توضیح در مورد کجد پیکچرز :
کجد مخفف کتابسرای جادویی دیاگون است که داستانی رو که در اونجا نوشتیم را دارم اینجا می زنم.
تهیه کننده و کارگردان : جاگسن اون
فیلنامه نویسان : جاگسن اون و مالدبر و جوزف ورانسکی
فیلم بردار : ایگور کارکاروف
صدا بردار : وینسنت کراب
بازیگران :
گربچر در نقش جک
مادام رزمرتا در نقش مادر جک
مرلین در نقش فروشنده دوره گرد
ولدومورد در نقش غول
____________________
کجد پیکچرز تقدیم می کند :
گربچر : من کجام ؟
زنی بالای سر گربچر(مادام رزمرتا): عزیزم تو خونتی .
گربچر : چی شده چه جوری اومدم اینجا .
مادام رزمرتا : هیچی فقط به سرت یه ضربه جزئی خورده .
5 روز بعد
مادام : عزیزم باید بری هیپوگریفممون رو بفروشی . آخه دیگه پولی در بساط نداریم.
گربچر : ولی اون خیلی نازه.
مادام رزمرتا : میگم برو بفروشش.
گربچر : نمی فروشمش.
مادام : باید بفروشیش.
آخر گربچر کوتاه میاد و حرکت می کنه که بفروشدش.
گربچر در راه با هیپوگریف : امشب شب زشتیه...می خوام تو رو بفروشم...خیلی ناراحتم.
گربچر(جک) انقدر میره تا به یه مرلین می رسه.
گربچر : مرلین خودتی. زودباش جواب بده تا بلاکت نکردم.
مرلین:پسر جون چی می خواهی
گربچر(جک) : تو مرلینی؟
مرلین : کی مرلین ... نه من اون نیستم.
گربچ :
گربچ : پس تو کی هستی ؟
مرلین : من فروشنده دوره گرد ممد دوره گردم . از این چکشها می خوای.
گربچ : نه . اومده بودم این هیپوگریف رو بفروشم.
مرلین(فروشنده دوره گرد):خوب به به عجب هیپوگریفیه.به جاش بهت 3 تا تخم چکش سحر آمیز میدم.
گربچ :
گربچ : تخم چکش سحرآمیز چیه؟
مرلین(فروشنده دوره گرد):تخمیست که وقتی بکاریش تو زمین یه چکش غول پیکر میاد بیرون . وقتی از چکش بالا بری به جایی می رسی که پر از جواهراته.
گربچ : واقعا.
مرلین : معلومه.
گربچ : خوب بیا اون تخمهای چکش رو بده تا این هیپوگریف رو بهت بدم.
بعد از عوض و بدل کالا به کالا گربچ به سمت خونشون حرکت می کنه.
گربچ در راه : امشب پولدار میشم آی آی ... امشب پولدار میشم آی آی...
گربچ به دم در خانشون می رسه و سپس در می زنه.
تق تق تق...
مادام رزمرتا(مادر جک):کیییییییییه؟
گربچ : منم.
در همین لحظه مادام در رو باز می کنه.
مادام رزمرتا : گربچ هیپوگریف رو فروختی؟
گربچ : آره نگاه کن به جاش چی آوردم.
گربچ دستش رو باز می کنه و می بینه که یه دست داره میاد سمت صورتش.
چپشششششش
مادام : مگه بهت نگفتم که بری بفروشیش . اینا چیه؟
گربچ : تخم چکش سحر آمیز.
مادام : تخم چکش سحر آمیز به چه درد من می خوره؟
گربچ : اون مرلینه گفت باید بکاریمشون تو زمین . بعدش بزرگ میشن . گفت بالای چکش گنج هست.
مادام : آخه از دست تو چی کار کنم . بیا برو تو خونه.
مادام دانه ها را از دست گربچ می گیره و می اندازتشون تو حیاط خانه.
گربچ : چرا انداختیشون .
مادام : برو بخواب و حرف نزن.
گربچ میره تو تختش و می خوابه .
فردا صبح:
گربچ از خواب بیدار شده و داره به آسمان نگاه می کنه که متوجه یه چیزی میشه.
