جادوگران® | نخستین مرجع فارسی زبان هواداران هری پاتر
خانه خانه انجمن‌ها انجمن‌ها کلاه گروهبندی کلاه گروهبندی تازه‌ها تازه‌ها بیشتر بیشتر ورود ورود
اینستاگرام
کمک می‌خوای؟ از ما بپرس!
آنلاین‌ها
کارت قورباغه شکلاتی
شبکه پرواز

کمک می‌خوای؟ از ما بپرس!

تصویر تغییر اندازه داده شده

آنلاین‌ها

56 کاربر(ها) آنلاین هستند (47 کاربر(ها) در حال مرور انجمن هستند)
56 مهمانان 0 عضو

کارت قورباغه شکلاتی

کارت قورباغه شکلاتی

پرافتخارترین اعضای سایت جادوگران

شبکه پرواز

گالیون‌ و انرژی‌ جادویی خود را خرج کنید در: خرید چوبدستی از چوبدستی گستران و اجرای طلسم در اخگرهای نقره‌ای | آموزش اجرای سپر مدافع یا مهاجم در دخمه خاطرات | خرید جاروی پرنده از هفت دسته جارو | خرید خوراکی و کالا از زوپس مارکت جادوگران | خرید معجون از معجون‌سرای پاتیل‌طلا | خرید اقلام شوخی از شوخی‌کده فارس د ماره | درمان یا پیشگیری از بیماری در شفاخانه مرداب زیرین | فعالیت در رسانه‌های ویدئویی، تصویری، صوتی و متن‌کوتاه‌ جادوگران با خرید اشتراک جادوگران پلاس

انتخابات وزارت

نشان ستاد برگزاری بیست‌ویکمین دورهٔ انتخابات وزارت سحر و جادو

انتخابات بیست‌ویکمین دورهٔ وزارت سحر و جادو آغاز شد

نام‌نویسی نامزدهای وزارت آغاز شده است. اگر آماده‌اید برنامه‌هایتان را با جامعهٔ جادوگری در میان بگذارید، همین حالا برای نامزدی اقدام کنید.

مهلت ثبت‌نام: ۲ تا ۵ مهر
۰روز ۰۰ساعت ۰۰دقیقه ۰۰ثانیه
نام‌نویسی نامزدها

باجه تلفن وزارتخانه (ارتباط با مسئولان)

مشاهده‌کنندگان این تاپیک: 1 کاربر مهمان
Re: دفتر ارتباطات مردمی گیلدروی لاکهارت!!!
ارسال شده در: جمعه 25 شهریور 1384 12:37
نمایش جزئیات
آفلاین
ايول ولدي هم تو شورشي هاست...اصلا يه بار ديگه انتخابات بزاريم ...دوباره داره به من مثل 3 ماه پيش حال ميده...ايول ولي ولدي يه چيز رو بدون...سوروس اسنيپ فقط خودش فقط خودش

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
[size=large][color=FF0099]كتاب خاطرات من از ققنوس:[/colo
Re: دفتر ارتباطات مردمی گیلدروی لاکهارت!!!
ارسال شده در: جمعه 25 شهریور 1384 12:27
نمایش جزئیات
آفلاین
ویدر به سمت سپاه امپراطور برگشت..

- خیلی خوب. تو و تو و تو برید بالاترین نقطه وزارتخونه نگهبانی بدید. و شما هم برید و طبق نقشه قبلی اتاق وزیر رو کاملا تحت اختیار بگیرید. کم کم باید اسباب و لوازم لازم برای وزارت رو آماده کنید. چی؟ کینگزلی؟
در یک کوچه تاریک چشمان سفیدی مشخص میشود. ناگهان کینگزلی شکلبوت از تاریکی بیرون می آید.
- چی شد ویدر؟ نکنه خوشت نیومده وزیر سابق رو ببینی... اینا چی هستن دیگه؟
- یقه رو ول کن.. خخ ...
شترق!
کینگزلی به عقب پرتاب میشود.
- اگه بذاری! داریم حق رو به حقدار میرسونیم... پتریفیکوس توتالوس..
کینگزلی به خود میپیچد و ثابت میماند.
ویدر دستش را در هوا تکان میدهد و پس از طناب پیچ شدن کینگزلی وی را به همان کوچه تاریک باز میگرداند.
سپس رو به وزارتخانه حرکت میکند.

