جادوگران® | نخستین مرجع فارسی زبان هواداران هری پاتر
خانه خانه انجمن‌ها انجمن‌ها کلاه گروهبندی کلاه گروهبندی تازه‌ها تازه‌ها بیشتر بیشتر ورود ورود
اینستاگرام
کمک می‌خوای؟ از هری بپرس!
آنلاین‌ها
کارت قورباغه شکلاتی
شبکه پرواز

کمک می‌خوای؟ از هری بپرس!

تصویر تغییر اندازه داده شده

آنلاین‌ها

26 کاربر(ها) آنلاین هستند (13 کاربر(ها) در حال مرور انجمن هستند)
26 مهمانان 0 عضو

کارت قورباغه شکلاتی

کارت قورباغه شکلاتی

پرافتخارترین اعضای سایت جادوگران

شبکه پرواز

گالیون‌ و انرژی‌ جادویی خود را خرج کنید در: خرید چوبدستی از چوبدستی گستران و اجرای طلسم در اخگرهای نقره‌ای | آموزش اجرای سپر مدافع یا مهاجم در دخمه خاطرات | خرید جاروی پرنده از هفت دسته جارو | خرید خوراکی و کالا از زوپس مارکت جادوگران | خرید معجون از معجون‌سرای پاتیل‌طلا | خرید اقلام شوخی از شوخی‌کده فارس د ماره | درمان یا پیشگیری از بیماری در شفاخانه مرداب زیرین | فعالیت در رسانه‌های ویدئویی، تصویری، صوتی و متن‌کوتاه‌ جادوگران با خرید اشتراک جادوگران پلاس

مدرسه علوم و فنون جادویی هاگوارتز - ترم 30

امتیازات خانه‌ها
مشاهده‌کنندگان این تاپیک: 1 کاربر مهمان
Re: اتاق ضروريات جلسات الف دال
ارسال شده در: دوشنبه 6 خرداد 1387 13:55
نمایش جزئیات
آفلاین
من هم مانند هوگو از اسم های تغییر یافته استفاده میکنم.
_____________________________

پرفوسور مطلبه مهمیه که باید بهتون بگیم.

دامبلدور دستی به ریش بلندش کشید و گفت: چه مطلبی؟
هوگو که خیلی مضظرب به نظر میرسید گفت: یه موضوع مرگ و زندگی درمیون پرفوسور.
_اه غزیزان من الان سرم شلوغه اما قول میدم بعد از این که کارم تموم شد به حرفی که میخواهید بزنید گوش کنم.

لاوندر که کفرش در امده بود گفت: اخه یه موضوعه خیلی مهمیه که حتما باید بهتون بگیم جون خیلیا در خطره...

ریموس گفت: بله اگر این خبر رو الان نشنوید واقعا بد میشه خواهش میکنیم یک لحظه به حرفامون گوش کنید... خواهش میکنم.

دامبلدور به چشمان نگران و خواهشانه ی بچه ها نگاه کرد و گفت:
خیله خب... گوش میکنم بفرمایین....

ریموس اهسته گفت: اما پرفوسور این جا نمیشه اون موضوع به این مهمی رو گفت ممکنه کسی بشنوه و کارها خراب بشه.

_ خیله خب پس بیاید بریم دفتر من تا ببینم این خبر مهمی که دارید چیه.

دامبلدور پس از گفتن این حرف به سوی دفتر خود بازگشت و بچه هم پریشان به دنبال دامبلدور به راه افتادند.
___________________________________

در دفتر دامبلدور

دامبلدور و بچه ها وارد دفتر دامبلدور شدند و در را پشت سرشان بستند.
البوس پشت میزش روی صندلی نشست و منتظر خبر مهمی که کار او را لغو کرده بود شد: خب بگید ببینم چی شده.

اما ان ها ان قدر پریشان بودند که هر کدام یک حرفی میزدند.

هوگو: پرفوسور ...خائنه.
لاوندر: باید یه کاری بکنید پروفسور.
ریموس : وگرنه تمام بچه های این مدرسه جونشون در خطر می افته.

دامبلدور که کلافه شده بود گفت: فرزندانم... فرزندانم... یکی یکی حرف بزنید تا ببینم موضوع از چه قراره.

ریموس با نگاهی به هوگو و لاوندر گفت...

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
Re: اتاق ضروريات جلسات الف دال
ارسال شده در: دوشنبه 6 خرداد 1387 12:36
نمایش جزئیات
آفلاین
به دلیل آن که دیگر ایگور در سایت وجود ندارد من به جای استفاده از نام ایگور بلیز استفاده می کنم و به جای نام آلبوس سوروس از هوگو و به جای استفاده از نام شریف و خاله ی مهربانم سارا از ریموس استفاده می نمایم .

