آلبوس بر فراز دهکده ی هاگزمید در حال پروازه...همه جا تاریکه و چشم ریشو نمیبینه!
دامبل: لوموس!...اهه اهه اهه...دخترم کجایی؟...کی میایی؟!
بعد از کیلومترها پرواز دامبل به کوههای اطراف دهکده میرسه...
دامبل: کدوم غار بود؟!
...فکر کنم این بود!
و بعد در حرکتی انتحاری با جاروش دستی ای میکشه و از جاروش پیاده میشه و وارد غار سمت چپی میشه!!
-داخل غار!-
دامبل: ققــــــــی!...ســــــــرژ!....فنـــــــگ!
-غررررررررر!.....خرررررررر!
دامبل: اوه فنگ!...تویی؟!...جلسه اینجا برگزار میشه!؟
در یک لحظه ی انتحاری به جای فنگ یک عدد گرگ به صورت انتحاری بر روی آلبوس میپره!!
دامبل: ای گرگ لعنتی!...ول کن ریشو پدرسوخته!...ایشاالله مامانت به عزات بشینه!(به علت مغایرت با قوانین سایت از آوردن هرگونه فحش بیناموسی معذوریم!)
در یک لحظه ی انتحاری-برقی دیگه دامبل بندری میزنه و گرگه شروع میکنه به لرزیدن و از ریش دامبل میفته پایین!
دامبل: تا تو باشی ریش منو نگیری!...حالا دو هفته که مریضی دامبولیولینیسیم لرزشیولینیسم گرفتی میفهمی دیگه به ریش مردم تجاوز نکنی!
و دامبل از غار بیرون میاد و میپره تویه غار بقلی!
در انتهای غار نوری سو سو میزنه!
دامبل ناگهان ارزشی بازیش گل میکنه و الکی داد میزنه!
دامبل: هـــــــی هـــــــی هــــــی(انعکاس صدا!)!...کسی اونجا هست؟...اونجا هست؟...هست؟...ست؟!
کسی جواب نمیده و دامبل جلوتر و جلوتر میره!
دامبل همین شکلی جلوتر و جلوتر میره ولی هر چی میره به نور نمیرسه!
دامبل انقدر جلوتر میره تا اینکه بالاخره خسته میشه و یه گوشه ای میفته!
دامبل: هـــــــــــن!...هر کی جلسات رو در این غار قرار داده سن و سال منو در نظر نگرفته بوده!
دامبل بلند میشه و آخرین تلاش هاش رو میکنه اما به جایی نمیرسه!...تا اینکه از هوش میره!
-فردا صبح-
دامبل از خواب بلند میشه و میبینه که با طناب به تختی بسته شده!
دامبل: نـــــــــــــــه!...من دیوونه نیستم!...من زن دارم بچه دارم ریش دارم!...به خدا من دنبال دخترم میگشتم!
در این لحظه از در اتاق مذکور پرنده ای وارد میشه!
ققی: دامبل شلوغ نکن!...ما در حال مذاکره با مدیران هستیم!
دامبل: من خودم مدیرم!..چی فکر کردی؟!
ققی: نه...ما در حال مذاکره با مدیران هستیم!...هر وقت آنیتا رو به حذب برگردوندن ما تورو بهشون برمیگردونیم!
---------------------------------------------------------------------------
برای یک مدت طولانی ننوشتن همین مشکلاتو داره!
دامبل: لوموس!...اهه اهه اهه...دخترم کجایی؟...کی میایی؟!
بعد از کیلومترها پرواز دامبل به کوههای اطراف دهکده میرسه...
دامبل: کدوم غار بود؟!
...فکر کنم این بود!و بعد در حرکتی انتحاری با جاروش دستی ای میکشه و از جاروش پیاده میشه و وارد غار سمت چپی میشه!!
-داخل غار!-
دامبل: ققــــــــی!...ســــــــرژ!....فنـــــــگ!
-غررررررررر!.....خرررررررر!
دامبل: اوه فنگ!...تویی؟!...جلسه اینجا برگزار میشه!؟
در یک لحظه ی انتحاری به جای فنگ یک عدد گرگ به صورت انتحاری بر روی آلبوس میپره!!
دامبل: ای گرگ لعنتی!...ول کن ریشو پدرسوخته!...ایشاالله مامانت به عزات بشینه!(به علت مغایرت با قوانین سایت از آوردن هرگونه فحش بیناموسی معذوریم!)
در یک لحظه ی انتحاری-برقی دیگه دامبل بندری میزنه و گرگه شروع میکنه به لرزیدن و از ریش دامبل میفته پایین!
دامبل: تا تو باشی ریش منو نگیری!...حالا دو هفته که مریضی دامبولیولینیسیم لرزشیولینیسم گرفتی میفهمی دیگه به ریش مردم تجاوز نکنی!
و دامبل از غار بیرون میاد و میپره تویه غار بقلی!
در انتهای غار نوری سو سو میزنه!
دامبل ناگهان ارزشی بازیش گل میکنه و الکی داد میزنه!
دامبل: هـــــــی هـــــــی هــــــی(انعکاس صدا!)!...کسی اونجا هست؟...اونجا هست؟...هست؟...ست؟!
کسی جواب نمیده و دامبل جلوتر و جلوتر میره!
دامبل همین شکلی جلوتر و جلوتر میره ولی هر چی میره به نور نمیرسه!
دامبل انقدر جلوتر میره تا اینکه بالاخره خسته میشه و یه گوشه ای میفته!
دامبل: هـــــــــــن!...هر کی جلسات رو در این غار قرار داده سن و سال منو در نظر نگرفته بوده!
دامبل بلند میشه و آخرین تلاش هاش رو میکنه اما به جایی نمیرسه!...تا اینکه از هوش میره!
-فردا صبح-
دامبل از خواب بلند میشه و میبینه که با طناب به تختی بسته شده!
دامبل: نـــــــــــــــه!...من دیوونه نیستم!...من زن دارم بچه دارم ریش دارم!...به خدا من دنبال دخترم میگشتم!
در این لحظه از در اتاق مذکور پرنده ای وارد میشه!
ققی: دامبل شلوغ نکن!...ما در حال مذاکره با مدیران هستیم!
دامبل: من خودم مدیرم!..چی فکر کردی؟!
ققی: نه...ما در حال مذاکره با مدیران هستیم!...هر وقت آنیتا رو به حذب برگردوندن ما تورو بهشون برمیگردونیم!
---------------------------------------------------------------------------
برای یک مدت طولانی ننوشتن همین مشکلاتو داره!
افرادی که لایک کردند
اولین لایک را ثبت کن!
شناسه ی جدید: اسکاور






:bigkiss:
... دختره میاد دستشو جلو بیل دراز می کنه :
روي تختش نشسته بود!