خارجی - نمای وزارتخانه
--------------
سربازان امپراطور دور تا دور وزارتخانه را تحت اختیار گرفته اند. از پنجره ها نیز مشخص است که داخل وزارتخانه نیز تحت اختیار امپراطور قرار دارد.

یوهوووووووووو
ویدر صورتش را میچرخاند: اونا کی هستن؟ مرگخوارا؟ با دسته جارو؟ میان اینجا؟
- آره ویدر!
- تو؟ اوه...
- آوداکداورا!
نوری سبز میدرخشد و ویدر بی حرکت برزمین می افتد.
لرد ولدمورت لبخند ماتی میزند و زمزمه میکند: فکر میکنم یه مقدار زیادی بودی..
سپس رو به وزارت خانه میکند

خارجی جدید - نمای جدید وزارتخانه
---------------
مرگخواران مشغول اجرای طلسمهای فرمان بر روی افراد امپراطور...

- حالا دیگه افراد امپراطور مال من هستن... وزیر سحر و جادوی جدید! لرد ولدمورت!!
این را گفته و به سمت وزارتخانه حرکت میکند.


آیا امپراطور سر میرسد تا از حق خود دفاع کند؟

آیا تمامی افراد امپراطور تحت فرمان ولدمورت هستند؟

آیا اصلا امپراطور دیگر لشکری دارد؟

منتظر جنگی فراتر از اینها باشید!

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
[b][size=medium]اولین جادوگر در تمامی دوران ها که توانس?
Re: دفتر ارتباطات مردمی گیلدروی لاکهارت!!!
ارسال شده در: سه‌شنبه 22 شهریور 1384 03:35
نمایش جزئیات
آفلاین
ویلیام ادوارد: خواهش می کنم! صف رو رعایت کنید! به تمام مشکلات رسیدگی می شود! دموکراسی پیروز است! ... بله بله... .....ب ب ... لرد و. ... ویدر....

ویدر: ادوارد تو انصافا جادوگر با دوامی هستی! و بعدا همه جا هم هستی!
ویلیام ادوارد: من... اینجا کاری ... اینجا وزارتخونس! کاری نمی تونی بکنی! اصلا کی تورو راه داده تو؟
ویدر: کسی جلوی من رو نگرفت... در حقیقت چیز زیادی از این وزارت خونه باقی نمونده! بسه وقت من رو نگیر! امپراطور کبیر وارد می شوند!
( امپراطور در ردایی سیاه در میان چهار گارد سرخ پوش معروف خودش وارد میشه)
امپراطور (زیر لب!): البته کمی ساختمانش کوچیکه ولی خوب .... هووووم این دفتر خوبه همین رو برای خودم برمیدارم......
ویلیام: هته پته ... پته تپته!
امپراطور: ویدر ترجمه کن!
ویدر: عالیجناب بلد نیستم!
امپراطور: پس تو به چه دردی می خوری ویدر؟! ....من با لاکهارت کار دارم!
ویلیام: وزیر نیستش! یعنی هستش.... هستش کسی رو نمی پذیره.....
امپراطور: بسیار خب! دفترش کجاست؟
ویلیام: مزاحم ایشون نشین! کجا... صبر کنین! جلوش رو بگیرین! خ خ خ خ خخخخخخ(ویلیام گلوش رو می گیره و روی زمین می یوفته)
امپراطور: بالاخره یه کار درست انجام دادی ویدر! تسخیر اینجا احتمالا خیلی ساده تر از چیزی خواهد بود که فکرش رو می کردیم! فکر نمی کنم مقاوت خاصی پیش بیاد... به خصوص که در دوران اوج قدرت ولدمورت هستیم و آرورها تقریبا اصلا در وزارتخانه نیستند...! برو شاگرد جوانم ... من باید خصوصی با وزیر صحبت کنم...
ویدر: هر چه عالیجناب بفرمایند
امپراطور دستش رو بالا آورد و در دفتر گیلیدی رو باز کرد... گیلیدی پشت میزش بی حرکت نشسته و سرش رو به پایین بود انگار چیزی رو مطالعه می کرد.
امپراطور نگاهی از روی تنفر به گیلدی اندخات, خاطره شکست انتخاباتیش در ذهنش جان گرفت : می دونی لاکهارت , کسی نمی تونه چیزی رو برای مدت زیادی از من بگیره ! زمانش رسیده که ازت پسش بگیرم!
امپراطور شمشیر زیبا و درخشان قرمز رنگش رو بیرون کشید و در یک حرکت با هدف قطع کردنسر گیلدی اون رو فروم آورد ولی شمشیر از داخل بدن گیلدی رد شد و گیلدی محو شد....