-=-=-=-=-=-=-=-=-=-=-=-=-=-=-=-=-=-=-
هوگو ،ریموس و هرمیون و لاوندر در حال بیرون آمدن از اتاق بلیز بودند که بلیز در مقابل در پدیدار شد ، مثل این که مشغول صحبت با کسی بود اصلاً حواشس به ان چهار نفر نبود .
آنها که این موقعیت را مناسب دیدند سریع وارد آن زیرزمین شدند ، از لای در زیر زمین که در کف اتاق بود داشتند بلیز را نگاه می کردند ؛ مضطرب بود بر جلوی شومینه ی سبز اتاقش رژه می رفت و با خود حرف می زد انگار منتظر کسی یا چیزی بود .
هوگو و ریموس داشتند از غرغرهای لاوندر خسته می شدند .
- بیا حالا چجوری بریم بیرون ، دیگه راه فراری نداریم هر لحظه ممکنه که بلیز بیاد توی این زیر زمین و بخواد یکی از معجونا رو برداره و ما رو ببینه هر لحظه ...
هوگو که از غرغر های لاوندر خسته شده بود می خواست حرفی بزنه که صدای ریموس توجهش رو جلب کرد .
- هوگو اون جا رو نگاه کن
سه نفر دیگر :
هوگو گفت : این کچل بی خاصیت اینجا چکار می کنه ؟
-کچل کیه ؟
-بابا منظورم همون لرده ، این توی شومینه ی بلیز چکار می کنه ؟
- خب معلومه دیگه حتماً اومده یه چیزایی بگه .
آنها داشتند به سر لرد کچل که از دودهای سبز شومینه تشکیل شده بود نگاه می کردند لرد همان چهره ی سرد و خشک خود را داشت و با همان لحن همیشکی داشت با بلیز که از ترس لرد سرش به زیر افکنده و زمین را نظاره می کرد سخن می گفت .
- بلیز گوش کن که این ملبی رو که می خوام الآن بگم خیلی مهمه و باید آویزه ی گوشت کنی .
- بفرمایید ارباب
- خب ..ببین ...چی بود ؟ ...فکر کنم یادم رفت
- فدای سر کچل خشگلتون
- احمق دقت کن که باید حداقل 60 درصد دانش آموزان هاگوارتز این معجون رو بخورند ولی تو سعی کن که ارقام رو به هشتاد برسونی . تو باید ضمیمه رو برای حمله من به مدرسه آماده کنی ، الآنم برو پیش دامبلدور تا اون رو روونه ی جایی که الآن جغدم آدرسش رو بهت میده بکنی بگو خیلی مهمه و این نامه از وزارت خانه اس بگو ...
دیگر کافی بود شنیدن حرف های لرد ، هر آنچه که آنان باید می دانستند فهمیده بودن ، باید هرچه سریع تر به دامبلدور خبر می دادند ولی آنها با مشکل راه فرار مواجه بودند .
لاوندر : اکه هه حالا بیا و جمعش کن چجوری بریم بیرون ؟
هوگو : لاوندر این قدر غر نزن من یه راه مخفی بلدم
- کوش پس کجاس ؟
- با من بیاد
آنها آهسته و چهار دست و پا به طرف آخر آن زیر زمین رفتند وقتی که به آنحا رسیدند هوگو حرف لیلی را بر روی دیوار نوشت و در مخفی باز شد ،از آن جا که عبور کردند دوباره برروی دیوار لیلی را نوشت و در بسته شد .
ریموس که به ذوق آمده بود گفت :
- آفرین هوگو این راه رو از کجا بلد بودی؟
- راستش اون سری که من توی اینجا گیر کرده بودم تونستم از همین راه بیام این راه آخرش دفتر دامبلدوره
-چه قدر خوب بازم احسنت
آنها از شومینه ی خاموش دفتر دامبلدور در آمدند و به سمت اتاق خوابش رفتند که دیدند دامبلدور از پله ها دارد پایین می آید .
- عزیزان من شما اینجا چکار میکنید ؟
- پرفسور مطلب مهمی است که باید بهتون بگیم .

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
ویرایش شده توسط هوگو ویزلی در 1387/3/6 13:10:29
چه کسی بود صدا زد هوگو ؟

تصویر تغییر اندازه داده شده
Re: اتاق ضروريات جلسات الف دال
ارسال شده در: یکشنبه 5 خرداد 1387 02:14
نمایش جزئیات
آفلاین
در همان لحظه آل احساس کرد گالیون تقلبی درون جیبش گرم می شود دستش را درون جیبش برد و گالیون را بیرون آورد .بقیه اعضا نیز گالیون هایشان داغ شده بود همگی با تعجب به هم نگریستند تاریخ برای همین حالا تنظیم شده بود باید هرچه زودتر خود را می رساندند .
آل در حالی که به سکه نگاه می کرد گفت:
- من تنها می رم.
لاوندر گفت:
- بهتره دو نفری بریم منم باهات میام .
آل چند قدمی به طرف در خروجی گذاشت و سرش را برگرداند و گفت :
- باشه . فقط باید عجله کنیم .
سپس رو به بقیه کرد و گفت :
- ما می ریم . اگه تا یک ساعت دیگه بر نگشتیم ، بدونید که حتما مشکلی پیش اومده .خودتون دست بکار نشدید .فقط به دامبلدور بگید . فعلا خدافظ.
سپس همراه لاوندر دوان دوان از اتاق خارج شدند.
به سرعت و مخفیانه از پله ها پایین رفتند. اثری از سارا و هرمیون دراطراف دخمه نبود .کمی جلوتر رفتند تا نگاهی از روزنه در به درون اتاق بینداند با نهایت تعجب سارا را دیدند که به این سو وآنسو می رفت.
لاوندردر را باز کرد و با تعجب پرسید :
- پس ایگور کو؟
سارا گفت : با عجله رفت ...ما خودمونو پشت ستون قائم کردیم.بعد رفتنش اومدیم اینجا ...فکر کنم ولدمورت احضارش کرده .
آل با نارا حتی گفت :
- ما رو باش که نگران اینا بودیم .واسه چی خبرمون کردید ؟ هرمیون کو؟
سارا لبخندی زد و گفت:
- هرمیون تو زیر زمینه داره معجونو دستکاری می کنه .منم دارم دنبال کتاب و وسایل... تغییر دادن معجون می گردم ،واسه همین خواستم که بیاید تا کارها سریع تر پیش بره...
لاوندر نگاهی به اطراف انداخت و پرسید :
- پس دفترچه چی شد؟ مگه نیومده بودید ...
سارا فورا جواب اورا داد و گفت :
- فهمیدیم که دفترچه رو با خودش همه جا می بره و تو دفترش نمی ذاره. خب، زود باشین این موادی رو که تو این کتاب نوشته باید پیدا کنیم .سه تای اولی رو پیدا کردم...

