جادوگران® | نخستین مرجع فارسی زبان هواداران هری پاتر
خانه خانه انجمن‌ها انجمن‌ها کلاه گروهبندی کلاه گروهبندی تازه‌ها تازه‌ها بیشتر بیشتر ورود ورود
اینستاگرام
کمک می‌خوای؟ از ما بپرس!
آنلاین‌ها
کارت قورباغه شکلاتی
شبکه پرواز

کمک می‌خوای؟ از ما بپرس!

تصویر تغییر اندازه داده شده

آنلاین‌ها

45 کاربر(ها) آنلاین هستند (13 کاربر(ها) در حال مرور انجمن هستند)
39 مهمانان 6 اعضا

کارت قورباغه شکلاتی

کارت قورباغه شکلاتی

پرافتخارترین اعضای سایت جادوگران

شبکه پرواز

گالیون‌ و انرژی‌ جادویی خود را خرج کنید در: خرید چوبدستی از چوبدستی گستران و اجرای طلسم در اخگرهای نقره‌ای | آموزش اجرای سپر مدافع یا مهاجم در دخمه خاطرات | خرید جاروی پرنده از هفت دسته جارو | خرید خوراکی و کالا از زوپس مارکت جادوگران | خرید معجون از معجون‌سرای پاتیل‌طلا | خرید اقلام شوخی از شوخی‌کده فارس د ماره | درمان یا پیشگیری از بیماری در شفاخانه مرداب زیرین | فعالیت در رسانه‌های ویدئویی، تصویری، صوتی و متن‌کوتاه‌ جادوگران با خرید اشتراک جادوگران پلاس

مدرسه علوم و فنون جادویی هاگوارتز - ترم 30

امتیازات خانه‌ها
مشاهده‌کنندگان این تاپیک: 1 کاربر مهمان
Re: خوابگاه مديران !
ارسال شده در: پنجشنبه 14 شهریور 1387 02:21
نمایش جزئیات
آفلاین
خوب ، لرد و پروفسور و همراهان را در زندان مدیریتی رها می کنیم و به سراغ راجر دیویس و گروه مبارز می رویم !

اتاق راجر . سه چهار اتاق اون پشت تر !

اسنیپ منوی مدیریتی رو که از اتاق راجر برداشته ، سپرده بود دست چارلی و خودش با حالت مبارزه روبروی راجر ایستاده بود . راجر خیلی جدی به منو اشاره کرد و امیدوار بود که چهره مخوفی گرفته باشه که مایه ترس این کاربران شورشی بشه . ولی مرگخوارانی که چهره لردشون رو دیدن ، از چهره یه مدیر دانشجوی ( با همون توصیفات آسپی !!! ) تحت تاثیر قرار نمی گیرن .

راجر :
- اون منو رو بدین به من !

سوروس :
- عمرا ! چارلی بهش ندیا !

چارلی ویزلی :
- مگه من مث توام که با یه جمله دستوری خام بشم ؟

راجر :
- چارلی به زبون خوش اون منو رو بده به من !

چارلی :
- ای بابا ! خوب چرا می زنی ؟ بیا بگیر !

سوروس :
- چارلی حواست هست ؟

چارلی :
- خوب آخه این راجر بچه خوبیه ! دانشجوئه ! کلی کلاس داره ! تازه آسپم کلی ازش تعریف کرده !

آلبوس سوروس که همون گوشه ها داشت با نارسیسا یه قل دوقل بازی می کرد ، با شنیدن اسم خودش سرشو بلند کرد :
- اوهوی ! من الان تو ماموریتم و هیچ مدیری رو به رسمیت نمی شناسم ! تعریف جماعت مال زمان انتخاباته که میخوایم رای بیاریم . الان کاربرد نداره !

چارلی ویزلی شونه ای بالا انداخت و به راجر گفت :
- متاسفم راجر ! وزیر مردمی هم ازت حمایت نمی کنه ! باید دست از سر منوی مدیریتی برداری !

راجر یه کمی فکر کرد و بعد با ژست مثلا روشنفکرانه گفت :
- خوب می دونید ، ما می تونیم در اینمورد مذاکراتی بکنیم . من اون منو رو می گیرم و بعد شماها رو ناظر هرقسمتی از انجمن ها که بخواید می کنم !

اسنیپ ، چارلی و آلبوس سوروس شلیک خنده رو سردادن :
- آخه ... ( این جای کلمه بوقی بود که استفاده نکردم ) ما که خودمون همین حالا هم ناظر هستیم !

و اسنیپ اضافه کرد :
- و تازه ناظر و مدیر شدن به دریافت کروشیوی بعدش نمی ارزه !

چارلی و آلبوس سوروس هم به امکانات محفل که ممکن بود از دست بدن فکر می کردن و سر خودشون رو به علامت موافقت با اسنیپ تکون دادن .

در همین موقع ، استرجس که کاملا توی یه آلبوم از عکس های گالری غوطه میخورد و درحال غرق شدن بود ، وارد اتاق راجر شد :
- ببین راجر ، به نظرت این عکسایی که جدید رسیده رو بریزم یه جا دور ؟ حوصله ندارم دونه دونه تطبیقشون بدم ببینم تکرارین یا نیستن !

که با دیدن مهاجمین ، سرجاش خشکش زد .

