جادوگران جادوگران | نخستین مرجع فارسی زبان هواداران هری پاتر
خانه خانه انجمن‌ها انجمن‌ها کلاه گروهبندی کلاه گروهبندی تازه‌ها تازه‌ها بیشتر بیشتر ورود ورود
کمک می‌خوای؟ از هری بپرس!
آنلاین‌ها
کارت قورباغه شکلاتی
شبکه پرواز
×

کمک می‌خوای؟ از هری بپرس!

تصویر تغییر اندازه داده شده
×

آنلاین‌ها

10 کاربر(ها) آنلاین هستند (9 کاربر(ها) در حال مرور انجمن هستند)
5
مهمانان
5
اعضا
×

کارت قورباغه شکلاتی

کارت قورباغه شکلاتی

پرافتخارترین اعضای سایت جادوگران

×

شبکه پرواز

اطلاعیه مرداب هالادورین: به جدیدترین الهامات گوش فرا دهید تا با خرید چوبدستی به جنگ دمنتورها رفته و سپر مدافع یا مهاجم خود را فعال کنید. سپس با خیال راحت سری به کالاهای فروشگاه زوپس مارکت جادوگران ، معجون‌های معجون‌سرای پاتیل‌طلا و اقلام شوخی‌کده فارس د ماره بزنید تا خودتان را سرگرم کنید یا دیگران را چیزخور کنید! فقط زیاد پرخوری نکنید که در این صورت باید برای درمان به شفاخانه مرداب زیرین مراجعه کنید!
wand

پیام امروز

wand
جدال‌ها در کوچه‌ی دیاگون!

جدال‌ها در کوچه‌ی دیاگون!

ایزابل مک‌دوگال 1405/03/09 03:30  48 خواندن  بدون نظر 
یار جدید سوروس اسنیپ که خواهد بود؟

یار جدید سوروس اسنیپ که خواهد بود؟

تلما هلمز 1405/03/02 03:30  160 خواندن  بدون نظر 
اثبات وفاداری یا نجات جان خود؟

اثبات وفاداری یا نجات جان خود؟

ایزابل مک‌دوگال 1405/02/30 03:30  173 خواندن  بدون نظر 
پیوندشان مبارک!

پیوندشان مبارک!

آکی سوگیاما 1405/02/27 03:30  278 خواندن  7 نظر(ها) 
آشنایی با گشنه در نت: افسانه‌ی قدرتمندترین شکلک

آشنایی با گشنه در نت: افسانه‌ی قدرتمندترین شکلک

مرگ 1405/02/26 03:30  192 خواندن  1 نظر 
مشاهده‌کنندگان این تاپیک: 1 کاربر مهمان
Re: پارک جادوگران
ارسال شده در: چهارشنبه 23 مرداد 1387 02:05
نمایش جزئیات
آفلاین
ریموس :

- اعووووو...اعووووو...اوو...عووو...اهم، اهم!

همه بر وبچ الف دال از خواب ناز بیدار می شند ودر حالی که همه به غیر از گرواپ پشت فیلت ویک قائم شدند، به صدای مشکوک گرگینه بیرون چادر گوش می دند.

فیلت ویک در حالی که سنگری از کتابها درست می کنه میگه:

-عجب صدای استریویی،...نمی دونستم این ریموس هم از این اسپیکرهای لیلی وصل کرده فکر کنم مدلش یه شماره پایین تر باشه...
بچه ها شما پشت این کتاب ها سنگر بگیرید تا من برگردم.

میره بیرون و با منظره دلاورانه ای مواجه می شه که ریموس گرگینه، با شجاعت در حال حمله به نیروهای ویزنگاموت و گاز گرفتنه افراد شماره یک و دو...بیست.(اشک در چشمان فیلت ویک حلقه می زند)

افراد لیلی یکی یکی به داخل استخر شیرجه رفته ویا از ترس فرار می کنند.
تا اینکه گرواپ از چادر بیرون میاد و با قد بلندش تکه کاغذی رو که تو استخرافتاده می بینه و یکدفعه حس حفاظت از محیط زیست از درونش شکوفا می شه و میپره تو استخر و کاغذ مچاله شده رو از میان انبوه نیروهای ویزنگاموت بیرون می کشه و در نهایت با کمال افتخاربیرون میاد.

گرواپ با خوشحالی رو به اعضای الف دال:

- من ...نذاشت پارک ...کثیف شد. گرواپ خوب.

