جادوگران® | نخستین مرجع فارسی زبان هواداران هری پاتر
خانه خانه انجمن‌ها انجمن‌ها کلاه گروهبندی کلاه گروهبندی تازه‌ها تازه‌ها بیشتر بیشتر ورود ورود
اینستاگرام
کمک می‌خوای؟ از ما بپرس!
آنلاین‌ها
کارت قورباغه شکلاتی
شبکه پرواز

کمک می‌خوای؟ از ما بپرس!

تصویر تغییر اندازه داده شده

آنلاین‌ها

71 کاربر(ها) آنلاین هستند (55 کاربر(ها) در حال مرور انجمن هستند)
69 مهمانان 2 اعضا

کارت قورباغه شکلاتی

کارت قورباغه شکلاتی

پرافتخارترین اعضای سایت جادوگران

شبکه پرواز

گالیون‌ و انرژی‌ جادویی خود را خرج کنید در: خرید چوبدستی از چوبدستی گستران و اجرای طلسم در اخگرهای نقره‌ای | آموزش اجرای سپر مدافع یا مهاجم در دخمه خاطرات | خرید جاروی پرنده از هفت دسته جارو | خرید خوراکی و کالا از زوپس مارکت جادوگران | خرید معجون از معجون‌سرای پاتیل‌طلا | خرید اقلام شوخی از شوخی‌کده فارس د ماره | درمان یا پیشگیری از بیماری در شفاخانه مرداب زیرین | فعالیت در رسانه‌های ویدئویی، تصویری، صوتی و متن‌کوتاه‌ جادوگران با خرید اشتراک جادوگران پلاس

مدرسه علوم و فنون جادویی هاگوارتز - ترم 30

امتیازات خانه‌ها

[[continious]] اداره مبارزه با سوءاستفاده از اشیای مشنگی

مشاهده‌کنندگان این تاپیک: 1 کاربر مهمان
Re: اداره مبارزه با سوءاستفاده از اشیای مشنگی
ارسال شده در: پنجشنبه 17 خرداد 1386 09:15
نمایش جزئیات
آفلاین
ادامه پست مکی:

کمی تا قسمتی اون ور تر:

_ به به به! چه خوشگل شدی امشب!
مریدانوس و رفقا یه آینه اندازه پر جد مکی می یارن جلوی پشم بون تا خودشو ببینه و در نتیجه ی اون دهن مک بون به اندازه ی غار علی صدر میشه و زبون کوچیکش شروع میکنه به بندری زدن!
_ مــــــــــا ! این منم؟! مک بون پشمالو؟!
آنیتا در حالی که سرشو به نشانه ی " احسنت و ایولا" تکون میداد گفت:
_ نه! تو حالا پرنسس مکیلا هستی!!!

آنیت و مکی با دادن 1000 گالیون از جیب وزارت(!!) به مریدانوس و رفقاش به عنوان" هیس! هیچی نگو!" یا همون حق السکوت اجنبیا(!) میرن به سمت دفتر اسنیچ!

_ ایول! عجب تیپی داری! شماره بدم؟!
_ جیـــغ! آخ قلبم!
_ الهـــــــی!

اینها مقداری از افاضات فدوی ای بودن که ملت نثار مک بون می کردن و نثفشون هم عش میکردن! در نتیجه یه آمبولانس افتاد دنبال مک و آنیت تا جنازه ها رو جمع کنه!
بعد از اینکه ماشین آمبولانس پر شد، آنیت که از چهره ی کریه المنظر خودش خجالت میکشید!!! به مک گفت:
_ میگما، بیا یه تاکسی سوار شیم. اینجوری آه مادرای این جووونا یخه(!) ما رو میگیره ها!

بعد میره جلو تا تاکسی بگیره! اما تاکسی گیر نمی یومد! نتیجتا هی دستشو برای شخصی ها تکون میده، ولی اونا گازشو میگیرن و آبای جوف آب رو روی آنیت میپاشن!

و اینجا بود که پرنسس مکیلا دست به کار میشه و با یه چشمک ایول دار، اولین شخصی ای که از قضا رانندش هدویگ(!) بود، جلوش ترمز میزنه و میگه:
_ چاکرتم هستیم! بپر بالا که نوکرتم!

