جادوگران® | نخستین مرجع فارسی زبان هواداران هری پاتر
خانه خانه انجمن‌ها انجمن‌ها کلاه گروهبندی کلاه گروهبندی تازه‌ها تازه‌ها بیشتر بیشتر ورود ورود
کمک می‌خوای؟ از هری بپرس!
آنلاین‌ها
کارت قورباغه شکلاتی
شبکه پرواز

کمک می‌خوای؟ از هری بپرس!

تصویر تغییر اندازه داده شده

آنلاین‌ها

6 کاربر(ها) آنلاین هستند (5 کاربر(ها) در حال مرور انجمن هستند)
6 مهمانان 0 عضو

کارت قورباغه شکلاتی

کارت قورباغه شکلاتی

پرافتخارترین اعضای سایت جادوگران

شبکه پرواز

گالیون‌ و انرژی‌ جادویی خود را خرج کنید در: خرید چوبدستی از چوبدستی گستران و اجرای طلسم در اخگرهای نقره‌ای | آموزش اجرای سپر مدافع یا مهاجم در دخمه خاطرات | خرید جاروی پرنده از هفت دسته جارو | خرید خوراکی و کالا از زوپس مارکت جادوگران | خرید معجون از معجون‌سرای پاتیل‌طلا | خرید اقلام شوخی از شوخی‌کده فارس د ماره | درمان یا پیشگیری از بیماری در شفاخانه مرداب زیرین | فعالیت در رسانه‌های ویدئویی، تصویری، صوتی و متن‌کوتاه‌ جادوگران با خرید اشتراک جادوگران پلاس

مدرسه علوم و فنون جادویی هاگوارتز - ترم 30

امتیازات خانه‌ها

آخرین گروه‌بندی‌ها

[[chat]] یاران لرد سیاه به او می‌پیوندند (درخواست مرگخوار شدن)

