جادوگران جادوگران | نخستین مرجع فارسی زبان هواداران هری پاتر
خانه خانه انجمن‌ها انجمن‌ها کلاه گروهبندی کلاه گروهبندی تازه‌ها تازه‌ها بیشتر بیشتر ورود ورود
کمک می‌خوای؟ از هری بپرس!
آنلاین‌ها
کارت قورباغه شکلاتی
شبکه پرواز
×

کمک می‌خوای؟ از هری بپرس!

تصویر تغییر اندازه داده شده
×

آنلاین‌ها

15 کاربر(ها) آنلاین هستند (10 کاربر(ها) در حال مرور انجمن هستند)
10
مهمانان
5
اعضا
×

کارت قورباغه شکلاتی

کارت قورباغه شکلاتی

پرافتخارترین اعضای سایت جادوگران

×

شبکه پرواز

گالیون‌ و انرژی‌ جادویی خود را خرج کنید در: خرید چوبدستی از چوبدستی گستران و اجرای طلسم در اخگرهای نقره‌ای | آموزش اجرای سپر مدافع یا مهاجم در دخمه خاطرات | خرید جاروی پرنده از هفت دسته جارو | خرید خوراکی و کالا از زوپس مارکت جادوگران | خرید معجون از معجون‌سرای پاتیل‌طلا | خرید اقلام شوخی از شوخی‌کده فارس د ماره | درمان یا پیشگیری از بیماری در شفاخانه مرداب زیرین | فعالیت در رسانه‌های ویدئویی، تصویری، صوتی و متن‌کوتاه‌ جادوگران با خرید اشتراک جادوگران پلاس
wand

پیام امروز

wand
جدال‌ها در کوچه‌ی دیاگون!

جدال‌ها در کوچه‌ی دیاگون!

ایزابل مک‌دوگال 1405/03/09 03:30  105 خواندن  بدون نظر 
یار جدید سوروس اسنیپ که خواهد بود؟

یار جدید سوروس اسنیپ که خواهد بود؟

تلما هلمز 1405/03/02 03:30  217 خواندن  بدون نظر 
اثبات وفاداری یا نجات جان خود؟

اثبات وفاداری یا نجات جان خود؟

ایزابل مک‌دوگال 1405/02/30 03:30  223 خواندن  بدون نظر 
پیوندشان مبارک!

پیوندشان مبارک!

آکی سوگیاما 1405/02/27 03:30  310 خواندن  7 نظر(ها) 
آشنایی با گشنه در نت: افسانه‌ی قدرتمندترین شکلک

آشنایی با گشنه در نت: افسانه‌ی قدرتمندترین شکلک

مرگ 1405/02/26 03:30  212 خواندن  1 نظر 
مشاهده‌کنندگان این تاپیک: 1 کاربر مهمان
Re: انجمن دفاع از حقوق ساحره ها_دفتر ونوس
ارسال شده در: دوشنبه 22 مرداد 1386 14:49
نمایش جزئیات
آفلاین
هدی که با خوندن اون ورق کاغذ جریمه پیدا کردن نوکشو بی خیال شده بود، به سرعت به طرف چو پرواز کرد.
_ هووو...هو...هووووو! هووو...هوو!
_ تو دیگه این وسط چی می گی جغدک بی خاصیت؟
هدی به محض شنیدن این کلمه آخر غرور حیوانیتش فوران می کند :
_ راجر منو بگیر که الان این چو رو به عاقبت همون بانو چویی دچار می کنم!
راجر در حالی که داشت تخمه ها رو از روی زمین جمع می کرد گفت :
_ صبر کن هدی...بزار من تخمه ها رو جمع کنم بعد شروع کن!
چو عصبانی تر از هدی به راجر نگاه کرد :
هدی هم یک نگاه به چو و یه نگاه به راجر می کرد تا ببیند کدام یک برای اولین ضربه مناسب ترن! راجر هم در تلاش برای کشیدن یک تخمه از زیر پایه صندلیه!
فلور که داشت اون سه تا رو از دور تماشا می کرد وقتی دید اوضاع داره به جاهای باریک کشیده می شه تصمیم گرفت خودش بیاد جلو و ماجرا رو ختم کنه قبل از اینکه دیوار های آداس بیش تر این ترک بردارن!
یه قدم به جلو برداشت :
_ بســـــــه!
دیوار یک قسمت از آداس فرو ریخت!
_ چو بس کن! هدی می خواست یه چیزی بگه!
دیوار یک قسمت دیگر هم فرو ریخت!
ملت :
چو بر میگرده و به هدی به نگاهی میندازه و می گه :
_ خب بگو! چی می خواستی بگی... فقط به خاطر مک هیچ کاریت ندارم....زود باش بگو!
هدی پرواز میکنه و می ره روی یکی از کمد ها که به نظر می رسید تقریبا سالمه می شینه و می گه:
_ اول باید چو از من عذر خواهی بکنه! من یه جغد با اعتبار و آبرومندم! چو نباید اینقدر بی ادبانه با من صحبت کنه!
چو همانطور که داشت آستیناشو می زد بالا گفت :
_ شیطونه می گه همچین بزنمش ....
_ این چیه دیگه؟ چه کاغذ مرغوبی هم هست! روش چی نوشته! آهان نوشته...
و راجر متن پست قبلی رو شروع میکنه بلند بلند خوندن!
ملت حاضر در صحنه :
چو :
در همین لحظه دوباره صدای در آداسه که به گوش می رسه!

