جادوگران® | نخستین مرجع فارسی زبان هواداران هری پاتر
خانه خانه انجمن‌ها انجمن‌ها کلاه گروهبندی کلاه گروهبندی تازه‌ها تازه‌ها بیشتر بیشتر ورود ورود
›
اینستاگرام
کمک می‌خوای؟ از ما بپرس!
آنلاین‌ها
کارت قورباغه شکلاتی
شبکه پرواز

کمک می‌خوای؟ از ما بپرس!

تصویر تغییر اندازه داده شده

آنلاین‌ها

57 کاربر(ها) آنلاین هستند (17 کاربر(ها) در حال مرور انجمن هستند)
56 مهمانان 1 عضو

کارت قورباغه شکلاتی

کارت قورباغه شکلاتی

پرافتخارترین اعضای سایت جادوگران

شبکه پرواز

گالیون‌ و انرژی‌ جادویی خود را خرج کنید در: خرید چوبدستی از چوبدستی گستران و اجرای طلسم در اخگرهای نقره‌ای | آموزش اجرای سپر مدافع یا مهاجم در دخمه خاطرات | خرید جاروی پرنده از هفت دسته جارو | خرید خوراکی و کالا از زوپس مارکت جادوگران | خرید معجون از معجون‌سرای پاتیل‌طلا | خرید اقلام شوخی از شوخی‌کده فارس د ماره | درمان یا پیشگیری از بیماری در شفاخانه مرداب زیرین | فعالیت در رسانه‌های ویدئویی، تصویری، صوتی و متن‌کوتاه‌ جادوگران با خرید اشتراک جادوگران پلاس

انتخابات وزارت

نشان ستاد برگزاری بیست‌ویکمین دورهٔ انتخابات وزارت سحر و جادو

انتخابات بیست‌ویکمین دورهٔ وزارت سحر و جادو آغاز شد

نام‌نویسی نامزدهای وزارت آغاز شده است. اگر آماده‌اید برنامه‌هایتان را با جامعهٔ جادوگری در میان بگذارید، همین حالا برای نامزدی اقدام کنید.

مهلت ثبت‌نام: ۲ تا ۵ مهر
۰روز ۰۰ساعت ۰۰دقیقه ۰۰ثانیه
نام‌نویسی نامزدها

خوابگاه مختلط هافلپاف!

مشاهده‌کنندگان این تاپیک: 1 کاربر مهمان
Re: خوابگاه مختلط هافلپاف!
ارسال شده در: یکشنبه 13 فروردین 1385 02:11
نمایش جزئیات
آفلاین
البته ميدونم بايد منتظر ناظر باشم تا نقد كنه ولي يك نكته اي رو بايد بگم:

اريكاي عزيز ، تصور ميكنم پست من رو با دقت نخوندي ، فكر نكنم با دقت خوندن چهار خط پست كار سختي بود ، كاملا مشخص بود اون موشه پيتر بود ديگه نكنه يادت رفته پيتر پتي گرو جانور نماست و به موش تبيدل ميشه؟ من گفتم كه يك انگشت نداره براي اينكه همه متوجه بشن گويا شما دقت نكردي

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
Re: خوابگاه مختلط هافلپاف!
ارسال شده در: شنبه 12 فروردین 1385 22:47
نمایش جزئیات
آفلاین
تو همين موقع سرو كله ي پيتر ازداخل يكي از دستشويي ها پيدا مي شه . پيتر همونطور كه دستاي خيسش رو تكون مي داد تا خشك بشه به سمت بچه ها رفت وبا تعجب پرسيد : ببينم خبري شده ؟
بعد در حالي كه سرخ شده بود گفت : يعني يه دستشويي رفتن اينقدر جالبه كه همه تون اومدين اينجا منتظر من واستادين ؟ نكنه همه تون دسته جمعي به دستشويي احتياج پيدا كردين ؟
بعد با حالتي حق به جانب رو به دخترا كرد و متذكر شد : دخترا اينجا سرويس بهداشتي آقايونه نه خانوما ؟ اگه كاري دارين بفرمايين اونطرف كه مخصوص بانوانه و ....
يه دفعه نگاه پيتر به هپزيبا و زاخي كه پشت سر رز روي زمين افتاده بودن افتاد و داد زد : واي تمام شيشه شربت گرانبها و خوشمزه م حروم شد .
همه با تعجب سراشونو بر مي گردونن و به زاخي كه ضربه مغزي شده بود و خون سرش تمام سراميك دستشويي رو رنگين كرده بود خيره مي شن .
رز كه با ديدن خون ها چندشش شده بود با صدايي لرزان گفت : چي ميگي پيتر ؟ شربت كدومه ؟ زاخي سرش خورد به گوشه ي ديوار و ضربه مغزي شد و مرد ! اونوقت تو به فكر شربتت هستي . واي كه چه دوره و زمونه اي شده . آدم نمي تونه به رفيقش هم اطمينان كنه. زاخي ... زاخي كجايي كه يادت بخير ...
و يه دفعه بغضش تركيد و زد زير گريه .