و زارت گازو میگیره میره و آنیتا ی بدبخت بیچاره، مجبور میشه رول رو هری پاتری کنه!:
_ اکسیو اولین جاروی دم دست بیکار!


اون طرف توی خوابگاه:
پنی( عله) و شام آخر خیلی صمیمی شده بودن و کار داشت منکراتی میشد! تا اینکه ییهو در راستای رول پلینگ هری پاتری، جاروی بیکار عله مثل جمبو جت، از توی کمد در می یاد و از بین شام آخر و پنی رد میشه!
_ تو... تو... تو... سیبیل داری؟!
پنی دستی به سر و روش میکشه!

اون ور طرف تر:
راجر که تازه از کلاس آموزش مدیریت برگشته، و داره وارد خوابگاه میشه، ییهو چشمش به جمال بیل و فلور روشن میشه!

---------
اهم! بقشید طولانی شد و ایناها! اگرم مثل پست قبلیم خنک شد، شزمنده اخلاقای رزمیتون!
به مک: ها گفتم که کلی وقته چیز ننوشتم!

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
منوي مديريت، حافظ شما خواهد بود!
بازنشستگی!
Re: اداره مبارزه با سوءاستفاده از اشیای مشنگی
ارسال شده در: شنبه 12 خرداد 1386 22:58
نمایش جزئیات
آفلاین
فلاش بك !!
عله : شبيه هرميون، نه جيني ... جيني كه تو گريفيندوره ... بوووق هرميونم كه تو گريفيندوره ... من چرا اصلا به كتابا احاطه ندارم !!!
كوئيرول كه يه نمه از لحاظ روحي خسته بوده يه معجون مركب پيچيده خفن كمپلكس فعال مي ريزه تو دهن عله !!

فلاش فوروارد !!
اون معجون چيزي نبوده جز معجون چند عصاره اي با يه تيكه از موي پني !! و چون كلا پني شبيه اعضاي اپوس دئي و القاعده و الخ و ايناس لئوناردو تو پست قبل فرار مي كنه !! (‌پني = پنه لوپه كلير واتر از اعضاي گل ريونكلا و دوست دختر پرسي ويزلي در كتاب !!!‌ ) !!
( اين چرت و پرت ها براي ربط دادن پست آنيت به بقيه پست ها بود، سلام آنيتا خوشحالم كه پست زدي و ميدونم كه خيلي آدم انتقاد پذير و باحالي هستي! ) !

عله موناليزا با بقيه آثار رو ميزنه زير بغلش و مياره تو خوابگاه مديران !!



در خوابگاه مديران ...../

موناليزا با بقيه آثار خوابگاه رو گذاشتون رو سرشون !!
طراحي از چشم انداز دره آرنو : تو خجالت نمي كشي با اين لباس ضايع تو انظار عمومي ظاهر ميشي !!
موناليزا : نه ... اينا كه بيناموسي ترن، بيخيال نظرت راجع به ترجمه ليختن اشتايني چيه !!
غسل تعميد مسيح كه خيلي بيناموسيه بصورت پيام بازرگاني از جلوي دوربين رد ميشه !!!!
( منبع آثار : اينترنت !! ) !

راجر : بچه ها ، بيل داره مياد !!
كريچر كه داره از پنجره بيرونو ديد ميزنه : ‌اوووه اوه اومد بچه ها چيكار كنيم !!
كوئيرول كه يه نمه استراحت كرده و الان از اون خستگي روحي بيرون اومده : چيرو چيكار كنيم !!
راجر :‌بيلو ... اگه بياد بالا بيناموسي خوابگاه رو ببينه خون بپا ميشه !!
صداي فلور سكوت خوابگاه رو در هم ميشكنه :
نترسيد .... فلور قهرمان اينجاست !!
كل اعضاي جادوگران باهم : مرسي فلور !!!!!!



فلور ميره تو راه پله تا بيل رو غافلگير كنه غافل از اينكه در گوشه اي از خوابگاه پني ( عله ) با شام آخر در حال صميمي شدنه و هيشكي خبر نداره !!!

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!

