شده در: جمعه 18 شهریور 1401 11:29
نمایش جزئیات
آفلاین




"پایان مهلت مطرح نمودن پرسش‌ها، نتیجه بازجویی به زودی در همین سرای تعبیه خواهد گردید."




افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
پاسخ به: خورندگان معجون راستی
ارسال شده در: پنجشنبه 17 شهریور 1401 20:04
نمایش جزئیات
آفلاین
پروفس!

۱. من توی ریشتونم اذیت نمیشین؟

۲. مدیریت هاگوارتز، رهبری محفل ققنوس، کوییدیچ، کشف خواص جادویی خون اژدها... جایی هست که فتح نکرده باشین؟ اگه خواستین من هستم با هم بریم فتح کنیم.

۳. اصلا من هم نباشم، اون ریش اذیتتون نمیکنه؟! من دوتا برگ دارم هر روز باید آبیاریشون کنم. شما چجوری ریشتون به آبیاری روزانه نیاز نداره؟ بگین برگای منم یاد بگیرن.

۴. راستشو بگین پروف... چند سالتونه؟ من بارها ازتون پرسیدم و جواب های مختلف دادین. یادتون رفته یا صرفا نمی‌خواین جواب بدین؟

۵. گفته شده شما خواص جادویی خون اژدها رو کشف کردین... چجوری خون اژدها گیر آوردین؟ اژدها رام کردین؟ با اژدها دوئل کردین؟ چشمای اژدها رو با چنگالاتون درآوردین؟



۵ تا گفتم چون نوشتن با این دستا خیلی سخته.

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
یه بوتراکلِ جذاب


پاسخ به: خورندگان معجون راستی
ارسال شده در: سه‌شنبه 8 شهریور 1401 15:59
نمایش جزئیات
آفلاین
بسمه تعالی




جنابمان حضور خویش را به همراه دگر متهم این سرای به هممان رسانیدیم. مجدویان‌آ! کنون بدانید و آگاه باشید که این نوبه متهممان شخصی به غایت مروّش، مقنّس، پفسّر، گفّندر و متمایل به بوسیدن همگان می باشد و دامبلیت از وی به غایت دور می‌باشد شد شد... اتهامات و ابهامات پیرامون وی بسیار فراوانند، ز توطئه و اخلال در بازار پیاز بگرفته تا اعمال صغر سن در اسناد سجلی و غیره و ذلک لک لک...


تصویر تغییر اندازه داده شده






توضیحات دنگُ و دینگی:
دقت کنید که در این مصاحبه ها مخاطب پرسش های شما شخصیت ایفایی مهمون (متهم تحت شکنجه) هستش و این کار بیشتر برای شناخت بهتر شخصیت ایفای نقشی اون هاست و نه شخصیت حقیقی پشت اون ها، پس لطفا این موضوع رو در پرسش هاتون لحاظ کنید. از اونجایی که قراره این پرسش ها در قالب شکنجه پرسیده بشن، توصیه می شه که اون ها رو شبیه به اتهام مطرح کنید، گرچه هیچ اجباری در این خصوص نیست و حتی می‌تونن خیلی دوستانه باشند. در نهایت پرسش‌های شما در قالب یک رول که با همکاری با مهمون اون قسمت نوشته شده، پاسخ داده می شن. اضافه کنم که مهلت ارسال پرسش تا پایان وقت پنجشنبه، 17 شهریور 1401 هستش.



پاپاراتزیانه و اسکیترانه،
لادیسلاو پاتریشوا خانزفا کاردلکیپ جورامونت پتیران عاصدیغ زاموژسلی.

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
پاسخ به: خورندگان معجون راستی
ارسال شده در: جمعه 4 شهریور 1401 17:59
نمایش جزئیات
آفلاین
بسمه تعالی


توجه: این مصاحبه پیش از فوت وزیر زاموژسلی ضبط گشته است.


در اتاق جادویی بازجویی به آرامی باز شد و دستی از لای آن بیرون آمد و روی دیوار شروع به خزیدن کرد. کورمالانه بالا و پایین می‌رفت و به دنبال چیزی می‌گشت.

- یافتیم!

