من می خوام این تاپیک یه جایی باشه کلا طنز و برای طنز نویسان
انتقاد و پیشنهاد و داستان طنز و آقا کلهم اجمعین طنز و خنده بازار!!!
ویرایش:
بابا تو این سایت هر تاپیکی زده میشه واسه طنزه دیگه!!مجوز داده نمیشه از اینجور تاپیک هاواسه خنده زیاد ریخته
جادوگران® | نخستین مرجع فارسی زبان هواداران هری پاتر
خوش آمدید، Guest
ورود
›
اینستاگرام
کمک میخوای؟ از هری بپرس!
آنلاینها
کارت قورباغه شکلاتی
شبکه پرواز
اینستاگرام
آنلاینها
کارت قورباغه شکلاتی
کارت قورباغه شکلاتی
پرافتخارترین اعضای سایت جادوگران
شبکه پرواز
به شبکه پرواز خوش آمدید! شومینهها و دودکشها را باز کنید...
🦉
گالیون و انرژی جادویی خود را خرج کنید در:
خرید چوبدستی از
چوبدستی گستران
و اجرای طلسم در
اخگرهای نقرهای
| آموزش اجرای سپر مدافع یا مهاجم در
دخمه خاطرات
| خرید جاروی پرنده از
هفت دسته جارو
| خرید خوراکی و کالا از
زوپس مارکت جادوگران
| خرید معجون از
معجونسرای پاتیلطلا
| خرید اقلام شوخی از
شوخیکده فارس د ماره
| درمان یا پیشگیری از بیماری در
شفاخانه مرداب زیرین
| فعالیت در رسانههای ویدئویی، تصویری، صوتی و متنکوتاه جادوگران با خرید
اشتراک جادوگران پلاس
مدرسه علوم و فنون جادویی هاگوارتز - ترم 30
❖ امتیازات خانهها ❖
❖ کلاسها ❖
کلاسهای اختصاصی
کلاسهای عمومی
❖ محوطه قلعه ❖
❖ لیگ کوییدیچ ❖
| برد | باخت | مساوی | امتیاز | تفاضل |
|---|
پیام امروز
[[chat]] باجه تلفن وزارتخانه (ارتباط با مسئولان)
مشاهدهکنندگان این تاپیک:
1 کاربر مهمان
جزئیات کاربر
تاریخ عضویت: 1384/08/27
تولد نقش: 1396/09/23
آخرین ورود: شنبه 20 اردیبهشت 1393 20:29
از: قدح اندیشه
پستها:
1323

جزئیات کاربر
تاریخ عضویت: 1384/08/27
تولد نقش: 1396/09/23
آخرین ورود: شنبه 20 اردیبهشت 1393 20:29
از: قدح اندیشه
پستها:
1323

آنیتا حوصلش از اینکه همش توی خونه بشینه و کتاب بخونه، خسته شده بود.دلش می خواست یه کاری کنه، یه کاری که حوصلشو سر نبره و با حال باشه. همین طوری داشت به دوگولش فشار می آورد که بعد از دقایقی بسیار با خوشحالی فریادی چون اورکا اورکای ارشمیدس برآورد و فریاد زد:
_ گرفتم!!!
و به سرعت شال و شنل و کلاه و کفش و جوراب کرد و از خانه اش زد بیرون و به سرعت برق و باد و موشک آریان پهجو و شهاب سه و خلاصه خیلی سریع خودشو به وزارت خانه رسوند. هنگامی که از گوشی صدای " برای چه کاری آمده اید؟؟" بلند شد آنیتا با هیجان تمام داد زد:
_ تشکیل یه انجمن با حال!!!
خانم توی گوشی هم بلند تراز آنیتا داد زد:
_ خب....چرا....داد......میزنی؟؟؟
آنیتا هم با موهای سیخ شده و لب و لوچه ی آویزان نگاهی به دوربین انداخت !!
