جادوگران® | نخستین مرجع فارسی زبان هواداران هری پاتر
خانه خانه انجمن‌ها انجمن‌ها کلاه گروهبندی کلاه گروهبندی تازه‌ها تازه‌ها بیشتر بیشتر ورود ورود
اینستاگرام
کمک می‌خوای؟ از هری بپرس!
آنلاین‌ها
کارت قورباغه شکلاتی
شبکه پرواز

کمک می‌خوای؟ از هری بپرس!

تصویر تغییر اندازه داده شده

آنلاین‌ها

20 کاربر(ها) آنلاین هستند (6 کاربر(ها) در حال مرور انجمن هستند)
20 مهمانان 0 عضو

کارت قورباغه شکلاتی

کارت قورباغه شکلاتی

پرافتخارترین اعضای سایت جادوگران

شبکه پرواز

گالیون‌ و انرژی‌ جادویی خود را خرج کنید در: خرید چوبدستی از چوبدستی گستران و اجرای طلسم در اخگرهای نقره‌ای | آموزش اجرای سپر مدافع یا مهاجم در دخمه خاطرات | خرید جاروی پرنده از هفت دسته جارو | خرید خوراکی و کالا از زوپس مارکت جادوگران | خرید معجون از معجون‌سرای پاتیل‌طلا | خرید اقلام شوخی از شوخی‌کده فارس د ماره | درمان یا پیشگیری از بیماری در شفاخانه مرداب زیرین | فعالیت در رسانه‌های ویدئویی، تصویری، صوتی و متن‌کوتاه‌ جادوگران با خرید اشتراک جادوگران پلاس

مدرسه علوم و فنون جادویی هاگوارتز - ترم 30

امتیازات خانه‌ها

[[continious]] سالن ورزشی دياگون

مشاهده‌کنندگان این تاپیک: 1 کاربر مهمان
Re: سالن ورزشي دياگون
ارسال شده در: چهارشنبه 13 تیر 1386 15:08
نمایش جزئیات
آفلاین
- «بازی آغاز میشه ! حالا در همین لحظه لامبی از هلند توپ کوافل رو می گیره و حرکت می کنه ! بازیکنان فرانسه سعی می کنند جلوی اون رو بگیرن ! یک بلاجر از کنار گوش لامبی رد میشه ! پاس میده به اسفیلنز و اون با توپ وارد حلقه میشه ! اما یک لحظه صبر کنید ! داور خطا گرفته !»
داور از زیر اشعه های خورشید دیده نمی شد اما صدای سوت او شنیده شد و همه متوجه خطا شدند. صدای هو کردن تماشاگران فرانسه در میان صدای اعتراض هلندی ها گم شد !
- «خطای گرفتن توپ ! توپ رو باید پرتاب می کرد اما اسفیلنز با توپ وارد حلقه شد ! بازی صفر صفر ادامه داره ! حال یک موقعیت برای ژوزف گرییفر و بله ! گل ! فرانسه ده هلند صفر ... بلافاصله اسفلینز ، حالا برای ناویکوویچ ، لامبی و گل ! بله ! گل برای هلند . هلند بلافاصله نتیجه رو مساوی می کنه.»
صدای تعجب تماشاگران شنیده شد و بازیکن آبی پوش فرانسه به سرعت به سمت زمین شیرجه زد : « لافونت جستجوگر فرانسه داره به سمت زمین میره ، مثل اینکه گوی زرین رو دیده ! او خدای من ! جستجوگر هلند از خارج زمین وارد میشه و به اسنیچ خیلی نزدیکه ! خطا ! نباید به خارج زمین میرفت ! گوی زرین گم میشه ! »
آفتاب کم کم به وسط آسمان می رسید ! حلقه های طلایی زمین کوییدیچ می درخشید و چشم تماشاگران مشتاق را خیره می کرد. صدای گزارشگر همچنان شنیده می شد : «بال سامو ، پاس میده به گریفر ، حالا یک پاس عالی برای دوپیر ، پیر دوپیر یک حرکت عالی می کنه وارد محوطه گل زنی میشه و حالا پاس میده به بال سامو ! خطا ! »
باز هم خطا گرفته شده بود. خطای دستنشاندگی !
- « حالا باز هم لافونت شیرجه میره و جستجوگر هلند هم به دنبالشه !»
همه سر ها به سمت دو جستجوگر برگشت ! لافونت جستجوگر فرانسه با سرعتی باور نکردنی به سمت شرقی زمین می رفت و با فاصله ای کوتاه جستجوگر هلند دنبالش بود !
دست لافونت دراز شد. نفس ها در سینه حبث شده بود. تا اینکه ناگهان دست او مشت شد و به هوا رفت و فریاد کر کننده تشویق فرانسوی ها به هوا خاست.