کلید چراغ چلکی صدا کرد و اتاق روشن شد. سپس وزیر قدم به درون آن نهاد. اتاق کوچکی که یک چهارپایه وسطش بود و یک لیوان معجون راستی بی‌رنگ درون آن. وزیر چون به بالای آن رسید یک دستمال کاغذی تا شده از جیبش بیرون آورد که در حال جنبیدن بود و بدون آنکه بازش کند، درون لیوانش انداخت. کمی همش زد و بعد آن را در آورد. جلوی خودش گرفت و تای آن را باز کرد.

مغروق گشتن درون معجون راستی چون بود؟

خوب بود، قشنگ آبیاری شدم. یکم دیگه بمونم ریشه میزنم.


نامتان را مِن حیث المجموع با جزئیات فراوان بیان نمایید.

پیکت... پیکت کاملا خالی. بدون کلمه اضافه. ولی اگه وزیر لایق بدونن میتونن یه اسم جذاب بلند بالا پیشنهاد بدن که به جذابیت ذاتیم بیاد.


وزیر با خودش اندیشید شاید بتوان وی را کتجو نیز نامید، ولی چیزی نگفت.

درختتان در کجای می‌باشد؟
توی جنگل ممنوعه، دور و اطراف محل زندگی سانتورها. احدی جرئت نمیکنه نزدیکش شه، حتی خودم. تازه چراغاشم روشن گذاشتم تا وقتی نیستم دزدا نرن توش. از همه درختای اطرافشم بلند تره، عمرا بتونین پیداش کنین.


دارای میوه می‌باشید؟

خیر، بهتر از اون. برگ دارم، فتوسنتز میکنم و اینا. ریشه هم میتونم بزنم حتی.


گل می‌رویانید ز خویش؟

یه وقتایی خیلی ذوق کنم غنچه میزنم.


از زیستن درون ریش آن پیر مملوء ز فسفر گویید.
خیلی خوبه! اجاره خونه نمیخواد بدی، پول آب و برق و گاز هم نمیخواد، صاحبخونه هم بهم اعتماد کامل داره. تازه شکار هم نمیخواد بری، غذا خودش همیشه آمادست.

آقای زاموژسلی در دفترش چیزی راجع به سوءاستفاده از سالمندان نوشت.

ز اهل هافل گشتید... چه شد که گشتید؟
هافل یه صمیمیت خاصی داره که نتونستم مقاومت کنم. پروف هم معتقد بود بهتره چند تا دوست پیدا کنم. به هر حال بوتراکل به این جذابی خطرناکه تنها و بی دفاع باشه.


در وزارت ز جنابمان حمایت بنمودید، گویید چگونه و به چه نحوی تطمیعتان بنمودیم؟
شما میخواستین آه و فغان ملت رو در بیارین، منم همینطور. خواسته هامون در یک راستا بود.


آقای زاموژسلی چیزی راجع به استفاده ابزاری از خودش در دفترچه‌اش یادداشت کرد.


ز وفاداریتتان اسی کماندار می‌باشد، اسی کماندارتان کو؟
اسی کماندار؟ منظورتون نیوته؟ اون تشکیل خانواده داد کلا منو فراموش کرد. منم اومدم دوستای جدید پیدا کردم.


بر مجمع ققنوسیان وارد گشته‌اید، آنجای چه می‌کنید؟
من یه بوتراکلِ ریزه میزه م، پس توی هیچکدوم از تمیزکاری ها و آشپزی و اینا هیچ کمکی نمیتونم بکنم. اگه کار به مبارزه خیر و شر رسید، میتونم چشم یه چند تا بچه شر رو در بیارم. : biganeh:



چگونه ز اسواپ پیاز تناول می‌نمایید؟ گیاهی مگر گیاه دگر را می‌خورد؟
من معمولا سوپ پیاز نمی‌خورم. غذای من با بقیه فرق داره. ولی من چهره تک تک پیازایی که باهاشون روبرو شدم و یادمه. هر وقت مالی ویزلی میخواد سوپ پیاز درست کنه، پیازایی رو جمع میکنم که باهام بد رفتار کردن.



در کجای سرایگان محفلیّون می‌زی‌اید؟
در ریش پروف. توی شرایط بحرانی هم جیب دیگران.


