جادوگران® | نخستین مرجع فارسی زبان هواداران هری پاتر
خانه خانه انجمن‌ها انجمن‌ها کلاه گروهبندی کلاه گروهبندی تازه‌ها تازه‌ها بیشتر بیشتر ورود ورود
کمک می‌خوای؟ از هری بپرس!
آنلاین‌ها
کارت قورباغه شکلاتی
شبکه پرواز

کمک می‌خوای؟ از هری بپرس!

تصویر تغییر اندازه داده شده

آنلاین‌ها

23 کاربر(ها) آنلاین هستند (22 کاربر(ها) در حال مرور انجمن هستند)
20 مهمانان 3 اعضا

کارت قورباغه شکلاتی

کارت قورباغه شکلاتی

پرافتخارترین اعضای سایت جادوگران

شبکه پرواز

گالیون‌ و انرژی‌ جادویی خود را خرج کنید در: خرید چوبدستی از چوبدستی گستران و اجرای طلسم در اخگرهای نقره‌ای | آموزش اجرای سپر مدافع یا مهاجم در دخمه خاطرات | خرید جاروی پرنده از هفت دسته جارو | خرید خوراکی و کالا از زوپس مارکت جادوگران | خرید معجون از معجون‌سرای پاتیل‌طلا | خرید اقلام شوخی از شوخی‌کده فارس د ماره | درمان یا پیشگیری از بیماری در شفاخانه مرداب زیرین | فعالیت در رسانه‌های ویدئویی، تصویری، صوتی و متن‌کوتاه‌ جادوگران با خرید اشتراک جادوگران پلاس

مدرسه علوم و فنون جادویی هاگوارتز - ترم 30

امتیازات خانه‌ها

آخرین گروه‌بندی‌ها

مشاهده‌کنندگان این تاپیک: 1 کاربر مهمان
Re: دژ مرگ(شکنجه گاه جادوگران سفید سابق)
ارسال شده در: سه‌شنبه 14 اسفند 1386 22:43
نمایش جزئیات
آفلاین
سلام من دیدم گابریل دلاکور دلش سوژه می خواد گفتم مثل این یارو ایگوره بهتون سوژه بدم .

سوژه جدید

یکی از روزهای پاییز ی *** زیر رگبار تازیانه ی باد
مرگ خواری به خود لرزید *** خم شد و روی ولدی افتاد
گفت ای ارباب ببخش مرا ***ورزگارم بیخود است چند روزی مرا تحمل کن .
لرد همسایه گفت به تندی ***مردم آزار از تو بیزارم
دور شو دست از سرم بردار ***من کجا...

------------------------
:مردک بوقی من به تو رحم می کنم و نمی کشمت که این خزعبلات مشنگی رو به جادو گری تغییر بدی؟؟ بیا می خوای تا آخر شعرت رو از حفظ بخونم ؟ خرفت بوقی ؟
:ارباب تو رو خدا من رو ببخشیدمن نمی تونستم شعر بگم هر چه فسفر می سوزوندم که شعری رو در ذهنم به تصویر دربیاورم نمی تونستم . تا این که پسر عمه مشنگم که چهارم ابتدایی بود اومد گفت که شعر حفظ . بعد گفتم بخون . آخرش هم من دیدم شعرش خوبه منم برگردوندمش .

