سکانس اول-روز- دفتر دامبل دور:
دامبل دور روی صندلی اش نشسته بود و داشت جواب نامه اسکریم جیور را تمام می کرد.در همین هنگام صدای آرام چند ضربه به در به گوش رسید و سپس مینروا مک گوناگال وارد شد.
مک گوناگال گفت: می بخشی آلبوس...می تونم وقتتو بگیرم.
دامبلدور با آرامش جواب داد: بله مینروا،حتما.
مک گوناگال با کمی نگرانی در صدایش گفت:
- آلبوس من در مورد محفل نگرانم...با توجه به اتفاقاتی که در وزارتخونه افتاد و بسته شدن خونه بلک...من نگران مکان تشکیل جلسات محفل هستم..ما کجا باید تشکیل جلسه بدیم؟...اعضا خیلی وقته که دور هم جمع نشدن.
- آه مینروا با توجه به شرایط موجود من فکر می کنم برای تشکیل جلسات دیگه اون همه احتیاج به مخفیکاری نداریم..بنابر این من فکر می کنم بد نباشه که به طور موقت در یکی از تالار های هاگوارتز تشکیل جلسه بدیم...
مک گوناگال حرف دامبل دور را قطع کرد و گفت: ولی آلبوس! وقتی مدرسه باز بشه چی؟ اونوقت چیکار کنیم؟
- همونطور که شنیدی گفتم به طور موقت...با توجه به جادوهای موجود،هاگوارتز امن ترین جاست.برای بعد از اون هم فکرهایی دارم..
به نظرم لازمه همین امشب تشکیل جلسه بدیم.
مک گوناگال در حالی که لبهایش را می گزید و با اینکه هنوز قانع نشده بود دیگر حرفی نزد و با گامهای بلند دفتر را ترک کرد.
دامبل دور نیز آرام از سر جایش بلند شد و به طرف پنجره رفت تا جواب نامه اسکریم جیور را به پای جغدی که نامه را آورده بود و منتظر بود تا جواب نامه را هم ببرد بست و او را راهی کرد.سپس به سمت فاوکس ققنوسش رفت و آهسته گفت:فکرکنم وقتشه اعضا محفل رو خبر کنی دوست عزیزم.
فاوکس هم به آرامی پلک زد و لحظه ای بعد با روشن شدن شعله ای و با صدای پاق خفیفی ناپدید شد.
سکانس دوم-همان شب - سرسرای بزرگ هاگوارتز:
صدای همهمه جمعیت به گوش می رسید.اعضا محفل ققنوس که آن شب جلسه داشتند به دور میز بزرگی که به تازگی آنجا قرار گرفته بود جمع شده بودند و منتظر شروع رسمی جلسه بودند.
پس از چند دقیقه مک گوناگال ایستاد ، صدایش را صاف کرد و گفت:
-اهم...از همین لحظه جلسه محفل ققنوس رسمیه.خواهش می کنم در طول جلسه سکوت رو رعایت کنید...با توجه به شرایط موجود و صلاحدید پروفسور دامبلدور امشب این جلسه رو در در تالار اصلی هاگوارتز برگزار می کنیم.هدف از تشکیل جلسه این است گزارش فعالیتهای اعضا ارائه شود تا بقیه از پیشرفت آنها مطلع شوند.همچنین پاره ای از تصمیمات مهمی که بایستی اتخاذ شود در این جلسه به شور و سپس به رای گذاشته خواهد شد.اولین گزارش مربوط است به ام م م م ...سوروس اسنیپ.پروفسور خواهش می کنم.
اسنیپ از جایش بلند شد و شروع به صحبت کرد:
- متشکرم پروفسور مک گوناگال...گزارشم رو با فعالیتهای مرگخوارانشروع می کنم.در یک ماه گذشته نارسیسا مالفوی برای ملاقات همسرش در آزکابان تلاش داشته که هفته پیش تونست به آزکابان بره و اونو ملاقات کنه دقیقا نمیدونیم چطوری ولی به احتمال زیاد طلای زیادی که خرج کرده تونسته این کارو انجام بده.از صحبتهای رد و بدل شده بین اونها اطلاع زیادی نداریم ولی میدونیم بیشتر وقت ملاقاتشون در حالی گذشته که نارسیسا گریه می کرده و لوسیوس ساکت بوده.
مورد بعدی مربوط به قتل آملیا بونزه.احتمالا لرد سیاه برای این قتل برنامه ریزی خاصی نداشته چون تا اونجایی که من می دونم هیچ کس جز خودش تا پانزده دقیقه قبل از فتل نمی دانست که لرد سیاه قصد انجام چه کاری داشته. مشروح این گزارشات رو در این جا نوشتم که تقدیم محفل می کنم.
سپس طوماری را تحویل مک گوناگال داد.مک گوناگال گفت:
-ممنوم...وحالا نوبت ریموس لوپین است که گزراش فعالیتهایش را به محفل ارئه کند.