سپس کاغذ رو از تو مشت های بزرگش بیرون می کشه و به فیلت ویک تقدیم می کنه.
فیلت ویک از روی فوزولی کاغذ رو باز می کنه و با کلمات کم رنگ و غیر واضحی رو به رو میشه و بعد یه نگاه به پایین کاغذ مینذاره و متوجه می شه مهر و امضای مجوز خودشونه !

درطرف دیگر پارک جیمزو تد دور از هیاهوهای گرواپ و ریموس مخفی شده بودند و یواشکی پچ پچ می کردند:

جیمزبا نگرانی گفت :

- ببین تد، ما باید به لیلی خبر بدیم .

تد :

- بس کن ! ما نباید کاسه داغ تر از آش بشیم. حالا مگه چی شده ؟

جیمز:

- اگه لیلی بفهمه به نیروهاش حمله شده و ما هم بهش نگفتیم...اونوقت حقوق بی حقوق ...ازدواج بی ازدواج.

تد هیجان زده:

- خب، خب هر چی تو بگی. حالا چی کار کنیم؟

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
هرمیون قلبی بزرگتر از مغز و استعدادش دارد!
Re: پارک جادوگران
ارسال شده در: دوشنبه 21 مرداد 1387 15:36
نمایش جزئیات
آفلاین
ساعت تقریباً از نیمه شب گذشته بود . نور نقره ای رنگ ماه زمین تاریک را کمی برای مردم روشن کرده بود .
از بالا ترین طبقه ی اداره ی ویزنگاموت صدای ضعیفی مشغول صحبت بود .
لیلی در حالی که پاهایش را رو هم انداخته و مشغول لیسیدن آب نبات چوبی اش است از پشت وسیله ای مانند بی سیم مشنگها مشغول هدایت کسانی است .
- تیم جادو یک حرکت کنید . مواظب موانع باشید .
- اطاعت امر رییس .

تیمی را که لیلی مشغول هدایت بود ، گارد ویژه ای از برترین نیروهای تربیت شده ی نیروی ویژه ی ویزنگاموت بود .
تیم ویژه با حالت ژانگولر بازی و آرایش ویزی نگی خاصی وارد پارک می شد .
در حالی که چوب دستیشان در دست بود روی زمین سینه خیز حرکت می کردند تا به چادر فلیت ویک رسیدند .

بومب

کاماندویی که ضربه ی بدی خورده بود برگشت و به عقبی اش گفت :
- تو آدم نمی شی؟ توی این موقعیت حساس هم شوخی می کنی .
در آن طرف تاریکی کسی نزدیک آنها شد و گفت :
- داداش تقصیر این بیچاره نبود . توپ من بود ، داشتیم با بروبکس تیم ملی ایران گل کوچیک می دیم که وحید زد و اینجوری شد .
کاماندو ها :
- گفتم ببخشید دیگه .
و سپس هوگو توپ رو برداشت و به سمت گوشه ای از پارک دوید .
- از جادو به مرکز ما الآن در موقعیت هستیم . اجازه ی ورود می خوایم .
صدای بم مردانه ای در جواب گفت : اجازه داده شد .

نیوری گارد ویژه در چادر را باز کردند و داخل شدند . به سمت فلیت ویک رفتند و بالای سر او ایستادند و مشغول گشتن شدند .
- هی ممد ، این یارو رو ببین ریشاش سفیده ولی موهای سرش مشکی .
- معلومه که از فکش بیشتر از مغزش استفاده می کنه .
نیروی جادو ی شماره ی دو که پس از جادوی یک وارد پارک و داخل چادر ریموس شده بودند ، مشغول گشتن در این اتاق بودند .
در چادرفلیت ویک نیروی یک همچنان در حال گشتن بودند که یکی از آنها گفت :
- ممد ، ممد ، بچه ها بیاید اینجاس .
- کوش ، کجا ؟
- ایناهاش زیر سرشه
ممد سر فلیت ویک را بلند کرد . یکی از کاماندوها با یه حرکت سریع کاغذ را برداشت و پس از اطمینان درست بودن نامه ، بامرکز تماس گرفت .
- مرکز مرکز ما تونستیم شی مورد نظر رو پیدا کنیم ، منتظر دستور هستیم .
اینبار لیلی گفت :
- به تمام نیرو ، از پارک خارج بشید .
با دستور لیلی ابتدا جادوی شماره ی دو از چادر ریموس بیرون آمدند . سپس نوبت جادوی شماره ی یک بود .
- تقی با سر این یارو چکار کنم ؟
- زود باش باید بریم بیرون ، کله رو بزار رو بالشش

