اتاق راجر . سه چهار اتاق اون پشت تر !
اسنیپ منوی مدیریتی رو که از اتاق راجر برداشته ، سپرده بود دست چارلی و خودش با حالت مبارزه روبروی راجر ایستاده بود . راجر خیلی جدی به منو اشاره کرد و امیدوار بود که چهره مخوفی گرفته باشه که مایه ترس این کاربران شورشی بشه . ولی مرگخوارانی که چهره لردشون رو دیدن ، از چهره یه مدیر دانشجوی ( با همون توصیفات آسپی !!! ) تحت تاثیر قرار نمی گیرن .
راجر :
- اون منو رو بدین به من !
سوروس :
- عمرا ! چارلی بهش ندیا !
چارلی ویزلی :
- مگه من مث توام که با یه جمله دستوری خام بشم ؟
راجر :
- چارلی به زبون خوش اون منو رو بده به من !
چارلی :
- ای بابا ! خوب چرا می زنی ؟ بیا بگیر !
سوروس :
- چارلی حواست هست ؟
چارلی :
- خوب آخه این راجر بچه خوبیه ! دانشجوئه ! کلی کلاس داره ! تازه آسپم کلی ازش تعریف کرده !
آلبوس سوروس که همون گوشه ها داشت با نارسیسا یه قل دوقل بازی می کرد ، با شنیدن اسم خودش سرشو بلند کرد :
- اوهوی ! من الان تو ماموریتم و هیچ مدیری رو به رسمیت نمی شناسم ! تعریف جماعت مال زمان انتخاباته که میخوایم رای بیاریم . الان کاربرد نداره !
چارلی ویزلی شونه ای بالا انداخت و به راجر گفت :
- متاسفم راجر ! وزیر مردمی هم ازت حمایت نمی کنه ! باید دست از سر منوی مدیریتی برداری !
راجر یه کمی فکر کرد و بعد با ژست مثلا روشنفکرانه گفت :
- خوب می دونید ، ما می تونیم در اینمورد مذاکراتی بکنیم . من اون منو رو می گیرم و بعد شماها رو ناظر هرقسمتی از انجمن ها که بخواید می کنم !
اسنیپ ، چارلی و آلبوس سوروس شلیک خنده رو سردادن :
- آخه ... ( این جای کلمه بوقی بود که استفاده نکردم
) ما که خودمون همین حالا هم ناظر هستیم !و اسنیپ اضافه کرد :
- و تازه ناظر و مدیر شدن به دریافت کروشیوی بعدش نمی ارزه !
چارلی و آلبوس سوروس هم به امکانات محفل که ممکن بود از دست بدن فکر می کردن و سر خودشون رو به علامت موافقت با اسنیپ تکون دادن .
در همین موقع ، استرجس که کاملا توی یه آلبوم از عکس های گالری غوطه میخورد و درحال غرق شدن بود ، وارد اتاق راجر شد :
- ببین راجر ، به نظرت این عکسایی که جدید رسیده رو بریزم یه جا دور ؟ حوصله ندارم دونه دونه تطبیقشون بدم ببینم تکرارین یا نیستن !
که با دیدن مهاجمین ، سرجاش خشکش زد .
نمایش پروفایل
ویرایش پروفایل
آگاهیرسانیها
مرکز رسانه
خروج



.