کارتی برایش صادر شد و وارد ساختمان با شکوه وزارت خانه شد. به سرعت به سمت دفتر معاون وزیر رفت و بعد از ورود به دفتر ایشان و 5-6 ساعت معطل ماندن، در حالی که سعی می کرد کارتنی برای خواب پیدا بکند(!!)، صدایی نازک خانمی بعد از صدای "دینگ دَنگ دانگ" ای اعلام کرد:
_ دوشیزه دامبلدور به دفتر معاون وزیر......دوشیزه دامبلدور به دفتر معاون وزیر....
آنیتا در حالی که چشماش مثل دو تا نخود پایین جرره ای شده بود، از جاش بلند شد و وارد دفتر شد. تا معاون وزیر اونو دید با خوشحالی گفت:
_ سلام عزیزم، چه دیر کردی!!!
خواب از کله ی آنیتا پرید و با خوشحالی آماده ی جواب دادن شد که صدای خانمی از پشت سرش با ناز و ادا گفت:
_ اوه، معذرت میخوام عزیزم؛ برام کاری پیش اومد!!!!
آنیتا تا اومد حرفی بزنه، در اتاق به رویش بسته شده بود و طفلکی مجبور شد 2 ساعت دیگه هم منتظر بمونه!
دوباره صدای دینگ دَنگ دانگ بلند شد و اینبار آنیتا تونست وارد اتاق بشه.
جناب معاون بسیار شاد و شنگول بودند. آقای معاون با خنده:
_ متاسفم که یه کمی دیر شد!!!
آنیتا با حسرت نگاهی به روی ساعت دفتر انداخت.
معاون نگاهش را از روی اوراقش بلند کرد و نگاهی به چشمهای آنیتا که دیگر اندازه ی نخود بالا جرره ای شده بود، انداخت. آنیتا با ناله گفت:
_ میشه حرفمو بگم؟؟
معاون هم دلش سوخت و گفت: البته!!
آنیتا سریع شروع کرد به حرف زدن:
_ ببینید ؛ وزارت خونه تقریبا همه جور انجمنی(تاپیک) داره، اما یه انجمن باحال برای جادوگرانی ککه طنز می نویسن نداره. من ......من........فکر کردم و دیدم که .............
_ بگو..
_ فکر می کنم اگه انجمنی با این عنوان: " جادوگران طنّاز" درست کنیم، میتونه انجمن باحالی بشه. یعنی....چه جوری بگم...........کسایی که اکثرا طنز می نویسند، میتونند بیان اونجا و راجع به هر مسئله ی اجتماعی ، انتقادی یا اصلا داستان طنز بنویسند. گلایه، تشویق یا انتقاد از تاپیکی یا چمیدونم همچین چیزایی رو بیان توی این انجمن بگن ....همش هم طنز.
آنیتا نفس راحتی کشید و معاون در حالی که دستش به روی چانه اش بود و سرش را تکان می داد گفت:
_ خب.....فکر بدی نیست!! ولی من باید با بالایی ها صحبت کنم. حالا می خوای سرپرستش کی باشه؟؟
آنیتا با خنده گفت:
_ جناب بنده!!
معاون لبخندی زد و افزود:
_ باشه تا ببینم........ولی اگه نشد چی؟؟
آنیتا هم با ناراحتی گفت:
_ یا ریش بابا.......نگین که نمیشه!!! دلم می شکنه!!! من می تونم حسابی این انجمن(تاپیک) رو فعال کنم. با نقدام حسابی پختشون بکنم!
معاون با ناراحتی گفت:
_ اگه نشد چی؟؟
آنیتا فکری کرد و گفت:
_ اگه خدای نکرده نشد، منو سرپرست یه همچین انجمنی بکنید، قول میدم بچه ی خوبی باشم و فعال نگهش دارم!!
_ باشه؛ گوش ولدمورت کر، حتما میشه!!!
و آنیتا با خوشحالی از دفتر خارج شد.