تصویر تغییر اندازه داده شده

رون ويزلي !
___________________
Re: اداره مبارزه با سوءاستفاده از اشیای مشنگی
ارسال شده در: شنبه 12 خرداد 1386 10:47
نمایش جزئیات
آفلاین
_ چو! حاضری با من ازدواج بکنی؟!
_ البته مکی!!
چو و مکی:

آنیتا اینها رو از توی کله ی مکی میخونه و چون چو دوست صیمیمیش بوده، بیخیال مکی میشه و با شنیدن صدای:
_ اینقع... اینقع!
نکته صداشناسی: صدای گریه نوزادی که خودش را خیس نموده!
یادش می یفته که آندراک و دراکو، هنوزم بچه و همسرشن و بی خیال تحدید فراش!! میشه!*

در نتیجه به این فکر می یفته که خودش که نمیتونه کاری بکنه، باید از مک استفاده ابزاری کرد! نتیجه اینکه میره کنار مک و با حرفهایی نظیر:
ایول چه خوشتیپی!... چو باید بهت افتخار کنه!... باید می رفتی مسابقات بدنسازی و کلی ایول و ایناها!
مک رو معدل یه چیزی در حد حیوان زحمتکش قرار میده و می بردش توی آرایشگاه" مریدانوس و شرکا" تا یک عملیاتی روش انجام بده!

از اون طرف، اندر خوابگاه مدیران:
_ میدونی کوییریل، من همیشه به کارهای گرافیکیت اعتقاد داشتم! خیلی کارت درسته!
کوییریل در حد گوجه فرنگی میشه و میگه:
_ اوهه! اختیار دارین!!
عله بلند میشه میره طرف زوپیس قهرمان، یه دستی به سر و روش میکشه و میگه:
_ باور کن جدی میگم! و برای همین هم یه خواهشی ازت دارم!
کوییریل مشتاقانه به عله خیره میشه و عله ادامه میده:
_ ببین، این بچه های ریونکلاو خیلی... تشریف دارن! من میخوام با لباس مبدل برم بینشون و ببینم که واقعا چیکار میکنن!
_ خب؟
_ ببین کوییر، من میخوام که منو شبیه... شبیه... شبیه هرمیون جووون! در بیاری!
کوییریل دهنش از شدت تعجب یک متر و نیم باز می مونه و دو عدد ممد با بیل و کلنگ می یان که فکشو جمع کنن!
عله بی اعتنا به حالت کوییریل و با اشاره به منو مدیریت، میگه:
_ اینجوری می تونم به اهدافم برسم! و تو هم باید کمکم بکنی!
و زیر لب میگه:
_ اسنیچ! تو مال منی!


در همون وقت، در اتاق لئوناردو( چه صمیمی!!):

لئو در حال تشریح بدن یک فرد مرده هست تا آناتومی بدن انسان رو کشف کنه! و در عین حال داره با ویدئو کنفرانس، با نیوتون و بقیه اعضای دیر صیهون(!!!!) چینگ میزنه(= حرف میزنه) و دارن راجع به یه چیزایی حرف میزنن که به شما مربوطی نیست!
مونالیزا رو هم آویزون کرده روی شومینه تا به تدریج غزل بای بای رو بخونه!
مونالیزا در حال لب ورچیدنه و دعا دعا میکنه که یک معجزه ای چیزی صورت بگیره و از مرگ حتمی نجات پیدا بکنه!
که ناگهان، دعای مونالیزا اجابت میشه و در به حالت کاملا آنتحاری و ارزشی منشانه منفجر میشه و یه عده مثل بز می ریزن داخل! داوینچی نگاهی به افراد بی تربیت می ندازه و بعد داد میزنه:
_ اپوس دئی!!
و فلنگو می بنده! و ملت اهل اپوس دئی رو با مونالیزا و بقیه آثارش تنها می ذاره!

-------------

* این یعنی اینکه به شووور دار بودن یا ترشیدگی بنده کار نداشته باشین! اهم بله!

ببخشید اگه بد شد! چند وقتی بود رول ننوشته بودم!

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
منوي مديريت، حافظ شما خواهد بود!
بازنشستگی!
Re: اداره مبارزه با سوءاستفاده از اشیای مشنگی
ارسال شده در: شنبه 12 خرداد 1386 01:56
نمایش جزئیات
آفلاین
عله نگاهي به قيافه مونا مي اندازد و به اين فكر مي كند كه چگونه او را ترميم كند. وسايل بيل را كه هنگام پرتاب شدنش از در جا مانده، بر مي دارد و مشغول مي شود.