پيتر همونطور كه سعي مي كرد راهش رو از بين بچه ها باز كنه با عجله گفت : صبركنين ببينم ...
وخودش رو به زاخي رسوند و دستش رو گذاشت زير سرش و از روي زمين بلندش كرد .بعد با دقت سر زاخي رو بررسي كرد و يه دفعه از عصبانيت صورتش كبود شد و فرياد زد :
زاخي فقط اگه به هوش بياي مي دونم چيكارت كنم . مي كشمت .
بعد مثل پيرزن ها شروع كرد به ناله و نفرين كردن :
اي خدا چرا همه ي ضرر و زيان ها فقط از جانب اين دست و پا چلفتي بايد به من برسه. نمي خوام بابا . نمي خوام . رفيق دست و پا چلفتي نمي خوام . نگاش كن مثل شيشه مرباي آلو ولو شده رو زمين .

=============== پنج دقيقه بعد =============

همه بيرون از دستشويي دور همون ميز قبلي نشسته بودن و داشتن توي باز كردن كادوها به اريكا كمك مي كردن . هپزيبا توي بغل سوزان ولو بود و زاخي هم همچنان روي دستاي سرژ هنوز بيهوش بود ...

هلن : زود باش ديگه پيتر . بابا ما رو جون به سر كردي تعريف كن ببينيم موضوع چيه ؟

پيتر همونطور كه با حوصله و دقت يكي از كادوها رو باز مي كرد شمرده شمرده گفت:
هيچي بابا. من همون موقع كه اومديم رستوران، يه شيشه از شربت مورد علاقه م رو از قسمتِ بارِ رستوران خريدم و چون كوچيك بود گذاشتمش تو جيبم . همون موقع كه سوزان اومد بيرون و غش كرد من رفتم ببينم از چي ترسيده كه ديدم از داخل دستشويي قسمت خانوما سروصدا مياد رفتم داخل اونجا و ديدم مستخدم رستوران داره دنبال يه موش مي دوئه و ميخواد يه مايع سبز رنگو روش بريزه تا مثلا موشه بميره . همون موقع فهميدم سوزان از چي ترسيده .
بعد رفتم دستشويي آقايون و ديدم ممكنه شيشه شربتم بيفته توي دستشويي به خاطر همين گذاشتمش گوشه ديوار تا وقتي اومدم برش دارم و بشورمش...
اريكا : اَه . :slap: ببينيد هي من ميگم پسرا مثل دخترا تميز نيستن . اونوقت همين پيترخان چقدر با من دعوا كرد ...
پيتر يه لحظه رفت جواب اريكا رو بده اما بقيه ي ماجرا رو ادامه داد :
خلاصه وقتي اومديد اونجا اون موشه هم مثل اينكه از زير در اومده بوده قسمت مردونه .
اون مايع هم كه بخار سبز رنگي داشته به خاطر بوي بدش به جاي موشه روي زاخي اثر گذاشته و زاخي افتاده و شيشه ي شربت منو هم شكسته و چون شربت قرمز رنگ بوده و شيشه هم درست بالاي سر زاخي شكسته شما فكر كردين اون ضربه مغزي شده و مرده . اما متاسفانه من از اين شانسا ندارم ... :no:

بعد دستشو كرد تو جيبش و يه چيزي در آورد و گذاشت كف دست سوزان .سوزان هم وقتي مشتش رو باز كرد و گاليون گم شده ش رو تو دستش ديد نيشش تا بنا گوشش باز شد و نزديك بود بپره پيتر رو از خوشحالي بغل كنه كه اريكا با اخم محكم كمرشو چسبيد و پيتر هم در حالي كه گوشاش سرخ شده بود خودش رو جمع و جور كرد .

هلگا در حالي كه لباشو غنچه كرده بود رو به سوزان كرد و گفت :
آَه سوزان . واقعا كه تو آبروي هرچي دختر هست بردي . فكر كردي چون خودت از موش مي ترسي پس همه بايد بترسن و از اينجا فرار كنن ؟ واقعا كه ....
بعد با دلخوري روشو از سوزان برگردوند .
يه دفعه همه پسرا با هم زدن زير خنده ...