.......
بیرون وزارتخوانه
ویدر: عالی جناب .... تموم شد؟
امپراطور: جادوی تصویر ساز....
ویدر: خودم می کشمش!
امپراطور: صبر داشته باش شاگرد جوانم. مشخصه که لاکهارت خیلی وقته که حضور نداره... این کار مارو راحت خواهد کرد. به خصوص که کشتن وزیر ممکن بود مشکلاتی برای ما ایجاد کنه, اینطوری راحت تر پیش میریم. با کنت دوکو تماس گرفتی؟
ویدر: بله سرورم! لرد ولدمورت هم پیکی فرستادند و این نامه رو برای شما فرستادند.
امپراطور نامه رو به آرامی گرفت و شروع به خوندنش کرد. برای اولین بار ویدر لبخندی محوی رو بر لبان امپراطور می بینه : بالاخره زمانش فرا رسید لرد ویدر! به زودی جادوگران سیاه دوباره بر جهان حکومت خواهند کرد... افرادت رو جمع کن . سعی کن کمترین جلب توجه مردمی رو ایجاد کنی و اگه کسی چیزی دید بکشش... من باید در مورد این کار عظیم در تاریکی تمرکز کنم...
امپراطور داخل کوچه باریکی شد و در تاریکی کوچه محو گشت.

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
!ASLAMIOUS Baby!
Re: دفتر ارتباطات مردمی گیلدروی لاکهارت!!!
ارسال شده در: پنجشنبه 17 شهریور 1384 16:51
نمایش جزئیات
آفلاین
شوالیه سفید شمشیر به دست به سمت شارزاس حمله میکنه..

تقریبا یه بیست متری فاصله دارن..
شارزاس با لبخند بزرگترین بیل موجود رو خیلی آروم سر راه شوالیه قرار میده..

شوالیه فریاد میزنه: بجنگ ای رزل ترسو! ای رذل؟ یا ای رزل؟ بهرحال! بجنگ... اومدم!!
و شروع به دویدن به طرف شارزاس میکنه..

پلخ!

(نمیدونم بازی پپسی دیدین یا نه؟ وقتی به اون بیل میخوره...)
چوب بیل بر دماغ خوش حالت شوالیه فرود میاد و نقش زمین میشه.


شوالیه: من کجام؟
شارزاس قهقه ای طولانی سر میده و از اینجا هم غیب میشه (قابل توجه همه.. شارزاس میتونه همزمان در چند مکان باشه..)
ثانیه ای بعد شارزاس به خانه ریدلها بازگشته بود..
سام در اتاق ظاهر شد: کجا رفتی؟ این هیپوگریف سلطنتی مال کیه؟

صدایی میپیچه: اون مال ماست.. از اموال خانوادگی سالازار اسلیترینه.. برش دار سام.. با خودت بیارش خونه ریدل...

