جادوگران جادوگران | نخستین مرجع فارسی زبان هواداران هری پاتر
خانه خانه انجمن‌ها انجمن‌ها کلاه گروهبندی کلاه گروهبندی تازه‌ها تازه‌ها بیشتر بیشتر ورود ورود
کمک می‌خوای؟ از هری بپرس!
آنلاین‌ها
کارت قورباغه شکلاتی
شبکه پرواز
×

کمک می‌خوای؟ از هری بپرس!

تصویر تغییر اندازه داده شده
×

آنلاین‌ها

6 کاربر(ها) آنلاین هستند (5 کاربر(ها) در حال مرور انجمن هستند)
6
مهمانان
0
عضو
×

کارت قورباغه شکلاتی

کارت قورباغه شکلاتی

پرافتخارترین اعضای سایت جادوگران

×

شبکه پرواز

اطلاعیه مرداب هالادورین: به جدیدترین الهامات گوش فرا دهید تا با خرید چوبدستی به جنگ دمنتورها رفته و سپر مدافع یا مهاجم خود را فعال کنید. سپس با خیال راحت سری به کالاهای فروشگاه زوپس مارکت جادوگران ، معجون‌های معجون‌سرای پاتیل‌طلا و اقلام شوخی‌کده فارس د ماره بزنید تا خودتان را سرگرم کنید یا دیگران را چیزخور کنید! فقط زیاد پرخوری نکنید که در این صورت باید برای درمان به شفاخانه مرداب زیرین مراجعه کنید!
wand

پیام امروز

wand
جدال‌ها در کوچه‌ی دیاگون!

جدال‌ها در کوچه‌ی دیاگون!

ایزابل مک‌دوگال 1405/03/09 03:30  72 خواندن  بدون نظر 
یار جدید سوروس اسنیپ که خواهد بود؟

یار جدید سوروس اسنیپ که خواهد بود؟

تلما هلمز 1405/03/02 03:30  186 خواندن  بدون نظر 
اثبات وفاداری یا نجات جان خود؟

اثبات وفاداری یا نجات جان خود؟

ایزابل مک‌دوگال 1405/02/30 03:30  206 خواندن  بدون نظر 
پیوندشان مبارک!

پیوندشان مبارک!

آکی سوگیاما 1405/02/27 03:30  302 خواندن  7 نظر(ها) 
آشنایی با گشنه در نت: افسانه‌ی قدرتمندترین شکلک

آشنایی با گشنه در نت: افسانه‌ی قدرتمندترین شکلک

مرگ 1405/02/26 03:30  203 خواندن  1 نظر 
مشاهده‌کنندگان این تاپیک: 1 کاربر مهمان
Re: كلاس پرواز و كوييديچ
ارسال شده در: پنجشنبه 15 اسفند 1387 18:56
نمایش جزئیات
آفلاین
تکلیف جلسه سوم پرواز و کوییدیچ !

1. یک شخصیت از اعضای سایت رو انتخاب کنید و کلیه ویژگی های منحصر به فرد اون و استفاده هایی که میشه ازش کرد رو بررسی کنید !

آنیتا دامبلدور!

آنیتا اصولا ساحره‌ی بسیار جوگیری هست. هیجان بالای اون در برخورد با وقایع مختلف اغلب باعث افزایش فضای سوِِژه‌سازی طنز در رول میشه و امکان نوشتن دیالوگ های جالبی رو به نویسنده میده.

علاقه زیاد لرد ولدمورت به آنیتا و از طرفی اینکه آنیتا دختر آلبوس دامبلدور هست دست نویسنده رو برای سوِژه‌پردازی در مورد آنیت بسیار بسیار باز می‌کنه و به راحتی میشه از این سوژه به دفعات و البته شکل‌های مختلف در رول استفاده کرد.

آنیتا مدیر ایفای‌نقش هست و یکی از وبمستران سایت به شمار میاد و علاوه بر اینکه تمام سوِ‌ژه‌های گسترده‌ی مربوط به مدیران رو داره به عنوان یک مدیر مردمی و اغلب نزدیک بودن اون به ایفای نقش میشه از سو‌ِ‌ژه‌های منحصر به فردی استفاده کرد.

در گذشته عضو گروه معروف حزب بوده و یکی از تاپ‌ترین (!) ویژگی‌های آنیت این هست که با وجود اینکه حزبی‌ها بیناموس‌نویس بودن، ولی آنیتا از بیناموسی‌نویسی خیلی بدش میاد و در وضعیت فعلی و در مقام مدیریت بیش از همیشه مخالف خودش رو با این سبک نوشتاری و این دسته افراد اعلام می‌کنه.

2. یک رول بنویسید و با استفاده از ویژگی یکی از مکان های جادویی یک اتفاق را به دلخواه شرح دهید !

شوخی‌های سحرآمیز ویزلی‌ها ، کوچه دیاگون !

نگاهی به اطرافش انداخت و جفت‌پا پرید داخل مغازه. داخل آن غلغله بود و وسایل کوچک جادوی ویژویژکنان (!)‌ از مقابلش رد میشدند، نورهای رنگی بر قفسه‌ها می‌تابید و پف‌های کوتوله داخل قفس‌هایشان در جنب‌وجوش بودند. با هیجان به پیشخوان مغازه نزدیک شد و گفت:
-دایی فرد دو تا تله‌ی انفجاری بده ما بریم!

فرد ویزلی به چهره‌ی پسرک نگاهی انداخت و گفت:
-شیش گالیون و سه نات!

آسپ جیغ بلندی کشید:
-پووووووووول؟ از منم پول می‌گیری دایی؟! نزار بگما ... میگما میگما میگما!
-چیو میگی؟
آسپ خنده شیطانی کرد...

فلش بک!

قطار سریع السیر هاگوارتز!

فرد و جرج بر روی زمین زانو زده بودند و عاجزانه التماس می‌کردند:
-هری تو رو خدا ... شما که پولتون از پارو بالا میره. تو رو به مرلین جایزه‌ی مسابقه سه جادوگر رو بده تا ما بتونیم مغازه بزنیم.

هری: هه، می‌خواستید خودتون شرکت کنید برنده بشید جایزه بگیرید. نمیدم!

فرد و جرج: هرررررررری!

هری نگاه تحقیر آمیزی به آنها انداخت و گفت:
-باشه بابا واسه شما ... ولی باید قول بدید تا سه نسل از فرزاندانم رو به صورت رایگان از وسایل سحرآمیز تامین کنید. هوووم؟

فرد و جرج هورا کشیدند و سرشان را به نشانه تایید تکان دادند.

پایان فلش بک!