ناگهان در خانه ی ریدل با شدت باز شد و ایگو کارکاروف با عصبانیت تمام وارد شد . دریک آن ولدرموت فکر کردکه بت من اومده چون این قدر نور زیاد بود فقط پیکره ی مشکی با شنلی خفاشی یده می شد. از این جهت به زیر میز پناه برد و وقتی که دید ایگور است خود را زد به کو چه ی هری چپ .
ایگور با عصبانیت تمام مانند این تام و جری دستانش را مشت کرده بود و کج کج به سمت ولدی می یومد.
:ارباب این چه مسخره بازی هستش ،تمام اولیای سال هفتمی های مدرسه بر ضد من شوروش کردند. راستی یه سوال . شما اون زیر چه می کنید .
ولیدی که دستپاچه شده بود و نمی دونست که باید چه بکند تصمیم گرفت از زیر میز بیرون بیاید اما همین که خواست به سمت بیرون عزیمت کند کله کچل روغن کل پاچه اش به میز اصابت کرد .
ولدرموت که سر کچلش را بر اثر شدت درد می مالید گفت :
-:همانا ما در پی یافتن چیزی تو مایه های جو زمین بوده ایم نه نه ببخشید داشتم دنبال نگین انگشتر دختر خاله ی عمه مادر خدابیامرز پدر نامادری عموی دختردایی پسر پدربزگم که لوموس به قبرش بباره می گشتم .
ایگور: ها؟
-:هیچی بایا خب بگو ببینم تو چرا این قدر عصبی هستی .
بعد ولدی رو به آن شاعر درپیت دزد گفت: تو چرا این جا وایستادی یاالله برو .
ایگور که دوباره خشم در چهره اش دیده می شد گفت : از دست این پرسی ویزلی ،آقا این بیناموسی بازیاش پدر همه رو در آورده .
هرچی بهش می گم که آقا از این کارا شده توی مدرسه هم دست بردار ،توی اون مغز بوقیش نمی ره که نمی ره .
-:خب دیگه چی ؟
-: دیگه چی دیگه چی ارباب . هی دم به ساعت با اون دامبلدور می ره مرلینگاه مدرسه . از بس اون توئه دانش آموزان بدبخت زمین چمن های اطراف مدرسه رو هی آبیاری می کنند . بیچاره آین پسر پاتر . چند وقت پیش اونا رو پشت گلخانه ی مدرسه دید . هرچی ام صداشون زد نشنیدن . آخر با دل خوشی رفت بیرون اونم به خاطر این که فکر کرد پسر دایی دار می شه .
-: خب بگید بگیرنش ببرن شکنجه گاه تا من بیام . ولی ایگور جدی دامبلدور حامله شده؟
-: نه قربان حامله کدومه ! روزی 30بار قرص ضد بارداری می خوره .

بعد از چند ساعت ولدی کچل با بارتی کراوچ و بیلز و ایگور و ایوان روزبه به سمت دژمرگ حرکت کردند .
در و دیوار دژ مرگ سیاه بود. سیاهی که آدم دوست داشت هر لحظه آز آن جا فرار کند . بالاخره ولدرموت با جمعی که پشتش بودند به زندان پرسی رسید ولی پرسی اون جا نبود . از نگهبان آن جا پرسید : پرسی کجاس .
نگهبان با دست پاچگی و قیافه ناراحت وترس گفت: قربان مرلین گاه .
-:اونجا چرا ؟
-:قربان در هین دستگیری دامبلدور رو هم با خودش اینجا آورد . از وقتی هم که اومده اینجا اّ و هوا بهش ساخته هر ده دقیقه می ره مرلین گاه .
-:بوقی برو بیارش .

======================

دوستان بوقی و مرگ خوار عزیز لطفاً این پست را ادامه داده و اگر هم با مواجه شدن با داملدور و رفتن به مرلین گاه همراه او می ترسید . بگویید اون رییس کچلتان ادامه اش بدهد.

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
چه کسی بود صدا زد هوگو ؟

تصویر تغییر اندازه داده شده
Re: دژ مرگ(شکنجه گاه جادوگران سفید سابق)
ارسال شده در: شنبه 11 اسفند 1386 21:55
نمایش جزئیات
آفلاین
شكنجه همين طور ادامه داره.پيتر هم يه گوشه افتاده و تفش داره از تو دهنش ميريزه بيرون
اعضاي مرگخوار همه داره حالشون به هم مي خوره و از لرد خواهش مي كنن كه بكشتش.لرد هم طي اصرار هاي مكرر قبول مي كنه .ميره جلوش و مي گه: آواداكداورا
در همون موقع جلو روي همه مي ميره
اما 5 ثانيه طول نمي كشه كه دو باره بلند مي شه.
ملت:
پيتر مي گه: الهي كه من قربون تكاتكتون برم.عزيزم من خودم 3 تا جان پيچ دارم.هر چي سعي مي كردم اين نكته رو بگم كه منو بكشين لا مصب از دهنم بيرون نمي يومد.
ولدمورت هم كه از اين حركت سياسي خوشش مياد يه ماشالله به پيتر مي گه و اين افتخار رو بهش مي ده كه سه نفر رو به انتخاب خودش شكنجه كنه.
پيتر هم نفر نفر اول كه يه جادوگر پير رو مياره و جادوي خشتك پاره كن رو رو اون امتحان مي كنه. همه مي خندن.بعدشم با اجازتون با يه طلسم مرگ بسملش مي كنه.
نفر بعدي هم يه همون جادوگر متشخصه كه رييس موسسه كاشت مو بوده رو مي گيره.چون اون باعث از بين رفتن يكي از جان پيچ هاش بوده در جا مي كشتش.
و اما نفر آخر
چشم پيتر به همون پسره كه شبيه پاتر بوده ميفته.مي گه كاكا شما بيا.
اونم مياد جلوش وا مي سه و عرق رو پيشونيش جاري مي شه
در همون موقع پيتر داد مي زنه: لومــــــــــــــــــوس!!
طرفم كه فكر مي كنه طلسم مرگه خودشو خيس مي كنه. پيتر هم از فرصت استفاده مي كنه يه جادو اجرا مي كنه كه باعث مي شه جيشش آتيش بگيره
اين طور مي شه كه تموم خشتكشو كل اجزاي بدنش آتيش مي گيره و اين طوري جان به جان آفرين تسليم مي كنه.بعدشم پيتر بر مي گرده پيش ولدمورت و مي گه كار ما تموم شد.
ولدمورت هم مي گه بازم خبرت مي كنيم از اين جادوهاي عجيب اجرا كني....

