جادوگران جادوگران | نخستین مرجع فارسی زبان هواداران هری پاتر
خانه خانه انجمن‌ها انجمن‌ها کلاه گروهبندی کلاه گروهبندی تازه‌ها تازه‌ها بیشتر بیشتر ورود ورود
کمک می‌خوای؟ از هری بپرس!
آنلاین‌ها
کارت قورباغه شکلاتی
شبکه پرواز
×

کمک می‌خوای؟ از هری بپرس!

تصویر تغییر اندازه داده شده
×

آنلاین‌ها

14 کاربر(ها) آنلاین هستند (9 کاربر(ها) در حال مرور انجمن هستند)
9
مهمانان
5
اعضا
×

کارت قورباغه شکلاتی

کارت قورباغه شکلاتی

پرافتخارترین اعضای سایت جادوگران

×

شبکه پرواز

گالیون‌ و انرژی‌ جادویی خود را خرج کنید در: خرید چوبدستی از چوبدستی گستران و اجرای طلسم در اخگرهای نقره‌ای | آموزش اجرای سپر مدافع یا مهاجم در دخمه خاطرات | خرید جاروی پرنده از هفت دسته جارو | خرید خوراکی و کالا از زوپس مارکت جادوگران | خرید معجون از معجون‌سرای پاتیل‌طلا | خرید اقلام شوخی از شوخی‌کده فارس د ماره | درمان یا پیشگیری از بیماری در شفاخانه مرداب زیرین | فعالیت در رسانه‌های ویدئویی، تصویری، صوتی و متن‌کوتاه‌ جادوگران با خرید اشتراک جادوگران پلاس
wand

پیام امروز

wand
هاگوارتز وحشی!

هاگوارتز وحشی!

بردلی 1405/03/23 03:30  66 خواندن  بدون نظر 
جدال‌ها در کوچه‌ی دیاگون!

جدال‌ها در کوچه‌ی دیاگون!

ایزابل مک‌دوگال 1405/03/09 03:30  143 خواندن  بدون نظر 
یار جدید سوروس اسنیپ که خواهد بود؟

یار جدید سوروس اسنیپ که خواهد بود؟

تلما هلمز 1405/03/02 03:30  255 خواندن  بدون نظر 
اثبات وفاداری یا نجات جان خود؟

اثبات وفاداری یا نجات جان خود؟

ایزابل مک‌دوگال 1405/02/30 03:30  249 خواندن  بدون نظر 
پیوندشان مبارک!

پیوندشان مبارک!

آکی سوگیاما 1405/02/27 03:30  332 خواندن  7 نظر(ها) 
آشنایی با گشنه در نت: افسانه‌ی قدرتمندترین شکلک

آشنایی با گشنه در نت: افسانه‌ی قدرتمندترین شکلک

مرگ 1405/02/26 03:30  234 خواندن  1 نظر 
wand

روزنامه صدای جادوگر

wand
مشاهده‌کنندگان این تاپیک: 1 کاربر مهمان
Re: كلاس گياهشناسي
ارسال شده در: دوشنبه 31 تیر 1387 20:54
نمایش جزئیات
آفلاین

1-یک رول بنویسید و در اون اولین برخورد ژیگولی ژیگانتوس و نینی نومونیا رو با گیاه "ژیگانتوس نومونیا" و طرز غلبه اونها بر گیاه رو نشون بدید! (25 امتیاز)


قووورت ! ( افکت سر کشیدن شربت سینه ! )
نینی نومونیا گفت : « ذات الریه زیاد شده ! »
سپس گیاهی عجیب جلویش ظاهر شد و نومونیا فریاد زد : « آواداکداورا »
گیاه پژمرده شد و ژیگناتوس از خواب بیدار شد. خوابی که دیده بود خیلی عجیب بود. به دوستش که در تخت بقلی خوابید بود نگاهی انداخت و گفت : « نینی ... نینی ! »
در آسمان باز شد و بچه نوزادی در آغوش ژیگولی افتاد ! او که حالانیشش به پهنای صورتش باز شده بود گفت : « اه ... نینی !!!! »
سپس کودک را بالا پرت کرد (!) و بلند شد و دوستش را بیدار کرد. نومونیا با با حوصلگی گفت : « چیکار داری این موقع شب ! »
ژیگولی : « راز ذات الریه فراگیر رو کشف کردم ، یعنی ... در واقع ... خواب دیدم ! »
نینی با حالتی کنجکاوانه حرکت ژانگولری انجام داد و مانند کسانی که ژیگمانتیسم دارن به ژیگولی گیرژ شد
ژیگولی گفت : « باشه باو ... برات میگم ! »
نینی با خوشحالی گفت : « خوب ... زودتر ! »
ژیگولی : « خوب ، تو یک گیاه شناس حرفه ای هستی و من در جایگاهی نیستم که برات تعیین تکلیف کنیم ، اما به گمانم اون گیاه جدیدی که تا حالا دو ، سه تا ازش اطراف دهکده روییده عامل این بیماریه ! »
نینی به فکر فرو رفت و گفت : «ایده جالبی ! راستش من به عنوان سرشناس ترین گیاه شناس کشور تا حالا همچون گیاه ندیده بودم ! گیاهش خیلی عجیب بود. بهتره فردا بریم ببینیمش ! ... ژیگولی ... ژیگولی ! »
دریچه ای در کف اتاق باز شد و آسانسوری بالا آمد و با رسیدن به روبروی نومونیا دینگ صدا کرد و یک دختر خانم ژیگولی از آن خارج شد ...
نینی دختر خانم را به سمت پشت دوربین (!) هل داد و به ژیگولی که حالا در خواب ناز بود خیره شد !

فردا صبح

ژیگانتوس و نومونیا ، به عنوان دو جادوگر سرشناس ، یکی در داروسازی و درمانگری و دیگری در گیاه شناسی ، به سمت تالاب های اطراف دهکده حرکت می کردند. ژیگولی به یاد داشت که آخرین بار یکی از آن گیاه ها را آنجا دیده است. سر انجام ژیگولی از دور گیاه عجیب و بسیار زیبایی را دید. نینی با اشاره او به سمت گیاه رفت و آرام به او نزدیک شد. سپس چوب جادویش را تکانی داد و خرگوشی از میان صحرا مقابل ظاهر شد. خرگوش را کنار گیاه قرار داد و منتظر ماند. حدود سه دقیقه بعد خرگوش به حالت بدی شروع به دویدن لنگ لنگان کرد. نینی با آرامش گفت : « پس مدت زمان لازم برای شروع بیماری سه دقیقه است ! »
نینی ژیگولی را به سمت گیاه هل داد و گفت : « ازش نمونه برداری کن ! »
سپس خودش چوبدستی اش را به سمت گیاه گرفت و گفت : « استاپلان ! » و سپس زیر لب گفت : « این ورد هر گیاهی رو سه دقیقه خواب میکنه ! »
ژیگولی با صورت به درخت مقابل خورد و بعد از دو دقیقه و پنجاه ثانیه که هوشیاری خود را بدست آورد شروع به نمونه برداری کرد و در دقیقه دو پنجاه و نه ثانیه و نصد و نود و نه هزارم ثانیه از گیاه دور شد
نینی نومونیا بعد از نمونه برداری های بسیار خواص بسیاری از گیاه را کشف کرد و راه مقابله با آن را نیز یافت. ژیگولی ژیگانتوس سه داروی مهم از این گیاه تهیه کرد که مهم ترین آنها داروی ضد ذات الریه بود !


2-دارک پرسیکا خطرناک تره یا ژیگانتوس نومونیا؟ با دلیل توضیح بدید! (5 امتیاز)


ژیگانتوس نومونیا بسیار خطرناک تر است. دلایل این امر زیاد است اما دو دلیل اصلی و مطرح به شرح زیر است :
1- این گیاه عامل ذات الریه است و ذات الریه گاها بیماری واگیر است در نتیجه باعث مرگ عده زیادی می شود ، در ضمن اگر این گیاه در روستایی بروید همه را آلوده می کند. در حالی که دارک پرسیکا فقط کسانی که بسیار به او نزدیک باشند را نابود می کند.
2- دارک پرسیکا فقط در نقاط خاص و زیست بوم های عجیب جادویی می روید در حالی که ژیگناتوس نومونیا در هر زیستگاهی قابل رویش و گسترش است و بیماری را پراکنده می کند.

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
ویرایش شده توسط پیوز در 1387/4/31 20:56:53
هلگا معتقد بود ...
« هوش و علم ، شجاعت و غلبه بر ترس و حتی نجابت و وقار به وسیله سختکوشی قابل دسترسیه ! »


تصویر تغییر اندازه داده شده






A Never Ending Story ...
Re: كلاس گياهشناسي
ارسال شده در: پنجشنبه 27 تیر 1387 22:28
نمایش جزئیات
آفلاین
یک رول بنویسید و در اون اولین برخورد ژیگولی ژیگانتوس و نینی نومونیا رو با گیاه "ژیگانتوس نومونیا" و طرز غلبه اونها بر گیاه رو نشون بدید !

- ژیگانتوس ، مییَم این رفیقت کژاش؟ باب بیاد یه ژیگار بژنه دادا !
- ژفته گل بژینه ! ههههه!
- بی مژه !