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
حرفی نمونده واسه گفتن

شناسه قبلی من ! پیوز
Re: سالن ورزشي دياگون
ارسال شده در: سه‌شنبه 12 تیر 1386 16:38
نمایش جزئیات
آفلاین
ویزلی شاه ماست...
سرخگونو تو گل راه نمی ده
ویزلی شاه ماست...

- ویزلی بی دست وپا
- تو کجا گلر کجا؟
صدای تماشاچی های گریفی و اسلیترینی با هم در امیخته است.
در رختکن بازیکنان هر دو تیم آماده ی ورود به زمین هستند.رون خودش را به هری می چسباند و می گوید:
-می گم هری دیگه از اون معجون خوش شانسیت نداری؟!
هری یه چشم غره ای به رون می رود که یعنی اگه تا حالا هم توی تیم موندی به خاطر جینی هست!
در داخل رختکن اسلی ها هم در حالی که کراب و گویل در حال خوردن شونصدمین بسته ی شکلات قورباغه ای هستند به خالی بندی های دراکو گوش می دهند.
- بعدش سرخگونو گرفتم خودم همین جوری جلو رفتم و دریبل زدم و همه رو جا گذاشتمو گل زدم! حال کردین؟
کراب و گویل: اگه یکی دیگه ازاون بسته های شکلات بدی بیشتر حال می کنیم!
دراکو:
بالاخره هر دو تیم وارد زمین می شوند و با صدای مادام هوچ بازی شروع می شود.
لونا لاو گود گزارشگر بازی ، ردای بلندی پوشیده بود که رویش عکس یک حیوان شبیه شتر گاو پلنگ کشده شده و این بار گوشواره های هندونه ای شکل به گوش هایش آویزان کرده است.
-خب می ریم سراغ بازی، اُه نگاه کنید این جینی ویزلیه! همین جوری داره پیش می ره! اما بلیز زابینی جلوشو نمی گیره و در حال خووند ن یک جزوه ی " چگونه روی چوب جارو تنفس مصنوعی بدهیم؟!( )" هست! حالا داره به حلقه نزدیک می شه . باید سرخگونو پرتاب کنه! اما نگاهش می افته به هری که داره با پانسی پارکیسنون سر گرفتن اسنیچ جدل می کنندو با سرخگون از توی حلقه رد می شه!
مادام هوچ: تصویر تغییر اندازه داده شده
سرخگون این بار به اسلی ها داده می شود .دراکو سرخگون رو به کراب و گویل پاس می دهد تابا پاسکاری سرخگون را جلو ببرند. کراب و گویل بعد از خوردن آن همه شکلات قورباغه ای همه چیز را شبیه یک شکلات کش دار می بینند. سرخگون حالا به نظر یک کیک خامه ای خوشمزه به نظر میاد! کراب و گویل با هم به سوی سرخگون حمله ور می شوند و دو نفری وارد منطقه ی گلزنی می شوند و کله هایشان با هم برخورد می کند
کراب و گویل: تصویر تغییر اندازه داده شده
دوباره صدای سوت مادام هوچ شنیده می شود.و هری پاتر در حالی که اسنیچ تو دستانش وول می زند به چشم می آید.
پانسی پارکیسون با حالت شاکی و اینا!: بابا خیلی ضایعین! اصلا" معلوم نشد چه جوری اسنیچ رو گرفت!؟
ناگهان رعدو برقی می زند و جی .کی رولینگ در آسمان پدیدار می شود و می گوید:
فقط جی .کی رولینگ وجود دارد و کسانی که از درکش عاجزند!!!