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
[b]تن�
Re: دژ مرگ(شکنجه گاه جادوگران سفید سابق)
ارسال شده در: شنبه 11 اسفند 1386 15:13
نمایش جزئیات
آفلاین
وای خدای من چه خشن!!

-----------

لرد به آرامی چوبدستی اشو پایین میاره و با حالت به بلیز میگه:
- حرکت گولاخی بود ، نه؟
بلیز: بله! بله!
لرد: بله و بلا! نفر بعدی!

--------

بلیز با وحشت به سمت اسیرا بر میگرده . یکی اون آخرا ( ردیفای آخر! ) کاغذی رو توی دستش گرفته! بلیز با چشمکی به اون پسر ازش میپرسه که کاغذ چیه و پسر چیزی نمیگه! اما خیلی شبیه هری پاتر بوده! ( نه اینقدر ضایه! )

بلیز: اون آخری بیاد جلو!
هری پاتر مثلنیه!: ها؟
بلیز:میگم بیا!
هری: نه آقا! ممنون، صرف شده!
بلیز: میگم بیا جلو!
و تریپ این دزدای بانک اسلحه که نداره، چوبدستی میکشه! بلیز که چهره اش به خشانت ِ گل رز شده بود (!) به سمت پسره میره و با یه لگد اونو پرتاب میکنه جلو.

لرد: هوممم! این چقد شبیه این پسره پاتره!
هری: نه! من اصلا هم شبیه پسر هری پاتر نیستم!
لرد : چرا هستی!
هری: نیستم!
لرد: هستی عزیزم! هستی! بیا جلو.. اِ! بلیز ، یه چیزی تو دستشه!
بلیز: بله قربان! بدش من!

-------

هری:
بلیز: هومم! نامه اس سرورم ، بخونم؟
لرد: اگه در این مکان یا زمان یا هرچی میگنجه بخون!
بلیز: وولدی داره یه سری طلسم میسازه که خطریه! .. هوم! تو کی هستی؟
پسره که شبیه پسر هریه!: من هیچکسم!
- اتفاقا منم ابلیسم!
- منم تهمم!()
لرد: ساکت! نا سلامتی سایت هری پاتری است! سایلنتیوس! بلیز ، این پسره رو ولش کن بذار نفر بعدی! ازش داره خوشم میاد، سفیده..
بلیز: ارباب!

-------
اهم! تروخدا خودتون سوژه بسازید!

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
ویرایش شده توسط گابریل دلاکور در 1386/12/11 21:31:59
[b]دیگه ب
Re: دژ مرگ(شکنجه گاه جادوگران سفید سابق)
ارسال شده در: شنبه 11 اسفند 1386 13:52
نمایش جزئیات
آفلاین
به سرعت سوار جارو می شوند اما هنوز حرکت نکرده لرد به یاد میاره که باید طلسم ها رو اجرا کنه و خودش هم می تونه مو برای خودش بذار !
به سرعت دستور می ده اون شخص مشنگ رو ببرن پیش بقیه و یه جادوگر رو برای انجام جادو بیارن .