چند دقیقه ای نگذشته بود که هرمیون فریاد زد :
- پس اون روغن چی شد ؟ هنوز پیداش نکردی؟
سارا با عجله به زیرزمین رفت و گفت:
-چرا داری داد می زنی ؟ اینا هاش بیا .
وقتی سارا بالا آمد آل رو به او کرد و گفت:
-من میرم. بیشتر از این بمونم بچه ها نگران می شن . آخه فکر می کنند...
در همان لحظه هرمیون دوباره فریاد زد :
-درستش کردم ...درستش کردم . بچه ها بیاین...
همگی به سرعت وارد زیرزمین شدند دودی سبز رنگ فضا را احاطه کرده بود .
هرمیون باهیجان گفت :
-نگاه کنین ...نگاه کنین . ظاهرش درست مثله خود همون معجونه ولی یه تغییراتی تو اثرش دادم که دیگه اصلا اثر نمیکنه ...
آل آهی کشید ونگاهی بخ معجون انداخت و با لبخندی کوتاه گفت :
-واقعا عالیه . دستتون درد نکنه .
سارا هم لبخندی به آل زد وگفت :
-آره ...واقعا عالی شد . اولین قدم رو برداشتیم.ولی بچه ها باید عجله کنیم ممکنه ایگورهر لحظه پیداش بشه زود باشید باید بریم .
در حال بیرون آمدن از زیر زمین بودند که لاوندر برگشت و چوب دستیش را در هوا تکان داد و بخار های سبز درون اتاق را ناپدید کرد .
هرمیون واقعا ازاین عمل لاوندر تعجب کرد وگفت:
آفرین . حتی به فکر منم نمی رسید! دختر ...عجب هوشی داری تو ...

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
هرمیون قلبی بزرگتر از مغز و استعدادش دارد!
Re: اتاق ضروريات جلسات الف دال
ارسال شده در: یکشنبه 18 فروردین 1387 18:42
نمایش جزئیات
آفلاین
آل، در یک لحظه چیزی را به یاد آورد و سعی کرد با کشیدن پاهایش برروی زمین متوقف شود. سپس با سرعت به سمت اتاق ضروریات بازگشت
باردیگر صدای لاوندر را میشنید. پس اشتباه نکرده بود. سریعا وارد شد:
- لاوندر، قبل اینکه من بیام تو داشتی چیزی رو شرح میدادی؟
لاوندر درحالی که از قطع شدن دوباره حرفهایش ناراحت شده بود با بدخلقی گفت: آره... حالا هم داشتم اونو ادامه میدادم ولی گویا قرار نیست به اتمام برسونمش
- ببین لاوندر، الان وقت اینکارا نیست. سریع بهم بگو چی میگفتی. چیز مهمی بود؟
پرنل پاسخ داد: نه آل. اون فقط داشت چیزهایی رو که از آلبوس شنیده بود تعریف میکرد.
آل توجهش جلب شد و به آرامی گفت: امکان داره از اول بگی لاوندر؟
لاوندر که بار سومش میبود که از نو شروع میکرد ابتدا به این حالت و پس از به یاد آوردن مسابقه رشد مو درجریان میان دختران شروع به حرف زدن کرد: خب. قراره مادام ماکسیم، از مدرسه بوباتون به اینجا بیاد. دامبلدور میگفت قراره تمام مدارس جادوگری اتحادی رو به وجود بیارن که برضد جادوی سیاه عمل میکنه و مانع صدمه رسیدن به دانش اموزان میشه. این اتحاد بعد از به وجود اومدن نه ضعیف میشه نه قوی... دامبلدور میگفت باید هرچه سریعتر این دانش اموزان درمان بشن تا حداکثر نیرو رو داشته باشیم، چون همین نیروی کم هم میتونه حیاتی باشه
ناگهان تمام اعضا از جا پریدند.
- لاوندر تو مطمئنی؟
لاوندر که دلیل این حرکات اعضا رو نمیفهمید رو به هدویگ گفت: کاملا مطمئنم... ببینم موضوع مهمیه؟
آل که از این ضریب هوشی لاوندر به این حالت درآمده بود گفت: یعنی تو نفهمیدی؟ الان ما فهمیدیم ایگور برای چی داره اینکارو میکنه.
- جداً؟
آل درحالی که همزمان مشغول تصمیم گیری بود گفت: بابا، ایگور طرفدار لرد ولدمورته، لرد هم میخواد کاری کنه این اتحاد ضعیف تر بشه، خب ایگور با بیمار کردن دانش آموزا داره همینکارو میکنه و اگه کاری کنه که اونا درمان نشن اونوقت لرد برنده است اما... ایگور الان میدونه ما از نقشه هاش سردر آوردیم. مطمئناً یه عملی انجام میده. ما باید سریعتر عمل کنیم. اول از همه باید گروهی راه بریم تا نتونه بهمون حمله کنه. دوم، هرمیون باید سریعا کارش رو روی اون معجون که از اتاق ایگور کش رفتیم شروع کنه. دیگه نمیتونیم پنهانی کار کنیم. هرمیون، تو...
ناگهان باقی حرفش را خورد. هرمیون و سارا، تنهایی به استقبال ایگور رفته بودند. یا شاید اگر حدسش درست بود، به استقبال تله ایگور!

