جادوگران® | نخستین مرجع فارسی زبان هواداران هری پاتر
خانه خانه انجمن‌ها انجمن‌ها کلاه گروهبندی کلاه گروهبندی تازه‌ها تازه‌ها بیشتر بیشتر ورود ورود
اینستاگرام
کمک می‌خوای؟ از ما بپرس!
آنلاین‌ها
کارت قورباغه شکلاتی
شبکه پرواز

کمک می‌خوای؟ از ما بپرس!

تصویر تغییر اندازه داده شده

آنلاین‌ها

61 کاربر(ها) آنلاین هستند (57 کاربر(ها) در حال مرور انجمن هستند)
61 مهمانان 0 عضو

کارت قورباغه شکلاتی

کارت قورباغه شکلاتی

پرافتخارترین اعضای سایت جادوگران

شبکه پرواز

گالیون‌ و انرژی‌ جادویی خود را خرج کنید در: خرید چوبدستی از چوبدستی گستران و اجرای طلسم در اخگرهای نقره‌ای | آموزش اجرای سپر مدافع یا مهاجم در دخمه خاطرات | خرید جاروی پرنده از هفت دسته جارو | خرید خوراکی و کالا از زوپس مارکت جادوگران | خرید معجون از معجون‌سرای پاتیل‌طلا | خرید اقلام شوخی از شوخی‌کده فارس د ماره | درمان یا پیشگیری از بیماری در شفاخانه مرداب زیرین | فعالیت در رسانه‌های ویدئویی، تصویری، صوتی و متن‌کوتاه‌ جادوگران با خرید اشتراک جادوگران پلاس

مدرسه علوم و فنون جادویی هاگوارتز - ترم 30

امتیازات خانه‌ها

[[continious]] گورستان ریدل‌ها

مشاهده‌کنندگان این تاپیک: 1 کاربر مهمان
Re: گورستان ریدل ها ( ماموریت های مرگ خواران )
ارسال شده در: پنجشنبه 3 اسفند 1385 20:27
نمایش جزئیات
آفلاین
ياهو



همه ي اعضاي محفل با چهره هاي خندان در حالي كه پشت ماشين مشنگي ( ترجيحا وانت ) نشسته بودند و به در حالي كه به شدت احساس خوش تيپي و خفنزي ميكردند لبخندي از سر غرور به مردماني كه آنها را با تعجب نگاه ميكردند ميزدند.
محفلي ها : !
آرامينتا : !

ده - بيست دقيقه بعد!
همه ي اعضاي محفل وارد خانه ي شماره ي 12 شدند و با آخرين سرعت خود را به سالن اجتماع رسانيده و در حالي كه آرامينتا رو به صندلي فلزي قديمي اي بسته بودند ، منتظر ورود پروفسور دامبلدور شدند.
تق . تق !
صداي قدم هاي استوار و قدرتمند آلبوس داملبدور لرزه بر اندام آرامينتا ميشد و در عوض به باعث تقويت روحيه به محفلي ها!
بعد از چند ثانيه پروفسور دامبلدور وارد اتاق شد ، با نگاهي همه را از سر گذراند و بدون هيچ توجهي به آرامينتا به جايگاه خودش رفت و نشست!

در گوشه اي ديگر كه استرجس و ماندي بر سر اينكه كدام باعث دستگيري اين مرگخوار شده اند بر سر و كول يكديگر ميزدند تا اينكه آوريل با گيتارش (!) كه زير ردايش قايم كرده بود بر سر آنها زد و باعث سكوت در جمع شد.

همه ي اعضاي محفل بدون هيچ حرفي منتظر صحبت هاي دامبلدور شدند!... پروفسور مكثي كرد و در حالي كه آرامينتا نگاه ميكرد كه با چشماني پر از نفرت و ابروهاي در هم كشيده كه گويي هر لحظه ميخواست حمله كند ، به ملت نگاه ميكرد .
- كارتون قابل تحسينه! با توجه به اطلاعاتي كه از ماموران مخفي بدست اومده ! اين دختر ميتونه نقشه هاي محرمانه ي ولدمورت رو بيان كنه! هوووم ! البته نبايد انتظار چنين كاري رو داشته باشيم ، چون همينطور كه از عملكرد اين دختر مشخصه تا حد جونش ممكنه مقاومت كنه! ولي بايد تلاش كرد! ... سپس به استرجس و ماندي نگاه ميكنه و ميگه:
- شما ها بياين دفتر من!


افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
ویرایش شده توسط جسيكا پاتر در 1385/12/3 21:07:10
Re: گورستان ریدل ها ( ماموریت های مرگ خواران )
ارسال شده در: پنجشنبه 3 اسفند 1385 19:57
نمایش جزئیات
آفلاین
-بوق.بوق.برو كنار.... ميام مي زنمت ها.
ترافيكي بس عظيم در خيابان اينور تري پل لندن به خاطر تخريب پل لندن صورت گرفته بود و رانندگاني كه اعصاب نداشتن ، داشتن خودشونو خالي مي كردن.مودي نه ببخشبد ماندي ميره جلو و به پل لندن نيگاه مي كنه.
استر:مشكوكه
ماندي:ولدي خودش به اينجا حمله كرده اونوقت تو مي گي مشكوكه.بابا شما ديگه كي هستين.
استر كه هنوز از دست ماندي به خطر اطلاع دادنش به دامبول دلخور بود و تيريپ ضايع كردن ماندي رو گرفته بود گفت:
هوي درست حرف بزن.يادت باشه كي ناظره.
ماندي:بيشيم بينيم با.
سارا كه در حين ماموريت ها حالت خفنزي خودشو مرموز تر جلوه مي داد گفت:
بس كنين ديگه.بيايد بريم پايين ببينيم چه خبره.

و همه با حالتي خفن تر از خفنز به كنار پل لندن رفتند.جمعيتي از مردم در كنار پل جمع شده بودند و به پل كه از وسط تخريب شده بودند مي نگريستند.پل به شدت تخريب شده بود و اين وجود ولدي را بيش از پيش ثابت مي كرد زيرا هيچ يك از مرگخواران چنين قدرتي را نداشتند.
چند متر جلوتر پشت سنگ بزرگي شئ سياه رنگي به اهتزاز درآمد و بلافاصله ناپديد شد.دارن كه متوجه اين حركت شده بود چوبدستي خود را به سمت سنگ گرفت و گفت:
كي اونجاست؟پليس دستا بالا.
ظاهرا ديشب فيلم پليسي ديده بود.
صدايي نازكي از پشت سنگ:
هيچكي اينجا نيست.
دارن كه خيالش راحت شده بود ،چوبدستيش را پايين آورد و گفت:
خب بيايد برگرديم كسي اينجا نيست.
ماندي:
و با همان حالت ناباورانه به پشت سنگ ميره و يه نفر سياه پوش رو از پشت سنگ درمياره.ماندي با يك حركت نقاب اون شخص رو برمي داره و اون كسي نبود جز:
آرامينتا ملي فلوا.
لوييس:به به آرامينتا از اين طرفا.
آرامينتا:ولم كن من مامانمو مي خوام.مامان.و با حالتي رقت آميز شروع مي كنه به گريه كردن.
ماندي با حالتي كه گويي ولدي رو كشته بود گفت: شرط مي بندم دامبول به خاطر اين درجه ي يك محفل رو بهم ميده.
استر:به همين خيال باش.
ودر حالي كه به هم چپ چپ نگاه مي كردن همراه با آرمي كه دست و پاشو بسته بودن به سمت محفل آپارات كردن.
.......................................................

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
[i][size=small][color=3333CC]هيچ وقت نگوييد كه اي كاش زندگي بهتر �
Re: گورستان ریدل ها ( ماموریت های مرگ خواران )
ارسال شده در: پنجشنبه 3 اسفند 1385 17:14
نمایش جزئیات
آفلاین
استر به عنوان آخرین نفر از محفل ققنوس بیرون میاد و در محفلو میکبونه به هم ...
ماندی داد میزنه:چه خبرته !!! آروم تر....
استر که حوصله نداشت داد و زد و گفت:
من تو رو میکشم مگه مریضی به دامبل میگی ولدی رو دو جا دیدن ...تازه داشتیم استراحت میکردیم ...
چوچانگ که تازه از خواب بیدار شده بود خیلی آروم گفت:
استر از طرف منم بزنش ...
ماندی چپ چپ نگاه میکنه به چو ولی چیزی نمیگه چون میدونه حرفی بزنه نصف میشه
ولی بعد از مدتی ساکت موندن گفت:
یالا بیاین بریم مکانی که اول ولدی رو دیدن کجا بود آوریل؟؟؟
آوریل که گویی تعطیل بودن محفل همچین بهش نساخته بود با خوشحالی گفت:
هاگزمید بود فکر کنم....
جسی به محض شنیدن اسم هاگزمید گفت:
آخ جون بریم فروشگاه دوک های عسلی ... بعد هم بریم هاگزهد ...
سارا به آرامی از روی پله های محفل بلند شد و گفت:
من که فروشگاه دوک ها خیلی کار...
حرف سارا در فریاد ماندی گم شد ...
_بس کنید این حرفها رو
همه به صورت قرمز شده ی ماندی نگاه میکردن تا اینکه استر گفت:
ماندی جان قربان اون آواتور قشنگت اگر یک بار دیگر داد بزنی خودم میبرمت توی محفل از شیشه ی محفل پرتت میکنم بیرون

ماندی که هنوز عصبانی بود گفت:
بریم دیر شد ...

پوف!!!
در میدان گریمولد همان صدای خنده ی بچه های خانه ی شماره 10 به گوش میرسید ... بادی با شدت میوزید ... و همچنان فضای بین خانه ی شماره 11 و 13 خالی بود ...