شق (افکت ناگهانی ول کردن سر فلیت ویک و برخورد او با بالش ژاپنی اش )

فلیت ویک بیدار شد و از درد سرش به خود می پیچید در همین حال مشغول بررسی کردن اتاق بود .
فلیت ویک :
- شماها دیگه کی هستید ؟ اینجا چکار می کنید؟ ریموس ، جیمز ، تدی
و سپس با صدای بلند تر این نام ها را صدا می زد .
نیروی ویژه شماره دو در حال رد شدن از استخر آبی بود که عکس کامل ماه بر روی آن افتاده بود که صداها را شنید و به سرعت هرچه تمام تر از پارک خارج شد .
- قلی ، شماره ی یک الآن به کمک نیاز داره
- ول کن بابا ، الآن ریموس گرگینه می شه . بذار شاید یه بلایی سر اوا اومد ما شدیم شماره ی یک . موهاهاها

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
ویرایش شده توسط هوگو ویزلی در 1387/5/21 16:21:33
چه کسی بود صدا زد هوگو ؟

تصویر تغییر اندازه داده شده
Re: پارک جادوگران
ارسال شده در: یکشنبه 20 مرداد 1387 17:09
نمایش جزئیات
آفلاین
همۀ کاماندو ها با دیدن سارا اونز بزرگ ثابت ماندند. سارا اونز همینطور به محل اغتشاش نزدیک می شد که ناگهان صدایی آمد.
- به به . خانم سارا اونز.
اما این صدا صدای لیلی اونز نبود. صدای لارتن بود که از یکی از بالگرد ها خارج می شد. پرفسور فلیت ویک سرش را بلند کرد و گفت : این دیگه کیه؟ یه بوقی دیگه بیشتر.
یکی از کاماندو ها جلو پرید ، نشانی را در آورد و گفت : هیچ می فهمید چه می گویید؟ شما جلوی لارتن کرپسلی نماینده لیلی اونز حاکم بزرگ سازمان قوانین جادویی ایستاده اید. فورا زانو بزنید.
اعضای الف دالی به جز سارا :
سارا تعظیم کوتاهی کرد و گفت : شما به چه دلیل به اینجا اومدید و الف دالی هارو کتک می زنید؟
لارتن با تریپ خفنز گفت : زمین لرزه های متداول باعث به هم خوردن آرامش لیلی اونز شده است.
سارا با تریپی بس خفنزتر گفت : اولا این جا تحت اجاره ماست و ما حق داریم هر کاری بخواهیم بکنیم. این مجوز حرف منو تصدیق می کنه.
و کاغذی رو به لارتن می دهد.
لارتن : :proctor:
سارا با آرامش گفت : اون یه کپی بود. اصلش پیش منه.
سپس رو به فلیت ویک کرد و گفت : ببخشید! مجبور شدم برم تو چادرت مجوز رو بردارم.
فلیت ویک که زانو زده و ایستاده اش فرقی نمی کرد ایستاد و گفت : مشکلی نیست.
سارا دوباره رویش را به سمت لارتن برگرداند و گفت : دوما گراوپ که مسئول این زمین لرزه ها بوده الان به شیر موز علاقه پیدا کرده و فکر نکنم تا مدت ها از این کارا بکنه و آرامش خواهرم رو به هم بزنه. حالا هم تا من و ارتش به جرم ورود غیر قانونی و کتک زدن ارتش شکایت نکردیم از این جا برید بیرون.
لارتن و کاماندو ها سوار بالگرد () شدند و چند لحظه بعد به پرواز در اومد.اعضای ارتش نفس راحتی کشیدند و روی زمین ولو شدند. البته به جز هوگو که دور پارک می دوید و داد می زد :
حالا یه سانتر عالی ... حالا علی دائی .... گللللل ... گل!

دفتر ریاست سازمان قوانین جادویی :


شپلخ.
در با شدت از جا کنده شد و به دیوار رو برو خورد. لیلی با تعجب سرش را بلند کرد و پرسید:
چی شده لارتن؟
لارت نشست و سپس همۀ ماجرا را تعریف کرد.
- ... اگه اون سارا خواهرت مزاحم نشده بود همه چیز حل بود.
لیلی با عصبانیت گفت : مثل این که یادت رفته. من رئیس ویزنگاموت هم هستم. از طریق ویزنگاموت محاکمشون می کنم. فقط تو باید امشب افرادت رو بفرستی تا اون مجوز رو بدزدن.

