جادوگران® | نخستین مرجع فارسی زبان هواداران هری پاتر
خانه خانه انجمن‌ها انجمن‌ها کلاه گروهبندی کلاه گروهبندی تازه‌ها تازه‌ها بیشتر بیشتر ورود ورود
اینستاگرام
کمک می‌خوای؟ از ما بپرس!
آنلاین‌ها
کارت قورباغه شکلاتی
شبکه پرواز

کمک می‌خوای؟ از ما بپرس!

تصویر تغییر اندازه داده شده

آنلاین‌ها

34 کاربر(ها) آنلاین هستند (24 کاربر(ها) در حال مرور انجمن هستند)
33 مهمانان 1 عضو

کارت قورباغه شکلاتی

کارت قورباغه شکلاتی

پرافتخارترین اعضای سایت جادوگران

شبکه پرواز

گالیون‌ و انرژی‌ جادویی خود را خرج کنید در: خرید چوبدستی از چوبدستی گستران و اجرای طلسم در اخگرهای نقره‌ای | آموزش اجرای سپر مدافع یا مهاجم در دخمه خاطرات | خرید جاروی پرنده از هفت دسته جارو | خرید خوراکی و کالا از زوپس مارکت جادوگران | خرید معجون از معجون‌سرای پاتیل‌طلا | خرید اقلام شوخی از شوخی‌کده فارس د ماره | درمان یا پیشگیری از بیماری در شفاخانه مرداب زیرین | فعالیت در رسانه‌های ویدئویی، تصویری، صوتی و متن‌کوتاه‌ جادوگران با خرید اشتراک جادوگران پلاس

مدرسه علوم و فنون جادویی هاگوارتز - ترم 30

امتیازات خانه‌ها

زمین كوییدیچ هاگوارتز

مشاهده‌کنندگان این تاپیک: 1 کاربر مهمان
Re: زمين كويديچ هاگوارتز
ارسال شده در: سه‌شنبه 16 اسفند 1384 14:34
نمایش جزئیات
آفلاین
مسابقه کوییدیچ بین دو تیم اسلایترین و راونکلاو تصویر تغییر اندازه داده شده