پوف!!!
_بکش کنار ببینم استر....
استر نگاهی به ماندی میکنه و میره کنار ...ماندی میره در وسط هاگزمید وایمیسه و میگه:
به نظرتون یک کم اینجا خلوت نیست ؟؟؟
ماندی راست میگفت یک کم فضای هاگزمید خلوت به نظر میرسید ... ورق های روزنامه ای در روی ریل قطاری که به هاگوارتز میرفت در اثر وزش باد به این سمت و آن سمت میرفت و صداهای ورق آن روزنامه تنها صدایی بود که در دهکده و در فضای حضور محفلی ها به گوش میرسید ...

_حمله کنید ....
مشنگهایی که به نظر میرسید خبرنگار هستند به سوی آنها حمله ور شدند....
ماندی:بکنین از جا بدویین که دست به کتک خوردنمون خوبه ها !!!
همه ی محفلی ها با سرعت فقط شروع به دوییدن کردند ...
سدریک:برین توی کوچه ی سمت چپی !!!
گویی همه منتظر این حرف بودند مستقیم به داخل کوچه رفتند ...
_سریع تر ...
لوییس که جلوتر از همه میدویید به طور ناگهانی ایستاد و گفت:
حالا چی؟؟
دیواری سنگی در جلوی آنها خودنمایی میکرد...

مشنگها به پشت سر آنها رسیده بودند...
یکی از مشنگها:اینا چرا این شکلین؟؟؟
مشنگ دیگری:حتما از شیاطین هستند....
مشنگ مشنگی:بهتره بزنیمشون !!!

با گفتن این حرف ماندی گفت:
ولی ما ... آخ ... کمک...

*رستوران سه دسته جارو*

ماندی داشت سرشو باندپیچی میکرد ... استر داشت دستشو میبست ... بقیه هم فقط کتک خورده بودند ...

ماندی بعد از اینکه سرشو بست گفت:بریم پل لندن بابا ... اه اینم جا بود ما اومدیم ...

همه بلند شدن از جاشون...

***************

قابل توجه نفر بعدی که ادامه میده:
ببره مارو به پل لندن .... یکی از مرگخواران در اونجا حضور داره ... (نام یکی از مرگخواران رو بنویسید ... حالا هر کی ... ترجیحا ناظر خانه ی ریدل ها رو گروگان بگیرید ... آرامينتا ملي فلوا ... )سپس او را به محفل ببرید تا ازش سوال هایی در مورد دستگاه کپی برداری بپرسیم !!!

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
ویرایش شده توسط استرجس پادمور در 1385/12/3 17:22:17
عشق یعنی وقتی که دستتو میگیرم مطمئنم باشم که از خوشی میمیرم !!!!!

تصویر تغییر اندازه داده شده
Re: گورستان ریدل ها ( ماموریت های مرگ خواران )
ارسال شده در: پنجشنبه 3 اسفند 1385 16:09
نمایش جزئیات
آفلاین
محفل – بهتر بگم هتل محفل

دیش دیم .. دارام دیم دیم .. دیم دیم دیم .. دیر دیر .. ریتی ریتی .. ریت ریت صدای آهنگ مشنگی که از دستگاه دی جی بیرون می آید

ماندی رو به استر که دارد رقص مشنگی میکند : اوه اوه ... بیا وسط استر ... ماشاالله ... چه می کنه این بشر .

استر که تازه تو حس رفته : تازه این چیزی نیست که ... یک حرکت ارزشی می کند ، سارا و چو از خجالت جلوی صورتشان را می گیرند .

دامبول پنچره اتاقش را باز می کند و فریاد میزند : خوب خفه کنید این آهنگ و کر شدیم رفت ... پاشید برید دو تا مرگخوار بزنید زمین .

ماندی : دامبول شما هم بیا وسط قرش بده ما آس و پاسیم به خدا ...

{ بهتر است بیش از این هتل بودن محفل را به نمایش نگذاریم }

برج زیسون - اتاق مخفی

در اتاق کوچک بوی رطوبت و خاک خیس می آید در وسط اتاق یک میز دایره شکل قرار دارد که روی آن پر از بطری های آزمایشگاهیه مرتبط به هم است . صدای قل قل معجون ها که به جوش آمده اند تنهای صدایی است که به گوش میرسد .
در اتاق با صدای قیژی باز می شود ، زنی با شنل سبز تیره وارد اتاق میشود در دستش کتابی قطور و رنگ و رو رفته است . زن به پشت میز می رود و بطری را که در آن چند قطره ماده قرمز رنگ وجود دارد بر میدارد سپس کتاب را باز می کند و در صفحه ای از آن مشقول خواندن می شود .


