جادوگران جادوگران | نخستین مرجع فارسی زبان هواداران هری پاتر
خانه خانه انجمن‌ها انجمن‌ها کلاه گروهبندی کلاه گروهبندی تازه‌ها تازه‌ها بیشتر بیشتر ورود ورود
کمک می‌خوای؟ از هری بپرس!
آنلاین‌ها
کارت قورباغه شکلاتی
شبکه پرواز
×

کمک می‌خوای؟ از هری بپرس!

تصویر تغییر اندازه داده شده
×

آنلاین‌ها

9 کاربر(ها) آنلاین هستند (2 کاربر(ها) در حال مرور انجمن هستند)
8
مهمانان
1
عضو
×

کارت قورباغه شکلاتی

کارت قورباغه شکلاتی

پرافتخارترین اعضای سایت جادوگران

×

شبکه پرواز

گالیون‌ و انرژی‌ جادویی خود را خرج کنید در: خرید چوبدستی از چوبدستی گستران و اجرای طلسم در اخگرهای نقره‌ای | آموزش اجرای سپر مدافع یا مهاجم در دخمه خاطرات | خرید جاروی پرنده از هفت دسته جارو | خرید خوراکی و کالا از زوپس مارکت جادوگران | خرید معجون از معجون‌سرای پاتیل‌طلا | خرید اقلام شوخی از شوخی‌کده فارس د ماره | درمان یا پیشگیری از بیماری در شفاخانه مرداب زیرین | فعالیت در رسانه‌های ویدئویی، تصویری، صوتی و متن‌کوتاه‌ جادوگران با خرید اشتراک جادوگران پلاس
wand

پیام امروز

wand
جدال‌ها در کوچه‌ی دیاگون!

جدال‌ها در کوچه‌ی دیاگون!

ایزابل مک‌دوگال 1405/03/09 03:30  105 خواندن  بدون نظر 
یار جدید سوروس اسنیپ که خواهد بود؟

یار جدید سوروس اسنیپ که خواهد بود؟

تلما هلمز 1405/03/02 03:30  219 خواندن  بدون نظر 
اثبات وفاداری یا نجات جان خود؟

اثبات وفاداری یا نجات جان خود؟

ایزابل مک‌دوگال 1405/02/30 03:30  223 خواندن  بدون نظر 
پیوندشان مبارک!

پیوندشان مبارک!

آکی سوگیاما 1405/02/27 03:30  310 خواندن  7 نظر(ها) 
آشنایی با گشنه در نت: افسانه‌ی قدرتمندترین شکلک

آشنایی با گشنه در نت: افسانه‌ی قدرتمندترین شکلک

مرگ 1405/02/26 03:30  212 خواندن  1 نظر 
مشاهده‌کنندگان این تاپیک: 2 کاربر مهمان
Re: ستاد انتخاباتی برادر حمید
ارسال شده در: چهارشنبه 19 بهمن 1384 18:18
نمایش جزئیات
آفلاین
بيوگرافي كوتاه

در يك سالگي به دنيا آمد

در دوسالگي توانست 6 جزء هري پاتر را حفظ كند

درسه سالگي علوم ديني معدني اجتماعي سياسي و... را نزد يكي از علماي برتر آن زمان يعني حاجي داركي فرا گرفت

در چهار سالگي بر اثر مخالفت با رژيم وب مستر آن زمان به زندان
افتاد و تا 7 سالگي در آن جا ماند

در هشت سالگي تا 12 سالگي علوم نينجايي را نزد نينجا هاي
قزوين فرا گرفت

در 13 سالگي پيرمرد شالمه بسته اي را ديد كه كودكي را به يغما

مي برد بااستفاده از فنون نينجايي توانست ان كودك را كه سرژك

نام داشت نجات دهد بعدها به گيز هايي كه سرژ داد به گروهي

مشكوك كه حزب جادوگر بالستي (با همچين چيزهايي نام داشت)

پيوست.


در 17 يا 18 يا غيره به يك ميهماني مشكوك دعوت شد كه وي بعد از

وارد شدن به ميهماني دست به دعا برد كه دمت گرم انگشتم واقا

به يك نرمش نياز داشت...


اكنون هم وي نامزد مردمي شده است...