آسمون آبي و آفتابي بود . با اينکه وسطاي زمستان بود اما آن روز هوا خيلي گرم بود .
تقريبا هيچ بادي نميوزيد ، هر چند که برخورد نسيمي با صورت به وضوح احساس ميشد . تمام شرايط براي يک بازي کوييديچ فراهم شده بودند .
آن روز شور و هيجان بسياري بر فضای هاگوارتز حاکم شده بود . تمام دانش آموزان در سرسراي عمومي با خوشحالي صبحانه خودشان را ميخوردند و با شور و ذوق در مورد بازي آن روز صبح ميان تيم هاي اسلايترين و ريونکلا حرف ميزدند و عده اي نيز که زودتر صبحانه هايشان را تمام کرده بودند آماده ميشدند که به سمت زمين کوييديچ راه بيفتند .
اما دانش آموزان اسلايترين از مدتها قبل در رختکنشان حضور يافته بودند و مشغول ارزيابي تمام شرايط براي مسابقه بودند .
دراکو در حالي که به پيشانيش چين انداخته بود گفت :
_ بليز فقط بايد مواظب چوچانگ باشي ! از همشون خطرناک تره !
بارتی که آرام و قرار نداشت گفت :
_ دراکو به نظرت ما موفق ميشيم !
دراکو که اصلا انتظار اين سوال رو نداشت با دلخوري نگاهي به بارتی انداخت و گفت :
_ اصلا نميخوام راجع به اين موضوع صحبت کنم !فقط سعي کنيد که خودتون باشيد !
سکوت بر فضا حاکم شد . نگراني در تک تک چهره هايشان کاملا محسوس بود . ناگهان ماروولو گفت :
_ دراکو خيلي بايد مواظب آوریل باشيم ! تا حالا بازيش رو ديدي ؟ من از کريچر شنيدم که خيلي خوب دروازبانی میکنه .
دراکو چند لحظه به نقشه اي که روي ميز پهن شده بود چشم دوخت سپس گفت :
_ نگران نباش ما هم بليز رو داريم به علاوه ما هيچ کم و کسري از اونا نداريم ! فقط نبايد روحيمون رو ببازيم !
دراکو جمله آخرش رو با کوبندگي هر چه تمام تر تکرار کرد و ديگه اجازه هر گونه اعتراضي رو گرفت .
مدتي گذشت ! کم کم صداي صدها جفت پا شنيده ميشد که داشتند از کنار رختکن آنها ميگذشتند و به سمت ورزشگاه ميرفتند .
دراکو که رنگي بر چهره نداشت با ناخشنودي نفس رو از بيني اش بيرون داد سپس گفت :
_ بايد سعي کنيم هر طور شده گوي رو توي همون دقايق اول بازي بدست بياريم و بازي رو تموم کنيم ! نبايد لفتش بديم پس خوب حواستون رو جمع کنيد .
دوباره سکوت برقرار شد . هر کس داشت به مسابقه فکر ميکرد . به بازي سرنوشت سازي که هر لحظه انتظار آنها را ميکشيد .
ناگهان صداي گامهاي شتاب زده اي از پشت در شنيده شد . گامها با سرعت نزديک ميشدند . ناگهان در باز شد و آلبوس وارد شد و بدون هيچ مقدمه اي گفت :
_ بجنبين بياين ديگه بازي رو بايد هر چه زودتر شروع کنيم !
آلبوس چشم غره اي به همه آنها رفت و سپس از همون راهي که آمده بود برگشت .
بلافاصله دراکو به ساعتش نگاهي انداخت و با نگراني گفت :
_ اوه زمان رو کاملا از ياد برده بودم ! بجنبين بلند شيد !
دقایقی بعد صداي لي جردن در فضا ورزشگاه پيچيد که فرياد ميزد :
_ بازيکنان ريون دارن وارد زمين ميشوند .....
بلافاصله صداي لي جردن توي تشويق جمعيت گم شد . تماشگرهاي ريونکلا که در اکثريت بودند با شور و شوق تيمشان را تشويق ميکردند و براي آنها آرزوي موفقيت ميکردند .
دوباره صداي لي جردن به گوش رسيد که فرياد زد :
_ و حالا اينم بازيکنان اسلي که دارن وارد زمين ميشوند .
بلافاصله صدای تعدادی از تماشاگرهای سبز پوشی که در اقلیت به سر میبردند از سوی جایگاه تماشاچیان برخاست
بازيکنان اسلي همان طور که یکی پس از دیگری وارد زمین میشدند با جاروهايشان به سمت بالا پرواز ميکردند و در سر جاي خودشان قرار ميگرفتند .
آلبوس که در وسط زمين قرار داشت . در سوتش دميد و کاپيتان هاي دو تيم را به پيش خودش فرا خواند .
دراکو و ادي با سرعت به طرف دامبلدور داور بازی حرکت کردند .
آلبوس چند لحظه صبر کرد تا هردويشان به اندازه کافي بهش نزديک شوند سپس با قيافه اخمويي گفت :
_ خب , قبل از شروع بازي از تيمتون تقاضا دارم که بازي جوان مردانه اي رو انجام بدن .
لحظه اي صبر کرد تا عکس العمل دو کاپيتان را ببيند و وقتي که جوابي نشنيد با خشونت گفت :
_ با هم دست بديد !
دراکو و ادي آروم دستهاي همديگر رو فشردند و سپس ول کردند .
ادي چند لحظه با پوزخند دراکو را ور انداز کرد , سپس به سمت هم تيمي هايش برگشت . دراکو نيز بدون کوچکترين توجه به داور روش رو از او برگردوند و به سمت هم تيمي هاي خودش پرواز کرد .
آلبوس چند لحظه با عصبانيت سر جايش ايستاد سپس در حالي که زير لب با خودش حرف ميزد جعبه حامل توپ هاي بازي رو جلو آورد و بلافاصله سه تا از توپ ها را آزاد کرد ... سرخگون را از درون آن بیرون آورد ... چند لحظه صبر کرد و سپس در سوتش دميد و سرخگون را در آسمان رها کرد .
بلافاصله صداي تشويق جمعيت بالا گرفت . بارتي با يک حرکت سرخگون رو گرفت سپس پاس داد به مارکوس . مارکوس با سرعت به سمت دروازه ريون حرکت کرد سپس توپ رو پاس داد به بلرويچ .
در آن ميان صداي پر شور لي جردن در ورزشگاه طنين انداز شده بود :
_ حالا تيم اسلي سرخگون رو در دست داره ! ايگور همينطور جلو ميره ! آخيييش ! خوشبختانه کريچر با يک بازدارنده زيبا سرخگون رو از دستش خارج ميکنه ! حالا سرخگون در دست پنه لوپه است ! پاس ميده به چانگ , چانگ ميده به تانکس ، دوباره خود چانگ ! خيلي عالي دارن کار ميکنن !
بازيکنان ريون با سرعت پيش ميرفتند و از تمام موانع عبور ميکردند . حال ديگه تقريبا با دروازبان تک به تک شده بودند .
لي جردن فرياد زد :
_ برو چانگ ! برو .... حالا ديگه وقتشه !
چانگ ضربه زيبايي رو به سرخگون وارد کرد . سرخگون با توجه به پرش تماشايي بليز از حلقه وسطي رد شد و ده امتياز اول اين ديدار را به ثمر رسانيد .
بلافاصله صداي تشويق ريونکلايي ها از سکوي تماشاچيان به گوش رسيد که تیمشان را تشویق میکردند و برای آنها شعار میدادند .
_ دراکو تیمت و وردار و برو ! دراکو تیمت رو واردار و برو !
لي جردن فرياد زد :
_ آفرين بر بازیکنان ریون .
ده _ صفر به نفع ريونکلا !!
بچه هاي اسلي با نگراني نگاهي به دراکو انداختند که در آسمان در حال چرخش بود . دراکو که خود رنگي بر چهره نداشت گفت :
_ بچه ها روحيتون رو نبازين ! ما پيروز ميشيم !
صداي لي جردن در ورزشگاه طنين انداز شد :
_ خب حالا توپ دست اسلايتريني هاست . مارکوس پاس ميده به بلرويچ ، اونم پاس ميده به بارتی ، بارتی !!!! وااای ... توپ رو از دست ميده ! الان توپ دست چانگ هست که با سرعت داره به سمت دروازه اسلي پرواز ميکنه ... اما نه ماروولو يکي از بازدارنده ها رو به سمتش فرستاد ...ا اوه خداي من !
چانگ که متوجه بازدارنده نشده بود به موقع از فریاد دیگران متوجه خطر شد و توانست با فاصله میلی متری از مسير بازدارنده به کنار برود اما سرخگون رو از دست داد و بارتي آن را روي هوا قاپيد و با سرعت به سمت دروازه ريون راه افتاد .
صداي لي جردن همچنان به گوش ميرسيد که فرياد ميزد :
_ توپ دست اسلايترينه ! بارتي پاس ميده ... مااارکوووس !
اوه اوه اوه خيلي خطرناک شده . آوريل مواظب باش !
مارکوس ضربش رو با آخرين توان به سرخگون وارد کرد و سرخگون با سرعت به سمت حلقه سوم راه افتاد .
تمام تماشاچيان نفس ها را در سينه حبس کرده بودند و هر لحظه انتظار گل را ميکشيدند . سرخگون همچنان با قدرت به سمت حلقه ها حرکت ميکرد اما ناگهان صداي آه سوزناک طرفداران اسلي بالا رفت چرا که آوريل با يک حرکت حيرت انگيز توپ رو از چهارچوب حلقه بيرون کشيده بود .
همه اسلايتريني ها با نگراني به هم نگاه کردند . آوريل بدون کوچکترين توجهي به بازيکنان اسلي بازي رو شروع کرد . بازيکنان اسلي که از اين ضدحمله کاملا غافل گير شده بودند . سعي کردند که دوباره برگردند سر جاي اصليشون اما مهاجمان ريون خيلي از آنها جلوتر بودند .
صداي لي جردن همچنان به گوش ميرسيد که با خوشحالي فرياد ميزد :
_ توپ دست بازيکنان ريونکلا هست ! چانگ پاس ميده به پنه ، پنه به تانکس ! بلرويچ داره به سرعت به سمتشون نزديک ميشه اما نه ...
کريچر با فرستادن بازدارنده اي اونو از مسيرش منحرف کرد
بازيکنان ريون همچنان با سرعت پيش ميرفتند . براي بار دوم سه مهاجم ريونکلا با دروازبان اسلي تک به تک شده بودند .
چو دستش رو برد بالا تا ضربه اي را به سرخگون وارد کند . بليز که فکر ميکرد چانگ به سرخگون ضربه وارد میکند با سرعت به سمتش حرکت کرد اما ....
صدای هیجان زده لی جردن به گوش رسید که با خوشحالی فریاد میزد :
_ اما نه ...چانگ خودش ضربه رو نزد ، بلکه پاس داد به هم تیمی اش ! واقعا که همکاری این مثلث بی نظیره ! آفرین .
تانکس توپ رو روی هوا قاپید . بلیز که جا مونده بود سعی کرد که به سمت حلقه ها برگردد و جای خالیش رو دوباره پر کند اما دیگر دیر شده بود چرا که تانکس ضربش رو به توپ وارد کرد .
صدای تشویق ریونکلایی ها از سکوی تماشاچیان برخاست . گویی تیمشان برنده بازی شده بود .
لی جردن فریاد زد :
_ آفرین به بازیکنان ریون ! واقعا آفرین ، بیست_ صفر به نفع تیم ریونکلا !
***
از زمان شروع بازی مدتها میگذشت و تا آن لحظه نه تنها اسلایترین گلی را به ثمر نرسانده بود بلکه هشت گل دیگه هم خورده بود و با این حال همچنان تیم ریونکلا در حال حمله کردند بودند .
تیم اسلایترین که دیگه تمام امیدخودشون رو از دست داده بودند دائم با نگرانی به دراکو نگاه میکردند تا بلکه او کاری کند اما ظاهرا هیچ اثری از گوی زرین نبود ... در آن طرف ققنوس نیز در حالی که روی جارویش خم شده بود داشت دنبال گوی زرین میگشت اما او نیز مانند دراکو در کارش ناموفق مانده بود .
صدای تماشاچیان ریونکلا از هر سو شنیده میشد که شعار میدادند .
_ 100 تا کمه 200 تا میخوایم 100 تا کمه دویست تا میخوایم !
_ دراکو تیمت رو وردار و برو ! دراکو تیمت رو وردار و برو !
از طرفی تماشاچیان اسلایترین که از بازی تیمشون ناراضی بودند با ناراحتی یک گوشه کز کرده بودند و هیچ چیز نمیگفتند ؛ فقط با نارضایتی به بازی تیمشون نگاه میکردند !
لی جردن نیز که کاملا تحت تاثیر فضای ورزشگاه قرار گرفته بود فریاد میزد :
_ بازیکنان ریون واقعا دارن عالی بازی میکنن آفرین ؛ تا به حال سابقه نداشته تیم اسلی انقدر از یک تیم عقب بیفته و...
صدای خشمگین پروفسور مک گونگال به گوش رسید که فریاد میزد :
_ جردن برای بار آخره بهت اخطار میکنم ؛ بازی رو گزارش کن .
صدای لی جردن بار دیگر به گوش رسید :
_ ببخشید پروفسور فقط میخواستم بگم اطلاعات اضافی به تماشاگران بدم . در هر صورت سرخگون در دست بارتی !
داره به دروازه ریون نزدیک میشه ولی فکر نکنم کاری از پیش ببره !
صدای پروفسور مک گونگال به گوش رسید که نعره میزد :
_ جردن بازی رو گزارش کن !
اما حرف لی جردن کاملا درست بود چرا که حرکت بارتی با بازدارنده ای که ادی به سمتش فرستاده بود متوقف شد و سرخگون دوباره دست بازیکنان ریونکلا افتاد .
آنها با پاسکاری های حیرت انگیز راه خودشان را باز میکردند و به جلو هجوم میاوردند گویی هیچ چیز مانع حرکت آنها نمیشد .
بلیز زابینی که درون دروازه ایستاده بود با ناراحتی فریاد میزد :
_ جلوشون رو بگیرید ! نزاریید بیان جلو !
اما حتی فریاد های بلیز هم بی فایده مانده بود . ماروولو و ایدی هرچقدر که تلاش میکردند تا مانع حرکت آنها بشوند فایده ای نداشت .
لی جردن با شور و شوق انکار ناپذیری فریاد زد :
_ عالیه ضربه رو بزن . دیگه وقتشه . آفرین !
اینبار پنه لوپه ضربه را به سرخگون وارد کرد و سرخگون برای چندمین بار پی در پی از حلقه ها گذشت و گل شد .
بلافاصله صدای جوش و خروش تماشاگران ریون بالا رفت . اما برای اولین بار بلیز کوچکترین توجهی از به ثمر رسیدن گل از خود نشون نداد . او تنها داشت با چشمهای وحشت زده به دراکو نگاه میکرد که چند متر بالای سر خودش در حال چرخش بود .
بلیز فریاد زد :
_ دراکو پشت سرت ! دراکو گوی زرین دقیقا پشت گوشته !
دراکو که متوجه حرفهای بلیز نمیشد با سردرگمی به اطرافش نگاه کرد اما چیزی ندید برای همین فریاد زد :
_ نمیفهمم چی میگی !
اما دراکو ناگهان متوجه هجوم ققنوس به سمتش شد که داشت از آن سمت زمین با سرعت به سمتش پرواز میکرد ... دراکو ناگهان متوجه منظور بلیز شد و به همین دلیل با دستپاچگی به پشت سرش نگاه کرد و گوی زرین رو به فاصله چند سانتی متری خودش یافت .
بلافاصله گوی زرین شروع به فرار کرد و دراکو نیز از پشت سرش درصدد تعقیبش درومد .
حال دیگه تمام بازیکنان دست از بازی برداشته بودند و داشتند جدال میان دو جستجوگر رو نگاه میکردند . اما کاملا مشخص بود که پیروزی نهایی نصیب اسلایترینی ها میشود چرا که دراکو دست کم پنجاه متر از ققنوس جلوتر بود !!!!!!
کریچر با ناامیدی یکی دیگر از بازدارنده ها رو به سمت دراکو انداخت . در مقابل چشمهای وحشت زده دیگران دراکو برای جاخالی دادن از مسیر اصلی خارج شد اما دوباره با یک تغییر جهت تماشایی در مسیر گوی زرین قرار گرفت .
تماشاگران اسلی نیز که گویی تازه ز خواب بیدار شده بودند با خوشحالی فریاد میزدند :
_ برو دراکو ! تو میتونی . برو برووووو!
دیگه حتی اگر ققنوس یک آذرخش رو هم داشت به دراکو نمیرسید ... دراکو که به اندازه کافیبه اسنیچ طلایی نزدیک شده بود دستهای آرزومندش رو به سمت گوی زرين دراز کرد ...
تمام امیدها به دراکو بود !! ققنوس تمام سعی خودش رو میکرد ... آووو خدای من نه ... ققنوووووووووووس درست پشت سرش حرکت میکنه ... دراکووووو یه شیرجه زيبا میزنه و نـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــه ... دراکو اون رو گرفت !!!!!!
بلافاصله صدای تشویق اسلایترینی ها ورزشگاه را به لرزه دراورد حتی خود طرفداران اسلایترین هم از این نتیجه عجیب به وجد آمده بودند .
لی جردن با ناراحتی گفت :
_ خب ظاهرا اسلایترین علاوه بر اینکه بازی خوبی رو از خودش به نمایش نذاشته بودند اما به صورت کاملا تصادفی با نتیجه 150_110پیروز بازی شدند ! من واقعا برای تیم ریونکلا ناراحت شدم چون خیلی قشنگ بازی میکرد ولی ... وای خدای من !!
اما حتی حرفهای لی جردن نیز در خوشحالی اسلایترینی ها ذره ای خدشه وارد نمیکرد . دراکو با خوشحالی با جارویش روی زمین فرود آمد از آن پیاده شد . بلافاصله بقیه اعضای تیم نیز در کنار او فرود آمدند و باخوشحالی اونو در آغوش گرفتند .
از طرفی تماشاچیان اسلی نیز در مقابل چشمهای غم زده تماشاگران ریونکلا وارد زمین شدند و در یک چشم به هم زدند تمام اعضای تیم اسلایترین رو به بالای سرهای خودشون بردند .
دراکو که هنوز گوی زرین توی دستانش بود با سرمستی آن را بالا گرفت و فریاد زد :
_ بالاخره موفق شدیم . عالی بودش ! دیدین گفتم پیروز میشیم .
بازیکنان دیگر تیم که هنوز کمی از بازی بدشان شرمنده بودند تنها سری تکان دادند . گویل گفت :
_ ما که کاری نکردیم همه کارها رو خودت انجام دادی !
دراکو با خوشحالی گفت :
_ بابا بی خیال مهم اینه که بردیم خوشحال باش ! حالا هم بریم جشن بگیریم .
دانش اموزان اسلایترین که همچنان اعضای تیم رو بالای سرهای خودشان نگه داشته بودند در حالی که با خوشحالی شعار میدادند به سمت تالارشان راه افتادند .