دو معتاد ، دو بدبخت ، دو توی جوبی ، دو انگل جامعه ، و غیره ! بساطشان را در میان جنگلی سرسبز و پر دار و درخت پهن کرده و مشغول به کشیدن ماده های مختلف بودند !

- ژیگی ، ژیگی ! میگم اینو کشیدی ؟ خیلی فاژ میده ژون تو ! با طعم برتی بارتژه !
- ژون من؟
- ژون تو !
- دمت گرم پش !

در همین لحظه ، معتاد اول که نینی نام داشت دستش را به جیب ردای کهنه اش برده و قلیانی بیرون آورده و مشغول کشیدن شد .
ژیگانتوس :

- نکش ! نکش ! نکش ژات الریه میگیری !
- ژیـــــــــــــغ !

و اینگونه بود که نینی قلیان جادوییش را به گوشه ای پرتاب کرد .
ژیگانتوس بلافاصله چوبدستیش را بیرون کشید .

- اکشیو قلیان !

قلیان نینی با سرعت غیرقابل تصوری به سر ژیگانتوس برخورد کرد .
( نتیجه ی تلفظ نادرست یک ورد !)

نومونیا از گیجی دوستش استفاده کرده و به طرف او هجوم برد :

- مرتیکه مگه نگفتی ژات الریه میگیرم ! پش چرا خودت برش داشتی؟
- ژون من معتادم !
- خب منم معتادم ، چه ربطی داره ؟

نومونیا که جوابی نشنیده بود یقه ی ژیگانتوس را گرفته و دوباره فریاد زد :

- دِ آخه لامشب اگه اشم تو نبود که نویشنده مارو معتاد نمی کرد که !

ژیگانتوس که جوابی نداشت با دست پاچگی سعی در عوض کردن بحث کرد :

- نینی ! نینی اون گله رو چه خوشگله ! نینی بیا بریم بفروشیمش خرج مواد و شرنگ هامون کنیم !

نینی بی آنکه یقه ی ژیگانتوس را رها کند سرش را به اطراف چرخاند ، به راستی هم گیاهی ژیبا..امم.. زیبا را در چند قدمی بساطشان دید و تعجب کرد که چرا قبل از آن متوجه اش نشده بودند.

یقه ی ژیگانتوس را رها کرده و با زحمت از جایش برخاست .
در حالیکه چوبدستی ها را بیرون می کشیدند به آرامی به گیاه نزدیک می شدند.

گیاه :
نینی و ژیگی :
گیاه :
نینی و ژیگی :
گیاه :
نینی و ژیگی :
گیاه :
ژیگی : گیاه ژان ! ما معتادیم ... احشاش مهشاش نئاریم ، واشه ما ناژ نکن !
گیاه : ....

در یک آن ، گیاه ساعت جیبی طلایی رنگی از ساقه اش بیرون آورده و شروع به تایم گرفتن کرد .

عقربه های ساعتش به تندی می گذشت و نینی نومونیا و ژیگولی ژیگانتوس همچنان به او زل زده بودند .

گیاه نیم نگاه خبیثانه ای به آن دو انداخت ... چقدر دوست داشت در همان لحظه ی اول کارشان را بسازد ! اما این خلاف قانون بود... کافی بود فقط سه دقیقه صبر کند ... سه دقیقه ی ناقابل ! ثانیه ها به تندی می گذشتند.

- میگم ژیگی ، این گیاهه چرا شاعت درآورده؟
- شاید می خواد کلاش بذاره واشه ما !
- جدی ؟ راش میگی؟
- آره ، فک کرده ما بچه دهاتی ایم !
- خب دهاتی ایم دیه !

گیاه با نگاهی عاجزانه به ساعتش خیره شده بود ، فقط دو دقیقه !

- چیکایش کنیم ژیگی ؟ بژنیم اژ ریشه درش بیاریم؟
- بژنیم !!

و آنگاه ، هنگامی که تنها یک دقیقه به گرفتاری دو معتاد مانده بود ، آنها به سمت گیاه هجوم برده و با ناخن های کثیفشان آن را از ریشه بیرون کشیدند .

گیاه :

صفحه ی دوربین سیاه شده و در بک گراند صدای دو معتاد ... که بعد ها تبدیل به دو گیاهشناس مشهور شدند، شنیده می شد :

- بریم بفروشیمش خرج موادمون کنیم !
- بریم ژیگی... بریم !

دارک پرسیکا خطرناک تره یا ژیگانتوس نومونیا؟ با دلیل توضیح بدید!

ژیگانتوس ! دلیل ؟ دلیل می خوای؟ آخه برادر من ، دو بار تو مدرسه ی مشنگی من خواستم بحث کنم با این دبیرا ، دلیل بیارم... حالمو گرفتن نامردا ! چهار تا صفر یه گوش دادن ! حالا من چه دلیلی بیارم برات وقتی خودت گفتی !

نقل قول:
آلبوس که احساس دانش آموزان را از چهره آنها خوانده بود ادامه داد: باورش سخته ولی به جرئت میشه گفت این گیاه خطرناک تر از دارک پرسیکاست!


خوشم میاد از این نکته ها ! استاد به این میگن ! دیدی فقط من تدریستو خوندم؟!

ویرایش : من تکلیف گابریل رو نخونده بودم !!! نه آل ... مث اینکه گابر هم تدریستو خونده !

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
ویرایش شده توسط جیمز سیریوس پاتر در 1387/4/27 22:51:29
ویرایش شده توسط جیمز سیریوس پاتر در 1387/4/27 22:54:57
Re: كلاس گياهشناسي
ارسال شده در: شنبه 22 تیر 1387 13:20
نمایش جزئیات
آفلاین
تکلیف اول)

ژیگولی و نینی برای یافتن گیاهی که ساکنان دهکده بانیک را کشته بود، به این منطقه آمده بودند.دهکده خلوت خلوت بود و اجساد مردم در کوچه ها دیده می شد. اما دو دانشمند کوچک ترین توجهی به آن ها نمی کردند.در آزمایشگاه خود که در واقع باید آن را سردخانه می نامیدند،روزانه هزاران جسد را کالبد شکافی می کردند. نینی پسونکی بر گردن داشت و هر چند دقیقه کمی شیر از یک بطری که در چیب خود گذاشته بود می نوشید. ژیگولی هم مدل موی خود را میکروبی کرده بود!یک شلوار جین به پا داشت و یک لباس که دارای عکس های صور قبیحه(:hammer) بود، به تن داشت!

لحظه ای آن دو ایستادند و به صدای خش خشی که از کوچه کناریشان می آمد،گوش فرا دادند.

-نینی به نظرت به هدف نزدیک شدیم؟به نظرت گیاه وسط کوچه کناریمون رشد کرده؟

-نینی هیکلته!منو آقای نومونیا صدا کن! بچه ژیگول!

-بوقی حالا چه وقت این بحث ها هستش؟یه خورده گوش کن صدا رو!هیـــــس!

خش خش!خـــــــــش!

حالا نینی هم مات و مبهوت گوش فرا می داد.اما جرعت نداشت کمی جلوتر برود و منبع صدا را که در کوچه کناری بود بشنود.بالاخره آن دو ترس را کنار گذاشتند. به جلو حرکت کردند و بالاخره سمت راست خود را نگاه کردند.

یک گیاه بسیار زیبا و سیفیت میفیت در آن کوچه که دیوارهای آن از کاه گل بود و جسد های زیادی در آن جا به چشم می خورد خودنمایی می کرد.تنه ای قطور داشت و شاخه های آن دارای خارهای طلایی رنگ بودند.برگ های زرشکی رنگ نیز در جای جای گیاه دیده می شد. نینی مجذوب گیاه شده بود.

-اووووووووف! چه چیزیه!اوووف! آخ!جووون! من باید یک کلاس خصوصی با این گیاهه بذارم!

ژیگولی نیز که کمابیش مجذوب گیاه شده بود همچنان مقاومت می کرد.

-بوقی! این آدمو می کشه!اووووف!

ژیگولی دیگر تاب و توان مفاومت نداشت. با سرعت به سمت گیاه دوید تا با او ابراز احساسات کند. .پیش از آنکه او بتواند گیاه را لمس کند یکی از شاخه های آن با حرکت سریع خود ژیگولی را در بر گرفت و او را محکم تکان داد و محکم به دیوار کاه گلی کوچه کوباند.

نینی که بسیار ترسیده بود در فاصله دوری از گیاه گریه می کرد.

-اووه!اووه!اووه!

-بوقی کمکم کن! کـــــــــــــمک!

صدای فریاد ژیگولی در کوچه پیچید.اما ظاهرا به غیر از نینی و ژیگولی و گیاه موجود زنده دیگری در آن بین دیده نمی شد. بار دیگر گیاه ژیگولی را محکم به دیوار کوباند. ژگولی از درد فریاد زد. به نظر رسید دیگر گیاه او را تکان نمی دهد.بلکه او را ثابت در یکجا نگه داشته است.دو ثانیه طول نکشید تا ژیگولی فهمید گیاه می خواهد یکی از خارهای سمی خود را در بدن او فرو کند.خار هر لحظه به او نزدیک تر می شد. ژیگولی با وحشت به خار نگاه می کرد.آخرین تلاش های خود را برای رهایی از گیاه کرد.با دست های خود محکم دیوار کاه گلی را گرفت.اما دستش سر خورد و ناخن هایش به دیوارکشیده شد و صدای غیژی به وجود آورد.