فرد:

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
Re: كلاس پرواز و كوييديچ
ارسال شده در: پنجشنبه 15 اسفند 1387 16:26
نمایش جزئیات
آفلاین
یک شخصیت از اعضای سایت رو انتخاب کنید و کلیه ویژگی های منحصر به فرد اون و استفاده هایی که میشه ازش کرد رو بررسی کنید ! (15 امتیاز ) (اگر جنبه توهین یا تمسخر داشته باشه نمره نمیگیره!)

جیمز سیریوس پاتر

1. یویوی صورتی: جیمز همیشه یک یویو در دست دارد و عاشق آن است! می توان برای تهدید او از اذیت کردن یویو استفاده کرد. همین طور او می تواند با یویو افراد رو مورد اصابت قرار بدهد.

2. جیغ:
جیغ کشیدن یکی از خصوصیات منحصر به فرد جیمز هست و در اکثر موارد او از جیغ استفاده می کند. مثلا برای از بین بردن حریف یا راضی کردن افراد برای انجام دادن کارها. مثلا در مواقعی که او از جیغ های فراصوتی خود استفاده می کند، حتی ممکن است که اطرافیان بیهوش شوند!

3. رنگ صورتی: جیمز حساسیت زیادی به رنگ صورتی دارد. مخصوصا مواقعی که تد موهایش را صورتی می کند. تد می تواند از این کار برای متقاعد کردن او استفاده کند.

4. نهنگ های خشمگین: جیمز علاقه زیادی به نهنگ های خشمگین دارد و آنها را در محل کار یا در خوابگاه نگهداری می کند. در مواقع ضروری او می تواند نهنگ ها را در محل های خاصی آزاد کند.

5. قول: او از تدی یک بار قولی گرفته و حالا هر بار که بخواهد تد را وادار به انجام کاری کند به تد می گوید:« تو به من قول دادی »و اکثر مواقع این روش کار ساز است.

6. مزاحمت همیشگی: او همیشه مزاحم تد و ویکتوریا است و هیچ وقت آنها را تنها نمی گذارد. تد و ویکتوریا نیز در تلاشند تا او را از خود جدا کنند.

7. عضو محفل ققنوس: جیمز عضو محفل ققنوس است و در سوژه های مربوط به محفل می توان او را وارد کرد.

از خصوصیات دیگر جیمز، کار در بنگاه املاک گرگینه صورتی است که در آنجا همراه با تد مشغول به کارهای خلاف هستند. او همیشه همراه تد است. همچنین جیمز ناظر انجمن نیز می باشد و می توان چاپلوسی او را کرد.

یک رول بنویسید و با استفاده از ویژگی یکی از مکان های جادویی یک اتفاق را به دلخواه شرح دهید ! (15 امتیاز)

شیون آوارگان

یک شب مهتابی دیگر بود و دوباره همان صداهای زد و خورد و زوزه ها از درون ساختمان قدیمی و مخوف شیون آوارگان به گوش می رسید. روستاییانی که در کافه سه دسته جارو تجمع کرده بودند مثل همیشه از بیرون رفتن خودداری می کردند، زیرا از چند سال قبل هر بار که ماه کامل می شد، صداهای عجیبی از آن ساختمان بالای تپه به گوش می رسید. همهمه ای در کافه پیچیده بود و هر کس نظری می داد.

- ارواح... اونجا حتما محل رفت و آمد ارواحه...!
- آره، من با جو موافقم. به نظرم باید یه جن گیری، روح گیری... چمی دونم یکیو بیاریم که اونا رو بیرون کنه!

همه موافقت خود را اعلام کردند و هیچ کس متوجه سه پسر بچه کوچکی نشد که بدون جلب توجه والدینشان از کافه خارج شدند و به سمت بالا پیچیدند.

آن سه پسر بچه که کمتر از ده سال داشتند بدون سر و صدا در کوچه ها حرکت می کردند. به پشت در کافه هاگزهد رسیده بودند که یکی از آنها با ترس و لرز گفت:

- اگه روحا به ما حمله کنن چی؟
- روحا که حمله نمی کنن...
-تازه اگه حمله کنن من چوبدستی بابا مو قایمکی بر داشتم. خودم حسابشونو می رسم...

آن سه به راه خود ادامه دادند و یک دقیقه بعد پیکر بز نقره ای رنگی از در کافه هاگزهد خارج شد و به سمت هاگوارتز حرکت کرد.

سه پسرک به بید کتک زن که ورودی شیون آوارگان را مخفی می کرد، رسیده بودند و دیگر از جای خود تکان نمی خوردند.

- حالا چه طوری بریم تو؟
-اونجا رو ببینین... همون حفره...حتما باید از اونجا بریم. بیاین!

دو نفر دیگر پشت سرش به راه افتادند. اولین پسرک که پایش را بر روی شاخه های بید گذاشت، شاخه های درخت شروع به ضربه زدن کردند و پسر ها شروع به جیغ کشیدن کردند. شاخه های درخت یکی از آنها را به عقب پرتاب کرد. یکی دیگر چوبدستی پدرش را تکان می داد و فقط جرقه های کوچکی از آن خارج می شد.

آنها خود را به سختی از درخت دور کرده بودند که گرگینه ای از حفره درخت خارج شد و به سمت آنها حرکت کرد. بچه ها در جایشان میخکوب شده بودند و از ترس می لرزیدند که...

ناگهان نور طلسمی از پشت سر آنها درخشید و هم تکان های درخت را قطع کرد و هم گرگینه را وادار به عقب نشینی ساخت.

دامبلدور همان طور که چوبدستی خود را در دست داشت به پسر ها نزدیک می شد و لبخند محوی بر صورتش به چشم می خورد.

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
[b]« فکر جنگ را با
Re: كلاس پرواز و كوييديچ
ارسال شده در: پنجشنبه 15 اسفند 1387 09:10
نمایش جزئیات
آفلاین
یک شخصیت از اعضای سایت رو انتخاب کنید و کلیه ویژگی های منحصر به فرد اون و استفاده هایی که میشه ازش کرد رو بررسی کنید!

کینگزلی شکلبوت(عضو محفل ققنوس)

کلا جادوگر بدکی نیست ولی یه سری خصوصیات خاصی داره
مثلا اون پوست سیاهش باعث می شه همیشه تو دید باشه و همه ی اعضای محفل جاشون لو بره!!! بین صد ها نفر هم به راحتی میشه پیداش کرد !

یا که می تونه با چشم هاش حریف رو قبل از این که بفهمه هیپنوتیزم کنه یا طرف رو کور کنه!! از اون می شه توی خیلی جاها استفاده کرد چون خیلی هیپنوتیزمش قویه و می تونه حریف رو سریع از پا در بیاره!!!ولی اگه چند تا باشن،اون نمی تونه جلوشون دوام بیاره و به کمک افراد دیگه احتیاج داره!!

