- بکشید .. بکشید!
پیری تورو نکشیم هم تا دو ماه دیگه پخ پخ! ریتا : باب من باید هِی هر دفعه بهتون بگم این پخ مال ِ منه؟ اَه !
دامبل : من بیا مخونه ی ریدل که چی بشه ؟ زیر زمین ..؟ ایششش!
در همون لحظه روزنامه ای که در دست فیلت ویک بود ، به روز میشه !
فیلت : دمبل دست رو دست بذاری قیمت این هم میره بالاها! همین الان پنجاه گالیون شد شصت!
دمبل :
! و سپس، با زور همه ی محفلی ها بالاخره راضی به انجام این کار و خریدن ِ آنجا شد . بنابراین با تمام جمعیت محفل که مبل ها و .. ی خونه اشان را در دستشان حمل میکردند، به سوی خانه ی ریدل به راه افتاد .
خانه ی ریدل
بارتی از اتاق نارسیسا بیرون آمد و به سوی مرلینگاه رفت . در دلش ، با خود شعری میخواند ! ولدی نیز روزنامه را در دست داشت و یک دستش نیز به ایمیلش بود و عکس های داف هارو سیو میکرد . همچنین سفارش ِ کرم ها و ... ی کاشت مو رو میداد !!
زینگگ.. ززززیننگگگ..
- بلا، در رو باز کن!
- پاشو خودت باز کن مرتیکه!
ولدی :

زززینگگگگ .. ززززییینگ.. زیییییییینگ!
- بارتی، در میزنن!
- شنیدم باب!
ولدی :

زییییینگگ .. زینگگگ..
صدایی از پشت در به گوش ولدی رسید:
- ما مشتری هستیم، تام! در رو باز کن..
ولدی:
از روی صندلی اش بلند شد ، اما بلاتریکس و بارتی زودتر از او به سوی در حمله ور شدند. بارتی که می دید بلا زودتر از او به در میرسه، برای اینکه شایع نشه به سوی پنجره رفت و به هوا خوری مشغول شد !
بلا در رو با یک حرکت سریع باز کرد .
- سلام! ایول شما که همه اتون محفلی هستید!
-
! - محف.. محفلیی؟
-
!8 از 10!
نمایش پروفایل
ویرایش پروفایل
آگاهیرسانیها
مرکز رسانه
خروج

به نظر من که بهتره زیرزمین روبه جادوگران اصیل اجاره بدیم و نه کس دیگه ای
این دیگه مشکل خودتونه!

بیا بریم تو . اوووی دختریکه ، تو هم برو آشپزخونه رو تمیز کن .



به گابر خیره میشه.


..
بوقی خوب زود تر میگفتی!
. حالا آه بکش که جو بیناموسی شه!