**********************************
نمی دونم انجمن هست یا تاپیک، فقط من میخوام سرپرست این" جادوگران طناز" باشم ؛ با تشکر.
ویرایش:
جادوگران طناز کجاست؟!!آدرسش رو بده من خودم اول ببینم تو وزارت خونه که نیست!؟(ققنوس!)
_ گرفتم!!!
و به سرعت شال و شنل و کلاه و کفش و جوراب کرد و از خانه اش زد بیرون و به سرعت برق و باد و موشک آریان پهجو و شهاب سه و خلاصه خیلی سریع خودشو به وزارت خانه رسوند. هنگامی که از گوشی صدای " برای چه کاری آمده اید؟؟" بلند شد آنیتا با هیجان تمام داد زد:
_ تشکیل یه انجمن با حال!!!
خانم توی گوشی هم بلند تراز آنیتا داد زد:
_ خب....چرا....داد......میزنی؟؟؟
آنیتا هم با موهای سیخ شده و لب و لوچه ی آویزان نگاهی به دوربین انداخت !!
کارتی برایش صادر شد و وارد ساختمان با شکوه وزارت خانه شد. به سرعت به سمت دفتر معاون وزیر رفت و بعد از ورود به دفتر ایشان و 5-6 ساعت معطل ماندن، در حالی که سعی می کرد کارتنی برای خواب پیدا بکند(!!)، صدایی نازک خانمی بعد از صدای "دینگ دَنگ دانگ" ای اعلام کرد:
_ دوشیزه دامبلدور به دفتر معاون وزیر......دوشیزه دامبلدور به دفتر معاون وزیر....
آنیتا در حالی که چشماش مثل دو تا نخود پایین جرره ای شده بود، از جاش بلند شد و وارد دفتر شد. تا معاون وزیر اونو دید با خوشحالی گفت:
_ سلام عزیزم، چه دیر کردی!!!
خواب از کله ی آنیتا پرید و با خوشحالی آماده ی جواب دادن شد که صدای خانمی از پشت سرش با ناز و ادا گفت:
_ اوه، معذرت میخوام عزیزم؛ برام کاری پیش اومد!!!!
آنیتا تا اومد حرفی بزنه، در اتاق به رویش بسته شده بود و طفلکی مجبور شد 2 ساعت دیگه هم منتظر بمونه!
دوباره صدای دینگ دَنگ دانگ بلند شد و اینبار آنیتا تونست وارد اتاق بشه.
جناب معاون بسیار شاد و شنگول بودند. آقای معاون با خنده:
_ متاسفم که یه کمی دیر شد!!!
آنیتا با حسرت نگاهی به روی ساعت دفتر انداخت.
معاون نگاهش را از روی اوراقش بلند کرد و نگاهی به چشمهای آنیتا که دیگر اندازه ی نخود بالا جرره ای شده بود، انداخت. آنیتا با ناله گفت:
_ میشه حرفمو بگم؟؟
معاون هم دلش سوخت و گفت: البته!!
آنیتا سریع شروع کرد به حرف زدن:
_ ببینید ؛ وزارت خونه تقریبا همه جور انجمنی(تاپیک) داره، اما یه انجمن باحال برای جادوگرانی ککه طنز می نویسن نداره. من ......من........فکر کردم و دیدم که .............
_ بگو..
_ فکر می کنم اگه انجمنی با این عنوان: " جادوگران طنّاز" درست کنیم، میتونه انجمن باحالی بشه. یعنی....چه جوری بگم...........کسایی که اکثرا طنز می نویسند، میتونند بیان اونجا و راجع به هر مسئله ی اجتماعی ، انتقادی یا اصلا داستان طنز بنویسند. گلایه، تشویق یا انتقاد از تاپیکی یا چمیدونم همچین چیزایی رو بیان توی این انجمن بگن ....همش هم طنز.
