شما هنوز تدريس نكرديد، من پستمو ميزنم! خواهش ميكنم قبول كنيد!
-----------------------
تكليف اول:
روزي روزگاري در بيشه اي بزرگ، با درختان سرسبز و گلهاي رنگارنگ، رونا كوچولوي هفت ساله، زير سايه ي يه درخت بزرگ نشسته بود و تمام هيكل كوچيكش پشت يه كتاب گم شده بود. همينجور در حال مطالعه و اينا بود كه يهو صداي فيش فيش مانندي شنيد!
چوبدستيشو گرفت بالا و فرياد زد:
- كي اينجا داره واق واق ميكنه؟

سالازار كوچولو از بالاي درخت گفت:
- باب منم، سالازار كوچولو، معروف به ايگي دختر كش!
تو چوبدستي از كجا آوردي؟رونا بي توجه به سوال سالازار فرياد ميزنه:
- تو نميدوني من آنتي پسرم؟ "كروشيو"
سالازار با خوردن اين طلسم به بدنش، از بالاي درخت ميفته رو سر رونا! هر دو شپلخ ميشن رو زمين و سالازار از درد به خودش ميپيچه! رونا حول ميشه كه چه خاكي به سرش بريزه و اينا، برا همين هم سالازارو محكم بغل ميكنه و بعد ميبينه كه سالازار بيشتر داره ميلرزه، برا همين سعي ميكنه بهش تنفس مصنوعي بده و در اينجا، اين تنفس مصنوعي است كه يهو سالازار رو به خودش مياره و سالازار خيلي ساده، بيناموسي رو كشف كرده و اون رو تجربه ميكنه!!!
بيخبر از اينكه گودريك شجاع و كوچك، با تكنولوژي مشنگي خود از فراز شاخه ها و پيچ و خم هاي درخت، در نوك درخت در حال فيلم گرفتن از آن دو كودك ميباشد و با يك درست دوربين و با دست ديگر هلگا را نگه داشته است!

تكليف دوم!
براي اطلاعات بيشتر در اين مورد بايد به سراغ هرميون گرنجر، مسئول انجمن حمايت از جن هاي خانگي رفت و در اين مورد مصاحبه اي با ايشان انجام داد، بنده اين كار را انجام داده ام و چكيده اش را براي شما ميگذارم:
خانم گرنجر اشك ريزان اين واقعيت را بيان كردند كه روزي در خانه محفل ققنوس، كريچر را همراه جن خانگي مونثي، در انباري ديده است كه در كارهاي فرا بيناموسي خود غرق شده و از هر دو جهان بي خبر است! ايشان ضمن اشاره به اين موضوع فرمودند، جن هاي خانگي بايد استقلال داشته باشند. بايد بتوانند با دست ِ باز داف خود را برگزيده و مورد عنايت قرار دهند! ارباب هاي آنان اجازه ندارند براي آنان داف انتخاب كنند، آن ها خود بايد اين كار را انجام دهند.
بايد به جن هاي زيبا و مظلوم اجازه داده بشود تا خود را تخليه كنند، وگرنه روزي وحشيانه به ارباب خود حمله خواهند كرد و عقده هاي خود را بر سر ايشان ميريزند و البته اين هم خوب است! جن ها بايد بتوانند با آدم ها رابطه داشته باشند!
اصلا حقوق جن هاي خانگي بايد برابر انسان ها باشد؛ آقا اين چه وضعشه؟؟
نمایش پروفایل
ویرایش پروفایل
آگاهیرسانیها
خروج




؟ […] […] (فحش ها گوديه!) الان مي رم حالشو ميگيرم! نه اول موبايلمو بردارم!
! (اند فيلم هندي-عشقي-پيزوري!)











اگه فيلمشون در نياد بهتره! چون اون وقت زن هاي زشت به شوهرا تجديد فراشيده شون ميگن: نگاه كن عزيزم! مگه من چيم از اين جنه كم بود؟ 

هیتلر یک مشنگ خرفت نصف سیبیل بود که آدم ها رو توی کوره می سوزوند ولی من اینجوری آدم نمی کشم. روش من اینه...آواداکداورا
به دانش آموزان که از ترس زهره ترک شده بودند گفت:
خوبه.
بالاخره تصمیمت عوض شد؟
بای سالازار!
نگاهی به هم انداختند و سپس به سمت یکدیگر حرکت کردند...
شده بود بیرون آمدند. طولی نکشید که گودریک گریفیندور سرش را به آرامی از کلاس بیرون آورد و وقتی دید که آنها رفته اند نفس راحتی کشید و دوربین فیلم برداریش را خاموش کرد.
چقدر زیر میز گرم بود!
)
خواهش دارم!!!!!
به سالازار نگاه میکنه:

