جادوگران® | نخستین مرجع فارسی زبان هواداران هری پاتر
خانه خانه انجمن‌ها انجمن‌ها کلاه گروهبندی کلاه گروهبندی تازه‌ها تازه‌ها بیشتر بیشتر ورود ورود
اینستاگرام
کمک می‌خوای؟ از هری بپرس!
آنلاین‌ها
کارت قورباغه شکلاتی
شبکه پرواز

کمک می‌خوای؟ از هری بپرس!

تصویر تغییر اندازه داده شده

آنلاین‌ها

9 کاربر(ها) آنلاین هستند (8 کاربر(ها) در حال مرور انجمن هستند)
8 مهمانان 1 عضو

کارت قورباغه شکلاتی

کارت قورباغه شکلاتی

پرافتخارترین اعضای سایت جادوگران

شبکه پرواز

گالیون‌ و انرژی‌ جادویی خود را خرج کنید در: خرید چوبدستی از چوبدستی گستران و اجرای طلسم در اخگرهای نقره‌ای | آموزش اجرای سپر مدافع یا مهاجم در دخمه خاطرات | خرید جاروی پرنده از هفت دسته جارو | خرید خوراکی و کالا از زوپس مارکت جادوگران | خرید معجون از معجون‌سرای پاتیل‌طلا | خرید اقلام شوخی از شوخی‌کده فارس د ماره | درمان یا پیشگیری از بیماری در شفاخانه مرداب زیرین | فعالیت در رسانه‌های ویدئویی، تصویری، صوتی و متن‌کوتاه‌ جادوگران با خرید اشتراک جادوگران پلاس

مدرسه علوم و فنون جادویی هاگوارتز - ترم 30

امتیازات خانه‌ها
مشاهده‌کنندگان این تاپیک: 1 کاربر مهمان
Re: كلاس تاريخ جادوگري
ارسال شده در: چهارشنبه 17 بهمن 1386 21:55
نمایش جزئیات
آفلاین
تكاليف اين هفته:
1-چگونگي دوست شدن راونكلاو و اسليترين رو در يه رول شرح دهيد.20 امتياز

دانش آموزان همه با هم در يك روز آفتابي در محوطه هاگوارتز قدم ميزدند به جز يك نفر, سالازار اسليترين. در گوشه اي از حياط گودريك گريفندور و روونا ريونكلاو نشسته بودند:
-هي روونا اونجا رو نگا كن, باز هم اسلي داره غاز ميچرونه!
-خب پس چي فكر كردي, يكي بايد تو رو بياره براي چريدن يا نه؟
گودريك گريفندور مي خواست جواب دندان شكني بدهد كه بلد نبود اما مثل هميشه اين كنايه را هم به حساب دوستي عميقش با روونا گذاشت.
-گودريك جون اينجات چيزي ريخته؟
-كجا عزيزم؟
-اينجا! روونا محكم با انگشتش زير دماغ گودريك ميزند و صداي خنده ملت, همه به جز اسلي, به هوا ميرود.
اما گودريك اين را هم به حساب دوستي طويلش با روونا مي گذارد.
نيمه شب گودي در تختخواب
به ياد روونا در رختخواب وول مي خورد و خاطرات خوش گذشته جا يادآوري ميكند:
-تو رو براي چريدن بياره!
-گودي خيكي بيا اينجا پول اين نوشيدني ها رو بده!
-گودي جون امروز در مقابل اسلي شكل ماهي مركب درياچه ميدي!
گودريك به ياد آخرين خاطره مي افتد و دماغش را مي مالد و فكر مي كند: چرا اينا خاطرات خوشي اند ولي براي من خوش نيستند؟ هي هي "شاتي" پا شو! پاشو! گودي اين جمله آخر را به هم اتاقي اش مي گويد.
-هااااااا؟
-ميشه چند تا از خاطراتت با دوست صميميتو براي من بگي؟
-گوشتو بيار جلو!
گودي:
پس چرا من از اين خاطرات ندارم؟ گودي چند دقيقه تامل مي كند: دو دوتا چها تا! اول مرغ؟ بي نهايت؟ (صداي فكر كردن گودي) و ناگهان: آره! خودشه روونا با اسلي رابطه داره! چي؟ روونا با اسلي رابطه داره ؟ […] […] (فحش ها گوديه!) الان مي رم حالشو ميگيرم! نه اول موبايلمو بردارم!
چند دقيقه بعد در اتاق سالي:
گودي چند دقيقه اس كه داره فيلم ميگيره :bigkiss: كه ناگهان يادش مياد اوني كه اونجاس رووناس! دوست اون!
-آهاي روونا...! چطور تونستي؟
-چي؟ تو اينجا چيكار ميكني؟ سالي اين را گفت.
-روونا! جواب منو بده!
-هيچي عزيزم خودتد عصباني نكن! من تقصيري ندارم!
-تو تقصيري نداري؟ اما تو الان اينجايي ! (اند فيلم هندي-عشقي-پيزوري!)
-عزيزم گوش كن! من دليل دارم! خب سالي منو با يه فلسفه جديد آشنا كرد "مرد ها سر و ته يه كرباسن"! بنا به اين فلسفه هيچ كسي با اون يكي فرق نداره! همه با هم ...!
گودي:
سالي: گودي اگه بخواي مباني اين فلسفه رو بهت ميگم, گوشتو بيار جلو!
سالي: پچ پچ پچ!
گودي:
گودي: ايول يعني الان من مي تونم با "فلور, ماري, آنا و آني" رابطه داشته باشم؟
روونا: چـــــــــــــــي؟
گودي: هيچي!
فرداي آن روز گودريك اشتباهي فيلم سالازار و روونا را پخش كرد و به اين ترتيب باعث ترويج فلسفه سالي شد اما بعد ها گفته شد كه اين مسئله باعث كاهش ارتباطات شد!
و اين گونه بود كه فلسفه داني يا فلسفه بافي "سالي" باعث دوست شدنش با ريونكلاو شد!