================نيم ساعت بعد==============
همه تو سالن عمومي هافل بودن و داشتن ميرفتن به خوابگاه كه يه دفعه زاخي با صدايي عجيب و دو رگه كه اصلا به صداي خودش شباهت نداشت گفت:
بچه ها ، فردا صبح از خوابگاه خارج نشيد . مي خوام يه موضوع عجيب رو باهاتون در ميون بذارم ..
همه در حالي كه از لحن و صداي زاخي تعجب كرده بودن گفتن : خب همين الان بگو .
زاخي كه انگار عضلات صورتش از ترس منقبض شده بود با صدايي زمزمه وار گفت :
نه . مي ترسم دچار وحشتي كه الان من دارم بشين ........

--------------------------------------------------------------------
اگه زيادي طولاني شد ببخشيد . چون بالاخره همه ماجراهاي پست سرژ بايد تو پست من مشخص مي شد تا يه موضوع جديد بوجود بياد .


اريكاي عزيز!
اولا بگم از اين به بعد پست هاي به اين بلندي نقد نمي شن! اما چون چند نكته به ذهنم رسيد گفتم اينو نقد كنم!
اوليشو كه سرژ عزيز هم گفت! داستانت با نوشته ي اون منطبق نبود..بيشتر دقت كن!
بعد يه سري جملات مثل اينكه پيتر عينه پيرزنا شروع كرد...اگر عينه پيروزاناش رو نمياوردي بهتر بود!! مي شه خلاصه تر و مفهومي تر و زيباتر نوشت!
توصيفاتت خوب بودن..گرچه بعضي جاها مي تونستي كم كني..ولي خب اينا ديگه سليقه ايه!!

موفق باشي!
پيتر

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
ویرایش شده توسط پيتر پتي گرو در 1385/1/15 14:52:20
The power behind you is much greater than the task ahead of yo

JUST JUST HUFFELPUFF !
Re: خوابگاه مختلط هافلپاف!
ارسال شده در: شنبه 12 فروردین 1385 17:27
نمایش جزئیات
آفلاین
همه دوان دوان به سمت دستشويي ميرن
سوزان جيغ ميكشه:موششششش!!!
سرژ:صبر كن ببينم ، اين بخار سبز رو موشه داره توليد ميكنه ، چقدرم بد بو اه...
هپزيتا و زاخي به دليل شديد بودن بو نقش بر زمين ميشن ، كله زاخي به گوشه ديوار ميخوره و خونريزي مغزي ميكنه

سوزان:من در كتاب « موش شناسي» خوندم كه موش ها در دو هفته اول بهار از خودشون گاز سمي موسوم به« بخار موشي» توليد ميكنند كه خيلي بد بوه...و اين بو اثرات مخربي بر روي مغز

سرژ:صبر صبر..اين موشه چرا يك انگشت نداره؟

و در همين حال موش سر خورد و افتاد در چاه دستشويي

__
اي بابا چقدر اين هافل اعضاش حيوون نما هستن!!


خب اين پست به دليل اينكه به ناظر بس محترم هافل اشاره اي ناشايست!!! كرده خيلي بده
خب..جداي اينها!! پسته خيلي جالبي بود..شخصا كه خيلي خنديدم..اشاره ي خيلي ظريفي هم داشت..مستقيم نيمد بگه اوا اين كه پيتره!! در جايي هم كه نوشترو تموم كرده جاي زيادي براي ادامه ي خوبي داره.
كلا خوبه..البته اين نكات براي خود سرژ گفته نمي شه..بهترين نويسنده ي رول در دو دوره!(ياد زاخي به خير!) و جادوگر سال كه ديگه به اينا احتياج نداره!
پيتر!! يك ناظر خشن!!