- اطاعت لرد

سام تعظیمی به هیپوگریف سیاه و بزرگ میکنه.. هیپوگریف نیز متقابلاً تعظیم میکنه..
سپس بر پشت هیپوگریف سوار میشه و از پنجره وزارت خانه خارج میشه!

مردمی که مشغول تظاهرات بودند
و سام:


کار تمام شده بود...

سامی در نزدیکی خانه ریدلها با خود: امروز عجب شکاری داشتیم... اسلاگهورن... هیپوگریف سلطنتی... جوووون.. یه پاداش درست و حسابی دارم!


و او دیگر به خانه ریدل ها رسیده بود.

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
[b][size=medium]اولین جادوگر در تمامی دوران ها که توانس?
Re: دفتر ارتباطات مردمی گیلدروی لاکهارت!!!
ارسال شده در: پنجشنبه 17 شهریور 1384 16:40
نمایش جزئیات
آفلاین
مردم جلوی وزارت خونه تجمع کرده بودن و شعارهای ضد گیلدی میدادند و سعی میکردند نگهبانان رو کنار بزنن و وارد وزارت خونه بشن...شارزاس کمی دورتر ایستاده بود و با لذت مردم رو تماشا میکرد،این منظره همونقدر براش جالب بود که یک تابلوی پراز خوراکی برای یک آدم گرسنه و حالا شارزاس و سایه های او بشدت گرسنه بودند!!!
-فکر کنم بهتر باشه وارد وزارت خونه بشیم شاید خوراکی های بهتری پیدا کردیم اینها همه بدمزه هستند...
شارزاس به یک سایه تبدیل میشه و از میان مردم عبور میکنه و وارد میشه:
-ارزش صبر کردن رو داشت!!!
کلی جادوگر در راهروها راه میروند و هراس بر چهره همه آنها سایه انداخته چون مرگخوران حمله کرده اند ناگهان چشم شارزاس به یک عده سفیدپوش می افتد که شمشیر بدست دارند و نشانی روی سینه شان میدرخشد:
-هوم پس اینها شوالیه هستند...عین ما!!!
شوالیه ها با یک مامور در حال بحث هستند که وارد دفتر گیلدی بشوند:
-ببین عمو یکی از مرگخوارها اینجاست باید نابودش کنیم؟
-یعنی چی؟مگه شهرهرته؟من مسئولم نمیذارم!!!
-بابا ما شوالیه هستیم!!!
-هرچی هستی باشی بمن چه!نمیذارم!!!
سه تا از سایه ها که بی طاقت شده اند بطرف نگهبان حمله میکنند و اورا تکه تکه میکنند:
-گفته بودم بدون دستور حمله نکنید....
شوالیه ها بسوی صدا برمیگردند و شارزاس را میبینند:
-این شارزاسه!!!
-وای شماها منو شناختید!!!
شارزاس قهقهه میزنه و به شوالیه های آماده حمله خیره میشه:
-ببخشید دوستان من کار دارم باید برم...
یکدفعه لوستر از طبقه 19 رها میشه ومحکم تو سر شوالیهای شفیدپوش میخوره:
-عین لواشک له شدند!!!
شارزاس بازهم میخندد و براهش ادامه میدهد در حالی که اشیاء بیجان جان میگیرند و بطرف مردم حمله میکنند شارزاس بالا میرود و وارد اتاق اصلی گیلدی میشود یعنی جایی که سام پیدا کرده بود:
-خوب اینجا چی داریم؟!
شارازس صدایی میشنود و اوهم دخترهارا پیدا میکند:
-اینا دیگه چین؟!
دخترها از دیدن شارازس شگفت زده میشوند:
-این دیگه کیه؟
-نمیدونم چه نازه...
-وای خدا یکی منو بگیره!!!
شارازس چهار شاخ مونده که معنی این حرفها چیه...ولی بعد میفهمه و نقشه ای به ذهنش خطور میکنه:
-دخترها...حاضرید برای من کاری بکنید؟
-هرچی بخوای جیگر!!!
-گیلدی را برای من پیدا کنید و من بهترین هدایا رو بشما میدم...باشه؟
دخترها که کاملا هیپنوتیزم شده اند اطاعت میکنند و از دخمه بیرون میروند و از اتاق خارج میشوند یکی از سایه ها بدنبال آنها میرود ولی شارزاس مانعش میشود:
-صبرکن...به انها کاری نداشته باش...
شارازس لبخند عجیبی میزند و چشمان سرخش بیشتر میدرخشد:
-که من ضعیف و ناتوانم؟!