2-آيا جن هاي خونگي هم حق اين ارتباطات رو دارند؟10 امتياز!(اين سوال رو به صورت تشريحي و با دليل جواب ميديد.

خب از چند منظر ميشه به اين مسئله نگاه كرد:
از ديدگاه كسي كه به فكر بچه جن هاي بي سرپرست است: البته واضح و مبرهن است كه جن ها به ارتباط نياز ندارن! اونا مي تونن براي بقاي نسلشون برن و از پرورشگاه بچه بگيرن!
از نگاه يك جن دانشمند: جن ها مي تونن برن و شيوه هاي نوين شبيه سازي رو ياد بگيرن تا نيازي به ارتباط نداشته باشن!
از نگاه يك جن آزاد: البته كه جن ها به ارتباط نياز دارن مگه اونا دل ندارن؟
از نگاه يكجن جامعه شناس: ارتباط جن ها باعث استحكام پايه هاي خانواده ميشود!
ازنگاه جن ناقلا: البته كه جن ها با ارتباط نياز دارن, من حتي با اربابم هم رابطه دارم! البته نبايد اينو ميگفتم!
از نگاه يك جادوگر: اگه به پول نياز نداره مانعي نمي بينم!
از نگاه يك ساحره:
از نگاه دامبلدور: ارتباط آزاد با همه!

نتيجه: تمام موجودات در داشتن ارتباط آزادند و به خود آنها مربوط است! اما با توجه به بدقوارگي جن ها اگه فيلمشون در نياد بهتره! چون اون وقت زن هاي زشت به شوهرا تجديد فراشيده شون ميگن: نگاه كن عزيزم! مگه من چيم از اين جنه كم بود؟
در پايان توجه كنيم؟" بچه كه عمر و نفسه يكيش خوبه دوتاش بسه!"

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
ویرایش شده توسط الفیاس دوج در 1386/11/17 22:08:11
ویرایش شده توسط الفیاس دوج در 1386/11/17 22:10:03
ویرایش شده توسط الفیاس دوج در 1386/11/17 22:18:47
تصویر تغییر اندازه داده شده
تصویر تغییر اندازه داده شده
Re: كلاس تاريخ جادوگري
ارسال شده در: چهارشنبه 17 بهمن 1386 20:58
نمایش جزئیات
آفلاین
سلام بر مدیر, استاد و بازرس بوقی هاگوارتز
ایگور جلسه ی اوله اومدی تدریس می کنی یکم دستتو بالا بگیر

تکلیف اول:

سالازار اسلیترین وارد کلاس شد. دانش آموزان کلاس بلند شدند و یکصدا و هماهنگ فریاد زدند:
-های هیتلر تصویر تغییر اندازه داده شده
سالازار با تمام وجود فریاد زد:
-صد بار گفتم نگید هیتلر! هیتلر یک مشنگ خرفت نصف سیبیل بود که آدم ها رو توی کوره می سوزوند ولی من اینجوری آدم نمی کشم. روش من اینه...آواداکداورا
طلسم مرگبار سالازار به یکی از دانش آموزان برخورد کرد و دانش آموز سقط شد
اسلیترین با این حالت به دانش آموزان که از ترس زهره ترک شده بودند گفت:
-این براتون عبرت میشه. از این به بعد وقتی اومدم سر کلاس همه با هم میگید های سالازار! حالا یک دفعه تکرار کنید.
-های سالازار! تصویر تغییر اندازه داده شده
- خوبه.
در همان لحظه یک نفر دست زد و با صدای لطیفی گفت:
-عالــــــــــــــیه
سالازار نگاهی به اطرافش انداخت. در کلاس باز شده بود و رونا راونکلاو در آستانه ی در ایستاده بود تصویر تغییر اندازه داده شده
چهره ی خشن و پر ابهت اسلیترین جای خود را به چهره ای لطیف, مظلوم و عاشقانه داد.
-رونا!تصویر تغییر اندازه داده شده بالاخره تصمیمت عوض شد؟
- راستش من اومده بودم که حرف آخرم رو بهت بزنم و بگم که ما بهم نمی خوریم ولی الان که از سوراخ در نگاه کردم ودیدم تو چه قدرت و عظمتی داری و چه جوری دانش آموزها بهت احترام میزارن تصمیمم عوض شد.
-گفتی این ها رو از کجا دیدی؟
-از سوراخ در نگاه کردم. برای چی می پرسی؟
-من سوراخ دوست دارم
دانش آموزان:
راونکلاو به چشمان سالازار خیره شد و با ناز و کرشمه گفت:
-خب جلوی دانش آموزها که نمیشه.
سالازار رو به دانش آموزان کرد و با صدای بلندی شروع به صحبت کرد.
-دانش آموزان عزیز و دوست داشتنی, پروفسور راونکلاو برای یک کار درسی اومده اینجا و من باید به ایشون کمک کنم. این جلسه زودتر تعطیل میشید. نمره های فعالیت نداشتتونم رو هم بهتون کامل میدم. برید حال کنید بزارید ما هم به کارمون برسیم
دانش آموزان از سر جای خود بلند شدند و یکصدا فریاد زدند:
- ایول هممون نمره ی کامل گرفتیم بای سالازار!
و سپس همگی از کلاس خارج شدند.
سالازار و رونا با این حالت تصویر تغییر اندازه داده شده نگاهی به هم انداختند و سپس به سمت یکدیگر حرکت کردند...
76 خط از پست آلبوس سوروس پاتر توسط مدیر سانسور شد!
در کلاس باز شد و سالازار اسلیترین به همراه رونا راونکلاو که شده بود بیرون آمدند. طولی نکشید که گودریک گریفیندور سرش را به آرامی از کلاس بیرون آورد و وقتی دید که آنها رفته اند نفس راحتی کشید و دوربین فیلم برداریش را خاموش کرد.
- چقدر زیر میز گرم بود!