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
ویرایش شده توسط آقای الیواندر در 1387/5/20 17:12:02
ویرایش شده توسط آقای الیواندر در 1387/5/20 22:07:13
چوبدستی ساز معروف
چوب می خوای؟
تصویر تغییر اندازه داده شده
Re: پارک جادوگران
ارسال شده در: یکشنبه 20 مرداد 1387 16:04
نمایش جزئیات
آفلاین
ناگهان گراوپ بدون توجه به پست های قبلی و اهداف نویسنده های قبلی ، میره زیر میز و به انجام یه کار خارج از چارچوب مشغول میشه!

ملت کاماندو و کوماندو نینجا و غیره که اسلحه های مخوف و فوق پیشرفته ای دستشون گرفتن ملت الف دالی رو محاصره کردن .

فیلت ویک که وضعیت رو بسیار قرمز میبینه میگه : گراوپ کجایی ؟
گراوپ : گراوپ داشت زیر میز شیرموز درست میکرد !

یهو صدای خوفناک و رعشه بر تن اندازی از همه طرف و به صورت سه بعدی ! به گوش میرسه ، و این صدای مخوف و تیره و سیاه صدای کسی نبود جز یگانه پروردگار ایفای نقش ، لیلی اوانز !
ــ یوهاهاهاهاهاهاهاها ! همتون سلاخی میشین !

تد که در این جمع خیلی با تکنولوژی روز دنیا آشنایی داره میگه : چقدر جالب ! صدای لیلی داره از همه طرف شنیده میشه ! کارت صدای دالبی 7.1 داره نامرد ! 8 تا اسپیکر گذاشته این ور و اون ور صدا خفن استریو بشه ! ایول !

ملت همین جوری رفتن تو کف تکنولوژی که دوباره صدای خفن لیلی به گوش میرسه .
ــ دستگیر کنین این ملت رو !

اعضای الف دال در محاصره مزدوران پلید لیلی هستن وخیلی نا امید و ناراحت هستن و هیچ امیدی نیست و خیلی نا امید هستن ! قوت غالبشان قرص نانی کپک زده بود که دادن سگ خورد ! و در این شوره زار هیچ نمی روید و نتیجه میگیریم که خیلی ناامید شده بودن . ( دایره لغات گسترده !!!)

یکی از کاماندو ها میاد و با باتوم مبیفته به جون هوگو ! یهو یه ضربه خیلی محکم میخوره به سر هوگو و حافظه اش دچار تغییراتی میشه !

هوگو : نامردا از ایفای نقش شوتم کردن بیرون ! راجر ضد فوتبال هوو هوو ! ()

همین جوری اعضای الف دال در حال کتک خوردن بودن و گراوپ یگانه منجی الف دال در زیر میز مشغول به تهیه شیر موز بود و هیچ امیدی نبود که یهو فردی بسیار خفنز از اون دور پدیدار میشه .

ــ بچه ها سارا اوانز !
ــ سارا اونز اومده !
ــ آخ جون ! سارا خفنز اومد ما رو نجات بده !
ــ بچه ها سارا اون جاست !
ــ سارا !
ــ علی دایی !!!

ملت کاماندو و کوماندو همگی دست از آزار و اذیت ملت معصوم الف دالی برمیدارن و به سارا خیره میشن .

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
تصویر تغییر اندازه داده شده
Re: پارک جادوگران
ارسال شده در: شنبه 19 مرداد 1387 16:56
نمایش جزئیات
آفلاین
تد و جیمز که هر دو از اعضای ویزنگاموت بودند ، گوشه ای ایستادند و با هم پچ پچ کردند .
جیمز : حالا چی کار کنیم ؟ اگر ما رو هم دستگیر کنن از ویزنگاموت اخراجمون می کنن ؟
تد : بهتر بذار اخراجمون کنن !فقط کار اضافیه !
جیمز در حالی که یویویش را بیرون می آورد ، تا در صورت نیاز از خود دفاع کند ، گفت : آخه بوقی اونوقت بدون حقوق اون چطور می خوای با ویکتوریا ازدواج کنی ؟
تد : ویکتوریا
جیمز : فکر کنم بهتر باشه بریم باهاشون مذاکره کنیم !

صدای بلندگوی چرخ بال( بیایید فارسی رو پاس بداریم ) بار دیگر در همه جا پیچید .

- تا لحظه ای دیگر کاماندو های ما با طناب پایین میان ! لطفا هیچ گونه مقاومتی نکنید ، مگر نه مجبور می شن به زور متوصل بشن .