در تالار اسرارمان یک پیشگویی در خصوص جنابتان موجود می‌باشد، ماهیت آن چه می‌باشد؟
پیکت یه سرمایه دار بزرگ میشه که همه درختای دنیا رو میخره و در نتیجه درختا و بوتراکل های ساکن اونها زیر دست پیکت میشن. همچنین پیکت بزرگ کم کم میوه ها رو جایگزین گیاه می‌کنه تو رژیم غذایی مردم. در این راستا از وزیر خواهش دارم قیمت سبزیجات رو ببرن بالا و اگه کسی پرسید چرا، از ضررات گیاهان بگین براشون.


آقای زاموژسلی با خودش اندیشید که «لو می‌دهد که به سازمان اسرار نفوذ بنموده و ایضا قصد ایجاد تشنج در مطعمه ملت جادویی دارد، یادمان باشد روزی به عنوان سلطان سبزی مصلوبش نماییم.» سپس برای خودش سری به تایید تکان داد.

در حد فاصل جاروی جیغ و مرلین چه چیزهایی موجود می‌باشد؟
ایمان، تقوا و عمل صالح. تعدادی هم پروفسور، تاتسویا، ایوا و پیکت.



خویش را جذاب می‌خوانید؟ ز چه روی؟ این اسم رمز نشانه کدامین عملیات بوده و قصدتان زان چیست؟ قتل، اقتال، مقاتله؟
یعنی می‌خواین بگین من جذاب ترین و خاص ترین و خفن ترین بوتراکل روی زمین نیستم؟ قصدم صرفا گفتن حقیقته.

آقای زاموژسلی سرش را به سمت بوتراکل برده و با دقت به چشمانش خیره شد، آنگاه در دفترچه یادداشتش نوشت «تحت تاثیر مواد توهم‌زا می‌باشد.»

موثرترین شکنجه بر جنابتان چیست؟
تمیزکاری. دم عید که میشه خودمو لای علفها گم و گور میکنم. آخه با این دستا چی رو میشه تمیز کرد؟!


اگر در این سرای محبوستان نماییم آیا احدی ز بهر جنابتان سندی مهیّا خواهد بنمود؟
احتمالا مامان تراکلم مجبور میشه سند درختی که تو جنگل غیر ممنوعه داریم و بذاره گرو. شما که نمی‌خواین یه بوتراکلو بی درخت کنین، میخواین؟



آقای زاموژسلی سپس چوبدستی‌اش را تکانی داد و پوشه آبی رنگی از غیب ظاهر شد و در مقابل او باز شد و معلق ماند. نگاهی به آن انداخت و سپس رو به پیکت کرد و گفت «اینان اتهامات آن پیر مملوء از فسفر می‌باشد که دامبلیت ز وی دور است.»

پیکت جان، جات راحته؟ از حیث گرما و سرما و آذوقه مشکلی نداری؟
خیلی راحته. یه خورده توی گرما اذیت میشم ولی با یه خورده هوا خوری حل میشه.



من همیشه فکر میکردم دستات یکم خطرناکه، دسته؟ ریشه س؟ نتونستم معاینه کاملی بکنم، خودت بگو چیه و ازش چه استفاده هایی میکنی.
اینا چنگاله، برای تهدید ملت و گاهی عملی کردن تهدید استفاده میشه. ولی از اونجایی که پروف خشونت رو ممنوع کرده، پیازمو باهاش خورد میکنم.


از اونجایی که استفاده از چوبدستی با مرامت سازگار نیست، وقتی که موقعیتش بشه، مردمو با چی میزنی؟
با اجازه پروف، با چنگال.


آقای زاموژسلی با خودش فکر کرد«با چه می‌زند؟ سفیدان بسیار دچار خشونت گشته و جز جنگ و نزاع نمی‌اندیشند. آخر الزمان بگشته است.»


چرا دلت برای درختای جنگل ممنوعه تنگ نمیشه و چسبیدی به ریش این پیرمرد؟
دلم که تنگ میشه، ولی جنگل ممنوعه هم جای خطرناکیه. اگه گرسنه م بشه مجبورم برم شکار ولی ریش هم امنه هم غذا آماده ست. شاید هم تونستم تا وقتی بین جادوگران زندگی میکنم، فرهنگ یه زندگی بوتراکلانه رو بهشون یاد بدم. مثل نوع تغذیه و نوع استفاده از درختا.