چند ساعت بعد

- تمومه! البته وسايلش كمي قديمي بود مال 10، 15 قرن پيش، براي همين شايد رنگ ها خوب رو صورتت نخوابه!
عله آينه را به دست مونا مي دهد. مونا چشمانش را با ترس باز مي كند و اندر كف قيافه خودش غرق مي شود و غش مي كند؛





تصویر تغییر اندازه داده شده

در همين لحظه داوينچي با خشم از پنجره به داخل مي پرد؛
- از بچگيت تنهايي نقاشي مي كشيدي؟! نقاشي عزيزمو نابود كردي، اون وقت امضا هم مي كني؟ .. اي ********(تايم استراحت)************* ..
" به مدت پانزده دقيقه از پخش اين صحنه هاي غيراخلاقي معذوريم!"
تق! لئوناردو در حالي كه مونا را زير بغلش زده، در را به هم مي كوبد و بيرون مي رود..

- ببين شعري كه گفتم قشنگه مك؟!
" دگر مادر ندارم، پدرم مُرد نيامد!! برادر را نگويم كه مرا كاشت، نيامد.. يكي از شوورام مرد، اون يكي رفت و به دنبالم نيامد.. كسي نيست كه من رو بگيره نترشم؟!"
مك كه تمام وجودش گچ گرفته شده، سعي مي كنه از لاي شكافي كه براي دهنش باز گذاشتن اعتراض كنه كه "اين جمله آخريه شعر بود؟!"، ولي آنيتا دستمالش رو مي كنه تو دهن مك و به حالت بيا منو بگير به مك خيره مي شه. در همين هنگام صدايي از دور و بر مي آيد و مك و آنيتا بيل را كه سعي مي كند چيزي بگويد، سر تا پا در گچ، روي تخت بغلي مي يابند!!

- مونا عزيزم بيدار شو!! منم بابا لئو؟!
مونا لاي چشمانش را اندكي باز مي كند و پس از سنجيدن وضعيت از جا بلند مي شود. در همين هنگام لئوناردو چوب بلندي را از پشت سرش بر مي دارد و فرياد مي كشد؛
- مگه نگفتم اگه يه خراش برداري، ...؟!

بعد از بسته شدن در، عله دو دست خود را بالا برده با زاويه اي كه بيشترين شتاب را بگيرد، آن ها را بر سرش مي كوبد؛
- حالا كه مونا نيست چجوري مخ اسنيچ رو بزنم؟! نكنه همه چي رو سه خودش برداره؟ مثل اين كه خودم بايد وارد عمل بشم!!

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
ویرایش شده توسط مريدانوس در 1386/3/12 1:58:40
ویرایش شده توسط مريدانوس در 1386/3/12 2:01:19
ویرایش شده توسط مريدانوس در 1386/3/12 2:04:02
ویرایش شده توسط مريدانوس در 1386/3/12 2:09:56
Re: اداره مبارزه با سوءاستفاده از اشیای مشنگی
ارسال شده در: شنبه 5 خرداد 1386 00:21
نمایش جزئیات
آفلاین
مونا با دوگانگی ِ کراهت-خباثت با شام ِ آخر دست می ده ... یهو بیل ویزلی با کله از پنجره وارد می شه و در حالی که قلم ِ نقاشی رو روی گوشش تنظیم می کنه می گه:
- تابلو ها نمی تونن دست بدن ... شما کی می خواین مثل ِ من به هری پاتر احاطه پیدا کنین؟!:cool:

بیل کلاه ِ متعلق به قرن ِ پنجمشو از رو سرش برمیداره و ادای احترام می کنه و از همونجایی که اومده خارج می شه.

مونا برا شکستن ِ جو یه عشوه خرکی میاد... شام آخر با خنده ی شیطانی بهش نزدیک می شه و شروع می کنه به خط خطی کردن ِ مونا!!!

=== همون زمان ، در ِ پشتی ===

مک با سرعت شروع به حرکت می کنه ... چوبی که دستشه رو می ذاره زمین و با سه تا پاش چوب رو می چسبه و اوج می گیره و با کله می خوره به دیوار و یکی از پشت صحنه میاد با کاردک جمعش می کنه ...