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
بزودی در این مکان یک امضایی بگذاریم که ملت کف کنند!!!
Re: دفتر ارتباطات مردمی گیلدروی لاکهارت!!!
ارسال شده در: پنجشنبه 17 شهریور 1384 16:13
نمایش جزئیات
آفلاین
در كمدو با احتياط باز ميكنه....ولي از گيلدي خبري نيست....به جاي اون حدود 100 قاب عكس از گيلدي وجود داره.....
عكسهايي با لباس وزارت....بالباس خواب گل گلي...با مايو دو تيكه ...
.گيلدي هاي توي قاب عكس مدتهاست از جاشون تكون نخوردن....سعي ميكردن كمي توي قاب جابجا بشن و اون سرو صدا رو ايجاد كرده بودن....
سام مدتي مات و مبهوت به عكساي عجيب غريب گيلدي نگاه ميكنه....با خودش فكر ميكنه اگه فقط نصف اين عكسا رو مردم ببينن خودشون گيلدي رو از وزارت ميندازن بيرون..... .
ياد ماموريتش ميفته....در كمدو ميبنده....يعني گيلدي كجا ميتونه رفته باشه؟ما كه همه جا رو گشتيم....سام با نا اميدي به طرف در ميره كه از اونجا خارج بشه....ولي يهو صداي ضعيفي به گوشش ميرسه....صدايي مثل صداي جنهاي خونگي...
سام بطرف صدا ميره....كنار كمد چشمش به يه تابلو ميفته....تابلو به نظر عجيب غريب مياد...سام آروم به تابلو دست ميزنه...تابلو كنار ميره..و اتاق كوچكي از پشتش ظاهر ميشه..و صداي گريه بلندي اتاقو پر ميكنه...
اووووووو...اوهو اوهو اوهو......
سام گوشاشو ميگيره...
چه خبره؟تو ديگه كي هستي؟؟؟
دختري كه پشت تابلو بود بيرون مياد.....و دختر دومي...و سومي...وچهارمي...و...........
سام چشماش اندازه بشقاب ميشه
-شما ديگه كي هستين؟
دخترا بلندتر جيغ ميزنن...اصداي اونا حتي از صداي نگهبانايي كه سام شكنجه شون كرده بود تا جاي گيلدي رو بگن هم بلندتر بود...
بالاخره يكيشون به حرف مياد....گ...گ....گيلدي كجاس؟
دومي:من الان 6 ماهه اينجا زنداني شدم.....
و همه با هم ميزنن زير گريه...
سام:چي؟يعني همه شما با گيلدي؟؟؟
-اون به هممون قول داده بود اگه بهش راي بديم با ما ازدواج ميكنه...ولي وقتي وزير شد هممونو انداخت اين تو و در رفت....
سام كه تازه فهميده علت فرار گيلدي چي بوده دخترا رو دوباره ميندازه تو اتاق چون وقت اضافي نداره كه با نجات دادن اونا تلف كنه...بايد وزيرو پيدا كنه...