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
تصویر تغییر اندازه داده شده
Re: اتاق ضروريات جلسات الف دال
ارسال شده در: چهارشنبه 29 اسفند 1386 21:50
نمایش جزئیات
آفلاین
بسمه رب اخراجی ها ! ! !

خاله سارا شما چرا فکر کردید که من منظورم آل بود ؟
در ضمن من این پست رو می زنم چون می خواهم از آن باریکه ی آب مانده استفاده کنم و وفا داری خودم را به ارتش ثابت کنم .
من قبلاً توضیح داده بودم که چرا ...
در ضمن برادر من نیز در این سایت عضو است .

*********************************
زیرزمین مخفی دفتر اسنیپ سابق یا ایگور جدید

آل تنها در آن زیر زمین نفرت انگیز زندانی شده بود . او با خود فکر می کرد که آیا کسی در پشت آن درهای بسته است که به او فکر کند و در فکر کمک و نجات او باشد ؟
- اه لعنتی چرا من اینجا تنهام .کاش که اون بوقی رو .....ولش کن حقش بود تقصیر خودش بود به هرحال اگه اون بوقی ...نشده بود الآن من توی اتاق ضروریات بودم و اون بوقی اینجا گیر کرده بود .
آل آنجا گیر کرده بود و نمی توانست جز لوموس ورد دیگری استفاده کند چون هر لحظه امکان گیر افتادنش و لو رفتن جای او بود. به هرحال باید تلاشی برای نجات خود بکند .
آل چهرا زانو روی زمین با صورت خاکی نشسته بود که موشی توجه او را به خود جلب کرد . او با خود فکر کرد .
اگر این زیرزمین به غیر از دری که رو به دفتر اسنیپ باز می شه راه دیگه ای نداره پس این موش به کجا میره؟
با این فکر پاشد و با اندک نوری که از نوک چوبدستیش صادر می شد به دنبال موش رفت و ناگهان جلوی دیوار سنگی ایستاد . موش ناپدید شده بود . آل دلیل ناپدید شدن موش را نفهمید ولی می دانست که حتماً دری نز دیک او است و او بی خبر .
چوبش را بر روی زمین انداخت و با دست روی آن دیوار دست کشید که ناگهان حرکت کف دستش با کنده کاری متوقف شد.
روی دیوار با فاصله نوشته شده بود : L L
آل رمز را فهمید چوب دستیش را برداشت دعاکرد که حدسش درست باشد با چوبش روی آن سنگ ضربه زد و با چشمان بسته زمزمه کرد:
- لیلی
چشمانش را باز کرد و در کمال ناباوری دید که آن سنگ ها کنار رفته اند .
ذوق و خوشحالی صورتش را قرمز کرده بود . از خوشحالی در پوست خود نمی گنجید ولی به هر حال او راه فراری پیدا کرده بود.
با خوشحالی آن تونل بعد از دیوار را ادامه داد و در کمال تعجب در شومینه ی دفتر دامبلدور ظاهر شد .
دامبلدور آنجا نبود و این بهترین فرصت برای فرار بود . آل با اضطراب در اتاق دامبلدور را باز کرد و از پله های مارپیچی او پایین رفت .
او توانسته بود نجات پیدا کند . نباید فرصت را از دست می داد . باید هرچه سریعتر به دوستانش در اتاق ضروریات اطلاع می داد که راهرویی مخفی از انتهای آن زیر زمین مخفی دفتر ایگور به ئفتر دامبلدور وجود دارد .
حتماً آن راهرو برای ارتباط اسنیپ با دامبلدور بوده .ارتباطی که منجر به نجات زندگی پدر او شده بود . ولی به دور از این حرف ها او باید می رفت و به ارتش اطلاع می داد .
راهرو های سنگ فرش شده ی هاگوارتز را با سرعت طی می کرد . هر قدمش را دوبرابر قدم های معمولش بر می داشت . تا این که به مقر الف دال رسید .
- سارا ، سارا ، خاله سارا .
با صدای آل همه متوجه ورود او شدند . از جایشان بلند شدند و برای او دست زدند .
از آنجایی که او کار مهم تری داشت وقت این کارها را نداشت برای همین از پرنل پرسید :
- سارا کجاس ؟
- آل تو چطوری اومدی بیرون من خودم دیدم که ...
آل خیلی جدی بود و وقت این حرف ها را نداشت .
دامبلدور در دفترش نبود و این بهترین فرصت بود تا آن ها بار دیگر به دفتر ایگور بروند . از این سو با صدای بلند گفت :
- پرنل من وقت این حرف ها رو ندارم . می گم سارا کجاس؟
- با هرمیون رفتن مواظب ایگور باشند .
آل با شدت آنجا را ترک کرد و به سوی پیدا کردن سارا شتافت .
اما در یک لحظه ....