تق تق تق

فلور :
_ فکر می کنم بقیه ساحره های آداسی هستن!
هدی با تعجب :
_ تو کی بهشون خبر دادی؟

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
ویرایش شده توسط سارا اوانز در 1386/5/22 14:51:55
Re: انجمن دفاع از حقوق ساحره ها_دفتر ونوس
ارسال شده در: دوشنبه 22 مرداد 1386 11:41
نمایش جزئیات
آفلاین
-اینجا کی باز شد؟

فردی که اونطرف در ایستاده بود اینو گفت.

مردی ژولیده با مدادی رو گوشش و مداد توی دستش که دائما در حال یادداشت بر روی دفتر توی دستش بود.

چو در حالی که همچنان به فلور چشم غره می رفت جواب داد:مگه روی درو نخوندی؟

مرد که انگار چیزی از حرف های چو نشنیده بود وارد میشه و به سرعت اطراف رو بررسی می کنه.

- من مامور شهرداری هستم!به من خبر دادن این مکان رو بدون مجوز باز کردن!

چو اینبار به سمت مرد میره و با صدای بلند سرش فریاد میزنه:باز کردیم که باز کردیم به تو چه ربطی داره؟

مرد باز هم به چو بی اعتنایی می کنه و به سمت اسباب اثاثیه ی خاک خورده ی اتاق میره.

تکه ای از میز شکسته شده رو بر می داره و نگاه می کنه و سریع چیزهایی رو توی دفترش یادداشت می کنه.

چو اینبار با گام هایی صدادار به سمت مرد حرکت می کنه و با دست روی شونه ش می زنه.

مرد باز هم بی اعتنایی می کنه و به سمت دیگری از اتاق حرکت می کنه.

چو اینبار میله ای رو که گوشه ی اتاق افتاده بود رو بر می داره و بالای سر مرد میره...

هدی:واییییییی بروسلی!

راجر:

چو با یک پرش ناگهانی میله رو روی سر مرد فرود میاره.

صحنه اسلوموشن میشه...

از شدت ضربه گرد و غبار روی کف به هوا بلند میشن.همه جا به شکل مواج در میاد و نوک هدی بخاطر موج ضربه از جاش در میاد و همراه گرد و غبار به هوا بلند میشه.

پوست تخمه ها هم همراه گرد و غبار به هوا بلند میشن!

هدی به هوا بلند میشه تا نوکشو در همین حال پوست تخمه ها مانند تیغ های آتشین از بقلش رد میشن.

هدی دستشو دراز می کنه تا نوکشو بگیره که ناگهان صحنه از حالت اسلوموشن در میارد و گرد و غبار همراه پوست تخمه ها با سرعت به سمت زمین حرکت می کنه.