ولی آدم توانمند و باسوادی در عرصه ی جادوگریه و حتی چند تا ورد فوق حسی هم بلده!!!

وزیر جادوگریه و سعی داره هوکی رو از کار برکنار کنه !

یک رول بنویسید و با استفاده از ویژگی یکی از مکان های جادویی یک اتفاق را به دلخواه شرح دهید!

مکان:حغد دونی هاگزمید

هیاهو و همهمه ... جغد ها از یک طرف به طرف دیگه پرواز میکردند و در راه به سر و کله حاضران در سالن جغددونی برخورد میکردند . تقریبا همه داشتند همزمان حرف میزدند :

-آقا هل نده!!به نوبت!!

ووووووهوووووو (رد شدن یک جغد)

-آخه من یه ساعته داداشم که توی هاگوارتز درس می خونه رو ندیدم!تازه چمدونش هم اینجاست!!

پستچی:

-برو بابا!تو هم وقت گیر آوردی ها!!ما جغدامون رو نمی فرستیم پی نخود سیاه!!

-آقا صبر کن!من یه پست دارم به مقصد جنوب آفریقا!باید سریع تر اونو برسونین!

ووووووهوووووو (رد شدن یک جغد دیگر)

-ما پست اکسپرس نیستیم ها!!این بدبخت ها چه جوری تا اونجا پرواز کنن؟!

-راست می گی ها!!!

-آقا من می خوام همه ی جغد های شما رو بخرم؟!

پستچی:

-مسخره گیر آوردین؟!!ما فروشنده نیستیم ها!!!آخه این همه فروشنده توی این دهکده ی خراب شده س!!کلید کردی رو من؟!!

-ولی شما همه ی جغد های هاگزمید رو خریدین!!

فررررررررررررررررت (پاره شدن لباس پستچی با پنجه یک جغد )

-راست می گی ها!!!

-پس شما باید به من بفروشینش!!

-چند می خری؟!

-554264 گالیون!

بنگ (برخورد یک جغد با صورت پستچی ! )

- باشه!می فروشم!!

پستچی همه جغد ها رو فروخت و بیکار شد. مردم همه از اونجا رفتند و پستخانه هاگزمید کاملا متروک ماند ...

فردا - داخل دهکده

سر و صدای مردم و رفت آمد ها مکرر اونها هاگزمید رو از همیشه شلوغتر کرده ، همه دارن به آسمون هاگزمید نگاه میکنن که صد ها جغد از هر طرف میان و میرن و گاهی هم در راه به سر و صورت مردم برخورد میکنن. بعضی ها بالا پائین میپرن تا یک جغد رو بگیرن و نامشون رو باهاش بفرستن ! بعضی ها قفسشون رو آماده گذاشتن تا یک جغد به خونه ببرن ! دهکده به طور کلی به هم ریخته ...

اما در گوشه ای از دهکده ...

پستچی در حالی که بیکار شده و به خاک سیاه نشسته ، داره به حسرت به جغد هایی که یک روز صاحبشون بوده نگاه میکنه ...

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
[b][color=000066]Catch me in my Mer
Re: كلاس پرواز و كوييديچ
ارسال شده در: دوشنبه 12 اسفند 1387 00:07
نمایش جزئیات
آفلاین
یک شخصیت از اعضای سایت رو انتخاب کنید و کلیه ویژگی های منحصر به فرد اون و استفاده هایی که میشه ازش کرد رو بررسی کنید ! (15 امتیاز ) (اگر جنبه توهین یا تمسخر داشته باشه نمره نمیگیره!)

مری باود ...


از اعضای وزارت سحر و جادو ...

عضویت در وزارت یکی از مسائلی است که همیشه به عنوان صوژه مطرح بوده ، اعضایی که به چندین دسته از جمله خنگ و بیکار ( ممدها ) ، مخوف و ترسناک و یا افرادی که قدرت طلب تقسیم میشوند .

نگو نپرس ...

از افراد نگو نپرس جامعه که این خصوصیت وی سبب میشود ، نتواند آن طور که باید در جامعه تردد کند و بایستی مرموز و رازدار باشد ، که خب وقتی قرار هست روراست با شصی صحبت کنند نمیتوانند .

مامور مخفی ...

این خصوصیت سبب میشود این شخصیت به ندرت در میان عوام ظاهر شود ، و همچنین نبایستی هویت واقعی وی در برابر بدمن های جامعه فاش شود .

از افراد سری و اطلاعاتی ...


با توجه به مسائل مختلفی که از هر فردی اطلاع دارد و نباید آنها را فاش کند ، سبب کدورتهای مختلفی در بین اطافیان میشود و یا موقعیتهای طنزی را برای فاش نشدن اسرار بوجود می آورد .

چون گفتی سایت یه سری هم از سایت میگم :

محفلی که در پی مرگخوار بودن است ...

این مورد باعث میشه به عنوان جاسوس و یا یک فرد دو جانبه از وی استفاده شود .

نمایندگی وزارت ...

خب این هم یکی از مواردی هست که معمولا برای به خطر انداختن موقعیت وزیر فعلی میشه ازش استفاده کرد .

امضاهای گسترده ...

اینم برای اینکه ملت وقتی من رزرو میکنم میتونن اوقات فراغتشون رو بگذرونن :دی

عضو گروه خاکستری ...

این گروه ادعای قدمت داره و طوری مطرح شده که میخوان با کاربرهای جدید یک دوئل دوستانه انجام بدن ...

دارنده معجون راستی ...

که این موضوع باعث میشه افرادی که در جامعه جادوگری خطایی مرتکب شده اند هر لحظه در حال لرزش باشند .



یک رول بنویسید و با استفاده از ویژگی یکی از مکان های جادویی یک اتفاق را به دلخواه شرح دهید ! (15 امتیاز)


خانه‌ی پروتگونیسم ، صحرای آفریقا !

گرمای هوا بیداد می‌کرد ، آفتاب سوزان منطقه سبب شده بود که هیچ پوشش گیاهی توانایی ثمر دادن را نداشته بشد ، خورشید بی وقفه اشعه های همچون نیزه اش را به هر سو روانه می‌ساخت . هیچ جنبنده ای قدرت جنبش و حرکت در این فضای گرفته را نداشت ، مگر آنکه همچون خانواده رابینسون از توانایی ذاتی و عجیب خود سود می‌برد .

جادویی که خانواده رابینسون برای مقابله با گرمای وحشتناک و سوزان بکار بسته بود ، دقیق و کارآمد بنظر می‌رسید ، حبابی نامرئی دور تا دور خانه را فراگرفته بود که آن محل را از حواشی موجود مصون نگاه داشته بود .