غیــــــــژ!

به محض شنیده شدن این صدا گیاه لرزشی کرد و ژیگولی را رها کرد و او تالاپی به زمین خورد. سپس سریع از گیاه دور شد و به نینی که همچنان گریه می کرد پیوست. گیاه این بار کل بدن خود را به لرزش در آورد.دیگر آن زیبایی در وی وجود نداشت.برگ هایش پژمرده شده بود و شاخه های طلایی رنگش تکه تکه می شد و بر زمین می افتاد. پس از چند دقیقه گیاه محکم بر زمین خورد. مرده بود!

نیم ساعت بعد دو دانشمند در کنار گیاه!

ژیگولی: عجب روز وحشتناکی بود امروز! کی فکرشو می کرد گیاه با صدای کشیده شدن ناخن به دیوار نابود بشه؟

-بوقی اینا رو ول کن! من تازه در یافتم که شاخه این درخت غذای اصلی شتره!

و شاخه گیاه را با ذره بین مورد مطالعه قرار می دادو

-تو روح شتر و خودت!بوقی اسم این گیاه رو چی بذاریم؟

-من خیلی دوست دارم اسم گیاه رو بذارم ظفرپور! نظر تو چیه؟

-بوقی این دیگه چه اسمیه! خودمون این گیاه رو پیدا کردیم اسم خودمون هم روش می ذاریم! اسم گیاه رومی ذاریم ژیگولی نومونیا!

و سپس آن دو با خوشحالی برخاستند و و از دهکده پر از جسد بیرون آمدند.

=============
تکلیف دوم)

معیارهای مختلفی برای خطرناکی یک گیاه در نظر گرفته شده است. به نظرم گیاه ژیگولی نومونیا می تواند به مراتب خطرناک تر از دارک پرسیکا باشد.چون قدرت این گیاه بسیار بیشتر از دارک پرسیکاست.علاوه بر آن بیماری که این گیاه به انسان منتقل می کند قابل درمان نیست.اما از یک نظر دیگر دارک پرسیکا مقاومت پذیری بیشتری دارد.با هیچ طلسمی نابود نمی شود و برای نابودی آن شیوه سختی وجود دارد.

اما جدا از همه این ها آلبوس سوروس پاتر در بین موجودات، از همه خطرناک تر است عده ای بر این عقیده اند که کلاه خز شده وزارتش دارای طلسم های زیاید است که کسی نمی تواند به آن دست بزند!

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
[b]تن�
Re: كلاس گياهشناسي
ارسال شده در: جمعه 21 تیر 1387 18:26
نمایش جزئیات
آفلاین
- « ژیگولی ژیگانتوس و نینی نومونیا »! تصویر تغییر اندازه داده شده

ژیگول و نینی ! دو فرد با کت شلوار های مشکی و ساتن بودند. روی صندلی های ردیف اول درون ِ سالن آمفی تئاتر بودند. هر دو همزمان از روی صندلی ها بلند شدند و در حالی که به شدت دست هایشان را برای طرفدارانشان تکان میدادند به سمت سن رفتند. مدتی صحبت کرده و سپس، فیلمی از چگونگی انجام کارشان گذاشتند. این فیلم مو به مو ی همه ی کارها را نشان میداد! حتی جلسات خصوصی .. حتی جلسات خصوصی.. خصوصی.. خصوصی.. ( با تشکر از تره ور در نقش ِ اکو ! )

"" Flash Back ""

اتاقک کوچکی به اندازه ی دوازده نفر آدم با یک میز کوچک و باریک در میانش دیده میشد. ژیگول و نینی پسر بچه ای را از گردن و گوش به ترتیب گرفته بودند. در اتاق را باز کردند و پسر را داخل آن انداختند. سه دقیقه ی بعد پسر ذات الریه گرفت و مرد. این آزمایش چند بار دیگر نیز تکرار شد تا اینکه فردی قبل از سه دقیقه خارج شد و سالم ماند. در نتیجه ، نمرد!

ژیگول و نینی : ( مثلا متوجه شدند که زیر سه دقیقه خطری نداره!این الان مثلا خوشحالیشونه! )

""چند روز بعد ""

- ببین، ما که خوب تمرین کردیم. باید بریم تو و یک تیکه از برگش رو بکنیم!
- مگه برگ گیاه رو هم میشه ک..؟ تصویر تغییر اندازه داده شده
- نه باو! منظورم اینه که به کَنیم ! خب؟
- آهان از اون لحاظ. باشه . بریم !

ژیگول و نینی وارد اتاقک دوازده نفری شدند. سایه های تاری از آن دو دیده میشد . سرعتشان چنان بالا بود که تبدیل به دو رد ِ رنگی در اتاق شده بودند که مدام دور گیاه میچرخید. سه دقیقه ی بعد آن دو به همراه یک کیسه و تکه ای از برگ گیاه از اتاق بیرون آمدند.

"" دادگاه مشنگی ""

قاضی: دادگاه رسمیه! ( مثلا داشت با اون چکشه میزد رو میز ! ) تصویر تغییر اندازه داده شده

مردم ساکت میشن. اتاق دادگاه فضای بزرگ و پر از صندلی رنگی بود. همه قهوه ای بودند! یعنی کت و شلوار های قهوه ای رنگی به تن کرده بودند و یک گیاه بسیار زیبا با شاخه هایی بلند که دور ساقه ی پر رنگش پیچیده بود روبروی ملت کنار میز قاضی قرار داشت. گیاه نگاه های دل برانه ای به جادوگران حاضر در اتاقک دادگاه میکرد.

- خب، متهم! این گیاه به نام ِ ژیگانتوس نومونیا ! شاکی : همه ی حضار !
- دست نگه دارید!

نینی با عجله وارد دادگاه شد. در حالی که نفس نفس میزد، به ژیگان اشاره کرد و سپس گفت:
- این گیاه.. باید به ما واگذار بشه! اینم مجوزش!
- آکسیو مجوز!

برگه ی مجوز که نینی بالا گرفته بود به سوی قاضی پرواز کرد. قاضی نگاه سرسری به آن انداخت و سپس با دست به بادیگاردهای کنارش اشاره کرد که گیاه ِ بسته بندی شده را به نینی بسپارند .

"" آزمایشگاه مشنگی ""

- واکسن زات الریه !
- واکسن ذات الریه ؟
- بله !

مردی که واکسن میزد به نینی و ژیگول اشاره کرد تا روی صندلی بنشینند. سپس یک آمپول یا سرنگ ِ رستم کُش از کشویی بیرون آورد.

- ببخشید مطمئن هستید که این برای انسان هاست؟ تصویر تغییر اندازه داده شده
دکتر در حالی که واکسن ضد ذات الریه درون سرنگ میریخت گفت:
- نه این در اصل برای گاو ها مورد استفاده قرار میگیره ولی شما نباید بیماری ِ ذات الریه رو دست کم بگیرید!

نینی سرش را به گوش ژیگول نزدیک کرد و گفت:
- اگه سوزنش بره تو بمونه چی؟ تصویر تغییر اندازه داده شده
- نمیمونه.
- اگه بشکنه چی؟
- نمیشکنه.

و سپس دکتر بدون اطلاع قبلی سوزن ده سانتی رو تا آرنجه خودش در بازوی ِ نینی فرو میکنه و همین عمل با ژیگول هم تکرار میشه. حالا، با اینکه آنها درد کشیده بودند ولی میتوانستند حتی شب را با ژِیگان بخوابند!

"" آزمایشگاه دوازده نفری ""

نینی و ژیگول در مقابل ژیگان ایستاده بودند و فحش میدادند اما گویی این گیاه حس نداشت و اصلا بهش بر نمی خورد!

- بیا یک ورد رو اختراع کنیم!
- من میگم از طلسم بیهوشی استفاده کنیم!
- نه نه! نمیشه.. ببین توی گیاه زهر هایی وجود داره و این زهر ها از سوراخ هایی که روی گلش هست وارد میشه. ما باید با چیزی این سوراخ ها رو ببندیم!

نینی در حالی که به یا دوران معجون سازی خودش افتاده بود با خوشحالی فریاد کشید:
- آره! معجون ِ چسب ِ دائم !
- یا ورد ِ چسب ِ دائم !

آن دو با خوشحالی زدند قدش. و سپس هر دو مشغول انجام کاری شدند. نینی مواد اولیه ی تهیه ی معجون چسب دائم را روی میز کارش چیده بود. اول اب را جوشاند و سپس با استفاده از گیاه دارک پرسیکای مرده ای که درون ِ کمد افتخارات شرکت آنها بود، چسب درست کرد. آب را با چسب خوب مخلوط کرد و سپس انرا روی خمیر ریخت. معجونش حاضر بود! کمی هم از معجون های مختلف مثل معجون ماندگاری تا ابد و معجون ِ قدرت استفاده کرده بود. خمیر به اندازه ی بزرگ تر از گل ِ گیاه بود.

آنرا روی گیاه انداخت و به همه ی قسمت های آن مالید. دیگر روزنه ای روی ژیگان نبود! ژیگول نیز از سوی دیگر با چوبدستی اش تمام ساقه ها و شاخه ها و برگ های گل را جادوکرده بود و روی آن افسون ِ چسب دائم ریخته بود. دستکش خودش نیز به آن چسبیده بود! با شادی به نینی نگاه کرد و هر دو به خاطر این موفقیت جیغ و هورا کشیدند.