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
تصویر تغییر اندازه داده شده
Re: ستاد انتخاباتی برادر حمید
ارسال شده در: سه‌شنبه 18 بهمن 1384 21:38
نمایش جزئیات
آفلاین
ببخشید الان این ربطی نداره به ستاد اما کلا باید بگم و اینا یک روزم دیر شد دیشبم نتونستم بگم
-------------------------------------------
همینجا میخوام اول تولد برادر حمید دوم تولد خود حمید تبریک بگم و بگم ایشا.... 100 سال زنده باشه(خدا نکنه) بعدشم اینکه رای شما برادر حمید......کلا گفتم شما چون من خودم ساحرم بین برارد حمیدو ونوس گیر کردم در نتیجه به هیشکدوم رای نمیدم (شوخی کردم جدی نگیرید)

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
ویرایش شده توسط هلنا گرنجر در 1384/11/19 20:34:53
««دلبستگی من به جادوگران و ""اعضایش"" بیشتر از اون چیزیه که فکرش رو میکنید»»
دامبل جمله ?
Re: ستاد انتخاباتی برادر حمید
ارسال شده در: سه‌شنبه 18 بهمن 1384 18:15
نمایش جزئیات
آفلاین
سخنرانی برادر حمید در جمعی از دانشجویان !


تصویر تغییر اندازه داده شده



برادر حمید : بسم الله الرحمن الرحیم و الآسلامو نفیها بینهم و لخیر لهم ایوبان التوبه
اسلامو علیکم ... به به خوشا این روز ... چه جوانانی ... همگی برومند ... ماشالله ... جمالم رو به خیر و برکت ... دخترم ای اس ال می دهی ؟؟
دختر سرخ می شه و نیگا به دور و برش می کنه ... گل دختر .. 11 ... تهران !
-ماشالله ماشالله ... عجب جوانی ...
بهوو چشم برادر حمید به دوربین پخش مستقیم می افته و زل می زنه !
-دوربین ؟ ... اهم اهم
پس از نوشیدن یک جرعه آب از لیوانش که عکس توپ چهل تیکه روشه ... گمان می رود لیوان از برنامه نود دزدیده شده ... ادامه میده ...
-خب جوانان ! خودتان که می دانید ... من وزیر منتخب ملت هستم ... دگر چه می خواهید از جان من ؟ ... هر چه هست بگویید که نور بالا دادن این خواهر چشم مرا در حال کور شدن قرار داده است ...
پسری فوق نسل سومی در حالی که کیف لوازم آرایشش را باز کرده است و مشغول است بدون نگاه به برادر ( دیگه جوانان اهل تسنن نسل سه همین اند دیگر) :
-حاج آقا ... مسئلکم !
برادر حمید مجدد به دوربین زل می زند !
-مسئلتم برادر !؟
-حاج آقا من 12 سال پیش با یه دختری ازدواج کردم ! بعد دو ماه وقتی فهمیدم سرطان داره طلاقش دادم ... دقیق یادم نیست دو روز بود ؟ یا سه روز ! که چشمم به دختر همسایمون افتاد و گرفتمش ... بعد دو سال با هم زندگی مشترک داشتیم تا این که فهمیدم اختلاف سنیمون خیلی هست ... یعنی من 18 سالم بود ... دختره 3 ماهش که با هم ازدواج کردیم ... بعد دختره طلاقشو ازم گرفت رفت تو هند زن یه مرتاز شد ! ... الان من افسردگی شدید گرفتم و با حیوون خونگیم زندگی می کنم ... حاج آقا شما تو برنامه هایی که می خواهید به اجرا دربیاوردید آیا طرحی هست که از این مشکلا برا جوونا پیش نیاد ؟
برادر حمید مجدد به دوربین زل می زنه !
پسر با چشم قرره :
-Buzz!
-جان ؟
-واااا !! ... مگه گوش نمی دادین ؟
برادر حمید مجدد به دوریبین زل می زنه !و پس از مکث کوتاهی !
-برادر من شما ناراحت نباش ... ما تو برنامممون ازدواج نداریم ... هر کی به هر کیه ! ... دو هدف داریم از این کار ... یکی این که سهام هامون رو آب کنیم ... دو این که سن من بیچاره هم بالا رفته و باید با هم سن خودم ازدواج کنم ... ولی همه هم سن های من شوهر دارن ... دیگه نشستم فکر کردم به این نتیجه رسیدم !
-دست شما درد نکنه حاج آقا !!
پسری دیگر که در حال چشمک زدم به دختر رو به روییش است دستش رو بالا میبره ...
برار حمید : بگو پسرم ... به به .. عجب جوانی!!
پسره : حاج آقا من یه پسری هستم به نام ممد بلک! اولین بار وقتی شش ماهم بود با یه دختری چت کردم و قرار گذاشتیم ... خلاصه چند ماهی با هم دوست بودیم که فهمیدم دختره شوهر داره خلاصه ترکش کردم و یه روز که داشتم تو روم ها ول میگشتم ( اون موقع تازه رفته بودم تو چهار سال ) که با یه دختری آشنا شدم ... البته که دختر که نه .. ولی حالا باهاش کلی دوس بودیم و تا این که بالاخره راضی اش کردم که قرار بزاریم .. وقتی رفتم سر قرار دیدم دختره دختر نیست .. .یه آقایی یه که راننده کامیون خیابون های قزوینه ! ... خلاصه همین طوری بودم و بودم و بودم به همین روال تا این که یه روز یه سایتی دیدم به نام جادوگران ... اومدم عضو شدم و دو سه تا دوست هم پیدا کردم ... خلاصه رفت تا میتینگ 8 اردیبهشت ... ما رفتیم اونجا فرندشیپ کنیم مارو انداختن بیرون خلاصه حاج آقا چی بگم ... اینه درد من !
برادر حمید : الان در چه وضعیتی قرار داری جوون !
ممد بلک : والا چی بگم حاج آقا ! الان تازه بعد از قرنی با یه دختری آشنا شدم اسمش مهتابه ! ... اونم کم کم داره از من دوری می کنه !
برادر حمید این بار چشماش برق می زنه وقتی داره به دوربین نگاه می کنه !
- آدرسش رو بده پسرم ! ... خودت برو خوش باش من همه چیو درست می کنم !
پسره دست تو جیبش می کنه و یه کاذ و خودکار در میاره ... بعد روی کاغد یه چیزهایی می نویسه (آِی کیو ها = آدرس رو ) و به برادر حمید می ده !
برادر حمید از پا منبر می پره پایین و با سرعت خودشو می رسونه به ماشینش ا هر چه زود تر به آدرس بره !!