********************
خاله جون اسم برادر من امیرحسین هستش و اون با اسم واقعیش تو این سایت نیست . من وقتی گفتم الف منظورم اون ود که خودش فهمید .
به هرحال مهن می خواهم که آرمم را پس دهید و مرا دوباره به لیست بازگردانید .

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
چه کسی بود صدا زد هوگو ؟

تصویر تغییر اندازه داده شده
Re: اتاق ضروريات جلسات الف دال
ارسال شده در: چهارشنبه 29 اسفند 1386 18:15
نمایش جزئیات
آفلاین
هرمیون در حالی که می لرزید گفت : اما من می ترسم. یعنی قراره این ایگور چه بلایی سرمون بیاره ؟
سارا گفت : ول کن هرمیون این قدر نگران نباش نترس چیزی نمی شه
هرمیون درحالی که هنوز تمام تنش می لرزید گفت : شمارو که اونجا ندیده سارا خانم من رو دید و پرنل و لاوندر رو تو معلومه که نمی ترسی . چون قرار نیست بلایی سرت بیاد
سارا : هرمیون می فهمی داری چی می گی؟ ما همه ماله یک گروهیم . خیال کردی فقط خودت شعور و فهم داری؟
پرنل در حالی که سعی می کرد ان ها را اروم کند گفت : بس کنید بچه ها هممون خوب می دونیم که اوضاع خیلی خرابه سارا تو الان با هرمی این طور حرف می زنی فردا که اون هم توسط معجون های ایگور مسموم شد حتما پشیمون خواهی شد . در ضمن ما همه خوب می دونیم که قبل از جریمه ی ایگور که احتمالا ازمایش معجون های مسخرش روی ماست باید سر از کارش در بیاریم.پس .
سارا گفت : موافقم پرنل ما باید زودتر کاری بکنیم وگرنه بزودی هممون مسموم میشیم
هرمیون پوزخندی زد و ادامه داد : هممون سارا ی عزیز ؟ نه فقط گند زاده هایی مثله من .مطمئن باش ایگور به اصیل زاده هایی مثله شما حمله نمی کند .
هرمیون این را گفت و سپس با عصبانیت از اتاق ضروریات بیرون رفت و در را کوبید .
سارا در حالی که در اوج عصبانیت بود دستانش را مشت کرد دندان هایش را بهم سابید و گفت : احمق.!
پرنل خواست دنبال هرمیون برود ولی لاوندر اورا از این کار باز داشت و به او گفت : ولش کن بزار کمی تنها باشه .همه ی ما خوب می دونیم که هرمیون توی این چند سال چقدرتحقیر شده .
هدویگ گفت : بهتر نیست که بریم ال رو پیدا کنیم ؟ مطمئنید که اون از زیر زمین اسنیپ می تونه بیرون بیاد ؟ سالم؟
سارا: هدویگ جان ال می تونه از خودش دفاع کنه بهتره که یک نقشه ی جدید بکشیم تا بتونیم اون دفترچه رو بدست بیاریم. لاوندر تو وقتی جلوی دفتر بودی چی شنیدی؟ راستشو بگو لاوندر .
لاوندر: برای چی باید دروغ بگم؟ هرمیون راست می گه تو فقط بلدی دستور بدی دختره ی ...
سارا با عصبانیت گفت: الان وقت این حرف ها نیست زود باش بگو اون چی گفت
لاوندر در حالی که بغض گلویش را گرفته بود گفت دامبلدور می گفت که قراره مدرسه ی بوباتون دوباره به هاگوارتز بیاد اون می گفت برای ایجاد یکسری اقدامات امنیتی که دنیای جادوگری را تهدید می کند.... هم..هم....من..
سارا گفت: ادامه بده لاوندر خواهش می کنم .زود باش ما وقت نداریم
لاوندر گفت : خیلی خوب سارا .بببین اون گفت که مدرسه ی بوباتون قراره بیاد به اینجا مادام ماکسیم رو یادتونه؟ همون که به هاگرید گفته بود استخون بندیم درشته!اون هم می اد اون ها یک چیز هایی می گفتند .می گفتند که قراره مدیران هر مدارس اتحادی را بوجود بیارن که در مقابل جادوی سیاه....
در همین لحظه هرمیون با شتاب در اتاق ضروریات رو باز کرد : بچه ها ایگور داره چیز هایی رو توی دفتر چه اش می نویسه کی بامن میاد تا یواشکی ببینیم چی می نویسه؟
و تنها کسی که دستش را بالا برد سارا بود . هرمیون به دست لرزان او نگاه کرد و گفت :کس دیگری نیست ؟ ..