دومین بازی کوييدیچ مدرسه هم به پایان رسیده بود !!

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
ویرایش شده توسط پرفسور کويیرل در 1384/12/16 16:32:33
ویرایش شده توسط پرفسور کويیرل در 1384/12/18 16:46:38
Re: زمين كويديچ هاگوارتز
ارسال شده در: دوشنبه 15 اسفند 1384 15:13
نمایش جزئیات
آفلاین
آنیتا دامبلدور طبق قوانین بازی فقط اجازه داری تو هر بازی یه پست بزنی.

سارا اوانز من اسم شما رو جزو تیم گریفیندور ثبت نکردم پس شما اجازه بازی در زمین رو ندارید.

رز زلز پست شما بعد از زمان تایین شده برای بازی تیم گریف و هافل خورده.

داوران این حق رو دارن که این پستها رو نادیده گرفته و از آنها امتیاز کسر کنند

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!

Re: زمين كويديچ هاگوارتز
ارسال شده در: دوشنبه 15 اسفند 1384 02:52
نمایش جزئیات
آفلاین
در يه روز ابري بچه هاي هافلپاف در زمين كوييدچ مشغول گوش دادن سخنراني هاي كاپيتانشون بودن اخه ناسلامتي با گريفندور مسابقه داشتن
پيتر : امروز بيشتر مي خوايم رو ساختار دفاعي تيم كار كنيم خب حالا اگه كسي پيشنهادي داره بگه
رز : به نطر من دفاع تنها كافي نيست ما بايد دفاع و حمله رو در كنار هم داشته باشيم ولي در مرحله ي اول بايد دفاع رو داشته باشيم
سوزان : حرف رز كاملا درسته اگه ما از حلقه هامون دفاع مناسبي نكنيم هيچ فايده اي نداره چون اينجوري دائما به گروه مقابل امتياز ميديم
البوس : خب ما هممون از اين كه بايد دفاع مناسبي داشته باشيم اگاهيم ولي در كنار اون يك ارايش مناسب براي حمله هم نياز داريم پس بهتره اين دو رو كنار هم بذاريم و يه ارايش كلي داشته باشيم
پيتر : به اين شكل نگاه كنين اين ارايشيه كه مي خوايم در طول بازي داشته باشيم هر كسي بايد سر جاي خودش باشه بچه ها بازي سختي در پيش داريم
.........................................................................

2

5 3 1

4
.........................................................................

سوزان : در اين شكل شماره ي 2و3و4 مهاجم هستن انيتا در جاي شماره ي 4 و پيتر در جاي مهاجم 3 و البوس در جاي مهاجم 2 مي ايسته توپ ابتدا در دست پيتر هست پيتر به البوس و انيتا پاس كاري مي كنه در طول مدتيكه مهاجم ها در حال پاس كاري هستن مدافعين ما هر كسي رو كه مانع ادامه ي پاس كاري بشه با بلوجر دور مي كنن مدافعن ما در شكل شماره هاي 1 و 5 هستن سوالي نيست ؟؟
همه : نه
اوتو : در رابطه با جستجوگر چه نظري دارين ؟؟
رز ز : به نظر من جستجوگر مي تونه از تاكتيك هاي خاصي بسته به موقعيتش استفاده كنه از اين رو ما بايد مطالعه درباره ي تاكتيك هاي جستجوگري رو به خود جستجوگر بسپريم و در طول بعضي تمرين ها كاپيتان مي تونه براي اطلاع يافتن از اگاهي جستجوگر از اون درباره تاكتيك هاي مختلف در موقعيت هاي متفاوت سوال كنه همچنين با قرار دادن او در موقعيت هاي متفاوت تواناييش رو بررسي كند
سوزان : خب بچه ها خوب بازي كنين و هول نشين پستتون هم فراموش نكنين
در زمين بازي :
اوتو و رون بدون توجه به روند بازي وزمين در همه جا به دنبال گوي مي گردند
لي : خب بازي با سوت داور اغاز شد

