سنگ زندگی مجدد که به درد نمی خوره . اون برادر دومیه هم از سر هیجان زدگی در خواستش کرده بود . هر چند سایه آدم هایی که واقعا دوستشون داشتیم رو می بینیم،ولی فقط داغدلمون تازه می شه چون اونا دیگه بر نمی گردن .
چوبدستی هم...خوب،به نظر من به چند دلیل انتخاب خوبی نیست. 1-برای گرفتنش باید صاحب قبلیشو شکست داد یا چوب رو به زور ازش گرفت.من کلا اهل دعوا نیستم . 2-خون چندین نفر براش ریخته شده و احتمالا ریخته خواهد شد . ممکنه جون خودم هم به خطر بیفته .و من همچنان اهل دعوا نیستم . 3-جادوگر اگه جادوگره باید خودش قدرتمند باشه نه اینکه چوبدستیش قدرتمندش کنه .
در کل شنل خیلی بهتره چون نه سرش دعوا می شه ، نه به نظر خارق العاده میاد ، تازه می تونیم اگه سردمون شد دور خودمون بپیچیمش تا گرم شیم !
خوب شنل كارايي بهتري داره ولي اگه آدم 3 تاشونو داشته باشه هم بد نيست!! با شنل مي توني هر وقت خواستي هرجا بري كسي نمي بيندت كه از ديدنت جا بخوره يا بترسه...تازه مرگ هم نمي تونه پيدات كنه!
من شنلو انتخاب میکنم . سنگه که افتضاحه اصلا به درد نمی خوره! چوب دستی رو هم دوست ندارم ، همین چوب دستی خودم بهتره . فقط شنله خوبه ؛ باهاش هرجا بخواهی می روی و هر کار بخواهی می کنی <<از همه مهمتر ترساندن دیگران>>
داشتن سنگ بهم حس غم و اندوه ميده، و دوستش ندارم. عمووووو! هععععي
از اينكه شنل رو داشته باشم هم خوشم نمياد؛ اصلا دوست ندارم مدام در خفا زندگي كنم چون درحقيقت كاربرد اصلي شنل همينه و اگه عدم اطلاع هري و دور افتادنش از افسانه و ماجراي واقعي شنل براش جور ديگه ايي رقم زده اتفاقات رو اون يه مسئله ي ديگه اس!
خب چوب دستي قدرت زيادي رو به يه جادوگر ميده و چي از اين مهمتره براي يكي مثه من؟! كه هم با روحيه ي گريفيندوريم جوره و هم ميتونم مثه دامبلدور با جار نزدن اينكه پيش منه جونم رو حفظ كنم. پس ميشه گفت بدم نميومد چوب دستي رو داشته باشم! ولي درحقيقت هيچ كدوم رو دوست ندارم و بيشتر ترجيح ميدم جادوي منحصر به فرد رو در خودم داشتم نه اينكه از چيزي كسب كنم
ویرایش شده توسط بلاتريكس لسترنج در 1387/8/19 20:45:29
در كنار درياچه ي نقره ايي قدم ميزنم و با بغضي که مدتهاست گلويم را ميفشارد، رو به امواج خروشانش مي ايستم و در افق، طرح غم انگيز نگاهش را ميبينم، كه هنوز هم اثر جادويي اش را به قلب رنجورم نشانه ميرود.. كه هنوز نتوانستم مرگ نا به هنگام و تلخش را باور كنم.. كه هنوز بند بند اين تن نا استوار به نيروي خاطره ي لبخند اوست كه پابرجاست.. با يأس يقه ي ردايم را چنگ ميزنم و در برابر وزش تند نسيم، وجودِ ويرانم را از هر چه برودت و نيستي حفظ ميكنم.. از سمت جنگل ممنوعه، طوفاني به راهست و حجم نامشخصي از برگ و شاخه ي درختان مختلف را به اين سو ميآورد.. اخم ميكنم تا مژگانم دربرابر اين طوفان، از چشمان اشكبارم محافظت كند.. شايد يك طوفان همه ي آن خاطره ي تلخ را از وجودم بزدايد..
منم شنل رو انتخاب می کنم نه برای فضولی بلکه برای انجام کارهای خوب و مفید. توی کتابا هم دیدیم که هری در خیلی از جاها تونست خیلی ها رو نجات بده مثل نوربرتا کوچولو در کتاب اول و رفتن به کلبه ی هاگرید و دیدن پیتر پتی گرو و فهمیدن بی گناهی پدر خوانده اش که همین باعث شد که بتونه به هاگزمید بره. برای سر کار گذاشتن دشمن هم خوبه.
پست 44 که قبل از عید زده شده تذکر بود ولی این اخطاره!
این جور تاپیکا تو تالار اصلی کم نیست که موضوعش طوریه که در مواقعی ناخودآگاه به سوی ارزشیسمی میره منتها من تِزَم اینه که تا ضرورتی مجابم نکنه تاپیکها قفل نشن پس مجبورم نکنید لطفا
هر چند ممکنه به جای بستن تاپیک پستائی که مناسب انجمن نیست ویرایش بشن
اینکه چی بدرد تقلب میخوره یا چی حال میده واسه دختر آزاری یا ... مناسب انجمن نیست
ممنون از توجهتون
افرادی که لایک کردند
اولین لایک را ثبت کن!
ویرایش شده توسط آنتونین دالاهوف در 1387/1/23 15:07:18 ویرایش شده توسط آنتونین دالاهوف در 1387/1/23 16:43:41 ویرایش شده توسط آنتونین دالاهوف در 1387/1/23 16:55:46
راستش من سنگ رو خیلی دوست دارم چون من عزیزی رو از دست دادم که می خواستم تا آخر عمرم باهاش باشم . من ا.ل.ه.ا.م رو خیلی دوست داشتم و دوست دارم که اون سنگ رو داشته باشم تا بتونم برش گردونم . ولی شنل هم بد نیست . مخصوصاً واسه اذیت کردن دختر ها