"" Flash Back Is FiNiTO ""

ملت ِ درون آمفی تئاتر دوباره مشغول دست زدن شدند و سپس نینی درون بلند گو صحبت کرد:

« ما در دفتر ثبت اختراعات نام خودمون رو برای مقابله با ژیگان به همراه ورد ِ چسب دائم ثبت کردیم! چون معمولا این جادوگرا فرصت ندارند که معجون بسازند با اینکه ساختن معجونش هم کاری نداره ! اما به دارک پریسکا نیاز هست! »

- سووووت! دست..! هووووررررا!

نینی و ژیگول با لبخند هایی ملیح به ملت خیره شدند. هنوز خودشان هم باور نمیکردند!


-دارک پرسیکا خطرناک تره یا ژیگانتوس نومونیا؟ با دلیل توضیح بدید!

- استاد من بگم؟
- ! ( یعنی بگو! )
- از نظر من هر دو تا به نوبه ی خودشون خطرناک هستند. مثلا من میگم دارک پرسیکا خطر ناکه چون وردهای زیادی روش اثر ندارند! و همین طور اینکه قدرت بالایی در گرفتن آدم ها داره و پرتاب اشعه اش خیلی خطر ناکه چون شما اگه فاصله ی بیست متر از اون رو داشته باشید باز هم میتونه اشعه پرتاب کنه به شما! پس خیلی خطرناکه !
ژیگان هم همین طور ، اون هم به عنوان یک گیاه خیلی خطرناکه ! چون سه دقیقه زمان زیادی نیست و اگه گیر بیفتیم نمیتونیم فرار کنیم و ذات الریه میگیریم! این بیماری هم که خیلی کشنده اس و جادوگرا هم که مثل مشنگ ها واکسن ندارند ! اون نینی و ژیگولم چون دانشمند بودند واکسن زدند!
به نظرم از این این دوتا دارک پریسکا خطرناک تره! ولی طبق صحبتی که استاد داشت، گفتید که ژیگان از دارک پرسیکا هم خطر ناک تره ! به نظرم دلیلش اینه که میتونه همه رو به خودش جذب کنه! همه رو. در کل :

نقل قول:
باورش سخته ولی به جرئت میشه گفت ژیگان خطرناک تر از دارک پرسیکاست

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
[b]دیگه ب
كلاس گياهشناسي - جلسه ی دوم
ارسال شده در: پنجشنبه 20 تیر 1387 03:09
نمایش جزئیات
آفلاین
1. یک رول بنویسید و در اون اولین برخورد ژیگولی ژیگانتوس و نینی نومونیا رو با گیاه ژیگانتوس نومونیا نشون و طرز غلبه اونها بر گیاه رو نشون بدید! (25 امتیاز)


قسمتی از دست نوشــــته های استیو هادسون از شاگردان ژیگولی ژیگانتوس
بر گرفته از کتاب خاطرات ژیگولی ژیگانتوس



انتهای جاده مشخص نبود و گویی پایانی را در خود ندارد . خورشید سوزان در وسط آسمان قرار داشت و گرمایش جنبنده ای را در آن صحرا باقی نمی گذاشت جز دو مرد تنها که به امید اینکه این جاده به جایی ختم می شود ، پا بر آن گذاشته بودند تا از آن صحرای نفرین شده خلاص شوند . دو شب قبل در غاری کوچک پناه گرفته و خوابیدند . با طلوع خورشید بیدار شده بودند و آن وقت بود که متوجه شدند که وسایلشان را کسی برده است . و با نزدیکی اشان به آن ده کوره چیز غیر منتظره ای هم نبود . اما هدفشان در پس کوه ها و آن طرف رودخانه ی " مانزا "در دهکده ی " نوبرنو "بود . و یک ده کوره ی کوچک که حالا هم از آن خیلی دور شده بودند به هیچ وجه نمی توانست تجارتشان را رونق بخشد . پس یا باید مرگ را در آن صحرای وحشی می پسندیدند و یا دهکده ی " نوبرنو " ...

ژیگولی ژیگانتوس مردی بود پنجاه ساله ، با مو های کم پشت ، کوتاه قد و شکمی مانند بشکه ی نفت اما با این حال احساس جوانی می کرد و از نوابغ علم گیاه شناسی غرب به حساب می آمد . بر خلاف او دوستش نینی نومونیا مردی بلند قد بود با پوستی سفید . در نگاه اول گویی هیچ احساسی را در او نمی توان یافت و قلبش از سنگ است . چشمانش فرو رفته و جمجمه ای بلند دارد . نینی نومونیا تنها مدرس پیشگو در " مدرسه ی علوم و فنون جادوگری دابز " می باشد . می گویند در میان پیشگویی هایش کمتر پیش می آید که واقعیت را در خود نداشته باشد .

نومونیا اغلب ساکت بود و بسیار خسته می شد . سنش هم کمتر از دوستش نمی زد . در حالی که ده سال از او کوچکتر بود . گوی پیشگویی اش را همراه خود آورده بود اما می ترسید که پیشگویی کرده و عاقبتشان را در این دره مشاهد کند . علاوه بر آن این گوی تا دیروز همراهش بود و دزدها آن را از او ربوده بودند . جز دو قمقمه ی تقریبا خالی از آب و قرصی نان که از جیب هایشان پیدا کرده بودند ؛ چیزی برای خوردن نداشتند .

تقریبا نیمه های ظهر شده بود که غرغرهای ژیگانتوس شروع شد . مدام لعنت می فرستاد . به زمین به آسمان به خورشید و حتی به خودش ! اما دیدن یک گونه ی نادر حتی بوته ها می توانست او را از غم هایش بیرون بکشد .

گاهی لهجه ی این دو دوست از آمریکایی به فرانسوی یعنی زبان مادرشان گرایش پیدا می کرد . مدت ها بود که از کشورشان دور شده بودند . شاید به مدت ده سال ! با این وضعیت حتی رغبتی به تجارت هم نداشتند و دوست داشتند که هر چه سریع تر پس از این همه سال مشقت به فرانسه ، زادگاه مادریشان برگردند .


خورشید رو به قله های کوه سرازیر شده بود . در همان حال نینی رو به آسمان کرد و گفت : " حس غریبی به من می گوید امشب هوای بدی را در پیش داریم . یک طوفان "
ژیگولی دستی بر پیشانی اش کشید و بر سرعتش افزود . " بهتره که حرف نزنی . چون فکر نمی کنم که روزی این قدر به من سخت گذشته باشه و بعید می دانم شبیه آن هم برسد مگر اینکه در این صحرا لعنتی بمانیم "
هر دو مرد ساکت شدند و راه خود را پیش گرفتند . کمی جلوتر ، پس از پیمودن آن تپه منظره ی صحرا دستخوش تغییراتی شد . دامنه ی کوه ها را در جلوی خویش می دیدند و جاده ای که تا آن جا ادامه داشت و در میان آن ها گم می شد .
نینی با لهجه ی غلیظ فرانسوی گفت : " آه ، تازه به رشته کوه " مانزا " رسیده ایم . بعید می دانم که سفرمان زود تمام شود . "
کلامش مایوس کننده بود و سختی هایشان را دو چندان نمایش می داد . ابر ها در حرکت بودند . اگر سریعا خود را به کوه نمی رساندند حتما جان می باختند . چه از سیل و چه از ساقه های وحشتناک که از نزدیکی غروب شروع به غریدن کرده بودند .

ساعتی بعد از غروب آفتاب بود که ابرهای غولپیکر شروع به باریدن گرفتند و امانی به آن ها نمی دادند . شیب به سمت پایین بود و آن ها به سمت بالا در حرکت بودند . سیلی نه چندان بزرگ در شرف وقوع بود و آن ها باید هر چه سریع تر خود را در میان کوه های " مانزا " پنهان می کردند . سرعت ژیگولی نسبت به نینی کمتر بود اما قدرتش بالاتر و این مسئله نینی را از صخره نوردی خسته می کرد . تقریبا دو ساعت بعد از غروب آفتاب بود که موفق شدند در میان صخره ها و کمی بالاتر از دامنه پناه بگیرند .

آنجا محیطی بود ، کاملا صاف و بزرگ بود . نینی زودتر به آنجا رسیده بود و حیرت زده از آن چه می دید ...

