نویسنده:خودم
کارگردان:خودم
با تشکر از خودم به دلیل بازی در نقش هر دو پسر
با تشکر از راوی که خودم بودم
حمایت کننده:شرکت مار(خودم).....در غم دوری روح و جن(با تشکر از مدیران که موجب گشتند برای خودم کمپانی داشته باشم(تشکر ویژه از کریچر(همیشه کاربرا از نسل روشنفکرمون جلوتر حرکت کرده اند(این حرکات فقط برای فروش فیلمه(این حرکات هیچ ربطی به فیلم نداره))))))
خار سبز
راوی:«آکنده از غم و سرشار از سکوت،بر بلندای برهوت پست! که تک بوته های خارش تا پرهوده گشتن،چند قدم فاصله دارند...
بر بزمگاه ارخش...آنجا که انوار طلایی خود را بزک میکنند...حرارت با قدرتش بساط افگنده...
در پشت بستی معلق...آبش شعله،دریاچه اش برکه ی آتش..»
(دوربین با سرعت اندک،از شمال به سمت غرب،جنوب و سپس سوی شرق میچرخه،صدای راوی هم در حال پخش شدنه و به همراه آن چهره ی زمین های لم یزرع که جز خار، وزن هیچ گیاهی را بر خود حمل نکرده اند،بر تصویر نمایان میشه.)
همچنان نمای باز بیابان بر پرده ی سینما نمایان است و خارها...
در انتهای افق نقطه ای سیاه دیده میشود....غریبه ای که ذرات بیابان را در عمق خاطراتشان به سیاهچالی غریب افکنده.
تصویر دو قسمت میشه:
در سمت چپ: نقطه ی سیاهی در بیابان ،همچون کشتی در انتهای اقیانوس،نمایان است
در سمت راست:پسری بی حرکت بر روی صندلی و در پشت میزش نشسته و به قلم و کاغذ روبرویش نگاه میکند.
چپ:تصویر با سرعت زیاد به نقطه ی سیاه رنگ نزدیک میشه وسپس میتوان موجودیت نقطه را تشخیص داد.پسری با آرامشی مبهم و غیر قابل درک ،کف دستانش را بر زانو و سر را روی دستانش قرار داده است.بی حرکت،بر زمین نشسته و گرمای بیابان برایش بی معنی مینماید....
چپ:دست پسر به قلم نزدیک میشود....
راست:پسر سرش را بالا آورده و به اطرافش خیره میشود
چپ:قلم بر کاغذ عمود شده و کلمات در کالبد سفیدی حک میشوند.
راست:پسر دستانش را تکیه گاه قرار داده،برمیخیزد و ایستاده به اطراف نگاه میکند.
تصویر سمت چپ(پسر در حال نوشتن) کم رنگ و تار شده و قامت پسر ایستاده در بیابان،بر سراسر پرده دیده میشود.
دقایقی بعد
نوای فریادی بیابان را میلرزاند.آوایش در هوا و خاک نفوذ کرده و سرهایی را که بر اثر کم تحرکی بر گردن صاحبانشان خشک شده اند،به چرخیدن مجبور و متوجه خود میکند.بوته های خار نیز در رقابت برای تماشای منبع صوت،سرها را به سوی آسمان میبرند.
تصویر کم کم تار شده و هم زمان صدای شرشر آب و چه چه پرندگان ،تاج سلطنت را از آوای خشمناک میرباید.
تصویر روشن میشه
راوی:«آکنده از سکوت و سرشار از سرور....بر دامن سبز جنگلی که درختانش نرمی شبنم را بر بالهای خود حس میکنند.....
بر بزمگاه قناری....آنجا که طوطیان خود را بزک میکنند،طاووس با زیباییئش بساط افکنده...
در پشت بستی معلق...آبش سبزینه،دریاچه اش برکه ی آواز....»
(دوربین از سمت شرق به جنوب،غرب و سپس به سوی شمال میچرخه .صدای راوی هم در حال پخش شدنه و چهره ی زمین های پر درخت ،که گویی سالیان دراز وزن حجم سبزی را بر خود احساس میکنند ،بر پرده ی سینما دیده میشه)
آنلاینها
18 کاربر(ها) آنلاین هستند (14 کاربر(ها) در حال مرور انجمن هستند)
16
مهمانان
2
اعضا
کارت قورباغه شکلاتی
کارت قورباغه شکلاتی
پرافتخارترین اعضای سایت جادوگران
شبکه پرواز
به شبکه پرواز خوش آمدید! شومینهها و دودکشها را باز کنید...
مدرسه علوم و فنون جادویی هاگوارتز - ترم 30
❖ امتیازات خانهها ❖
آخرین گروهبندیها
هافلپاف
ریونکلاو
گریفیندور
اسلیترین
پیام امروز
[[single]] هالیویزارد
مشاهدهکنندگان این تاپیک:
1 کاربر مهمان
Re: هالی ویزارد
Re: هالی ویزارد
Re: هالی ویزارد
Re: هالی ویزارد
Re: هالی ویزارد
Re: هالی ویزارد
Re: هالی ویزارد
Re: هالی ویزارد
Re: هالی ویزارد
Re: هالی ویزارد
نمایش پروفایل
ویرایش پروفایل
آگاهیرسانیها
خروج








آوداكداورا!!!.....مُرد؟! من بچمووو كشتم...اي خدا...من يك پدرم!

بيشين بينيم باووو...آواداكداورا!!

بزنیدش پسر بیناموس رو....
سپس با دستش به عده ای اشاره کرد و گفت: "من فک می کردم اونا این فیلمو ساختن!"
: "تو چرا این قدر برعکسی الیاس؟ اینا دقیقا همون چوپانایین که دنبالشون می گشتی! میگن هر گوسفندی که تو زمین های اینا پرورش پیدا می کنه، ده برابر بقیه گوسفنداست."
حالت از او دور شدند. الیاس لحظه ای مثل شکست خورده ها ایستاد و دور شدن آنها را تماشا کرد. سپس چیزی به ذهنش رسید. پیش درک برگشت و آدرس دفتر ثبت فیلم را پرسید.