بلافاصله مینروا بر روی آرتی شیرجه زده و نامه رو از دست آرتی میقاپه ...
مینروا: آنیت اون عینک مامانی رو بده ...
آنیت: مامان عینکتون هفته پیش موقع دعوا با بابایی مثل اینکه شکست. همون مشته بودش ....
مینروا: ای بابا دختر یه عینک جور کن دیگه میخوام ببینم توی نامه چی نوشته. شاید این بابای خرفتتون هنوز زنده باشه.
آنیت و آرتی: اواااا مامان...!
مینروا: آنیت میگم برو یه عینک بیار!
بلافاصله آنیت با سر و صدا به طبقه بالا میره و در راه یه بار هم صدای برخورد وی باز زمین شنیده میشه.
در همون لحظه دوربین میچرخه روی عده ای معلوم الحال که از بیرون خانه خانواده دومبول رو زیر نظر داشتن و ما هم از آشکار کردن هویت آنان معذوریم.
چند لحظه بعد.
خانواده دومبول به جز خود دومبول مشغول خواندن نامه هستند:
متن نامه:
مینروا...؟ مینروا چرا جواب نمیدی؟ اهو اهو اهو زنده ای؟ من شوهر خوبی نبودم .. گذاشتم ازت سوء استفاده کنن بعد بکشنت ... نه من خیلی غمگینم. آخه چرا مردی؟ بخدا بعد پارتی برمیگشتم ... حالا اگر زنده ای جوابمو بده از ناراحتی در بیام.
دوستدار همیشگی تو پشمک
سکوت سنگینی در فضای خانه حکم فرما میشه و سپس:
- مینروا: نه یکی آلبوس منو چیز خورش کرده. دوباره شوهر مظلوم منو به راه های خلاف کشوندن. دارن ازش سوء استفاده میکنن.
آرتی: مامان ... بابایی قویه میتونه از خودش مواظبت کنه.
مینروا: البوس من انقدر ... انقدر سادست که ... (بغضش میترکه)
آنیت: مامان بهتر نیست از این پستچیه بپرسیم که این نامه رو از کجا آورده؟
مینروا: هوم؟ ... خوب گفتیا چرا دخترم میشه.
مینروا میپره کنار پنجره و بیرون رو نگاه میکنه. بلافاصله صحنه اسلوموشن میشه مامور پستچی داره در هوا پرواز میکنه.
مینروا: آرتی بپر تا ماموره دور نشده بگیرش بیارش اینجا باید از زیر زیبونش حرف بکشیم.
آرتی: چشم مامانی!
و به سمت انباری میدوه و در یک چشم به هم زدن با یک عدد جارو مربوط به بچگی های البوس به دونبال فرد پستچی از خانه خارج میشه.
مینروا: آنیت دخترم ... برو از آشپزخونه یکم وسایل بیار شاید مجبور بشیم دست به اعمال زور بزنیم ... میدونی که من برای آلبوسکم هر کاری میکنم
نمایش پروفایل
ویرایش پروفایل
آگاهیرسانیها
مرکز رسانه
خروج

)
...از این به بعد اینجور پست ها توسط خود من پاک میشن!

تا الان کجا بودی ؟ ... ما تو این خونه یه مرد نباید داشته باشیم ؟
)
هرچی زنم بگه!!!
من فقط ده دقیقه بیرون بودم!!!!