سر سبزی این قسمت زیادتر از هر جای دیگری در آن کوه بود . گل های زیبایی در انواع و اقسام رنگ ها رویده بود . اما از همه جالبتر درختی بزرگ آن جا رویده بود . زیبایی اش وصف ناپذیر بود . سریعا فریاد زد : " ژیگولی بیا اینجا ، ببین چی اینجاست ! "
ژیگولی از صخره بالا آمد و به محیط رو به رویش نگاه کرد . درخت را دید . درختی بود بیش از اندازه بزرگ با شاخه هایی آویزان انبوه از شکوفه هایی به رنگ بنفش که تعدادشان بیشمار بود . ژیگولی مجذوب درخت شده بود . نینی به خوبی زمزمه هایش را شنید :
" این درخت ... من تا به حال ... تا به حال همچین چیزی ندیده بودم . "
قدم پیش گذاشت و به سوی آن گیاه عجیب روانه شد . دست هایش را به شکوفه هایش رساند و آن ها را بویید . نینی هم به او ملحق شد . دستی به زیر شاخه هایش برد و لحظه ای بعد چیزی از درخت کند . میوه اش پوستی به رنگ زرد داشت . تعداد آنها از انگشتان دست تجاوز نمی کرد و این برای درختی به آن عظمت بسیار عجیب بود . مقداری را به ژویگولی داد و بقیه را هم برای خودش برداشت . با وجود اینکه تعداد آنها کم بود اما به اندازه ی کافی سیرشان کرد . ژیگولی گفت :
" فکر کنم که باید مقداری از برگ ها و شکوفه اش را بردارم . می تونه تحولی در علم گیاهشناسی به وجود بیاورد . ما این درخت را کشف کرده ایم ، نینی "



و بدین ترتیب آنها گرده ی سمی درخت را با خود به دهکده آوردند . پس از مدتی ، بسیاری از افراد دچار بیماری ذات الریه شدند ، به جز ژیگولی و نینی نومونیا
این مسئله توجه جوامع جادوگری را به خود جلب کرد و تحقیقات بسیاری بر روی این دو تن انجام شد که هیچ کدام به نتیجه نرسید و همچنان تعداد زیادی از افراد دهکده و حتی فرانسه از این بیماری رنج می بردند و قدم های آخرشان را به سوی مرگ بر می داشتند .

در سوم آپریل سال هزار هشتصد بیست و سه ، این دو کاشف بزرگ - بعد ها نینی نومونیا نیز به این رشته علاقه مند شد - در آزمایشات خود و با استفاده از معجون های فوق پیشرفته و اافسون های متعدد متوجه شدند که اثر خنثی کننده ی این گرد سمی از میوه ی درخت ژیگانتوس نومونیا یعنی همان درخت منتشر کننده ی گرد به دست می آید و با این کار توانستند جان بسیاری از افراد فرانسه و مکزیک را نجات دهند . سر انجام نینی نومونیا در جنوب آفریقا موفق به کشف گونه ای دیگر از این درخت شد که همین امر منجر به مرگش شد . پس از رسیدن خبر به ژیگولی ژیگانتوس ، وی به همراه تعدادی کمی از گیاهشناسان و معجون سازان به این ناحیه سفر کرد که هیچ کدام موفق به اتمام تحقیقات خود نشدند و در آفریقا جان باختند .

افسانه ای قدیمی در میان مردمان آن منطقه وجود دارد . آن ها می گویند : " این نوع از درختان گذشته ی زیبایی را دشته اند اما به خاطر نابودی بیش از حدشان ، ذاتشان تغییر یافت و به روشی منحصر به فرد مردمان را به قتل می رساندند . پس از گذشت زمان برخی از گونه های این نوع درخت ، دل رحمی را در خود پرورش دادند و میوه های پادزهرشان را برای مردم به جا گذاشتند . اما ارواح درختان آفریقا ، هیچ گاه چنین تصمیمی نمی گیرند و به انتقام فکر می کنند . "



پایان

تکلیف دوم


می شه از قدرت های این گیاه نسبت به دارک پرسیکا موارد زیر را ذکر کرد :

1. به دلیل اینکه از طریق گرده و هوا این خطر به وجود می آید ، پس بدون ذره ای درگیری و طوری که حتی خود فرد هم متوجه نمی شود ، به ذات الریه مبتلا می شود .
2. زیبایی گیاه به جذب بیشتر عابران کمک می کند .

خیلی بد شد . ببخشید ، اولین مشق جدی ام بود .

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
ویرایش شده توسط کاساندرا تریلانی در 1387/4/20 3:12:24
ویرایش شده توسط کاساندرا تریلانی در 1387/4/20 3:14:42
ویرایش شده توسط کاساندرا تریلانی در 1387/4/20 3:17:48
در دست ساخت ...
Re: كلاس گياهشناسي
ارسال شده در: پنجشنبه 20 تیر 1387 00:00
نمایش جزئیات
آفلاین
جلسه دوم گیاه شناسی

ژیگانتوس نومونیا، عامل ذات الریه!


گلخانه شماره دو!

در گلخانه باز شد و آلبوس سوروس در حالی که چندین پوستر سبزرنگ بزرگ در دستش بود وارد گلخانه مستطیل شکل شماره دو شد! دانش آموزان دور میز وسط گلخانه جمع شده بودند و با علاقه و هیجان به او نگاه می کردند!

آلبوس در حالی که پوسترها را از دیواره شیشه ای گلخانه آویزان می کرد گفت: پیتر!
-هین؟
-هین و درد! سر کلاسیا!
-ببخشید ... بله پرفسور؟

آلبوس در حالی که همچنان به نصب کردن پوسترها به دیوار ادامه میداد گفت: برو گلخونه شماره یک! یک بوته خیارچنبر اونجا هست! بیارش!
-بله پرفسور!
پیتر نگاهی به بچه ها کرد و در حالی که به بقیه شکلک در می آورد از گلخانه خارج شد!

چند دقیقه بعد آلبوس تمام پوسترها را به دیوار آویزان کرده بود. در کنار آنها ایستاد و در حالی که چانه اش را می خاراند به آنها خیره شد. تصاویر متعددی از یک گیاه در مناطق مختلف! دلیل جذابیت تصاویر نشان دادن مناطق مختلف نبود! گیاهی که در همه تصاویر مشاهده میشد فوق العاده زیبا بود!

ساحره ها با دیدن آن به ابراز احساسات و آه کشیدن پرداختند. پسرها سوت های آنچنانی می زدند ولی آلبوس سوروس برخلاف بقیه بدون احساس به تصاویر نگاه می کرد. در گلخانه باز شد و پیتر پتی گرو در حالی که بوته خیارچنبری در دستانش گرفته بود وارد شد! بوته خیارچنبر رو بر روی میز مقابل آلبوس گذاشت: بفرمایید پرفسور!
-مرسی! بشین!

آلبوس چوبدستیش را در آورد و به سمت بوته گرفت و وردی را زیر لب زمزمه کرد! ناگهان گیاه ناپدید شد و تا جایی که لحظاتی پیش بوته خیارچنبر قرار داشت باب آگدن نشسته بود!
دانش آموزان:
آلبوس به باب اشاره کرد و با صدای بلندی گفت: می خواستم هیچ وقت به حالت اول برش نگردونم! مدیر مدرسه وساطت کرد!

باب آگدن با دیدن آلبوس لرزش خفیفی کرد، حیغ بلندی کشید و به سمت در گلخانه دوید!
-تو همونجا می مونی!
باب سرجایش ایستاد. آلبوس ادامه داد: باید بمونی! امروز تدریس مهمی دارم!
باب آگدن چیزی نمانده بود گریه اش بگیرد. ناله ای کرد و در دورترین صندلی به آلبوس نشست!

آلبوس به تصاویر اشاره کرد و با صدای بلندی شروع به صحبت کرد: ژیگانتوس نومونیا! زیباترین گیاه جادویی شناخته شده!
دانش آموزان شدیدتر به ابراز احساسات پرداختند! آلبوس ادامه داد: به ظاهرش نگاه نکنید! با همین زیباییش صدها نفر انسان رو کشته! این گیاه عامل ذات الریه ست!

گلخانه ناگهان به سکوت فرو رفت! دانش آموزان با تعجب و تردید به تصاویر خیره شده بودند. هیچ کس باورش نمی شد گیاه به این زیبایی تا این حد خطرناک باشد! آلبوس که احساس دانش آموزان را از چهره آنها خوانده بود ادامه داد: باورش سخته ولی به جرئت میشه گفت این گیاه خطرناک تر از دارک پرسیکاست!
«این گیاه با زیبایی منحصر به فردی که داره جادوگران بسیاری رو شیفته خودش می کنه! انسان های احمقی که با دیدن اون نمی تونند جلوی خودشون رو بگیرن و به سمتش جذب میشه! کسی که سه دقیقه پیش این گیاه باشه مبتلا به ذات الریه میشه! فقط سه دقیقه!»

دانش آموزان هاج و واج به او خیره شده بودند. آلبوس به تصاویر اشاره گرد و گفت: همونطور که می بینید این گیاه در مناطق مختلفی وجود داره و همه جا رشد می کنه. تفاوت های آب و هوایی برای این گیاه مهم نیست! هر جا که بتونه رشد می کنه، روز به روز زیباتر میشه! جادوگرهای بسیاری با دیدن اون نتونستن جلوی خودشون رو بگیرن و به سمتش جذب شدن! قدرت کشتن این گیاه اونقدر زیاده که در سال 1963 تمام ساکنین دهکده بانیک رو مبتلا به ذات الریه کرد و تا یک ماه بعد همه اونها مردن! تک به تک!
«تنها کسانی که تونستن بر این گیاه غلبه کنن و خاصیت نفرت انگیز اون رو کشف کنن دو دانشمند فرانسوی به نام ژیگولی ژیگانتوس و نینی نومونیا بودن!»