ایا وقتایی که نیاز به رسیدگی داری میری پیش استاد مراقبت از موجودات جادویی تا ازت مراقبت کامل به عمل بیاره؟ یا نه و هاگرید تنها گزینه ست؟
هاگرید بهترین گزینه ست. ریش داره. خیلی زیاد. تا وقتی حالم خوب شه غذا و جای خواب دارم.


آقای زاموژسلی به سرعت در دفتر یادداشتش نوشت «مالیات آذوقجات پنهان در محاسن هاگرید را نمی‌دهند.»


پیکت آرومی هستی، هیچوقت دوست نداشتی مقام و منصب خاصی داشته باشی؟
. پیکت کار داوطلبانه دوست داره. داوطلبانه درختا رو هرس کردن، داوطلبانه خونه ها رو از حشرات تمیز کردن، و داوطلبانه درآوردن چشم مهاجمان و کسایی که علیه درختا خشونت به خرج میدن.



آرزو و غایت یه پیکت چیه؟
ریشه بزنم و ریشه هامو در سراسر زمین پخش کنم و بر همه گیاهان حکومت کنم. ولی از اونجایی که این آرزوی بوتراکلای بده، آرزوی تابیدن نور عشق و دوستی بر دل همگان رو دارم.



پیکت از چی بیشتر از همه بدش میاد؟
از دارکوب! سر صبح تق تق تق میزنن توی درختای همسایه، نمیذارن آرامش داشته باشیم.


وزیر تاب دیگری به چوبدستی اش داد و این بار پوشه دیگری ظاهر شد؛ سرخ و رویش نوشته شده بود بلک بعید.

از کی رفتی توی ریش دامبلدور؟ نیوت ولت کرده یا فرار کردی؟
همونطور که قبل تر اشاره کردم، نیوت تشکیل زندگی داد و رفت پی زندگی خودش، منم رفتم پی زندگی خودم.



میگی مدرسه نمیری! اما من بررسی کردم، توی کلاس آموزش دوئل شرکت کردی! هدفت از این کار چیه؟ چه نقشه‌ای داری؟
صرفا به دلایل دفاع شخصی بود. موجود جذابی مثل من حتما بدخواه زیاد داره.


خودت گفتی که وقتی درخت مورد علاقه‌ت رو پیدا کنی، به ندرت مهاجرت می‌کنی! این یعنی دامبلدور درخته؟ نواده‌ی درخته؟ بعدا قراره درخت بشه؟
پروفمون البته چیزی از درخت کم نداره. فقط یه ذره متحرکه. شاید حتی نواده درخت ریش باشه.


چرا روی کلمه‌ی «ریزه میزه» حساسی؟ نکنه واقعا میزه‌ای؟
*چنگال هایش را تهدید آمیز به هم میزند* مردم بخاطر ریزه میزه بودنم منو دست کم میگیرن. غافل از اینکه بوتراکل نبین چه ریزه.



چرا محفل؟ خونه‌ی ریدل که قفل‌های بیشتری برای گشایش داره!
وسوسه انگیزه، ولی رهبرتون ریش نداره.


چجوری می‌میری؟ یه دمپایی بزنن روت بسه یا باید سرت رو قطع کرد؟
خشونت چرا؟ هر مسئله ای پیش اومده با گفت و گو حلش میکنیم. حقیقتش نمیدونم. نمردم تا حالا. قصد هم ندارم بمیرم فعلا.



گفتی سخت اعتماد می‌کنی! از هر گروه هاگوارتز قابل اعتمادترین و غیرقابل اعتمادترین رو نام ببر!
هافلپاف: قابل اعتماد ترین سدریکه. میتونی همه رازهاتو بهش بگی و مطمئن باشی به کسی نمیگه. فقط وسط حرفات یه خورده خر و پف می‌کنه که اونم مهم نیست.
غیر قابل اعتماد ترین هم خودمم. در ازای یه پروانه خوش خط و خال یا یه برگ خوشگل همه چیو لو میدم.
گریفندور: قابل اعتماد ترین تاتسویاست. یه سامورایی همیشه آماده!
غیر قابل اعتماد ترین ایواست. وقتی شیکمش قار و قور می‌کنه به هیچ وجه نزدیکش نشین.
خیلی با ریونکلاوی ها و اسلایترینی ها صحبت نکردم، ولی مطمئنا غیر قابل اعتماد ترین ریونی، لینیه. تنها حشره ای که تا حالا دستم بهش نرسیده.