مشاهده‌کنندگان این تاپیک: 1 کاربر مهمان
Re: خادمان لرد سياه به هم مي پيوندند(در خواست براي عضويت در باند مرگخواران)
ارسال شده در: شنبه 22 اردیبهشت 1386 21:51
نمایش جزئیات
آفلاین
اطلاع رسانی:
من در رابطه با زدن این پست و همینطور عضویتم در ستاد استفتائی خدمت لرد مبذول داشتم که ایشون بدین شرح فرمودند:
ستاد را دیدم....از اینکه حاج کالین که از دوستان ما میباشد را از خود شاد کردید از شما متشکرم/میتوانید به فعالیتتان در ستاد ادامه دهید و پستتان را هم بنوازید!
جاودانه باد هورکراکسهای ما!
پس از دیدن جوابیه لرد همی قلب من آماج شادی گشت و دلم آرام گرفت و نیرومندتر از قبل به فعالیت خود در آسلام ادامه خواهم داد.
***********************************************
تبلیغ دین مبین آسلام:
اعوذ بالمرلین من الجاسم الصغیر باسم المرلین الکبیر/
آیت المرلین کالین(قدس ره الشریف) در فراخوانی ای که در کاخشان! در ستاد مرکزی آسلام داشتند آسلامیون را به درجاتی مزین کردند و ماموریتهائی بر دوششان گذاشتند....
اینجانب حاج میرز ممد دالاهوف نیز از چشمه سار الطاف بیکران ایشان سیراب گشتم و مقام حجت الآسلام م را دریافت کردم و در این راستا ماموریت یافتم که سرور و سالار خویش لرد سیاه را به سوی آسلام دعوت نمایم.
پیکهای آسلامی به شرق و غرب و جنوب و شمال روان شدند تا مراتب دعوت شیخ به آسلام همیشه پیروز را به خدمت فرمانروایان چهار سوی گیتی تقدیم بدارند باشد که آسلام را همسو با منافع خویش بینند!و در پناه آن از پیش قدرتی فزونتر یابند.
در این راستا اینجانب سوار بر جاسمی قوی البنیه تا بلاد لرد چهار نعل تاختم تا هر چه سریعتر واجب را ادا کرده باشم که در نظر آسلامیون کلام شیخ از هر امری واجبتر است که حتی بعضی مفسرین اینگونه استدلال کرده اند که حتی اگر شیخ بفرماید از فردا آفتابه ها را بزارید خاک بخورند و سیفون ها را بکشید نعوذا بامرلین!باید این فتوا انجام شود که شیخ شما این قضیه را بنا بر مقتضیات زمان فرموده است و حتما سری در درون اعماق ته مهای! اون نهفته بوده است که با چشم غیر مسلح و بابا قوری شما قابل رویت نبوده است و شیخ با آن عینکهائی که گویند تا ته و بنیه فرد را میشود دید!!!آن را نگریسته و چیزی داند که شما ندانید/من حیث المجموع خلاصه تا یاد این روایت افتادم کوکولائی( البته از نوع غیر الکلی! و آسلامی)که دستم بود بر زمین کوفتم و با خود گفتم دالاهوف کوفت بخوری برو دنبال تبلیغ آسلام....
خلاصه بهمراه یک فقره جاسم که الحق و الانصاف از لامبورگینی بهتر میرود فی الحال شرفیاب شده ام زمین را بوسه داده ام و زانو زده منتظرم تا ایشان رخصت صحبت بدهند/بقیه اش را خودتون لایو! بخوانید:
_آنتونین!روزگار چگونه میگذرانی؟
_در زیر الطاف بیکران لرد نون و بوقلمونی میرسد!شکر!
_با ما کاری داری که مصدع اوقات شدی؟
_بله اعلی حضرتا چند کلامی عریضه ای دارم که میخواهم خدمتتان عرض بنمایم
_بگو
_همانطور که خودتان در جریانید تنی چند از مرگخوارانتان از جمله بنده حقیر به آسلام تشرف کرده ایم...
_خوب
_و هر یک ماموریتی یافته ایم تا گیتی را آسلام بگسترانیم/در این راستا ماموریتی دشوار به من واگذار شد که روح و جسمم را میفرسود و در تنگنا بودم که انجامش درست است یا نه که با استفتای شما خیالم آسودن گرفت...
_برو سر اصل مطلب
_ای لرد بزرگوار همانطور که میدانید آسلام گیتی(کنایه از سایت)را فرا گرفته و مردم فوج فوج به این دین مبین تشرف پیدا میکنند/ در این راستا بنده میخواستم خدمتتان عرض کنم که آسلام هیچ منافاتی با اهداف والای شما ندارد و همانطور که شما شیخ را ستوده اید ایشان هم اعلام کرده اند که آسلام هیچ ضدیتی با ولایت مطلقه لرد ندارد و نه تنها در دوسوی مخالف نیستند که همسو و موازی میباشند و میتوانند همدیگر را کمک رسانند تا باشد باعث پیشرفت همدیگر شوند و شما میتوانید با منت گذاشتن بر سر ما و تشرف به آسلام قدرت خود را حتی از این حد فعلی فزونتر کنید و به قول بر و بچس بترکونید/ای سرورم من گفتنیها را گفتم و بقیه را محول میکنم به قدرت تشخیص و عقل سلیم و بیهمتای خودتان تا بهترین گزینه را انتخاب کنید که هر چه شما تشخیص دهید در حکم نعوذبالله شیخ میباشد و بر من واجب الاطاعت است و یقین دارم که به انتخاب شایسته و همه جانبه نزدیکتر خواهد بود!که از قدیم گفته اند:
صلاح مملکت خویش/ لرد ولدمورت داند!

