دامبلدور با خوشحالی سرش را به کاناپه تکیه داد و همزمان که ناخن پایش را میگرفت به مجله ای چشم دوخته بود که در جلویش روی هوا بال بال میزد!
همه چی برای دامبلدور در سکوت و آرامش بود تا اینکه صدای کنده شدن در ورودی در تمام مخفیگاه پیچید!
دامبلدور با تعجب به پشت سرش نگاه کرد و چوب جادویش را بیرون کشید و به گمان اینکه مرگخوارها حمله کرده اند طلسمی روانه در کرد!
صدای ناله و شیونی که از دم در امد دامبلدور را مجبور کرد به آنجا برود.هنگامی که به دم در رسید البوس سوروس وهوگو را دید که بر اثر طلسمش بهم گره خورده بودند!
آلبوس سوروس:دامبلدور جان،هدفت از این حرکت چی بود؟

دامبلدور:آه فرزندان من.ببخشید اشتباه شد.فکر کردم مرگخوارها حمله کردن.گفتم سرعت عملم رو بهشون نشون بدم.

هوگو با زحمت خودشو از لای دست و پای آلبوس سوروس بیرون کشید و گفت:راستی یه نامه خیلی خیلی محرمانه اومده.روی پای جغده هم علامت مرگخوارها بود.گفتیم بیاریمش برای شما شاید چیزی ازش بفهمی.
آلبوس با خوشحالی پاکت را از هوگو گرفت و گفت:خوب کاری کردی اوردیش پیش من.ممکن بود چیزهایی توش نوشته باشه که مناسب سن شما نباشه!حالا بذار ببینم چی توش نوشته.
آلبوس پاکت را باز کرد و مشغول خواندن نامه شد.همه اعضای محفل دورش حمع شدند و میخواستند بدانند در نامه چی نوشته شده است.
البوس با تعجیب نگاهی به بقیه انداخت و گفت:همین الان یه سرشماری بکنین ببینم!همه سر جای خودشون وایسن!

تمام اعضای محفل به صف شدند ولی در صف چند جای خالی دیده میشد!مالی با تعجب نگاهی به اطراف انداخت و گفت:عجیبه.پس بقیه کجان؟رفتن کوییدیچ بازی کنن؟

دامبلدور با ناراحتی اهی کشید و گفت:نه بابا کوییدیچ چیه.مرگخوارها اونا رو گروگان گرفتن.گفتن ما اونا رو به شما پس میدیم در صورتی که یه جعبه نمیدونم چی چی که توی زیر زمینه رو به عنوان یادگاری به ما بدین.
هوگو بعد از تفکر گفت:مشکوکه.نکنه بعد از اینکه جعبه رو گرفتن بچه ها رو آزاد نکنن؟

آلبوس سوروس گفت:اصلاً برای چی باید اونا رو تعویض کنیم؟حمله کنیم همه رو آزاد کنیم خوب!
دامبلدور دوباره به کاناپه جلوی شومینه برگشت و گفت:نه.حمله نکنیم بهتره.الان نصف اعضای محفل دست اونها هستن!با چند نفر میخوایم حمله کنیم؟بهتره معاوضه کنیم.به شرطی که توی کارشون تقلب نباشه.حالا یکی بره اون جعبه رو از توی زیر زمین بیاره ببینیم چی هست اصلاً.میگن روش یه حرف بزرگ N هست...!
نمایش پروفایل
ویرایش پروفایل
آگاهیرسانیها
مرکز رسانه
خروج

مگه شما ها رو هم لرد احضار کرده ؟ 


بليز با حواسپرتي گفت.
بليز گفت.
پرسي گفت. 



»
ایگور از ته دل می خندد.
»