ادامه پرسشان جنابمان...

چگونه سر ز سرزمین جادویانه بریتانیا به در آوردید؟
من توی درختم داشتم زندگیمو میکردم که نیوت منو از توی کیفش در آورد. اینجوری از اینجا سر درآوردم.


گر جنابتان را دو نیم بنموده در آب قرار دهیم دوقلوی می‌گردید؟
اگه قلمه زدن بلد باشین امکانش هست. اگه دوقلو می‌خواین که کاری نداره، برگمو میدم معجون مرکب درست کنید. خشونت چیزی جز پشیمونی نمیاره.



راجع به پنج مجدوی و ساحره به انتخاب جنابتان به علاوه پنج تای به انتخاب جنابمان هرچه می‌خواهید گویید:

آلبوس دامبلدور: بهترین صاحبخونه و رهبر ممکن.

لرد ولدمورت: نه مو، نه ریش، نه جیب؟ هیچ جا واسه زندگی یه بوتراکل ندارن. :Noch:

سوجی: شناختی ازش ندارم. اگه بذاره یه خورده با چنگالام بشکافمش میتونم شناخت عمیق پیدا کنم‌

تاتسویا موتویاما: خیلی خیلی قابل اعتماده. همیشه هم تو هرس کردن درختا با کاتاناش بهم کمک می‌کنه.

الکساندرا ایوانوا: همیشه احساس میکنم یه "چقد خوشمزه به نظر میرسی" خاصی تو چشماش میبینم.


آقای زاموژسلی منتظر پنج جادوگر یا ساحره به انتخاب خود پیکت ماند ولی ظاهرا خبری نبود...

معجونیدگی چگونه بود؟
بستگی داره چقدر از حرفام پخش بشه.


پیامی بهر دگر اشخاصی که بر این سرای وارد خواهند شد دارید؟
تا ته سر بکشید، رازهاتون برملا شه، تو دردسر بیفتین بخندیم.



کدامین شخص را ز باب معجون خوران معرفی می‌نمایید؟
پروفمون رو بیارین. خیلی چیزا هست که می‌خوام ازش بپرسم.



پرسشی که نمی‌خواستید ز جنابتان بپرسیم را پرسش نموده و پاسخش گویید. (معجون راستی)
چه سوالی میخوای از شخص وزیر بپرسی ولی به دلایل امنیتی نمیتونی؟ چیزه... دنگ خوردنیه؟







* متهم بعدی به زودی معرفی خواهد شد...

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
پاسخ به: خورندگان معجون راستی
ارسال شده در: جمعه 28 مرداد 1401 12:19
نمایش جزئیات
آفلاین




« پایان مهلت مطرح نمودن اتهامات، گزارش آن به زودی در این مکان قرار خواهد گرفت. »

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
پاسخ به: خورندگان معجون راستی
ارسال شده در: یکشنبه 23 مرداد 1401 19:53
نمایش جزئیات
آفلاین
پیکت!
خیلی مشکوکی!

1. از کی رفتی توی ریش دامبلدور؟ نیوت ولت کرده یا فرار کردی؟

2. میگی مدرسه نمیری! اما من بررسی کردم، توی کلاس آموزش دوئل شرکت کردی! هدفت از این کار چیه؟ چه نقشه‌ای داری؟

3. خودت گفتی که وقتی درخت مورد علاقه‌ت رو پیدا کنی، به ندرت مهاجرت می‌کنی! این یعنی دامبلدور درخته؟ نواده‌ی درخته؟ بعدا قراره درخت بشه؟

4. چرا روی کلمه‌ی «ریزه میزه» حساسی؟ نکنه واقعا میزه‌ای؟

5. چرا محفل؟ خونه‌ی ریدل که قفل‌های بیشتری برای گشایش داره!

6. چجوری می‌میری؟ یه دمپایی بزنن روت بسه یا باید سرت رو قطع کرد؟

7. گفتی سخت اعتماد می‌کنی! از هر گروه هاگوارتز قابل اعتمادترین و غیرقابل اعتمادترین رو نام ببر!

به احترام ارباب و علاقه‌شون به عدد 7 به همین تعداد قناعت می‌کنم

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
All sins are attempts to fill voids