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
Re: خادمان لرد سياه به هم مي پيوندند(در خواست براي عضويت در باند مرگخواران)
ارسال شده در: جمعه 21 اردیبهشت 1386 14:19
نمایش جزئیات
آفلاین
نام: زریانوس پیوز
لقب: زری سر به زیر
شغل: علاف ، عضو اوباش هاگزمید
سابقه عضویت در گروه مرگخواران: متاسفانه نداشته ام
سابقه ی عضویت در محفل ققنوس: مگه دیوونم ؟؟؟؟؟؟
هدف از پیوستن به ارتش تاریکی: خدمت به لرد سیاه و زدن رول های خوب برای ارتقاء مرگخواران
این هم لینک امیدوارم مورد پسند لرد باشد !

تایید شد!

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
ویرایش شده توسط لرد ولدمورت در 1386/2/22 1:24:38
هلگا معتقد بود ...
« هوش و علم ، شجاعت و غلبه بر ترس و حتی نجابت و وقار به وسیله سختکوشی قابل دسترسیه ! »


تصویر تغییر اندازه داده شده






A Never Ending Story ...
Re: خادمان لرد سياه به هم مي پيوندند(در خواست براي عضويت در باند مرگخواران)
ارسال شده در: پنجشنبه 20 اردیبهشت 1386 00:28
نمایش جزئیات
آفلاین
اسم:تئودور نات
لقب:دوستان مرگخوار میتوانند مارا تئو صدا کنند . در میان آسلامی ها نیز من سید السادات تئودور نات هستم .
شغل:بی کار در جستجوی ان
سابقه عضویت در گروه مرگخواران:از دوران لرد ولدمورت کبیر عضو هستم .
سابقه ی عضویت در محفل ققنوس:شوخی میکنید !!!!
هدف از پیوستن به ارتش تاریکی:به امید خدمت به لرد سیاه و ایجاد خشانت در میان جادگران و گرفتن حال این محفلی های بوق!!!
ااین هم لینک
لرد عزیز لطفا من رو ببخشید. خواهش میکنم من را مجازات نفرمایید .ببخشید که پستم مورد رضایت شما نمیباشد.


تئودور نات عزیز اگه کمی به حرف های لردسیاه گوش میدادی تو مرگخوار هستی اینجا برای کسانی هست که میخواهند تازه به عضویت در بیایند... به هر حال تو مرگخوار هستی وحالا باید برای بقا تلاش کنی...

لردولدمورت.

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
ویرایش شده توسط لرد ولدمورت در 1386/2/20 10:58:49
Re: خادمان لرد سياه به هم مي پيوندند(در خواست براي عضويت در باند مرگخواران)
ارسال شده در: پنجشنبه 20 اردیبهشت 1386 00:08
نمایش جزئیات
آفلاین
نام:رودولف لسترنجس

لقب:رودي زن ذليل،باباي مانتي،شوهربلا

شغل:خانه دار(البته مرگخوارخانه داربهتره!!!)

سابقه عضویت در گروه مرگخواران:از دوران مرحوم مرلين ماباخشانت هرچه تمامتردرسايت بوديم وخيلي پستهاي خشني ميزديم ملت هنگ ميكردندواينجوري بودكه بابلاتريكس ازدواج كرديم...بعدلردهاي زيادي آمدندكه عده اي بوق بودندچجور واينجوري بودكه ما اتحاد اسلي رابه مديريت مرحوم مفقودالاثردراكواختراع كرديم والان همسر مهربان من آنرااداره ميكندواينهاهيچ ربطي به مرگخواري نداشت!!!
درزمان لرديت انواع واقسام لردهاي گوناگون مابوديم بدجور وخيلي مرگخواري كرديم واميدواريم لردجديدمارارخصت دهدبراي مرگخواري!!!

سابقه ی عضویت در محفل ققنوس:بوق!!!

هدف از پیوستن به ارتش تاریکی:افزايش ميزان خشانت در سايت،بالابردن روح خشانت درسايت،تزريق خشانت در رگهاي سايت،مبدل كردن كلمه خشانت به عنوان پرچم سايت،كلا خشانت درسايت!!!