گربچ : یعنی ممکنه.
گربچ بلن داد می زنه : مادام مادام . بیا اینجا رو نگاه کن.
مادام رزمرتا از خانه میاد بیرون .
مادام رزمرتا : چیه ؟
گربچ : اونجا رو نگاه کن .
كريچ : بنگر ننه !
مادام : اين چكش از چكشاي فلور هم بزرگتره !
كريچ : ننه ! خبراييه !
مادام : نه مادر ! حالا بريم بيرون ببينيم چه خبره !
كريچ : ايول ! چه چيز با حاليه ! برم بالاش !
مادام : نري ننه جون ! ميري اون بالا يه چيزي قورتت مي ده !
كريچ : چيزي منو قورت نمي ده ! قورتم بده تف ميكنه ! شما نگران نباش !
مادام :
كريچ : من چيكاره بيدم ؟
مادام : به مادرت توهين نكن اي بي ادب ! خبر مرگت برو اون بالا ببين چه خبره !
كريچ : باشه !
كريچ از چكش بالا رفت و هي بالا رفت !
هي چكش تو سر خودش كوبيد تا به بالاي چكش برسه !
بعد از 8 روز ! كريچ به بالاي چكش رسيد ! در اونجا با چيزي روبرو شد كه مي خواست در بره . يك ارباب لرد ولدمورت كبير رو ديد اين هوا با يك چكش تو دستش ! ( ببخشيد ارباب جون نمي خواستم بهتون توهين بشه اگه ناراحت شدين پست رو پاك كنين ! )
كريچ تو دلش : مادام كجايي كه پسرتو كشتن !
كريچ : سلام عليكم ارباب جون ! پارسال مدير امسال گرداننده ي سايت ! حال شما ؟ خوب هستين ؟
ارباب : كريچ تو بي اجازه به دنياي وراي چكشها آمدي ! بايد اعدام شوي !
كريچ :
ارباب :
ارباب ولدمورت کبیر، دستش را بدرون ردایش میبرد.
کریچ: ببااا بببیاا و ممماا روو بیخخخیال شششووو
ولدمورت: چی چی رو بیخیال شم؟ ببین من مسئول اعدام کساییم که بیان به سرزمین ورای چکش ها، الانم صدساله کسی نیومده! اونوقت من چیکاره بیدم؟ اول تورو میشکم بعد ورانسکی رو بلاک میکنم بعدشم مالدبرو گیر اوردم اونم بلاکش میکنم... گیوتینوشن!
طلسم به پس کله ی گریچ میخورد، اما آب از آب تکان نمیخود.
ارباب: چی؟ گیوتینوشن! گیوتینوشن! بنداز کله تو دیگه! گیوتینو شن!
ناگهان چشمان ولدی برقی میزند.
کریچ: چچچیییه؟ مممنننوو دیگگگه نننمیککشششینن؟
ارباب: چی؟ باورم نمیشه! نگهبان بزرگ؟ بیا بغلم!
و کریچ را در بغل میگیرد.
کریچ: چیه بابا؟ اینجا سرزمین ورای خنگولاست یا ورای چک...
اما ولدی او را بلند میکند و بر سر شانه اش میگذارد.
کریچ: بابا چیکارم دارین؟ بکشینم دیگه!
ارباب ولدمورت و کریچر به شهر میرسند.
جاگسن: چی شده ارباب؟ این کیه دیگه؟
ارباب: نگهبانه! باید ببرمش پیش حاکم!
کریچ آب دهانش را غورت میدهد.
ناگهان تمام مردم مهربان !سرزمین ورای چکشها، دور ولدی و کریچ حلقه میزنند.
ارباب: آره این نگبانه...
ارباب او را به قصر حاکم میبرد.
نگهبان: هووو پسوورد؟
ولدی: سگهای لاس وگاس
نگهبان: اوکی بپر تو.
ولدی بدرون میپرد.
حاکم روی تختی تمام طلا نشسته است.
حاکم: جون دداش؟
ولدی: این نگهبانه! گیوتینوشن کلشو نکند!