دانش آموزان:
آلبوس: خنده داره؟
-اسمشون خیلی بامزست پرفسور!
آلبوس: تکلیف این جلسه شما اینه که در مورد این دانشمندان بامزه صد و بیست سانت کاغذ پوستی تحقیق کنید!
دانش آموزان:
آلبوس لبخندی زد و گفت: آخرین ساحره ای که از گلخانه خارج میشه پوسترها رو برام بیاره!
و از گلخانه خارج شد!

تکالیف:

1-یک رول بنویسید و در اون اولین برخورد ژیگولی ژیگانتوس و نینی نومونیا رو با گیاه "ژیگانتوس نومونیا" و طرز غلبه اونها بر گیاه رو نشون بدید! (25 امتیاز)
*از اسم های بامزشون حداکثر استفاده رو ببرید!

2-دارک پرسیکا خطرناک تره یا ژیگانتوس نومونیا؟ با دلیل توضیح بدید! (5 امتیاز)

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
ویرایش شده توسط آلبوس سوروس پاتر در 1387/4/20 13:15:31
Re: كلاس گياهشناسي
ارسال شده در: چهارشنبه 19 تیر 1387 23:59
نمایش جزئیات
آفلاین
امتیازهای جلسه اول گیاه شناسی

مورگان آلکتو: رولت خیلی سریع تموم شد. میتونستی بیشتر روی نبرد کار کنی! 26 امتیاز

گابریل دلاکور: خیلی خوب بود فقط اینکه طلسم کروشیو روی دارک پرسیکا هیچ تاثیری نداره! 30 امتیاز

آریانا دامبلدور: دارک پرسیکا گیاه بسیار قوی ای هست. دو تا دانش آموز به راحتی نمی تونن باهاش بجنگن. نبرد خیلی ناگهانی شروع و ژانگولری تموم شد. باید روش بیشتر کار می کردی. چند تا اشتباه املایی و نگارشی کوچیک هم داشتی. با یک دور خوندن دوباره پستت قبل از ارسال این مشکلات برطرف میشه! 22 امتیاز

آراگوگ: دارک پرسیکا فقط یک اشعه جادویی از خودش تششع می کنه و با اون طرف مقابل رو منفجر می کنه. گرز و شمشیر که نداره دست و پا قطع کنه! پایان پستت بسیار لذت بخش بود! همون چیزی که می خواستم! به این میگن رول هیجان انگیز! 28 امتیاز

جیمز سیریوس پاتر: عالی بود! 30 امتیاز

ریتا اسکیتر: یکی دو تا اشتباه نگارشی داشتی! پاراگراف بندیت هم نامناسب بود. سعی کن بین پاراگراف ها یک خط فاصله بدی! چشم درد گرفتم! فضاسازی ها و دیالوگ های پستت فوق العاده بود! بسی خندیدیم! 27 امتیاز

پیوز: هیولا؟ دندون؟! خدا رحم کنه! رولت عالی بود! 30 امتیاز

چارلی ویزلی: چند تا اشتباه املایی داشتی! پاراگراف بندیت هم نامناسب بود! رولت طولانی بود ولی سوژه رو خوب پیش برده بودی! با پاراگراف بندی مناسب هم میتونستی چهره پستت رو زیباتر کنی! 26 امتیاز

پیتر پتی گرو: گیاه سخنگو؟! یا ریش مرلین! بزرگترین مشکل پستت این بود که خیلی از شکلک استفاده کرده بودی و چهره پستت رو خراب کرده بودی! اشتباه نگارشی و املایی هم داشتی! 25 امتیاز

ویلیامسن: آواداکداورا هم روی دارک پرسیکا تاثیری نداره! چند تا اشتباه املایی داشتی! رولت خیلی خوب بود! جدی نویسیت عالیه! 29 امتیاز

آلفرد بلک: جمله بندی هات نامناسب بود! پستت طنز بود به خاطر همین با استفاده از چند تا شکلک می تونستی جذابترش کنی! چند تا اشتباه املایی هم داشتی! 24 امتیاز

لیلی پاتر: رولت خیلی طولانی بود و چون از دیالوگ ها و توصیف های طنز خیلی کم استفاده کرده بودی خسته کننده شده بود! باید بیشتر روی سوژت کار می کردی! 22 امتیاز

پردفوت:
به پست تدریسم توجه نکردی! دارک پرسیکا اشعه بنفش میفرسته نه مایع بنفش! رولت جدی بود و رول های جدی رو با فضاسازی ها و توصیف های خوب میشه جذاب کرد! باید بیشتر روی پستت کار می کردی! 23 امتیاز

دنیس کریوی: چه ویژگی هایی که شما به دارک پرسیکا نمیدین! چند تا اشتباه نگارشی داشتی. پستت یکم طولانی و خسته کننده شده بود! 25 امتیاز

باب آگدن: پستت اصلا دیالوگ نداشت! فضاسازی هات جالب و طنز بود ولی اگر از چند تا دیالوگ هم استفاده می کردی از این حالت یکنواختی بیرون میومد! رولت هم خیلی ژانگولری تموم شد! 25 امتیاز

تد ریموس لوپین: رولت هیچ مشکلی نداشت! دیالوگ هات عالی بود! 30 امتیاز

رز ویزلی: این دارک پرسیکا بود یا بید کتک زن؟ از ویژگی های منحصر به فرد دارک پرسیکا اصلا استفاده نکرده بودی! به جز این رولت خیلی خوب بود! 28 امتیاز

بارتی کراوچ: به علت تیکه انداختن به وزیر و اعضای کادر وزارت صفر! چند تا اشتباه املایی داشتی و بهتر بود روی سوژه بیشتر کار کنی! 27 امتیاز

استن شانپایک: آفرین! تو تنها دانش آموزی هستی که فهمیدی آواداکداورا روی دارک پرسیکا تاثیری نداره! پاراگراف بندیت نامناسب بود! رولت خیلی طولانی بود و میتونستی با پاراگراف بندی مناسب چهره پستت رو زیباتر کنی! اشتباه املایی هم داشتی! 26 امتیاز

پرسی ویزلی: شص بار گفتم کروشیو تاثیری روی این گیاه نداره! خیلی خوب بود! 30 امتیاز

-----------------------------------

*امتیاز تکالیف دوم رو همه گرفتن!

**یک مورد که من توی تدریسم نگفتم این بود که طلسم های نابخشودنی و بسیاری از وردهایی که میشناسیم روی گیاهان خانواده پرسیکا تاثیری نداره! در یکی از جلسات تنها روش نابود کردن این گیاهان رو بهتون میگم!

گریفیندور: 27 امتیاز
هافلپاف: 28 امتیاز
راونکلاو: 20 امتیاز
اسلیترین: 11 امتیاز
ویرایش شد!

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
ویرایش شده توسط آلبوس سوروس پاتر در 1387/4/20 0:21:16
ویرایش شده توسط آلبوس سوروس پاتر در 1387/4/20 0:33:19
ویرایش شده توسط آلبوس سوروس پاتر در 1387/4/20 13:15:11
Re: كلاس گياهشناسي
ارسال شده در: سه‌شنبه 18 تیر 1387 21:47
نمایش جزئیات
آفلاین
نبرد یک گروه جادوگر رو با گیاه دارک پرسیکا شرح بدید!

- آقای مک فالین من میتونم برای آزمایش دارک پرسیکایی که امروز توسط عده ای از محققین و آرور های ما شناسایی شده روی شما حساب کنم ؟

مردی که به نظر می رسید آقای مک فالین باشد دستش را در ریش های انبوهش فرو برد و در حالی که لبخندی زننده بر لب داشت به اطراف نگاه کرد و روی فرد مسنی که در زندگی اتاق مدیریت ایستاده بود نگاهش قفل شد و زمزمه کرد : البته این رو هم بهت بگم استابی ، این گیاه فوق العاده خطرناکه و دستش را به سوی مرد مسن گرفت و گفت : ولی فکر میکنم دنیل بتونه کمکت کنه ، یادت باشه که فقط با رضایت خودش ، و گرنه من نمیتونم برای کارکنانم اجبار کنم که با آغوش باز به سمت مرگ برن ! متوجه میشی که ؟

استابی نگاهی به مرد کرد و گفت : درسته و کاملا هم متوجه میشم ، و گرنه مطمئن باش پیش تو نمیومدم برای این خواسته خاصم !

با خواست آقای مک فالین ، مرد مسن که نامش دنیل بود به دفتر مدیریت آمد و آقای استابی در مورد اینکه قصد دارند در مورد گیاه دارک پرسیکا یک تحقیق جامع انجام بدن و نتیجه اش را برای وزارت سحر و جادو ارسال کنند صحبت کرد .

دنیل : فکر میکنم بتونم ، چرا که تجربه های زیادی در امور گیاه شناسی در درجه فوق خطرناک دارم .


روز بعد


آقای استابی به همراه دنیل و عده ای از آرور های سطح خوب وزارت سحر و جادو وارد جنگلی میشن با نام " جنگل استوایی اُزانا " که واقع در جنوب کشور انگلستان هست . هوا فوق العاده سرد هست و ابر های سیاه مانع از رسیدن نور مهتاب به جنگل میشن و انبوه درختان هم باعث میشه که نور چوبدستی ها فقط یک محیط محدودی رو روشن بکنه و هر از گاهی صدای زوزه دردناکی که مشخص نیست متعلق به چه موجودی هست به گوش میرسه .