لینک پست:واكنون من هيچ سراغي از پستي ندارم واي لرد توكه مارا ميشناسي ومن خيلي خشانت دارم وآخرين پستم رادرحمام زدم والهي سايه توازسرماكم نشود!!!


تایید بودی تایید تر هم شدی برای اطلاعات بیشتر ویرایش پست بعدی رو بخون... ارباب لردولدمورت اعظم.

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
ویرایش شده توسط لرد ولدمورت در 1386/2/20 11:22:00
ویرایش شده توسط لرد ولدمورت در 1386/2/20 11:27:35
بزودی در این مکان یک امضایی بگذاریم که ملت کف کنند!!!
Re: خادمان لرد سياه به هم مي پيوندند(در خواست براي عضويت در باند مرگخواران)
ارسال شده در: چهارشنبه 19 اردیبهشت 1386 18:52
نمایش جزئیات
آفلاین
با سلام خدمت لرد بزرگ و اجازه گرفتن از ایشان
نام: سوروس توبیاس اسنیپ
لقب: ارباب هنوز ما را مزین نفرموده اند.
شغل: قبلا استاد درس معجون سازی و اخیرا استاد درس دفاع در برابر جادوی سیاه در هاگوارتز بودم.
سابقه ی عضویت در گروه مرگخواران: تا کنون این لیاقت رو در بنده ی حقیر تشخیص نداده اید.
سابقه ی عضویت در محفل ققی: متاسفانه بله.
هدف از پیوستن به لرد: ترویج سیاهی در دنیا و انتقام از همه چیز و همه کس.
لینک پست: ببخشین جاشو پیدا نکردم بنابراین چیزی که میخواستم بنویسم همینجا گذاشتم. امیدوارم لرد بزرگ خودشون ببخشن.
جدید ترین اخبار در مورد سوروس اسنیپ:
این کلمات به بزرگترین اندازه روی تکه کاغر روی زمین خودنمائی می کرد. مردی تنها اما قدرتمند آنها را برداشت و شروع به خوندن کرد:
سوروس اسنیپ قاتل دامبول بزرگ دیروز در حوالی چاقالیستون دیده شد. این قاتل در حالی که لبخندی به لب داشت رو به خبرنگار ما کرد و ضمن فرستادن طلسم های گوناگون به طرف او و خندیدن رو به خبرنگار دیگر گفت: هنوز کار داریم باهاتون.
خبرنگار: تا کی؟
اسنیپ: تا زمانی که لرد به پیروزی برسه.
مرد سرش را تکان داد و کاغذ را له کرد و روی زمین انداخت. زیر لب چیزی تکرار میکرد: حالا چیکار کنم؟ ... چیکار؟ ....
ندایی درونی به او می گفت برو به سمت محفل اونجا در امانی.
ندایی دیگر پاسخ قبلی را داد: تو در امانی یا اون؟ برو پیش لرد و جایزتو بگیر. تو وفادارتین کس اون هستی.
مرد: چجور ثابت کنم؟
این سوالی بود که هنوز هم در ذهنش تکرار میشد. هنوز در این افکار بود که ناگهان دستش شروع به سوختن کرد. آن را لمس کرد و رد میان هوادارن به زمین نشست اما خون بود که می ریخت. برق بود که می جهید و لرد در میان 5 سرخ و سپید پوش ناامید می جنگید. حلقه ی محاصره لحظه به لحظه تنگ تر میشد و افراد محفل لحظه به لحظه بیشتر. اکنون فقط و فقط کارکاروف و ان مرد و لرد باقی مانده بودند. لرد داشت با دو نفر همزمان می جنگید و سومی را درگیر طلسم کرده بود. ایگور هم با یک نفر مشغول بود اما نفر پنجم... چوب دستی را به سمت سینه ی لرد نشانه گرفت و با اوج نامردی فریاد زد: آواداکداورا....
جز این راهی نبود. مرد خودش را مقابل طلسم سبز رنگ انداخت. نور سبز چشمانش را گشاد کرد و سوروس اسنپی در اوج کشته شد. اما بخاطر لرد سیاه.