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
ویرایش شده توسط سرژ تانكيان در 1385/1/12 18:00:36
ویرایش شده توسط پيتر پتي گرو در 1385/1/15 14:36:45
Re: خوابگاه مختلط هافلپاف!
ارسال شده در: چهارشنبه 9 فروردین 1385 19:04
نمایش جزئیات
آفلاین
هپزيبا : وي... چرا هر چي مي شه غش مي كنيد ؟
بعد يكي محكم مي زنه تو صورت سوزان : اوهوم ! كسي مي دونه چرا اين غش كرد ؟
پيتر : به احتمال زياد عيديش افتاده توي توالت ...
اريكا : اوي ( ببخشيد !) اهاي سوازان ...پاشو ببينم !
زاخي :يه ... دارك مارك توي دستشوييه ؟
اريكا : هين !
چشمهاي سرژ از اون برقاي براق مي زنه : به احتمال زياد چند دقيقه قبل توي دستشويي ...كي قبل سوزان رفته بود دستشويي ؟
نگاه همه مظلوم مي شه ....
سرژ : خجالت نكشيد ... باور كنيد چيز بدي نيست كه ...
هپزيبا : من نبودم !
سوزان به هوش مي ياد : اونجا ...
انيتا محكم مي زنه توي سرش : تازه داره مي رسه به جاهاي حساس ! شيش
زاخي : منم نبودم اخه ....
هپزيبا : به احتمال زياد اصلا از بچه هاي هافل نبوده !
سرژ : پس چطور اومده تو ؟ كي راش داده هان ؟
نگاه ها مظلوم تر مي شه ...
اريكا : از اون جادوهاي قديمي نيست ؟ منظورم اينه كه حتما اوني كه اومده تو به اسرار هاگوارتز دست پيدا كرده و تونسته ...
هپزيبا : راست مي گم ده دقيقه ديگه اين رو دست هام بمونه همين طوري مي خشكم ...
سوزان دوباره به هوش مي ياد : اونجا يه دونه ....
زاخي : ااا. خب ولش كن ...
هپزيبا دستهاش رو باز مي كنه و سوزان مي افته زمين و نصف هافل مي لرزه ...
سرژ :‌تازه به احتمال زياد اونقدر جادوگر قوي بوده كه تونسته سوزان رو طلسم كنه .... نه پيتر ؟
همه نگاه مي كنند : پيتر ؟
اريكا : سوزانو بلند كنيد ببينيد زير اون نيست ؟
هلن : نه ... اينجام نيست ...
سرژ مي ره زير ميز و مي ياد بيرون : نيست !
زاخي : يادتونه اخرين بار كي حرف زد ؟
هپزيبا : واي حتما دنبال گاليون سوزان رفته توي ...
نگاه ها مي ره سمت در دستشويي كه بخارات سبز داره ازش خارج مي شه .....

خلاصه اگه خيلي مسخره بود بدونيد كه نمايشنامه دومه !

نه...خیلی مسخره نیست! با توجه به اینکه تازه شروع کردی میشه با نگاه منصفانه تری وضعت رو بررسی کرد...خیلی تکیه داشتی روی دیالوگا...توصیه می کنم به تاپیک آموزش پست زنی بیشتر توجه کنی...زیادم توی متن کارت نمیرم بخاطر اینکه تا سطح نقد هنوز فاصله داری...موفق باشی

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
ویرایش شده توسط ریموس لوپین در 1385/1/10 17:10:30
Re: خوابگاه مختلط هافلپاف!
ارسال شده در: سه‌شنبه 8 فروردین 1385 14:52
نمایش جزئیات
آفلاین
پيتر متن سخنرانيش رو كنار گذاشت و نگاهي به بچه ها انداخت . همه خواب بودن به استثناي يك نفر .
پيتر : اِه ، اريكا تو اينجايي ؟ مي دوني چرا همه ي اينا خوابشون برده ؟
اريكا همونطور كه از لابه لاي دخترا كه همينطور روي هم افتاده بودن و خروپف مي كردن ،بلند مي شد گفت :
خب معلومه ، همه منتظر عيدي تو بودن. ولي خودمونيما خوب حالمون رو گرفتي . خب حالا بعد از يك ساعت سخنراني خيال نداري عيدي هامونو بهمون بدي ؟
پيتر همونطور كه باتعجب به دخترا و پسرا نگاه مي كرد با حواس پرتي گفت :
چرا بابا ، بهتون مي دم . ولي ... ببينم پس چرا تو يكي فقط بين همه ي اينا بيدار موندي ؟
اريكا در حالي كه قيافه ي حق به جانبي به خودش گرفته بود گفت : خب به نظرم حرفات جالب بود.
بعد در حالي كه با احتياط بين بچه ها كه روي زمين ولو بودن راه مي رفت گفت :
مثل اينكه اينا خيال ندارن بيدار شن.
بالاخره بعد از نيم ساعت اريكا و پيتر موفق شدن بچه ها رو بيدار كنن .
اريكا : خب . ديگه وقتش رسيده ....
اوتو در حالي كه به بدنش كش و قوس مي داد گفت: وقت چي ؟!؟
اريكا : اه ، چقدر شماها گيج ين . قرار بود پيتر بهمون عيدي بده ديگه .
همه بعد از يه ساعت گيج زدن تازه داد و فريادشون بلند شد و به سمت پيتر هجوم آوردن تا زودتر عيدي شون رو بگيرن .
پيتر در حالي كه سعي مي كرد خودش رو از دست بچه ها خلاص كنه با كلافگي داد زد : بابا يكي يكي . اگه بخواهين اينطوري كنين اصلا از عيدي خبري نيست .
همه با دستپاچگي فورا رفتن روي صندلي هاشون نشستن.
پيتر همونطور كه با حوصله بين بچه ها راه مي رفت ، عيدي ها رو
يكي يكي كف دست بچه ها مي گذاشت .
همه !!!!!!
زاخي كه كم مونده بود از تعجب شاخ دربياره با صدايي كر كننده گفت : نفري يه گاليون !؟!؟!؟
آنيتا همونطور كه عيدي ش رو بادقت برانداز مي كرد گفت : مااااااااااااا!!!!! پيتر مطمئني اينا گاليون واقعي هستن ؟ تو كه انقدر دست و دلباز نيودي ؟
پيتر : بله عزيزانم ، امسال به اين نتيجه رسيدم كه بهتره بيشتر عيدي بدم تا بقيه هم جبران كنن.
سرژ كنايه ي پيتر رو نشنيده گرفت و پريد تو بغل پيتر و محكم ماچش كرد .
اريكا : خب بچه ها ...... چند روز ديگه هم من شونزده ساله مي شم بنابراين ... جمعه شب هم همه رستوران هافل دعوتين تولد من .
همه: هوراااااااااااااااااااا .....