تکلیف دوم:

یعنی چی؟ مگه کشکه؟
جن های خونگی حق داشتن چنین ارتباطی رو ندارند. به یک دلیل ساده. اونم اینکه اگر این ارتباطات بوجود بیاد آشپزخانه ی هاگوارتز به گند کشیده میشه!
خودت قضاوت کن ایگور! از وقتی تو مدیر شدی یک روز شده که ده نفر نیان پیشت و از همدیگه شکایت نکنن؟ هر روز یکی در هاگوارتز دردسر درست می کنه ولی آیا تاحالا شده بهت بگن توی آشپزخونه ی هاگوارتز مشکلی بوجود اومده؟ تا به حال شده کسی بگه یک جن خونگی برام مشکلی بوجود آورده؟
همینه دیگه عزیز من جن های خونگی سرشون تو کار خودشونه و به کسی کاری ندارن. حالا فکر کن اون ها هم قاطی مرغ ها بشن. چه افتضاحی میشه. هر روز دفتر مدیریت از جن های خانگی پر میشه که دارن از هم شکایت می کنن. یکی میگه این مِهرم رو نداده. اون یکی میگه دو نفره با هم ریختن رو سر منو و چیز کردن و ...
قانع کننده بود؟

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
Re: كلاس تاريخ جادوگري
ارسال شده در: چهارشنبه 17 بهمن 1386 19:44
نمایش جزئیات
آفلاین
1-چگونگي دوست شدن راونكلاو و اسليترين رو در يه رول شرح دهيد.20 امتياز

قدم زنان در حياط مدرسه راه مي رفتم و همچون هميشه به استادي كه در كنارم در حال قدم زدن بود قدم مي زدم و كلي ارزشي بازي ديگه كه از دانش آموزا مي ديدم و حال مي كردم ...
... يا مرلين ... چرا زمان ما اينجور حركات نبود ؟
در حال قدم زدن بودم كه بازم دانش آموزا رو در حال راز و نياز ديدم و منم كه جو گير رونا رو نزديكتر از همه به خودم ديدم و بقلش كردم ...
حالا كه فكر مي كنم مي بينم عجب اندامي داشت و عجب بدني
حالا از اين موضوع مي گذريم و بعدا در موردش مي خونين ... بذارين اين خاطره رو تموم كنم ملت بوقي !

... خب اونجا بوديم كه من رونا رو بقل كردم و اينا ...
بلـــــه رونا هم كه جوگير تر از همه مگه منو ول مي كرد ؟
سريعا تو گوشش گفتم كه الان جلو دانش آموزا بده و شماره و آدرسشو گرفتم و قرار شد ساعت 11 شب برم پيشش !

ساعت ده و نيم بود كه من در راهروها به سرعت مي دويدم تا دير نرسم ...
از فرط سرعت كمي زودتر رسيدم ... دم در منتظر شدم تا ساعت 11 بشه كه حدود ساعت هاي 10 دقيقه به 11 يك عدد گريفندور از در خارج شد و بدون كوچكترين نگاهي به من راهشو كشيد و رفت .
منم كه به رگ رشتيم () بر خورده بود رفتم تو و يه دونه زدم در گوش رونا و برگشتم بيرون و ديگه هم بهش نگاه نكردم !

ولي حالا كه فكر مي كنم مي بينم كه حيف شد ...


هري دفترچه ي خاطرات سالازار اسليترين را كنار گذاشت و در حاليكه به فكر فرو رفته بود فكرش در هوا براي حاضرين پيچيد ...
- ديگه نبايد با آلبوس بگردم ... ببين همه مي رن با دختر دوست مي شن من با آلبوس مي گردم تصویر تغییر اندازه داده شده

آلبوس از اونور اتاق داد زد :
- هري بيا اينجا ببينم ... بدو داره دير مي شه ما هنوز كارمونو شروع هم نكرديم


2-آيا جن هاي خونگي هم حق اين ارتباطات رو دارند؟10 امتياز!(اين سوال رو به صورت تشريحي و با دليل جواب ميديد)

طبق تحقيقات پروفسور آر.آر.آر.آر.پرسي ويزلي بن الكاركاري جن هاي خانگي همچون دابي كه در خفا به عله پاتر كمك مي كرد ارتباطاتي در خفا دارند و پس از آن خود را مجازات مي كنند .
ولي آنها براي ارضاي عقده هاي وجودي خود مجبور به اين ارتباط هستند و ...
از نظر جامعه ي جادوگري (مخصوصا اصيل زادگان) اين امر براي آنها مجاز نيست و آنها حق اي ارتباط را نخواهند داشت ولي هر موجودي حقوق خود را خود تعيين مي كند

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
Re: كلاس تاريخ جادوگري
ارسال شده در: چهارشنبه 17 بهمن 1386 19:28
نمایش جزئیات
آفلاین
سلام

اینم تکلیف من:

تکلیف یک:
_سوسک سیاه بد قواره!
_خودتی بی پرستیژ!
_اصن من دیگه با تو واینمیستم مدرسه بسازم!

