گلرت گریندلوالد
از قلعهی نورمنگارد
- تولد نقش
- 1398/05/26
- آخرین ورود
- امروز ساعت 09:45
- عضویت
- 1382/10/21
- پستها
- 1712
شوووتينگا!!!
گلوله اي سفيد رنگ به داخل اتاق كوچك انتهاي مغازه پرتاب مي شود.
ارباب لرد ولدمورت جديد: حالا ديگه سر به سر لرد سياه ميذاري هان؟ وايسا چند تا كروشيو بزنم حالت جا بياد..
هدويگ: نه! نه جون ويكتور كرام سابق اين كارو نكن! من شوهر و بچه دارم! خرجي ميدم
لرد ولدمورت با يك حركت هدويگ را طناب پيچ كرد و گفت: تو كه دلت به حال شوهر و بچت ميسوزه براي چي با دم شير بازي ميكني هان؟؟؟
هدويگ: ا مگه تو دم داشتي ما نميدونستيم؟؟ آخ جون يادم باشه به محفليا بگم به جز كله كچلت دمتم مسخره كنن
- كروشيو!!
جيغ بنفش هدويگ فضا را آْكنده مي كند.
- اگه هري اينجا بود نشونت ميداد با كي طرفي
لرد ولدمورت جديد چوبدستي اش را روي پيشاني هدويگ گذاشت و گفت: الان هري جونت بياد ببينم چيكار ميخواد بكنه مثلا؟؟
جيزززززززز
=========================
- آآآآآآآ
- چي شده هري؟ بازم زخمت درد گرفته؟؟
- واي ماماان.. حالا برم پيش كي بچه ننه بازي در بيارم كه زخمم ميسوزه؟ سيريوش كه مرد، آلبوس هم كه مرد.. آخه من چيكار كنم!
رون هري را دلداري داد و گفت: اشكال نداره.. تو هنوز دوستاي خوتو از دست ندادي
هري دست رون را پس زد و گفت: برو بابا! واقعا عجب دوستي هستي! از روزي كه دوماد شما شدم صبح تا شب دارم ظرف ميشورم و خونه رو جارو ميزنم.. اين بود خواهري كه ميگفتي مثل فرشته ها ميمونه؟؟؟ اين بود اون جيني كه وقتي چشماشو ميچرخوند هزار نفر واسش ميمردن؟؟ من ديگه از اين زندگي خسته شدم!!
رون جلوي دهان هري را گرفت و گفت: خيلي خوب بابا قبولت داريم! هر روز داري سرم غر ميزني! بسه ديگه... حالا چه خوابي ديدي كه زخمت درد گرفت؟؟
هري كابوس جيني را فراموش كرد و به روياي درد زخمش بازگشت.
- خواب ديدم ولدمورت داره هدويگ منو شكنجه ميده
- ولدمورت؟؟؟
هري نااميدانه زخمش را ماليد و گفت: آره... بايد بريم نجاتش بديم... من اليواندر رو ديدم كه اون ورا واسه خودش ميپلكيد.. شرط ميبندم الان تو مغازه اليواندر باشن
واين چنين بود كه رون و هري به صورت كاملا يواشكي بار و بنديل خود را بستند و كاملا يواشكي تر از آشپزخانه ويزلي ها گذشتند. (جيني و هرميون مشغول غيبت كردن درباره تيپ جديد پراواتي پاتيل بودند)
رفتند و رفتند تا به وسط حياط خانه رسيدند.
هري: آماده اي؟ يك... دو ... سه ....
غيب شدند.
=================
مغازه اليواندر، اتاقك:
- غلط كردم غلط كردم من ديگه به شما ارباب بزرگ توهين نميكنم
- قول ميدي؟
هدويك آب دهانش را قورت داد و گفت: كور خوندي!!
...
----------------
(خارج از رول: آقا من امتياز ويژه ميخواما! هري و رون سوژه كمي ندارن
)
گلوله اي سفيد رنگ به داخل اتاق كوچك انتهاي مغازه پرتاب مي شود.