توپ در دست اليشياست كه يه هو رز با چماق اون رو مورد حمله قرار ميده توپ به دست كوييرل مي افته اما اين روند ادامه پيدا نمي كنه چون هلن با ضربش به بلاجر توپ رو از اون گرفته حالا البوس توپ رو در دست داره اما .....
استرجس و اندروميدا هر دو با هم به بلاجر ضربه مي زنند البوس از روي جارو مي افته و نقش زمين مي شه در اين لحظه جسيكا توپ رو مي گيره و به جاي اينكه تو دروازه ي هافلپاف شوت كنه اون رو به طرف دروازه ي خودشون كه تدي در اون مستقر بوده شوت مي كنه و ...........
در تمام طول بازي صداي تشويق تماشاچي ها ميويمد :
هافلپافيا : فقط گريف فقط گريف خالي بستيم خالي بستيم
رون خوب مائه خوب مائه گوي رو نمي گيره گوي رو نمي گيره انرژي هسته اي حق مسلم ماست انرژي هسته اي دويست تومن بسته اي رون جون دوست داريم رون جون دوست داريم خالي بستيم خالي بستيم

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
ویرایش شده توسط رز زلر در 1384/12/15 12:07:33
ویرایش شده توسط رز زلر در 1384/12/15 12:17:52
هافلپاف هرم نبض آتشين ماست در شرجي عشق و اشتياق
تصویر تغییر اندازه داده شده
مسابقه ي هافلپاف و گريفيندور
ارسال شده در: یکشنبه 14 اسفند 1384 23:43
نمایش جزئیات
آفلاین
چهارده بازيكن داشتن بر فراز زمين كوييديچ پرواز مي كردن. صداي گزارشگر مسابقه هم توي فضا پخش شده بود.
نتيجه ي مسابقه 50-60 به نفع گريفيندور بود و كسي نمي دونست در اين رقابت تنگاتنگ بالاخره كي پيروز مي شه.هرپو آرزو مي كرد بازي زودتر تموم بشه...چيزي بهش مي گفت امروز روز شانسش نيست!
پيتر سرخگون به دست به طرف دروازه ي تدي اسنيپ حركت كرد.در مقابلش آلبوس و آنيتا پرواز مي كردن و منتظر گرفتن پاس از طرف پيتر بودن ولي اون بي توجه به بقيه به سمت دروازه رفت. دستش رو بلند كرد تا سرخگون رو بندازه كه ناگهان يكي از بازدارنده ها محكم به دستش خورد. استرجس با خوشحالي چماقش رو بالا نگه داشته بود و با غرور به اندروميدا نگاه مي كرد.
هرپو به سمت پيتر رفت..چرا روز داوري اون!؟
- حالت خوبه پتي گرو؟
- آره فكر كنم.
و لبخند بي رمقي زد . دور شد.
سرخگون كه افتاد كوييرل با يك جهش گرفتش و به سمت مخالف جايي كه سوزان شجاعانه در مقابل دروازه ها پرواز مي كرد رفت. يك پاس به سارا بعد آليشيا...اما ناگهان چيزي محكم به كمر آليشيا خورد. اين شي! چماق اندروميدا بود كه اشتباهي به پشت آليشيا بر خورد كرده بود.رون جلو آمد و با عصبانيت داشت با اندوروميدا دعوا مي كرد.
هرپو دوباره جلو رفت. نه مثل اينكه قرار نبود امروز روز راحتي باشه.
پيتر درخواست وقت اضافه داد.

-------------------------------------------------------------------

توي رختكن*
- آي دستم...آي...
- خب بزار ببينم!
رز بالاي سر پيتر خم شده بود و سعي داشت دستش رو خوب كنه!!!!
اوتو:تو چيزي بلدي؟
رز: نه ولي خب ديگه!!

--------------------------------------------------------------------

توي زمين*
دوباره همه اوج گرفتن.كاملا از چهره ي هرپو مشخص بود كه داره به خاطر قبول داوري خودشو سرزنش مي كنه.
- و حالا هلن بازدارندرو به طرف رون مي اندازه كه باعث تغيير مسيرش مي شه. هي اونجا رو!! مثل اينكه آنيتا گل زده! پس 60-60 مساوي!...
صداي لي جردن گزارشگر مسابقه بود كه داشت از كنار پروفسور مك گونگال گزارش مي كرد.
بعد يكدفعه همه به طرف دروازه ي گريفيندور نگاه كرد. رون و اوتو داشتن به سمت حلقه ها مي رفتن...ظاهرا گوي زرين رو ديده بودن داشتن نزديك مي شدن...يكمي جلوتر...پيتر دستشو باز و بسته كرد تا ببينه بهتره يا نه و يكدفعه گوي زرين توي دستش قرار گرفت!! اوتو و رون ايستادند و همه به هرپو داور مسابقه!! نگاه كردن!!

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
ویرایش شده توسط پيتر پتي گرو در 1384/12/15 2:49:52
[b][size=large][color=003300][font=Georgia]و ازش پرسيدم كه:خ
Re: زمين كويديچ هاگوارتز
ارسال شده در: یکشنبه 14 اسفند 1384 23:29
نمایش جزئیات
آفلاین
با سرعت به سمت اتاق تیم می دوید و مرتب به ساعتش نگاه می کرد.در را باز کرد و وقتی با چهره های عصبانی بچه ها رو به رو شد گفت:
اوه،ببخشید که دیر شد.قرار بود کوییرل من رو بیدار کنه اما مثله اینکه یادش رفته و نگاهی با خشم به صورت کوییرل افکند.بچه ها که از قیافه ی تدی خنده شان گرفته بود،گفتند:
بی خیال......تدی نگاهی به خود انداخت.یک طرف لباسش بیرون افتاده بود،جوراب ها بالا و پایین و کفشهای نپوشیده ایی که در دستش بود.خودش نیز با تعجب خندید.استرجس گفت:
کافیه،خیلی دیر شد،مطالبی که گفتم فراموش نشه.بریم.
بعد از یک سال دوباره گریفیندور با لباس خوش رنگ قرمزشان در زمین سبز رنگ کوییدیچ در مقابل صد ها نفر که پیروزی تیم خود را می خواستند، ظاهر شده بودند.دانش آموزانی با شالگردن ها ی قرمز و زرد مشغول تشویق تیم خود بودند.هر کدام از افراد تیم در جای خود در محیط باز زمین بازی در جای خود قرار گرفتند و سود داور بازی را به جریان انداخت.گل ها پی در پی زده می شد و داور مشغول خطاگیری افراد دو تیم.هم چنین سرخ گون ها نیز به تک تک افراد پرتاب می شد و در این بین آلیشیا و کاپیتان تیم ،استرجس،به سوی درمانگاه برده می شدند.روحیه ی بچه های گریفیندور تضعیف شده بود و صدایی نیز از تماشاچیان بر نمی خواست.تدی کنترل دروازه را از دست داده بود و توپ به راحتی وارد دروازه می شد.حالا امتیازات به 20 بر 70 رسیده بود.همه خسته بودند.مثل آن بود که مقابل چشمان رون را نیز مه گرفته بود و اسنیچ را نمی دید.در عوض تیم هافلپاف قهرمانانه بازی را انجام می دادند و به پیروزی خود مطئن بودند.تحمل این وضع بسیار مشکل شده بود.سارا صبرش تمام شد و فریاد زد:
بچه ها چرا خودتونو باختید.دنیا که به آخر نرسیده.ما باید به خاطر زحمت های استرجس هم که شده این بازی رو ببریم.هر سال گریفیندور فهرمان بوده،امسال هم باید همین طور باشه.به خودتون ایمان داشته باشید.
اندرومیدا هم در ادامه گفت:
بچه ها سارا درست می گه.ما میتونیم.
در همان هنگام هلن فریاد زد:
چی شده جا زدید،گریفیندوری های قهرمان....
آنیتا گفت:
نه بابا ترسیدند،ولشون کن.....
پیتر گفت:
بسه دیگه،کافیه!!!.....
رون در جواب گفت :
معلوم می شه...هافلپافی های خوش خیال
و با نیرویی تازه شروع به جست و جو کرد.اطراف را به سرعت از نظر می گذرانید.متوجه شیء زرین شد و خود را به آن رساند.اشتباه نکرده بود.آن شئ اسنیچ بود که بالا و پایین می رفت.به دنبال آن حرکت کرد.متوجه اوتو شد که خوشحال به طرف او می آمد.رون هرگز نمی گذاشت اسنیچ به دست او بیافتد.رقابت آغاز شد.دست ها دراز شده و هر کدام آماده ی گرفتن توپ زرین.
در طرف دیگر سوزان منتظر بود تا با گرفتن توپی دیگر از دست گریفیندوری ها خنده سر بدهد اما این خیالی بیش نبود و توپ وارد دروازه شد.رز فریاد زد:
سوزان حواست کجاست؟!!!!!!
و به سرعت و با عصبانیت از او دور شد.آلبوس هم کاملا گیج شده بود.حملات پی در پی تیم مقابل توان را از او ربوده بود.اما این خستگی ها و سر در گمی ها دیری نپایید و رون همان طور که اسنیچ را در دست بالا می برد فریاد زد:
بچه ها ما بردیم..........