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
شک نکن!
Re: ستاد انتخاباتی برادر حمید
ارسال شده در: دوشنبه 17 بهمن 1384 19:50
نمایش جزئیات
آفلاین
سلام علیکم ورحمت الله وبرکاته!!!
برادر حمید...داداش ما دیروز رفته بود بایک برادری قدم زده بود صبح برگشت بنظرشما این حکمش چیست وآیا حرام است ویا اینکه نیست واگر هست چی هست توضیح بدهید باشکل
من الله توفیق!!!

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
بزودی در این مکان یک امضایی بگذاریم که ملت کف کنند!!!
Re: ستاد انتخاباتی برادر حمید
ارسال شده در: دوشنبه 17 بهمن 1384 18:56
نمایش جزئیات
آفلاین
ببخشيد من دوتا سوال داشتم

حميد:تو چقدر نور آنجايت آشناست؟ فقط خوانندگان فركساسنس!!! نور آنجايشنان اينقدر بالاست...بوفورما سوالت؟

ببخشيد...حكم قدم زدن با گل دختر در پشت بام چيست؟ دوم اينكه آيا در بازي حكم، حكم را گل دختر كنيم چه ميشود؟

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
Re: ستاد انتخاباتی برادر حمید
ارسال شده در: دوشنبه 17 بهمن 1384 18:03
نمایش جزئیات
آفلاین
برادر حمید از در میاد تو و میره وسط جمیعت و میگه:
_اي ملت ! اي دولت! اي جورج بوش که چشات در اومد ما معروف شديم رفتيم سازمان امنيت! اي کريم(کرام) که فکر ميکني خيلي بزرگي! گول اسمت رو خورديييييييييي؟!! تو دولتي؟!!..من تو اونجاي دولت ميزنم!...
خوب!..من ديشب با ائيکي از طلاب فيکر کونم ساعتاي سکيز بود گلديم خونه ي من . آما! من باخدم ديدم اين خيلي پيسر خوبي هستش! گفتم امشبو اينجا بيمان و ماند! ماند و ما کم کم از هم لذت کرديم و من ديدم که نور خيلي عجيبي از اونجاش تلالو داره! داشتيم با هم علت نور رو بررسي ميکرديم که زنگ خانه اومد من رفتم باز کردمش. يک آگايي آمده بود عليه السلام بود و چرا؟ چون خيلي ريش داشت و لبخند ميزد و پيشانيش هم سياه بود! همينجا جا داره از مردم بخوام برن و ريش بزارن که عليه سلام باشن و اين خيلي خوبه! به من گفت فردا بيا برو توش و اونجا ستاد کن! و وزير هم بشو ملت رو هدايت بکون!
يک صدايي از اونجام آمد و من گمان کردم ازرائيل يا شايدم جبرئيل پسر همسايمون هستش که دوباره داره چيز و شعر هايي که تو اون مرکز فساد که نميدونم ايسمش مهد کودک بود و مختلط هم بود ياد گرفته بود رو مي خوند! همينجا جا داره به نرگس جون و خاله مريم ، مربياي اون مرکز جهل بگم که اي لعنت گيليدي عليهم السوراخ بر تو باد که ميري دختراي ملت رو رقص عربي ياد ميدي و زبان اون جورج بوش فاسد رو بهشون ياد ميدي که چه؟...برن اونجا با پسر هاي امريکاي جنايت کن ايکس پارتي مختلط بگيرن؟...تو آدمي؟!...تو ناموس ميفهمي چيه؟
صدايي اومد از يک جايي و گفتش به من که برو و اين ملت رو هدايت بکون و از جهالت و خاله بازي که من هميشه تاکيد کردم که خاله پايه ي اصلي آسلامه و بازي نبايد بکنيد با اون! و اونا رو از اينا دور بکون!...نهي از معروف و امر به منکر! يا شايدم ديانت ما عين سياست ما!!!