همه آرور ها و استابی با احتیاط به جلو حرکت میکنند ، دقایق به همین صورت سپری میشه که توسط دنیل متوقف میشن ! دنیل با دقت نگاهی به اطراف میکنه و بر می گرده و طوری که افراد به سختی میتونن بشنون میگه : ما الان نزدیک محلی هستیم که دارک پرسیکا توش رشد میکنه یا بهتره بگم زندگی میکنه ! فراموش نکنید که فوق العاده به حرکت حساس هست ، همینطور در برابر صدا واکنش نشون میده و فوق العاده باهوش هست ! ما نمیخوایم از بین ببریمش ، فقط میخوایم در موردش تحقیق کنیم . من جلو میرم و هر وقت که احساس خطر کردید ، تنها باید از طلسم کروشیو استفاده کنید که خیلی روی این گیاه تاثیر داره .

و مجددا با حرکت دستش به جلو حرکت کردند و به جایی رسیدند که درختان کمتر شدند و بیشتر به میدانی شبیه هست . عجیب بود ، گیاهی که بیشتر شبیه بته رشد کرده ای بود چندین متر آن طرف تر قرار داشت ، گیاهی با تنه ای تنومند و سبز رنگ و برگ های پهنی با رنگ آبی ؛ با وقار به نظر میرسید .

دنیل به آرامی زمزمه کرد : حالا من به آرامی به سمتش حرکت میکنم ، باید طوری نزدیک برم که احساس کنه یک سانتور راهش رو گم کرده و داره دنبال یک مسیر مناسب میگرده ، یعنی با همون مکثی که اون داره باید حرکت کنم ! شما به آرامی به اطراف حرکت کنید و چوبدستی هاتون آماده باشه و در صورتی که دیدید اشعه بنفش رنگی در حال متصاعد شدن ازش هست ، مورد حمله قرارش بدید .

به آرامی به سمت جلو حرکت کرد ، پاهایش را کج روی زمین می گذاشت تا صدای کمتری داشته باشد ، مستقیم به گیاه نگاه میکرد و هر از گاهی کمی مکث میکرد ! بالاخره نزدیک و نزدیک تر شد تا اینکه کاملا به گیاه رسید . چوبدستی اش را به آرامی در آورد و به سمت گیاه گرفت و به آرامی دستش را در جیبش فرو کرد تا ظرفی برای گرفتن شیره گیاه بیرون بیاورد .

تق !

دستش سر خورد و ظرف از دستش روی زمین افتاد . لجظه ای به حرکت ماند و بعد به آرامی به گیاه که در حال لرزیدن بود نگاه کرد . ظرف را برداشت و دوان دوان دور شد و به یکی از درختان نزدیک پناه برد .

دارک پرسیکا ، در حالی که میلرزید و برگ هایش را پیچ و تاب میداد ، اشعه ای از خودش متصاعد کرد و به اطراف فرستاد . دنیل دستش را خطاب به آرور ها بلند کرد تا دست نگه دارند .

به آرامی چوبدستی اش را همانطور که سعی میکرد کاملا پشت درخت پنهان باشد بیرون آورد و زمزمه کرد : استیوپفای

طلسم به تنه دارک پرسیکا برخورد کرد و از انتهای آن مایع سرخ رنگی بیرون ریخت ، همان شیره با ارزش دارک پرسیکا بود که برای آزمایش نیاز داشت . با احتیاط از پشت تنه بیرون آمد و در حالی که ظرف رو مقابلش گرفته بود به سمت دارک پرسیکا دوید تا آن را زیر بدنه آن قرار دهد .

آقای استن بی اختیار فریاد زد : نه دنیل ! خواهش میکنم ! فرار کن دن ! خواهش میکنم !

دنیل بی توجه به خواسته عاجزانه او جلوتر حرکت کرد ، با مهارت خاصی از اشعه هایی که منظم از تنه دارک پرسیکا شلیک و به جلو رانده میشدند جا خالی میداد . نزدیک رفت و در حالی که سرش را پایین گرفته بود ظرف را زیر محل خروج شیره انداخت و فرار کرد و به عقب حرکت کرد و فریاد زنان گفت : با استفاده از ورد جمع آوری اون ظرف رو بگیرید ! سریعتر !

یکی از آرور ها چوبدستی اش را بالا برد تا فرمان او را اجرا کند که ...

تفففف

یکی از اشعه های مخرب به دنیل برخورد کرده بود ! عجیب بود ولی گیاه به طرز شگفت آوری آرام شده بود و جایی که تا دقایقی پیش دنیل حضور داشت ، لخته های خون و گوشت و استخوان وا رفته قرار داشت .

استن که بی قرار شده بود ، با عصبانیت به سمت یکی از آرور ها رفت و گفت : احمق پس منتظره چی هستی ، اون ظرف رو به این سمت بیارید ! اون مرد که این آشغال رو ما داشته باشیم !

آرور باری دیگر چوبدستی اش را بلند کرد و زمزمه کرد : آسیو !

ظرف پرواز کنان به سمتشان آمد ؛ استن با عصبانیت آن را قاپید و به درون آن نگاه کرد . تلخ بود ولی تشخیص قطرات خون دنیل و شیره دارک پرسیکا برایش دشوار بود ...



سه نفر از دانشمندان سازمان اسرار که موفق به پیدا کردن خواص دارک پرسیکا شدن. نام دانشمند، خاصیت و کاربرد!

کریس لاتیس : او توانست با تحقیق های گسترده بر روی دارک پرسیکا به این حقیقت پی ببرد که این گیاه خاصیت حرکتی دارد و میتواند کوچکترین حرکتی که در 500 متری خودش انجام میشود را حس کند .

سیموس جاناتان : او بعد از تحقیق با کمک دو دستیارش ، به نتیجه رسید که دارک پرسیکا خاصیت تشخیص داره و در واقع از هوشی با درجه پایین برخوردار هست به طوری که میتواند فاصله اش با قربانی را تخمین زده و اشعه مرگ بارش را به سمت او شلیک کند .

رونالد گریفینز : او که یکی از دانشمندان قدیمی رشته گیاهشناسی است به این نتیجه رسید که دارک پرسیکا از خاصیت شنوایی نیز برخوردار است . او بعد از ساعت ها تحقیق نفس گیر در فواصل مختلف به این نتیجه رسید که گیاه دارک پرسیکا میتواند هر صدایی تا شعاع صد متری را حس کند .

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
چای هست اگر مینوشی ... من هستم اگر دوست داری
Re: كلاس گياهشناسي
ارسال شده در: یکشنبه 16 تیر 1387 19:59
نمایش جزئیات
آفلاین
هر چه بیشتر پیش میرفت جنگل برایش ناشناخته تر می شد . کم شدن رطوبت هوا هم نشانی از دور شدن از مکان اولیه اش بود . تنها چیزی که از ابتدا موجب امید به او میشد فکر دختر پادشاه بود که لحظه ای از ذهنش بیرون نمیرفت . یک بار دیگر هدفش را در ذهنش مرور کرد " او و آلیشا دختر پادشاه همدیگر رو دوست داشتند ولی شرط پادشاه برای ازدواجشان این بود که او بتواند گیاه دارک پرسیکا را نابود کند " برایچندمین بار بود که این فکر را در ذهنش مرور می کرد و با وجود اینکه می دانست دارک پرسیکا خطرناک ترین گیاه جادویی است و بزرگترین جادوگران هم موفق به نابودی اش نشدند ، باز هم به سمتی که احتمال میداد در انجا گیاه را ببیند گام بر می داشت . نقشه ای قدیمی را از جیبش بیرون آورد و دوباره به آن نگاهی انداخت. نقشه ای که دویست سال پیش ساحره ای که تنها بازمانده از نبرد با پرسیکاست از موقعیت آن در جنگل رسم کرده بود.با مطابقت دادن نشانه ها متوجه شد که بیش از پیش به گیاه نزدیک است و بعقیه ی راه را خودش باید پیدا کند زیرا قسمتی از نقشه که مربوط به محل دقیق دارک پرسیکا بود به مرور زمان پاک شده بود .
بوی تعفن عجیبی باعث جلب توجه استن شد . احساس خطر موجب شده بود تا چوبش را محکم در دستش بگیرد زیرا هر لحظه منتظر بود تا گیاه خونخوار و عجیبی به او حمله ور شود . چیزی عجیبی پشت درخت ها نظرش را جلب کرد ، می دانست که نباید فرصت را از دست بدهد و در اولین فرصت باید کار گیاه را تمام کند زیرا تنها چیزی که می دانست این بود که سرعت عمل گیاه زیاد نیست. به آرامی از پشت درخت کنار رفت ، گیاه غول پیکر سبز رنگی که به نظر خوابیده بود روبرویش بود ، دو حفره ی بزرگ رویه آرواره هایش محل چشم هایش بود که به نظرش از همه حساس تر بود . به سرعت چوبدستی اش را به سمت چشم های دارک پرسیکا نشانه گرفت ولی صدایه شکستن چوب خشکی زیر پایش گیاه را بیدار کرد .
چشم های بزرگ و آرواره هایه چند ردیفه ی و گردان گیاه که تعداد بیشماری دندان رویه آن قرار گرفته بود مانع عکس العمل سریع استن شد .سرانجام نور سبز رنگ طلسم" آوادا کداورا" از انتهای چوبدستی اش خارج شد تا کار گیاه را یکسره کند ولی گیاه که انگار با یک مگس کوچک مبارزه می کند به راحتی طلسم را رد کرد!
استن که آخرین قدرت خود را در اولین حمله آزموده بود همانند درختان جنگل خشکش شده بود. تا کنون نشنیده بود که کسی بتواند از این طلسم جان سالم به در ببرد.
بار دیگر چوبدستی اش را بالا آورد "پتریفیکوس توتالوس " طلسم به گیاه برخورد کرد ، دارک پرسیکا جیغ کوتاهی کشید ، استن لحظه ای گمان کرد که موفق شده است ، اما گیاه که عصبانی شده بود با اندام های کشیده اش که شبیه دست بودند ضربه ی محکمی به پهلوی استن زد و باعث شد که محکم به درختی برخورد کند و چوبدستی اش به نقطه ای نامعلوم پرتاب شود. اکنون او بدون کوچکترین وسیله ی دفاعی مقابل خطرناک ترین گیاه جادویی روی زمین افتاده بود و حتی توانایی بلند شدن از روی زمین را هم نداشت . حدس میزد که اکنون نوبت اشعه ی بنفش گیاه است ، اشعه ای که در طول قرن ها افسا نه های زیادی برایش ساخته بودند ، اشعه ای که به اشعه ی مرگ معروف است .اما گیاه بازو های خود را به سمت استن فرستاد اکنون او در هوا و در مقابل آرواره های دارک پرسیکا قرار داشت . بوی تعفن عجیبی که تنها نشانه ی جادوگر هایی بود که بدست این هیولا کشته شده بودند به شدت آزارش می داد . در آستانه ی مرگ بود که نور خیره کننده ای نظرش را جلب کرد . چاقویی طلایی با نشان شجاعت که اسم خودش روی آن حک شده بود را به پایش بسته بود،چیزی که به کلی فراموش کرده بود . سعی کرد چاقو را بگیرد ولی بازو های فوق العاده قوی پرسیکا مانع کوچکترین حرکتی میشد . سرانجام لحظه ای که گیاه او را به سمت آرواره هایش پرت کرد،دستش به بدنه ی سرد چاقو تماس پیدا کرد و در کمتر از یک چشم به هم زدن با چرخشی چاقو را در چشم گیاه فرو برد و به درون آرواره های گیاه فرو رفت .
گیاه جیغ وحشتناکی کشید و محکم به زمین خورد . استن که به زحمت توانست دهان گیاه را باز کند با پاهایی که خون از اون ها سرازیر می شد و بدنی پر از جای دندان های سمی گیاه روی زمین دراز کشید . می دانست که تا چند ساعت دیگر می میرد ولی از این که تمام تلاشش را کرده بود راضی بود و فکر دختر پادشاه ، کسی که از بچگی دوستش داشت برای چند لحظه آرامشی عجیب به او داد .