ای پدران زمین ، ای فرشتگان آسمان
از خاک خود ، عنصر حیات بخش ما ، دو باره تنی تازه به ما ببخش
روحی جدا شده ولی یکسان از یک جسم
نیرویی بیشتر ، قدرتی قنا ناپذیر و انسانی جدید ولی از یک روح


بطری معجون را به روی میز میگذارد سپس چوبدستی اش را در آن فرو می کند ... ابری سیاه رنگ در بالای معجون ایجاد می شود . حالا آن زن چوبدستی اش را از معجون بیرون می آورد رنگ معجون به رنگ آبی در می آید و بعد چوبدستی را داخل ابر می کند و دو باره مشقول خواندن می شود ولی اینبار به زبانی ناشناخته ، زبان مارها !

شخص دیگری وارد می شود ، کسی به او نگفته پیجامه نپوش ولی با آن وسط پوست ما هم نیا ... ریشو به سمت آن زن میرود : ای آرمی ... ارباب گفت حاضره ؟

آرمی چوبدستی را از ابر سیاه رنگ بیرون می آورد بعد آن را در محلول درون آن فرو می کند ، به سرعت معجون را هم میزند بعد چوبدستی را از معجون بیرون می کشد حالا رنگش به بنفش در آمده و ابرها از بین رفته اند .

ریشو : این چیه ... چه توهمیه ... میده به مـ ...

آرمی محکم به روی دست ریشو میزند و بعد از کنار او رد میشود تا پیش ارباب سیاه خود رود .

لرد از جایش بلند می شود ، دستانش را باز می کند و به سمت آرمی می آید ... آرمی جا خالی میدهد و لرد زمین می خورد ... لرد : اهم ... بله ... معجون و بده بیاد ..

آرمی معجون را به ارباب کنف شدهء خود میدهد ... لرد کمی معجون را وارسی می کند سپس نصف آن را به داخل یک مجسمه و نصف دیگر را نیز در یک مجسمه دیگر میریزد ... قطره ها به شکل مایعی جاندار تبدیل می شود و همه جای مجسمه را در بر می گیرند مجسمه تیره می شود ناگهان لرد از درد فریاد میزند ...

آرمی با عجله عقب میرود تا از دور این صحنه ها را ببیند ... مجسمه ها جاندار می شوند و به شکل لرد در می آیند ... دو لرد مشابه ... یا بهتر بگوییم سه لرد مشابه ....

لرد اصلی از روی زمین بلند می شود ، کمی سرش را می مالد سپس به سمت صندوقی در گوشه ای از اتاق میرود : آرمی این و ببر یک جا قایم کن ... توی این تکه ای از مجسمه هاست اگر از بین بره ... آی سرم ... لعنتی ، تقسیم روح خیلی درد داره ... اگر از بین بره مجسمه ها از بین میرند ... این قلب مجسمه هاست .

چند هفته بعد محفل ققنوس ...

- دامبول سریع بیا آشپزخونه ... بدو بیا ...
ماندی به سرعت این ها را به دامبول می گوید .. دامبول نگاهی می کند سپس به دنبال او می رود .

همه در آشپزخانه نشسته اند و با هم بازی می کنند ...استر که حسابی تو این مدت جلف شده می گوید : ملت بیاید یکم پاسور بازی کنیم ...

ماندی یک ورد به سمت استر میفرستد که دهانش بسته شود بعد دو روزنامه جلوی ملت و آلبوس میگذارد .. تیتر روزنامه ها نوشته :

روزنامه اول

امروز ساعت 1:5 لرد شخصا به هاگزمید حمله کرد ...

روزنامه دوم

لرد به صورت وحشیانه ساعت 1:5 پل لندن را ویران کرد ...

دامبلدور : خوب که چی ؟

- ولدی در یک زمان در دو مکان بوده ...

آلبوس دستش را در هوا تکان میدهد و می خندد : ای بابا بازم فتو شاپ ... جمعش کنید برید پی کارتون ..

ماندی : مگه من با تو شوخی دارم پیر مرد جلف ...

آلبوس : با یک گروه برید ببینید چه خبره خوب ... ماندی ، سارا ، ( به لیست گروه 1 مراجعه کنید ) و دارن الیور فلامل .... خب دیگه بعد از کلی بخور و بخواب یک ماموریت دارید ... پاشید برید ...

------------------------------------------
ببخشید طولانی شد ... خوب ملت ، نفر بعدی باید گروه محفلی ها رو ببره سره دو مکانی که حمله شده ... در مکان اول مشنگ ها به اونها حمله می کنند بخاطر ظاهر عجیبشون ( فکر می کنند اینها فضایی هستند ) بعد از دست مشنگ ها فرار می کنند ... در محل دومی که حمله شده یکی از مرگخوارها رو در هین جاسوسی خفت می کنند و میبرنش محفل که ببینن چه خبر شده ..

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!