محفظه داخل خانه بدین سبب دارای هوای مطبوع و دلپذیری بود ، گیاهان در اندازه های متفاوت در داخل قسمتی که رابینسون ها آنجا را باغ می‌نامیدند دیده می‌شد و استخری عظیم نیز در میان این خانه‌ی زیبا خودنمایی میکرد که محل همیشگی ِ بازی ِ کوچکترین فرد خانواده - گوستاو - بود .

تنها مشکلی که در این سالها موجب رنجش خاطر رابینسون ها شده بود ، وجود همسایه ای فضول به نام " مری باود " بود که همزمان با پدر ِ رابینسون بزرگ بدین محل کوچ کرده بود و بدین دلیل که هیچ گاه نتوانسته بود حبابی به کاملی آنها درست کند هر لحظه به تدبیری برای پی بردن به آنچه خود آن را " اسرار حباب رابینسون ها " نام نهاده بود ، می‌اندیشید .

امروز نیز همانند هفته ها و سالهای متمادی گذشته مری باود با شنلی نامریی در اطراف خانه رابینسون در حال بررسی حباب ِ خانه‌ی آنها بود ، همه چیز عادی بنظر می‌رسید تا آنکه در آن لحظه گویی کلید حل معما بالاخره کشف شده بود .

افکار مری !

یافتم ... یافتم ... باید از اول میفهمیدم ، همین پسره ... تنها رمزش همین گوستاوه ، اصلاً برای چی باید هر روز توی این استخر برای خودش بچرخه ، من مطمئنم باید این رو انتقال بدم به خونه‌ی خودم باید برم داخل خونه ...

پایان افکار !


لحظاتی بعد ، با خوانده شدن وردی توسط فرانک رابینسون - پدر خانواده - و از بین رفتن قسمتی از حباب مری باود وارد خانه شد ، او با خود تصمیم گرفته بود خود را به نزدیکی استخر رسانده و به سرعت گوستاو را که طبق عادت همیشگی در داخل و اطراف آنجا پرسه میزد ، را ربوده و به داخل حباب خود ببرد تا از صحت راه حل خود مطمئن گشته و بعد در فرصتی مناسب او و حباب رابینسون ها را برای همیشه نابود سازد .

پس در حالی که فرانک را با صحبتهایی در مورد گلهای اقاقیای سرخ رنگ ِ باغچه‌ی مجاور که از علائق او بود مسرور و مبهوت ساخته بود ، هر لحظه به گوستاو نزدیک می‌شد ، تا آنکه دقیقاً بالای سر او رسید .

در یک لحظه شروع اتفاقات رقم خورد ، مری با سرعتی غیر قابل باور گوستاو را بلند کرد ، فرانک نیز با سرعتی باور نکردنی به دنبال ساده لوحی خود ، برای نجات آخرین فرزندش حرکت کرد ، مری خیلی سریع خود را به قسمتی که از آن وارد شده بود رساند اما گویا وردی را که فرانک رابینسون بکار برده بود از یاد برده بود ا، پس با توجه به خشم خانواده صلاح خویش را در ایستادن و تسلیم شدن احساس نمی‌کرد .

مری در طول باغچه شروع به دویدن کرده بود ، هر طلسمی را که به طرفش شلیک می‌شد را با ضد طلسمی خنثی میکرد ، گوستاو ضجه های گوش فرسایی را سر می‌داد ، فرانک از دور در حالی که به شدت ناراحت بنظر میرسید و ترسیده بود با التماس از مری درخواست ایستادن داشت ، مری دیگر مطمئن بود که راز حباب رابینسون ها دقیقاً همین کودک است وگرنه حداقل فرانک چنین التماسهای زجرآوری را سر نمی‌داد .

او باید خود را رها می‌ساخت ، همچنان در طول باغچه حرکت میکرد ، گیاهان بسیاری را در زیر پاهایش از بین برده بود ، به طور قطع فردای آن روز خانم رابینسون به خاطر اینکار او را زنده نمی‌گذاشت ، باری دیگر به طرف قسمت ورودی دوید ، ذهنش را متمرکز کرد تا ورد را بر زبان آورد ، چشمانش را بست ، گویی جرقه ای در ذهنش زده شد زیرا چشمانش را به سرعت باز کرد تا ورد را تلفظ کند اما ...

مری : پس حباب کو ؟ ... ههههههههههههععععععع ، عجب هوای گرفته ای ...

فرانک : د ِ آخه احمق ، کلی دارم داد میزنم گلهای اقاقیا رو له نکن ، همه قدرت حباب به اوناست ... وقتی داشتی فرار میکردی همه رو له کردی ...

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
خداحافظی در اوج یا خروج فوج فوج... مسئله این است!
Re: كلاس پرواز و كوييديچ
ارسال شده در: یکشنبه 11 اسفند 1387 13:45
نمایش جزئیات
آفلاین
یک شخصیت از اعضای سایت رو انتخاب کنید و کلیه ویژگی های منحصر به فرد اون و استفاده هایی که میشه ازش کرد رو بررسی کنید!

لرد ولدمورت!
معمولاً در اکثر رول ها لرد ولدمورت نیز دخیل می باشد بنابراین توضیح این شخصیت خالی از لطف نیست چرا که درای قابلیت های زیادی نیز می باشد.

1. با ابهت و سیاه بودن.
در توضیح این مورد می توان اشاره کرد به اینکه همه برای کشتن افراد پستشون در سوژه های سیاه و یا شکنجه به بوسیله کروشیو از شخصیت لرد ولدمورت استفاده می کنند.

2. کچل بودن!
به کار گرفته شده در اکثر پست های طنز حول شخصیت لرد ولدمورت! بدون شک در پست های طنز یکی از توصیف های جالب کله کچل لرد سیاه می باشد.

3. دماغ خفن!
این دماغ نیز یکی از جنبه های طنز رول نویسی می باشد.

4. قیافه!
در کل قیافه لرد در هر پست جدی و غیر جدی به طور جالبی قابل توصف هست بنابراین در اکثر پست ها چه رول و چه غیر رول از تمامی حالات لرد مثل مردمک های عمودی ، چشمان قرمز ، دهان بدون لب ، چهره سفید و بی روح و... می توان استفاده کرد.

5. عاشقه!
به دلیل علاقه وافر لرد به بلاتریکس لسترنج این موضوع در طنز جایگاه ویژه ای داره.

یک رول بنویسید و با استفاده از ویژگی یکی از مکان های جادویی یک اتفاق را به دلخواه شرح دهید!