به لرد سیاه دروغ نگو! تو همچین پستی نزدی! بهتر نبود همین پست رو یک جای دیگه میزدی بعد لینکش رو اینجا میگذاشتی؟ هرمیون گرنجر از نظر ارباب چیزی مخفی نمیمونه این رو خوب بفهم حالا که سورس شدی! تایید نمشی تا زمانی که یک پستدر سایت برایم لینک کنی که در آن وفاداری خودت رو نشون بدی مخصوصا این که این اواخر خیلی دنبال آلبوس پیر بودی...

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
ویرایش شده توسط لرد ولدمورت در 1386/2/19 19:07:25
Re: خادمان لرد سياه به هم مي پيوندند(در خواست براي عضويت در باند مرگخواران)
ارسال شده در: چهارشنبه 19 اردیبهشت 1386 16:33
نمایش جزئیات
آفلاین
نام: بورگین
لقب: بوری
شغل: اراذل و اوباش
سابقه عضویت در گروه مرگخواران: متاسفانه نتوانستم خدمت لرد شرف یاب شوم

سابقه ی عضویت در محفل ققنوس: بله! مدتی در محفل ققنوس فعالیت داشته و اطلاعات مفیدی از آن محفل برای لرد دارم

هدف از پیوستن به ارتش تاریکی: داشتن قدرت بیشتر و کسی که عنوان پرچم دورش بچرخیم و ستایشش کنیم.


* همچنین من گروهی به نام دسته اوباش بورگین و رفقا دارم که این گروه بسیار به درد لرد میخورد! این گروه معمولاً به دسته های کوچک محفلی ها حمله میکند و آنها را لت و پار میکند.

این هم یک لینک از پست من: ( پست شماره : 27 در کوچه ناکترن ) پست مربوطه

با تشکر


پست شما مورد تایید نبود ولی همین که شهامت داشتی و آمدی خودت رو از محفل کذایی خارج کردی وفاداری خود رو ثابت کردی کافیه خوش آمدی ارتش تاریکی باید هر چه سریع تر برخیزد.

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
ویرایش شده توسط لرد ولدمورت در 1386/2/19 16:43:46
Re: خادمان لرد سياه به هم مي پيوندند(در خواست براي عضويت در باند مرگخواران)
ارسال شده در: چهارشنبه 19 اردیبهشت 1386 12:39
نمایش جزئیات
آفلاین
سلام.
نام:انتونین
نام خانوادگی:دالاهوف
لقب:شکنجه گر
شغل:مرگخوار
سابقه عضویت در گروه مرگخواران:زمان ارباب لرد ولدمورت کبیر سابق
سابقه عضویت در محفل:کی جرات میکنه سوالی با این حد وقاحت رو از من بپرسه؟...این وصله ها به ما نمیچسبه!
هدف از پیوستن به ارتش تاریکی:اگه برید کتابارو بخونید میبینید که من جزو اولین گروه از دوستان لرد سیاه بودم که مدظله العالی در زمان تحصیلشان در هاگوارتز انها را در قالب یک گروه زیر زمینی بنیان نهاد و طبق اعتراف خود دامبلدور(لعنت الله علیه)این گروه زیر زمینی اولین سنگ بنای مرگخواران بوده است.
و من از همان دوران به بعد همیشه و همه جا رهروی ارباب بوده ام و البته جزو معتمدین ایشان...بطوریکه وقتی که مدظله العالی بعد از یه مدت غیبت به هاگوارتز برگشت تا با دامبلدور(لعنت الله علیه)صحبت کند و بتواند بعنوان معلم در انجا فعالیت کند...من جزو 5 تنی بودم که در التزام رکاب ایشان در زمان صحبتشان با دامبلدور بیرون مدرسه ایستاده بودند تا در صورت بروز مشکلی وارد عمل شوند....
من در زمان غیبت کبری ارباب بهمراه بلاتریکس و چند تن دیگر از مرگخواران به وفاداریمان به ارباب در حضور دادگاه اعتراف کردیم و خود خواسته به ازکابان رفتیم ولی در زمان ظهور مجدد ایشان دوری را طاقت نیاوردیم و از ازکابان گریختیم و در رکاب ارباب قرار گرفتیم/هدف از این توضیحات اینکه من همیشه و همه جا در التزام رکاب ارباب بودم هستم و خواهم بود...این بود هدف من از عضویت در ارتش تاریکی.
ارباب به سلامت بادا
***************
من چندین پست در کوچه ناکترن زدم که فکر کنم مطبوع طبع لرد قرار بگیرد ولی تاکیدم بیشتر روی پستی هست که در آن تصور شده آنتونین از فرمان لرد سرپیچی کرده/سر خود عمل کرده و ایگور را فراری داده در حالی که به قول آنتونین در آن پست حتی اگر خود مرلین هم درخواست سرپیچی از فرامین لرد را از آنتونین داشته باشد این عمل حتی در مخیله او هم نمیگنجد!خودتان بخوانید بیشتر متوجه خواهید شد در لینکی که در ادامه خواهم گذاشت همانطور که گفتم چندین پست از من خواهید دید ولی تاکید من بیشتر روی این پست با این مشخصات هست:
پیام زده شده در: ۱:۳۵:۲۲ سه شنبه ۲۸ فروردین ۱۳۸۶
لینک:http://www.jadoogaran.org/modules/newbb/viewtopic.php?topic_id=4180&start=0