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
تصویر تغییر اندازه داده شده
Re: دفتر ارتباطات مردمی گیلدروی لاکهارت!!!
ارسال شده در: پنجشنبه 17 شهریور 1384 15:48
نمایش جزئیات
آفلاین
شخص شنل پوش راه خود را به زور از ميان جمعيت باز ميكرد,تعداد كثيري از مردم پشت درهاي بسته ي دفتر ارتباطات جمع شده بودند,خيلي از آنها مشتهاي خود را گره كرده بودند و فرياد ميزدند:هوي گيليدي حيا كن وزارت رو رها كن.
شخص شنل پوش بدون توجه به اين شعارها راه خود را به دفتر باز ميكرد.صداهاي بسياري از پشت در ميامد.چند قدمي با در بيشتر فاصله نداشت كه يك نفر به پشت او زد."هوي آقا كجا ميري؟"
شخص شنل پوش بدون توجه به راه خود ادامه ميداد.
همون يك نفر:آهاي قلي ببينم اين سام وايز نيست؟
قلي كه ظاهرا دستش تو دماغش بود بي توجه گفت:هان...آره آره خود سام وايزه.
همون يك نفر:سام وايز مگه مرگخوار نيست؟
قلي كه آن دماغش رو به سوي دهانش هدايت ميكرد گفت:هان...آره بابا,آره.اگه گذاشتي يه لقمه خوش از گلومون پايين بره.
همون يك نفر:آهاي مردم بگيريدش اون سام وايز بيده.
ملت همه جيغ ميزنن و متفرق ميشن فقط عده اي از اونا چوبدستيشون رو بالا ميگيرن به سمت همون يك نفر.
همون يك نفر:غلط كردم بابا,به خدا قلي من و اغفال كرد.
همون يك نفر به دور و بر خود نگاه كرد بلكه قلي رو پيدا كنه ولي خبري ازش نبود.
___________________________
قلي در كنار سام وايز وارد دفتر شدند.
در دفتر ارتباطات خبري نبود فقط صداهايي از درون كمد ميامد.
ولي سام وايز دنبال وزير سحر و جادو ميگشت,ميدونست كه در جايي ديگه سر كاراگاهها حسابي گرمه.
به سرعت مشغول جستجوي اتاق شد.
قلي هم به اتاق ديگر دفتر رفته بود.
سام وايز تمام مكانها براي مخفي شدن را گشت ولي خبري از گيليدي نبود.
سام وايز كه گويي ناراحت به نظر ميرسيد با خودش گفت"اي بابا باز اين لرد ما رو فرستاد دنبال نخود سياه"
اما ناگهان از گفته ي خود پشيمان شد و احساس ناراحتي كرد.
قلي از اتاق ديگه:سامي بيا اينجا همه اينجا جمعن.واي آخ اوف لاف باف چاف.
سام وايز با عجله به سمت اتاق ميدوه.
پنج نفر تو اتاق ايستادن,دو نفر سريع با ديدن سام وايز به اتاق بغلي ميرن.
سام وايز:اه چقدر اينجا اتاق داره
قلي بيهوش روي زمين افتاده.
سام وايز چوبدستيشو به طرف يكي از اون سه نفر ميگيره:پالام پولوم پيليش
ناگهان شلوار نفر بغل دستيه اون يه نفر ميافته پايين و شرت گل منگولي معلوم ميشه.
همون يه نفر كه بغل اوني وايستاده كه شلوارش افتاده: ببينم آبرو هرچي سفيده بردي عبدل گراند.
عبدل گراند:بابا الان زمان جنگه بازار پوشاك راكده.
سام وايز با تكان دادن چوبدستيش شلوار نفر بغل دستيه عبدل گراند رو ميندازهن و شرتي با طرحهاي ستاره معلوم ميشه.
عبدل گراند:
نفر بغل دستيه عبدل گراند:
اون يكي بغل دستيه عبدل گراند:سامي جون جون مادرت شلوار منو در نيار من زيرش شورت نپوشيدم و با يه حركت ناگهاني به سمت در به راه ميافته.
سام وايز بي توجه به دو نفر ديگه نگاه ميكنه:شما نميخوايد بريد.
دو نفر ديگه در حالي كه سعي ميكنن شلوارشونو بالا بكشن فرار ميكنن.
سام وايز به طرف كمد ميره...