=== زیر ِ درخت ِ آلبالو ، همون ورا ، همون زمان ===

آنیتا در حالی که داره به دنبال دستمالش می گرده به مونالیزا و مک و دراکو و سدریک و بابا دامبل و آرتیکوس و مامان مگی فکر می کنه و شعر ِ نو می گه !

=== دقایقی بعد ، بالا پشت ِ بوم ِ خونه ===

مک با یه پاش کله ی باندپیچی شدشو می مالونه ... به سمت دودکش می دوئه و با ذکر ِ "مونا تحمل کن اومدم" پنج پایی می پره تو لوله بخاری ...

=== خوابگاه مدیران ===

عله : بیل تو باید مونا رو ترمیم کنی ... ما برا مذاکره با Hpana لازمش داریم ... با اون وضع ِ خط خطی نمی تونه بره اونجا ...
عله : مذاکره برا چی؟
عله : امم ... چیزه ... هیچی ... اونجا رو نگاه ... کوییرل صدات می کنه !!
و درو نشون می ده .
بیل : کوکو کوییرل
بیل با کله به سمت در شیرجه میره ...

/////////////////

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
Re: اداره مبارزه با سوءاستفاده از اشیای مشنگی
ارسال شده در: شنبه 29 اردیبهشت 1386 23:56
نمایش جزئیات
آفلاین
اسنيچ نامه رو مي خونه، دستاشو به هم مي ماله و با اشتياق به جعبه اي كه رو به روش، روي ميزه نگاه مي كنه..

مونا يكدفعه بارقه ي نوري رو مي بينه و در نهايت در جعبه باز مي شه و اون اسنيچ رو در مقابل خودش مي بينه كه با نگاهي كه عفاف وي را زير سوال مي برد و بسيار حرام بود و ادامه ي چيزهايي كه در كتاب ديني سال دوم آمده، او را زير نظر داشت.
مونا از جعبه بيرون مياد و اول از همه خودش رو چك مي كنه كه هيچ گونه خراشي برنداشته باشه، بعد به خاطر عزت نفس فوق العاده و ايولي كه داشته، نگاهش رو پايين مي اندازه و سرخ مي شه و هنگامي كه دوربين مشغول نشان دادن مناظر طبيعي اطراف بيرون از پنجره كه شامل مك و آنيت آويزان از لبه ي آن نيز بود، سرش رو بلند مي كنه و با نيتي شيطاني ِ از پيش تعيين شده اش با عله، لبخند شديدا معني داري به اسنيچ مي زنه!!
اسنيچ هول مي شه و دست و پاش رو گم مي كنه؛
- من.. من.. خب بهتره با مسئول خبرها صحبت كني.. فردا ساعت هفت صبح يادت نره..!!
اين رو مي گه و از اتاق خارج مي شه. مونا پوزخندي مي زنه و فقط به پول فكر مي كنه..

- ديدي ديدي! نه جون من اون مردك رو ديدي؟!
مك و آنيت كه در تمام اين مدت دماغ ها را به شيشه چسبانده بودند، مشغول بحث بودند. مك در وجودش تمايل شديدي به موناليزا پيدا كرده بود و آنيتا داشت به او چشم غره مي رفت. مگر مك از اسنيچ چه چيزي كم داشت؟! مي توانست همه ي طلاهاي دنيا را به پايش بريزد، واي اگر ...***!! آنيتا سرشار از سوال بود، كاش مي توانست رمز اين جذابيت را از مونا بپرسد، مگر او از مونا چه چيزي كم داشت؟!

پس از پانزده دقيقه انتظار در باز و شخصي وارد اتاق شد و قلب مونا با ديدن او سرشار از خراش گشت..!! در اين بين وجدانش پيوسته به او گوشزد مي كرد كه به خاطر اين خراش ها داوينچي وي را ***، ولي اهميتي نداد و خودش هم خودش را خراشيد!!
شخص تازه وارد به طرف مونا آمد، نگاهي به وي انداخت و دستش را دراز كرد؛
- من شام آخرم! مسئول خبري اسنيچ!!