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
ـ «خدا را دیدی؟»

ـ «خدا؟… دیوانه شده­ای؟… کجا ست؟»

ـ «همین که می­پرسی «کجاست؟»، یعنی نخواهی دید!… بگذریم!…»
Re: سالن ورزشي دياگون
ارسال شده در: سه‌شنبه 12 تیر 1386 16:00
نمایش جزئیات
آفلاین
آرتور ویزلی وارد سالن شد. اما همکلاسی هایش هنوز نیامده بودند. وی به رخت کن رفت و لباس هایش را عوض کرد و همانجا منتظر دوستانش شد.
پس از مدتی فرد، جورج، پرسی، ریموس، استر، و باب به او ملحق شدند تا کوییدیچ تمرین کنند.
چند دقیقه بعد وارد زمین شدند و سر اینکه هرکسی در چه پستی بازی کند شروع به دعوا کردند.
در آن لحظه آرتور گفت: دعوا نکنید. بیاید سنگ کاغذ قیچی بازی کنیم.
همه قبول کردند.
وقتی بازی تموم شد، آرتور سیکر، فرد جورج بیتر، پرسی، استر، ریموس چیزر و باب هم کیپر شد.
همه روی جاروهایشان سوار شدند و به هوا رفتند.(آرتور بعد از همه رفت چون باید توپا رو رها میکرد)
حالا گذارش لحظه به لحظه بازی.
- کوافل دست پرسیه. داره خیلی سری جلو میره. فرد یه بلاجرو به سمت پرسی میفرسته.بلاجر به پرسی می خوره و پرسی کوافلو میندازه. ریموس توپ رو میگیره و و جلو میره پاس میده به استر و گل...گل...نه گل نشد! باب کوافلو میگیره.
(در همین زمان آرتور داره دنبال انیچ میگرده.)
- انگار آرتور اسنیچو دیده. بله اونو در زیر دروازه دیده و داره با تموم سرعت به سمتش میره داره بهش نزدیک میشه. اسنیچ حرکت میکنه و آرتور به دنبالش. یه بلاجر به شکل خفنی از کنار آرتور رد میشه. آرتور روی جاروش وای میسته.(!) چند لحظه بعد شیرجه میزنه و اسنیچو میخوره(!).
آرتور بلند میشه و اسنیچو توی دستش تف میکنه.
تمام بازیکنان به طرفش هجوم میارن.
(آرتور فرار میکنه)

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
عاقلان دانند...
Re: سالن ورزشي دياگون
ارسال شده در: یکشنبه 10 تیر 1386 22:35
نمایش جزئیات
آفلاین
بازی بین دو تیم آجاس و تیزپروازان در حال جریان بود و تقریبا همه مطمئن بودند که آجاس به راحتی تیزپروازان را شکست خواهد داد.آجاس تا این لحظه با نتیجه 70 بر 10 تیزپروازان را شکست داده بود.
مهاجمین تیزپروازان خیلی سریع توپ ها را به یکدیگر پاس می دادند و به راحتی گل بعد را نیز به ثمر رسادند در این حال یکی از مهاجمن تیزپروازان به حرکت در آمد و به سوی زمین حرکت کرد و خیلی سریع دفاع حریف را جا گذاشت و توپ را وارد حلقه کرد.اعضای تیم که بسیار خوشحال شده بودند دور مهاجم جمع شدند
داور:گل قبول نیست
اعضای تیزپروازان:چرا؟؟
داور:نیوت همزمان داخل منطقه ی گل زنی بوده
مهاجم:
بازی دوباره جریان پیدا میکنه و یک بار دیگه نیوت و مهاجم با م در منطقه گل زنی قرار میگرند قرار میگرند و مهاجم دو باره گلی که زده قبول نمیشه
مهاجم:هر چه زود تر خودتو تعویض کن
به این ترتیب نییمه اول تموم میشه و دو تیم ه رخکن میرن
............................در رخکن تیم آجاس.....................................
مربی:ببینید بچه ها ما اینا رو بردیم فقط مونده گوی زرین رو به دست بیاریم تا تموم شه،ایگور با تو هستم گوی زرین رو باید به دست بیاری
اایگور:بله حواسم هست
تو فکر ایگور :این جاروی پرندم رو کجا گذاشتم
مربی:خوب باید برید داخل زمین،هی ایگور دنبال چی میگردی بدو دیگه
ایگور:هااا الان میام
....................درون زمین.......................
دو تیم به زمین میان و بازی شروع میشه در این بین کسی متوجه حاضر نبودن ایگور نمیشه و بازی جریان پیدا میکنه که یکدفعه ایگور در حالی که فریاد میزده میاد داخل
ایگور:پیداش کردم،پیداش کردم...........
ملت:
داور:بازی تمام تیزپروازان برندست
بازیکنای آجاس:ایگور!!!!
ایگور:نه ببینید..چیزه من.....