ویژژژژژژژژژژژ وِیژژژژژژژژژ ویژژژژژژژژژژ(صدای پوست تخمه ها!)

لحظه ای بعد هدویگ در حالی که همچنان دستش به سمت نوکش دراز شده بود توسط پوست تخمه ها به زمین میخکوب میشه.

مرد ناگهان به سمت چو بر می گرده و برگی رو از دفترش می کنه و به سمت چو می گیره!

-جریمه!

و به سمت در خروجی حرکت می کنه

چو با در حالی که دهنش باز مونده بود برگ جریمه رو به فلور میده.

فلور برگه رو میگیره و نگاهی بهش می ندازه و بی تفاوت اونو به پشت سرش پرت می کنه

برگه رقصان بر روی زمین میفته و پشتش در حالی که این جمله روش نقش بسته بود نمایان میشه:

"در صورتی که جریمه را تا بیست وچهار ساعت پس از دریافت برگه پرداخت نکنید با عواقب بسیار وحشتانکی روبرو خواهید شد...امضا نماینده ی ویژه ی عله کبیر!"

و این در حالی بود که هدویگ بدون نوک تنها کسی بود که موفق به خوندن پشت برگه شده بود!!!

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
ویرایش شده توسط كورن اسميت در 1386/5/22 11:46:36
[b][size=medium][color=336600][font=Arial]ما همگی اعتقاد داریم که باید خدا را کشف کرد.دریغا که نمی دانیم هم چنان که در انتظار او به سر می بریم ، به کدام درگاه
Re: انجمن دفاع از حقوق ساحره ها_دفتر ونوس
ارسال شده در: دوشنبه 22 مرداد 1386 03:51
نمایش جزئیات
آفلاین
هدويگ با سرعت نور به پنجره اصابت مي كنه و كف زمين پخش مي شه.

چند دقيقه بعد

فلور چكش رو با حالتي تهديد آميز به سمت چو تكون مي ده و چو هم با رعايت كليه ي اصول ورزش هاي رزمي به سمت فلور گارد مي گيره.
در همين حال راجر و هدويگ (كه با كمك راجر سرپا شده)كنار پنجره نشستن ودر حاليكه تخمه مي خورن از تماشاي اين صحنه هاي مهيج لذت مي برن.
هدويگ:چيليك چيليك(صداي شكستن تخمه!) ايول! چه هيجاني عينهو اين فيلم جاپونيا مي مونه كه من عاشقشم!
راجر:آره ايول!...منظورت يانگومه ديگه؟ منم عاشقشم! ... چيليك چيليك
هدويگ: نه باب! يانگوم چيه...منظورم بروس ليو ايناست!...چيليك چيليك
راجر:تف تف (صداي تف كردن پوست تخمه روي زمين!)...واااي بروسلي كه خيلي ترسناكه! من هر وقت مي بينم تا يه هفته خوابم نمي بره پوستم كهير مي زنه!...درصد خشونتش خيلييي بالاست! ...چيليك چيليك
هدي: خب آره. ولي من از بچگي يعني از همون موقعي كه تو تخم بودم هم خيلي شجاع بودم هم عاشق خشونت!مامانم هميشه كلي قربون صدقه م مي رفت....چيليك چيليك...يانگوم اكشنش كمه...
راجر:خب شايد.ولي ببين يانگوم هم اونجاهاييش هست كه افسر مينجانگو...

دريريريينگ! دريريريينگ!

فلور عرق روي پيشونيشو پاك مي كنه و در حاليكه با خشم به چو خيره شده داد مي زنه: رااااجر پاشو ببين كي پشت دره!
چو:هوووي! لازم نكرده راجر بره! مـَـــــــــــك!
فلور:هه!مك كه نيستش!
چو: اهم! منظورم اين جغده بود!...هديييييييي!
فلور كه از شدت گرما و عصبانيت بنفش شده به سمت در مي ره و مي گه اصلا خودم باز مي كنم!
در همين موقع چو با يك حركت رزمي ِ نينجايي ِ هليكوپتري به سمت در شيرجه مي ره فلور هم با ديدن اين صحنه شروع به دويدن به طرف مي كنه.
هدي: اووووووف! چه اكشن!!
راجر:

چند ثانيه بعد

بوووووووم!

