جادوگران® | نخستین مرجع فارسی زبان هواداران هری پاتر
خانه خانه انجمن‌ها انجمن‌ها کلاه گروهبندی کلاه گروهبندی تازه‌ها تازه‌ها بیشتر بیشتر ورود ورود
اینستاگرام
کمک می‌خوای؟ از هری بپرس!
آنلاین‌ها
کارت قورباغه شکلاتی
شبکه پرواز

کمک می‌خوای؟ از هری بپرس!

تصویر تغییر اندازه داده شده

آنلاین‌ها

11 کاربر(ها) آنلاین هستند (6 کاربر(ها) در حال مرور انجمن هستند)
9 مهمانان 2 اعضا

کارت قورباغه شکلاتی

کارت قورباغه شکلاتی

پرافتخارترین اعضای سایت جادوگران

شبکه پرواز

گالیون‌ و انرژی‌ جادویی خود را خرج کنید در: خرید چوبدستی از چوبدستی گستران و اجرای طلسم در اخگرهای نقره‌ای | آموزش اجرای سپر مدافع یا مهاجم در دخمه خاطرات | خرید جاروی پرنده از هفت دسته جارو | خرید خوراکی و کالا از زوپس مارکت جادوگران | خرید معجون از معجون‌سرای پاتیل‌طلا | خرید اقلام شوخی از شوخی‌کده فارس د ماره | درمان یا پیشگیری از بیماری در شفاخانه مرداب زیرین | فعالیت در رسانه‌های ویدئویی، تصویری، صوتی و متن‌کوتاه‌ جادوگران با خرید اشتراک جادوگران پلاس

مدرسه علوم و فنون جادویی هاگوارتز - ترم 30

امتیازات خانه‌ها
مشاهده‌کنندگان این تاپیک: 1 کاربر مهمان
Re: خاطرات هري پاتري
ارسال شده در: سه‌شنبه 12 تیر 1386 09:11
نمایش جزئیات
آفلاین
خوب اولين باري كه با هري پاتر آشنا شدم توي مدرسه بود يادمه اون موقع معلممون نيومده بود يكي از بچه ها كتاب يك هري پاتر رو به دوستم قرض داده بود كه بخونه دوستم بعد از اين كه يه كميش رو خوند گذاشتش روي ميز و رفت كه با بچه ها حرف بزنه منم كنجكاو شدم رفتم كتابو برداشتم همين كه چند صفحشو خوندم ديگه نتونستم بزارمش زمين اصلا هم يادم نبود كه كتابو به دوستم بدم با خودم بردمش خونه!!! بعدش نصف روز تمومش كردم وقتي رفتم مدرسه بيچاره دوستم فكر كرده بود كتاب رو گم كرده بعدش من كتاب رو بهش دادم و گفتم اصلا نتونستم بزارمش زمين اونم كلي بهم خنديد

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
Re: خاطرات هري پاتري
ارسال شده در: سه‌شنبه 12 تیر 1386 02:13
نمایش جزئیات
آفلاین
من رو خواهرم اشنا کرد اولین دیدار من باهری پاتر وقتی بود که عکسش به عنوان پر فروش ترین فیلم سال رو مجله پیک برتر انداخته بودن فیلم یک هم بود بعد خواهرم فیلم رو گرفت ولی چون زبان اصلی بود نفهمیدم تا تلویزیون نشون داد فیلم دو شم خودم گرفتم دیدم . ویه روز که رفته بودم لوازم تحریر زده بود کتاب5 هری پاتر هم امد مناز اونجا بود که هری پاتری شدم وانقدر شور کتاب یک رو داشتم تا تو 2 شب وروز تمومش کردم. وبقیه داستان رو خود شما می دونین.

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
ارنولد پیز گود قدیم






ارنولد پیز گود قدیم
Re: خاطرات هري پاتري
ارسال شده در: سه‌شنبه 12 تیر 1386 01:12
نمایش جزئیات
آفلاین
خوب منم. زمانی که اول راهنمایی بودم با کتاب آشنا شدم.
یادمه با خواهرم و دخترای دوست بابام رفته بودیم بیرون. اونا واسه تولدم کتابو گرفتن. ولی من نخوندم تا وقتی فیلم 1 رو دیدم و 1 دل که نه 1001 دل عاشق شدم.

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
همه ی بدبختیا از اونجایی شروع میشه که فکرای بد به سرت میزنه.
همه ی بدبختیا از اونجایی شروع میشه که فکرای خوب از سرت پر میزنه
Re: خاطرات هري پاتري
ارسال شده در: سه‌شنبه 12 تیر 1386 00:32
نمایش جزئیات
آفلاین
خاطره با هری پاتر؟با هری پاتر که فقط هرمیون و اعضای محفل یا هاگوارتز و کلا جادوگران دارند!مگه میشه من هم خاطره داشته باشم باهاش!