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
Re: سالن ورزشي دياگون
ارسال شده در: یکشنبه 10 تیر 1386 00:12
نمایش جزئیات
آفلاین
یا لطیف

فضای داخل سالن ، با آنچه انتظار می رفت خیلی متفاوت بود . سالنی که از بیرون به مرغداری بیشتر شبیه بود تا بزرگترین سالن ورزشی جهان ، از داخل نامش را تایید می کرد . نور خورشید از پشت ابر ها به داخل زمین بزرگ و جایگاه 150 هزار نفری تماشاگران می تابید ! صدای گزارشگر بازی در فضای وسیع سالن می پیچید !
…بازیکن شماره 7 به سمت منطقه ی گلزنی پیش میره و … اوه ! یه حرکت بی نظیر و زیبا و گل ! گل برای تیم چادلی کنونز!نتیجه 320 به 410 به نفع اتحاد پادلمیره ! ...اتحاد پادلمیر سرخگون رو در اختیار داره ! مهاجم شماره ی6 پادلمیر با سرعت به سمت محوطه ی گلزنی پیش میره ، اما سه مهاجم چادلی اونو محاصره کردن ! مهاجم شماره ی 10 چادلی با سرعت به سمت صاحب سرخگون پیش می ره ، الآن دیگه باید به هم برخورد کنن ! اوه … نه ! این یه حقه ی پورسکف بود . اون سرخگون رو به سمت پایین پرتاب کرد ، اما نتونست مانع برخوردش با مهاجم حریف بشه . حالا شماره ی 2 پادلمیر صاحب سرخگونه و به سمت دروازه حرکت می کنه . وای ! یه حرکت استثنایی و گل ! گل برای پادلمیر . امانه! مثل اینکه داور خطای دست نشاندگی رو گرفته . بله ، دو مهاجم پادلمیر همزمان در محوطه ی گلزنی قرار دارند . دوباره بازی به جریان می افته ، اوه اینجا رو ببینید .این جستوجو گر های دو تیم هستند که به سرعت به سمت بالا پرواز می کنن . مثل اینکه گوی زرین رو دیدن . من از این فاصله درست نمی تونم تشخیص بدم ، وای ! جستوجو گر پادلمیر داره دور خودش می چرخه ، اون تعادلش رو از دست داده . جست و جو گر چادلی هنوز با سرعت به سمت بالا پرواز می کنه . من دیگه نمی تونم اتفاقات اون بالا رو ببینم . اما انگار اتفاقی افتاده ! وای خدای من! فکر کنم اون گوی زرین رو گرفته ! بله داور پایان بازی رو اعلام می کنه . نتیجه بازی 470 به 410 به سود تیم چادلی کنونز !...

کاپیتان تیم اتحاد پادلمیر به سمت داور رفت و فریاد کشید : اون از محوطه ی بازی خارج شده بود . ارتفاعش خیلی زیاد بود... !
داور بازی با عصبانیت به سمت کاپیتان تیم پادلمیر برگشت و با صدایی به مراتب بلند تر از او پاسخ داد : بعد از این همه سال بازی هنوز نفهمیدی ارتفاع محدودیت نداره !
کاپیتان پادلمیر سرخ و سفید شد و سرش را پایین انداخت .