و حالا من آمده ام شما را هدايت بکونم و بگم که اي ملتي که صحنه دوست داريد!! هميشه در اون هستيد! انرژي هسته اي حق مسلم ماست! ما چرا بايد انرژي هسته اي نداشته باشيم؟
من يک بار در دانشگاه بودم بچه ها اونجا به من گفتند که اين انرژي هسته اي ايست و خيلي گوي و موهوم است! و با هر دانه از هسته ها که فشارش ميدي کلي از خودش قوي ميشه و قدرت داره! و ميشه باهاش اون اسرائيل جنايت کن رو خوار و مادرش رو مورد عنايت قرار داد! و چرا ما نبايد بتوانيم و ما بايد بتوانيم و تازه شنيدم که به سازمان امنيت جهاني هم صعود کرديم و تيم ملي و علي دايي قول داده در اونجا قهرمان بشه! و اونجا اگر ما قهرمان بشيم ديگه کسي حق نداره هسته اي ما را از ما بگيره!
و در مورد اون خواهر ونوس که خیلی دارد بدون حجاب است ، به او بگویید که من از اون خیلی حمایت می کنم و خیلی خوب است که خواهران بروند و در اجتماع فعالیت باناموسی بکنند و از غیبت و خاله زنک بازی دور بشوند و این به اصل آسلام خوبه و بهش کمک داره! و فقط یک قولی باید به ما بدهد که اون هم این است که غذا و ناهار بپزد و اگر شوهرش بیاد از من شکایت کنه که تو چرا زن من رو با حمایت کردی من اونجا سرم رو شرم نکنم بندازم پایین بگم غلط کردم و این برای آسلام بده و من برام فرقی نمیکنه و من فقط به فیکر آسلام هستش!
در آخر یک مسئله ای یکی از من بپرسه من جواب بدم..جان؟...حکم روز چی چی چیه؟...ونلتای؟
_ولنتاین حاج آقا!
_ این عین همون چیز سگ است! و خیلی بد است چرا؟ خواهر مادر شما رو ببرن با عروسک گول بزنن خوشت میاد؟ تو آدمی؟..تو ناموس می فهمی چیه؟ و خوب شد به این بی ناموسی اشاره شد و چه بهتر! من این حرکت را تحریم می کنم و امشب زنگ میزنم به دوست دخترم و میگم دیگه دوسش ندارم و باشد که گراپ عیله السلام خوشنود باشد و خب حالا من دیگه حرفی ندارم شما هم من فهمیدم خیلی بیکار هستید و برید اون چوبدستی های کفر و فساد که در آسلام حرام است را بسوزانید و مثل آدام زندگانی کنید.

یا حق!
=================
در ضمن با سپاس فراوان و دمت گرم و اینا از ادی و آوریل ای کاش میزاشتین اولین پست رو خودم میزدم و ببخشید اگه پست های شما پاک شد یک وقت!...با سپاس از همه در آخر باید بگم که اهداف من همون هایی هستن که تو معرفی گفتم و هیچ هدف دیگه ای هم ندارم..در واقع بقیه ی دوستان کاندیدا هم چیزی مضاف بر این از دستشون بر نمیاد البته من میدونم که نباید در مورد دیگران نظری بدم و فقط گفتم دور هم باشیم اگه به دیگر کاندیدا ها توهین شده من معذرت میخوام .
همچنین می توانید مسئله های خودتون اعم از شرعی شعری بپرسید و مسئله ی غیر شرعی با تف! به شما جواب داده خواهد شد و مرگ بر ضد ولایت و اینا!