بارتی که نمی دونه این پیتر کیه به سرعت به لرد می گه :
- یا لرد این پیتر پتی گرو به جای من برای شما این مشنگا رو آورد و هی سعی داره سوژه ها رو خراب کنه . این خوبه ؟
- سوژه ها رو خراب می کنه ؟ شهید می کنه ؟
- بله یا لرد . همینو بیارین که واسه انجمن یه سمه . هر چه زودتر باید نابود بشه .

بارتی به سرعت پیتر رو که داره از معرکه فرار می کنه به سمت لرد می بره و به سختی رو صندلی می بنده و می گه :
- آماده برای انجام وردها و طلسم های لرد .

تعظیم بلند بالایی می کنه و به سمت دیگر مرگخواران می ره .

لرد ابتدا کمی اونو برانداز می کنه و سپس با خودش فکر می کنه که چه وردی رو روش انجام بده .
به سرعت به فکرش خاتمه می ده و چوبدستیش رو به سمت اون می گیره .
پیتر که ماجرا را جدی می دید شروع کرد به سر و صدا ولی لرد هیچ اهمیتی نداد و گفت :
- تو که انجمن منو داری بهم می ریزی شایسته ی مرگی عذاب آوری ... هارد دای !

پرتوی آبی رنگی با سرعت سرسام آور به سمتش می ره و به سینه اش اصابت می کنه .
بند بی جانش لرزش وارد روی صندلی ولو می شه ولی هنوز لرزش خودش رو به همراه داره .
بلیز که متوجه ماجرا نمی شه از لرد می پرسه :
- یا لرد این چرا زنده اس ؟ تصویر تغییر اندازه داده شده
- این زنده نیست بوقی . این مرده ولی روحش داره آزار می بینه برای همین بدن بی جانش به لرزه افتاده !

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
Re: دژ مرگ(شکنجه گاه جادوگران سفید سابق)
ارسال شده در: جمعه 10 اسفند 1386 21:20
نمایش جزئیات
آفلاین
يه ساحره رو انتخاب مي كنن و مي بندنش به صندلي
ولدمورت: اين ديگه كيه
پيتر: سرورم اين ننه لي جردن هست.
ولدمورت: خوبه .پس ننه يك گريفيندوري رو گرفتيم.خوب وادر جان دوست داري چه طلسمي روت اجرا كنم
ننه لي: قربونت بشم ننه يه طلسم بزن كه مو سرمون از سفيدي در بياد
ولدمورت هم با خودش فكر مي كنه و مي گه اين زن خيلي پيره گناه داره. پس يه طلسم اجرا مي كنه و بعد دستور مي ده ببرنش خونه سالمندان
نفر بعدي ميارنش.يه آقاي شيك و كت و شلوار پوشيده.
ولدمورت: مرتيكه شغلت چيه؟ مشنگي
آقا با ابحت خاص: بنده رييس موسسه كاشت مو هستم.
ولدمورت از هيجان خودشو خيس مي كنه.
ولي بعد تعادل خودشو حفظ مي كنه و ميره قربون صدقه طرف( ) : الهي من فدات شم. جيگر. ببين اگه بتوني اين كله كچل مارو درست كني هر چي مي خواي بهت مي دم.
مرده هم فكر مي كنه.
-باشه.پس بريم الان موسسه كاشت مو؟
ولدمورت: زودتر از اينا بايد مي رفتيم
سوار جارو مي شن پرواز مي كنن
......

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
[b]تن�
Re: دژ مرگ(شکنجه گاه جادوگران سفید سابق)
ارسال شده در: جمعه 10 اسفند 1386 17:36
نمایش جزئیات
آفلاین
لرد نگاه مخوفی به اعضای محفل میندازه و میگه:شما ها اینجا کاری داشتین؟
ریموس با تعجب نگاهی به در و دیوار اطرافش میکنه و میگه:گمونم راهو اشتباه اومدیم.میخواستیم بریم هاگوارتز نتایج درس های این هفته رو ببینم!
لرد:به سلامت!
ریموس و باقی اعضای محفل بعد از لبخندی کوتاه دوباره غیب شدند و لرد و مرگخواران را با اسیران تنها گذاشتند.(نمونه ای از لبخند کوتاه: )

لرد دوباره به سر کارش برمیگرده.از بین اسرا یک مشنگ رو انتخاب میکنه و مرگخوارها اون رو به صندلی میبندن.مشنگ مورد نظر که از اتفاق های اطرافش هیچ چیز رو درک نمیکنه فقط عربده میکشه و خودش رو تکون میده!