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
Re: زمين كويديچ هاگوارتز
ارسال شده در: یکشنبه 14 اسفند 1384 21:48
نمایش جزئیات
آفلاین
هوا هنوز کاملا روشن نشده بود که اعضای تیم کوییدیچ گریفیندور به نزدیکی زمین کوییدیچ رسیده بودند.آنها به پیشنهاد استرجس زودتر به رختکن میرفتند تا به دور از همهمه ی تماشاچیان به آخرین تذکرهای کاپیتان گوش کنند.اما وقتی به زمین رسیدند اعضای تیم هافلپاف رو دیدند که دور درختی جمع شده و با قیافه های منگ به بالای درخت نگاه میکردند.
-آخه احمق این همه بازیکن دورته بعد تو سرخگون رو به درخت پاس میدی؟
دامبلدور در حالیکه دستهاش میلرزید برای بگمن قلاب گرفته بود.
جسیکا رو به کاپیتان کرد و گفت:جدا ما باید با اینا مسابقه بدیم؟
آلی در حالیکه با ترحم به اونا نگاه میکرد گفت:کاپی بذار برم کمکشون کنم.
-فقط زود برگرد که کار داریم.
آلی با سرعت به طرف اونها دوید و جویده جویده به اونها گفت:بچه ها چطوره از جاروتون استفاده کنین.
یکی از بچه های هافلپاف که از بقیه باهوش تر! به نظر میرسید گفت:ببین چند دفعه بهتون گفتم با این ته جارو بزنین به درخت توپه میاد پایین.
آلی نگاه متعجبی به اونها کرد و سوار جاروش شد و با سرعت به طرف بالای درخت پرواز کرد و در عرض مدت کوتاهی توپ رو پایین آورد.وقتی فرود اومد همه مثل یک قهرمان به او نگاه میکردند!
******
حالا اعضای دو تیم آماده بر روی جاروهاشون نشسته بودند و با صدای سوت داور به پرواز در آمدند.گزارشگر بازی که از بچه های هافلپافی بود با صدای ریز و گوشخراشی بازیکنان دو تیم رو معرفی میکرد.
هنوز بازی شروع نشده بود که دو مرد هیکلی وارد زمین شدند و به سمت پیتر کاپیتان تیم هافلپاف رفتند و با خشونت او را از زمین خارج کردند.آلی با سرعت به سمت پیتر رفت و گفت:چی شده پیتر؟
پیتر با درماندگی گفت:نمیدونستم قبل از مسابقه آزمایش ادرار میگیرند!
بازی با حذف کاپیتان تیم هافل جریان داشت.وجود تنها دو مهاجم برای تیم آنها مشکل ساز شده بود.حتی آنیتا هم که مهارت خاصی از خود نشان داده بود.با وجود بلاجرهای به موقع استرجس و اندرو در نیمه های زمین توپ رو از دست میداد.
حالا توپ در دست کوییرل بود که با سرعت به سمت دروازه میرفت.دامبلدور پت پت کنان با جارویش به سمت اون اومد تا مثلا جلوی کوییرل رو بگیره.
-دامبل!چقدر ریشاتو قشنگ بافتی خیلی بهت میاد!
-با منی؟ و دامبل غرق در افکاری شیرینی میشه و کوییرل با سرعت اونرو پشت سر میذاره با چرخشی در برابر بلاجر هلن جاخالی میده و توپ رو به جسیکا پاس میده.
-گل!!بله گریفیندور گل زد!البته خیلی شانسی بود.حالا توپ در دستای توانمند آنیتاست.(آنیتا با ناباوری به دستاش نگاه میکنه)این دختره پررو چیه اسمش؟آهان آلیشیا !میخواد توپو ازش بگیره ولی موفق نمیشه.بله الانه که آنیتا گل بزنه.لعنتی!گرفتش!این تدی با این هیکل گندش کل دروازه رو میگره.حالا توپ در دسته آلیه.چه بلاجری میزنه این زلر.باریکلا.اه دامبل تکون بده به خودت.کوییرل داره به سمت دروازه میره.اینم که گل شد!این سوزان داره با کی بای بای میکنه....
***
-حالا نتیجه بازی 60-0 به نفع گریفه.توپ دست دامبله.چی دارم میبینم.با چه سرعتی داره حرکت میکنه.بلاجر اندرو رو مثل پشمی پشت سر میذاره.باریکلا پسر!وووووووووو گل!بالاخره گل شششششششد!
در همون لحظه فریاد دامبلدور به گوش میرسه:آآآآی قلبم!آآآآه...
گروهی میان و دامبلدور که گویی نفس های آخر رو میکشید را از زمین خارج میکنن!با این وجود بازی ادامه پیدا میکنه!!!
***
رون که حوصله اش سر رفته بود سعی داشت هرچه زودتر به بازی خاتم بده.اون در این فکر بود بگمن با این عینک ته استکانیی که داره چه جوری میخواد اسنیچ رو ببینه.در همین لحظه صدای بگمن رو میشنوه که میگه:اه یه جونور رفته تو ردام!چقدر وول میخوره.
بگمن با ناباوری گوی زرین رو از رداش بیرون میاره.و بدین ترتیب تیم هافلپاف با وجود تنها 5 بازیکنان برنده میشه!!

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
Re: زمين كويديچ هاگوارتز
ارسال شده در: یکشنبه 14 اسفند 1384 19:51
نمایش جزئیات
آفلاین
باد سردي مي وزيد. باران بي صبرانه بر چادر ورزشكاران تازيانه مي زد. اعضاي تيم كوييديچ هافلپاف با ناراحتي در رختكن نشسته بودند. آلبوس سعي داشت با حرفهاي دلگرم كننده اي كمي سايرين رو اميدوار كنه. در همين زمان پيتر از اتاق كاپيتاني بيرون آمد.
- خب پاشين بريم ديگه.
بقيه با چهره اي ماتم گرفته بهش خيره شدن.
- چيه؟ چرا اينجوري اين؟ ما اين همه تمرين كرديم!! بهتره به جاي قيافه گرفتن سعي كنين امروز به بهترين شكل بازي كنين. اگر همه ي توانايهاتون رو به كار ببرين ما برديم!!
بچه ها كمي دلگرم شده بودن. همگي به طرف زمين حركت كردند. از بيرون صداي فرياد تماشاگران به وضوح شنيده مي شد. اعضاي تيم گريفيندور هم از مقابل داشتند به طرف مركز زمين مي آمدند. در جلوي سايرين استرجس پادمور كاپيتان تيم حركت مي كرد.هرپو داور مسابقه هم به بازيكنين با جديت نگاه زل زد.
- سوار شين! كاپيتان ها دست بدن!
بازيكنان دو تيم سوار جاروهاشون شدن. پيتر و استرجس با قيافه اي گرفته دست همديگر رو فشردن.
" اولين مسابقه ي كوييديچ اين فصل شروع شده. بازي بين هافلپاف در سمت راست و گريفيندور در سمت چپ برگزار مي شه...."
صداي لي جردن گزارشگر مسابقه مابين هياهوي زمين بازي مي پيچيد.
"...و حالا در اولين حركت آلبوس دامبلدور ملقب به زاخي مهاجم زرد پوش هافلپاف به طرف مقابل دروازه ي خودش جايي كه تدي اسنيپ در انتظار اوست پرواز مي كنه، يك پاس خوب به آنيتا دامبلدور بعد كاپيتان تيم پتي گرو و....نهايتا آلبوس گل مي زنه...ده- صفر به نفع هافلپاف"
از طرف هافلپافي ها صداي سوت و دست زدن بلند شد.
"...سرخگون در دست...كوييرله پاس مي ده به آليشيا....اوه يكي از بازدارنده ها كه توسط هلن فرستاده شده باعث از بين رفتن تعادل آليشيا مي شه و سرخگون از دستش رها مي شه و ..چه جالب!..آنيتا جلو مياد و سرخگون رو مي گيره حالا دست پيتره و..توپ وارد حلقه مي شه!! 20- صفر به نفع هافلپاف..."
در ميان اين هياهو در گوشه ديگر زمين رون داشت با تدي اسنيپ دعوا مي كرد. لحظه اي تصور كرده بود كه گوي زرين آنجاست اما بعد ديد كه اين تنها درخشش گوي شانس تديه.
اوتو بگمن هم داشت با سرعت به طرف پايين حركت مي كرد. همه تصور مي كردند كه اون گوي زرين رو ديده.از طرف استرجس و اندروميدا دو تا بازندره به سمتش فرستاده شدن كه با يك چرخش اون ها رو گذروند نهايتا به زمين رسيد و با خوشحالي ساعت مچيش رو برداشت...
"...و بعد از اين تعقيب دروغين مي ريم كه ببينيم سارا ايوانز با سرخگون چه مي كنه..داره به طرف سوزان بونز مي ره بازدارنده ي رز زلر از كنارش رد مي شه..و اين هم گل اول گريفيندور!! "
ولي يكدفعه همه به طرف رون و اوتو بر مي گردن كه دارن شونه به شونه هم حركت مي كنن.نفس همه در سينه حبس شده..صدايي شنيده نمي شه....هر دو جستجوگر ايستادن اوتو بالاتر رفت..گوي زرين با شادي در دستانش بود!!