آنیتا نفس راحتی کشید و معاون در حالی که دستش به روی چانه اش بود و سرش را تکان می داد گفت:
_ خب.....فکر بدی نیست!! ولی من باید با بالایی ها صحبت کنم. حالا می خوای سرپرستش کی باشه؟؟
آنیتا با خنده گفت:
_ جناب بنده!!
معاون لبخندی زد و افزود:
_ باشه تا ببینم........ولی اگه نشد چی؟؟
آنیتا هم با ناراحتی گفت:
_ یا ریش بابا.......نگین که نمیشه!!! دلم می شکنه!!! من می تونم حسابی این انجمن(تاپیک) رو فعال کنم. با نقدام حسابی پختشون بکنم!
معاون با ناراحتی گفت:
_ اگه نشد چی؟؟
آنیتا فکری کرد و گفت:
_ اگه خدای نکرده نشد، منو سرپرست یه همچین انجمنی بکنید، قول میدم بچه ی خوبی باشم و فعال نگهش دارم!!
_ باشه؛ گوش ولدمورت کر، حتما میشه!!!
و آنیتا با خوشحالی از دفتر خارج شد.
**********************************
نمی دونم انجمن هست یا تاپیک، فقط من میخوام سرپرست این" جادوگران طناز" باشم ؛ با تشکر.
ویرایش:
جادوگران طناز کجاست؟!!آدرسش رو بده من خودم اول ببینم تو وزارت خونه که نیست!؟(ققنوس!)
افرادی که لایک کردند
اولین لایک را ثبت کن!
ویرایش شده توسط ققنوس در 1384/10/19 10:59:56
جزئیات کاربر

من ميخواستم يه روزنامه وزارت بزنم كارش ميگيره مجوز ميخوام فقط مرسي
ویرایش:
خوب قبل از شما تک خبرنگار سایت سوروس اسنیپ این کارو کرد زیاد نتیجه بخش نبود در ضمن از اینجور تاپیک های ارزشی زیاد هست مثل مجله شایعه سازی!!
متاسفانه مجوز داده نمیشه(ققنوس!)
ویرایش:
خوب قبل از شما تک خبرنگار سایت سوروس اسنیپ این کارو کرد زیاد نتیجه بخش نبود در ضمن از اینجور تاپیک های ارزشی زیاد هست مثل مجله شایعه سازی!!
متاسفانه مجوز داده نمیشه(ققنوس!)
افرادی که لایک کردند
اولین لایک را ثبت کن!
ویرایش شده توسط ققنوس در 1384/10/17 19:43:45
جزئیات کاربر

جزئیات کاربر

ملت عزیز...الاف!و ارزشی جادوگران باز هم برای اطلاعات بیشتر می گم که به پست 131 برید و پس از مطالعه زیبا آن پست اینجا پست بزنید و اما این بار باید نمایش نامه ای در مورد گرفتن تاپیک در همین دفتر بزنید و گرنه با حرف تاپیک داده نمیشه معیار برای انتخاب شما پست های شماست پس از این به بعد منتظر پستاهاتون هستم[size=x-large][color=996600]
آدرس پست 131
آدرس پست 131
افرادی که لایک کردند
اولین لایک را ثبت کن!
از اون بالا کفتر میایَ یَک دانَه ققنوس میایَ
جزئیات کاربر
تاریخ عضویت: 1384/08/27
تولد نقش: 1396/09/23
آخرین ورود: شنبه 20 اردیبهشت 1393 20:29
از: قدح اندیشه
پستها:
1323

سلام
سازمان تفریحات جادویی خوابیده
من می تونم سرپرست بشم؟؟
بچه ی خوبیم، ها!!!
سازمان تفریحات جادویی خوابیده
من می تونم سرپرست بشم؟؟
بچه ی خوبیم، ها!!!
افرادی که لایک کردند
اولین لایک را ثبت کن!
کالین چو بیرون رود الستور در آید! .... آفتابه خالی شود و صدای آخت در آید!!!