جونم فدای عشقم ، نفسم فدای رفقا ، شناسه ام هم فدای سر آرشام

[color=99
Re: گورستان ریدل ها ( ماموریت های مرگ خواران )
ارسال شده در: جمعه 3 شهریور 1385 14:18
نمایش جزئیات
آفلاین
اینفری ها با حرکاتی ارزشی در حالی که در حین راه رفتن تلو تلو میخوردند به جلو میامدند و ملت مرگخوار هم با آخرین توان فرار میکردند . آنی در حالی که یه به ریش دومبول چنگ انداخته بود فریاد زد :
- این خیلی سنگینه نمیتونم بکشمش ! هیییییی !
در همون لحظه به علت اینکه دومبول مرده بود بافتهای بین بدنش هم شل شده بود و به همین دلیل کلش از جا درومد و انی در حالی که کله دومبول رو در دست گرفت بود با توده ای از پشمک از پشت به زمین خورد !
ملت : خودت جواب ارباب رو میدی
بلا : نه راه دیگه ای نیست !
بلا تریکس چوبدستیشو سمت دومبول گرفت و فریاد زد :
- شپلخیوس !
بلافاصله تیکه های بدن دومبول از هم باز شدن و به اطراف پاشیدن !
ملت
بلا : بدویین ! هر کی یه قسمت از بدنشو برداره فرار کنیم دوباره توی دژ همه رو هم سوار میکنیم !
بدین ترتیب هر کس یه قسمت رو برداشت . آنی مونی ریش دومبول رو همراه با کلش ! مورگان بدن دامبل رو انداخت پشت موتورش .بلیز دستهای دومبول رو برداشت و رودولف پاهاشو !!!
بلا : تو به پاهاش چی کار داری !زود بزارشون زمین
بلا خواست یه ضربه کاتا به رودولف وارد کنه که متوجه شد اینفری ها بیش از حد بهشون نزدیک شدن . به همین دلیل ترجیح داد بی خیال رودولف شده و پابه فرار بزاره !
آنی مونی از جلوی جمعیت :
- بدویین ! بدویین !
همه شروع به فرار کردن .
بلیز : نه رودولف منو جا گذاشتی !
رودولف : تا تو باشی منو دیگه سوژه نکنی !
بلیز : نههههههههه
در همون لحظه اینفری ها همگی پریدند روی بلیز و صحنه ای بی ناموسی رو پدیدآوردند .
صدای بلیز از زیر اینفری ها :
- هلپ می ! پلیز !!! هیییییییی .
ناگهان رودولف به صورت پروانه ای درومد و سعی کرد به بلیز کمک کند .
رودولف : چخه چخه ! برید کنار !
رودولف در همون حال کفشهای دومبول رو از پاش دراورد و یکی یکی به سمت اینفری ها پرت کرد ( اینفری ها ) . سپس همین کار رو با جوراب هاش کرد . سپس شلوارش . تمام اینفری ها یکی پس از دیگری از پای درومدند و روی هم افتادند . در همون لحظه چشم رودولف به پای دومبول افتاد .
بلا : داری چی کار میکنی ؟
رودولف
بلیز : اینور رو بپا !
رودولف به صورت اسلوموشن کلش رو چرخوند و چشمش به سه تا اینفری افتاد که داشتند به بلیز نزدیک میشدند .
بلیز
رودولف با خودش : ( هووووم از بین این پاها و بلیز باید یکی رو انتخاب کنم ! )
سرانجام رودولف تصمیم خودش رو گرفته و پاهای دومبول رو به سمت اینفری ها پرتاب کرده ( در این لحظه صدای موسیقی متن بالا میره ) تمام اینفری ها به گوشه ای پرت میشن به صورت حماسی به خاک و خون کشیده میشن و رودولف از میان انها رد شده و بلیز رو بلند میکند و با اخرین قدرتش به سمت بقیه مرگخواران میدود . و در راه بلیز چوبدستی خودش رو دراورده و به سمت عقب میگیرد !
- اکسیو پاهای دومبول !
دو پا زوزه کشان از عقب میان میخورن تو سر بلیز و رودولف !
رودولف : مرده شور این جادو هاتو برم !
بلیز : یه ذره ولتاژش زیاد شد

چند لحظه بعد

دوربین داره از بالا نشون میده . همه دارن با سرعت میدوند و اینفری ها هم در تعقیب آنها هستند . تا اینکه ....
آنی مونی : به یه دیوار رسیدیم ! از اینجا هم رد بشیم دیگه از قبرستون خارج شدیم !
دوربین 180 درجه بر میگرده . اینفری ها دارن با سرعت نزدیک میشن !
مورگان : حالا چی کار کنیم !
همه شروع به فکر کردن میکنن .
آنی مونی : یافتم
آنی ریش دومبول رو میگیره و سر دومبول رو شروع میکنه به چرخوندن . سپس کله دومبول رو میندازه بالای دیوار ! آنی یکم ریش دومبول میکشه .
آنی : ایول کلش اونور دیوار گیر کرده میتونیم از اینجا بریم بالا !
مرگخواران غیور یکی پس از دیگری از ریش دومبول بالا میرن و در آخر مورگان هم با موتورش به صورت تک چرخ مثل دلقک ها از روی ریش دومبول میره بالا !
بلافاصله تمام اینفری ها میرسن به دیوار و شروع میکنند به زدن به دیوار !
همه : آخیییییییییش
آنی مونی : پس بلا کو !
- من اینجام !
همه به طرف صدا بر میگردن !
بلا از اونور دیوار میاد بیرون !
آنی : از کجا اومدی ؟
بلا : دیوار رو دور زدم !
مرگخواران : هووووم ؟ آهان !
آنی مونی : پس در نتیجه اینفری هام میتونن اینور بیان دیگه نه ؟
بلا : دارن میان !
آنی مونی : پس چرا وایسادید به سمت دژ مرگ فرار کنید !
بلافاصله همه مرگخواران تبدیل به خفاش شده و محل را ترک میکنند !!!