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
این روزها که می گذرد
شادم
این روزها که می گذرد
شادم
که می گذرد
این روزها
شادم
که می گذرد...

«قیصر»
Re: سالن ورزشي دياگون
ارسال شده در: جمعه 8 تیر 1386 13:30
نمایش جزئیات
آفلاین
سال ورزشي دياگون

ورونون در حال كتاب خواندن بود و همان كه كتاب را بست يكي محكم در گوش كنار دستي اش نواخت.بغلي كه همچنان با نگاهي متحير به او خيره گشته بود از براي تلافي محكم در گوش ورنون زد.

ورنون كه گويا پيش بيني همچنين عملي رو از او ميكرد ديگر از براي تلافي بر نيامد و در عوض صفحه خاصي از كتاب مطلوعه (مطالعه شده)را در پيش روي ان فرد گذاشت.

فلش بك

ورزشگاه كوئيديچ حتي يك لحظه ارامش به خود نديده بود عده اي همچون مغولان بيابان گرد براي تصاحب جا به يكديگر به ستيز برخاسته بودند.

گويا در راس اين ساعت قرار بود ديدار دو تيم محلي به انجام برسد.

با درامدن صداي گزارشگر كش مكش ها تمام شد و پس از انكه گزارشگر اسامي بازيكنان را بلغور كرد.انها همچون عربان ملخ خور به داخل سالن ريختند.

نيم ساعت بعد

فردي چاق كه ورنون ميخواندندش با خوشحالي به تابلوي امتيازات نگاه ميكرد نتيجه 170 به 20 به نفع تيمش بود .نتواسسته بود پي اسنيچ را دنبال كند.البته خوب ميدانست كه هرگز به چابكي تريتي باكس*نيست.اما از اين بابت هيچ نگراني نداشت زيرا نتيجه اطمينان بخش بود انها حتي با كسب مساوي نيز به مرحله بعدي راهي ميشدند.

ناگهان برق طلايي اسنيچ چشمان دو جستجوگر را متوجه خود كرد و هر دو تيز به دنبالش راه افتادند

از ان طرف در زمين كوئيديچ بازيكنان لحظه اي از كوافل غافل نشده بودند.داور نيز گويا خسته شده بود و تحرك كافي را نداشت.در ان هواي گرم انتخاب داوري در اين سن و سال امري عجيب بود.

تيم تريتي حمله اي اغاز كرده بود مهاج به راحتي مدافع ورنون را فريب داد دروازه بان به چابكي به پيشوازش امد كه به ناگهان دو نفر مهاجم ديگر نيز به تك مهاجم پيوستند.كيپر دست خود را به نماد خطا بالا برد اما گويا داور حالش خيلي بد تز از ان بود كه هوشيار باشد.در ههمين هنگام مهاجم با پاس به هم رزم كناريش موفق به ثمر رساندن گلي شد تريتي هم از ان سو اسنيچ را گرفت و در نتيجه 180 به 170 تيم ورنون باخت.

پايان فلش بك

حالا كه تريتي حقيقت را دريافته بود ساكت و بهت زده به ورنون نگاه ميكرد ورنون نيز تو گوشي ابداري به وي زد و به سمت در خروجي راه افتاد
_________________________________________________
تريتي باكس:جستجوگر حريف