راجر كه از وحشت صداي انفجار شوكه شده تو بغل هدي مي پره و در حاليكه گوشاشو گرفته خودشو بين پراي هدي قايم مي كنه ! هدي هم كه شديدا احساس بي پناهي مي كنه با بغض مي گه: مـــــك! كجايي كاش بوديو منو بين اون دست و پاي پشمالوت پناه مي دادي...

در همين موقع اونطرف اتاق:

فلور و چو كه بعد از خورد كردن در به اين شكل دراومدن با سروصورتي زخمي از جا بلند مي شن و به اونطرف در نگاه مي كنن.

فردِ اونطرف در:
...

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
Re: انجمن دفاع از حقوق ساحره ها_دفتر ونوس
ارسال شده در: یکشنبه 21 مرداد 1386 22:17
نمایش جزئیات
آفلاین
هدویگ اینو می گه و کاغذ رو روی در ذاره و با نوکش سوزنو روش فرو می کنه.
(همونی که نوشت!)

و بوووووووم! در میفته
فلور: جیـــــــــــــــــــــــغ! ... بیا این شوورت رو جم کن چو! درو انداخت!
چو: این درو وصل کن هدیوگ تو هم آخرین بارت باشه دستور می‌دی!
فلور: هاا دستور می‌دم همینی که هس
چو یه دفه لباساشو در میاره و ملت ذز که اومده بودن پشت در

ولی خوب اشتباه می‌کردن زیرش لباس کاراته پوشیده بود

چو: آِیی یوو (همونا که وقتی می‌خوان از این حرکات در کنن نشون می‌دن!)
و هدویگو با نوک به سمت فلور می‌ره
فلور هم با چکشش میزو می‌گیره پرت میکنه طرف اون که هدویگ با نوک می‌ره توش!

فلور: صب کن دیگه! حالا سلاح گرم (هدویگ) استفاده می‌کنی؟
و گوشی رو برمی‌داره و به راجر زنگ می‌زنه

- مشترک گرامی راجر مورد نظر داره با الکسا حرف می‌زنه لطفا بعدا شماره گیری فرمایید
The intended Roger is talking with Alexa, please try later!

فلور با چکش سر گوشی می‌کوبه!
فلور: به درک! انگار به کمکش نیاز بود! بعدا از وسط نصفش می‌کنم!
و می‌ره سمت چو و تصادفا از روی هدویگ رد می‌شه

دخترا شروع می‌کنن به گیس و گیس کشی! و اینا
(صحنه‌ها به علت .... --> کلمه‌ش فیل-تره ! سانسور شد)
--- ولی خب از اونجایی که جادوگران خیلی خفنه این صحنه ها رو پخش می‌کنه! به آخر پست مراجعه کنین!
....

در همین حین از در شکسته یه کامیون میاد تو و صدای راجر میاد که می‌گه خب وسایلا رو کجا بریزیم

فلور: بووق بد کخ لولو!
و یه دونه با سه تا انگشت رو شونه‌ی چو میزنه
چو: نکن! هوووووووو! بدم میاد
و فلور رو قلقلک می‌ده
فلور: آخ! آییییی نکن! بووقی ناخوناتو بگیر قبلش!
و میاد بینی چو رو بکشه که انگشتش می‌ره تو چشم چو
چو: آخخخخ! حیوان!
و یه لگد میزنه تو شیکم فلور! که چکش فلور می‌خوره تو سرش
چو از یه جاش (چمدونم کجا! تصویر محو بود ) یه چوب در میاره و یه ذره از همون صداها ازش در می‌شه
فلور که افتاده بود دوباره بلند می شه و با هدویگو پرت می‌کنه سمت چو
چو با چوبش هدویگو شوت می‌کنه طرف شیشه!
و...