ارباب لرد ولدمورت جديد: حالا ديگه سر به سر لرد سياه ميذاري هان؟ وايسا چند تا كروشيو بزنم حالت جا بياد..
هدويگ: نه! نه جون ويكتور كرام سابق اين كارو نكن! من شوهر و بچه دارم! خرجي ميدم
لرد ولدمورت با يك حركت هدويگ را طناب پيچ كرد و گفت: تو كه دلت به حال شوهر و بچت ميسوزه براي چي با دم شير بازي ميكني هان؟؟؟
هدويگ: ا مگه تو دم داشتي ما نميدونستيم؟؟ آخ جون يادم باشه به محفليا بگم به جز كله كچلت دمتم مسخره كنن
- كروشيو!!
جيغ بنفش هدويگ فضا را آْكنده مي كند.
- اگه هري اينجا بود نشونت ميداد با كي طرفي
لرد ولدمورت جديد چوبدستي اش را روي پيشاني هدويگ گذاشت و گفت: الان هري جونت بياد ببينم چيكار ميخواد بكنه مثلا؟؟
جيزززززززز
=========================
- آآآآآآآ
- چي شده هري؟ بازم زخمت درد گرفته؟؟
- واي ماماان.. حالا برم پيش كي بچه ننه بازي در بيارم كه زخمم ميسوزه؟ سيريوش كه مرد، آلبوس هم كه مرد.. آخه من چيكار كنم!
رون هري را دلداري داد و گفت: اشكال نداره.. تو هنوز دوستاي خوتو از دست ندادي
هري دست رون را پس زد و گفت: برو بابا! واقعا عجب دوستي هستي! از روزي كه دوماد شما شدم صبح تا شب دارم ظرف ميشورم و خونه رو جارو ميزنم.. اين بود خواهري كه ميگفتي مثل فرشته ها ميمونه؟؟؟ اين بود اون جيني كه وقتي چشماشو ميچرخوند هزار نفر واسش ميمردن؟؟ من ديگه از اين زندگي خسته شدم!!
رون جلوي دهان هري را گرفت و گفت: خيلي خوب بابا قبولت داريم! هر روز داري سرم غر ميزني! بسه ديگه... حالا چه خوابي ديدي كه زخمت درد گرفت؟؟
هري كابوس جيني را فراموش كرد و به روياي درد زخمش بازگشت.
- خواب ديدم ولدمورت داره هدويگ منو شكنجه ميده
- ولدمورت؟؟؟
هري نااميدانه زخمش را ماليد و گفت: آره... بايد بريم نجاتش بديم... من اليواندر رو ديدم كه اون ورا واسه خودش ميپلكيد.. شرط ميبندم الان تو مغازه اليواندر باشن
واين چنين بود كه رون و هري به صورت كاملا يواشكي بار و بنديل خود را بستند و كاملا يواشكي تر از آشپزخانه ويزلي ها گذشتند. (جيني و هرميون مشغول غيبت كردن درباره تيپ جديد پراواتي پاتيل بودند)
رفتند و رفتند تا به وسط حياط خانه رسيدند.
هري: آماده اي؟ يك... دو ... سه ....
غيب شدند.
=================
مغازه اليواندر، اتاقك:
- غلط كردم غلط كردم من ديگه به شما ارباب بزرگ توهين نميكنم
- قول ميدي؟
هدويك آب دهانش را قورت داد و گفت: كور خوندي!!
...
----------------
(خارج از رول: آقا من امتياز ويژه ميخواما! هري و رون سوژه كمي ندارن
)
افرادی که لایک کردند
اولین لایک را ثبت کن!
ویرایش شده توسط مرلین کبیر در 1385/8/28 13:22:05
زمان ما رسیده است، برادران و خواهران من! دیگر در خفا نخواهیم بود! صدایمان را خواهند شنید و این صدا کرکننده خواهد بود!



(بالاخره به ما هم يه نقشى رسيد