ادامه دارد

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
[b][color=FF6600]!و هرمیون گرنجر رفت و همه چیز را به هپزیبا اسمیت سپرد .

و فقط چند نفر را با
Re: اتاق ضروريات جلسات الف دال
ارسال شده در: چهارشنبه 29 اسفند 1386 16:38
نمایش جزئیات
آفلاین
با سلام...

نكته 1 : پست ارول در نظر گرفته نمي شه، چون برخلاف روند داستانه و به زودي پاك خواهد شد!

نكته 2 : اسنيپ از داستان و پست هرميون حذف مي شه ... چون من فكر ميكنم در پست ابتدايي گفته بودم اون توي اين ترم در هاگوارتز نيست!

نكته 3 : اسم هوگو به علت اخراج شدن از الف دال از پست ها حذف و در اين داستان به جاي آن از اسم آلبوس سوروس استفاده مي شه!

*******

ادامه داستان :

ايگور با حالتي خشمگين به هرميون و پرنل نگاه ميكرد.
_ توي اتاق من دنبال چيزي مي گرديد؟
دراكو در حالي كه لبخند موذيانه اي بر لب داشت نگاهش را مستقيم به چشم هاي هرميون دوخت و گفت :
_ فكر مي كنم دنبال اين مي گشتن پرفسور!
و دفترچه را بالا آورد!
ايگور با ديدن دفترچه همچنان كه دست پاچه شده بود جلو آمد و گفت :
_ اين دست تو چي كار ميكنه مالفوي؟
و دفترچه را از دست دراكو كشيد. سپس با عصبانيت گفت :
_ اگه شما چندتا بچه فكر ميكنيد مي تونيد تو كارهاي من دخالت كنيد كور خونديد! بقيتون كجا هستن؟هان؟
و بعد دفترچه را داخل قبايش پنهان كرد و ادامه داد :
_ دوشيزه گرنجر ، دوشيزه فلامل و دوشيزه براون! علاوه بر اينكه پنجاه امتياز از گروهاتون كم مي شه ، فردا شب در طبقه هفتم منتظرتون هستم! حالا مي تونيد به خوابگاهتون برگرديد!
و افزود :
_ آقاي مالفوي از كمكتون ممنون... شما هم ديگه مي تونيد بريد!

******
در اتاق ضروريات :

_ لعنتي! لو رفتيم... حالا كارمون خيلي سخت تر مي شه! مطمئنا ايگور متوجه نقشه ما شده! حالا چطوري مي تونيم اون دفترچه رو گير بياريم؟ اوه خداي من!
پرنل با عصبانيت اين جملات را بر زبان راند و سپس سرش را در ميان دستانش گرفت!
ناگهان سارا نگاهي به اطراف افكند و گفت :
_ ببينم! پس آل كجاست؟؟
همه با نگراني يك ديگر را نگريستند. او در زيرزمين مخفي اتاق اسنيپ جا مانده بود. چطور متوجه صداها نشده بود...
_ اين امكان نداره! اگه اتفاقي براش بيافته هيچ وقت خودمو نمي بخشم! اصلا حماقت كرديم به اونجا رفتيم!
هرميون ديگر نتوانست چيزي بگويد... آل تك و تنها در چنگ دشمنشان بود!
هدويگ كه سعي مي كرد جو را آرام كند گفت :
_ اون از پس خودش بر مي آد... نگران نباشيد... اون پسره هريه! مشكلي پيش نمي آد!
و لاوندر در حالي كه پوزخندي بر لب داشت گفت :
_ تازه يه مجازات هم مهمون ايگور شديم!


*****

ما مي تونيم از بودن آل در اتاق ايگور استفاده كنيم و دفترچه رو بدست بياريم!
يادتون باشه همه چيز توضيح داده بشه و عجله اي در كار نيست!
پست خلاف روند داستان هم نزنيد و داستان رو به بيراهه نكشونيد!

موفق باشيد.

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
Re: اتاق ضروريات جلسات الف دال
ارسال شده در: چهارشنبه 29 اسفند 1386 10:06
نمایش جزئیات
آفلاین
فرد هنوز مشغول باز كردن در بود كه رون دوان دوان به طرفش امد وگفت:زود جلسه زودتر از ان چيزي كه فكرشو ميكرديم تمام مي شه بايد يك خورده زودتر كاركني. فرد گفت:اينها اينم اخرين چرخشوحلاباز شد فرد سريع رفت تو وطبق نقشهاي كه هري به او داده بود مكان هاي كه احتمال ميدادن باشه راگشت ولي اون جاها نببود ناگهان براي اولين بارترس فرد را فرا گرفت در اين هنگام هم رون وارد شد وگفت:زود باش جلسه تموم شد .


الان ميان ها فرد گفت:من هنوز پيداش نكردم برو به جرورج بگو يجوري با ان تپاله هاي بو گندو جلوشونوبگيره تا بتونم فرصت بيشتري داشت باشم.