_خب به من چه؟
گودریک در اون سمت حیاط تازه ساخته شده ی هاگوارتز میبینه که روینا و هلگا دارن میزنن تو سر و کله ی هم!!!!
_سالی بیا گیس و گیس کشیه!!!!!!
سالی:
_ایوول!بریم ببینم من دعوا دوست دارم!!!!

چند دقیقه بعد..گیس و گیس کشی روینا و هلگا...
_بی کلاس...بی ادب....بی نزاکت...میخوای فوش ناموسی بدم؟میخوای؟بلدما...تازه یاد گرفتم!!!!
هلگا:
_برو بابا....ک....(بوووووووووووووق....نن جونم اون موقع ها خیلیل بی ادب بوده آخه!!!به دلیل قوانین اساسی کشور حذفیده شد!!! )
_بی ادب .....خیلی بی نزاکتی!اونی که گفتی خودتی!اهی اهی اهی(به قول برو بچ شفاف سازی:صدای گریه ی روینا)
نیم ساعت بعد از دعوا:
سالازار فرصت رو غنیمت شمرد و رفت پیش روینا نشست:
_عزیزم...خوشگلم....نازکم...گلکم...خلکم...ببخشید...عزیزم...چرا اون چشمای نازتو فدای اشکها بکنی؟!(هوووووووووووووووووق )
روینا:
_تو چقدر خوبی!
سالی:
_ خواهش دارم!!!!!
_
چند ساعت بعد سالزار و روینا در حین انجام کارهای دیرین درین درین ....(مثلا" سانسور بود!)داشتن ساخت هاگوارتز رو تکمیل میکردن...

تکلیف دو:
من فکر میکنم داشته باشند چون بر اساس مسائل اثبات شده جن ها هم تولید مثل میکنن....جن ای خانی هم که منقرض نشدن همین طور نسلشون پا برجاست...و دارن به جادوگران خدمت میکنن....از نظر منطقی بله این حق رو دارن...

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
Re: كلاس تاريخ جادوگري
ارسال شده در: چهارشنبه 17 بهمن 1386 18:40
نمایش جزئیات
آفلاین
1-چگونگي دوست شدن راونكلاو و اسليترين رو در يه رول شرح دهيد.20 امتياز

توضیح:
همانا برای دانستن این امر مهم.باید در تاریخ شیرجه بزنیم و آنقدر زیر تاریخی(زیر آبی)بریم تا این مطلب مهم را پیدا کرده و شرح دهیم.ولی از آنجا که بنده خیلی گولاخ میباشم و شنایم هم زیاد خوف نیست به یکی از فیلمهای گودریک نگاه کرده و این مطلب مهم را برایتان شرح میدهم.
-------------------------
اوا خواهر،شوخی میکنی؟
_ نه بابا خودش اینو گفت.
_ ای ای ای.چه افتضاح!!
_ تازه این که اولشه.بعدشم گوجه رو بدون دستکش خورد کرد.
_ اییی.بسه دیگه رونا حالم بهم خورد.
_ هلگاه دامنت جدیده؟
_ آره.از آمریکا اومدهاوا رونا.اونجارو اون سالیه وا.
رونا با این حالبت به سالازار نگاه میکنه:
چه ژلی زده.واایی چه دماغیخیلی باحاله.
__ داره میاد اینجا.رونا داره میا.این بهترین وقته.من میرم تا شما تنها بمونید.

هلگا از صندلی بلند شد و با قدم های و سریع رفت.
سالی نزدیک رونا شد.
رونا با دستپاچگی:سلام....خوبی ...منم خوبم ..چه شرت قشنگی داری.
سالازار:
رونا:من...من...من منظورم این بود که چه تی شرت قشنگی داری
سالی:مرسی
رونی:میگم چه هوای خوبی.
سالی با خجالتی: آره.
رونی:تو به جادو علاقه داری؟
__ آره.خیلی
_ به پیشرفتشم علاقه داری؟
_ آراه خیلی
_ به کشف تفاوت بین زن و مرد هم علاقه داری؟
_خیلی خیلی
پس میای تفاوت هامونو کشف کنیم؟
_ آره.بزن به بریم.
_کجا بریم.همین جا کشف کن.
سالی:اینجا؟؟؟اینجا که نمیشه.
رونی:چرا نمیشه؟ بیا بشین خوبم میشه.
سالی نشست.اول این ور اونورشو نگاه کرد بعد نشست.
رونی:اسمت چیه؟
سالی:سالازار چطور مگه؟
رونی یک چشمکی زد و گفت:خب این اولین تفاوت.
سالی:این چیه بابا.من که اینجوری نخواستم.من یک جور ...
و قبل از اینکه بتونه حرف بزنه یک سیلی از رونی خورد و پخخخخ(پایان فیلم.)