گرواپ که دیگر طناب نمی زد با ترس خود را به کنار فلیت ویک انداخته بود ، که این کار او باعث ایستادن لحظه ای قلب فلیت شده بود ، در حال غر زدن بود ..

- کاماندو طناب داشت ... گرواپ هم طناب داشت . او خواست آن ها را زد ...

فلیت ویک : نه گرواپ تو نباید اونا رو بزنی ، اونا ادم خوبان !

کاماندو ها یکی یکی با طناب پایین می آمدند و به حالت آماده باش می ایستادند ؛ غافل از این که تا لحظه ای دیگر گرواپ به طرف آن ها حمله ور خواهد شد و هر کدام از آن ها را به سمتی پرت خواهد کرد و به تد وجیمز که خواهان مذاکره و حق مسلمشان هستند را نادیده می گیرد .

*********
ببخشید کوتاه بود ...

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
Re: پارک جادوگران
ارسال شده در: جمعه 18 مرداد 1387 16:10
نمایش جزئیات
آفلاین
سرمیز غذا
ملت درحالیکه بی اشتها شده بودن داشتن با گراوپ نگاه می کردن که روی میز افتاده و هیچ غذایی رو باقی نذاشته!

کاساندرا : بیا ! من که پیشگویی می کردم این بوقی از این غلطا می کنه که!
و همچنان به چپ چپ نگاه کردنش به گراوپ ادامه داد!

دفتر رئيس سازمان قوانين جادويي
لارتن به صورت تعظیمی و دولا شده میاد روبه روی لیلی و همونجوری که خم شده میگه :
_ منشاً این گرومپ گرومپ ها اردوی یک مشت بچه بود!

لیلی که به سختی خودش رو نگاه می داشت غرید : چطور ممکنه یک مشت بچه این سر و صدا رو راه بندازن ؟ ها لارتن؟

لارتن کم کم خودش رو صاف کرد و اینبار جواب داد :
_ آخه بینشون گراوپ هم بود! اونا از طرف اردوی الف.دال و با ساپورت های مالی استرجس اومدن اینجا!

لیلی : من این چیزا حالیم نمیشه! خیلی سریع یک گردان ضربت بر میداری باید بریم همشون رو بفرستیم آزکابان!

لارتن : چشم!ولی یک چیز دیگه جیمز هم بین الف.دالی ها هست خوب اون هم جزو ما بود! اون رو هم باید دستگیر کنیم؟
لیلی اینبار جواب نداد فقط یک لبخند شیطانی زد و روش رو از طرف لارتن برگردوند.

اردوی الف.دال
گراوپ داره برای لاغر کردن طناب میزنه و با هر یک دور طناب زدن ، یک درخت از تو پارک از ریشه قطع میشه!
_ گراوپ خواست کرد بازی! گراوپ کرد بازی! گراوپ کرد پرواز!

فلیت ویک با دو دست میزنه تو سرش و میگه : ای بابا عجب غلطی کردیم گفتیم اینا بیان اردوی آمادگی! یالا جیمز برو بهشون بگو که...

ولی جمله فلیت ویک با صدای بلند گویی که از یک هلیکوپتر سیاه بالای سرشون شنیده میشد قطع شد :
_ شما در محاصره هستین! اعضای ویزنگاموت اخطار می کنند در صورت هرگونه حرکت به شما طلسم آواداکاداورا فرستاده میشه!تکون نخورید و دست هاتون رو بزارید پشت سرتون و رو زمین دراز بکشین!
بروبچز الف.دال :

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
ویرایش شده توسط گراوپ در 1387/5/18 16:27:37
ویرایش شده توسط گراوپ در 1387/5/18 16:29:17
[img align=right]http://signatures.mylivesignature.com/54486/280/4940527B779F95
Re: پارک جادوگران
ارسال شده در: جمعه 18 مرداد 1387 14:55
نمایش جزئیات
آفلاین
دفتر رئيس سازمان قوانين جادويي
ليلي اوانز پشت ميز رياستش نشسته و در حال پك زدن به آب نباتشه؛ چندتا عينك دودي خفن رو با هم به چشمش زده تا هرچه بيشتر قيافه ش خفن به نظر بياد تا در خفانت و خفنيت چيزي از خواهرش سارا كم نداشته باشه.!
- لارتن يه نيگا بنداز ببين به اندازه ي كافي خفن به نظر ميام؟
- اين چندتا عينك دودي باهم خيلي شبيه چشم عنكبوت نيست؟... شبيه آدم فضايي ها شدي!
از پس عينك هاي دودي بيشمار مي شد چشمهاي خشمگين و رو به اشتعال ليلي رو ديد. ليلي مشتشو بالا برد و با شدت هرچه تمام تر روي ميز كوبيد...
- گرومپز...
ناگهان تمامي وسايل اتاق اعم از مبل هاي صورتي و لوازم نارنجي و حتي خود نارنجي به هوا رفتند و بعد از دقايقي سر جاي قبليشون فرود اومدند..
- ليلي تو چه جوري اينكارو كردي؟
- نمي دونم!
ليلي چندباري اون حركت رو انجام داد اما هيچ اتفاقي نيوفتاد اما در حالي با حالت مستاصل به نارنجي زل زده بود بار ديگر همه باهم رفتند هوا..!
- چند نفر رو بفرست ببينن اين پديده ي خارق العاده از كجا آب مي خوره..
-