مکان : زمین کوئیدیچ اعماق زمین

جالب و عجیب بود! جادو در اینجا هم کاربرد مفید خود را به خوبی بروز داده بود...
آتش هایی که غل غل می کردند تا پانصد متری ورزشگاه جلو نمی آدند و گویا با دستی نامرئی پس رانده می شدند.

به نظر هوا باید گرم می رسید ولی اینطور نبود! جادو این بار هم خودی نشان داده بود و با کنترل هوا شرایطی را محیا کرده بود تا جادوگرانی که با سختی خود را به اعماق زمین رساندند تا شاهد بازی تیم ملی بلغارستان با تیم ملی ایرلند باشند از گرما ذوب نشوند!

جالب اینجا بود که در زیر زمین نیز موجوداتی برای خود زندگی داشتند! خرس های آتشین که بی آزار بودند و کرم های سنگی که درازای هر کدام از آنها به دو متر و یا بیشتر می رسید!

اینجا فقط با کمک جادوگرانی که وقت خود را برای مهیا کردن موقعیتی استثنایی برای انجام فینال جام جهانی کوئیدیچ گذاشته بودند قابل تردد شده بود در غیر این صورت به هیچ وجه هیچ آثاری از تمدن بشری در قبل از این حرکت جادویی برای ساخت زمینی در اعماق زمین دیده نمی شد.

طرفداران دو تیم بیشتر از این که به تشویق تیم مورد علاقه اشان بپردازند مجذوب فضای اطراف خود شده بودند تا اینکه تمام توجه ها با سرفه های خشک وزیر سحر و جادو به تریبونی معطوف شد که بر بالا ترین نقطه ورزشگاه قرار گرفته بود.

_ آقایان و خانم ها! ورود شما رو به اولین ساخته بشر و اولین ساخته جادویی در اعماق زمین تبریک میگم! هم اکنون که شما در اینجا با دمای بیست و پنج درجه بر روی صندلی های خود نشسته اید دمای بیرون از محوطه جادویی به چهار هزار درجه سانتی گراد می رسد و باید همینجا از همه همه دست اندر کارانی که به من در ساخت این مجموعه کمک کرده اند تشکر بکنم! بیش از این وقت شما را نمی گیرم... هم اکنون این شما و این هم بازی فینال جام جهانی کوئیدیچ!

تشویق تماشاچیان چهارستون ورزشگاه را به لرزه انداخت و حتی وقتی این تشویق بیشتر شد که دو تیم در حالیکه دست تکان میدادند و لبخند می زدند وارد زمین شدند...

---------------------
دیگه نمیشد که یک رول کوئیدیچ بنویسم!
فقط خواستم ورزشگاه رو در یک مکان جادویی توصیف کنم...

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
ویرایش شده توسط بادراد ريشو در 1387/12/11 13:46:55
[b][color=FF0000][url=http://www.jadoogaran.org/modules/newbb/viewtopic.php?topic_id=883&post_id=219649#
Re: كلاس پرواز و كوييديچ
ارسال شده در: پنجشنبه 8 اسفند 1387 19:04
نمایش جزئیات
آفلاین
تكليف جلسه ي سوم

(1) يك شخصيت از اعضاي سايت رو انتخاب كنيد و كليه ي ويژگي هاي منحصر به فرد اون و استفاده هايي كه ميشه ازش كرد رو بررسي كنيد! (15 امتياز)

تد ريموس لوپين:

1- گرگينه: ميشود در رول، موقعيتي را به وجود آورد كه ماه در آسمان پيدا ميشود و در اوج اتفاقاتي كه در حال رخ دادن است، او مجبور است يك گرگينه باشد!

2- پسر خوانده ي هري پاتر وبمستر سايت: اين هم نوعي، موقعيت طنز درون سايتي است؛ كه ميشود به علت اينكه او به وبمستر نزديك است، تملقش را گفت، يا اينكه او را براي اهداف شوم دزديد

3- فرزند ريموس لوپين و نيمفادورا تانكس: خب آنها به ترتيب فقير و دست و پا چلفتي بودند و ميشود به اين طريق در دعواهايي كه با او ميشود، به او فحش داد!!!

4- دوست صميمي جيمز سيريوس پاتر: رابطه ي دوستانه ايي كه او با جيمز دارد، به عنوان يك عامل حمايتي مؤثر، قابل توجه است. مثلا خيلي كارهايي كه جيمز به واسطه ي كودكي از انجامشان ميترسد، تد برايش انجام ميدهد، آن هم چه گولاخ!

5- همسر ويكتوريا(دختر فلور دلاكور و بيل ويزلي): اين موضوع ميتواند، داستانهاي عاشقانه ي زيادي را رقم بزند.

6- از اعضاي محفل: اينكه به عنوان يك گرگينه ي محفلي، مثل پدرش مبارزه كند، يا اينكه در جمع گرگينه ها جاسوسي كند.

7- داراي قدرت تغيير رنگ مو و تغيير چهره(از مادرش به ارث برده): ميتواند تحت تاثير احساسات مختلف، رنگ موي جالبي را براي او عنوان كرد.


(2) يك رول بنويسيد و با استفاده از ويژگي يكي از مكان هاي جادويي، يك اتفاق را به دلخواه شرح دهيد! (15 امتياز)

معدن متروك متروپليس

ميدانستم اينجاست! هميشه غريبانه ترين احساسم را جايي دارم، كه سرشار از عطر مرموز گلهاي ايلانگ پيراهن استلاست.

در تاريكي و وحشت عظيم اين معدن، نگاه اشك آلودش را ميبينم، كه عاري از خصومت و خشم، با ترسي كه از همنوعانش در دل دارد، منتظر من است؛ برميگردم و آرام در چشمان تد نگاه ميكنم. جديت و مردانگي يك تصميم بزرگ در آنها موج ميزند. چوب دستي اش را از زير ردايش خارج ميكند. با تاسف سري تكان ميدهد و زير لب جمله اي محض تسلاي خاطرم زمزمه ميكند. سپس چوب را به من ميدهد.

جلوتر كه ميرويم، با لرزه اي ناشي از تكانهاي قطار بالاي اين مكان متروك، درنگ كرده و دوباره همه جا را زير نور ملايم لوموس چوب دستي من، نگاه ميكنيم.

جلوتر ميرويم و ذهن من در به همراه سايه هاي كبود روي ديوار كنده شده، پرواز ميكند...

ديشب شب شومي بود. كنار آتش شومينه، با تد سرگرم بررسي نقشه ي جديد كوچه ي دياگون بوديم. جغدي كه به همراه نسيم خنك شبانگاه وارد اتاقم شد، يك اتفاق معمولي نبود.