در راهرو رون و جورج




جورج:هي رون اول بايد پله ها رو پياده كنيم بعد اون تپاله ها روش برزيم تاچسبناك بشه اينجوري طول ميكشه تا پله هارو درست كنن وقتي كا كاروفو امريج به پله ها رسيدن با اين صحنه روبه رو شدن امربريج فورا باصداي بلند فليچ را صدا زد جورج :الان نقشه عوض مي شه وشروع كرد به ريختن لنجن هاي سبز ودر اين مدتي كه فليچ بياد سر وروي امبريج و كاركاروف لجني شده بود كار كاروف كه كه صبرش تموم شده بود عصاشو برد بالا و ورد فلجي را خوند اين ورد تا شعاع 10 متري اثر مي كرد وباعث شد رون و جورج بي حركت بمون بعد فليچ اومد و:به به چه شكاراي مو قرمز خوشگلي واون دو تا رو با خودش برد البته اون زن نادون هم(امبريج)فلج شده بود وكار كاروف بدون توجه به ان به طرف پله ها رفت وبا يك چر خش عصايش ان را درست كرد .




در اتاق

فرد بلخره كتاب را پيدا كرد ولي همين كه خواست بيرون رود ديد كه دستگيره در دارد مي چر خد و........

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!

پیوند فایل:


zip اندازه فایل: 0.00 KB; بازدیدها: 35
ویرایش شده توسط ارول در 1386/12/29 10:11:09
ویرایش شده توسط ارول در 1386/12/29 10:14:40
زندگي صحنه ي يكتاي هنرمندي ماست هركسي نغمه ي خود خواند واز صحنه رود
Re: اتاق ضروريات جلسات الف دال
ارسال شده در: سه‌شنبه 28 اسفند 1386 17:10
نمایش جزئیات
آفلاین
ناگهان.................
ناگهان پرنل در حالی که می لرزید وارد اتاق شد و با صدای ضعیفش که در میاتن تق تق دندان هایش پنهان شده بود گفت: هرمیون هرمیون کجایی ؟ هوگو شما ها کجایید ؟
هرمیون در حالی که سرگرم پیدا کردن دفتر چه بود گفت :‌چه اتفاقی افتاده پرنل تو الان باید جلوی دفتر باشی
پرنل در حالی که صورتش سرخ شده بود گفت :‌ لاوندر من رو فرستاد تا بهتون خبر بدهم که جلسه داره تموم میشه فقط نیم ساعت فرصت دارید که..نیم ساعت فرصت .دا..دا..ری و سپس صدایی که با نفرت همراه بود گفت : نیم ساعت فرصت برای چی اقای فلامل ؟اووه خانم گرنجر عزیز هم که اینجا هستند می بینم که علاوه بر موقعیت اجتماعی ای که دارند خیلی هم عاشق این هستند که توی دفتر استایدشون پرسه زده و فوضولی کنند. سپس با انزجار به هرمیون نگاه کرد.
صورت پرنل مثله گچ سفید شده بود و در حالی که به پته پته افتاده بود گفت : پرفسور ما نمی خواستیم به اینجا بیایم ..باور کنید .ولی ما دنبال مدادمون اومده بودیم به ما گفته بودند که ..اسنیپ با لبخندی ساختگی نگاهشان می کرد لبخندی که هرمیون را بشدت عصبی کرد : پرنل دروغ نگو از چی می ترسی ؟ یک پرفسور احمق؟ معلوم نیست که آلبوس برای چی به او اعتماد کرده است ؟ مرگخوار احمق .حالا همه چیز معلوم شد تو دستیار کارکاروف هستی و هیچ چیز نمی تواند این را پنهان کند.الان برای چی اومدی اینجا اومدی که اون معجون هارو ....
اسنیپ با قهقه ای دلزننده گفت : اوه دوشیِزه گرنجر خیلی داری فوضولی می کنی این برات گرون تموم می شه . من 50 امتیاز از گروه گیریفندور کم می کنم .
هرمیون در حالی که از عصبانیت سرخ شده بود گفت :کم کن اصلا کل امتیاز رو کم کن .پرفسور احمق کله شق .
پرنل نگاهی به هرمیون انداخت و گفت : هرمیون .فکر کنم همممم تند رفتی .
اسنیپ سرخ شده بود : داری گنده تر از دهنت حرف می زنی گرنجر .گند زاده ی خون لجنی .
هرمیون بنفش شد و جیغ زد : اسکپارتونومون .اسنیپ روی زمین پرتاب شد پرنل فریاد زد : هرمیون نه ..... اما کار از کار گزشته بود هرمیون جیغ کشید : ببهوش و اسنیپ از هوش رفت
.هرمیون لبخندی زد و گفت : میتونیم به کارمون ادامه بدیم؟
پرنل گفت‌: تو به یک استاد حمله کردی می فهمی یعنی چی ؟ ممکنه اخراجت کنند!
هرمیون با عصبانیت گفت : احمق برای چی اخراجم کنند؟ وقتی بهوش بیاد طلسم فراموشی ...پرنل حرفش را قطع کرد :‌اما روی اون هیچ طلسم فراموشی ای توی این اتاق اثر نمی کنه .این اتاق جادویی نیست هرمیون .
صورت هرمیون مثله یخ شد :راست می گی ...اصلا حتی بیادش هم نبودم . من چی کار کردم؟
‌پرنل گفت: بهتره دنبال دفترچه بگردیم تا اون ها نیومدن.در همین لحظه لاوندر از راه رسید و رو به پرنل گفت: تو رفتی به هرمیون و هوگو پیام من رو برسونی ؟ هرمیون هوگو کجاست؟ هرمیون به او توجه ای نکرد و
لاوندر ادامه داد : جلسه تموم شده اون ها دارن میان .هی اسنیپ اینجا چی کار می کنه؟اون توی جلسه نبود؟ اره درسته من هیچ صدایی از اون نمی شنفتم اطلاعاتی بدست اوردم که خیلی می تونه بدردمون بخوره فقط باید بریم دفترچه رو پیدا کردید؟ هرمیون با سر گفت نه
و درهمین لحظه قیژژ درب فنری اتاق کارکاروف باز شد و پسری با موهای بور و قیافه ی تمسخر امیز گفت :‌سلام دوستان..او ه هرمیون دنبال این میگردی؟‌؟ و دفتر چه را نشان هرمیون داد . هرمیون در حالی که از عصبانیت سرخ شده بود گفت : اون رو بده به من مالفوی ! و درست در همین لحظه صدایی شنید که می گفت :‌دفترچه ی من رو برای چی لازم دارید دوشیزه گرنجر ؟...................