پایان
ادامه این تاپیک در دژ مرگ

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
ویرایش شده توسط بلیز زابینی در 1385/6/3 14:50:20
Re: گورستان ریدل ها ( ماموریت های مرگ خواران )
ارسال شده در: جمعه 3 شهریور 1385 12:15
نمایش جزئیات
آفلاین
همه ی ملت به آدم نیمه سوخاری چشم دوخته بودند و سعی می کردند تا او را شناسایی کنند.
آنکاین:از بلیز بودنش که بلیزه اما فکر نکنم دیگه بتونیم براش کاری بکنیم.
مورگان که ظاهرا بین جمعیت مرگخواران گم نام حضور داشت و به طوری ارزشی هر از چند گاهی یه دیالگو می گفت شروع به صحبت کرد:پس نتیجه می گیریم که باید ولش کنیم بریم.مگر اینکه با پای خودش دنبالمون بیاد.
بلیز:ننننننننمممیییتتن
بلا:نه ما اینو با خودمون می بریمش
رودلف:بلا، دیگه نبینم برای بلیز دلسوزی کنیا.رو بهت دادم پر رو شد..
ضربه ای محکم از جانب بلا به رودلف وارد شد به طوری که رولف 5 متر اون طرف تر روی روی زمین افتاد.
بلا: تصویر تغییر اندازه داده شده این رو زدم تا آدم شی. از این به بعد بلیز رو با خودت حمل می کنی.
و این چنین شد که بلیز سوار بر رودلف و به لطف بلا، به همراه مرگخواران به راه افتاد تا از قبرستون بیرون بیاد.
ناگهان صدایی غیر انسانی ملت مرگخوار را از جا پراند.
- عوووووووووووووووو
- لوووووووووووو
- سووووووووووووووو
ملت مرگخوار که با شنیدن این سرو صداهای نا هنجار تازه به یاد اینفری ها افتاده بودند ، کلماتی همچون کمک و فرار رو به زبون آوردن.
( دوربین تغییر جهت میده و ملت مرگخوار رو از بالا نشون میده)
چندین نقطه ی سیاه پوش در حالی که جسمی پشمک مانند رو در دست دارن ، در حال فرار هستند و یه نقطه ی سیاهپوش هم که ظاهرا رودلفه، از بقیه عقب مونده.
ناگهان رودلف بلیز رو روی زمین می اندازه و سرعت می گیره.
اما از نوک چوبدستی بلیز نوری قرمز رن گبیرون میاد و بلیز دوباره به رودلف می چسبه.
اما در این بین چیزی که از بالا، بیشتر از همه جلب توجه می کنه .مردگان متحرکی هستند که سوار بر موتور سیکلت به دنبال سیاهپوشان مرگخوار حرکت می کنند.
( دوربین ، روی یکی از موتور ها زوم می کنه)
روی متور ، آرم سبز رنگی قرار داره روش نوشته شده:شرکت موتور سازی، ققیسم)

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
تصویر تغییر اندازه داده شده
Re: گورستان ریدل ها ( ماموریت های مرگ خواران )
ارسال شده در: جمعه 3 شهریور 1385 00:31
نمایش جزئیات
آفلاین
-بازشماها سوژه كم آورديد به من گيرداديد؟
-رودولف بيخيال الان وسط حمله هستش چرت وپرت بنويسي لردهممونو تيكه تيكه ميكنه !!!
- بعداز پست مزاحمتون ميشم!!!
رودولف نگاه فوق خشانتباري به مرگخواران مي اندازد بعد عين لواشكي كه در معرض خورشيد قرار گرفته جلوي بلا ولوو ميشود:
-الهي فداي خشانتت چرا اين شكلي نگاه ميكني؟
- چه شكلي؟منكه اصلا نگاهت نكردم!!!
-عادت كردم!!!
- !!!!
-مامان؟
-حانم عزيزم؟!
-مانتي پشمك ميخواد...اين آقاهه پشمك منه!!!
-مانتي اين مرده!!!
-سلام عليكم برادرا
همه باوحشت برميگردند وبعد ترجيح ميدهند بروند وسط قبرستان طعمه دوزخيان بشوند...چون او كسي نيست جز برادر حميد !!!!!
-خداي بزرگ بليز جاموند!!!
همه اندكي سكوت ميكنند وبعد به احترام بليزيك دقيقه سكوت ميكنند:
-عجب مرد بزرگي بود
-خدا رحمتش كنه خيلي خوب پست ميزد!!!!
-خدابيامرز يك مدرسه ساخته بود كه اصلابه هيچكس نگفت!!!!
همه با تعجب برميگردند به آناكين نگاه ميكنند:
-بليزمدرسه ساخته بود؟
-آره هاگوارتز ساخته دست اون مرحوم بود!!!
همه:
آناكين:
ازدوردست صداي دادي وفريادي ميايد:
-ما نميشنويم
-چقدر صداش شبيه اون مرحومه!!!
-
صدالحظه به لحظه نزديكترميشود...همه بحالت آماده باش قرار گرفته اند...چوبدستي ها جلو قرارگرفته وهمه آماده اند...مه كنارميرود ويكنفر سايه اش ديده ميشود:
-اواداكداورا
-كروشيو
-جريوس
-باناموسيوس
-بيناموسيوس
-پشميوس
-(نفريني درمورد خواهرمادر)
بعدازاينكه گرد وخاكي كه براثر نفرينها بپاشده فرو مينشيند ملت با يك عدد آدم نيمه سوخاري مواجه ميشوند...
-چقدر شبيه اون مرحومه !!!!