2- سه نفر از دانشمندان سازمان اسرار که موفق به پیدا کردن خواص دارک پرسیکا شدن. نام دانشمند، خاصیت و کاربرد!

اریکا زادینگ : بعد از 8 سال کار روی گیاه متوجه شد که دارک پرسیکا نسبت به قلقک بسیار حساس است و با این کار نوعی شیره ترشح می کند که خاصیت آن ترمیم سریع زخم ها ست
پرسیوال ویزلی : پی برد که پوست گیاه دارک پرسیکا خاصیت فوق العاده ی ضد جادویی دارد تا جایی که حتی طلسم "آوادا کدارورا" نیز روی آن اثر زیادی ندارد .
ساموئل جکسون : با گرفتن شیره ی برگ دارک پرسیکا و مخلوط کردن آن با ساقه ی خود گیاه دارویی ساخت که خاصیت درمان کامل نوعی بیماری موسوم به فراموشی جادویی است .

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
ٌٌدر حال پاشیدن بذر
Re: كلاس گياهشناسي
ارسال شده در: چهارشنبه 12 تیر 1387 13:00
نمایش جزئیات
آفلاین
1- یک رول بنویسید و در اون نبرد یک گروه جادوگر رو با گیاه دارک پرسیکا شرح بدید! هرچقدر نبرد رو مخوف تر و هیجان انگیزتر توصیف کنید بیشتر نمره می گیرید! سبک نوشتاری مهم نیست! (۲۵ نمره)


تاریخچه ی وزارت سحر و جادو ، چاپ اول 1999 ، ص 1222

جنگل به شدت سرد بود . هیچکس تاب تحمل این سرما را در آن روز زمستانی نداشت .
ارتش وزارت سحر و جادو به سرعت در جنگل پیش می رفتند تا به منطقه ی معلوم شده برسند . از جادو به علت وجود مشنگ ها استفاده نمی کردند .

دیگر چیزی تا منطقه ی معلوم شده نمانده بود ... آنها رسیدند . تکه های گوشت و خون های خشک شده روی زمین خود نمایی می کرد و حال هر کسی را که به آن نگاه می کرد به هم می زد .
یکی از اعضای ارتش وزارت گفت :
- خب ، رئیس ؟ کارمون چیه ؟

آلبوس سوروس پاتر ، وزیر مردمی ، رئیس ارتش وزارت و ... به سرعت پس گردنی ای بر صورت () فرد مذکور نواخت و گفت :
- کارمون اینه که باید این گل سبز رنگ که برگاشم آبیه رو نابود کنیم .
- خب ! اینکه کاری نداره ... نگاه کنین !

فرد مذکور به سرعت به سمت گیاه مذکور رفت و دستش را به سمت پایین ترین نقطه ی ساقه اش برد ، اما ناگهان صداییی ... نه صدا نیومد ... نور خیره کننده و البته کور کننده ای در صجنه ایجاد شد و روی اعضای ارتش وزارت خون پاشید .
آلبوس سوروس پاتر که به زحمت خون و گوشت فرد مذکور را از روی لباسهایش پاک می کرد گفت :
- شروع کنین !

اعضای ارتش وزارت به سرعت چوبدستی ها را بیرون کشیدند و به سمت گیاه حمله ور شدند . از هر سو صدای افراد می آمد که ورد های مختلف را بر زبان می آورند .


× دو ساعت بعد ×

آنها هنوز مشغول جنگیدن با آن گیاه کوچک بودند که آلبوس سوروس پاتر از خواب بیدار شد و گفت :
- چی شد ؟ تموم نشد ؟
- نه قربان ! هنوز تموم نشده . اما آخراشه . شما بخوابین
- باشه ! زود تمومش کنین . تموم شد صدام کنیـ ...

... هوا رو به تاریکی می رفت و مأموران وزارت هنوز مشعول کار بودند ...

- اکسپلیارموس !
- مگه چوبدستی داره ؟؟ داری خلع سلاحش می کنی ابله ؟
- ببخشید ، اشتباه شد ... آخــــــــــــــــــــــــــــــــــــخ ... مُردم !
- اکسپکتو پاترونام ! فعلا در امان باشین ، اوووووِی . شما برین از اون طرف . باید محاصرش کنیم !

حدود هفت مأمور به سمت دیگری می روند و آنها هم سپر مدافعی ایجاد می کنند و منتظر فرمان حمله می ایستند .
ناگهان پیتر پتی گرو یکی از فرماندهان کل آبدارخونه () فریاد می زنه :
- حـــــــــــــمـــــــــــــلــــــــــــــه !

مأموریت وزارت با وردهای مختلف به جنگش می روند که در آخر یکی از شجاعان ، که نامش آلکسو مورن (Alexo Moren) بود با ورد آوداکادورا آن را نابود می کند ...



2- سه نفر از دانشمندان سازمان اسرار که موفق به پیدا کردن خواص دارک پرسیکا شدن. نام دانشمند، خاصیت و کاربرد! (۵ نمره)


نام : موران Moran
نام خانوادگی : دانیلی danieli
اختراع / کشف : خواص چشمی ... در سال 1984 او پس از 11 سال کار کردن روی گیاه دارک پرسیکا فهمید که اگر کمی از جوشانده ی برگ دارک پرسیکا را به شخ نابینایی (چه مادر زادی ، چه اکتسابی) بخورانند ، وی بی ناییش را بدست می آورد .

نام : ایگنو Igno
نام خانوادگی : موگلی Mogli

اختراع / کشف : خواص دردی ... در سال 1984 او پس از 12 سال کار کردن روی گیاه دارک پرسیکا و دقیقا یک سال پس از موران دانیلی فهمید که اگر شخصی شبها قبل از خواب ، مقدای از ریشه ی دارک پرسیکا را زیر بالشتش بگذارد ، این گیاه اشعه ها و پرتوهایی به وی ساع خواهد کرد که تمامی دردهای بدنیش مداوا شوند .

نام : ایوان Ivan
نام خانوادگی : گانزالیس Ganzalis

اخترع / کشف : خواص رشد مو ... در سال 1985 دقیقا یک سال پس از ایگنور موگلی و دو سال پس از موران دانیلی او پس از 13 سال کار روی این گیاه فهمید که اگر ساقه ی این گیاه را ببرد و آبی که درون ساقه ی گیاه وجود دارد را بنوشد و مقداری نیز به کله ، دست ، پا و هر جایش که مو ندارد بمالد ... به سرعت مقدار زیادی مو در آنجا رشد خواهد کرد .

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!