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
ویرایش شده توسط مريدانوس در 1386/2/30 0:06:39
Re: اداره مبارزه با سوءاستفاده از اشیای مشنگی
ارسال شده در: شنبه 29 اردیبهشت 1386 22:50
نمایش جزئیات
آفلاین
آنیت پای مک(مهم نیست کدوم) رو می گیره و به گوشه ای می کشه .
آنیتا : مــــــــــک ... ما باید اینو به بقیه خبر بدیم !
مک : آنیــــــــــــــتا ! ... وقتمون خیلی کمه ... با توجه به محاسبات ِ من ، احتمال ِ موفق شدن ِ ما به شرط ِ خبر دار شدن ِ بقیه حدود یک دهمه ... تازه ... مگه نشنیدی چی گفتن ؟ ... Hpana ... اسنیچ ! ....
مک به دلیل ِ ترشح ِ بیش از حد ِ هورمون ِ طمع شروع به خاروندن خودش می کنه و آنیتا هم به فکر فرو می ره .

دراکو که دیگه وزیر نیست ... سدریکم که دیگه رفته زن گرفته عمرا سراغ ِ من نمیاد ... تازه دراکو دیگه پیداش نیست ... بابا دامبل هم که مرده و مامان مگی و داداش آرتیکوسم که معلوم نیست کجائن ... شدم یه بچه یتیم ِ بیوه ی بدبخت بیچاره ! ... ولی اگه بتونم یه پولی به دست بیارم ... اونموقع همه چی عوض می شه ... آره ... اون سایتا مال ِ منه ! ... فقط و فقط مال ِ من!

مک : هووووم ... آنیتا فکر نمی کردم انقدر تک خور باشی!
آنیتا : تو الان شنیدی من چی گفتم ؟!
مک : آره بلند بلند فکر می کردی ... گفتی همش مال ِ تو ؟
آنیتا : نه نه ... اسنیچ مال ِ من ... Hpana مال ِ تو ! نصف نصف !!

مک دست توی پشمش می کنه و یه کاغذ و قلم در میاره و شروع می کنه به نقشه کشیدن ...

===

هری : مونا ببین متنش ردیفه ؟
Modiriate Very Mohtarame Site Snitch ... I Am Harry Potter , The God Of RolePlaying And I'm Bache Qazvin !!! ... I Send You Monalizza To Booogh And I Hope You Have A Good Time ... Enjoy As Much As You Can !!! ... It's Free !!!

Ghorboose Shoma ... Kiss You !
Aleh ... Qazvin ... Iran


مونا : من می ترسم هری ... لئوناردو گفته اگه رو من خط بیفته **** !
هری : فقط به سایت ِ اسنیچ فکر کن !
چشمای مونا شبیه دلار می شه ... هری اونو توی جعبه می چپونه و یه تمبر با تف روش می چسبونه و جعبه رو می زنه زیر بغلش و از خوابگاه خارج می شه ...

===

یکی ادامه بده که ایده داشته باشه لطفا ... ارزشی نشه که کلاهامون میره تو هم

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
Re: اداره مبارزه با سوءاستفاده از اشیای مشنگی
ارسال شده در: شنبه 29 اردیبهشت 1386 17:20
نمایش جزئیات
آفلاین
برو بچ باهوش و زبروزرنگ و تپل مپل اداره مبارزه با سوءاستفاده از اشیای مشنگی كريچر رو ميگيرن و تحت طلسم فرمان قرار ميدن و در ورودي رو پيدا مي كنن و شاد و شنگول ميخان از در برن تو كه كريچر به خاطر داشتن اراده و تمركز و تمام چيزهايي كه يه جادوگر خوب بايد داشته باشه موفق ميشه بر طلسم فرمان غلبه كنه ولي چون خيانت كاره در رو باز مي كنه كه بروبچ برن تو !!!