دفعه ديگر سوژه كم آورديد حميد وارد كنيد من زن وبچه دارم يهوو ديديد مانتي اومد بجاي آبنبات خوردتون

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
ویرایش شده توسط رودولف در 1385/6/3 2:41:47
بزودی در این مکان یک امضایی بگذاریم که ملت کف کنند!!!
Re: گورستان ریدل ها ( ماموریت های مرگ خواران )
ارسال شده در: پنجشنبه 2 شهریور 1385 20:55
نمایش جزئیات
آفلاین
زاخی که جلو تز بقیه داشت فرار میکرد بدون اینکه برگرده و در حمل جنازه یدامبل به ملت ارزشی و ورزشی کمک کنه گفت: چرا ما از دست اینا فرار میکنیم؟ بهتر نیست باهاشون بجنگیم

آنی مونی که با بلیز و رودلف سرو ته و ریش دامبل رو گرفته بودن وحملش میکردن به زاخی جواب داد: عزیزم میبینی که ما دستمون بنده تو اگه دوست داری برگرد مبارزه کن

زاخی جواب نداد فقط به سمت چپ پیچید و رفت به سمت یه مه عجیب بقیه هم به دنبالش

سکوتر سمپرا - حذبیوس -جریوس ماکسیوس - کریشیو

انواع و اقسام طلسم ها بود که به سمت مرگخوار ما میامد

بلا که دیگه اعصابش از دست این تعقیب کننده ها خرد شده بود برگشت و یه طلسم عجیب به سمتشون فرستاد

زمین جلوی اون حذبی ها منفرجر شد و یه سوراخ اندازه ی یه اتاق درست شد که همشون افتادن توش بقل دست آقایون و خانوم ها مییت (مرده) طوری که ریش اون آقا خوشگله تو دست یه اسکلت بود

مرگخوار ها کماکان دنبال زاخی میرفتن از دور صدای اون تعقیب کننده ها شنیده میشد که از چاله بیرون اومده بودن

مرگخوار ها به یه مکان عجیبی رسیده بودن تعداد زیادی خونه ی مخروبه اونجا بود درست وسط قبرستون حتی بین خونه ها هم قبر بود

به نظر میرسید جای خوبیه برای مخفی شدن مرگخوار ها یکی از خونه ها رو انتخواب کردن و رفتن توی تبقهی دومش

جای که تقریبا به تمام اطرف مسلط بودن

به نظر میرسید حذبی ها رسیدن نزدیک اون ساختمون های مخروبه صداشون شنیده میشد ولی به یه دلیلی نزدیک تر نمیامدن انگار از یه چیزی میترسیدن

خیلی زود مشخص شد اون افراد از چی میترسیدن
توی گوشه گوشه ی اون اتاق آثار فعالیت دوزخی ها (اينفري) دیده میشد