لرد با یک حرکت چوب دستیش را از روی میز برمیداره و به طرف مشنگ مورد نظر میگیره(مشنگ همچنان عربده میکشه)لرد تمرکز میگیره و ورد را به زبان میاره:شات آپیوس!(مشنگ همچنان عربده میکشه)نور بنفش تیره ای از چوب دستی لرد خارج میشه و به مشنگ اثابت میکنه.مشنگ سعی میکنه فریاد بکشه ولی دیگه صدایی ازش در نمیاد.بعد مشنگ مورد نظر همانند کپه ای از شن شروع به ریزش میکنه و چند لحظه بعد چیزی جز مقداری گرد و خاک بر کف زمین باقی نمیماند.(مشنگ دیگه عربده نمیکشه!)

صدای همهمه مرگخوارها فضای سرداب رو پر میکنه ولی در عوض اسیران باقی مانده با ترس مشغول جویدن ناخن ها و انگشتان و مچ دستشون میشن!
لرد با رضایت به کپه خاک نگاه میکنه و میگه:خیلی خوب.طلسم بدرد بخوریه.یادم باشه از این به بعد ازش استفاده کنیم.بازده ماموریت هامون بیشتر میشه!

ایگور یکی دیگه از مشنگ ها رو که با ناله و زاری سعی میکرد دل ارباب رو بدست بیاره از جمع بقیه جدا میکنه و به صندلی میبنده.مشنگ بیچاره نوحه کاملی از شرح حال خودش و بدبختی هاش میخونه تا شاید این وسط دل کسی براش بسوزه ولی با این کار فقط گریه زندانی ها رو بیشتر میکنه.در این لحظه همه اون ها یاد گرفتاری هاشون افتادن!

لرد این دفعه زیاد معطل نمیکنه و طلسم رو سریع اجرا میکنه.زندانی مشنگ به سرعت آتش میگیره و خاکستر میشه.لرد با نارضایتی سرش رو تکون میده و میگه:اه این خوب نبود.دلم میخواد بیشتر طول بکشه.راحت مردن که لذتی نداره!

لرد که فکری به سرش زده رو به بارتی میکنه و میگه؟:این دفعه یه جادوگر رو ببندین به صندلی.میخوام روی اون امتحانش کنم.

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
ایوان روزیه...اسکلتی که وجود ندارد!
Re: دژ مرگ(شکنجه گاه جادوگران سفید سابق)
ارسال شده در: جمعه 10 اسفند 1386 16:43
نمایش جزئیات
آفلاین
وقتي ولدمورت مشنگا رو مي بينه با رضايت كامل سرشو تكون مي ده. اما يه هو ياد يه مسئله ميفته.با نگراني خارج مي شه و مي ره قسمت كافي نت دژ. بلاتريكس با نگراني دنبالش ميره:
سرورم!سرورم چي شده؟چرا ناراحتي!مي تونم كمكتون كنم
اما وقتي مي بينه كه ولدي محل نمي ذاره عصباني مي شه و مي گه: بي شرف چه مرگيته

ولدمورت هم يهنگاه بهش مي ندازه و مي گه:اين دفعه رو ناديده مي گيرم(چه بخشنده ولي بار ديگه.... )
بلاتريكس هم جواب ميده من هيچ اهميتي نمي دم تو ببخشي يا نه.
اما خوشبختانه ولدمورت نمي شنوه و به راهش ادامه مي ده. يه استيشن مي گيره و ميره پشت كامپيوتر.
بلاتريكس هم كه داشته از فضولي ميمرده مي ره از سرور اون كامپيوتر رو هك مي كنه تا ببينه ولدمورت دنبال چيه
كه يه هو يه سايت مي بينه:
موسسه كاشت مو براي افراد كچل
بلاتريكس هم از حرف هايي كه به ولدي مي زنه ناراحت مي شه و مي ره عذر خواهي مي كنه.
خلاصه ولدمورت از اونجا يه وقت مي گيره كه افتاد پس فردا
بعد هم بر مي گرده طرف مشنگ ها و جادوگرها.
اول از همه يه خورده شكنجه مي ده اونا رو.
فقط مي بينه يكيشون داره جيغ نمي كشه.كنجكاو مي شه مي گه تو چرا داد نمي زني.
اونم مي گه : بارزززززززززززززز.مطمئن و مستحكم
خلاصه ولمورت هم از كوره در مي ره و ميگه حالا وقتي سوزن كردم تو زبونت بهت مي گم كي مستحكمه.
خلاصه طرف مقابلم هول مي كنه و تو خودش جيش مي كنه.
ولدمورت هم مي خنده.
اما يه هو اعضاي محفل مي ريزن تو دژ........