-هویی مرتیکه!منظور کتاب هری پاتر است!

آهان!خب چرا پس عنوانش اینه؟اشکال نداره!من هم خاطره ای میگم!

من از آنجا با هری پاتر آشنا شدم که:

روزی داشتم با دوستم از سبزی فروشی رد میشدم،دیدم که یارو جلد هری پاتر رو کشیده دور سبزی!کاور رو دیدم نظرم جلب شد!از آنجا که من پول بیخود نمیدم رفتم کتابخانه و جلد سوم هری پاتر را خوندم!زیاد خوشم نیومد!یعنی ارباب حلقه ها رو ترجیح میدادم!

تا یک روزی که خالم برام کتاب 2 را آورد!اون رو که خوندم واقعا لذت بردم و کلا رفتم دنبال بقیه کتابها و خریدمش و پیش خودم گفتم
"خدایا!چرا من باید اولین کتابی که میخوندم کتاب 3 باشه؟خیلی نامردیه این"

به هر حال ما با هری پاتر آشنا شدیم و با این سایت هم آشنا شدیم و کلی بذت بردیم و خواهیم برد!

خاطره دیگه من هم که گفتم!من با این سایت آشنا شدم و عضو شدم!اون موقع از شناسه دراکو خیلی خوشم میومد و همچنین شناسه دامبلدور!شناسه لرد رو از همون اول هم آرزو گرفتنش رو نداشتم و ندارم!به هر حال!

موفق باشید!

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
بعضی اوقات نیاز به تغییر هست . برای همین شناسه بعدی منتقل شدم !

شناسه هایی که باهاشون در جادوگران فعالیت داشتم :

1-آلبوس دامبلدور
2-مرلین

Re: خاطرات هري پاتري
ارسال شده در: سه‌شنبه 29 خرداد 1386 15:58
نمایش جزئیات
آفلاین
تنها خاطره ای که برای من هست اینه که من یه روز قبل از امتحان کنکور با هری پاتر اشنا شدم و رفتم تمام فیلمهاشو گرفتم و نگاه کردم .

تمام خانواده تعجب کرده بودن اخه وقتی خواهرم فیلمای هری پاتر رو نگاه میکرد من مسخرش می کردم.

حساب کن چهار تا فیلم حالا 90 دقیقه ای . دیگه اینقد پای کامپیوتر نشته بودم سرم و چشمام درد میکردن. بعد از اون هم رفتم کتاب هری پاتر و شاهزاده نیمه خالص رو گرفتم و خوندم.

نکته جالبش این هست که من دقیقا کتابا رو برعکس خوندم.

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
اگر به یک انسان فرصت پیشرفت ندهید لیاقت چندان تاثیری در پیشرفت او نخواهد داشت. ناپلئون
Re: خاطرات هري پاتري
ارسال شده در: یکشنبه 20 خرداد 1386 12:17
نمایش جزئیات
آفلاین
اول در مورد نوشته پرسی بگم که این واقعا دردیه که من هم ازآن مینالم افرادی که ظرفیت خوندن کتا چه برسه هری پاتر که یک شاهکاره رو ندارن و وقتی میبینن یکی داره این رو میخونه دلیل بر بچگی فرد میدونن که هنوز این داستانا رو میخونن و یه کار اضافی میدنن . اگه کارای همین افراد رو زیر نظر بگیرید میبین فعالیت ها و اوقات فراغتشون انقدر مزخرف به هدر میره که حتی اگه هری پاتر خوندن بیهوده باشه باز هم از کارای اونا بهتره
-----------------------------------------
خاطره:
خوب من بدشانس ترین فرد در مورد خوندن کتاب های هری پاتر بودم مثلا وقتی آخرای کتاب پنج بودم توی یه روزنامه خوندم سیریوس میمیره و حسابی اعصابم خورد شد که این موضوع برام لو رفته.
کتاب شش هم انقدر مشتاق بودم که ببینم توش چیه خلاصشو به فارسی از یه سایت گرفتم و خوندم که بعدش پشیمونی و یک مدت افسردگی مضمن گرفتم

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
سلطان طلسم فرمان lord of imperius curse
Re: خاطرات هري پاتري
ارسال شده در: سه‌شنبه 21 آذر 1385 21:50
نمایش جزئیات
آفلاین
سلام

تنها خاطره ای که وجود داره ... در واقع باید بگم که کمی در همه هری پاتریست ها شباهت داره اینه که :
* هر وقت با خانواده ، آشنایان و ... ملاقات میکنیم ، اسمه هری پاتر و وسط میارن میگن آرش تو هنوز از هری پاتر خوشت میاد !
* یا توی مدرسه بچه ها از هری پاتر اظهار نظر میکنن و میگن چرا تو انقدر از هری پاتر خوشت میاد .