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
[size=medium][color=0000FF]غم و اندوه را مي ستايم زيرا همواره همراه من بوده ?
Re: دفتر ارتباطات مردمی گیلدروی لاکهارت!!!
ارسال شده در: جمعه 11 شهریور 1384 06:52
نمایش جزئیات
آفلاین
گیلدوری رفته گلاب بیاره !
شک نکنید تو راه ترورش کردن .....
میدونید کجاس؟ فکر کنم از دسته من فرار کرده بیابون!

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
ویرایش شده توسط ,آرش, در 1384/6/11 7:46:37
Re: دفتر ارتباطات مردمی گیلدروی لاکهارت!!!
ارسال شده در: جمعه 11 شهریور 1384 04:10
نمایش جزئیات
آفلاین
شما زیاد خودتو داد نزن...فعلا که گیلدی رفته گل بچینه ما هستیم در خدمت شما...امری هست؟تعارف نکن جان من من کاریت ندارم فقط میکشمت!!!

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
بزودی در این مکان یک امضایی بگذاریم که ملت کف کنند!!!
Re: دفتر ارتباطات مردمی گیلدروی لاکهارت!!!
ارسال شده در: پنجشنبه 3 شهریور 1384 13:27
نمایش جزئیات
آفلاین
اما هنوز گروهی از مرگ خواران درون وزارت خانه بودن از جمله شاهزاده مرگ خواران و لرد اریک اندرسون آنها به بخش اسرار رفته بودن تا مدارکی را برای لرد سیاه کشف کنند اما با هجوم کاراگاهان و مامورین وزارتخانه به محل وزارت خانه این دو مرگخوار تقریبا گیر افتاده بودن آنها به پشت دره قسمت اسرار رسیدن وداخل شدن
آنجا گیلدروی رو دیدن که خود را از ترس وسط جند قفسه قایم کرده بود دو مرگ خوار گیلدروی را بیرون کشیدن و گفتن باید این رو با خودمون ببریم پیش لرد سیاه گیلدروی که از ترس زبونش بند آمده بود التماس می کرد اما شاهزاده مرگ خواران با یه افسون اونو بی هوش کرد وسپس لرد اریک هم با یه افسون دیگه اون رو نا پدید کرد
وگفت اینجوری راحت تر میشه خارجش کرد !
شاهزاده گفت عالی ولی حالا چه چوری از اینجا خارج بشیم !
لرد اریک گفت یافتم بهتره ما خودمونو جایه خبر نگارا جا بزنیم

شاهزاده گفت :از کجا فهمیدی چه قدر فکر کردی ! خنگ!

بعد به طرف در داشتن می رفتن که در بازشد و6 یا 7 کاراگاه از جمله کاراگاه محفل وارد شدن!

شاهزاده فریاد زد آواداکداورا!!!!
و یه نفر به زمین افتاد وبقه ی نیز خود رابه اطراف پرت کردند.

و دو مرگ خوار سریع از وسط آنها از در خارج شدن ولی نتونستن

گیلدروی را با خود بیارن حالا وقت این کارا نبود اونا به قسمت ارتباطات مردمی وزارت خانه رسیدن که دیدن همه جا رو جنازه وآشغال و خلاصه همه جا پوکیده بود !
اونا زود خودشون رو به درب خروج رسوندن ولی ازدحام جمعیت پشت دره خروج زیاد بود.

لرد اریک گفت من درو با شماره سه باز می کنم بعد همش نفرین بفرست.
شاهزاده گفت فکر خوبی است!
1!
2!
3! حالا!!!!!!!!
آواداکداورا!آواداکداورا!آواداکداورا!آواداکداورا!آواداکداورا!!

همه جا سبز شد ودومرگ خوار از وزارت خارج شدن حالا می تونستن غیب و زاهر بشن !
وبدون که کسی به فهمه از کجا اومدن یا کی بودن غیب شدن!

وبه محل تجمعات خانه ریدل بازگشتن!

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
جادوگران