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
Re: سالن ورزشي دياگون
ارسال شده در: جمعه 8 تیر 1386 10:41
نمایش جزئیات
آفلاین
تابستان بود . دمای هوا به 40 درجه می رسید. با این حال همه ی تماشاچیان خود را به ورزشگاه رسانده و روی صندلی ها نشسته بودند. در این میان 3 دوست خوب و با وفا به نام هری ، رون و هرمیون در حال خوردن بستنی سنتی ایرانی!خود را به بالاترین نقطه ورزشگاه رساندند تا به تماشای بازی بین دو تیم انگلیس و ایران بپردازند.( قسمت هری پاتری!) ایرانی ها که سمت چپ ورزشگاه را کاملا اشغال کرده بودند تابلو ها و پلاکارد هایی را بالا ی سر خود گرفته و مدام شعار می دادند. انگلیسی ها هم با حیرت آن ها را نگاه می کردند.
گزارشگر: سلام و درود بر همه ی تماشاچیان عزیز . توجه شما رو به گزارش بازی بین دو تیم انگلستان و ایران جلب می کنم. حال بازیکنان ایران با لباس های قرمز وارد محوطه ی زمین می شوند و تماشاگران ایرانی با فریاد انرژی هسته ای حق مسلم ماست!! حمایت خود را از تیمشون اعلام می کنن! بازیکنان انگلیس هم با رداهای سفید وارد می شوند و تماشاچیان انگلیس دست می زنند و هورا می کشند. با سوت داور بازی آغاز شد. صبر کنین ، کاپیتان انگلیس چیزی را درون جیب داور گذاشت. خدای من!! رشوه به داور بازی یکی از خطا های ...( پروفسور اسمیت : بی خودی خطا های اضافی رو نیار وسط بازی!! فقط همون هایی که من گفتم رو تو نمایشنامه بنویس! )
گزارشگر: خب ادامه بازی! علی عمو، مهاجم گلزن تیم ایران با سرعت خودش رو به منطقه گلزنی می رسونه و کوافل رو وارد حلقه ی دروازه می کنه! گل برای ایران اما داور در سوت خودش دمیده...مشخص شد پای مهاجم دیگر ایران به نام ممد کرمی داخل منطقه گلزنی بوده ، خطای دست نشاندگی صورت گرفته. حالا کوافل دست مهاجمان انگلیس هست . انگلیسی ها عجب سرعتی دارند ! مایکل بکهام از سد بازیکنان ایرانی عبور می کنه.. خودشو به منطقه گلزنی می رسونه اما ... خدای من انگار ترمز جاروش از کنترلش خارج شده ! اون همراه کوافل از حلقه ی دروازه عبور می کنه! نمی دونم آیا داور این گل رو می پذیره یا نه...خیر داور به کوافل گیری معتقده . ضد حمله برای ایرانی ها پیش میاد علی عمو مهاجم سر زن تیم ایران! دوباره خودشو به منطقه ی گلزنی می رسونه . فریاد (( ما بنزین می خوایم!!)) ایرانی ها سرتا سر ورزشگاه رو پر کرده! اما متاسفانه علی عمو نمی تونه گل بزنه . ایرانی ها فریاد ((مرگ بر آمریکا !)) را سر می دهند! داور در سوت خودش می دمه نمی دونم چرا؟ اوه! خدای من .. جستجوگر انگستان گوی ذرین رو به دست اورده! بازی با نتیجه 0 – 150 به نفع انگلستان پایان می یابه. تماشاگران عزیز خوش اومدیدن و خدا نگهدار ! ( برای تهرانی ها : منو رها کن از این فکر تنهایی!)
بعد از اتمام بازی 3 دوست خوب و با وفا زمین کوییدیچ رو به مقصد هاگوارتز ترک می کنند!

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
دلم تنگ شده برات
چون نیستی اینجا برام
من فرشته ی قصه گو تو بودی تو شبام