روي پايم نشست و با چشمان درشت و درخشانش، وسوسه ي نگراني را در وجودم جاري كرد.

نامه ي كوچك را از پايش گشودم. كاغذ پوستي، بوي تعفن و خون ميداد. تد با اشاره ي چوب دستي اش لك هاي روي آن را از بين برد.

بازش كردم و در گيجي تمام، تهديدهاي فنرير را خواندم...

صداي همهمه و ترانه اي مكزيكي، مرا از اوج خاطره ي تلخ و تازه ام بيرون كشيد. تد درحالي كه دستش را جلوي بيني خوش فرم اش گرفته بود، از گوشه ي چشم نگاهم كرد. درب چوبي و خاكستري رنگي جلوي رويمان بود. پاهايم قفل شد. تد ردايم را كشيد و كشان كشان به سوي در برد. آپارات كردنمان، برابر با خطر مرگ بود براي استلا!

اگر فنرير اينهمه تد را نميخواست، امشب همه ي روشنايي هاي پاريس، زير قدمهاي موزون استلا رنگ ميباخت. به تد نگاه كردم، كه با شهامت جلوتر از من ايستاده بود. پشيمان از افكار خودخواهانه ام، تمام قوايم را جمع كردم و با تاييد تد، در را گشودم. جاذبه ي رفاقت تد، شعله هاي سركش خودخواهي ام را خاموش ميكرد.

صحنه اي كه جلوي چشمانم شكل گرفت، رقص باشكوهي از انبوه موهاي خاكستري و دندانهاي به خون نشسته اي بود، كه با نواخته شدن بالالايكاي ميان دستان ليرون، حس ترس را در من بيشتر ميكرد. جمعيت گرداگرد موجود به بند كشيده اي، در حال خراميدن بودند.

براي لحظه ايي، شكافي بين آنها پديد آمد و من استلا را از تكه اي پارچه، كه بر شانه اش آويزان بود شناختم.

در پشت سرمان، در با صداي مهيبي بسته شد. روزنه ي بزرگي كه روي ديوار قرار داشت، نور مهتابي رنگ ماه را ميبلعيد. جلوتر رفتيم، برگشتم و به چشمان سرخ تد نگاه كردم. موهاي بلند و قرمزش، بر پشت خميده اش چشم را ميزد. دندانهايش با غرشي ترسناك و ناچار، غريب تر از هميشه بود. آرام به سمت فنرير رفت. اگر معجوني در كار نبود، اينهمه از بودنش آسوده نبودم.

نگاه فنرير، با خشمي وصف ناشدني، متوجه ي ما بود. لذتي كثيف در نگاهش موج ميزد. همه ناگهان خاموش شدند. من با ترس قدمي به عقب برداشتم. تد به سمت فنرير رفت. چوب دستي اش در دستانم سنگينس ميكند. هر دو چوب را بلند ميكنم و با فرياد، تمام طلسمهايي كه آموخته ام را به زبان ميآورم. سرخي و سبزي طلسم و خون، همه جا را پر ميكند.

چشمان را ميبندم و چند صداي خفه بلند ميشود. تكانهاي بالاي سر معدن و ريزش خرده سنگهاي بي امان، باعث ميشود آنها را دوباره باز كنم. جنازه ها و گرگينه هاي زخمي و طلسم شده، در كنار يكديگر افتاده اند. تد با پوزه ي خوني اش، خرناسي غمگين ميكشد و به گوشه ايي ميخزد. نفسي آسوده ميكشم و به سوي استلا ميروم.

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
ویرایش شده توسط تايبريوس مك لاگن در 1387/12/9 1:14:27
ویرایش شده توسط تايبريوس مك لاگن در 1387/12/9 14:01:03
در كنار درياچه ي نقره ايي قدم ميزنم
و با بغضي که مدتهاست گلويم را ميفشارد، رو به امواج خروشانش مي ايستم
و در افق،
طرح غم انگيز نگاهش را ميبينم،
كه هنوز هم اثر جادويي اش را به قلب رنجورم نشانه ميرود..
كه هنوز نتوانستم مرگ نا به هنگام و تلخش را باور كنم..
كه هنوز بند بند اين تن نا استوار به نيروي خاطره ي لبخند اوست كه پابرجاست..
با يأس يقه ي ردايم را چنگ ميزنم و در برابر وزش تند نسيم،
وجودِ ويرانم را از هر چه برودت و نيستي حفظ ميكنم..
از سمت جنگل ممنوعه، طوفاني به راهست
و حجم نامشخصي از برگ و شاخه ي درختان مختلف را به اين سو ميآورد..
اخم ميكنم تا مژگانم دربرابر اين طوفان،
از چشمان اشكبارم محافظت كند..
شايد يك طوفان همه ي آن خاطره ي تلخ را از وجودم بزدايد..
Re: كلاس پرواز و كوييديچ
ارسال شده در: پنجشنبه 8 اسفند 1387 12:47
نمایش جزئیات
آفلاین
یک شخصیت از اعضای سایت رو انتخاب کنید و کلیه ویژگی های منحصر به فرد اون و استفاده هایی که میشه ازش کرد رو بررسی کنید !

پروفسور کوییرل!

خب، کوییرل بودن این شخص، یکی از ویژگی های منحصر به فردشه که خیلی ارزشمنده! هر کسی نمیتونه کوییرل باشه! تازه این فرد از شخصیت والا و با ارزشی برخورداره چون لرد ولدمورت زیر مجموعه اشه! پس سرشه!

اینکه کوییرل پشت سرش ولدی داره، اینکه دستارش بوی سیر میده، اینکه آواتارشو سال به سال عوض نمیکنه و کثیفه(!) ، اینکه مدیره، اینکه سفارش های شکلک ملت کاربر رو می پذیره، اینکه به دلیل مشغله های بسیار مدیریتی، نقطه های آخر جمله اش یادش میره! اینکه همه وختی میخوان تنوع ایجاد کنن شناسه نمایشی شون رو به کویی تغییر میدن و غیره!

یک رول بنویسید و با استفاده از ویژگی یکی از مکان های جادویی یک اتفاق را به دلخواه شرح دهید !


مکان : باشگاه دوئل !

طلسم های رنگارنگ به در و دیوار باشگاه برخورد میکرد، پیکر های بی جان جادوگران و ساحران بازنده در دوئل، به اطراف پرتاب میشدند، به دیوار ها میخوردند و بعد به آرامی به سمت پایین سر میخوردند.
آنجا پر از جنازه بود...

- اونجا پر از جنازه اس!
- بهترین مکانه ژون تو واشه جناژه شدن...