آيا جن هاي خونگي هم حق اين ارتباطات رو دارند؟

بله.تمامی موجودات حق دارن.از عله گرفته تا آرشام

دیگه وقتی همه اسکاور دستمال فروش این حق رو داره،این کریچر که مدیر هم بوده چرا نداشته باشه؟؟
واین تنها موردیست که جنها اجازه اربابشونو لازم نداشته و میتونن مخفیانه ارتباط رو داشته باشن.حالا یا با تلفن و یا بطور دیگه

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
ویرایش شده توسط باب آگدن در 1386/11/17 19:20:12
ویرایش شده توسط باب آگدن در 1386/11/17 19:23:12
Re: كلاس تاريخ جادوگري
ارسال شده در: چهارشنبه 17 بهمن 1386 17:31
نمایش جزئیات
آفلاین
مهد کودک هاگوارتز ، 50 سال قبل از تاسیس

- آب نباتم رو بده به من !
- نمی دم ، برا خودمه ! اصلا اکسپلیارموس !
- اوخ ، اویی ! مــامــان !

رونا در حالی که براثر دود سرخ رنگی که از چوب دستی اسباب بازی گودریک بیرون آمده بود سرفه می کرد به سمت در اتاق بازی مهد کودک رفت ، گودریگ بادی به غبغب انداخت و چوب دستی رو در کش شلوارش جا داد . در همین لحظه سالازار به صورت چهار دست و پا وارد اتاق شد ، نگاهی به چهره ی گریان رونا و سپس به چهره ی خندان گودریک انداخت و گفت :
- مومامه موما مو ممی ؟
گودریک سرش را به طرف سالازار برگرداند گفت :
- صد بار بهت گفتم اول اون پستونک رو از دهنت در بیار بعد حرف بزن
سالازار پستونک صورتی اش را از دهانش بیرون آورد .
- دوباره رونا رو زدی؟
گودریک با تمسخر گفت :
- زدم که زدم ، به تو چه اصلا ؟

سالازار چهره اش را در هم کشید و پستونک صورتی اش را بالا برد ، گودریک سریع دستش را به طرف چوب دستی اش برد ، در همین لحظه سالازار پستونک را به طرف گودریک پرت کرد ، پستونک در هوا چرخی خورد و از پنجره بیرون رفت گودریک چوب دستی اش را به سمت سالازار گرفت و فریاد زد :
- اکسپلیارموس ( این یعنی هم نویسنده و هم گودریک فقط همین ورد یادشون بوده )
دود رقیق سرخ رنگی به سمت سمت سالازار رفت ، سالازار با چشمانی بهت زده به آن نگاه کرد و رد زرد رنگی بر روی پوشک او ظاهر شد !
رونا که سالازار را تنها حامی خود دیده بود به سمت سالازار رفت و گفت :
- اصلا گودریک رو ول کن . پسر بدیه ! بیا با هم دوست شیم !
سالازار که هر لحظه لکه ی زرد روی پوشکش بزرگتر می شد گفت:
- یعنی تو با من دوست می شی ؟ یعنی ...

و بدین ترتیب ریونکلا و سالازار سالها قبل از تاسیس مدرسه با هم دوست شدند ...

ز


آيا جن هاي خونگي هم حق اين ارتباطات رو دارند؟
کلا همه حق این ارتباط رو دارن ! چه جن ، چه انسان و چه غول !
البته جن های خونگی در صورتی که اربابشون اجازه نده حق این کار رو ندارن ، البته از نظر قانون ، اما از یه نظر دیگه یواشکی و بدون اطلاع اربابشون هم می تونن این رابطه رو داشته باشن . لذا توصیه شده تا حد امکان به جن ها آموزش داده بشه تا در این روابط جامعه ی جادوگری متضرر نشه ، دلیلش هم اینه که جن ها بخش عمده ای از کارهای اداری رو انجام می دن و در صورتی که در این نوع ارتباط ها افراط کنن در کارشون خلل ایجاد می شه !

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
ویرایش شده توسط الیور وود در 1386/11/18 0:17:00
این روزها که می گذرد
شادم
این روزها که می گذرد
شادم
که می گذرد
این روزها
شادم
که می گذرد...