دم در ...
كريچر : بچه ها شما كارت ورود كه دارين ؟!!
ملت : :-/
كريچر : اگه كارت ورود نداشته باشين تشعشعات راديواكيويته مواد مذاب سنگين آتشفشان باعث ميشه بتركين ... كاري نداره 5000 گالئون بريزين به حساب ما بجاش يه كارت تشعشع گير بگيرين !!!
( اسپانسر پست ... شركت تشعشع گير بارون و شركا )‌ !!
آنيتا : اوووووووووو ... 5000 گالئون ... الان زنگ ميزنم شوور گلم برامون بفرسته ... ناسلامتي وزيره !!!
كريچر : #-o
كامران پاتر از سقف ميفته پايين و يه نسخه پيام امروز متعلق به قرون وسطي رو ميده به آنيتا و از كادر ميره بيرون !!!
آنيتا : شوووووووووووورمو بركنار كردن ... من ميدونم .... همش زير سر اديه !! ( زير سر ادي اگه گفتين چيه ؟! ) !
مك : هوووومك ... من ميگفتم مطالب سايت تكراري ها .. هي مي گفتن كنترل اف پنج بگير .. كنترل تي وي رو انقدر گرفتم تركيد !!
وينكي : ‌پس الان كه دراكو نيست اداره مبارزه با سوءاستفاده از اشیای مشنگی هم نيست ... بچه ها من ميرم درس بخونم !!
مك : خنگول اين كه ديالوگ تو نبود ..من كنكور دارم بايد برم درس بخونم، ديالوگ من بود ...
و ميزنه تو گوش وينكي و كريچر هيچ واكنشي نشون نميده ... ملت كه خوششون مياد هي مي زنن تو گوش وينكي !!!!
مك كه از زدن وينكي خسته شده بوده ....
- من ميرم درس بخونم !!
آنيت : فعلا باي ... منم رفتم !!
وينكي : منم ميرم بيمارستان بستري شم !!

بروبچ اداره مبارزه با سوءاستفاده از اشیای مشنگی ميخان برن كه يه صداهاي مشكوكي از خوابگاه مياد ... خفني صدا مشخص مي كنه كه صدا متعلقه به ..... هري پاتر پسري كه زنده ماند .... !!
- مگه با تو نيستم ... تو بايد بهشون نفوذ كني تا ازت سوء استفاده كنن!!!! ... نمي بيني هر روز دارن ازمون تشكر كنن ... ما بايد از ريشه لهشون كنيم .. همه ميدونن جادوگران بهترين سايت جادوگريه .... هوهااااااااااااا !!!!
موناليزا : ولي قربان اونا خفنن ، اگه رو من خط بندازن داوينچي منو ميكشه !!
هري كه يه مدت تو تالار ريون بوده شيوه ي ريوني رو پيش مي گيره :
- مونا .. همه مي دونن همه مي دونن كه لبخندت آخرشه ! ( رجوع شود به آلبوم يك خواننده ارزشي ! ) !
مونا يه تيريپ مياد كه يعني خر خودتي ولي با اينحال خر ميشه !!!
- باشه، اسنيچ مال من ، hpana مال تو !! نصف نصف !!


جو مك و آنيت رو ميگيره و تصميم مي گيرن با اين سوءاستفاده علني عليه اشياي مشنگي مبارزه كنن !!!



--------------------
بعد از سالها رول نوشتن سخت بود ... ولي حيفم اومد تو اين كمبود سوژه گي رول موناليزا سوژه رول نشه .../
ببخشيد اگه بد بود !!

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!

تصویر تغییر اندازه داده شده

رون ويزلي !
___________________
Re: اداره مبارزه با سوءاستفاده از اشیای مشنگی
ارسال شده در: شنبه 26 اسفند 1385 23:52
نمایش جزئیات
آفلاین
همه مدیرا به سمت پنجره که کریچ داشت اشاره میکرد نگاه میکنن، اما هیچکیو نمی بینن!
آنیتا دوباره سقوط آزاد میکنه روی مک و پس از 15 دقیقه بیرون می یاد و دا میکشه:
_ هووو بوقی! یه جوری منو بنداز بالا که بتونم خودمو به لبه ی پنجره ای چیزی بگیرم!
مک: اوکی افتاد!
و یه بار دیگه آنیتا به بالا پرت میشه، اما توی راه حس میکنه یهو هوا تاریک شد!
جلل الخالق! یا للعجب! چه خبر شده بود؟! خسوفی، کسوفی، چیزی شده بود و خبر نداشت؟!
بعد از چند لحظه یه صدایی میشنوه:
_ چی رفت تو ریشم؟!
و بعد آنیتا توسط ققی، از توی ریشهای سرژ بیرون می یاد و به حالت: بهشون نیگا میکنه!
سرژ که روی ققی نشسته بود، فرو د می یاد و با مک شروع میکنن به فکر کردن!
ادی در حال جوراب شستن بود و کاری به اونا نداشت!