لوپین ایستاد و گفت:
-ممنون پروفسور... بله...در این مدت اتفاق خاصی رو در بین گرگینه ها نداشتیم ولی...
اما لوپین سخنش را قطع کرد چون در همان لحظه آتشی در بالای میز روشن شده بود و سپس شعله آتش با افتادن نامه ای جلوی دامبل دور خاموش شد.دامبل دور نگاه سریعی به نامه انداخت و گفت:
- باید خودمونو به دهکده ویستون سیتی برسونیم.دیوانه سازها قصد یه حمله دسته جمعی به اونجا رو دارند.تعدادشون حدود پنجاه تا اعلام شده.
تعداد زیادی از اعضا ازجایشان بلند شدند و آماده رفتن به این ماموریت شدند.اما اسنیپ با صدای بلندی گفت:
- فکر نمی کنم احتیاجی باشه همه مون به اونجا بریم،پروفسور.به نظر من پنج شش نفر کافیه.... فکر می کنم کینگزلی،تانکس،ریموس،الستور،هستیا از پسش بر بیان.
دامبل دور گفت:ولی به نظر من پنج نفر کافی نیست...ولی چون در حال حاضر صلاح نیست همه اعضا با هم به آنجا بروند شما اوضاع را بررسی کنید،اگر به مورد مشکوکی برخوردید فورا بقیه را در جریان بگذارید.
هر پنج نفر سرشان را به نشانه تایید تکان دادند و به طرف در رفتند.
بعد از رفتن آنها دامبل دور گفت:
- بسیار خب. به نظر من باید جلسه رو همین جا تموم کنیم ، لطفا گزارشهای کتبی تونو به پروفسور مک گوناگال تحویل بدین.متشکرم.خدانگهدار.
سپس از جایش بلند شد و به سوی دفترش راهی شد.اعضا نیز یکی یکی برخاستند و گزارشهای خود را به مک گوناگال دادند و رفتند.
ادامه دارد.....
خلاصه قسمت بعد:
پنج نفری که برای مبارزه با دیوانه ساز ها به جنگلهای اطراف ویستون سیتی نمی دانستند که خطری بزرگتر از چند دیوانه ساز منتظر آنها ست. در قسمت بعد می بینیم که چگونه نبرد کوچکی آنها تصورش را می کردند تبدیل جنگی تمام عیار خواهد شد.
هوممم
دو روز میشه روی پستت فکر کردم امشب بالاخره ویراییش کردم ... ببین ذوست عزیز ... پستت بسیار عالی بود دفعه ی اول که خوندم گفتم تاییدت کنم ولی بار دوم شک برم داشت ... تا امشب کهبرای بار چهارم بودم که فکر میکنم خوندم پستتو
ببین پستت خیلی زیباست فضا سازی به اندازه ی کافی داره ولی شرط قوانین محفلو نداره ... یعنی در واقع پستت سفید نیست شاید باشه ولی رویدادی رو نشون نداده ... و فقط نشون دادی دیوانه سازها به جایی حمله میکنند و جلسه ای عادی که در محفل تشکیل میشه ... این پست رو باید با جنگی ... یا چیزی شبیه به جنگ در هم کنی تا یک چیز خوب از آب در بیاد ...
تایید نشد !!!
میتونی روی همین مانور بدی(پادمور)
آنلاینها
15 کاربر(ها) آنلاین هستند (12 کاربر(ها) در حال مرور انجمن هستند)
14
مهمانان
1
عضو
کارت قورباغه شکلاتی
کارت قورباغه شکلاتی
پرافتخارترین اعضای سایت جادوگران
شبکه پرواز
به شبکه پرواز خوش آمدید! شومینهها و دودکشها را باز کنید...
مدرسه علوم و فنون جادویی هاگوارتز - ترم 30
❖ امتیازات خانهها ❖
آخرین گروهبندیها
هافلپاف
ریونکلاو
گریفیندور
اسلیترین
پیام امروز
[[single]] در جستجوی راز ققنوس (عضویت)
مشاهدهکنندگان این تاپیک:
1 کاربر مهمان
Re: اعضــــاي محفل!........از جلو نظام!
Re: اعضــــاي محفل!........از جلو نظام!
Re: اعضــــاي محفل!........از جلو نظام!
Re: اعضــــاي محفل!........از جلو نظام!
اعضــــاي محفل!........از جلو نظام!
Re: اعضــــاي محفل!........از جلو نظام!
Re: اعضــــاي محفل!........از جلو نظام!
Re: اعضــــاي محفل!........از جلو نظام!
Re: اعضــــاي محفل!........از جلو نظام!
Re: اعضــــاي محفل!........از جلو نظام!
نمایش پروفایل
ویرایش پروفایل
آگاهیرسانیها
خروج


:: چیه بهت برخورد. باشه بابا یه فکر توپ دارم .