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
ویرایش شده توسط نارسیسا مالفوی در 1387/6/14 2:25:36
Re: خوابگاه مديران !
ارسال شده در: پنجشنبه 14 شهریور 1387 00:58
نمایش جزئیات
آفلاین
لرد لبخند زنان به بارون نزديك شد.
-لرد:خب..حالا ما مونديم و تو.كوييريل كه تركيده و جمع و جور شدنش طول ميكشه.پاتر كه فرار كرده.آمبريج كه تو سه پست اول از دور خارج شد.راجر و استرجسم فعلا ناپديد شدن.حالا تو تنهايي.مثل يه جادوگر خوب ما رو ببر پيش بلاك شده ها.اول مرگخواراي بلاك شده.

داملبلدور فورا از گوشه خوابگاه جلو پريد.
-اول محفليا.ما با هم توافق كرده بوديم تام.اول محفليا.

بارون با عصبانيت به اطرافش نگاه كرد.اميدوار بود هري يا لااقل استرجس به دادش برسند.ولي اثري از مديران ديگر نبود.ناچارا سري تكان داد.
بارون:باشه.شما بردين.ميبرمتون.همه زندانيا يه جا هستن.

لشگر سياه و سفيد به دنبال بارون به راه افتادند.بارون بطرف كمد رداهاي مديريت رفت و سه ضربه به در كمد زد.

كمد:بله؟شما؟لطفا خودتونو معرفي كنين و سوابقتونو بگين.

بارون:من بارون خون آلود ملقب به باري بلاكر.داراي سابقه بلاك هشتصد هزار نفر...

دامبل باچوب دستي ضربه محكمي به سر بارون زده و ساكتش كرد.
-اي بوقي.مگه اينجا كلا چند تا عضو داره كه تو هشتصد هزار نفرو بلاك كردي؟

اشكهاي بارون تحقير شده روي گونه هايش سرازير شد.

كمد كه طاقت ديدن اشكهاي يك مدير خفن را نداشت خودبخود باز شد .تونلي تاريك و طولاني پشت كمد قرار داشت.جادوگران چوب دستي هاي خود را روشن كرده و وارد تونل شدند.بارون شروع به توضيح دادن كرد.
-خب.اين نقاشي كه در سمت چپتون ميبينين متعلق به قرن سوم هجري و از يادگاران باسيليوس جادوگر...

كروشيوي خشانتبار لرد سياه به بارون برخورد كرد و او را به ياد موقعيت بدي كه در آن قرار داشت انداخت.بارون اشك ريزان بطرف در سنگي كه در انتهاي تونل ديده ميشد حركت كرد.
در سنگي:لطفا خودتونو معرفي كنين و سوابقتونو...
در توسط آلبوس دامبلدور منفجر شد.
دامبل:عجب عقده اي هستين شماها.جلوي هر در بايد سوابقتونو رديف كنين؟

پشت در سالن بزرگي به چشم ميخورد.مرگخواران و محفليهاي بلاك شده در سلولهايي كه هر كدام از بالا به اتاق يكي از مديران راه داشت زنداني شده بودند.

كلاه گروهبندي سرش را روي زانوگذاشته بود و به آرامي آواز ميخواند.يكي از بلاك شده هاي محفلي همراه با آواز كلاه اشك ميريخت و به ياد روزهاي سفيد و زيبايي كه در محفل گذرانده بود آه ميكشيد.

با ديدن اين صحنه اشك در چشمان دامبل و ولدمورت جمع شد.

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
ویرایش شده توسط سیبل تریلانی در 1387/6/14 1:26:48
آینده شما را سیاه میبینم...و سیاهی اوج زیباییست!
Re: خوابگاه مديران !
ارسال شده در: پنجشنبه 14 شهریور 1387 00:13
نمایش جزئیات
آفلاین
همه چشم ها به دستان هري دوخته شده بود.هري كه تمام ساعات گذشته رو توي مرلينگاه صرف كرده بود سبك بال تر از هميشه با لبخند شيطاني به نسخه جديد زوپس نگاه ميكرد.كوييرل به كنار هري رفت و با عشق و علاقه خاصي مشغول نگاه كردن به نسخه جديد شد.
بعد دست هري را كشيد و گفت:خب هري،به نظرم الان بهترين موقع است كه ان نسخه رو امتحان كني!
هري كه قاه قاه ميخنديد نسخه جديد را بالا گرفت و دستش را به سمت گزينه حفاظت از خوابگاه برد.

ولي قبل از اينكه بتواند گزينه را بزند فرياد لرد در تمام خوابگاه پخش شد:اكــــــــــســـــــــيــــــــو نسخه حديد زوپس...!
هري در كمال ناباوري به بزرگ ترين سلاحش چنگ زد ولي زوپس چند ثانيه جلوتر از دستان خارج شد و در هوا معلق ماند و بعد به سوي لرد رفت!
كوييرل كه نميتوانست همچين چيزي را باور كند چوب جادويش را به سمت زوپس گرفت و طلسم جمع آوري را اجرا كرد.ولي تاثير طلسم لرد سياه از كوييرل بيشتر بود براي همين زوپس فقط كمي از مسير منحرف شد و بعد از چرخ خوردن در هوا به سمت شيشه رفت.شيشه خوابگاه را شكست و به صورت سقوط آزاد به سمت زمين حركت كرد.