الستور با قدمهایی ارزشی به سمت میز ققی هجوم میبره و با مشتش محکم روی میز می کوبه. پر های دم ققنوس فر میخوره! و چشماش رو میبنده و با بغضی بلند بلند میگه:
_خدایا من بنده ی خوبی نبود میدونم ...می خوام برای تجاوز به شصت هزار تا کفتر توی حادثه ی تسونامی و اختلاص شصت و سه میلیون گالیونیم توبه کنم!!...خدایا توبه!!!
الستور مشتش رو بالا میاره و نگاهی به میز ققی میندازه....دستش رو روی میز میبره و یک پشه له شده رو بالا میاره .
_این پشه سه روز بود داشت پشه ی اتاق منو دید میزد!!...بالاخره حالشو گرفتم!!...موهاهاها!
ققی و سیریوس در کف به مودی نگاهی میندازن.
_ سلام ققی!..سلام سیریوس...کریچر کجاست؟...
کریچر در حالی که غوز عمیقی کرده با صدایی بریده بریده از در میاد تو و میگه:
_ داشتم خودکارت رو از زمین ور میداشتم!...بیا الستور!...من وجدانم رو ببینم خیلی خوب میشه!
مودی لبخندی میزنه و میگه:
_خب ققی اومدم بگم که احساس میکنم فعالیت دوباره ی منکرات خیلی واجبه!....از وقتی کالین رفته آمار نشون داده توی اینترنت بیشترین جستجو ماله کلمه ی ...* و این خیلی بده چون توی پیش بینی های برنامه ی چهار ساله ی سوم قرار بود کلمه ی آخ بیشترین جستجو رو داشته باشه و این یعنی شکست!!..میفهمی!..باید منکرات رو دوباره باز کنیم....می خوام مسئولیتش رو بدی به من!...وگرنه باید
و دستشو میکنه تو جیبش و یک خودکار در میاره و روی زمین میندازه.
_ باید اینو بدیش به من!!...حالا چیکار میکنی؟!!
نگرانی توی چشمای ققی موج میزنه و آبی از صندلی ققی داره روی زمین میریزه!
برادر هر کاری دوست داری بکن یا خودت یه تاپیک بزن یا همون تاپیک منکرات جادو رو بگیر!!
الستور با قدمهایی ارزشی به سمت میز ققی هجوم میبره و با مشتش محکم روی میز می کوبه. پر های دم ققنوس فر میخوره! و چشماش رو میبنده و با بغضی بلند بلند میگه:
_خدایا من بنده ی خوبی نبود میدونم ...می خوام برای تجاوز به شصت هزار تا کفتر توی حادثه ی تسونامی و اختلاص شصت و سه میلیون گالیونیم توبه کنم!!...خدایا توبه!!!
الستور مشتش رو بالا میاره و نگاهی به میز ققی میندازه....دستش رو روی میز میبره و یک پشه له شده رو بالا میاره .
_این پشه سه روز بود داشت پشه ی اتاق منو دید میزد!!...بالاخره حالشو گرفتم!!...موهاهاها!
ققی و سیریوس در کف به مودی نگاهی میندازن.
_ سلام ققی!..سلام سیریوس...کریچر کجاست؟...
کریچر در حالی که غوز عمیقی کرده با صدایی بریده بریده از در میاد تو و میگه:
_ داشتم خودکارت رو از زمین ور میداشتم!...بیا الستور!...من وجدانم رو ببینم خیلی خوب میشه!
مودی لبخندی میزنه و میگه:
_خب ققی اومدم بگم که احساس میکنم فعالیت دوباره ی منکرات خیلی واجبه!....از وقتی کالین رفته آمار نشون داده توی اینترنت بیشترین جستجو ماله کلمه ی ...* و این خیلی بده چون توی پیش بینی های برنامه ی چهار ساله ی سوم قرار بود کلمه ی آخ بیشترین جستجو رو داشته باشه و این یعنی شکست!!..میفهمی!..باید منکرات رو دوباره باز کنیم....می خوام مسئولیتش رو بدی به من!...وگرنه باید
و دستشو میکنه تو جیبش و یک خودکار در میاره و روی زمین میندازه.