پارك جادوگران..اردوي الف دال

- گراپ عزيز ميشه ديگه اينكار رو تكرار نكني؟
- گراپي اين رو خيلي دوست داشت استاد!..گراپ دوست داشت!
- ديگه دوست داشتن هم حدي داره باب ول كن ديگه تا اون روي سگم بالا نيومده!
- ow....استاد عصباني شد!
گراپ با اخم شديد فليت ويك لحظاتي آرام شد و با لبخند بزرگي كه بر صورت تخته سنگي اش نقش بسته بود به فليت ويك و ديگر اعضا نگاه كرد!
اعضاي الف دال هر كدام در اثر ارتعاشات شديد ايجاد شده به گوشه اي پرت شده بودند و انبوهي از گنجشكان و ستارگان دور سرشان مي چرخيد.
- خب فعلا تمرين كافيه .. مي ريم براي ناهار... بعد از اون دوباره ميايم و اين دفعه با چوبدستي تمرين مي كنيم!
- من پيش بيني مي كنم كه هيچ غذايي براي ما نمي مونه!
كاساندرا با نگاه هاي معني داري به گراوپ اين حرف رو زد و به قيافه هاي مايوس ديگران زل زد!
تدي و ويكتوريا رو به هم:
گراپ رو به بقيه:

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
ویرایش شده توسط پرفسور فليت ويك در 1387/5/18 14:57:50
ویرایش شده توسط پرفسور فليت ويك در 1387/5/18 15:03:49
[img align=left]http://panmedi.persiangig.com/DA/Modereator.p
Re: پارک جادوگران
ارسال شده در: جمعه 18 مرداد 1387 14:49
نمایش جزئیات
آفلاین
-فیلیوس اولین تمرینی که میخوایم بهشون بدیم چیه؟ بهتر نبود با برنامه میومدیم؟ همین الان یه ساعت و چهار دقیقه و بیست و سه ثانیه از یه هفته رزرومون گذشته
- ریموس تو هم کرنومتر میندازیا. مگه میخوای اجاره بگیری انقدر دقیق؟
- نه بوقی ولی قرار هست اجاره بدم یا نه؟
- نه. پس فکر کردی نیم ساعت اون معجون خواب فرمان رو برای چی آماده میکردم؟
سپس طی یک حرکت انتحاری برگه ای رو از جیبش در آورد و به ریموس داد

متن برگه:

طبق این قرار داد تمامی هزینه های الف دال به مدت یک سال بر عهده ی مدرسه علوم و فنون جادوگری هاگوارتز است
امضا
استرجس پادمور


سران الف دال:
یک ساعت بعد
چادرهای اعضا برپا شده و همه در محدوده ی رزرو شده جمع شده بودند تا اولین تمرینات خودشون رو پشت سر بزارن.

فیلیوس فلیت ویک اولین جلسه ی تمرینات رو برعهده گرفته و هم اکنون پس از نیم ساعت معطلی و شنیدن صدای آخ و اوخ او از رختکن بیرون امده و با نمایان کردن لباسش که همانند نینجاهای سریال شبهای برره بود همه را متحیر کرد

سپس به آرامی در جای خود ایستاد و پس از قرار دادن کتب محبوبش در زیر پایش شروع به سخنرانی کرد:

- همونطور که میدونید برای تمرینات و پرورش شما به اینجا اومدیم. مسلما خیلی از شما میدونید وقتی طلسم مرگباری به سمتتون میاد که نمیتونید خنثی اش کنید باید جاخالی بدید. اما اگه طلسم از دو طرفتون و به سمت سرتون نشونه بره میخواید چطوری فرار کنید؟
ویکتوریا: خب میپریم جلو!