كوييريل كه نميتوانست شاهد اين صحنه باشد چوب جادويش را به زمين انداخت و با يك حركت انتحاري به دنبال زوپس خودش را از پنجره بيرون انداخت!
چند ثانيه سكوت و بعد....دومــــــــــــــــــــــب!
هري بدون توجه به صفوف مرگخواران و محفلي ها به سمت پنجره دويد.از پنجره نگهايي به پايين انداخت و بعد با لحن اندوه باري گفت:اه لعنت به اين شانس.جفتشون شپلخ شدن!كاش فقط زوپس رو نجات داده بود.خودش ميتركيد اشكال نداشت!

هر ي در حال خودش بود كه متوجه شد صداي سرفه اي از پشت سرش به گوش ميرسد.به عقب برگشت و ديد فوج عظيمي از مرگخواران و محفلي ها در پشت سرش ايستادن و به اون نگاه ميكنن.لرد و دامبلدور هم پيشاپيش بقيه ايستاده بودن و چوب هاي جادويشان را همانند چماق شكلك سايت به كف دست هايشان ميكوبيدند.
هري كه اوضاع را مناسب نميديد لعنتي به شكلك هاي جديد سايت فرستاد و بعد.در فكر نجات بود كه ناگهان يه ياد گاز شيميايي افتاد.براي همين لبخندي زد و بعد صداي خفيفي به گوش رسيد.

لحظه اي بعد گازي سبز رنگ همه جا را فرا گرفت و ملت حاضر براي جلوگيري از الوده شدن به مواد شيميايي ماسك هاي جادويي شان را با چوب جادو ظاهر كرده و به صورت طده بودند.
لحظه اي بعد اثر گاز شيميايي از بين رفت و انقلابيون بارون خونين را در جلوي خودشون مشاهده كردن كه به صورت :دي در اومده بود!
بارون:من گفتم بيام مبارزه تن به تنم رو با لرد ادامه بدم.
ولي بعد از ديدن جمعيت حاضر آب دهانش رو قورت داد و گفت:البته فكر ميكنم بهتره بذارمش براي يه وقت ديگه!
لرد لبخندي زد و لحظه اي بعد صد ها چوب جادويي بارون خون آلود را هدف گرفته بود!

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
ایوان روزیه...اسکلتی که وجود ندارد!
Re: خوابگاه مديران !
ارسال شده در: چهارشنبه 13 شهریور 1387 22:26
نمایش جزئیات
آفلاین
ملت همچنان در حال انجام کار های مسخره ذکر شده در پست های قبل بودن یعنی داشتن گاز اشک آور آماده مرکدن و محفلی ها هم از وضعیت گاه !!!! مرلین اطلاعات کسب میکردن که یک جغد قیج قیج کنان و به سرعت در یه سوراخی وارد خوابگاه مدیران یمشه و بعد از چند دور چرخ خوردن درون خوابگاه و جلب توجه تک تک !!! افراد حاضر در صحنه ! مستقیم با نوک میره توی یه تابلوی چوبی که روش نوشته بود اتاق عله! لطفا مزاحم نشوید. همه مت مدیر مرگخوار و محفلی که به شدت توجهشون به جغده مربوطه و نامه ای که به پاش بسته شده بود جلب شده بود به سمت در درب اتاق عله هجوم بردند.

عله که با شنیدن صدای برخورد جغد به در اتاقش فرند فیئ بازی رو در اون شرایط جنگی کنار گذاشته بود به سرعت به بیرون اتاق میاد . در مقالب چشمان خیره تمام عزیزان ذکر شده در بالا نامه رو از پای جغد باز میکنه!

عله : کسی اینجا چینی بلده؟
ملت : مااااااااااااااااااااااا
عله : آهان یادم نبود!! خودم بلدم !

عله مشغول خوندن نامه مربوطه میشه! و با هر خط که میخونه چهرش باز تر میشه و شدت خوشحالیش بیشتر ولی وقتی به خط آخر میرسه یهو با دیدن آخرین جمله قات میزنه و شروع میکنه به فوارن!!!!!

آلبوس: هری جان! عزیز دل برادر ! برای عمو آلبوس نمیگی تو اون نامه چی نوشته بود؟
عله عزیز دل برادر : نه!!!!
ولدمورت : کله زخمی چی تو اون نامه نوشته بود ! زود تند سریع توضیح بده وگرنه کریشیوت میکنم!!
عله کله زخمی : بیشین بینیم بابا!!!
کوریل : عله زود نامه رو با صدای بلند بخون!!
عله : چشم
ملت : ماااااااااااااااااااااااااااااااااااااااا