حاکم: چی؟ نگهبان بلاخره رسید! بهش غذا بدین! بلاخره نگهبان دژ رسید!
کریچ: چیه؟ سورپریزه؟ بابا من قرار بود برم خونه ی غوله چنگ و مرغ بیارم.
ولدی: این پست مدرنه. شما اینبار باس بری دختر پادشاهو از شر دزدا نجات بدی. فهمیدی؟
کریچ: آهان. خوب حالا؟
ارباب: برو یکم بخواب تا بفرستیمت سفر با دزدا.
کریچ: دزدا کی هستن؟
ارباب: جبه ی سفیدالراون!
گربچر : بابا من اومدم گنج پیدا کنم و نه از این کارها . ولدی : این کار رو می کنی . اگه نری پیش سفیدها و اونها رو کلک نزنی و ... خودم می کشمت.
گربچ : خیلی خوب بابا.
در همین لحظه گربچ میره و تو رخت خوابش می خوابه و ساعت رو کوک می کنه.
دیییییییییییییییییییینگ
گربچ : مرگت مثلا می خواستیم هیشکی بیدار نشه . فکر کنم این صدای ساعت همه رو از خواب بیدار کرده باشه.
گربچر میاد و تو شهر ورای چکشها نگاهی می اندازه و هیشکی رو نمی بینه و به سمت گنجنهای سرزمین راه می افته .
به در تالار گنجهای چکشی می رسه.
انواع گنجهای چکشی :
دریایی از چکشها.
چکش آب پاش طلا . چکش بوق طلا و ...
گربچ به این صورت در آمده بود:
گربچ : چقدر چکش طلا.
گربچ : فکر کنم اینها رو باسه سایت ببرم دیگه سایت بدون پول نمونه.
گربچ شروع می کنه به جمع کردن وسایل ارزشمند.
بعد از اینکه کیسه اش را پر از انواع چکشها کرد آمد به سمت چکش بزرگ .
تا می خواست از چکش بزرگ پایین بره دید که زمین داره می لرزه.
بله ارباب ولدی داشت به سمت گربچ می دوید.
گربچ که وعظ رو خوب نمی بینه شروع می کنه از چکش پایین رفتن.
گربچ بدو -ولدی بدو-گربچ بدو- ولدی بدو و ...
بالاخره گربچ به پایین چکش می رسه .
می ره یه چکش میاره و شروع می کنه به چکش زدن به بدنه چکش سحر آمیز.
بالاخره گربچ چکش سحر آمیز را نصف می کنه و ولدومورد که روی چکش بود به زمین می افته و می میره .
گربچر : مامان بیا گنج پیدا کردم .
مادام : آفرین پسرم.
مادام و گربچ تا آخر عمر به خوبی و خوشی زندگی می کنند.
آنلاینها
21 کاربر(ها) آنلاین هستند (9 کاربر(ها) در حال مرور انجمن هستند)
17
مهمانان
4
اعضا
کارت قورباغه شکلاتی
کارت قورباغه شکلاتی
پرافتخارترین اعضای سایت جادوگران
شبکه پرواز
به شبکه پرواز خوش آمدید! شومینهها و دودکشها را باز کنید...
مدرسه علوم و فنون جادویی هاگوارتز - ترم 30
❖ امتیازات خانهها ❖
آخرین گروهبندیها
هافلپاف
ریونکلاو
گریفیندور
اسلیترین
پیام امروز
نمایش پروفایل
ویرایش پروفایل
آگاهیرسانیها
خروج


"
....اوه هاگريد خيلي ممن.....!....هنننننن!
) در مياد!(با تشكر از بچه هاي گريم!)


اين فيلمت گنگ بود(براي من). "من اصلا علاقه اي به ياد گرفتن نداشتم" رو با اين يكي مقايسه كن "هميشه اولين نفر در ميون همكلاسي هام بودم." مال يه نفره!
جالبه كه توي يه ديالوگ يه نفر هم رسمي و هم عاميانه حرف بزنه!
آقا اگه دست خالی برم اونا خیلی ناراحت می شن... آقا قول می دم که از این به بعد خوب کار کنم!