چشم هایی دریده و ابروهایی اخمو!
در آن لحظه این ها بارزترین مشخصات ظاهری استرجس پادمور بودند!
- بقیه کجان!؟ مگه نگفتم توی این جلسه کسی غیبت نکنه!؟
- اهم! خب مثل اینکه تیم چیورون جلسه داره! آبجی سینی می گفت قراره لباسای جدید تیم چیورونو امروز تحویل بگیرن! خیلی تیم خوبی ان!!!
استرجس با خشم نگاهی به جسیکا انداخت و گفت: «اااااه! همش چیورون! اینا به فکر گریف نیستن! خودم همشونو...... خودم همشونو........»
جسیکا و ریموس :
- همشونو.......
..... من چرا هیچ قدرتی ندارم!
در همین حال صدای خنده و شادی و اینا به گوش رسید و همه وارد اتاق شدند!
- چطوری اسوووو!
- چاکر اسی چشم قشنگه!
- مای ما هِـــــله....... یمبو صحنه!
استرجس که شباهت عجیبی به دما سنج جیوه ای پیدا کرده بود، (در حقیقت رنگ پوست اسو از پایین به بالا قرمز می شد که این حالت به عنوان نمادی از عصبانیت در کارتون ها، مخصوصاً تام و جری کاربرد دارد!
) فریاد زد:- کجـــــا بودیــــــــن!

- میگم لیلی! این لباسای صورتی به نظرت ضایع نیست!؟
- گفتم کجا بودین؟

- تو باز حرف زدی لارتن؟
- کجا بودین...
- خب آخه قرار بود دو رنگ باشه! الان فقط جورابامون نارنجیه!
- نمی شه بگین کجا بودین؟ من کاپیتانما! یه ذره بهم محل بذارین!
لیلی در حالی که به این حالت
به استرجس نگاه می کرد، گفت:- خب! فردا ما با اسلیترین بازی داریم! ما باید بازی فردا رو ببریم! فقط چیزه..... می دونی........ خب بچه های چیورون هر کدوم کلی گالوین قیمتشونه! اممممم..... خب در واقع، باید سعی کنن که مصدوم نشن!
استرجس، ریموس و جسیکا:
- خب البته همونطور که می دونین حضور ما چیورونی ها در زمین خودش کلی امتیاز داره برای گریف! من خودم قول می دم دو تا گل بزنم! البته اگه بلاجرا بیان طرفم، خب ناچارم .......... می فهمین که!؟
فردای آن روز، ورزشگاه هاگوارتز!
مادام هوچ بخاطر تنوع و اینکه خیلی تکراری نباشد، انگشت شصت و انگشت کوچک دستش را همزمان در دهانش گذاشت و سوت شروع مسابقه را به سَبکی جدید به صدا در آورد!
این در حالی بود که سینیسترا هنوز مشغول امضا دادن به طرفدارانش بود و زیر امضاها بجای تاریخ شماره تلفنش را می نوشت!
بارتی کراوچ و ریموس از همان ابتدا شانه به شانه هم به دنبال اسنیچ می رفتند، چون خب! جستجوگر بودند و باید به دنبال اسنیچ می رفتند!
(البته قصد نگارنده از این پاراگراف، آوردن اسم این دو بازیکن بود و هیچ منظور دیگری ملاک قرار نگرفته است!
)جسیکا جلوی حلقه ها قرار گرفته بود و با این حالت
به مهاجمین متعصب و جام قهرمانی ندیده اسلیترینی نگاه می کرد!
و وقتی در چشمان اینیگو، توبیاس و آناکین نگاه کرد، فقط و فقط سه حلقه می دید! یعنی آنها او را نمی دیدند و این به هیچ وجه برایش امیدوار کننده نبود....لیلی، لارتن و سیریوس به سرعت و با جذابیت ویژه ای در آسمان آرایش حمله ای می گرفتند و با این حرکات تماشاگران مشتاق را ذوق مرگ می کردند!
البته ناگفته نماند که در این بین هیچ کوافلی وجود نداشت و کوافل فقط در دستان اسلیترینی ها جا خوش کرده بود!
استرجس به بیلبورد نگاه کرد. 130-10 به نفع اسلیترین. همه رویاهایش بر باد رفته بود. تیمی که انقدر برایش خون دل خورده بود...... دیگر او هم به بلاجر ها کاری نداشت. تیم او در مصاف با اسلیترین شکست خورده بود! آن هم در مصافی بر سر تعصب! امیدی نبود. باید برای بازی بعد برنامه ریزی می کرد و می دانست اولین کارش چیست! هیچ چیورونی ای نباید در تیم باقی می ماند......
ناگهان صدای فریاد شادی تماشاگران بلند شد و انفجار خوشحالی ورزشگاه را در بر گرفت! باور نکعدنی بود! صدای فریاد از سمت چپ می آمد! محل استقرار گریفیندوری ها! ...... ریموس اسنیچ را گرفته بود!
در حاشیه زمین، مصاحبه خبرنگاران!
- بله خب! همونطور که می دونین ما خیلی برتر بودیم از اونا! بلاخره هر چی باشه بیشتر اعضای تیم ما چیورونی هستن! چیورون هم که می دونین، قهرمان فصل قبل لیگ برتره! تازه این فصلم به جدیت می تونم بگم قهرمانی رو از آن خودمون می کنیم! تازه این فصل لباسامونم جدیده! مخصوصاً جورابامون که نارنجیه....
- لارتــــن!
- یعنی خب! رداهامون صورتیه.....
و استرجس به همراه بغضی که گلویش را می فشرد، می اندیشید :
- آخه چراااااااااا!
نمایش پروفایل
ویرایش پروفایل
آگاهیرسانیها
مرکز رسانه
خروج










چه چشمايي!!!!

، او بعد از فکر به این مساله ی مهم و حیاتی از اینیگو می پرسد:
، به همین سادگی...