متن نامه :
از زوپس قهرمان به یگانه آستاکبار عالم بشریت !!
چاکرررررررررررریم ! تو خوبی داداش؟ چه خبر؟ پیدات نیست خیلی وقته ! گفتم خبر های جدید رو بهت بدم که در جریان باشی!!!
خبر 1: ما بعد از شونصد سال داریم نسخه جدید رو میدیم بیرون . ولی هنوز ندادیم!!
خبر 2: ما خیلی خفنیم!!
خبر 3: یادت نره بری به ما رای بدی !!!
خبر 4: ما همچنان خیلی خفنیم!!
خبر 5: راستی بلاخره ما کار کردیم که بتونی از نسخه قدیم به نسخه جدید آپدیت کنی!! قبلی یادته آپدیت نمیشد؟ خیلی حال میداد اون طوری !! ولی خوب حالا میشه ! یادش بخیر
خبر 6: راستی بهت جغد زدم که یه نکته ای رو بگم ! ما یه سیستم پروفایل خیلی پیشرفته گذاشتیم !! خیلی پیشرفته ها !!!! خودش اتوماتیک اعا رو بلاک میکنه ! شناسه ها رو پاک میکنه !!! شخصیت ها رو تایید میکنه !! تازه عکس های توی گالری رو هم خودش تایید میکنه ! ( میتونی استرس رو بندازی بیرون ) ! تازه خودش میتونه مستقیما بگرده همه پست هایی که خلاف قوانین سایته پیدا کنه و پاک کنه! تازه کاربر هاش رو هم بلاک کنه! . کلا امکاناتش برای بلاک خوبه ! سیستم سرکوب جنگ های داخلی رو هم داره !! تازه یه سیستم روش نصب شده که میتونه به شدت از خوابگاه مدیران سایت ها در مقالب عوامل متجاوز دفاع کنه!!!

فقط جا کم داشتیم توش شناسه نمایشی رو حذف کردیم !!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!

ملت که با دقت داشتن به این نامه گوش میکردن و هر لحظه حالت چهرشون یه جور هایی عوض میشد ! ناگهان به نسخه زوپس جدید که در دست عله قرار داشت خیره شدن !!!! و سیستم محافظ جدیدش که عله قصد داشت علیه متجاوزان ازش استفاده کنه !!!
.....

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
ویرایش شده توسط آناکین مونتاگ در 1387/6/13 22:42:50
Re: خوابگاه مديران !
ارسال شده در: چهارشنبه 13 شهریور 1387 21:55
نمایش جزئیات
آفلاین
زود باشین زود باشین...احمق سینه خیز!کم کم داریم به پخش "گاز اشک آور" نزدیک میشیم.
- آقا اجازه...بخش گاز اشک آور یعنی چی؟
دامبلدور همان طور که سینه خیز به سوی مرلینگاه درحال حرکت بود،از زیر شکم دستی به ریش خود کشید و گفت:
من با گازهای اشک آور،در یکی از کلاسهای خصوصیم آشنا شدم.درست زمانی بود که هری رفته بود عبادت تو مرلینگاه.وقتی هری توی مرلینگاست،تا ده کیلومتری مرلینگاه،بخش گازهای اشک آور نامیده میشه.میگن اگر آدم بدون ماسک وارد این بخش بشه،بیمار شیمیایی میشه.


کمی آن طرف تر،اتاقي سرد و بي روح با ديوار هايي خونین.دویست نفر بصورت دردناکی زیر میز کوچکی پناه بردن و منتظر لحظه ای مناسب برای حمله کردن هستن.لرد که همچنان مشغول درواردن دستش از دهن باب بود به آرومی خطاب به ملت زیر میز گفت:
آماده باشین...چند لحظه دیگه قراره روی دکمه :"بلاک" کلیک کنه.جاسوسان خبر دادن که هر وقت این کارو میکنه،خنده شیطانی وبلندی سر میده.وقتی این خنده سر گرفت،ما میپریم جلوش و کروشی...منظورم استیوپفاش میکنیم.فهمیدین؟
ملت زیر میز بزور سرشونو تکون دادن.


صدای نفسهای بارن اتاق را به لرزه میانداخت و به این دلیل،هر دقیقه چند دست در چشم وچال لرد فرو میرفت.در همین هنگام بود که صدای استکبارانه و بلند یک خنده،همگان را ترساند.لرد که دقیقها منتظر این لحظه بود،با صداییی بلند دستور حمله داد.ناگهان موجی از دویست فروند مرگخوار و محفلی از زیر میز بیرون آمد.ملت جنگجو همگی چوبشون رو دراوردن و یک صدا فریاد کشیدند:
استیوپفای

هزاران شعله قرمز رنگ در سرتاسر اتاق به پرواز درامد.هر شعله به فردی برخود کرده و سپس،بعد از گذشت چند دقیقه،فقط دونفر بجای ماندند. لرد ابتدا جسد بیجان فردی را از روی کفشهای کتانیش به کنار انداخت و سپس به دور وبر خود خیره شد:
برای همینه که من هیچ وقت از استیوپفای و این ژیگول بازیها استفاده نمیکنم!کریشیو از همه بهتره.
بارن نگاه مخوفی به لرد کرد و بدنیال منوی مدیریت خود گشت.
- بیخودی نگرد بارن...منوی تو به وسیله یکی از خدمتکاران من به اون ور اتاق پرت شد!حالا باید با چوب با من بجنگی...موهاهاها.

بارن چشمانش را برای لرد باریک کرد و با صدای وحشتناکی گفت:
شناسه تو قبلا مال من بوده...من تورو میکشم...یوهاها

راهرو خانه،11 کیلومتری مرلینگاه.
صدای خش خش ریشهای دامبل در زیر شکمش(داشتن سینه خیز میرفتن دیگه)در راهرو طنین میانداخت.گروه دامبلدور نگاهی از روی ترس و نگرانی به جلوی خود انداختند.هوای پیش رویشان تار وتیره،همچون شب بود.لرزش خفیفی در هوای روبرو دیده میشد و بوی گند کم کم به مشام میرسید .ملت جنگجو مدانستند این یعنی چه:
10 کیلومتری مرلینگاه:بخش گاز اشک آور.

