کالین که از حرکت انتحاریش راضیه ، میگه : همی ما رستگار شدیم و در این سف جایی کسب کردیم ، حال که جمعیت زیاد است ، بهتر است نماز جماعتی به طلب برنده شدن اقامه کنیم ، البته بعد از آنکه نام نویسی کردیم .
در همین لحظه مامورای بانک با داد و فریاد شروع به پرخاشگری میکنن .
- تو نمی تونی بیای تو ... برو بیرون ... اسمت توی لیست اخراجی هاست

- غلط کرده اون که من و توی لیست گذاشته ، من توی کتاب آخر توبه کردم .
- حرف نزن ... رات و بکش برو ... باز مال و اموار کدوم بدبختی رو پیچوندی ، آوردی بزاری تو بانک ؟
- درست صحبت کن ، الان جلوت آقای ماندانگاس فلچر ایستاده ، اینم نشان مامور بزرگ انتخابات وزارت سحر و جادو ... تـــــــــــــــر ...

دو تا نگهبان دمه در دستگاهای شناسایی وسایلشون و کنار میزارن و به سمت ماندانگاس خم میشن سپس میگن : ارباب ... ما رو ببخش ... نشناختیمت ... ارباب ...
دانگ :

دانگ همینطور که داره به سمت صف طولانی نزدیک میشه ناگهان درک و می بینه و میپره جلوی صف و با خوشحال میگه : درک چه خوب شد ، صبح بهت گفته بودم یک جا بگیری برام (!)
درک :

کالین یک عدد تسبیح از جیبش خارج میکنه و میگه : ببین برادر ، این ملت با زبان روزه آمدن اینجا ، صحیح نیست با رفیق بازی ... از موقعیت سوء استفاده کنی ... همانا مرلین خودش عالم ترین عالم هاست ... و مکار ترین مکار ها ... چی فکر کردی ؟
دانگ به سمت انتهای صف میره و خلاصه بعد از اینکه جذر سن مرلین و طی میکنه ، نوبتش میشه تا اسم نویسی کنه .
صندوق دار همونطور که ورقه رو در دست داره با اشاره به موارد : نام ، نام خانوادگی ، نام پسر عموی دختر خاله زاده ، چندتا بچه اید ، اثر انگشت شصت پای راست ، تاریخ تولد نوه عمه پدری و .... اضافه میکنه : لطفا بعد از پر کردن فرم در اون صف بایستید .
ماندانگاس سرش و بر میگردون و بابای اجدادش از خوفگیزر میاد جلو چشش
و با گام هایی آکنده از خستگی به سمت صف بعدی میره که ...- حساب های بانک پر شده ، گفتن اطلاع بدیم دیگه فرم به کسی ندید .
صندوق دار سرش و بر میگردونه و به جن بد قوار با حالت انزجار نگاه میکنه ، سپس شروع به داد و بیداد میکنه : مرتیکه ، خوب حساب ها رو به خزانه شماره سه تو خیابون مجاور بفرستید .
ناگهان الیاس در ماندانگاس ظهور میکنه و دانگ در افکارش قوطه ور میشه ... دزدی ... دزدی ...

- ولی چطوری گل من ؟

دانگ با خودش فکر میکنه و میگه : نمی دونم ، اینجا خیلی خفن پوشش امنیتی داره .
- باید بری تو کار درک ، اون هم مثل تو میدونه برداشت از پول ثروتمندا چیزی ازشون کم نمیکنه .

و دانگ در فکر فرو رفته بود که صدای آشنایی از پشت سر گفت : چی شد ؟ فرم پر کردی ؟
---------------------
مسلما صدا ماله درک بوده دیگه ... دانگم باید بهش رشوه بده ... حالا سوژه رو بگردونید .
نمایش پروفایل
ویرایش پروفایل
آگاهیرسانیها
خروج


برای اطلاع بیشتر از این طرح به بیلبورد دیاگون مراجعه کنید.
به گابلین نگاه می کنه تا اون کاملا دور شه و خطر رفع شه، بعد از نردبون بالا میره تا اعلامیه گابلین رو بکنه ولی وقتی چشمش به اعلامیه میفته، چنان تعجب می کنه که با نردبون می خوره زمین. بعد در حالی که بین این
و این
حالت در رفت و آمده، با خودش میگه:
باید برم حساب باز کنم.
)
حالت در اومده، حاج کالین رو که روی دوششه سمت گرینگوتز میبره.


اقا اجازه ؟ میتونم گردو خاک راه بندازم ؟

! به گالیون !

به جون عمه جان عمه جا عمه جانم من نبودم !!!
آخرین تارهای مویش را میکند گفت: این همه راه اومدیم حالا برگردیم؟؟
ناگهان صدای تقی بلند شد و واگن از حرکت باز ایستاد
اژدها دهنشو باز كرده بود كه آتيش بريزه رو سر بچه ها؛ اما بچه ها قبل از اينكه اژدها كاري بكنه چوبدستيهاشونو به سمتش گرفتن وفرياد زدن: آناتو ميافونرا.