ماندانگاس فلچر و مورفین گانت، همانند دو کپه لباس چهل تیکه، به داخل باشگاه خزیده و به اولین ستون تکیه دادند.

مورفین با نهایت سرعتی که یک معتاد میتوانست داشته باشد، بسته ی پودر سفید رنگی از جورابش بیرون کشید و آن را به سمت بینی اش برد. سپس نگاهی به دوربین انداخت، نیشش را باز کرد و دندان های سیاهش را نشان داد و سپس ردای کهنه و رنگ و رو رفته اش را روی سرش کشید و مشغول شد.

ماندانگاس نیز، به تقلید از مورفین به زیر ردایش پناه برد تا بار دیگر ظروف نقره فامی که به تازگی معامله کرده بود را بررسی کند.

اما هیچکس متوجه حضور دو خلافکار نشد؛
زیرا آنجا پر از جنازه بود...

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
Re: كلاس پرواز و كوييديچ
ارسال شده در: سه‌شنبه 6 اسفند 1387 18:40
نمایش جزئیات
آفلاین
یک شخصیت از اعضای سایت رو انتخاب کنید و کلیه ویژگی های منحصر به فرد اون و استفاده هایی که میشه ازش کرد رو بررسی کنید ! (15 امتیاز )

پیوز در میان فواصل صندلی ها قدم میزد. بالای سر گابر ایستاد و طبق عادت سرش را نواز کرد. دستش از کله ی گابریل رد و شد، و او که احساس سرما کرده بود به پیوز نگاه کرد.

- جانم؟
پیوز : نمیخواید برای من انشاتونو بخونید و استفاده هایی که از این ابر قدرت، لرد ولدمورت میتوان کرد رو بشمارید.
- ها..؟ ..چیز، آهان. چرا میخونم. ولی استاد من انشام خوب نیستا.

پیوز آب دهنشو به سختی قورت میده و به گابریل اشاره میکنه که شروع کنه.

- شخصیتی که من انتخاب کردم لرد ولدمورت هست. به نظرم شخصیت لرد ولدمورت میتونه مدیریت خیلی قوی داشته باشه و بهتره به جای اکیپ خز عله اینا، ولدی روی کار بیاد. حتی لردی میتونه در پیام های تبلیغاتی میان برنامه ها، در سریال لاست، در فیلم افسانه ی بنجامین چی چی (همون که برد پیت بازی کرده بود!) کار کنه. از لرد میشه استفاده های بهینه مثل تامین سوخت کرد!

پیوز در گوشه ی کلاس: :no:

- اصلا اینها به کنار. لرد ولدمورت در واقعیت هم همین طور است. میدونید که، ...

پیوز فریاد میکشه:

- بشین سرجات و دفعه ی آخرت باشه که استفرالمرلین، به کسی توهین کردی اون هم در کلاس من. نمیخواد هیچ کدوم از شما پشم ها (!) برای من انشا بخونید. خودم واستون یه تریپ مثال میام تا حال کنید. بر شمردن خوبی های بادراد :

1) وفاداری : از ابتدای سایت در هر گروهی عضو بوده تا حالا واقعا تلاش کرده براش.
2) تلاش : توی هر کاری سعی و تلاشش رو داره.
3) بسکتبالیسته !
4) دامبلدوره.
5) ترکونده!
6) میتونه مدیریت کنه.
7) خوب می نویسه.
8) بیناموسیش خوبه.
9) ریشاش درازه!

و خیلی موراد دیگه! منوجه شدید؟

و نگاه خشمگینش به گابریل بر میخوره.

- (گابر داره گریه میکنه.)



یک رول بنویسید و با استفاده از ویژگی یکی از مکان های جادویی یک اتفاق را به دلخواه شرح دهید ! (15 امتیاز)


ولنتاین سال 2009- لیتل هنگلتون، کافه ی مادام کوری

-کوییرل!
-عله!
-کوییرل!
-عله!

....

فریاد قدقد مرغ های عاشق در فضای لیتل هنگلتون پیچیده بود. خفن ترین مکان های جادویی، دهکده ای کوچک. گوشه ای جاده ای خاکی خانه ای وجود داشت. خانه ای مخروبه که در چند قدمی آن گورستان بزرگی حضور داشت.

هر دو کبوتر عاشق منو هارا در حالت سایلنت گذاشته بودند و راز و نیاز میکردند.

آنها درون کافه ی مادام کوری نشسته بودند. همان لحظه آن دو شخص توسط مردانی سلاح به دست محاصره شدند که آرم " گشت ارشاد " به همراه داشتند.و لحظه ای بعد، صحنه به جایی دیگر منتقل شد.

اتاق ضروریات در هاگوارتز..

عله دست در جیب شلوارش کرد و منویی صورتی رنگ و با آرم یک عمامه به سوی کوییرل گرفت.

- بابت زحماتت برای من و سایتم!
کوییرل: این دیگه چیه؟ بوقی یه خرسی.. شکلاتی..؟
عله: خرس؟ خرس که میخورتت!
کوییرل:راست میگی به این تا حالا فکر نکرده بودم. دوستم گفت شاید واست خرس خریده باشه..، حالا شکلاتت کو؟

عله سرش رو میخارونه و از جاش بلند میشه. سپس دعا میکنه که کاش اینجا شکلات باشه. همون لحظه از تو دماغش شکلات میزنه بیرون.

عله: بیا ! اینم یه شیرین کاری.
کوییرل: اییییی این که آب دماغیه!
عله: نه بابا آب دماغ نیست که.. یه چیزیه شبیه اون.

کوییرل همه رو با کاغذ میندازه بالا.

عله: !

----
مدتی گذشته. هر دو به شدت بیمار شده اند و این از اون ور بالا میاره، عله هم از بالای اون بالا میاره. بعد اتاق ضروریات هم از بالاهای اونا بالا میاره !!


شب

عله و کوییرل در اتاق ضروریات خوابیده اند. عله برای دوچندان شدن رمانتیکیه قضیه اتاق را به صورت کشتی در آورده است. کشتی با کف پوش چوبی ، چوب افرا.. تمام دود کش ها و بادبان ها و پرچک هایش سفید مایل به صورتی است و جای جای آن عکس های منو حضور دارد. روی عرشه ی کشتی یک میز دو نفره چیده اند که دو شمع رویش است.

و میوه هایی خوش مزه روی میزند. عله چشم روی هم میگذراد. باد موهایش را تریپ گیسو به این سو و آن سو میبرد. اما او همچنان خواب است.. دست در دست کوییرل که از بس بالا آورد ، به بلاک های متعدد خود اعتراف کرد ! (چه ربطی داشت؟)

آسمان بالای سرشان آبی بود. آبی تیره و ستاره ها مثل اکلیل های فراوانی بودند که روی دامنی سرمه ای ریخته شده باشند..