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
ویرایش شده توسط [fa]راجر دیویس[/fa][en]Roger Davies[/en] در 1386/5/21 22:47:16
!
Re: انجمن دفاع از حقوق ساحره ها_دفتر ونوس
ارسال شده در: یکشنبه 21 مرداد 1386 17:08
نمایش جزئیات
آفلاین
فلور : اوهو اوهو اوهو! ... اینجا چقدر گرد و خاک داره ... بیا اینجا رو پاک کن چو!
چو : من دارم این میزا رو جابجا می کنم ... خودت پاکشون کن!
فلور دست به کمر می شه :
-از همین اول می خوای به حرفای من گوش نکنی؟!
چو : از همین اول می خوای دستور بدی؟
فلور : آره که می دم ... چی کار می خوای بکنی؟
چو : الان می بینی چی کار می کنم.
و با جارو دنبال ِ فلور می کنه!
فلور : جــــــــــــــــــــــــــیغ! ... بیـــــــــــل !

ندایی گوش خراش می رسه!
بیل : عزیزم من سر کلاسم ... کلاس نقاشی شناسی قرن پنجم هجری .. استاد رولینگ داره حرف می زنه ... چرا می پری وسط حرفش؟!؟!

چو : هه هه ... چقدر بیچاره ای! ... شوور من فی الفور حاضر می شه ... مــــــــــــــــک!

هدویگ در چارچوب پنجره ظاهر می شه!
چو : من مکو صدا کردم
هدویگ : مک با ادی رفته بود کافی شاپ به من گفت بیام ببینم چی کار داری!
چو : فلور همش می خواد دستور بده!
فلور : همش یه بار بهش گفتم بیا یه جا رو تمیز کنا! ... واه واه !
هدویگ : می دونید؟! ... شما باید خودتونو کنترل کنید ... من یه راه حل خوب دارم!

====

کارگر دست از کار برمیداره و عرق پیشونیشو پاک می کنه.
چو : عجبا! ... عجب کارگر تنبلی ! باز که بیکار نشستی ... کارتو بکن!!!

---

خدمتکار رو زمین می شینه.
فلور : جـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــیغ ! ... به کارت برس!!! ... پاشو!

===

- خودمونیم به ساحره جماعت قدرت دادنم عجب اشتباهیه ها!
هدویگ اینو می گه و کاغذ رو روی در ذاره و با نوکش سوزنو روش فرو می کنه.

ورودی ِ آداس ... لطفا افراد دارای عنصر زذ وارد شوند!
آداس عضو نمی پذیرد ... رفت و آمد ِ مداوم ِ شما به اینجا حکم ِ عضویت شما را دارد.
ساحره های خودساخته! هم اکنون نیازمند حضور صورتی تان هستیم... قدرت در دستان ِ ماست!

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
ویرایش شده توسط هدویگ در 1386/5/21 17:13:59
افتتاحيه ... !
ارسال شده در: یکشنبه 21 مرداد 1386 15:31
نمایش جزئیات
آفلاین
تصویر تغییر اندازه داده شده
شروع ميكنيم! (باشد تا شروع ارزشيمان مانع تدوام ارزشيت شود!)





سكوتی كه در ساختمان موج ميزد با فريادی شكافته شد ...
-آواداكدورا ... !!
فرياد به سرعت محو شد! گويی كه سكوت آن را بلعيد ...

-آواداكدورا ... آواداكدورا ... آواداكدورا ...
فريادهای پی در پی سعی داشتند درميان سكوت جای خود را باز كنند! جيرجير ِ سوسكهایی كه در حال كشته شدن بودند با صدای تقی قطع شد! كيفی گوشه اتاق افتاد!
كفشهايی كه از پای دختركی در آمده بودند كنار كيف قرار گرفتند و ميزی كه وزن آن را تحمل ميكرد را شكاند!

دخترك درميان جمعيت سوسكها قرار گرفته بود و به ميز ِ شكسته شده نگاه ميكرد!
-بايد حسابی به اينجا برسم ... وسايل خونه هم بايد عوض بشن!

دخترك عرق خود را پاك ميكرد كه لنگ ِ پنجره به ديوار خورد و شيئ گردی به ديوار روبه رو چسبيد!

تق تق تق!
دخترك كه كفشهای خود را از روی ميز ِ شكسته برميداشت در را باز كرد!
-: فلور؟!
-: چو؟! ... اممم ... اينجا چيكار ميكني؟!
چو: با مك دعوامون شد اومد اينجا قايم شد ... تو نديديش؟
فلور كه به ديوار اشاره ميكرد: چرا اونجا چسبيده به ديوار!