تصویر تغییر اندازه داده شده
Re: سالن ورزشي دياگون
ارسال شده در: پنجشنبه 7 تیر 1386 16:47
نمایش جزئیات
آفلاین
هوای بهاری بین موهای بازیکنان تیمها میپیچید و صورت انها را نوازش میکرد . بازی سختی برای هر دو تیم بود اما اصلا اهمیتی نداشت . مهم این بود که بالاخره تیم گریفندور میتوانست جام کوییدیچ را از شخ چرپکیده ها بگیرد .... الیور نمی دانست چرا اما چیزی درون قلبش به او میگفت که در این بازی از انها میبرند .
خانوم هوچ ( داور مسابقه . ) به سوی زمین میامد . جارویش تکان وحشتناکی خورد و او با ترس و لرز به زمین پرید . جارویش که هیجان زده شده بود گفت :
_ اوه , حالتون خوبه ؟
خانوم هوچ سرش را تکان داد و جارو سخنگوی 2007 را محکم گرفت . خانوم هوچ ورقی را از جیب خودش بیرون کشید و بعد ز خواندن نام بازیکنان سرش را تکان داد . تماشاچیان تا ان لحظه بسیار ساکت بودند اما تا خانوم هوچ سوت اغاز مسابقه را زد همه نعره زدند . بازیکنان به پرواز در امدند . ابرها جلوی خورشید را گرفته بودند و مانع تابیدن ان بودند . هری با عجله دور زمین چرخید .
(( _ توپ دست گریفندور است .... جانسون بازی کنی که توی مدرسه هم می درخشید توپ رو جلو می بره .... اون رو پرتاب میکنه به طرف اسپینت و .... وای ! خدای من ! اون بازدارنده ها بد جوری به اون برخورد میکنه ! ))
هری برگشت و به الیشیا نگاه کرد . دو مدافع تیم شاخ چروکیده هردو با هم به دو بازندارنده ی نزدیک خود ضربه زده بودند ....اما الیشیا خوب بود . بار دیگر صدای نعره ی گوینده سالن را پر کرد :
_(( خب , مشکل رفع شده ! حالا توپ دست تیم شاخی است ! اونا خوب پاس کاری میکنند ! توپ رو میندازه به طرف حلقه ها .... الیور به سرعت به طرف اون توپ میره ولی ....))
صدای هو و حبس شدن نفس همه ی بازیکنان به طور وحشتناکی باعث شد هری جستجوی گوی ذرین را ول کند . او به سمت دربازه چشم دوخت . الیور با عصبانیت به خانوم هوچ نگاه میکرد . خانوم هوچ سر مهاجم غول پیکر تیم شاخی ها فریاد می کشید . صدای گزارشگر نیز به گوش می رسید :
_ (( وحشتناک بود ! مهاجم دیگر شاخی ها وقتی سرخگون رو نزدیک بود الیور بگیره از نزدیک یک حلقه با پاش دور میکنه تا وارد یک حلقه ی دیگر بشود ! ))
بازی بعد از داد و فریاد خانوم هوچ و پس از زدن دو پنالتی که یکی اشون گل شد و دیگری با اختلاف کمی از دربازه دور شد شروع شد . اما در هنگام زدن پنالتی نیز خطا رخ داد . بازیکن تیم شاخی پشت در وازه ایستاده بود و وقتی دید سرخگون داره وارد حلقه میشه با پاش اونو به جلو انداخت ولی داور گل قبول کرد و نعره زنان گفت که بازیکن باید جریمه بشه و مبلغ هنگفتی را برای جریمه ی او در نظر گرفت !
هری به سرعت پرواز میکرد و زمین را میکاوید . هیچ اثری از گوی ذرین نبود ....
صدای نعره ی خانوم هوچ که کنار هری بود دوباره بلند شد :
_ این خطا بود ! پنالتی !
گزارشگر نیز نعره زد :
_ (( خطا ! بله , یک مدافع تیم شاخی از محوطه ی زمین خارج شده بود تا بتونه بهتر نشونه گیری کنه ! خوب شد داور دید ! ))
بع د از زدن پنالتی دوم که گل شد هری قوت قلب گرفته بود . با خوشحالی سرش را برگرداند تا به امتیاز ها نگاهی بیندازد که برق آن چشمش را زد .... به راستی گوی ذرین را دیده بود ....

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
[font=Tahoma][size=large][b][color=3300FF]نیروی جوان > تفکر جوان > ایده های نو > امید ساحره ها و ج�
Re: سالن ورزشي دياگون
ارسال شده در: پنجشنبه 7 تیر 1386 16:35
نمایش جزئیات
آفلاین
همه وارد سالن می شوند و جاروهای خودشان را کنار خود قرار می دهند.
حاضران دو تیم تشکیل می دهند.

_خوبه حالا می خوام تیم اولمون دو خطایی که در آخر ذکر کردم رو برامون نمایش بده.در ضمن توپ های بازی هم زیر اون نیمکت.رنگ تیم اول آبی و رنگ تیم دوم سفیده.ازتون می خوام که شروع کنید.