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
ویرایش شده توسط باب آگدن در 1387/6/13 22:22:24
ویرایش شده توسط باب آگدن در 1387/6/13 22:25:27
Re: خوابگاه مديران !
ارسال شده در: چهارشنبه 13 شهریور 1387 21:07
نمایش جزئیات
آفلاین
هر پنج نفر زیر شنل نامرئی آلبوس سوروس از اتاق استرجس خارج شدند . وقتی به جای امن رسیدند دامبلدور به آرشام و گراوپ رو کرد و پرسید :
- بقیه بلاکی ها کجان ؟ سیریوسم همین چن ساعت پیش بلاک شد و اومد پیش شما !

آرشام با عصبانیت جوابداد :
- خوب معلومه کجان ! زیر تخت هری ! نمی دونم کدوم بوقی ای ما رو از زیر تخت استرجس پیدا کرده ! الان مام باید پیش اونا می بودیم . من تازه سیریوس جونم رو دیده بودم و داشتیم با هم مشاعره می کردیم که یهو دیدم با گراوپ زیر تخت استرجسم و شما دارین میارینم بیرون !

آلبوس سوروس شروع به گریه کرد :
- عههههه ..... باب بزرگ باب بزرگ باب بزرگ ( به قول آسپ ، حتما باید سه بار باشه ! ) تو کجایی ؟ عهههههه ....

بلیز که حوصله اش سر رفته بود ، با اشاره چوبدستی آلبوس سوروس را ساکت کرد :
- سایلنیوس !

لرد سیاه نگاه چپ چپی به بلیز انداخت :
- کروشیو بلیز ! مگه نمی دونی تو این مبارزه ما با محفلیا همدستیم ؟ فعلا بذار کارمون پیش بره بعد سر فرصت حساب کتابامونو به هم می ریزیم !

بعد روی علامت شوم بلیز فشاری وارد کرد و سوروس اسنیپ احضار شد . به اسنیپ دستور داد :
- این آلبوس سوروس رو ببر تو گروه خودتون و هواشو داشته باش . نذار بلاتریکسم زیاد بهش نزدیک بشه خطریه ! می ترسونه بچه رو نمیشه دیگه کاری کرد ! تا کجا پیش رفتین ؟

اسنیپ :
- سرورم ، گروه ما و چارلی ویزلی که همراه همیم ، بدون هیچ مشکلی منوی مدیریتی راجرو پیدا کردیم و برداشتیم . منتهاش موقع بیرون اومدن ، راجر ما رو دید و داشتیم می پیچوندیمش که شما منو احضار فرمودین .

لرد سیاه :
- خوبه ! آرشام و گراوپ ، شما زیاد جلو چشم نباشین تا ما بریم سراغ گلگومات و بقیه .

بلیز :
- ارباب اگه کوییرل و استرجس از اتاق بیان بیرون و برن خوابگاه هری چی ؟

دامبلدور که از بیکار بودن و حرف نزدن دچار مشکل شده بود ، سریع جواب داد :
- اونا با من ! تدی و فنریر می تونن همین جا کشیک بدن ، اگه اونا خواستن بیان بیرون ، گازشون بگیرن

تد ریموس :
- ولی پروفسور ، ماه که هنوز کامل نشده !!!

دامبلدور چشم غره ای به تدی رفت :
- یعنی تو از اون فنریر کمتری ؟ چطور اون می تونه همینجوری گاز بگیره ، تو نمی تونی ؟ زود برو سر کارت تا آبرومون نرفته !

تد ریموس و فنریر رفتن جلوی در اتاق استرجس و ماجرای خوردن کنگر و عملیات انداختن لنگر !

سوروس برگشت تا همراه هم گروهیا و محفلیای همراهش ، با راجر یه بحث دوستانه ( ! ) راه بندازن .

لرد سیاه رفت سراغ گروه خودش تا دنبال منوی مدیریتی بارون خون آلود بگردن !

آلبوس دامبلدور هم برگشت به گروه خودش تا مرلینگاه رو از تصرف هری خارج کنه و منوی مدیریتی اونو به دست بیاره !

بلیز ، گروه چندانی براش نمونده بود . چون فنریر و تد ریموس ماموریت دیگه ای داشتن ، پس دست آرشام و گراوپ رو گرفت و با بقیه گروه رفتن یه جایی پیدا کنن و یه سرگرمی خفنز پیدا کنن تا زمانی که احضار بشن .

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
ویرایش شده توسط نارسیسا مالفوی در 1387/6/13 21:45:27
ویرایش شده توسط نارسیسا مالفوی در 1387/6/13 21:51:46
Re: خوابگاه مديران !
ارسال شده در: چهارشنبه 13 شهریور 1387 21:03
نمایش جزئیات
آفلاین
-حالا دیگه من باید از تو اجازه بگیرم تا برم جلسسه خصوصی، بلاک افراد، تایید عکسا؟
-معلومه که باید از من اجازه بگیری پس فکر کردی چی؟اِ...چی کار میکنی؟عماممو ول کن دیوونه..ولش کن میگم..
استرجس در حالی که با دو دستش عمامه ی کوئیریل را گرفت بود گفت:تا تو باشی سربه سر من نذاری و به من دستور ندی!