توی خوابگاه مدیران:
کریچر داره ضجه میزنه و خودشو خفه میکنه:
_ ارباب هری! آنیتا بود پشت پنجره! آنیتا بود بد! آنیتا بود همشهری!
اما هری اصلا به کریچر نیگا هم نمیکنه و سرگرم بحث و تبادل نظر با پشتیبانی سروره! بارون خون آلود داره خودشو واکس یزنه!!! بیباک داره نشخوار میکنه! مونالیزا داره گردگیری میکنه! کوییریل هم داره از دست هاگواتز سرشو به دیوار میکوبونه! کریچر دچار یاس فلسفی میشه و میره به وینکی زنگ بزنه که میبینه خطش اشغاله!
کریچر:

اونور توی حیاط:
ققی بیسیمشو خاموش میکنه و میگه:
_ ها بچه ها! کریچر زنگ زد به وینکی!!!
سرژ به حالت مشکوکیوس در می یاد و میگه:
_ بهش جواب داد؟!
_ نه!!
و مک با خوشحالی میگه:
_ میتونیم وینکی رو بیاریم، بعد بگیم کریچ بیاد پایین! بعد اونو تحت طلسم فرمان خودمون مکینم و اونوقت میتونیم راه ورودو پیدا کنیم!

ملت: ایول!
مک: یعنی مخم اینقده خوب کار میکرد و نمیدونستم؟!

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
منوي مديريت، حافظ شما خواهد بود!
بازنشستگی!
Re: اداره مبارزه با سوءاستفاده از اشیای مشنگی
ارسال شده در: جمعه 25 اسفند 1385 20:58
نمایش جزئیات
آفلاین
واقعا مشکوکیوس بود!
مک یه نگاه به آنیتا میندازه ،آنیتا یه نگاه به مک بعد هر دو با هم دو نگاه به چو میندازن!)چو اونجا بود حالا؟!(
بعد از گذشتن مدت زمانی نزدیک به یک ربع به ذهنشون میرسه که دست از یه نگاه به هم انداختن بردارن و یه چیزی به ذهنشون برسه!
در نتیجه فورا بالای سر آنیتا چراغونی میشه!
مک:اوه ..اوه..خاموش کن چراغارو!
و با زدن کلید برق همه ی چراغا خاموش میشه ، مک رو به آنیتا میگه: "ببینم حالا چی به ذهنت رسید؟"
ابروهای آنیتا به هم گره میخورن(کنایه از عصبانیت!) و دستاش به حالت مشت در میان و آنیتا شق شق شروع به زدن مک میکنه!
مک هم نمیدونه چی بگه!
مک:چرا میزنی؟
آنیتا:احمق چرا چراغارو خاموش کردی؟ اینی که به ذهنم رسیده بود تعطیل شد!
مک:خوب اینکه کاری نداره!
و فورا از توی جیبش یه کنترل درمیاره و یکی از دکمه هاش رو فشار میده ، و فورا هوا خنک میشه و اطرافشون رو گل و درخت های سبز و خوشگل فرا میگیره! یه بستنی هم گوشه ی تصویر ظاهر میشه!
مک با صدای ملیح: دیدی با کولر دیواری بوقی همه چیز حل میشه؟
آنیتا:
مک فورا کولر رو خاموش میکنه و همه ی درخت و گل و گیاه ها با حالت بخار مانندی از بین میرن!
آنیتا: دست به چراغا نزن!
مک:باشه!
آنیتا بعد از گذشت یک ربع دیگه: فهمیدم! ببین تو منو از اینجا پرت میکنی بالا طوری که به طبقه ی هفتادم برسم و از اونجا همه چیز رو زیر نظر بگیرم!فهمیدی؟
مک:اوهوم!
آنیتا:خوب حاضری؟
مک:آره!
و فورا اون رو به سمت بالا پرتاب میکنه!

===توی خوابگاه مدیران:

-بچه ها!این آنیتا نیستش؟!

........
_____________________
چقدر مزخرف شد این پست ،هم تاخیر داشت هم اینکه این شد که میبینید!ببخشید!

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
همه چیز همینه...
Only Raven