- بابایی ، بابایی ، میذاری تا بیهوشه ببریم بندازیمش جلو در خونۀ محفلیا ؟
مرگخواران همه با امیدواری به لرد می نگریستند ولی پاسخ لرد ، آب پاکی را روی دستهایشان ریخت :
- کروشیو بارتی ! مگه نمی دونی بعدش بلافاصله یه فیلم ضد تبلیغاتی بر علیه ما و در مورد سو ء استفاده بحقی که از یکی از اعضاشون کردیم ، می سازن و عوام المجیکال پیپل رو گول می زنن ؟
سپس رو دو خواهر کرد و ادامه داد :
- بلا و نارسیسا ! به اندازه کافی خندیدین و تفریح کردین ! چون معجونتون خوب عمل اومده بود ، کروشیویی نثارتون نمی کنم . ولی خودتون باید ببرینش بالا و ازش پرستاری کنین تا دوباره آدم ... اممم ... نه همون مالی بشه .
نارسیسا و بلاتریکس نیم نگاهی از زیر چشم به هم انداختند و چوبدستیهایشان را برای انتقال مالی ، به سمتش گرفتند .
*****
طبقه بالا - اتاق خواب مهمان
نارسیسا کنار تخت مالی نشسته و پارچه روی پیشانی او را مدام مرطوب می کرد و دوباره سرجایش می گذاشت . بلاتریکس تشت آبی پایین پای مالی گذاشته بود و او را پاشویه می کرد . درحالی که واقعا به ستوه آمده بود غر زد :
- زنیکه شکم گنده چه دردسری واسمون درست کرده ! یکی نیس بهش بگه می مردی پیش شوهر و بچه هات می موندی ؟
نارسیسا به سردی گفت :
- خودتو بگو که اون معجون مسخره رو به خوردش دادی ! دیدی که فایده ای نداشت . اگه بهش سم می دادی ، ارباب تحسینت هم می کرد و الان از شرش خلاص بودیم . اگرم هیچکارش نکرده بودی ، الان نهایتش داشتیم آشپزی می کردیم . کم کم داشتم امیدوار می شدم که یه چیزی یاد بگیرم و وقتی لوسیوس و دراکو برگشتن با دستپختم غافلگیرشون کنم .
بلاتریکس چپ چپ به نارسیسا نگاه کرد و گفت :
- مگه ندیدی زنیکه داشت کم کم خودشو به ارباب قالب می کرد ! چطور می تونستم تحمل کنم ؟ اگه ارباب راس راسی عاشقش می شد چی ؟
نارسیسا :
- تو هنوز نمی دونی ارباب در مقابل این بیماری ها مصونیت تمام و کمال داره ؟ وگرنه با وجود بانوان مرگخواری که صبح تا شب دور و بر اربابن ، ارباب هیچوقت از یه زن چاقالوی محفلی خوشش نمیاد .
بلاتریکس به خواهرش بُراق شد :
- نکنه منظورت اینه که ارباب عاشق تو می شد ؟
نارسیسا :
- خل شدی ؟ تازه لوسیوس داره وارد ایفای نقش میشه ! منو چه به این غلطا
منظورم به سینتیا و بقیه بود ! ( در اینجا بلاتریکس چنان نگاه مخوفی به نارسیسا انداخت که خواهر کوچکتر ناچار شد به سرعت اضافه کند : ) البته همونطور که می دونیم ، ارباب در برابر اینجور بیماری ها مصونیت دارن !در همین زمان ، صدای کوبش در به گوش رسید . بلاتریکس در را باز کرد و لرد سیاه را دید که موهاو ریش های تازه به دست آورده اش را تمیز و مرتب کرده و پشت در ایستاده است .
لرد سیاه :
- اهم ... کروشیو بلا ، چرا سر راه منو گرفتی ؟ اومدم لیدی ویزلی رو ملاقات کنم و از احوالاتشون جویا بشم .
نمایش پروفایل
ویرایش پروفایل
آگاهیرسانیها
مرکز رسانه
خروج









تازه ،مونده ي غذاهاي تسترالها كو؟
رژيم غذايي شما مرگخوارها واقعا افتضاحه...چرب، پر كالري ، فاقد ارزش غذايي ، بدون ويتامين و...
گفتم كه هستين... تكون! يعني حركت!




تو واقعا توي محفل زحمت ميكشي مالي.لابد ماشين لباسشويي هم ندارين....ولي اون ها واقعا برات خطرناك هستند!عنصر نا مطلوب شماره ي يك با شما رفت و آمد داره! و بچه هات...


بودش ها ! ) به بلاتریکس گفت :


، به سمت لرد میدوید گفت : قربــــــــــــــــــونت برم کچل نازم! میدونستم تو قدر منو میدونی