-------------------------

دامبلدور که بالاخره توانسته بود ریشش را از کله ی ولدمورت جدا کند، هر دو دست در دست یکدیگر!به سمت منشاء مشکل به راه افتادند.

تد ریموس همان جور که ناخن هایش را میجوید گفت:وای..این البوس سوروس کجا رفت؟چرا ما هر دوشونو خبر کردیم؟چرا نمیرسن زودتر؟چـ...
-بسه دیگه!کلمو خوردی از بس سوال کردی.من از کجا بدونم.
ناگهان بلیز در چشمان تد برقی از شادی را دید و هنگامی که دنباله ی نگاه تد را گرفت گفت:آخیش...بالاخره رسیدن.

ولدمورت و دامبلدور با شتاب نزد تدریموس و بلیزِ نگران رفتند و ولدمورت بالافاصله گفت:چه خبر شده؟مشکلتون چیه؟
-ارباب گری بک اومد البوس سوروسو ساکتش کنه که البوس سوروس ترسید و به منطقه ی دشمن فرار کرد.
لرد با عصبانیت:خب، بی عرضه ها چرا جلوشو نگرفتید؟شمام گذاشتین همین جور بره؟خاک تو سرتون.
گری بک:حالا که وقت این حرفا نیست.برین گند منو درست کنید دیگه.

ولدمورت چشماشو به روی گری بک تنگ کرد و گفت:تو خودت این مشکلو درست کردی، خودتم باید درستش کنی.برو البوس سوروس رو پیدا کن.
-غلط کردم قربان.من قصد خیر داشتم نه قصد گاز گرفتنشو.
دامبلدور:یا میری پیداش میکنیو میاریش، یا همون گزینه اول.

گری بک از روی ناچاری به دنبال البوس سوروس رفت.و در همان آغاز او را دید که در حال نوازش کلاهش بود.
-تو اینجایی؟چرا برنگشتی؟
-من نمیام.همین جا جام خوبه.
بالاخره گری بک به تهدید گاز گرفتن اونو برگردوند به نزد اربابش که ناگهان استرجس و کوئیرل را دیدند که از دفتر استرجس خارج شدند.
و در همان موقع بود که فکری به ذهنه گری بک رسید.

- ارباب..استرجس و کوئیرل همین حالا از اتاق استرجس بیرون رفتند.ما میتونیم...
اما قبل از این که حرف گری بک تمام شود لرد و البوس به سمت اتاق استرجس شیرجه رفتند.آلبوس سوروس نیز به دنبال آن ها راه افتاد.

اتاق استرجس

-بدو برو زندانیا رو آزاد کن.
ولدمورت به سمت تخت استرجس رفت و به زیر آن نگاهی انداخت.
-خیله خب.بیاید بیرون شماها آزادین.
پس از چند ثانیه کله ای از زیر تخت بیرون آمد و پس از آن کله ای دیگر و دو هیکل آرشام و گراوپ پدیدار شد.
آرشام:اوه..یعنی من آزادم الان؟
دامبلدور:آره دیگه بیاید زودتر بریم تا اتفاقی نیفتاده!
اما در همین لحظه صدایی از پشت در شنیده شد.
گراوپ:وایی، کوئیریل و استرجس اومدن چی کار کنیم؟
همه از ادامه ی زندگی خود ناامیدانه به در نگاه میکردند تا آن دو مدیر وارد شوند که یکدفعه البوس سوروس چیزی را در گوش دامبلدور زمزمه کرد.

بالاخره پنج نفر زیر شنل البوس سوروس که از برادرش دزدیده بود
از در خارج شدند بدون این که کوئیریل یا استرجس بویی ببرند...

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
Only Raven !


تصویر تغییر اندازه داده شده
Re: خوابگاه مديران !
ارسال شده در: چهارشنبه 13 شهریور 1387 19:39
نمایش جزئیات
آفلاین
دامبلدور ایستاد و نگاهی به افرادش کرد و گفت: مثل این که مشکلی پیش اومده من باید برم شما ها هم بقیه کارا رو بدون من انجام بدید موفق باشید.

دامبلدور بعد از گفتن این حرف از گروه زیر نظرش دور شد و به سمت غرب خوابگاه پیش رفت تا مشکل را حل کند.

___________________

از آن طرف نیز لرد داشت برای گروهش مراحل کار را توضیح میداد که به محض این که داغی علامت شوم را روی مچش احساس کرد گفت:مثل این که مشکلی پیش اومده، من باید برم مواظب باشید گیر نیفتید فهمیدید؟

ولدمورت نیز از گروهش جدا شد و به سمت غرب خوابگاه رفت تا بفهمد چه خبر شده است.

___________________

-اه...دیوونه چرا لردو خبر کردی؟دامبل کافی بود دیگه، حالا هر دوشون میرسن اینجا برای یه مشکل.
-ببینم اصلا" تو چرا بدون اجازه دست تو جیبم کردی و گالیونو فشار دادی؟اون دو گالیونیم که ازم کش رفتیو رد کن بیاد!
بلیز با شرمندگی دستش را در جیب برد و دو گالیون بیرون آورد و به تد داد و گفت:اه...بگیرش خسیس.