_ باید اینو بدیش به من!!...حالا چیکار میکنی؟!!
نگرانی توی چشمای ققی موج میزنه و آبی از صندلی ققی داره روی زمین میریزه!

برادر هر کاری دوست داری بکن یا خودت یه تاپیک بزن یا همون تاپیک منکرات جادو رو بگیر!!
افرادی که لایک کردند
اولین لایک را ثبت کن!
ویرایش شده توسط ققنوس در 1384/10/15 17:29:34
جزئیات کاربر

مي شه من هم تو ازكابان يه نمايشنامه بزنم اگه خوب تر از مال هكتور بود منو رئيس بكني
ننه متاسفانه از مدیریت هکتور فعلا راضی هستیم بهترین راه اینه که واسه تاپیک های دیگه در خواست بدی(ققنوس!)
منم از همین ها ..دیروز داشتم اینجا مینوشتم که زوپس قهرمان از سایت منو شپلخ کرد بیرون.
نکته اساسی اینکه نظر منم همینه ..هکتور فعلا خوب کار کرده پس باقی میمونه مگر اینکه خودش بخواد استعفا بده
سیریوس
ننه متاسفانه از مدیریت هکتور فعلا راضی هستیم بهترین راه اینه که واسه تاپیک های دیگه در خواست بدی(ققنوس!)
منم از همین ها ..دیروز داشتم اینجا مینوشتم که زوپس قهرمان از سایت منو شپلخ کرد بیرون.
نکته اساسی اینکه نظر منم همینه ..هکتور فعلا خوب کار کرده پس باقی میمونه مگر اینکه خودش بخواد استعفا بده
سیریوس
افرادی که لایک کردند
اولین لایک را ثبت کن!
ویرایش شده توسط رز زلر در 1384/10/11 14:58:14
ویرایش شده توسط ققنوس در 1384/10/11 18:50:49
ویرایش شده توسط سیریوس(God Father) در 1384/10/12 12:28:50
ویرایش شده توسط سیریوس(God Father) در 1384/10/12 12:30:58
ویرایش شده توسط ققنوس در 1384/10/11 18:50:49
ویرایش شده توسط سیریوس(God Father) در 1384/10/12 12:28:50
ویرایش شده توسط سیریوس(God Father) در 1384/10/12 12:30:58
هافلپاف هرم نبض آتشين ماست در شرجي عشق و اشتياق
جزئیات کاربر
تاریخ عضویت: 1384/06/25
تولد نقش: 1383/08/04
آخرین ورود: یکشنبه 20 آبان 1403 09:08
از: یخچال خانه ریدل
پستها:
1709

خب با اجازه من میخوام یک تاپیک بزنم با عنوان ( اداره سوء استفاده از اشیای مشنگی ) منظورم همون شغل قبلی آرتور ویزلیه فکر میکنم تاپیک جالبی بشه . اگر این تاپیک رو قبول کردین لطفا یک فکری هم برای اسمش بکنین چون که اسم این تاپیک یک جوریه که مفهوم رو کلا یک جوری برعکس میرسونه
اگر خواستید در مورد این تاپیک بیشتر توضیح میدم ولی در حال حاضر فکر میکنم که خودتون بدونید که موضوع این تاپیک در مورد چه چیزهایی هست
ویرایش:
خب دوست عزیز ..ایده خوبی دادید و میدونم که منظورتون چیه ..در مورد اسم تاپیک فکر میکنم فعلا همین اسم خوب باشه چون گمراه کننده است و باعث میشه افراد مختلفی به تاپیک سر بزنن
به طور مشروط اجازه زدن تاپیک رو میدم تا اگر در 2 هفته عملکرد خوبی داشتید به فعالیتتون ادامه بدید در غیر این صورت مجبور میشم که پاکش کنم
منتظر توضیحات کامل شما در اولین پست تاپیکتان هستم
با تشکر
سیریوس
اگر خواستید در مورد این تاپیک بیشتر توضیح میدم ولی در حال حاضر فکر میکنم که خودتون بدونید که موضوع این تاپیک در مورد چه چیزهایی هست
ویرایش:
خب دوست عزیز ..ایده خوبی دادید و میدونم که منظورتون چیه ..در مورد اسم تاپیک فکر میکنم فعلا همین اسم خوب باشه چون گمراه کننده است و باعث میشه افراد مختلفی به تاپیک سر بزنن
به طور مشروط اجازه زدن تاپیک رو میدم تا اگر در 2 هفته عملکرد خوبی داشتید به فعالیتتون ادامه بدید در غیر این صورت مجبور میشم که پاکش کنم
منتظر توضیحات کامل شما در اولین پست تاپیکتان هستم
با تشکر
سیریوس
افرادی که لایک کردند
اولین لایک را ثبت کن!