============دو شب بعد ============

همه بچه هاي هافل توي رستوران جمع بودن و كيك ميخوردن و دست مي زدن و آهنگ تولدت مبارك رو براي اريكا مي خوندن .

تو همين وقت سوزان بلند شد و رفت تا دستاش رو بشوره ....

============سي ثانيه بعد ===========

سوزان در حالي كه صورتش مثل گچ ديوار سفيد شده بود از توي دستشويي دوئيد اومد بيرون و همونطور كه به جايي نزديكي دستشويي اشاره مي كرد با صدايي كه وحشت توش موج مي زد زمزمه كرد : بچه ها همه فرار كنين !!!
و توي بغل هپزيبا از حال رفت...

پست خوبیه...البته نه به نسبت سابقه ی نویسنده ش! سوژه سازیش میشه گفت عالی بود و مسیر برای ادامه دادن توسط بقیه اعضا، باز! این خیلی فاکتور مهمیه که رعایت شده و جای تشویق داره...نوشتار خود متن هم بدک نیست...توصیف حالتها مطلوبه و جنبه نسبتا طنزش هم حفظ شده...جالبه! همینطور ادامه بدی به نتایج بهتری می رسی

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
ویرایش شده توسط ریموس لوپین در 1385/1/10 17:17:21
The power behind you is much greater than the task ahead of yo

JUST JUST HUFFELPUFF !
Re: خوابگاه مختلط هافلپاف!
ارسال شده در: دوشنبه 7 فروردین 1385 16:10
نمایش جزئیات
آفلاین
...چند دقیقه بعد...
صدای دخترا که بلند بلند حرف می زدن و می خندیدن میومد و لحظه ای بعد از آستانه ی در وارد شدن...
_وای چه حالی داد...
_خیلی جالب بود...
_چه شیرینی های خوشمزه ای داشت...
همین طور که دخترا با شور و شوق مشغول صحبت کردن بودن چشمشون به قیافه ی هاج و واج پسرا افتاد...
هپزیبا:
_ها؟چتونه؟
سرژ:
اولا ها نه بله(!)دوما شماها کجا بودین؟
رز ه:
_هیچی رفتیم عید دیدنی !
اوتو:
هه!کجای کارین پیتر می خواد عیدی بده!
دختر:
_عـــــــــیدی؟؟؟
و همه شون به سرعت نشستن رو صندلی رو بروی پسرا...
هلن:
_خب؟
پیتر:
_خب قبل از دادن عیدی مختصر صحبتی داشتم...
همه با اشتیاق به پیتر زل زدن تا ببینن چی می خواد بگه...
_خب همون طور که می دونین در راستای اهدافمون برای بقای نسل هافل به نتایجی رسیدیم اعم از...
...........1 ساعت بعد................
_و در نتیجه می تونیم در استراتژیک اخیرمون به اهداف بلند بالامون برسیم...
پیتر متن سخنرانیش رو کنار گذاشت و نگاهی به بچه ها انداخت...همه خواب بودن!!!

-----------------------------------------------------------------------
هلن عزيز!
نوشتت خوب بود. تو اين مدت خيلي خوب پيشرفت كردي. توصيفات خوبي به كار برده بودي...ديالوگهات هم جالب بود. البته!!! موضوع اينه كه باز هم سوژه نداشت پستت. گرچه نوشته ي قبلو خوب ادامه دادي مخصوصا اون قسمت سخراني و ابقاي نسل هافلپاف(واقعا من اينجوريم!؟) خوب بودن...ولي باز هم نفر بعدي بايد از سوژه ي قبل استفاده كنه! سعي كن طوري بنويسي كه از متن تو هم سوژه اي بوجود بياد..نه اينكه صرفا داستان كش پيدا كنه!