__________________

دامبلدور همان جور که در حال فکر کردن به این بود که ممکن است چه اتفاقی افتاده است و نگران این بود که مبادا بلاک شوند بی توجه به همه ی اطرافش با احتیاط میدوید بی خبر از آن که در آن طرف دیوار ولدمورت نیز مانند او در همین افکار است که هر دو به هم رسیدند و دومــــــــم به هم خوردند و ریش آلبوس دور کله ی
کچل لرد گره خورد.
-تو این جا چی کار میکنی؟
-گالیونه تو جورابم داغ شد منو خبر کرده بودند.تو اینجا چی کار میکنی؟
-منم علامت شومم داغ شد اومدم ببینم چه اتفاقی افتاد.
-پس انگار خبر مهمیه، باید یه جوری این ریشم و از کله ی تو جدا کنم.

___________________
از اون طرف کوئیرل میره به طرف اتاق استرجس و البوس سوروس به محض دیدن کوئیریل پنهان میشه و کوئیریل خشمگین رو همون طور که بدون در زدن وارد اتاق میشه تماشا میکنه.

اتاق استرجس

-کوئیریل جان این جا یه اتاق شخصیه، قبلنا در میزدی چی شده؟
کوئیریل با عصبانیت دستشو میکوبه به میز و میگه:حالا تو میری با البوس کلاس خصوصی میذاری و منو خبر نمیکنی؟حالا عکسا رو بدون هماهنگی با من تایید میکنی؟

-اولا" که من مدیرگالریم پس به میل خودم عکسا رو تایید میکنم!
دوما" کلاسای خصوصی من با دامبلدور به تو چه ربطی داره؟هان؟
-این بقیش نیست تازه تو کاربرا رو بدون اجازه ی من بلاک میکنی،
قبلنا یادمه برای تفریح با هم این کارو میکردیم!
استرجس نفس عمیق کشان گفت:دیگه داری عصبانیم میکنی، نفــــــــــــس کش!
و دعوای سختی بین آن دو در گرفت...

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
ویرایش شده توسط لیلی پاتر در 1387/6/13 20:24:33
Re: خوابگاه مديران !
ارسال شده در: چهارشنبه 13 شهریور 1387 17:52
نمایش جزئیات
آفلاین
عله از درون مرلینگاه :

-لیلی!...لیلی!... اون مجله پر ازجدول رو پیدا کن، بده این کویی با یه خودکار برام بیاره.

ولی هیچکس جواب نداد. و عله هم که در وضعیت پر مشغله ای بود نتوانست بیش از این خود را درگیر مجله و جدول ولیلی و کوییرل کند و به کار خود ادامه داد.

ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ

بلیز با سر درگمی به تابلوهای دنیل و اما که در پشت سرش قرار گرفته بودند نگاه می کرد و فضای باز مقابل خود را تله و قتلگاهی بیش نمی دانست تا اینکه آل سو با بی قراری فریاد کشید:

-من باب بزرگمو می خوام!...من کلاهمو می خوام!

بلیز با خشانت گفت:

-یکی این بچه رو ساکت کنه ببینم دارم چی کار می کنم.
گری بک جلو تر آمد تا شاید بتواند آل سو را برای همیشه ساکت نگه دارد ولی آل سو با دیدن گری بک پا به فرار گذاشت! و هیچکس نتوانست مانع رفتن او به فضای باز مقابل شود.

افراد گروه :

بلیز چشم غره ای به گری بک رفت و با عصبانیت گفت:

-احمق!... تو که ترسوندیش حالا اگه راجر اونو بگیره جواب فک و فامیلاشو چی بدیم؟ تو اصلا می فهمی الان ما ناسلامتی متحد شدیم؟ الان وقت گاز گرفتنه؟...

تد به دست بلیز اشاره می کنه و میگه :

-فورا لرد و خبر کن!

بلیز:

-به من چه؟ خودت دامبل رو خبر کن.

-

تد به زور دست بلیز رو می گیره و دستشو رو خالکوبی می ذاره بلیز هم برای تلافی با اون یکی دستش سکه های تو جیب تد رو خالی می کنه و گالیون تقلبی رو از بین اونا لمس میکنه تا اعلام خطر کنه ...

ـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ

دامبلدور رهبرگروه دیگری از سفیدها و سیاه های کاملا متحد، شده بود و سعی داشت حرکات کاماندویی خود را افزایش دهد تا دیر تر به اتاق بارون خون آلود برسند تا اینکه گالیون تقلبی درون جورابش گرم و گرم تر شد . دامبلدور ایستاد و نگاهی به افرادش کرد و...

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
هرمیون قلبی بزرگتر از مغز و استعدادش دارد!
Re: خوابگاه مديران !
ارسال شده در: چهارشنبه 13 شهریور 1387 14:22
نمایش جزئیات
آفلاین
دامبلدور:نه اینجوری نمیشه لرد..اینجوری بخوایم بجنگیم شکست میخوریم.بهتره یه جور دیگه وارد ماجرا بشیم.این چطوره؟

---------------------
دامبلدور به طرف استرجس که بس سیفیت بود حمله ور شد و مشغول صحبت باهاش شد.استرجس که مشخص بود از دیدار دامبلدور خیلی خوشحاله و میدونست که به زودی کلاس خصوصی خواهند داشت با ناز و عشوه به دامبلدور نگاه میکرد.دامبلدور بهش چشمکی زد و گفت:

-هممم ببین استرجس تو اگر امروز کلاس خصوصی من بیایی،باعث میشه که مدیریت دریافت فایل رو هم بگیری!
-جدی دامبلی؟پس بریم شروع کنیم؟
-بریم عزیزم!