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
[size=large][color=0033FF
Re: زمين كويديچ هاگوارتز
ارسال شده در: یکشنبه 14 اسفند 1384 19:02
نمایش جزئیات
آفلاین
_ پسره ی احمق......آی......هه هه ....دیدی من بردم!!!....آی....
_ حالا هی بخند!!....حال کردی؟؟!!
_ بابا!!!
_ آه....بچه ننه!!!
_ خودتی.....بگیر!!
_ آخ!!!
هلن اینا رو از پشت در رختکن می شنوید، پس یواشکی در رو باز کرد و گفت:
_ هی....اینجا چه خبره؟؟......یا ریش مرلین!!!......
و به آنیتا و پیتر که چوباشونو جولوی هم گرفته بودند، نگاهی کرد و گفت:
_ شما دو تا حالتون خوبه؟؟!!.....پروفسور دامبلدور، بیاین یه لحظه!!!
و دامبلدور خرامان خرامان وارد شد و با دیدن اون دو تا گفت:
_ ای خدا.....باز چطونه؟؟؟....چرا مثل دوتا خروس جنگی به جون هم افتادین؟؟....ها؟؟!!
آنیتا لبخندی زد و رفت دست پیتر رو گرفت و با دوتایی با هم شروع کردند به خندیدن!!!
_ هه هه....هیچی نیست....یه کم با هم اختلاط می کردیم!!!....مگه نه، پیتر؟؟!!
پیتر لبخندی به پهنای صورتش زد و گفت:
_ معلومه.....موضوع خاصی نیست!!!
سوزان سریعا وارد رختکن شد و گفت:
_ بدویین بچه ها، رز و اوتو توی زمینن، دیر شد!!!
اون چهارتای دیگه به هم نگاهی با معنا انداختند و سریعا به طرف زمین رفتند.
در راه:
_ پیتر.....ولی یادت باشه، یادم بندازی که بعد از بازی، ادامه ی دوئل رو انجام بدیم!!!
_ حتما!!! اصلا یادم نمیره!!!
دقیقا هوا، هوای یک روز زمستانی بود. برف به شدت می بارید و زمین را سپید پوش کرده بود و دیدن رنگ لباسهای تماشاچیان را مشکل ساخته بود. با ورود تیم هافلپاف غریو شادی از طرفداران هافلپاف بلند شد. و اعضای تیم هافلپاف رو جو گیر کرد!!
با دستور داور پیتر و استرجس با هم دست دادند ولی با چشمهاشون، برای هم دیگه خط و نشون کشیدند!!
صدای سوت بلند شد و در همون اولین کاری، توپ به دست اعضای گریفیندور رسید. دومبل در حالی که عصبانی بود داد زد:
_ ای خدا.....رز....بزن این آلیشا رو......از اون مخصوصا......
آلیشا که انگار گلوله ی آتشین قورت داده بود، به سمت دروازه ی هافلپاف در حرکت بود. رز در یک حرکت فوق العاده بلوجر رو با یک ضربه به صورت چرخشی به حرکت درآورد و بلوجر هم مستقیم خورد توی شکم آلیشا:
_ آی مامان.....بچت شهید شد!!!!
و توپ به دست آنیتا رسید و داد زد:
_ come on boys!!!
و به سرعت، به طرف دروازه ی تدی، شیرجه زد. استرجس که اوضاع رو اینجوری دید رو به اندرومیدا گفت:
_ آه......زودباش......ضربه ی دوتایی.......حالا!!!
و اندرومیدا و استرجس با هم بر بلوجر بیچاره ی بخت برگشته، ضربه زدند و بلوجر، به سرعت رفت طرف آنیتا ولی اون جاخالی داد و بلوجر خورد به اوتو و اونو نقش زمین کرد!!!
آنیتا جیغ زد:
_ وای......اوتو....بابا بگیر توپو!!!
و توپ رو به سرعت به طرف پدرش پاس داد و رفت طرف اوتو و روی زمین نشست، دستشو گذاشت زیر گردنش و دید نبض داره ولی نفس نداره!!!
جیغ زد:
_ یا ریش مرلین.....به تنفس مصنوعی نیاز داره!!!!
همه ی تماشاچیا و بازیکنان یکصدا گفتن:
_ wow!!!! .......از دختر دامبل بعیده!!!!
آنیتا جیغ زد:
_ خنگا، از نوع واقعیش، نه اون طوری!!
و شروع کرد به تمیز کزدن دهنش و توی دهنش یه آب نبات، آدامس و یک گوی زرین پیدا کرد!!!!
آنیتا فریاد زد:
_ بسه!!!....ما بردیم بازیو!!! ایناهاش گوی!!!
و اون موقع قیافه ی رون و سارا که دلداریش می داد، دیدنی بود، قیافه ی سوزان، خنده دار و له کردن دستار کوییریل زیر پاهاش، بامزه!!!
آنیتا سر اوتو را داد بالا تا راه تنفسیش رو باز کنه، بعد یک نفس عمیق کشید و لباشو گذاشت روی دهان اوتو و توش دمید. ولی کاری نشد. دوباره این کار رو کرد، دوباره و سه باره؛ ولی انگار اوتو مرده بود!!! دیگه اشک در چشمان آنیتا حلقه زده بود. حدود پنج دقیقه گذشت و اوتو هنوز برنگشته بود. آنیتا اشکهاشو پاک کرد و بلند شد، به انسانهای اطرافش نگاهی کرد و به سمت استرجس و اندرومیدا هجوم برد و داد زد:
_ کثافتا.....کشتینش......کشتینش......قاتلا.....
و چوب دستشو به سمت اونا گرفت. هیچکس تکون نمی خورد. آنیتا داد زد:
_ آودا....
که ناگهان اوتو سرفه ای کرد، آنیتا سرشو به اون طرف برگردوند و دید که اوتو به هوش اومده. به سرعت رفت پیشش و گفت:
_ اوتو....خدای من......خوبی؟؟......چی شده بود؟؟!!
اوتو پوزخندی زد و گفت:
_ خوبم.....بلوجر که خورد به کلم، بیهوش شده، ولی در راه، اسنیچ رفت توی دهنم.....راستی خیلی حال داد!!!
آنیتا در حالی که مشکوک شده بود، گفت:
_ چی حال داد؟؟!!!
اوتو خنده ای کرد و گفت:
_ هیچی.......به صدای لی گوش کن.....!!!
لی بسیار هیجان زده گفت:
_ جالبه......یه رکورد محسوب میشه.....اولین مسابقه ای هست که بدون گل، برنده معلوم میشه.....150-0، به نفع هافلپاف!!!........موضوع جالبش هم این بود که اوتو با تنفس های آنیتا به هوش اومد....نگاه کنین، داره فرار میکنه!!!
و این اوتو بود که داشت از دست آنیتا فرار میکرد و داد میزد:
_ غلط کردم....آی.....دیگه نمیکنم!!.....وای....
_ حالا......بگیر!!!......پر رو!!!.....با دستای خودم میکشمت!!!.....
صدای قهقه ی تماشاچیان و اعضای دو تیم، به گوش می رسید!!!
بارش برف تمام شده بود و کمک کم، آفتاب از پشت ابرها، نمایان می شد.
-----------------------
می دونم که یک پست کاملا ارزشی شد، ولی دلیل داشت. آخه من دیدم ممکنه همه مثل من دوم دبیرستانی نباشند و کوچکتر از من باشند، در نتیجه اومدم در یک پست کاملا ارزشی، این کار تنفس مصنوعی دادن رو یه جورایی یاد دادم، تا اگه خدایی نکرده، با موردی مواجه شدند، بتونند حداقل سعی خودشونو بکنن. واقعا از بچه های هافلپاف عذر میخوام، ولی زندگی یک فرد، مهم تر از امتیاز برای گروهه!!!

