نوشته شده توسط بارتی کراوچ
میگن منتقدان کاکتوس هایی هستند که با تیغ هایشان زنده اند.بنده که منتقد نیستم اما شکی نیست کمتر منتقدی در نقد این نوشته،میتواند تیغ هایش را به کار گیرد.
بدون شک عالی.همانطور که قبلا نیز گفته بودم در سبک نگارش و پیاده کردن ذهنتون بر صفحه،هیچ مشکلی نمیبینم.اگر مشکلی باشد از کمبود سوژه نشات میگیره.
فقط باید به چند تا نکته ای که در نوشته دیده شد؛ اشاره کنم تا سایر دوستان تازه وارد نیز استفاده کنند.
یکی از مشکلات رول ها،وجود کلمات تکراریست.مثلا در سه جمله شاهد چهار عدد "است" یا شش عدد"بود" هستیم.اگر یه کم به این پست دقت کنید،تلاش نویسنده برای ادامه ی جملات به گونه ای که کلمات تکراری به حداقل برسد کاملا نمایان است.
یا مثلا در اینجا
نقل قول:
صدا قطع شد و آوای پرندگان به گوش رسید.دوربین بسیار به مقبره نزدیک بود.
برای جلوگیری از تکرار واژه"صدا" در جمله ی دوم از واژه ی "آوا"استفاده شده.
بریم دنبال بقیه ی نکاتی که به زیبایی نوشته افزوده اند.
نقل قول:
سفیدی اش بر لنز سایه می انداخت
یه کم به این جمله باید دقت کرد.سایه افکندن سفیدی!!!!
نقل قول:
اما این شور نهفته در قلب پسر ی که زیر درخت راش در کنار دریاچه نشسته بود راه نمی یافت.خورشید سرخ رنگ که راه غروب را پیش می گرفت با آخرین انوارش انعکاس اشک را از چهره ی آن پسر نمایان می ساخت.
برتری یک نویسنده(نگفتم نمایشنامه نویس) از نوع دیدش به اطراف و متفاوت بودن روشش برای بیان احساسات ،سرچشمه میگیره.مثلا یه نفر میاد و مستقیما اشاره میکنه که پسری در زیر درخت راش نشسته و در حال اشک ریختنه.
یه نفر میاد همان طور که میبینید ،اشاره میکند.
نقل قول:
دوربین به یک متری مقبره رسیده بود . او منتظر بود در میان آن صداها بدنبال صدایی می گشت که انتظارش را می کشید.تلاش نا امیدانه ی دوربین برای وقت کش
فقط یه چیزی
پاراگراف بندیت یه کم مشکل داره.تجربه ثابت کرده متونی که پشت سر هم نوشته شوند و همچنین فاصله ی هر پاراگرافشان با یک خط خالی مشخص نشده باشد،کمتر خوانده میشوند.
یه توصیه برادرانه:کاربران کنونی خیلی کتر پست های طولانی را میخوانند.بهتره نوشته هات کوتاه تر بشه.
نمایش پروفایل
ویرایش پروفایل
آگاهیرسانیها
خروج

.....من اولش که فیلم رو نوشتم،اصلا به معنیش کار نداشتم....ولی بعد از نوشته شدنش، دیدم که معانی مختلفی میده.

مياد جلو: فرزندان من..من موقعيت شمارو درك ميكنم...عزيزان من..ميدانم شما هم احتياجاتي داريد
كشتيش


داشتم ميگفتم كه..كه...چقدر دلم برات تنگ شده

ديگه دير شده...بدو بيا رو تخت
