
===
در رختکن...
سوروس: مگه شما کتابای هری پاتر روتون تاثیر نداشته؟ بابا باید جوانمرد باشید، باید مثل هری باشید و در راه رسیدن به موفقیت دست به هر کاری نزنید. باید گل و بلبل باشید. باید ...
توبیاس:پسرم؟
سوروس: جانم پدرم؟
توبیاس:لطفا خفه شو!
توبیاس سوروس رو، در حالی که با صورتی غمگین و افسرده و دلمرده گوشه رختکن ایستاده، تنها میذاره و به سمت بقیه اعضای تیم میره.
- خب؟
سامانتا: میتونید رو داداش تام من حساب کنید. همه کاری ازش بر میاد. میدونید که؟!

توبیاس: خب نقشه رو یه بار با هم مرور می کنیم. وسط بازی با علامت من اینیگو شناسههایی که داشته و رو نکرده بوده رو میاره تو زمین و هرج و مرج میشه. بعد آنی مونی میره منو مدیریت زوپسو دستکاری میکنه تا داورا دسترسی به زمین بازی نداشته باشن، آمیکوس هم به عنوان یه عضو تازه وارد که بهش ظلم شده شروع میکنه مظلوم نمایی برای اعضای تیم حریف... در این بین بارتی میره دنبال اسنیچ و وقتی اسنیچ رو دید، نوبت سامانتائه. سامانتا باید به داداشش بگه که با کله کچلش نور بندازه تو چشم جستجوگر حریف و اینطوری بارتی میتونه بدون دردسر اسنیچ رو بگیره و اسلیترین این بازی رو ببره. سوالی هست؟
سامانتا:
تو و سوروس چی؟توبیاس در حین قدم زدن در عرض اتاق می گه:
- من که از دور شما رو مدیریت میکنم و براتون دست میزنم، سوروس هم ... هعی ...

همه به سمت سوروس برمیگردن که یه گوشه کز کرده و وجدان پاکش داره به دلیل اینهمه کلک که اسلیترینیها رو هم سوار کردن عذاب میکشه.
سوروس در آتش سوزان این گناه همرزمانش!، همچون آهویی در بند، میسوزد. ولی افسوس که نمیتواند این کوله بار غم را از دل خود بزداید و بر شادابیش بیفزاید.(توصیفات قشنگ قشنگ جهت کسب امتیاز از داور!
)===
رختکنی دیگر
همه گریفیندوریها در حالی که مشقاشونو خوب نوشتن و عیدیشونو از مامانشون گرفتن، دور هم جمعن و در حال چک کردن دندونای همدیگهان تا ببینن همه مسواک زدن یا نه!
بعد از تمام شدن چکآپ فنی تیم!، استرجس گلویی صاف میکنه و میگه:
- خب بچههای خوب گریفیندوری ... این بازی برای ما بازی مهمیه و مثل خالهبازیهای توی تالار مسخره بازی نیست. اینجا باید جدی باشیم و تمام تلاشمونو بکنیم و آموختههایی که توی جلسات نرمش صبحگاهی بهتون یاد دادم رو به کار ببندیم تا بتونیم سالم از این مسابقه بیرون بیایم!!!
استرجس با ابرو اشارهای به ریموس میکنه و با هم به گوشهای میرن:
- ریموس من که چشمم آب نمیخوره... من اینا رو از امین آباد آوردم... اینا رفتارشون عین دو سالههاست عمرا نمیتونن امتیاز بگیرن... باید هرچه زودتر اسنیچو بگیری. وگرنه کارمون زاره ... پرسی با چماق پشت در ورزشگاه واستاده. اگه با اسنیچ بیرون نریم تک تکمون یه هفته رو تو سنت مانگو خوابیدیم!
ریموس لوپین در حالی که همچون آبشار نیاگارا عرق جبین بر زمین میریزد، چشمانش را تنگ میکند و نگاهی به استرجس میاندازد. در یک لحظه حساس خورشید، نور پرتوانش را از پنجره اتاق به داخل شوت میکند و بر صورت ریموس لوپین میتابد و ریموس از تاثیر قدرت این نور، با شجاعت تمام سر تکان میدهد!
- اوکی
!(توصیفات و فضاسازی به دلیل فوقالذکر یعنی کسب امتیاز از داور!
)===
در زیر تابش شدید آفتاب و تشویق بیامان تماشاگرها، هر دو تیم وارد زمین میشن.
سینیسترا نگاهی به اطراف میاندازه، چشماشو تنگ میکنه و میگه:
- عجب آفتاب شدیدی!
گروپمسشترگبومبا!(صدای رعد و برقی بس مهیب)
باران باریدن آغاز میکند...
لیلی: باز تو حرف زدی سینی؟!