مك سه تا پاشو ميگيره بالا و با دوتای ديگه از بين سوسكا ميياد طرف در و پشت فلور قايم ميشه!
چو كه به مك ِ پشمالو چشم غره ميرفت: فلور تو اينجا چيكار ميكنی؟!
فلور: اومدم اينجا رو سروسامون ببخشم دوباره شروع به كار كنيم!
چو: منم هستم ...

مك بدو بدو از كنار چو رد ميشه و ميره بيرون!
چو: بعداً حسابشو ميرسم ... خب ... شروع كنيم!
فلور: اول از همه بايد ظاهر اينجارو درست كنيم ... بعد بايد يه چند تا خدمتكار بياريم ... بعد هم به بقيه ساحره ها خبر بديم ... !


-------------------------------
هدويگ ادامه بده

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
ویرایش شده توسط ادی ماكای در 1386/5/21 15:33:16
ویرایش شده توسط ادی ماكای در 1386/5/21 15:36:24
جي.كي رولينگ نقاش مصري قرن پنجم هجريه
Re: انجمن دفاع از حقوق ساحره ها_دفتر ونوس
ارسال شده در: یکشنبه 15 مرداد 1385 18:32
نمایش جزئیات
آفلاین
اختتامیه!

داخلی عصر _ سرسرای آداس!

ونوس : ریتا آچار رو ندیدی؟ می خوام در دفترم رو از لولا باز کنم!


ریتا : اووووووووخ ببخشید! رو یخچال گذاشته بودمش حواسم نبود همراه یخچال رفت تو کیف مری پاپینز!

ونوس : و با یه لگد کاراته ای درو از جا میکنه!

فلور : آخه کجا دارید می رید ؟ ما نباید بدونیم؟

ونوس در حالی که داره درو تو کیف مری پاپینز جا می ده! : من و ریتا یه ساختمون خالی برای منتقل کردن آداس پیدا کردیم ... مثل این جا نیست ولی دلباز تره و ... ما هم چاره ی دیگه ای نداریم

لیلی :

پیتر که برای اتو کردن چادر مادربزرگه میز اتو رو آورده و اتو رو می گیره دستش ولی با دیدن گریه ی لیلی حواسش پرت میشه و به جای اینه که چادرو از دست سالی بگیره خود سالی رو می کشه رو میز اتو!

سالی : نـــــــــــــــــــــــه

پیتر در حالی که داره سالیو اتو میکنه: آخه مادربزرگه این جوری که نمیشه؟ آخه ما این جا بدون شما چی کار کنیم؟

مادربزرگه : آخه ساختمونی که گرفتیم هنوز کار داره ... تعمیرات می خواد ... بیشتر زحمتاشو ریتا کشیده ولی تا این که توش جا بیفتیم طول میکشه...آوریل عزیزم بیا اون سر گازو بگیر بزاریمش تو کیف!

ریتا : یواش تر کیف تکون بدید ! مادام ماکسیم توشه ناراحت میشه!

پیتر که دلش گرفته با غصه گوشه ی چادر مادربزرگه فین می کنه!

سالی : ای خدا

مادربزرگه سالی اتو شده که تبدیل به چادر شده! رو از دست پیتر می گیره سرش می کنه و با عجله رو یه ورق صورتی! یادداشتی می نویسه!

ونوس : بچه ها اینو برای مازا و عمو نوشتم آدرس جدید رو بهشون دادم... هر موقع از ماموریت برگشتن اینو بدید بهشون!

آوریل : خب ما کی می تونیم بیایم؟

ونوس: بیاین؟ کجا ؟

همه : ساختمون جدید دیگه!

ریتا : بابا اون جا وبلاگه! همه نمی تونید بیاید! فقط یه تعداد محدود میشه عضو اد کرد!

در همین لحظه کفتر از لب پنجره پر میزنه و میاد تو ساختمون !: یعنی من که قوهاهاها می کنم برات باهات نیام؟


ونوس : جان؟

پیتر : یعنی من که چادر اتو می کنم برات باهات نیام؟

ونوس : چرا ولی ...

