بابائه: پسر تو خجالت نمیکشی این کانالای بی ناموسی رو نگاه میکنی؟ تازه نشستی کد کانالا رم پیدا کردی باسه من گیلدی نگاه میکنی!!!
پسر: بابا .. بابا .. بخدا این شبکه سه (شبکه ورزش) هست و منم منتظر برنامه نود بودم!
بابائه: چرا دروغ میگی؟ خانم دیگه حق نداری به این بچه شام بدی!
مامانه: جیـــــــــــــــــغ بچمون سوء تغذیه میگیره!
بابائه: خب بگیره .. مگه تا حالا که بهش غذا میدادی غیر از اینکه همش نمره تک بیاره به کجا رسیده؟
پسر: بابا بابا تقصیر هرمیون بود که دستشو باز نمیذاشت!
مامانه: ولش کن مرد ...از خر شیطون بیا پایین ... گیلدی از شهروندان خوب و مرد های جیگر این مرز و بومه .. اصلا از تو چه پنهون یه زمانیم شوهرم بوده!!
بابائه: !!!!!!!!!!!!!
پسره: هووووورررراااااااااااا گیلدی خودش اومده کنار پنجره ... گیلدی مردمی .. گیلدی مردمی!
مامانه: جیـــــــــــغ!
همه اعضای خانواده میدوئن کنار پنجره و پایینو نگاه میکنن و در همون حال گیلدی رو میبینن که همراه یک دختر غریبه کنار یک شیر آب توقف کردن و نوبت نوبتی آب میخورن و نگاه های محبت آمیزی رو به هم رد و بدل میکنن ...
بابائه: اینا دیگه واقعا شورشو دراوردن .. اون از کانالای مبتذل تلویزیون .. اینم از این حرکات مبتذل و غیر اخلاقی زیر پنجره ما ... خانم اون تلفنو بیار با این آرشاد تماس بگیریم بیان جمعشون کنن!
====== مقر تجمع عده ای از سیاهان =====
مورفین: اینا دیگه شورشو دراوردن ... گیلدیم از دستمون پرید!
هوکی: دماغ گیلدی بهترین دماغ شهر .. وینکی مکرر به هوکی گوشزد کرد که هوکی باید دماغش رو مثل گیلدی کرد!
مورفین: شیطون سریع از مرگ دابی سوء استفاده کردی رفتی مخ وینکی رو زدی؟

در همون حال که عرق شرم از روی سر و صورت هوکی میریخت؛ مورگان برای پیدا کردن یک عدد دماغ، سرگرم تماس با دوستو آشنا بود و بقیم شدیدا اعصاب مصاب ندارشتنو اینا و خلاصه جو خیلی بدی بود.
نارسیسا: اهم ... میگم شاید بتونیم نصف دماغ اسنیپو ازش قرض بگیریما .. باهاش صحبت کنم؟
همه: آخه اون دماغ عقابی روغنی ...
همون لحظه ناگهان تلویزیون به طرزی بس انتحاری روشن میشه و گوینده شروع به صحبت میکنه:
- بینندگان عزیز .. سرانجام گیلدروی لاکهارت .. مرد فراری و عامل چند سال فساد ساحره های جوون ، در حالی که داشت از یک شیر آب، آب میخورد به جرم جلب توجه بازداشت و فردا صبح به آزکابان منتقل میشود ...
تصویر عوض میشه و یک عده مامورین پلیس آرشاد روی تصویر نمایان میشن که در حالی که دستای گیلدی رو بستن به زور سرشو به سمت پایین فشار میدن تا گیلدی رو سوار وَن آرشاد کنن اما گیلدی مقاومت میکنه و کمی اونور تر دختری شدیدا در حال زجه زدنه و هر سی ثانیه یه بار غش میکنه ...
گیلدی: بلااااااااا .... مطمئن باش من بهت خیانت نمیکنم و بخصوص میرم بخش آقایون ... منتظرم بمون ...
بلا: به بچه هام میگم چه پدر شجاعی داشتن ... ما منتظرت میمونیم تا از آزکابان بیای بیرون ... ما دوباره از نو همه چیزو میسازیم و بچه هامونو با هم بزرگ میکنیم

گیلدی: خانم چرا جو میدی؟ ما فقط از شیر آب کمی آب خوردیم! بچه کجا بود ؟ شماها برای من آبرو نذاشتین و منو تبدیل به یک شخصیت بی ناموسی کردین ..
تلویزیون به همون انتحاری ای که روشن شده بود دوباره خاموش میشه و در اون میان مرگخواران که همونجور مبهوت به هم چشم دوخته بودن؛ در آن لحظه تنها یک فکر رو در مغزشون میپروندن و اون هم حمله به "ماشین انتقال گیلدی به آزکابان" و نجات وی و در نهایت رسیدن به دماغ گیلدی بود ...
نمایش پروفایل
ویرایش پروفایل
آگاهیرسانیها
مرکز رسانه
خروج



( نهایت سادگی یک خانواده!)

مـ ...

)
)
خاله ای ! چی شدی ؟
wow بارتی تو هم چقد حالیته ! حالا مطمئنی اونا چتر نمی گیرن دستشون ؟