سینیسترا با انگشتش ورودی تماشاگرا رو نشون میده:
- به خدا تقصیر من نبود من چشمم شور نیست... دیلیش اینه که مگورین وارد ورزشگاه شده!
لیلی:
اوه!
استرجس اخمی به لیلی و سینی میکنه. لیلی و سینی بدو بدو پیش بقیه اعضای تیم میرن و به سمت وسط زمین راهشونو ادامه میدن.
پس از چند دقیقه هر دو تیم به هوا بلند میشن و سر جاشون قرار میگیرن. داور اسنیچ و بازدارندهها رو آزاد میکنه و سرخگون رو به هوا میاندازه.
به محض اینکه سرخگون به هوا پرتاب میشه عده ای اراذل و اوباش نام از جهات مختلف وارد ورزشگاه میشن و با دادن فحشهای رکیک خارج از چهارچوب قوانین سایت و اسپم کردن! بازی رو به هرج و مرج میکشن.
گریفی ها در گوشهای به اراذل و اوباش که سرکردشون ویلی ادوارد(یکی از شناسههای معروف اینیگو ایماگو) فحش های پیجی دار(بخوانید باادبی!) میدن و در گوشه ای دیگر اسلیترینیها در حال دنبال کردن نقششون به رهبری توبیاس هستن.
آمیکوس با سرعت به سمت لارتن پرواز میکنه. لارتن با چماق آماده دفاع میشه. ولی آمیکوس قیافهای مظلوم به خودش میگیره و میگه:
- حزب منو گول زد ... میخواستن شناسمو بگیرن باهاش برن به مدیرا فحش بدن...


لارتن چماقشو پایین میاره و "آخی!" گویان شروع می کنه ناز کردن آمیکوس.
===
سیریوس با هیجان اینور اونور رو نگاه میکنه. یه نگاه به زیرش میاندازه و آنی مونی رو در حالی که جارو رو به دیوار تکیه داده و مشغول کار با لب تاپه میبینه...
===
چشمهای ریموس بی توجه به درگیری پایین به دنبال اسنیچ میگردن. ناگهان سامانتا جلوش ظاهر میشه.
- سلام ریموس. چطوری؟ خانواده خوبن؟ تد خوبه؟
ریموس اخمی میکنه و میگه :
-
انقد واسه من ادای هری پاتری بودن در نیار بابا. خودت هری پاتری نیستی داری واسه من هری پاتری رفتار میکنی؟!؟!سامانتا سرخ میشه و با خشم به ریموس نگاه میکنه. ولی چیزی غیر از ریموس توجهشو جلب میکنه. شیئی طلایی که پشت سر ریموس در حال پروازه!
- جـــیـــــــــــــــــغ! بارتی اسنیچ اوناهااااااااااااااااا!
بارتی با سرعت از کنار ریموس رد میشه.
تا ریموس میاد به خودش بجنبه و به سمت اسنیچ برگرده...
- دادااااااااااااااااش!!!!
حجمی عظیم از نوری خیره کننده به ریموس تابیده میشه. ریموس بیناییشو به دلیل شک وارده برای یه مدت از دست میده و حیرون و گریون بین زمین و هوا سرگردان میمونه!
===
استرجس پادمور با دقت به اطراف نگاه میکنه. با دیدن ریموس میگه:
- وسط بارون به این شدیدی این نور دیگه چه صیغه ای بود!
و بیهدف به بالا پرواز میکنه.
===
هرج و مرج بالا میگیره و هیچی قابل تشخیص نیست. جماعت مثل تارهای در هم تنیده تکون میخورن و رکت می کنن. ولی هیچ چیز بین اونها قابل تشخیص نیست. کسی به صدای سوت ممتد داور مسابق اهمیتی نمیده و همه به کار خودشون مشغولن.
ولی فریاد "آآآآآآآآآآآآآره" توبیاس با دیدن بارتی که اسنیچ رو گرفته، به این وضع خاتمه میده...
توبیاس خوشحال و خندان همچون بلبلان! به سمت بارتی میره و یکی میزنه رو شونش. داور رو صدا میکنه و اسنیچ رو نشون میده.
داور ایندفعه بلندتر از همیشه به سوتش میدمه و همه از حرکت وایمیستن.
جمعیت یواش یواش دور بارتی و توبیاس و داور جمع میشن و متوجه قضیه میشن.
استرجس پادمور با عصبانیت تمام از اون جمع خارج میشه و خودشو برای یه دعوای مفصل آماده میکنه.
...
- هی اسوو!
...
- اسووووووووو!
...
- استرجس!!!!!
استرجس از افکارش بیرون میاد و به پایین نگاهی میاندازه و مگورین رو در حالی که یه دوربین دیجیتال از این کیفیت بالاها! دستش گرفته میبینه.
- اون اسباب بازی چیه دستت گرفتی مگورین؟ ولم کن حوصله ندارم!
- به این میگی اسباب بازی؟

- گفتم ولم کن مگورین!
- استرجس.. از اونجایی که من یه سانتورم و سانتورا میتونن پیشگویی کنن و من خیلی باحالم، میدونستم اسلیترینیها میخوان بازی رو خراب کنن و واسه همون با خودم یه دوربین دیجیتال(
) با خودم آوردم و از همه چی فیلمبرداری کردم.-
چی؟!
-

استرجس دوربین رو از دست مگورین میگیره. چند لحظه ای نگاهی به محتویاتش میاندازه و ....
- داااااااااااااااااااااااااااااااااور!
................
نمایش پروفایل
ویرایش پروفایل
آگاهیرسانیها
مرکز رسانه
خروج









)








چه چشمايي!!!!

، او بعد از فکر به این مساله ی مهم و حیاتی از اینیگو می پرسد:
، به همین سادگی...