لیلی : یعنی منی که نوه ی گلتم باهات نیام؟

ونوس : این چه حرفیه؟

آوریل : یعنی من که شبا گیتار می زدم برات باهات نیام؟
ونوس : !

چو : یعنی من که از اول آداسی بودم باهات نیام؟

ونوس : آخه بزارید من ...

فلور که شنلشو تنش کرده از اتاق میاد بیرون !: خب پس بریم

ونوس رو زمین ولو میشه!

سالی : هوووو ! مراقب باش!من الان خاکی میشم

پیتر : سالی تو نمی خوای هیچی بگی؟

سالی : اخه من یه چیزی بگم یا هیچی نگم این منو با خوش می بره ... سنگین ترم هیچی نگم!

ریتا به ساعتش نگاه می کنه : ونی دیگه باید بریم دیرمون میشه ...

ونوس دست فلورو میگیره و از زمین بلند میشه : باشه بچه ها ... صبر کنید ... از اول هفته ی آینده اگه بخواید ساختمون جدید با من یا ریتا تماس بگیرد ...حالا بیاید تو بقلم ما دیگه بریم

آداسی ها:

خارجی آداس _ صحنه ی پایانی!

ونوس رو به ساختمون آداس ایستاده و برای آخرین بار نگاهش می کنه ... تک تک سیصد پستش در سی صفحه... چیزی که تنها دلبستگی اش در سایت جادوگران بود ...

ریتا گوشه ی چادر مادربزرگه رو میکشه ... (سالی )
و با هم به سمت آداسی جدید رهسپار میشند ....

پایان!

***

قول می دم اگه شروع به نمایشنامه نویسی کنید و آداس دوباره فعال شه هر چند وقت یه بار بهتون سر بزنم !

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
Re: انجمن دفاع از حقوق ساحره ها_دفتر ونوس
ارسال شده در: دوشنبه 29 خرداد 1385 17:46
نمایش جزئیات
آفلاین
پست های طولانی و غیر قابل خوندن!
آفرین همین جوری ادامه بدید!
از ناظران واقعا لایق ممنون که دوباره آداسو باز کردید... تا بیشتر از این به گند کشیده بشه!

-------------------------------------------------

ونوس عزیز !

اون موقع که قفل شد ، کسی اومد بگه چرا قفل شده ؟ دایی قفل کرد ، ولی به من گفت چرا ؟

من نباید بدونم تو فرومم چه خبره ؟
خب ، شما که نگران تاپیک هستی ، چرا این طور ؟ چرا این طوری بدون حالی ؟ من مشکل داشتم ، دو روز لندن نبودم .

مشکل اداس چیه ؟ من نباید بدونم ؟ خیلی ممنون میشم اگر من هم در جریان بذارین .

می خوای قفل باشه بگو . می خوای بازش کنیم بگو .
وقتی یک کاری می کنیم اون وقت اعتراض می کنی ؟
به هر حال قفلش کردم تا خودت بیای

ماروولو

------------------------------------------------------------------------

با توجه به صحبت هایی که شد ان شالله آداس فعالیت خوش رو در جادوگران با همکاری ونوس شروع می کنه!به زودی!

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
ویرایش شده توسط ماروولو گانت در 1385/3/29 18:13:07
ویرایش شده توسط اندرومیدا در 1385/5/12 12:30:59
ویرایش شده توسط اندرومیدا در 1385/5/12 12:45:57
Re: انجمن دفاع از حقوق ساحره ها_دفتر ونوس
ارسال شده در: دوشنبه 29 خرداد 1385 16:52
نمایش جزئیات
آفلاین
مکان: خارج از آداس
زمان: در دسترس نمیباشد

سارا داره تو کوچه پس کوچه های لندن راه میره و با خودش حال میکنه:
_من چقدر خفنم..دیدی قبولم کردن! دیدی چقدر ترسیدن؟ایول به خودم...من چقدر خفنم!وای چییییییییییووووووووون

سارا همینطور در تفکراتش غرق شده که میخوره به یه ساختمان و هر خفنیتی که داشته از مخش میپره بیرون!