«قیصر»
Re: كلاس تاريخ جادوگري
ارسال شده در: چهارشنبه 17 بهمن 1386 16:38
نمایش جزئیات
آفلاین
1-چگونگي دوست شدن راونكلاو و اسليترين رو در يه رول شرح دهيد.20 امتياز
آرام راه میرفت. به تازگی کلاسش به اتمام رسیده بود و او راضی بود. راضی از اینکه جادوگری پیشرفت میکند. ناگهان متوجه شد به مقصد رسیده است
در زد.
- بیا تو
اما اینکه صدای گودریک نبود. در را باز کرد. حدسش درست بود. سالازار اسلیترین آنجا بود
- نوشیدنی کره ای میخوری؟
روونا با اضطراب گفت: گودریک و هلگا کجان؟ مگه قرار نبود جلسه باشه؟
- اه روونا، تند نرو، جلسه منتفیه. حالا بیا بشین مگه چی میشه یه بارم به جای گودریک نوشیدنی کره ای رو با من بخوری؟
چشمانش برقی زد و حق انتخابی را برای روونا باقی نگذاشت.
درحالی که چوبدستیش را لمس میکرد نشست. فقط امیدوار بود به آن احتیاج پیدا نکند چرا که سالازار به خوبی نقطه ضعف او را میدانست.
نوشیدنی کره ای را برداشت و آن را بویید. آنگاه مقداری از آن را خورد. گرما به بدنش هجوم آورد. لحظه ای تمام اتفاقات را فراموش کرد و با آرامش نشست اما ناگهان صدای سالازار به این آرامش پایان داد
- روونا، چطوری که با هم بریم گردش؟
ریونکلاو با تعجب به او نگریست. سالازار و گردش؟ عجیب بود. اما احساس خوبی داشت. کم کم داشت از سالازار خوشش می آمد.
ساعاتی بعد
- اره روونا، همونطور که گفتم گریفیندور داره منو بازخواست میکنه. نیاز به یه حامی دارم و یکی که دلم بهش گرم باشه. یکی که همیشه باهام باشه. من به یک همسر نیاز دارم
قلب روونا فرو ریخت. به سالازار خیره شد. چشمانش برق میزد. برق عشق بود یا برق خباثت؟
- خب سالازار ببین... من خوب تو رو نمیشناسم اما... خب... شاید... بتونم
- اه روونا، من همین حالا ازت جواب نمیخوام. یه نوشیدنی کره ای میخوریم و بعدش شاید آماده باشی که به من جواب بدی
آنگاه وارد کافه شد و درحالی که به سمت پیشخدمت میرفت به روونا لبخندی زد
- سلام بریوز. دو تا نوشیدنی کره ای لطفا.
دقایقی بعد
- خب سالازار من فکرامو کردم. فکر کنم بد نیست کمی هم با تو باشم.
و این بود شرح دوستی روونا با اسلیترین

2-آيا جن هاي خونگي هم حق اين ارتباطات رو دارند؟10 امتياز!(اين سوال رو به صورت تشريحي و با دليل جواب ميديد.
خب.ببینید اگه این حق به جن های خونگی داده نشه آیا اصلا در آینده جن های خونگی وجود دارن؟ خب معلومه که نه
ولی اینجا یه بحثی هست و اونم اینه که جنهای خونگی باید تا آخر عمر به اربابشون خدمت کنن و در نتیجه نمیتونن با دو تا ارباب مختلف زندگی عشقولانه داشته باشن و درضمن اگه این ارتباطات رو داشته باشن حواسشون از وظیفشون پرت میشه و درضمن راز و نیاز نمیتونن با هم بکنن. درنتیجه این ارتباط میتونه باشه اما فقط برای یه سری جنها که اونم فقط برای زاد و ولد و بعد از ازدواج جن مرد باید از جن زن در دو نقطه مختلف جهان و کاملا از هم دور به اربابشون خدمت کنن که البته جن زن باید پس از به دنیا اومدن فرزندان شروع به خدمت کنه.
درنتیجه این ارتباطات باید باشه اما فقط محدود یه سری خاص.

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
تصویر تغییر اندازه داده شده
Re: كلاس تاريخ جادوگري
ارسال شده در: چهارشنبه 17 بهمن 1386 16:31
نمایش جزئیات
آفلاین
این هم تکلیف ما استاد:

تکلیف شمارۀ یک :

رونا در کنار برکه ای ایستاده بود و به زیبایی آن نگاه می کرد. به سالازار فکر می کرد که در این اواخر رفتارش عجیب شده بود.
در همین حال ...
سالازار که آدرس اقامتگاه تابستانی رونا را از هلگا گرفته بود به آن جا رفته بود و در آن جا به دنبال او می گشت که او را در کنار برکه یافت. می خواست او را غافل گیر کند. پس آرام از پشت به او نزدیک شد و ناگهان ...
پخخخخخخخخخخخخخخخخخخخخخخخخخخخخ
رونا 12 متر از ترس بالا پرید. سالازار گفت :
- ببخشید. ترسیدی؟
رونا در حالی که به او نگاه می کرد گفت :
-کی آدرس اینجارو بهت داد؟
-هلگا.
-حسابشو می رسم. حالا چی کار داری؟
-خب ... من ... راستش...!
-مردی؟ بگو!
سالازار پته تته کنان گفت :
-رونا. من در اینجا از تو خواستگاری می کنم.
رونا در حالی که انگار برق گرفته باشدش گفت :
-وای ...! سالازار!
و بعد اتفاقی افتاد که سالازار انتظارش را نداشت.:bigkiss:
در همین حال بودند که ناگهان صدایی آمد.
-شما تا الان در جلوی دوربین مخفی بودید.
این صدای گودریک بود که تا الان مشغول فیلمبرداری از آن ها بود. رونا و سالازار تا صدای او را شنیدند به این حالت در آمدند :



تکلیف شمارۀ دو :

در این مورد استدلال های زیادی می شود کرد.
خب مگه جن های خونگی مطیع ارباباشون نیستند؟ خب به نظر من این روابط فقط با دستور ارباباشون امکان پذیرند اما از طرفی دیگر جن ها خونگی هم دل دارند و می شه گفت که حقشونه که این روابط رو داشته باشند و از طرف دیگری نیز به نظر من این روابط رو دارند زیرا با هم ازدواج می کنند وگرنه نسلشون منقرض می شده.
پس به نظر من این حق رو دارند.