موفق باشي
پيتر

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
ویرایش شده توسط پيتر پتي گرو در 1385/1/8 12:39:15
[size=large][color=0033FF
Re: خوابگاه مختلط هافلپاف!
ارسال شده در: دوشنبه 7 فروردین 1385 15:40
نمایش جزئیات
آفلاین
همه دور سفره هفت سيني كه هپزيبا و سوزان چيده بودند جمع شدن.
تازه چند دقيقه اي از تحويل سال مي گذشت!!
پيتر: خب حالا عيدي بدين!
به اطرافش نگاه كرد تا ببيني كيا در حال عيدي دادند كه ديد كسي اطرافش نيست! در چند ثانيه خوابگاه كاملا خالي شده بود.
پيتر:ا...خب من مي خواستم الان عيدي بدم؟! يعني كسي نبود عيدي بگيره؟
سرژ يكدفعه از زير ميزي كه اون نزديكيا! بود بيرون اومد.
سرژ:ا...اين عروسكم گم شده بود دنبالش مي گشتم! چيزي گفتي پيتر جان؟
در همين هين! ريموس و زاخي و اوتو هم از بخاري بيرون اومدن!
زاخي:آخ..گفتم نريم اينتو! تمومه ردام سوخته...اينو تازه خريده بودم برم پيشه...
اوتو:پيشه؟
زاخي با صداي بلندي روشو از اوتو برگردوند:پيتر جان مي خواستي عيدي بدي؟!
پيتر: آره..الان دخترا هم ميان! جمع شيد اينجا براتون يه سورپرايز دارم!
همه:

-----------------------------------------
خب غرغر نكنين كه خودم مي دونم خيلي ارزشيه!! فقط گفتم باز اينجا پست بخوره راه بيفته!

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
[b][size=large][color=003300][font=Georgia]و ازش پرسيدم كه:خ
Re: خوابگاه مختلط هافلپاف!
ارسال شده در: سه‌شنبه 1 فروردین 1385 21:00
نمایش جزئیات
آفلاین
در همین لحظه از پشت سر صداهای مشـــکوک مشکوکی(این احیانا تکه کلام کسی که نبود؟!)اومد...
همه با هم به سرعت برگشتن و صدای چرق چروق عضلات گردنشون بلند شد...
پشت سر اونا هلن و رز ه ایستاده بودن که با دیدن نگاه دیگران سر جاشون میخکوب شدن...
هلن:
_بله؟چیه؟
_واسه چی همه تون زل زدین به ما؟
آنیتا:
_شماها این همه وقت کجا رفته بودین؟هاهاهاها؟
هلن:
_ا...یه جایی
رز:
_بابا هیچ جا دیدیم از تو نمایشنامه ها رفتیم بیرون اومدیم بگیم ما هم هستیم...
همه:
_ها؟؟؟؟
هلن:
_ها نه بله!
......................
می دونم سوژه ی جدید ندادم دست نفر بعدی و فضاسازی هم که هیچی.دیالوگام هم افتضاحه توصیف هم که عمرا!کلا 0 هم نمیشم.پس پیتر جان زحمت نکش ولس نه بگو ایراداموها...آخه تند تند زدم ببخشيد

هلن عزيز!
خب خودت به ايرادهاي پستت اشاره كردي. با توجه به اينكه هم گفتي تند تند نوشتي نمي شه گفت ايرادهاي دائميتن. در مورد فضاسازي و ديالوگهاش چيزي نمي گم...فقط موضوع! توي همين چند خط مي تونستي به جاي اينكه فقط ديالوگ بنويسي و موضوع قبلو بي هدف كش بدي يك سوژه ي خوب ايجاد كني. پست سرژ رو كه حتما ديدي؟ از نوشته ي خودت كوتاه تر بود ولي به راحتي موضوع چندين پست رو ايجاد كرد. پس روي ايجاد سوژه بيشتر دقت كن!