دالاهوف شما را از زندان آزکابان آزاد نکردم فعالیت قدیم خود را به من نشون بدی... ولی پذیرفته میشی چون دالاهوف به اجبار مرگخوار هست و اگه تایید نشی شاید گوله شیاد پیر آلبوس رو بخوره... منتظر باش.

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
ویرایش شده توسط لرد ولدمورت در 1386/2/19 12:56:18
ویرایش شده توسط لرد ولدمورت در 1386/2/19 13:11:21
Re: خادمان لرد سياه به هم مي پيوندند(در خواست براي عضويت در باند مرگخواران)
ارسال شده در: دوشنبه 13 فروردین 1386 19:47
نمایش جزئیات
آفلاین
نام: زریانوس
نام خانوادگی: پیوز
لقب: در هاگوارتس من را به نام پیوز می شناسند
شغل: بی کار و الاف ، کارم اذیت و آزار دانش آموزان هاگوارتسه
سابقه عضویت در گروه مرگخواران: اگر عضو بشم پیدا می کنم !
سابقه ی عضویت در محفل ققنوس: نداشته ام اصلا هم نمی خواهم داشته باشم.
هدف از پیوستن به ارتش تاریکی: خدمت در سايه ي لرد سیاه! دادن حالی به محفلی ها ! فرستادن موج منفی برای وزارت و انتقال اطلاعات داخل هاگوارتس به لرد سیاه !

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
ویرایش شده توسط پیوز در 1386/1/13 19:50:59
هلگا معتقد بود ...
« هوش و علم ، شجاعت و غلبه بر ترس و حتی نجابت و وقار به وسیله سختکوشی قابل دسترسیه ! »


تصویر تغییر اندازه داده شده






A Never Ending Story ...
Re: خادمان لرد سياه به هم مي پيوندند(در خواست براي عضويت در باند مرگخواران)
ارسال شده در: یکشنبه 12 فروردین 1386 01:50
نمایش جزئیات
آفلاین
نام: یاکسلی


لقب: یاک

شغل:مخترع وردهای سیاه !

سابقه عضويت در مرگخواران: چند وقتی میشه !!

سابقه عضويت در محفل: مسلما نه !

هدف پيوستن به ارتش سياهي: در سایه لرد سیاه فعالیت کردن و ارائه انواع وردهای مخوف مورد نیاز !