دالاهوف که در گوشه ای جاسوسی این دو تا رو میکرد تا متوجه موضوع شد پرید بین دامبل و استرجس.با خوشحالی روش رو به استرجس کرد.قیافش پر از امید و آرزو بود ولی در انتهای چهرش معلوم بود که نقشه ای بس زیرکانه داره.مقداری از این نقشه خوبش هیجان زده شده بود پس تلاش کرد خودشو آروم کنه و گفت:

-نیازی نیست ای مدیر گالری..ای هلو.من جای شما میرم کلاس خصوصی،در عوض شما برید استراحت کنید.چرا آخه شما خودتون رو اذیت کنید؟چرا شما اینقدر به خودتون فشار میارید؟من نمیذارم دیگه بهتون سخت بگذره.
ملت:

---------------------
لرد:نه این روشم جواب نمیده.راجر داره به این اتاق نزدیک میشه.ما باید هر چه سریعتر باید گروه بندی بشیم و گروهی بریم سراغ تک تک مدیران.اینا دو تاشون با هم خیلی قوی میشن ولی تکی میشه یه کاریشون کرد.من پیشنهادم اینه که خودمون هر موقع هر گروهی کمک خواست بریم اونجا.
دامبل:اوه تام تو چقدر خوب حرف میزنی.من نمیدونستم اینقدر باهوش و سیفیتی!بعد از ماموریت من با تو کار خصوصی دارم.اوکی؟
لرد:

محفلی ها و مرگخواران به صورت گروه های مختلف در اومدن.هر کدوم از گروه ها توسط بهترین های محفل و مرگخوار مدیریت میشد و برنامه و هدف هر گروه مشخص بود.اگر گروهی به مشکل بر میخورد کافی بود که علامت شوم یکی از مرگخوارهای درون گروهیش رو فشار بده،در این صورت لرد متوجه قضیه میشد.اگر لرد جای دیگه کار داشت باید از گالیون های قلابی که دامبلدور رو خبر میکرد استفاده میکردن.نقشه ها و برنامه ریزی ها کامل انجام شده بود و همه به حرکت در اومدن.تا وسط آبشار کوچک خونگی مدیران با هم رفتن و از اونجا به بعد بعد از ابراز امیدواری برای پیروزی گروه ها از هم جدا شدن و هر کدوم به سمتی رفتن.

---------------------
-اه لعنتی ها فرار کردن.منو گفت اونا الان اینجا بودن ولی مثل اینکه رفتن جای دیگه.باید جدا شیم تا پیداشون کنیم.هر موقع هر کدومشون رو پیدا کردید منو رو فشار بدید تا بقیه هم بیان.باید ازشون اعتراف بکشیم که بقیه شون کجان.استرجس تو برو غرب خوابگاه رو بگرد.کوییرل تو شمال رو بگرد.من وسط خوابگاه رو میگردم.بارون هم قسمت جنوبی.شرق رو هم که خوابگاه هریه و خودش میدونه که با اینها چیکار کنه.یه پدری ازشون در بیارم.

ناگهان دالاهوف از زیر تخت پرید بیرون و خودشو به زور به راجر رسوند و گفت:
-مرسی راجر.تو چقدر خوب سخنرانی میکنی.من فکر میکنم که این هوشت تو ماموریت و برنامه ریزی واقعا کمیابه.خیلی خوشحالم که باهات آشنا شدم.
-آفرین آفرین..من فردا تو رو ناظر کل مقالات میکنم.فعلا کار داریم.خب بریم بچه ها.همگی موفق باشید.

---------------------
گروه اول با سرعت به سمت خوابگاه استرجس میرفتن.بلیز که سر دسته این گروه بود با دقت همه جا رو نگاه میکرد.اگر غافل گیر میشدن همشون در جا بلاک شده و میمردن.با سرعت ولی با دقت زیاد راه میرفتن.هر چی بیشتر به اتاق استرجس نزدیک میشدن،عکس های بازی های ماگلی و عکس های زیاد اما واتسون بر روی دیوار ها قرار داشت.وقتی از جلوی یکی از تابلوهای اما واتسون رد میشدن،بلیز احساس کرد موجودی همانند توحید ظفرپور به یکی از تابلو ها به شدت چسبیده و در حال راز و نیاز با اون تابلوئه.کم کم داشت حالش بد میشد که اتاق استرجس رو تو فاصله دوری ازشون دید.فاصله بین اونجا تا خونه رو فضای بازی تشکیل داده بود که عبور از اونجا خیلی خطرناک به نظر میرسید.چون در صورتی که استرجس از هر راهی وارد اونجا میشد میتونست اونها رو غافل گیر کنه.

به راستی که بلیز چه نقشه ای کشید؟چگونه میتوان از هزارتوی استرس و ترس گذشت و پا میان فضای باز گذاشت؟

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
ویرایش شده توسط آلبوس دامبلدور در 1387/6/13 14:29:35
ویرایش شده توسط آلبوس دامبلدور در 1387/6/13 14:36:38