تیم اول با پاس کاری سعی دارد تیم مقابل را گیج کند.کوافل به دست مهاجمان می رسد و تیم آبی رنگ مخصوصا با دو مهاجم به محوطه ی گل زنی وارد می شوند.
سوت........
_خب آفرین به این می گند یه دست نشاندگی !خوب نمایش دادید متشکرم!آفرین!چیز دیگه ای هم دارید نمایش بدید؟
پ.اسمیت با علامت بله ی تیم آبی رنگ مواجه میشود.
_خب پس می تونید ادامه بدید.
اعضای تیم سفید رنگ اوج می گیرند و به سمت تیم آبی می ایند تا کوافل را از مهاجمان بقاپند.
سوت.....
_خب بازیکن ابی از محوطه خارج شد.ممنون از نمایشتون.لطفا به خط آخر زمین برید و با همدیگر دست بدید.ممنون از همکاری تون.
در رختکن....
هر دو تیم حضور دارند و به صحبت هایی استاد خود گوش فرا داده اند.
_....خب ازتون می خوام که عالی باشید.دلم می خواد به تیم های معروف برید.از همکاری تون ممنون.برای جلسه ی اول عالی بود.

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
تصویر تغییر اندازه داده شده









عضو رسمی محفل ققنوس

-------------------------------------
در مسابق
Re: سالن ورزشي دياگون
ارسال شده در: چهارشنبه 6 تیر 1386 08:37
نمایش جزئیات
آفلاین
شعاع های ظریف خورشید زیر سینه ستبر ابر و فریاد رعد و بارش باران گم می شد . باد همچنان زوزه کشان بر صورت تماشاگران شلاق می زد اما هیچکس حاظر نبود دل از دیدن بازی آلمان و بلغارستان بکند !
در این میان بازیکنان ناگهان وارد زمین شدند و صدای تشویق تماشاچیان ، گرچه در باد گم می شد ، به گوش رسید !
صدای گزارشگر به زحمت از میان باد و باران گذر می کرد و بعشی آن را نمی شنیدند : « بالاخره بازیکنان وارد زمین میشن و سوت شروع بازی اینجا به صدا در میاد ... »
چهارده بازیکن پا بر زمین کوبیدند و به هوار رفتند و تنها اثری که از آنها روی زمین ماند جاهای پاهایشان روی گل ها بود.
بار دیگر صدای گزارشگر شنیده شد : « بله و حالا این اشمیت هست که داره حرکت می کنه ، اشمیت یکی از بهترین مهاجمان آلمانه ، پاس میده به برایان و برایان بلافاصله برای اشنایدر ! حالا ببینیم ، بله اشنایدر کوافل رو پرتاب می کنه و حالا باید ببینیم که ... واو ... کوافل از کنار دست دوازه بان رد میشه اما ولکانوف با ید حرکت اون رو دقیقا از وسط حلقه بیرون می کشه ... خطا ! »
باد همچنان زوزه می کشید و بازکنان را به اطراف پرتاب می کرد. نتیجه بازی بعد از گل اشنایدر بیست - صفر شده بود . تا اینکه ...
- « یه لحظه صبر کنید ... من دارم کرام رو می بینم که به سمت توپ طلایی شیرجه رفته ... اما اثری از گراویش توی زمین نیست .... وای ...»
صدای همهمه تعجب زده تماشاگران شنیده شد. گراویش به خارج زمین رفته بود و حالا از جهتی مخالف کرام داخل شد و بسیار به گوش زمین نزدیک تر شد !
- « اما نه خطا ... خطا می گیره و ... خدای من ... کرام توپ زرین رو گرفته و بازی با برد تیم بلغارستا با نتیجه 150-20 به پایان میرسه !! »
صدای تشویق تماشاگران بلغارستان و آه تماشاگران آلمان شنیده شد ... بلغارستان پیروز شده بود !!!

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
ویرایش شده توسط پیوز در 1386/4/6 8:43:37
هلگا معتقد بود ...
« هوش و علم ، شجاعت و غلبه بر ترس و حتی نجابت و وقار به وسیله سختکوشی قابل دسترسیه ! »


تصویر تغییر اندازه داده شده






A Never Ending Story ...