فلیت ویک که به خاطر ضایع شدنش مقدار 3 امتیاز منفی در دفترچه یادداشتش برای ویکتوریا ذکر میکرد دلیلی فوق العاده قانع کننده (!) آورد:

-چون دو طلسم به هم برخورد میکنند ارتعاش جادویی ناشی از برخوردش به شما صدمه میزنه و باعث تضعیف شما میشه. خب. اما جواب سؤال من، شما باید یاد بگیرید مثل یک نینجا بپرید. من نمونه ای از این حرکت رو در اینجا نشونتون میدم.

به آرامی جلو رفت و سپس طی یک حرکت انتحاری و جوگیزرانه، به کفشش فشار آورد و به سمت آسمان پرید

لحظاتی بعد طی یک فرود انتحاری تر حدود سه متر جلو تر فرود آمد و در حالیکه سعی داشت فنر هایی که در کف پایش فرو رفته بودند را بیرون بکشد ، به آرامی گفت :

- خب حالا شما امتحان کنید. برای اینکار کافیه ذهنتون رو به پاها و درهوا بودن معطوف کنید و سپس بپرید. حالا یه داوطلب میخوام...

گراوپ که به شدت از فکر پرواز به وجد آمده بود گفت: گراوپ حاضر، گراوپ شد داوطلب

ساعاتی بعد کرنومتر مقدار گالیون هایی که از جیب استرجس کم میشد با هر فریاد گراوپ دوباره رو به فزونی میگذاشت.

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
ویرایش شده توسط ریموس لوپین در 1387/5/18 15:07:41
تصویر تغییر اندازه داده شده
Re: پارک جادوگران
ارسال شده در: جمعه 18 مرداد 1387 14:47
نمایش جزئیات
آفلاین
ملت الف دال !! برو بچ ! الهجووووووووم !!

ساعت 9 صبح _ اتاق ضروریات الف دال :

- شوت ! پاس ! گل !
- دیواری بود آقا ، دیواری بود ، یعنی چی؟

هوگو از جارویش پایین پریده و یقه ی دنیس را چسبید .
- گفتم گله ، گل !

دنیس اخم کرد و در مقابل فریادی کشید . تدی با فریاد دنیس جیغ کشید ، ویکتوار پس از شنیدن جیغ تدی غش کرد و کاساندرا برای به هوش آوردن او به سمتش دوید و ریتا را که سوسک شده بود زیر پایش له کرد و املاین با دیدن سوسک زیر پای کاساندرا جیغ کشید کلا همه جیغ کشیدند .
ملت الف دال هم دور آن ها جمع شده و کف زده و سوت زده و شادی کردن .

چندین قدم دور تر از اعضا ، دور میز چوبی کوچکی ، هر سه سر الف دال نشسته و بر سر موضوعی بحث میکردند .
فلیت ویک که بر روی شش کتاب قطور نشسته بود دستی به چانه اش کشید و گفت :
- هوممم... این بچه ها بالاخره باید با واقعیت روبرو شن... بالاخره باید دنیای بیرون رو ببینن ، وقتشه که آموزش ها رو به صورت جدی شروع کنیم .
ریموس ابرویی بالا انداخت و با صدای گرفته اش گفت : صد البته فلیوس ، کاملا موافقم ! جیمز..؟

جیمز سرش را به سوی آن دو برگرداند اما نگاهش هنوز بر روی بچه ها بود .
- عهه ، بلد نیس مشت بزنه ... بزنش دیگه دنیس !
جیمز لبش را لیسید و یویویش را با شادی تاب داد .
ریموس و فلیت :
فلیت ویک فکری کرد و دوباره گفت : یه اردوی آموزشی می بریمشون ، ساده و بی دردسر ! جنگ با دشمن فرضی ! چطوره؟
لبخندی بر لبان ریموس نقش بست .

یک ساعت بعد :

- دهه ! این چه کاریه ؟ دههه.. دههه ... دههههههه !
با هر سیخونک آلفرد به کاساندرا ، فریاد « دههه » ی فلیت ویک بلند می شد .

آلفرد : باو خب نمیره جلو ! لوووس !

کاساندرا در حالیکه بینی اش را بالا می کشید با صدایی بغض آلود گفت : خب تو میخوای بیای جای من وایسی ... نوموخوام !

فلیت ویک آهی کشید و از آغوش گرم گراپي واقع در سقف اتوبوس شوالیه پایین پرید ، دستانش را به کمر زد و نگاهی به صف الف دالیانش انداخت . راضی کردن استرجس به حد کافی وقتشان را گرفته بود ، دیگر نباید وقتشان را تلف می کردند .