موفق باشي
پيتر

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
ویرایش شده توسط پيتر پتي گرو در 1385/1/3 14:41:54
[size=large][color=0033FF
Re: عيد همه مبارك
ارسال شده در: دوشنبه 29 اسفند 1384 13:17
نمایش جزئیات
آفلاین
ميرتل با حالتي تدافعي به بقيه گفت:وا!چيه منم خب واسه آيندم نقشه دارم ديگه!
سوزان:ميرتل جون بيا بشين جانم ما خودمون هنوز مونديم كه ارث و ميراث به كي ميرسه....هلگا جون بگو عزيزم راحت باش
هلگا در گوش آنيتا تند تند يه چيزايي پچ پچ ميكرد و تا فهميد كه بقيه متوجهش شدن زود از جاش بلند ميشه:
وا .....بلند شين جمع كنين خودتونو...خجالت بكشين
هپزيبا:همين.....خب هلي جون بشين همون در گوشي اينارو به آنيتا بگو ما كار داريم
زاخي همون طوري ريشاي سرژ رو نوازش ميكرد ولي آخر سر ديگه طاقتش تموم شد وبه سوزان گفت:ببين سوزان جون موندن نداره كه همه ميدونن كه سرژ فقط تو اين دنيا منو. داره به هيچ كسي هم قولي نداده....هييييييييييييي سرژي جون كجايي ...زنده كه بودي هيشكي سراغتو نميگرفت جز زاخي با وفا ...ولي بيا ببين حالا چه همه مهربون شدن.
يهو همه شروع كردن به پچ پچ:سوزان و هپزيبا هي به زاخي چشم غره ميرفتنو تند تند پچ پچ ميكردن .
سوزان شروع ميكنه به جيغ كشيدن:واييييي مردم بياين بياين ببينين اين زاخي مهربونتون چه جوري ميخواد سر من داغديده كلاه بزاره!!!
زاخي ديگه از نوزش ريشاي سرژ دست برداشته بود و به جاي نوازش دسته دسته وانارو ميكند.
آنيتا مظلومانه همه رو نگاه ميكرد و هيچي نميگفت.
پيتر كه تا اون موقع داشت خون خودشو ميخورد بلند شد و با عصبانيت به بقيه گفت:خجالت بكشين من كه هنوز نمردم دارين اين خوزعبلات (نفهميدم چي نوشتم) رو مينويسين! سوزان جون جمعش كن لازم نكرده ادامه بدي
سوزان :من !!!!!!!!!!من ...(ولي با ديدن قيافه ي پيتر حرفشو قورت داد.)
سرژ كه ريشاش مدل چارلي چاپليني!شده بود بلند شد و دسته دسته ريشاشو از رو زمين جمع ميكرد و زير لب به زاخي فحش ميداد...
آنيتا:آقا يه دقه اين كه نمرده ....ما رو ميزاري سر كار؟؟؟؟؟
واينگونه بود كه سرژ به ابديت پيوست و.....
هپزيبا:سوزان يه دقه ننويس!
سوزان:چرا؟
هپزيبا:ساعت چنده؟
سوزان:ده و......ببينم سال تحويل ساعت چند بود؟اوا قربونتو برم.عيدتون مبارك!
.........................................................
ببخشد اگه زياد شد شما به كمي خودتون ببخشين!

سوزان عزيز!
تو هم يكمي نوشتتو كش دادي. اولشو مي تونستي توي چند خط كوتاه بياري يا اصلا نياري!! چيزي كه منو خوشحال كرد تموم شدن اين موضوع بود! زيادي داشت طولاني ميشد. ديگه بقيش خوب بود كلا شكلك زيادي نداشت..ديالوگهاش خوب بودن و توصيفاتشم تقريبا بجا.
راستي عيد تو هم مبارك!!