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
چوبدستی ساز معروف
چوب می خوای؟
تصویر تغییر اندازه داده شده
Re: كلاس تاريخ جادوگري
ارسال شده در: چهارشنبه 17 بهمن 1386 14:08
نمایش جزئیات
آفلاین
- سلام خوبی ؟

- سلام مرسی تو چطوری ؟

- خوبم مرسی ، بد نیستم ، چیکارا میکنی ؟

- هیچی هستیم ، همینطور از روی بیکاری هر کی رد میشه بهش میخندیم

- میخندی ؟ باید ...


این چنین بود آشنایی سالازار اسلیترین و رونا ریونکلاو که با عرض ادبی از سوی سالازار اسلیترین شروع شده و با کلمه نـــــــــه ! از سوی روونا ریونکلاو به دلایلی که در درس مطرح شد : بعد از مدتها اين رونا راونكلاو و سالازار اسليترين بودن كه با ارتباط هاي پنهاني خودشون كه توسط گريفيندور فيلم برداري ميشده فاش شد اين ارتباطات كاهش يافت. پایان یافت !


البته از آشنایی این دو ، سالهای زیادی میگذره و اطلاعات جامع و دقیقی در دست نیست ، به همین دلیل آشنایی آنها بدون فضاسازی مطرح شد چرا که در آن زمان ها جادوگران فرق بین تخم مرغ و فضاسازی را تشخیص نمیدادند ولیکن اطلاعاتی توسط برجسته ترین مورخان جادویی کسب شده است که آشنایی این دو اسطوره را به تصویر میکشد .


سرمای بی اندازه ژانویه تا مغز استخوان نفوذ میکند ، حتی درختان و گیاهان محوطه هاگوارتز که در خواب عمیق زمستانی فرو رفته اند ، اعتراض خود را با تکان های بی وقفه شاخسارشان ابراز میکنند . لایه ظریفی از یخ بر سطح دریاچه شناور است ؛ دو نفر از اساتید هاگوارتز که معذب به درختان مقابل خیره شده اند در مجاورت آن ایستاده اند . هر یک حرفهای بیشماری برای دیگری داشتند ولی افسوس ... افسوس که نمیدانستند چطور سر حرف را با دیگری باز کنند !

تا اینکه بالاخره توسط اسلیترین و بصورت خز ترین شکل ممکن که البته در آن زمان هنوز خز نشده بود ، چون بالاخره اون زمان خودش خز بود کلا ، اصلا عکساشو یه نگاه بندازی میبینی معلوم نیست رنگه اشیا سبزه ، قهوه ایه ، چیه بگذریم ... بصورت خز ترین شکل ممکن سر حرف رو باز کرد .

سالازار : سلام

رونا : سلام

سالازار : هه هه ؟ مرض ، بوقی ! مگه من با تو شوخی دارم ؟ این همه احساساتمو پاشیدم بیرون بعد میخندی ؟

رونا : خفه شو بینم بوقیده ! یک ساعته و اندیه ما داریم اینجا قدم میزنیم با هم ، تو الان میگی سلام ؟ تو خجالت نمیکشی ؟ وقتی حرفی نداری مجبوری سلام دادنو خز کنی ؟ هر چند این لفظ خز یه چند قرن دیگه میاد روی کار



ساعت ها بعد ، 12 نیمه شب :

هنوز آن دو در محوطه هاگوارتز هستند ، روونا روی پای سالازار به حالتی رویای دراز کشیده و انعکاس مهتاب ، زیباییش رو بیش از پیش میکنه .

سالازار : تصویر تغییر اندازه داده شده

رونا : تصویر تغییر اندازه داده شده

سالازار : تصویر تغییر اندازه داده شده

رونا : تصویر تغییر اندازه داده شده

سالازار : تصویر تغییر اندازه داده شده

رونا : تصویر تغییر اندازه داده شده

سالازار : ...


توجه کنید ، از این به بعد توسط گودریک گریفیندور همانطور که در درس گفته شد ، فیلمبرداری شده است ، جهت خرید لوح فشرده دی وی دی 9 این فیلم به دفتر مدیریت هاگوارتز مراجعه کنید



آيا جن هاي خونگي هم حق اين ارتباطات رو دارند؟

ببینید ، همه موجودات حق این ارتباطات رو دارند ، حالا میخواد انسان باشن مثل پرسی و ماندانگاس ، یا میخوان جن خونگی های بی ارزشی مثل کریچر و وینکی باشن . البته ببینید ، این مورد یه کم مسخرست ، فکر کنید دو تا جن خونگی زشت که آدم از دیدنشون موهای بدنش سیخ میشن با هم ارتباطات مخوف داشته باشن .

البته بستگی به موجود هم داره ها ، نمیدونم تا حالا شما خوابگاه کارمندانه وزارتو دیدی یا نه ، ولی اگر توجه کردی باشه اونجا کالین و گراوپ هم از این ارتباطات داشتند در کل اینکه حق همیشه و همه دارن ولی اینکه میتونن یا نه رو نه ! اصلا فکر کنید ، مثلا همین دامبلدور ، الکی که ارتباط برقرار نمیکرد ، دید گریندل والد پوستش سیفید میفیده ، ارتباط برقرار کرد و ما دیدیم که ارتباطش با هری هر سال بهتر از سال قبل هم میشد ولی دو تا جن خونگی که پوستاشونو بعضی وقتا کدره ، بعضی وقتا سیاهه ، بعضی وقتا قهوه ای ، انتظار داریم که ارتباط خوب هم برقرار کنن ؟

در نتیجه اینکه حق این ارتباطات رو دارن ، ولی ترجیحا بهتره از ادامه این ارتباطات جلوگیری بشه

ویرایش مدیر:پست ناقص بود توسط مدیر کامل شد !

