کمی تا قسمتی اون ور تر:
_ به به به! چه خوشگل شدی امشب!
مریدانوس و رفقا یه آینه اندازه پر جد مکی می یارن جلوی پشم بون تا خودشو ببینه و در نتیجه ی اون دهن مک بون به اندازه ی غار علی صدر میشه و زبون کوچیکش شروع میکنه به بندری زدن!

_ مــــــــــا ! این منم؟! مک بون پشمالو؟!
آنیتا در حالی که سرشو به نشانه ی " احسنت و ایولا" تکون میداد گفت:
_ نه! تو حالا پرنسس مکیلا هستی!!!
آنیت و مکی با دادن 1000 گالیون از جیب وزارت(!!) به مریدانوس و رفقاش به عنوان" هیس! هیچی نگو!" یا همون حق السکوت اجنبیا(!) میرن به سمت دفتر اسنیچ!
_ ایول! عجب تیپی داری! شماره بدم؟!

_ جیـــغ! آخ قلبم!

_ الهـــــــی!

اینها مقداری از افاضات فدوی ای بودن که ملت نثار مک بون می کردن و نثفشون هم عش میکردن! در نتیجه یه آمبولانس افتاد دنبال مک و آنیت تا جنازه ها رو جمع کنه!

بعد از اینکه ماشین آمبولانس پر شد، آنیت که از چهره ی کریه المنظر خودش خجالت میکشید!!! به مک گفت:
_ میگما، بیا یه تاکسی سوار شیم. اینجوری آه مادرای این جووونا یخه(!) ما رو میگیره ها!
بعد میره جلو تا تاکسی بگیره! اما تاکسی گیر نمی یومد! نتیجتا هی دستشو برای شخصی ها تکون میده، ولی اونا گازشو میگیرن و آبای جوف آب رو روی آنیت میپاشن!

و اینجا بود که پرنسس مکیلا دست به کار میشه و با یه چشمک ایول دار، اولین شخصی ای که از قضا رانندش هدویگ(!) بود، جلوش ترمز میزنه و میگه:
_ چاکرتم هستیم! بپر بالا که نوکرتم!
و زارت گازو میگیره میره و آنیتا ی بدبخت بیچاره، مجبور میشه رول رو هری پاتری کنه!:
_ اکسیو اولین جاروی دم دست بیکار!
اون طرف توی خوابگاه:
پنی( عله) و شام آخر خیلی صمیمی شده بودن و کار داشت منکراتی میشد! تا اینکه ییهو در راستای رول پلینگ هری پاتری، جاروی بیکار عله مثل جمبو جت، از توی کمد در می یاد و از بین شام آخر و پنی رد میشه!
_ تو... تو... تو... سیبیل داری؟!
پنی دستی به سر و روش میکشه!
اون ور طرف تر:
راجر که تازه از کلاس آموزش مدیریت برگشته، و داره وارد خوابگاه میشه، ییهو چشمش به جمال بیل و فلور روشن میشه!
---------
اهم! بقشید طولانی شد و ایناها! اگرم مثل پست قبلیم خنک شد، شزمنده اخلاقای رزمیتون!

به مک: ها گفتم که کلی وقته چیز ننوشتم!
نمایش پروفایل
ویرایش پروفایل
آگاهیرسانیها
مرکز رسانه
خروج








... لئوناردو گفته اگه رو من خط بیفته **** !