ولی هنوز اثری از خود دوزخی ها نبود

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
Re: گورستان ریدل ها ( ماموریت های مرگ خواران )
ارسال شده در: پنجشنبه 2 شهریور 1385 18:14
نمایش جزئیات
آفلاین
صدایی نه بلند تر از فریاد سرژ و نه کمتر از فریاد سرژ بلکه دقیقا عین فریاد سرژ از سوی مرد برخاست :
- زود خودتونو تسلیم ما کنید ! سوووهاهاها !
بقیه نیز صداهای بی ناموسی مشابه آن مرد از خود دراوردند .
بلافاصله بلاتریکس ریش مرد رو که از زیر نقابش بیرون زده بود گرفت و اون مرد رو بدون توجه به این مسئله که کلش به قبر های مختلف برخورد میکرد بالای سرش شروع به چرخوندن کرد .
رودولف : عزیزم این یارو ممکنه میکروب داشته باشه بهش دست نزن به فکر مانتیکورمون باش که خونه تنهاست ! آخییی الهی !
بلا در حین چرخوندن اون یارو :
- هان ؟ اصلا به تو چه من دارم چی کار میکنم ؟ ببینم نکنه این ریشوئه زنه هان ؟ تو باز از یه ساحره طرفداری کردی !
رودولف : نه من فقط ... !
در همون لحظه رودولف ضربه ای اساسی رو از سوی بلا نوش جان کرد که بخاطر خشانت بالای این صحنه ذکر نمیشود ! سپس با دست دیگرش مرد ریشو رو انداخت روی بقیه شنل پوشان که در اونجا بودند .
ناگهان صدایی بس مشکوک از فاصله دور شنیده شد !
- هووووووو هووووووووووووو هووووووووو !!!
رودولف : هوم ؟ دارن علامت میدن ! دومبول پیدا شده ایول حالا میتونی این محل ارزشی رو ترک کنیم هووووم بلا ؟ بعد از این ماموریت با یه سفر به با سواحل نیلگون ..... دهه ....
رودولف همینجوری داشت حرف میزد که متوجه شد از روی زمین بلند شده و داره کمی بالاتر از سطح زمین حرکت میکنه!
بلا : بدو باید خودمونو بهشون برسونیم !
در همون لحظه صدای مرد ریشوئه از فاصله دور شنیده میشد :
- بگیریدشون !
رودولف : عزیزم صدای این یارو خیلی آشناستا من این صدا رو یه جا شنیدم !
شق!
رودولف

بلا و رودولف با سرعت از بین قبر ها لایی میکشیدند و پیش میرفتند و ملت شنل پوش هم از پشت دونبالشون میکردند و این روند به مدت ده دقیقه ادامه داشت تا اینکه !
بلا : اونجان ! د نگاه کن اون که دومبوله
بلا و رودولف
بلیز و آنی مونی و عده ای دیگر دست در دست هم داشتند دومبول رو از قبر خارج میکردند .
بلیز : چه عجب اومدید !
در همون لحظه طلسمی به سمت بلا اومد و بلا هم با خشانت تمام ان را منحرف کرد و طلسم یک راست به سمت بلیز رفت و کلش رو به رنگ سیاه دراورد !
آنی مونی : مااااااهاااااا بهمون حمله شده ! بجنبین باید از اینجا خارج بشیم
در همون لحظه آنی و بلیز پریدند و به ریش دومبول چنگ انداختند سپس در حالی که دامبل روی زمین کشیده میشد با آخرین سرعت ممکن شروع به دویدن کردند . و به دونبال بقیه مرگخواران راه افتادند .
- نه آلبوس رو دزدیدند ای بی ناموسا بیگریدشون !
رودولف : وای بلا دارن تعقیبمون میکنن !
بلا : باز تو به پشت سرت نگاه کردی ؟ من که میدونم تو اونجا دونبال چی میگردی ! شششققق !

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
ویرایش شده توسط بلیز زابینی در 1385/6/2 18:36:50
Re: گورستان ریدل ها ( ماموریت های مرگ خواران )
ارسال شده در: پنجشنبه 2 شهریور 1385 17:49
نمایش جزئیات
آفلاین
سايه ها نزديك و نزديك تر ميشدند ، رودلف هر لحظه به پشت نگاهي ميانداخت و با ديدن سايه ها احساس خلا در چاه شكمش به او دست ميداد.به اطراف به اميد اينكه گوشه اي اميدي براي فرار پيدا كند ، نگاه ميكرد!ولي هيچ اميدي نبود...با هر قدمي كه بر ميداشت مطمئن تر ميشد كه تمام خشانت درونش پوچ و توخالي بود ، چرا مايع ترس ليوان درونش را لبريز كرده بود؟ مگر او رودلف نبود؟ همه چيز مسخره شده بود ، همه چيز به طرز مضحكي وحشتناك شده بود!سايه ها از پشت نزديك تر ميشدند..
ردلف: بلا...به ريش مرلين دچار توهم نشديم...اين سايه ها دارن حركت ميكنن به طرف ما ميان!ببين يكيشون دو قدمي منه
بلا:پرت پلا نگو
سايه ها خيلي نزديك شده بودند
رودلف: فقط يك لحظه به پشت نگاه كن

_نيازي نيست

ناگهان همه جا روشن شد ، تعداد زيادي با ردايي سياه پشت آنها بودند ، از اطراف چند جارو سوار با لباس ويژه حركت ميكنند و بالاي سر آنها مي ايستند!

_بي حركت...ايوليوس(افسون ضد غيب شدگي) شما در برابر ماموران حذبي بحش امنيتي قبرستان هستيد!به نام «اهورا حذبا» بگوييد اينجا در حال انجام چه كاري بوديد؟ عمليات تروريستي عليه حذب؟

رودلف درگوش بلا:اين يارو ريشش از زير كلاه رداش زده بيروون چقدر صداش اشناست!

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!