موفق باشي
پيتر

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
ویرایش شده توسط پيتر پتي گرو در 1385/1/1 15:09:47
آخرين برگ سفر نامه ي باران اين است -------كه زمين چركين است
((شفيعي كدكني))
عيد همه مبارك
ارسال شده در: دوشنبه 29 اسفند 1384 08:12
نمایش جزئیات
آفلاین
همه بچه ها داشتن آنيتا رو نگاه مي كردن كه قرار بود طوفان كنه زاخي سريع يكي مي زنه تو سر سرژ سرژ دوباره مي افته زمين سوزان و هپزيبا خيلي سريع مي رن تو خوابگاه وقتي برمي گردن يه دست لباس مشكي تنشون بوده
زاخي كه سر سرژ روي زانوهاش بوده :‌سرژ مهربونم چه روزهايي با هم داشتيم يادته
آنيتا مياد كنار سرژ مي شينه مي توسه دوباره تنفس بده و بقيه هم كنارش .
ميرتل رو مي كنه به هلگا :‌ حيف من خيلي دير اين آدم رو كشف كردم بايد يكم گريه كنم تا آروم شم
اما هلگا با انزجار به سوزان و هپزيبا خيره شده بوده
سوزان آنيتا رو از جاش بلند مي كنه و خودش مي شينه جاش و هپزيبا هم خودش رو كنار پيتر جا مي كنه و به سرژ خيره مي شه در حالي كه به شدت گريه مي كرده صداي گريه هاي سوزان دل همه رو مي سوزونده
پيتر كه سعي مي كرد اين صحنه رو هضم كنه روش رو مي كنه به سوزان و مي گه : هان ببخشيد مرحوم سرژ چه نسبتي با شما دارن كه دو دقيقه پيش نداشتن
انگار زاخي و هپزيبا و سوزان منتظر بودن اين كلمه از دهن يكي بيرون بياد شروع مي كنن به گريه و زاري
(نكته كنكوري قبلا چي كار مي كردن ؟؟ )
سوزان:‌حي نگو سرژ ناظنينم هالا بي تو چه كار كنيم واي هافلي پاف رو بگو
سرژ كلشو از دست زاخي مياره بيرون و خيره مي شه به زاخي :‌ زاخي ببين هپزيبا هم غلط املايي داره اونوقت به من مي گي
زاخي يكي مي زنه پس كله سرژ و دوباره مي خوابونتش :‌ من بدون تو نمي تونم حتي زنده بمونم آخه چرا مردي
هلگا يه لحظه گيج مي شه و مي گه :‌سرژ بلند نشد ؟
سوزان :‌نچ توهم بوده
هپزيبا يه دستمال صورتي از جيب شلوار سرژ مي كشه بيرون و اشك هاش رو پاك ميكنه دوباره خيره مي شه به سرژ سوزان هم دست مي كنه تو اون يكي جيب سرژ و جيب خالي رو مي كشه بيرون عصباني مي شه و مي گه :‌پررو يه دستمالم تو جيبش نيست
پيتر كه اوضاع رو خفن مي بينه يه دستمال مي ده به سوزان
هپزيبا آآآآآآآآآآآآآآآاه بلندي مي كشه :‌ الهي من بميرم واسه سرژم ديشب اومد به خوابم انگار مي دونست مي خواد بميره گفت هرچي دارم مال تو هرچي ارزوي خوبه مال تو هرچي كه خاطره دارــــــ(جوگيري نويسنده )
و سوزان ادامه مي ده :‌آره به منم گفت مال دوتاتون
زاخي يه چشم غره مي ره به دخترا و مشغول نوازش ريشهاي سرژ مي شه :‌ آره اول قراربود همه برسه به من بهم گفت شما ها هم گناه دارين به شما ها هم بدم
هلگا و آنتيا به هم خيره مي شن بعد دوباره به گريه زاري بچه ها نگاه مي كنن
سرژدوباره سرش رو مياره بالا :‌بابا دعوا بالاي سر مرده بده مال همتون و سرژ دوباره آرام مي گيرد (آهنگ مصائب مسيح)
ميرتل مي ره يه گوشه و شروع مي كنه به حساب كتاب
زاخي از عصبانيتش يكي ديگه مي زنه پس كله ي سرژ :‌ آخه يادته سرژ هديه چقدر ميزد پس كلت
حالا اگه بازم اموالت رو قسمت كني من جاشو ميگيرم ها سرژ مهربونـــــــــــــــــــــــــــــم
ميرتل شاد مياد پيش بچه ها رو مي كنه به هلگا و آنيتا :‌بچه ها من حساب كردم با سهمم مي تونم همه ي توالت هاي هاگوارتز رو بخرم
بقيه :‌


عيد همه مبارك سال خوب و خوشي رو داشته باشيد همتون


هپزيباي عزيز!
نوشتتو زيادي كش دادي. در حقيقت غير از چند خط آخر بقيش هم تكراري بود و هم بي خودي باعث بلند شدن پستت شد. اگر به اين موضوع توجه نكنيم! توصيفاتت خوب بودن.سعي كن از شكلك كمتر استفاده كني..پستت خيلي شكلك داشت. علامت گذاريم بكن. سعي كن پايان جملهات از نقطه استفاده كني.
يه سري تيكه هاي جالبي هم توي نوشتت بودن مثل همون تيكه ي آخري كه ميرتل گفت. در كل سعي كن بي خود موضوعي رو كش ندي چون باعث خستگي خواننده مي شه.

موفق باشي
پيتر

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
ویرایش شده توسط ‌هپزيبا اسميت در 1384/12/29 8:55:14
ویرایش شده توسط پيتر پتي گرو در 1385/1/1 14:56:15
ویرایش شده توسط پيتر پتي گرو در 1385/1/1 14:58:39
پنهان شده ام

پشت ابر چشمهايم...

باران در اتاق من است...

خالي هاي اتاقم را

از تصوير زنده ي نامش پر مي كن

نصب جادوگران روی آیفون

  1. در Safari دکمه «اشتراک‌گذاری» (Share) را بزن.
  2. گزینه «Add to Home Screen» (افزودن به صفحه اصلی) را انتخاب کن.
  3. روی «Add» بزن. آیکن جادوگران به صفحه اصلی اضافه می‌شود.