این دو تا بحث بدترین مباحثی هستند که باهاشون مواجه شدم ، راستش خیلی اعصاب خرد کنه که کسانی که نمیدونن هری پاتر خوردنیه یا پوشیدنی به نظر پردازی بپردازند !
کسی هم نیست بگه : نظر سنجی نذاشتما !

با تشکر

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
چای هست اگر مینوشی ... من هستم اگر دوست داری
Re: خاطرات هري پاتري
ارسال شده در: دوشنبه 20 آذر 1385 22:15
نمایش جزئیات
آفلاین
میدونین یک چیزی میگم شاید اصلا باور نکین
داداشم خیلی از من بیشتر جو گیر هری پاتر میشه
وقتی فیلم چهار رو دید رفت قلم نقاشی از دکون حاج ممد !! خرید و آورد سرش رو کند و یک چوب جادو درست کرد نمیدونم جو گرفته بودش وقتی دیده بود ولدمورت سدریک رو میکه آنچنان با چوب کوبید تو چشم که از اون موقع عینکی شدم!!!

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
فقط فروم وجود دارد و کسانی که از زدنش عاجزند

[b]فقط اسل
Re: خاطرات هري پاتري
ارسال شده در: دوشنبه 20 آذر 1385 12:30
نمایش جزئیات
آفلاین
اين خاطره برمي گرده به زماني كه جلد دوم كتاب هري و شاهزاده توسط انتشارات تنديس چاپ شد:
من و دوستم مهرداد جفتمون هري پاتري هستيم از مدرسه تعطيل شديم و زديم بيرون و به سمت كتاب فروشي .. هوا هم سرد بود و ما هم دم غروبي مي دويديم كه حالا بدو و كي ندو ..
خلاصه رسيديم و جلد دومو گرفتيم از فروشنده.منم از سر فضولي كتابو باز كردم و يه نگاهي به اسم فصلا و و توش انداختم كه ...
چي بعد از خاكسپاري!!!!! نمن ؟!؟!
تند تند دوباره ورق زدم ديدم كه فصل فرار شاهزاده اومد و نوشتهك
پرفسور فليت و يك گفت:
آره اون بايد همين جا خاك بشه هيچ كس براي هاگوارتز به اندازه ي اون زحمت نكشيده..
من: نه ....
باورم نمي شد كه دامبلي واقعا مرده...
خلاصه ضربه ي روحي شديدي به وارد شد طوري كه تا خونه گيج بودم

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
می تراود مهتاب..


"وقتش رسیده که همه‌ی ما بین چیزی که درسته و چیزی که آسونه، یکی رو انتخاب کنیم."
- پروفسور دامبلدور

Re: خاطرات هري پاتري
ارسال شده در: دوشنبه 20 آذر 1385 12:24
نمایش جزئیات
آفلاین
منم نگفته نرم!
دوران دبستان، در یکی از شهرهای دور افتاده ی سمرقند قدم میزدم و شلنگ تخته می انداختم. البته اون زمانا شلنگ گرون بود بنابراین منم اومده بودم برای بخاری شلنگ بخرم پولم کم اومده بود برای همین توی خیابون فقط تخته می انداختم میتونید شلنگشو حذف کنید چون اون زمان شلنگ گاز متری 7 هزار تومن بود! البته تایوانیش ایرانیاش ارزون بود!
خلاصه در حین انداختن شلنگ تخته در اون شهرستان دوردست، رسیدم به یک مغازه، یک مغازه ی کتاب فروشی.
منم که مغز تا استوخونم(یعنی هم استخوان و هم خون) یخ زده بود، رفتم توی مغازه.
اول از همه تن تن ها رو دید زدم. اون زمان هنوز 12 تاشو بیشتر نداشتم. بعدش کتابای آگاتا کریستی بعدش کتابای عمر خیام، بعدش یک جلد از شاهنامه ت بعدش رسیدم به یک نسخه ی ارزشی و خز از هری پاتر. جان شما، اول از همه کاغذاش کاهی بود، بعدش، جلدش زرد و رنگ و رو رفته بود. ولی من خوشم اومد و خریدمش، اما از دل غافل... فن فیکشن غیر مجاز بود(برای کتاب شیش. اون زمان کتاب پنج اومده بود).
بعدش که نقل انقال مکان(یعنی خونه!) کردیم به کرمان، رفتم اونا رو خریدم و خوندم.
حالا اینا همه مقدمه بود، توی مغازه گفتم:
ــ کتاب هفتو بدید!
مغازه دار زد زیر خنده، تفو....نه آب دهانش ریخت روی من و من مریض خوردم!
اینم یک چیز جالب! البته اینفدر مقدمه چین لازم ندشت.

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
I Was Runinig lose