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
تصویر تغییر اندازه داده شده
Re: ستاد انتخاباتی برادر حمید
ارسال شده در: دوشنبه 17 بهمن 1384 17:27
نمایش جزئیات
آفلاین
***وزارتخونه ساعت 6 صبح روز دوشنبه***
ملت شریف جادوگر، همه و همه، در صفهای طولانی، دست در دست بکدیگر، پشت در پشت یکدیگر، بغل در بغل دیگر، بوق بوق بوق!!!، پشت در وزارتخانه ایستاده اند و منتظر هستند تا وزارتخانه باز شود تا بتوانند از کاندیدای مورد علاقه خویش دفاع کنند و تبلیغات خود را شروع کنند. مردم در 8 صف نامنظم و کاملا قاتی پاتی و قرم قاشمیش!! منتظرند تا این درهای بسته باز گردند ولی نگهبان چرتی-بنگی!! خواب است و هنوز هیچ یک از مسوولان نیز نیامده اند.
اندکی بعد، آوریل، این یگانه ناظر ارزشی، از راه میرسد،چشمش به صفوف متعدد میفتد، توان از کف میدهد، احساسی به او میگوید کلت برای او اینجا جمع شده اند، ملت منتظرند تا او بخواند، و میخواند، آوریل بدو بدو!! از پله ها بالا رفته و شروع به خواندن میکند:
-: اوپس اوپس اوپس اوپس.....همه همه دست.....بیا وسط آها ماشالا.....
ملت در کف این حرکت تخیلی-ارزشی آوریل میمانند، اولین کسی که از حالت کف آلودگی در میاید سرژ است، کم نیاورده و بالا میرود و ملت شاهد کنسرت دو نفری این دو خواننده، جلوی درب وازرتخانه و ساعت 6 صبح هستند!!

بعد از 6 ساعت، کنسرت این دو تمام شده ولی درها هنوز بسته است، ملت قاطی میکنند چون آنا ذاتا بی اعصاب میباشند، به طرف در حمله کرده و ناگهان 1میلیون نفر آدم با در برخورد میکنند و در به ذرات ظریف 1 سانت در 1 سانت تبدیل میشود.
در همین حین اوریل در این فکر است که در کدام ستاد فعالیت کند؟ در ستاد ونوس باید فعالیت کند چون ساحره هستند و باید برای آسایش ساحره ها تلاش کنند، در ستاد حمید باید فعالیت کند چون انان ذاتا همگروهی و دوست و ... هستند و رول او توپ میباشد و ضایعتر از این نمیشود که او در آنجا تبلیغ نکند، در ستاد رون باید فعالیت کند چون او بچه باحالی است و میتواند رول را متحول گرداند!! در همین فکرا بود و وقتی دید ملت به صورت قاتی و درهم دارند میروند فکری بس شوم به ذهنش رسید، وردی را گفت و 2 کپی دیگر از خودش درست کرد، و هر آوریل به یکی از ستادهای یاد شده رفت!!
(این توضیحی بود برای حضور من در این سه ستاد، تا ملت نگویند این چرا همه جا هست )

اگر دست به دست، رای به آسلام دهیم
از آن به که گوشی به حرف سیاهان دهیم

گر یکی باشد در این دنیا که سازد این وزارت را
بود آسلام و آن حمید، دگر نیست شخصی، ای آقا

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
[size=small]جادوگران برای هم?
Re: ستاد انتخاباتی برادر حمید
ارسال شده در: دوشنبه 17 بهمن 1384 14:38
نمایش جزئیات
آفلاین
احساسي نينديشيد...
اين يك شوخي نيست...
درست فكر كنيد....
سپس راي بدهيد...

با كمي تفكر به اين نتيجه ميرسيد كه برادر حميد يعني محمد احمدي نژاد!!!
فردي كه همواره به فكر مردم است...

اگر كرام نيز كمي بيشتر تفكر كند( )با اينكه با حذب مخالف است...آما به برادر راي ميدهد!!!


(اين پست كاملاً ارزشي فكر ميكنم براي شروع خوب باشه!)

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
جي.كي رولينگ نقاش مصري قرن پنجم هجريه
ستاد انتخاباتی برادر حمید
ارسال شده در: یکشنبه 16 بهمن 1384 16:15
نمایش جزئیات
آفلاین
برادر حمید و طرفدارانشون از فردا می تونن کارشون رو توی این ستاد آغاز کنن!!

برنامه ها... اهداف... پاسخ به سوالات مردم...

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
از اون بالا کفتر میایَ یَک دانَه ققنوس میایَتصویر تغییر اندازه داده شده