بالای ساختمان یه تابلوی قهوه ای آویزونه که روش نوشته: پرورشگاه جغدها !

-مامان مامان! مامان کجا بودی!؟ مامانیییییییییی!

سارا پایینو نگاه میکنه و یه موجود قهوه ای بالدار با صورت انسان میبینه که ژاکت طوسی تنش کرده و داره بال بال میزنه

سارا هوم...این دیگر چیست!؟

یدفعه در ساختمونه باز میشه و یه جغد سفید میاد بیرون!
_آنی مامانی! چند دفعه گفتم اینجا نشین!؟ بیا تو ببینم
_خانم هدویه*!خانم هدویه مامان منو ببینین! ببینین چه نازه!!
خانم هدویه
سارا

-----
داخل ساختمان
- بله خانوم خفنز! داشتم میگفتم...این آنی مونی حغدینه ما اونقدر مامان مامان کرد و عقده مامان گرفت که دیگه همه آنی مامانی صداش... واااااااای!
آنی مامانی با نوک از لباس خانم هدویه گرفته و داره میبردش طرف پنجره!

سارا :ببین من خیلی خفنم ها! بذارش زمین وگرنه میزنمت
آنی مونی
سارا
آنی مونی

خانوم هدویه با کله میخوره زمین

سارا داره در عمق تفکراتش دست و پا میزنه و کوچکترین توجهی به خانوم هدویه‌ی کله پا نداره
هدویه
سارا تو دلش میگه:
- اگه یه زز دیگه ببرم از اینم خفنتر میشم اونوقت آداسیا قبولم میکنن
هدویه:
سارا: اوهوم! من آنی مونی رو به فرزندی قبول میکنم! آنی مامانی،بیا تو گونی مامان خفن!چیییییوووون

----------------------
هدویه:hedwieh مونث هدویگ!

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
ویرایش شده توسط چو چانگ در 1385/3/29 18:02:38
[b][font=Arial]«I am not worriedHarry,» 
said Dumbledore
his voice a little stronger despite
the freezing water
«I am with you.»[/font]  [/b]
Re: انجمن دفاع از حقوق ساحره ها_دفتر ونوس
ارسال شده در: دوشنبه 29 خرداد 1385 14:22
نمایش جزئیات
آفلاین
من می رزروم.طبق عادت همیشسارا با تحویل دادن کرام به آداسی با علم به اینکه ماموریتش تموم شده می ره تا به آزار و اذیت ماروولو بپردازه!

کرام هنوز به این حالت مونده:

آداسی ها یه نگاه به سر و روی کرام می اندازن و این حالتی می شن:

ونوس رو به کرام می کنه و می گه:

_حالا میری واسه من ولدمورت می شی؟

در چهره کرام هیچگونه تغییر حالتی دیده نمی شه!

کرام:

ونوس چوبدستیشو بلند می کنه ولی با شنیدن صدای باز شدن در از حرکت می ایسته!

هدویگ:های ملت

ملت آداسی:سلام

کرام برمی گرده و با دیدن هدویگ اول تعجب می کنه ولی بعدش نیشش تا بناگوش باز می شه و به این حالت در میاد:

ونوس:امرتون؟

هدویگ:ها...چیزه...هیچی!

ونوس چوب دستیشو بلند می کنه و به سمت هدویگ می گیره!

هدویگ:نه!واستا!آهان!اومدم دنبال پیتر بریم بیلیارد بازی کنیم!

لیلی با شنیدن این جمله قرمز می شه و خیلی بنفش جیغ می کشه:

_پــــــــــــــــــــــــــــــــــــــیتر!

صدای شکستن یه بشقاب از آشپرخونه میاد!

لیلی دوباره بلند فریاد می زنه:

_پــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــیتر!

صدای شکسته شدن یه گروه بشقاب میاد و پیتر در حالی که داره می لرزه وارد اتاق می شه!

لیلی:این قضیه بیلیارد چیه هدویگ گفت؟

..............گی!

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
ویرایش شده توسط هدویگ در 1385/3/29 15:51:59