پس با حرکتی بس ژانگولری به انتهای صف رفته و با تکرار زیرلب شعار « فلفل نبین چه ریزه ، بشکن ببین چه تیزه! » همه ی ملت الف دال را از جمله دو رییس دیگر ، هل داده و در یک لحظه داخل اتوبوس چپانده و سپس ردایش را با خونسردی تکاند .
آنگاه لبخندی زد و دوباره با كمك گراوپ بالای سقف اتوبوس پرید .

دقایقی بعد ، اتوبوس شوالیه که پرده ای با مضمون " اردوی الف دال _ هاگوارتز تا پارک جادوگران " در مقابل شیشه اش تکان میخورد ، حرکت کرد .

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
ویرایش شده توسط جیمز سیریوس پاتر در 1387/5/18 15:01:04
Re: پارک جادوگران
ارسال شده در: پنجشنبه 5 مهر 1386 14:02
نمایش جزئیات
آفلاین
اهم اهم..اين پستهاي آخر حسابي ارزشي شدن( علتش استفاده ي بي رويه از شكلكها بود) اما پست ريگولس باز يك كم بهتره و سوژه و داستان رو جلو برده..(چون اسلايترينيه ديگه!!) با اينكه پست ريگولس هم خيلي خوب نيست من اونو ادامه مي دم.شايد تاپيك برگشت به حالت اولش!
اگه خواستيد مي تونم پستهاتونو نقد كنم
==============
...پريد تا يقه ي ولدي رو بگيره.چوبش رو در آورد و گذاشت زير گلوي ولدي...

در اين لحظه ناگهان تصويير سياه مي شه و صداي ضرب و شتم عجيبي از ناحيه ي لرد و ايگور به گوش مي رسه. صداي هايي شبيه به صداي قلوه قلوه و مري مري و جريوس و صداي ناشي از درد بي نهايت !!

يكي از بيندگان اين مجموعه: اِ..چرا اينجوري شد؟ حمييييد!
حميد! : بــــــله؟!
همون بينندهه: چرا تصوير سياه شد ؟
حميد: رب تبركه
بيننده:‌
صداي مجهول: اشكال از فرستنده ست به گيرنده هاي خود دست نزنيد!
بيننده:‌حميييييد اين ديگه كيه؟
حميد : چاي تبركه
صداي مجهول: من وجدان تلويزيونم!!

بييوب بوق!
ناگهان سياهي به همان سرعتي كه آمده بود از بين مي ره و دوربين تصويري از كاركاروف را به نمايش مي ذاره در حالي كه صداي تلاوت قرآن پس زمينه داره پخش مي شه:
انا لله و انا اليه راجعون!!
بعد تصوير زوم اوت مي شه و به سمت لردي مي ره كه باعث مي شه نور زيادي به صحنه تابش پيدا كنه!‌به همين دليل بروبچ با صفاي گريم و نورپرداز به سمت لرد حمله ور مي شن و با يك گريم ماهرانه جلوي نور بي رويه رو مي گيرن و لامپ اضافه رو خاموش مي كنن.( سرمايه ي ملي = كله ولدي)
بعداز اينكه بروبچ پشت صحنه خارج مي شن لرد با نيش باز در مركز صحنه وايميسته و به انجام حركات فوق پيچيده ي فيگورينگ مي پردازه!
ملت محفلي هم در مقابل به تشويق لردي مي پردازن كور ممد هم جنازه ي ايگور رو از صحنه خارج مي كنه. كالين هم با سرعت زياد همي عكس مي گيرد از فيگورهاي باصفاي ولدي(). دامبل هم به افتخار اين عمل ولدي با تمام تواني كه در بدن داره بندري مي زنه
ملت مرگخوار هم به افتخار زور بازوي اربابشون تكنو مي زنن و به دليل وجود گراپ در اين محفل دوست داشتي در گوشه اي از زمين يك سونامي با قدرت و خشانت بالا رخ مي ده گراپي كه بسيار دچار جو شده به سمت لردي حمله ور مي شه تا اونو در آغوش بگيره اما در بين راه به دماغ ادوارد برخورد مي كنه و تعادلشو از دست مي ده و شيرجه زنان با سر ولدي برخورد مي كنه ( نكته ي علمي: در نتيجه تمامي زحمات بروبچ گريم و نورپردازي از بين مي ره..به همراه لردي البته)
ناگهان تصوير دوباره روشن مي شه!

---------
ادامه دارد!؟
از دوتا پست قبل بدتر نوشتم

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!