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
منوي مديريت، حافظ شما خواهد بود!
بازنشستگی!
Re: زمين كويديچ هاگوارتز
ارسال شده در: یکشنبه 14 اسفند 1384 17:51
نمایش جزئیات
آفلاین
رختكن نيمه تاريك بود و اضطراب در گوشه و کنار آن موج می زد هر کسی در جایی نشسته بود وصحبتی نمی کرد جسی با ریتم منظمی پایش را به کف رختکن می کوبید تدی با دستکش های سرخش بازی می کرد رون به نقطه ی نامعلومی خیره شده بود و اندرو قدم می زد .
استرجش که چند لحظه پیش آنها را تنها گذاشته بود وارد شد نگاهی به بچه ها انداخت اخمهایش در هم رفت و گفت :نگاشون کن مثل لشکر شکست خورده می مونن مثل اینکه یادتون رفته گرفیندور همیشه قهرمانه یالا پاشین
هیچ کس حرکتی نکرد
استرجس اینبار با لحن جدی تری گفت: بلند شین دیگه کاپیتان داره این دستورو بهتون میده اگه قرار باشه که اینجوری برین تو زمین بهتره من همین الان برم و انصراف بدم بگم ما اصلا بازی نمی کنیم.
رون گفت: راست میگه بچه ها نباید نا امید باشیم .
این حرف رو طوری زد که انگار خودشم زیاد از اون مطمئن نبود .
استرجس گفت : پس زنده باد گریفیندور .همه با هم حرف اون رو تکرار کردند.
همینطور که بچه ها کم کم ازچادر خارج میشدن آلیشیا گفت :خب کی حوصله ی یه جک باحال رو داره ؟ هیچ کس جوابی نداد . او همچنان با شور و هیجان ادامه داد:حالا که همه موافقن میگم.یه روز ولدمورت میره بازار خرشو بفروشه یه لحظه غافل میشه می بینه خرش داره پول میشماره.
لبخند محوی به لبان همه اومد .هرپو در سوتش دمید همه به سرعت از زمین جدا شدن و در آسمان آبی به پرواز در اومدن جسی تونست سریعتر از بقیه سرخگونو بگیره و به سمت دروازه ی هافلپاف روانه شدتدی جلوی حلقه ی دوم قرار گرفت جلوی حلقه های هافلپاف خیلی شلوغ بود بنابراین تدی تونست نگاهی به اطراف بندازه.
دو پرچم بزرگ از گریفیندور و هافلپاف در دو طرف ورزشگاه نصب شده بود .نگاه تدی به تماشاگران افتاد یکی از آنها چیزی را اززیر ردا یش بیرون آورد چوب جادویش بود آن را به سمت پرچم هافلپاف نشانه رفت ووردی را زیر لب زمزمه کرد حروف عبارت درشت تیم هافلپاف لایق قهرمانیجابجا و به جمله ی فلافیه تپل ام آیق *قهرمانی تبدیل شد.صدای خنده ی بلندچند نفر به گوش رسید با فریاد اندرو تدی به خودش آمد تیم هافلچاف حمله آغاز کرده بود آلبوس توپ را به پیتر پاس داد پیتر رو به آنیتا کرد حمله ی چندان موفقیت آمیزی نبود تدی در جایی ایستاد که مطمئن بود می تواند هر ضربه ی آنیتا را دفع کند اما در کمال نا باوری پیتر توپ را به آلبوس سپرد و او نیز سرخگون را به طرف حلقه ی سوم پرتاب کردتدی سعی کررد خود را به آن حلقه برساند اما دیر شده بود
سرخگون از حلقه رد شد صدای گوینده ی ورزشگاه با فریاد شادی هافلپافی ها مخلوط شد
*********************************
تدی کاملا روحیه ی خود را باخته بود اگر یک گل دیگر می خوردند حتی در صورت گرفتن گوی زرین هافلپاف برنده میشد جسیکا و کوییرل جلوی دروازه ی هافلپاف در جدال بودند سرخگون و حتی بلاجرها از میان آن همه رنگ زرد و قرمز قابل تشخیص نبود.
دخترکی با موهای قهوه ای کاغذ هایی را میان گریفیندوری ها پخش می کرد تدی با خودش گفت هرمیون داره چیکار می کنه .
در همان لحظه سوزان توپی را که آلیشیا به طرف حلقه ها پرتاب کرده بود گرفت صدای فریاد گریفیندوریها به ابیات شعری تبدیل شد : همه میگن ...سوزان توپ را به آلبوس پاس داد...حتی دامبلدور آلبوس کمی دستپاچه شدپیشگویی می کنه ...اوبه طرف حلقه های سرخپوشان حمله کرد...حتی سانتور سرخگون را به آنیتا پاس داد رز و هلن با بلاجرهایشان از نزدیک شدن کوییرل به او جلوگیری کردند خوشحال و شاده... او به پیتر پاس داد...حتی دیمنتوردستان تدی سرد بودند و دلهره ی عجیبی او را فرا گرفته بودچون قهرمانه... پیتر توپ را با تمام قدرت به طرف حلقه ی دوم پرتاب کرد...گریفیندورتدی به طرف توپ شیرجه رفت باید آن را می گرفت به خاطر خودش به خاطرگریفیندور وچند لحظه بعد توپ در دستان او بود سر از پا نمی شناختزنده باد زنده باد... تدی توپ را بالا گرفت و خندید ناگهان ورزشگاه در سکوت فرو رفت انگار که دستی منحوس روی همه گرد مرگ پاشیده بود همه به جستجوگران خیره شده بودنداوتوو رون در حالیکه دستهایشان را برای گرفتن گوی زرین دراز کرده بودند باسرعت به طرف حلقه ها پیش می آمدند ان دو آنقدر به هم نزدیک حرکت میکردند که شانه هایشان به هم ساییده میشد به نظر ميرسید که هر دو به میله ی حلقه برخورد میکنند ولی در آخرین لحظه اوتو به رون تنه زد و باعث شد گوی زرین با رون از حلقه رد شود اما اوتو محکم با صورت به میله خورد و با حرکتی نامنظم به طرف زمین رفت رون هم به خاطر برخوردش با اوتو نتوانست تعادل خودرا به دست آورد و به پرچم گریفیندور خورد وبا آن سقوط کرد چند لحظه همه به پرچم مچاله شدهی روی زمین خیره شدند پرچم آرام تکان خورد ورون با موهای به هم ریخته از زیر آن بیرون آمدگوشهی پرچم را که دور او پیچیده بودبوسید و مشتش را بالا گرفت با دیدن شیئ طلایی که در دستان او برق میزد همه با فریاد شادی مصرع آخر شعر را تکرار کردند:زنده باد زنده باد گریفیندور
**********************************
*البته املاش غلطه درستش عایق اما چون قافیه به تنگ آید شاعر به جفنگ آید.