..........................................................................
حالا جنازه ی اسنیپ رو چجوری مخفی کنند ؟

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
ویرایش شده توسط هرميون گرنجر در 1386/12/29 14:29:18
[b][color=FF6600]!و هرمیون گرنجر رفت و همه چیز را به هپزیبا اسمیت سپرد .

و فقط چند نفر را با
Re: اتاق ضروريات جلسات الف دال
ارسال شده در: سه‌شنبه 28 اسفند 1386 15:58
نمایش جزئیات
آفلاین
هوگو مات و مبهوت به اطرافش نگاه کرد.کسی آن جا نبود.ولی دوباره صدای هرمیون را شنید:«بیا دیگه،من اینجام.پشت سرت»
هوگو پشت سرش را نگاه کرد.روی زمین یک در بود.یک در مخفی.هرمیون هم آنجا بود.
_هرمیون،تو این جا چی کار میکنی؟چه جوری این درو پیدا کردی؟
_بعد برات توضیح میدم؛فعلا فقط عجله کن.
_چی کار کنم؟
_بیا پایین.زود باش
هوگو سریع از در اتاق مخفی وارد شد و از پله هی یک نردبان کوچک پایین رفت.
­­_حالا باید چی کار کنیم؟
_معلومه دیگه،باید دنبال دفترچه بگردیم.
_مطمئنی تو همین اتاقه؟بالا رو خوب گشتی؟
_بله؛باید همین جا باشه.
تا دقایقی بعد هر دو در سکوت به دنبال دفترچه میگشتند.تا این که هوگو یک جیغ کوتاه کشید و گفت:
_هرمیون بیا اینجا.....
_دفترچه رو پیدا کردی؟
_نه،یه چیز دیگست....
هرمیون سریع به جایی که هوگو نشسته بود رفت و بعد از دیدن بطری های پر از معجون،با خوشحالی گفت:
_پیدا کردیم.این ها همون معجون هایی هستند که ایگور به خورد بچه ها میداد.ولی ما که نمیتونیم این همه معجون را با خودمون ببریم بیرون.­
­_خوب میتونیم از بقیه کمک بگیریم.من برم به سارا و بقیه اعضا بگم؟
_نه،بردن این معجون ها هیچ فایده ای نداره.ایگور میتونه دوباره از این معجون درست کنه.فقط باعث میشه که بفهمه کسی داره تو کاراش دخالت میکنه و محتاط تر از قبل عمل کنه.ما باید یه کار دیگه بکنیم......
آن دو کمی فکر کردند تا این که هوگو گفت:
_من یه فکری دارم.چه طوره این بطری ها رو خالی کنیم و یک چیز دیگه توش بریزیم؟این طوری هم ایگور از چیزی خبردار نمیشه و هم هیچ اتفاقی برای ماگل زاده های باقی مونده نمیفته.
_آفرین هوگو؛چه فکر خوبی.فقط باید مقداری از این معجون هارو برداریم تا بتونیم پادزهری براش پیدا کنیم.
بعد از گفتن این حرف هرمیون کمی از معجون رو برداشت و بقیه رو با یک افسون ناپدید کرد.
­_حالا چی توش بریزیم؟
_من میرم و یک چیزی میارم.تو تا وقته دنبال دفترچه بگرد.
بعد از پله ها بالا رفت و از اتاق خارج شد.هرمیون هم رفت تا دنبال دفترچه بگردد.ولی هر چه گشت چیزی پیدا نکرد.آنجا پر از وسایل قدیمی و پر خاک بود،اما خبری از دفترچه نبود.هرمیون داشت نا امید میشد که ناگهان........

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
گفتمش دل ميخري؟پرسيد چند؟
گفتمش دل مال تو تنها بخ