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
باشد تا برای همگان عبرت شود !
Re: خادمان لرد سياه به هم مي پيوندند(در خواست براي عضويت در باند مرگخواران)
ارسال شده در: جمعه 10 فروردین 1386 13:07
نمایش جزئیات
آفلاین
نام: پانسی
نام خانوادگی:پارکینسون
لقب: ملقب به نیکو ترین القاب(اصلا قصد تعریف نداشتم!)
شغل:هنوز در مرحله ی انتخاب رشته ام!
سابقه ی عضویت در گروه مرگخواران:سابقه ی عضویت ندارم ولی یه بار علاقه مند شده بودم که مرگ خوار بشم! ولی متاسفانه مشغله های زندگی اجازه نمیده که! البته حقیقت ماجرا چیز دیگه ایه.من اصلا احساس مرگ خواری بهم دست نمی ده.اونم مرگ خوار ولدمورت!اصلا غرور ساحره ی اصیلی مثل من اجازه نمی ده که یکی از n هزار تا آدم بیکار و عاشق ولدمورت باشم که فکر کنم برمی گرده.ولی خب زندگی گاهی اوقات آدمو تو تنگنا قرار می ده...
سابقه ی عضویت در محفل: منظورتون همون محفل گردهمایی جن های خونگی به ریاست مالی ویزله دیگه؟نه؟
هدف از پیوستن به ارتش تاریکی: ای کاش می مردم و این روز های تاریک رو نمی دیدم.یک ارتش به این بزرگی برای مبارزه با یه بچه ی فسقلی مثل پوتی.همیشه ی خدا همینه.یه بدبخت بیچاره از زور بی کاری به سرش می زنه قهرمان شه( ما اصلا از گفتن این حرفا منظوری نداریم!ما اصلا اهل سیاست نیستیم!ما به دنیای مشنگ ها کاری نداریم...!!!) خب دور و برش کی جمع می شه؟یه عده آدم خل و چل مثل لونی و نویل و یک مشنگ مثل اون گرنجر گندزاده،یه عده گشنه گدا مثل ویزل ها!چند تا پیر خرفت هم مدافعشون می شن.بعد محفل باز می کنن.هه هه هه ( پانسی اینجا از خنده ریسه می رود!!!) عرضه ی سیر کردن شکم خودشون رو هم ندارن!بعد می خوان بیان با ما بجنگن؛ به ریاست هری پوتی! پاتر بدبخت رو چه به پیشگویی و مبارزه و این حرفای قلمبه سلمبه ! کسی که انقدر ثبات فکری نداره که صبح عاشق یکیه غروب عاشق یکی دیگه و تازه بقیه فکر می کنن عاشق اون یکی دیگه غیر از اون دیگه هاست! ( اینجا پانسی خودش هم نمی فهمد چه می گویـــــد!!!!!!!!!!) می خواد مبـــــــــارزه راه بندازه.خب با این اوصاف چی کار باید کرد؟باید ایستاد پیشگویی اون سنجاقک به نفع محفلی ها درست از آب دربیاد؟؟؟( پانسی این جا سکوت می کند و برای دقایقی به نقطه ای خیره می شود! و اینها را زیر لب واگویه می کند که احساس می شود هدف اصلی او اینهاست):
خودم با دستام گربه شو خفه می کنم....باید به همه ثابت کنم چقدر خنگ و کودنه...وزوزی بی خاصیت....(اشک در چشمان پانسی حلقه می زند این بار کمی بلند تر می گوید):
نارنجی بی خاصیت...تو مگه چی داری؟ عرضه ی خرید یه پاک جارو رو نداری حتی؟
ناگهان به خودمان می آییم...
کافیه دیگه!این همه هدف بزرگ.ارتش تاریکی دیگه چی می خاد؟هـــــــــــــــــــــــــا؟؟؟؟ زنده باد تـــــاریکـــــــــــــی!زنده باد لرد ولدمورت! زنده بـــــــــــاد خودم!!!

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
خطاط اتاق آبی


تصویر تغییر اندازه داده شده