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
فردا خواهد آمد خواهید دید هر کس آنچه نیست که می بینید
و اما پشت دریا ها یقین شهری ست رویایی

[img]http://www.jadoogaran.org/modules/xcgal/watermark.php?[/img]
Re: زمين كويديچ هاگوارتز
ارسال شده در: یکشنبه 14 اسفند 1384 15:17
نمایش جزئیات
آفلاین
به نام خداوند بخشنده و مهربان
-------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------
مكان:تالار عمومي گريفيندور
زمان:1 ساعت به شروع بازي(ساعتشو نميدونم )

رون از پله هاي خوابگاه پايين اومد و به بچه هايي كه داخل سالن حضور داشتند نگاهي انداخت...استرجس در حالي كه لباس كوييديچ رو به تن داشت از يك طرف سالن به رون علامت داد كه به نزدش بره...
رون به سمت استرجس رفت و كنارش نشست و گفت:
چي شده؟؟ اتفاقي افتاده؟؟
استرجس بدون اينكه حرفي بزنه با دست به لباس رون اشاره كرد...
رون سرشو پايين كرد و به خودش نگاه كرد و سرخ شد... بدون اينكه حرفي بزنه از جاش بلند شد و دوباره به سمت خوابگاه حركت كرد.....
استرجس روشو به سمت جسي كرد و گفت:
من نميدونم اين چرا قاطي كرده !! لباسشو بر عكس پوشيده!!!
جسي و اطرافين زدند زير خنده....
پس از چند دقيقه رون دوباره اومد كنار استرجس نشست و گفت:
مشكلي كه ديگه نيست!!!!
استرجس سرشو به نشانه مخالفت تكون داد و از جاش بلند شد و به طور ناگهاني داد زد:
پيش به سوي پيروزي
بدين ترتيب اعضاي تيم شجاع گريفيندور به سوي زمين حركت كردند.....
-------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------
مكان:رختكن تيم كوييديچ گريفيندور
زمان:5 دقيقه به شروع بازي

استرجس نگاهي به همه بچه ها ميكنه....اضطراب بچه ها كاملا مشخص بود.....چون...
پلك جسي به شدت زيادي ميپريد.....آليشيا حدود 15 دققه بود كه مشغول بستن بند كفشش بود ولي هر بار يا موفق نميشد يا گره رو كو ميزد....تدي چشماشو بسته بود و داشت فكر ميكرد....كوييرل به طور نا منظمي از جاش بلند ميشد و دوباره سر جايش مي نشست. انگار كه روي صندلي رختكن سوزن گذاشته بودن.اندرو كه اضطرابش خيلي معلوم بود و ميخواست از چشمان استرجس مخفيش كنه داشت به دستش نگاه ميكرد ولي دستش به شدت ميلرزيد...رون از وقتي اومده بوديم داخل رختكن مشغول نوشيدن نوشابه بودش ولي حتي يك نوشابه كامل هم نخورده بود چون همشو ريخته بود روي زمين...
استرجس سرشو پايين گرفت و با خودش گفت:
مطمئنم كه برنده از زمين بيرون ميايم...
بالافاصله سرشو بالا برد و گفت:
بچه ها وقته رفتنه تا جايي كه ميتونيد خوب بازي كنيد...
همه ي بچه ها از جايشان بلند شدن و يك صدا گفتند:
يا حالا يا هيچ وقت.......
بچه ها از رختكن بيرون رفتند و به دنبال استرجس وارد زمين شدند
-------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------
مكان:ورزشگاه كوييديچ هاگوارتز
زمان:وقت موعود

به محض ورود آنها صداي مهيبي كل ورزشگاه رو پر كرد...تقريبا نصف بيشتر ورزشگاه رو رنگ قرمز پوشانده بود...استرجس دستشو به نشانه تشكر بالا برد و صداي تماشاگران قطع شد...هرپوی کثیف هر دو كاپيتان رو فراخوند و گفت:
با همديگر دست بدين!!!
استرجس دستشو دراز كرد و با پيتر پتي گرو دست داد...پيتر زياد به استرجس نگاه نكرد و بالافاصله پس از دست دادن به سمت اعضاي تيمش در سوي ديگر زمين حركت كرد....
هرپوی کثیف سوار جاروش شد و با دست از دو تا كاپيتانهاي تيم اعلام آمادگي خواست...
استرجس و پيتر با حركت سرشون اعلام آمادگي كردن....
هرپوی کثیف در سوتش دميد و اعلام كرد كه بازي آغاز شده......
15 جارو با سرعت تمام به سمت هوا حركت كردن......
صداي گزارشگر در ورزشگاه پيچيد......
...سلام....من لي جردن از گروه گريفيندور هستم و بازي رو براي شما گزارش ميكنم....بريم سراغ بازي.......آليشيا از گريفيندور صاحب توپه.....با سرعت به سمت حلقه هاي هافلپاف حركت ميكنه......آنيتا از هافلپاف به استقبالش ميره ولي آليشيا با يك حركت زيبا اونو جا ميزاره...... و پاس ميده به جسي......جسيكا پاتر عضو جديد و تازه ي تيم گريفيندور هستش و ما براي او آرزوي موفقيت ميكنيم....اون با سرعت جلو ميره و به اطراف خودش نگاه ميكنه......آلبوس دامبلدور به سمتش ميره و ميخواد كه توپ رو از ش بگيره ......حالا.....نه انگار براي آلبوس اتفاقي افتاده...بله.......ريش بلندش براش مشكل به وجود آورده چون ريشش دور پاش پيچيده و نميزاره كه جارو رو كنترل كنه.....جسي به راحتي اونو جا ميزاره و پاس ميده به كوييرل.......اوه نه در بين راه ارتباط قطع ميشه و توپ به دست پيتر ميفته ....حالا هافلپاف داره حمله ميكنه.......پيتر با سرعت به سمت تدي دروازبان گريفيندور ميره ......تدي هم عضو جديد تيم هستش اميدواريم كه بتونه توپ رو بگيره.....جسي پيتر رو از پشت سر دنبال ميكنه ولي......استرجس يك بلوجر به سمتش ميفرسته ......نه.......
10 - 0 به نفع هافلپاف......
استرجس در هوا متوقف ميشه و سرشو تكون ميده و ميگه:
بچه ها ببخشيد جبران ميكنم!!!!
تدي به آليشيا پاس ميده.......آليشيا باز هم تك و تنها جلو ميره.......پيتر مياد و مزاحمش ميشه.......
بوم م م م م م م م .....م.م.م.م
پيتر به سمت زمين سقوط ميكنه.......چون بلوجري كه اندرو به سمتش فرستاده بود مستقيم بهش ميخوره....آليشيا پاس ميده به جسي...جسي به كوييرل........هلن و رز هم زمان به يك بلوجر ضربه ميزنن و اونو ميفرستن به سمت كوييرل......كوييرل جا خالي ميده.....و با سرعت به سمت دروازه ميره.....سوزان آماده ميشه كه توپ رو بگيره........حالا بشوت كوييرل.......گل....بله....گل.....
10 - 10 مساوي.......
كوييرل از دروازه دور ميشه و روي جاروش شروع به انجام حركت آكروباتيك ميكنه.......
صداي تماشاگران واقعا زيبا بود........
-------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------
مكان:ورزشگاه كوييديچ هاگوارتز
زمان:15 دقيقه بعد

نتيجه 60 - 50 به نفع هافلپاف بود و تمامي بازيكناي داخل زمين با تمام تلاش داشتند بازي ميكردند....استرجس خواست داد بزنه و به آليشيا بگه كه سمت راستشو پوشش بده ولي چيزي با سرعت از جلوش رد شد......
اوتو بگمن به همراه رون شونه به شونه همديگر داشتند پرواز ميكردند.........و شي طلايي رو در هوا تعقيب ميكردن.....گوي زرين به سمت جايگاه گزارش گر و معلمان ميرفت.........اوتو نگاهي به رون كرد و باز هم به راه خود ادامه داد..........
بوم م م م م م م م م م.....دنگ گ . گ . گ..........م ........... م .... م... م
تمامي معلمان از جاي خود بلند شده بودند.....جاروي رون روي چوب جايگاه معلمان مونده بود ولي رون رويش سوار نبود......رون از بين معلمان بيرون اومد .....در دستش شي طلايي رنگي پر و بال ميزد..........
صداي تماشاگران به طور وحشتناكي در ورزشگاه پيچيد.........آنها برنده شده بودن...........چند لحظه بعد تمامي بازيكناي گريفيندور روي دستان تماشاگران به سوي تالار عمومي گريفيندور حركت كردن...............

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
ویرایش شده توسط استرجس پادمور در 1384/12/14 19:56:55
عشق یعنی وقتی که دستتو میگیرم مطمئنم باشم که از خوشی میمیرم !!!!!

تصویر تغییر اندازه داده شده