ویرایش شده توسط سیریوس(God Father) در 1384/9/30 14:27:27
جزئیات کاربر
تاریخ عضویت: 1384/08/03
آخرین ورود: جمعه 2 آبان 1404 02:56
از: لندن_ کوچه دیاگون_ شماره 15_ منزل پارکر پیر _ اگر کسی جواب
پستها:
40

خوب از اسمش واضحه که در رابطه با چه چیزی هست .
میشه گفت یه جورایی شبیه همین سازمان بیمه خدمات درمانی مشنگ ها است. با کلی مشکلات گرفتاری ها و جادوگرانی که برای حل مسایل بیمه خودشون به آنجا مراجعه میکنند .
ویرایش:
خب ..چون فعلا تاپیک چندان فعالی در وزارتخونه نداریم من اجازه زدن این تاپیک رو به شما میدم فقط چند تا شرط داره :
1-باید در اولین پستی که میزنی حسابی توضیح برای بقیه ملت بدی یعنی مسایلی از قبیل موقعیت مکانی این بیمه ,خدماتی که میخواد ارائه بده ,شرایط بیمه شدن افراد و ... رو واضح و دقیق بیان کنی
2-اگر تاپیک شما تا 2 هفته نتونه که فعالیت خوبی داشته باشه و به اندازه کافی فعال باشه بدون درنگ پاک و قفل میشه پس حواست باشه که اولین قدم برای موفقیت تاپیکت رو برداری وگرنه پاکش میکنم
با تشکر
سیریوس
میشه گفت یه جورایی شبیه همین سازمان بیمه خدمات درمانی مشنگ ها است. با کلی مشکلات گرفتاری ها و جادوگرانی که برای حل مسایل بیمه خودشون به آنجا مراجعه میکنند .
ویرایش:
خب ..چون فعلا تاپیک چندان فعالی در وزارتخونه نداریم من اجازه زدن این تاپیک رو به شما میدم فقط چند تا شرط داره :
1-باید در اولین پستی که میزنی حسابی توضیح برای بقیه ملت بدی یعنی مسایلی از قبیل موقعیت مکانی این بیمه ,خدماتی که میخواد ارائه بده ,شرایط بیمه شدن افراد و ... رو واضح و دقیق بیان کنی
2-اگر تاپیک شما تا 2 هفته نتونه که فعالیت خوبی داشته باشه و به اندازه کافی فعال باشه بدون درنگ پاک و قفل میشه پس حواست باشه که اولین قدم برای موفقیت تاپیکت رو برداری وگرنه پاکش میکنم
با تشکر
سیریوس
افرادی که لایک کردند
اولین لایک را ثبت کن!
ویرایش شده توسط سیریوس(God Father) در 1384/9/26 18:16:58

جادوی پاتر:صحفه کتاب یا پرده سینما؟؟؟؟
[quote]اگر در دنیای عادی هری یک پسر بچه
نمایش پروفایل
ویرایش پروفایل
آگاهیرسانیها
خروج