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
[b]تن�
Re: دژ مرگ(شکنجه گاه جادوگران سفید سابق)
ارسال شده در: جمعه 10 اسفند 1386 14:35
نمایش جزئیات
آفلاین
لرد از خانه ريدل بيرون آمد و به همراه چندين مراقب به سمت دژ مرگ که فاصله ي زيادي تا آنجا داشت حرکت کرد ...

- يا لرد چرا پياده ميرين ؟ تصویر تغییر اندازه داده شده
- مي خوام کمي به اين آلبوس نشون بدم که هنوز قدرت اون جوونيامو دارم !
- خوبه . ولي اگه خسته شدين به من بگين !
- باشه ! ... بسه تو هم انقدر پاچه خواري کردي تصویر تغییر اندازه داده شده

و به راهش ادامه مي ده و همينطور در راه هر مشنگي رو که مي بينه دستور مي ده بگيرنش تا با خودش به دژ ببره چون هيچ وقت نمي تونه به ايگور و ايوان در اينکارا اعتماد کنه ولي غافل از اينکه اونا پس از اون توهين پت و مت چندين مشنگ رو به صورت کاملا مخوف گرفتن و با خودشون به دژ بردن .


ايگور و ايوان وارد دژ مي شن و چندين مشنگ و جادوگر و ساحره هم به دنبال اونا با دست و پايي بسته به صورت پرشي وارد مي شن و ايگور چشمکي به بارتي مي زنه و مي گه :
- کارا چطور پيش مي ره ؟
- فعلا که خوبه ... همه جا رو تميز و مرتب کرديم . فقط ...
- فقط چي ؟ تصویر تغییر اندازه داده شده
- فقط منتظر لرديم ديگه !

بليز از دري وارد مي شه و رو به ايوان و ايگور مي گه :
- چطور بود ؟ تصویر تغییر اندازه داده شده

چشمش به مشنگ ها و جادوگرا و ساحره ها ميفته و ادامه مي ده :
- اوه اوه ... مي بينم که شما هم موفق بودين . خوبه . لرد از ما راضيه .
- اره . لرد ما رو دوست داره . لرد به ما پاداش مي ده .
- اره بارتي . مي تونيم باهاش شام بخوريم
...
- خب بسه دیگه . یکم دیگه بیاین اینجا رو مرتب کنیم و این مشنگا و جادوگرا رو به صف کنیم تا لرد واقعا به ما افتخار کنه !
- حیف شد . تو راه محفلی و ارتشی ندیدیم !

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
Re: دژ مرگ(شکنجه گاه جادوگران سفید سابق)
ارسال شده در: جمعه 10 اسفند 1386 12:26
نمایش جزئیات
آفلاین
لندن - بیگ بن!

ایگور و ایوان در بین مشنگ ها، سر در گم و درمانده و وامانده ایستاده بودند. نزدیک به ظهر بود ولی تاکنون موفق به اسیر کردن هیچ مشنگی نشده بودند. هر دو با چهره ای خشک و بی روح و موهایی ژولیده رفت و آمد مشنگ ها به بیگ بن را تماشا می کردند که با دیدن آن ساعت معروف مدتی به به و چه چه می کردند و سپس به راه خود ادامه می دادند. کودکی که به همراه پدر و مادرش از آنجا رد می شد به ایگور و ایوان اشاره کرد و با خوشحالی گفت:
-مامان، بابا، اونجا رو نگاه کنید...پت و مت!
مشنگ های حاضر در صحنه:
ایگور و ایوان:

دژ مرگ

نزدیک به ظهر بود! بارتی و بلیز مانند مجسمه ی آزادی خشکشان شده بود ولی به جای مشعل لنگی از دستشان آویزان بود. لنگی که با آن از صبح سابیده بودند و گردگیری کرده بودند و لیسیده بودند! ولی تاکنون هیچ پیشرفتی نکرده بودند. دژ مرگ همچنان به کثیفی و بی ریختی قبل بود!
ناگهان بلیز از حالت خشکی در آمد و فریاد زد:
-وای بدبخت شدیم بارتی...مرلینگاه...مرلینگاه تمیزه؟
با مکث کوتاهی بارتی نیز از حالت مجسمه در آمد و با لکنت گفت:
-ها؟ چیزه...مرلینگاه؟ نه یادم رفت.
فریاد بلیز دژ مرگ را لرزاند:
-یادت رفت؟ تو چه مرلینگاه شوری هستی؟ برو نمی خوام ریختت رو ببینم. مگه نمیدونی لرد نصف روزش رو توی مرلینگاه هست؟
در همان لحظه صدای زنگ کلیسای نزدیک دژ به گوش رسید. ساعت دوازده ظهر شده بود. ولدی همیشه آن تایم بود!

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
Re: دژ مرگ(شکنجه گاه جادوگران سفید سابق)
ارسال شده در: پنجشنبه 9 اسفند 1386 22:53
نمایش جزئیات
آفلاین
سوژه جدید

در یک صبح سرد در آخرین روزهای زمستان دژ مرگ آرام ترین ساعات خودش را میگذراند.هر چند لحظه صدای جیغ و فریاد کوتاهی در میان راهروهای آن شنیده میشد و بعد دوباره سکوت حکم فرما میشد.بعد از جنگی خنده دار و نسبتاً مضحک با ارتش دامبلدور دژ در استراحت به سر میبرد.

بارتی در سرداب دژ میان سلولهای زندانیان قدم میزد و مشغول صحبت با ایگور بود:دیروز خیلی خوش گذشت.چند وقت بود حال سفید کننده های بانو رو نگرفته بودیم!!بیچاره ها چه زجری کشیدن!
ایگور با پوزخند حرف بارتی را ادامه داد:آره باهات موافقم.وقتی دمشون رو گذاشتن روی کولشون و آپارات کردن باید میدیدیشون.حالا حتماً قراره کلی به این فرار قهرمانانه افتخار کنن!

همان طور که انها در حال خندیدن بودند کسی از پله ها پایین امد و وارد سرداب شد.بلیز درحالی که نامه ای به دست داشت به سمت آنها رفت.
ایگور:چی شده بلیز،اون کاغذ چیه دستته؟
بلیز همان طور که طرف ایگور میرفت لگدی به جنازه یکی از اعضای ارتش الف دال زد و بعد از کنار زدن آن گفت:ایوان اینو همین الان از خانه ریدل آورد.ارباب میخواد که ما چندتا مشنگ و جادوگر شکارکنیم.لرد میخواد روی چند تا طلسم سیاه جدید کار کنه،برای این کار هم اینجا رو در نظر گرفته.

بارتی:هومم...خوب حالا ما از کجا مشنگ و جادوگر اضافه شکار کنیم برای دژ؟
ایگور نگاهی به چند زندانی درون سلول ها انداخت و بعد از کمی فکر گفت:فعلاً که چندتا داریم...بقیه رو هم باید امروز بریم پیدا کنیم.فقط حواسمون باشه اونایی که میاریم اینجا حتماً سالم باشن.اگه درب و داغون باشن لرد عصبانی میشه!

بلیز با دست عرق صورتش را پاک کرد.تازه دیروز جنگ میان آنها و ارتش دامبلدور تمام شده بود اما او اصلاً احساس خستگی نمیکرد.نه بیشتر از موقعی که با کامپیوتر مشنگی کانتر استریک بازی میکرد!برای همین نامه را در جیبش گذاشت و گفت:آره موافقم.فقط حواستون باشه که لرد بعد از ظهر میخواد بیاد.تا اون موقع حتماً اسرا باید آماده باشن.

ایگور سری تکان داد و گفت:باشه.من با ایوان میرم هاگزمید چندتا جادوگر سفید مشنگ بیارم.شاید سر راه یه سری هم به لندن زدیم!(آیا لندن سوپر مارکته؟! )

بلیز هم لگد دیگری به جنازه ولو شده بر روی زمین زد و گفت:باشه تا وقتی که شما برمیگردین منو و بارتی و بقیه هم دژ رو آماده میکنیم که وقتی لرد اومد آبرومون نره.فقط اونایی که شکار میکنین تپل مپل باشن تا طلسم خوب روشون اثر کنه!

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
ویرایش شده توسط ایوان روزیه در 1386/12/9 23:17:59
ایوان روزیه...اسکلتی که وجود ندارد!