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
ویرایش شده توسط استرجس پادمور در 1386/11/17 15:03:37
چای هست اگر مینوشی ... من هستم اگر دوست داری
Re: كلاس تاريخ جادوگري
ارسال شده در: دوشنبه 8 بهمن 1386 17:31
نمایش جزئیات
آفلاین
جلسه دوم تاريخ جادوگري!

ريموس لوپين خسته،درمونده و ناراحت در حال رفتن به كلاسش بود.صداي شادي بچه ها از تو كلاس ميومد و اين نشون ميداد كه اونجا بي صبرانه منتظر او هستن ولي افسوس كه نميدونستن او ديگه اميدي نداره..افسوس كه ناراحتي بهش غلبه كرده بود و سپاه شادي قلبش رو شكست داده بود.

ايگور كاركاروف كه هميشه در حال قدم زدن تو هاگوارتز بود داشت از دور اين شخصيت رو ميديد.از همونجا فهميد كه اين فرد خيلي ناراحته !

ساعت ها بعد!كلاس تاريخ جادوگري!

مدير مدرسه در كلاس رو به آرومي باز ميكنه و با سرعت ميپره رو صندلي معلميت..

-جووووون..دلم براي اين صندلي تنگ شده بود.وووييي چه حالي ميده..ايوووول!
ملت:
-خب بسته..بهتره بريم سر اصل مطلب..امروز ميخوايم يه درس مهم رو تدريس كنيم كه براي آينده تون خيلي مفيد هست.اين بر ميگرده به تاريخ قبل از موسسين هاگوارتز تا نابودي آنها.تاريخ خيلي بزرگ هست.تاريخ عظمت داره.تاريخ گنده ست.
-استاد اينا كه همه ش يه معني ميده..براي چي جمله بلد نيستي بسازي اومدي معلم شدي؟
-هوووم..پرسي گير ميديا..يه ذره ديگه گير بدي به دوستات ميگم اوندفعه برام ساكِ پرفسور كوييرل رو زدي.
-قربان قربان..ازش امتياز كم كنيد..امتياز زيادي بايد از اين دانش آموز گريفي كم بشه.
-دنيس تو كار من دخالت كردي باز؟اخراجت كنم؟

و اين چنين بود كه كلاس به پايان خود نزديك ميشد و هنوز تدريسي انجام نشده بود.

بعد از ساعتها بالاخره بحث ها خاتمه پيدا ميكنه و آخر از هيچ گروهي امتياز كم نميشه و فقط اين وسط مدير دچار سردرد ميشه. !

-خب اگر فكر كرديد من گول ميخورم و تدريس نميكنم تا شما هم تكليف نداشته باشيد،كور خونديد.يه سري برگه آماده كردم و اونا رو بهتون ميدم..خودتون مطالعه كنيد و تكاليفش رو انجام بديد.

مطالب درون برگه!


تاريخچه ارتباط دختران و پسران!

در تاريخ آماده است كه زمان هاي قديم ارتباط مردان و زنان بسيار ارتباط درست و بدون هيچ زشتي بوده ولي هر چه به اين زمان نزديك تر ميشيم،ارتباط اين دو جنس با هم بيشتر ميشه.
ميليونها سال پيش،جادوگري به نام مرلين به وجود آمد..اين فرد نياز شديدي به دختر داشت و براي اينكه ملت بهش شك نكنن مجبور شد شيوه ي جديدي براي دوست يابي پيدا بكنه.براي همين يه واژه اي به نام داف رو پديد آورد تا هم بتونه ارتباطش رو با اين نوع جادوگر ها افزايش بده و هم تحقيقات خودش رو تكميل كنه.پس ميفهميم كه ارتباط قديم همچون ارتباط هاي فعلي از روي كنكجاوي دو جنس هست و اصلا قصد بدي ندارن ملت.زمان ها گذشت و ارتباط جادوگران با داف ها بيشتر شد و كم كم وزارت خونه بخشي به وجود اومد تا با اين مشكل مقابله كنه..چون كم كم ساحره هاي عادي هيچ اهميتي نداشتن و اينا!
بعد از مدتها اين رونا راونكلاو و سالازار اسليترين بودن كه با ارتباط هاي پنهاني خودشون كه توسط گريفيندور فيلم برداري ميشده فاش شد اين ارتباطات كاهش يافت.

تكاليف اين هفته:

1-چگونگي دوست شدن راونكلاو و اسليترين رو در يه رول شرح دهيد.20 امتياز

2-آيا جن هاي خونگي هم حق اين ارتباطات رو دارند؟10 امتياز!(اين سوال رو به صورت تشريحي و با دليل جواب ميديد.


و اين چنين بود كه كلاس تاريخ جادوگري بالاخره تدريس شد.

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
بعضی اوقات نیاز به تغییر هست . برای همین شناسه بعدی منتقل شدم !

شناسه هایی که باهاشون در جادوگران فعالیت داشتم :

1-آلبوس دامبلدور
2-مرلین