چشمانش روی هم افتاد. موج دریای قیر مانند به کشتی خورد.. بادی تند تر وزید و هردو به خواب عمیقشان فرو رفتند.

----
اتاق ضروریات کاملا جادوییه!

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
[b]دیگه ب
Re: كلاس پرواز و كوييديچ
ارسال شده در: جمعه 2 اسفند 1387 13:18
نمایش جزئیات
آفلاین
جلسه دوم پرواز كوئيديچ:

اسليترين:
مورگانا لي فاي: 29

ريونكلاو:
مري باود: 30
گلگومات: 28
چو چانگ: 28

گريفيندور:
جيمز سيريوس پاتر: 26
كورمك مك لاگن: 21
كينگزلي شكلبوت: 15
[spoiler=نقد تكاليف كينگزلي شكلبوت عزيز]براي سوال 1 شما 5 امتياز گرفتيد: كينگزلي عزيز، اميوارم به متن درس جلسه ي دوم توجه كرده باشي؛ سوژه ي كلي اساس حداقل 7-8 پست رو بايد بسازه. نتيجتا آيا اينكه آدمخوارها و مديران براي تعيين برتري با هم ميخوان مسابقه بدن، كافيه؟ و اينقدر كشش داره كه سوژه ي 8 پست رو تامين كنه؟ در ليگ كوئيديچ كه اميدوارم شما هم در اون شركت كنيد، سوژه ي كلي خيلي خيلي نقش مهمي داره. پس سعي كنيد با توجه به خصوصيات تيم ها و يا ورزشگاه ها، يك سوژه ي قابل قبول ازائه بديد. براي سوال 2 شما 10 امتياز گرفتيد: سوژه تون تقريبا مناسب بود، اما اگر چند نكته رو رعايت مي كرديد ميتونستيد امتيازات بيشتري بگيريد: اول اينكه سعي كنيد در يك رول، به حضور شخصيت هاي مختلف دقت كنيد. مثلا حضور كينگزلي در هاگوارتز تقريبا بي ربطه. اما حضور مودي چون استاد بوده، ايرادي نداره. شما مي تونستيد به جاي كينگزلي از اسنيپ استفاده كنيد. دوم اينكه سعي كنيد اصولا اتفاقات نسبتا معقولانه اتفاق بيفتند. مثلا شخصي مثل آيا بليز زابيني كه يك شخصيت سياه و مرگخوار داره، اونقدر با احساسات صحبت ميكنه؟ يا آيا آنيتا كه دختر دامبلدوره، اونقدر سريع از كوره در ميره و بدتر از اون، طلسم نابخشودني استفاده ميكنه؟ سوم اينكه، شايد شما با تغيير دادن كينگزلي به اسنيپ ميتونستيد مورد شماره 2 رو توجيه كنيد. مثلا اگه آنيتا در محفلي بودن اسنيپ شك مي داشت، مطمئنا از طرفداري اون از بليز زابيني( يه مرگخوار) مي توسنت عصباني بشه و طلسم نابخشودني اجرا كنه. منظور اينكه شما مطمئنا با قدري توجه و خوندن پستهاي بيشتر، ميتونيد نوشته هائي به مراتب بهتر از اينها رو بنويسيد.( ميتونيد تاپيك پستهاي منتخب در انجمن ويزنگاموت رو بخونيد) اميدوارم نكات فوق بهتون كمك كرده باشن. موفق باشي. [/spoiler]

هافلپاف:
آلبوس سوروس پاتر: 26
پيوز: 25
برتي برسويت: 18 ( قرار بود سوژه اين باشه كه چه بلائي سر خودشون، شما يا من در مي يارن!!)

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
منوي مديريت، حافظ شما خواهد بود!
بازنشستگی!
Re: كلاس پرواز و كوييديچ
ارسال شده در: پنجشنبه 1 اسفند 1387 22:31
نمایش جزئیات
آفلاین
جلسه سوم :

همهمه در زمین کوییدیچ هاگوارتز پیچیده و هرکس در مورد استاد این جلسه نظری میده :

- من میگم آسپه !

- شایدم چو چانگه ...

- دعوا نکنید خودم امروز از فیلچ شنیدم که پیتر پتی گرو استاده !

- باو ... پیتر که مشاور نیست ... شاید جیمز باشه ...

چشم ها همه با اشتیاق به ورودی زمین کوییدیچ دوخته شده بود. تا اینکه دانش آموزان صدایی از بالای سرشان شنیدند و توجهشان به روح مزاحم هاگوارتز جلب شد که پرواز کنان به سمت آنها می آمد !

همهمه بالا گرفت ... همه با تعجب به موجود شروری که ممکن بود هر لحظه یک گلوله جوهری به سمتشان پرت کند خیره شده بودند اما پیوز جلو آمد و خیلی مودبانه گفت : « من استاد این جلستون هستم ... خیلی سریع میرم سر بحث امروز !استفاده از ويژگي هاي شخصيت ها و ورزشگاه محل مسابقه »



دانش آموزان که حالا حالت تعجب زدگیشون برطرف شده کم کم روی چمن ها میشینن و شروع به گوش دادن به استاد میکنن ...

پیوز همچنان که روی چمن های مرطوب قدم میزنه حرفش رو شروع میکنه : « در یک پست کوییدیچ توصیف ورزشگاه محل مسابقه خیلی مهمه ! اما مهمتر از اون استفاده از ویژگی های این محله !! به عنوان مثال ویژگی های ورزشگاه هاگوارتز چشم انداز کوهستانی و قلعه هاگوارتزه و در سمت دیگرش دریاچه قرار داره ! سمت چپ زمین همیشه طرفداران اسلیترین نشستن و ...

« یا برای استفاده از ویژگی های ورزشگاه کوهستانی مریخ میتونید خاک سرخ ، کوههای بلند و نوک تیز ، نبودن هوا و اکسیژن برای تنفس ، اختلاف دمای شب و روز و همه خصوصیات دیگه سیاره مریخ رو مد نظر قرار بدین و با استفاده بهینه از اونها رولتون رو قشنگتر جلوه بدین !! این مقوله بخصوص در رول طنز از اهمیت بیشتری برخورداره به خاطر اینکه مثلا اگر وسط بازی در وزرشگاه مریخ کسی ماسک اکسیژنش بیافته میتونه صحنه خنده داری رو بیافرینه که شما با قلمتون تصویر میکنید ! »

پیوز نگاهی به قیافه گیج و منگ دانش آموزان میکنه و سعی میکنه روشنتر صحبت کنه : « در مجموع باید بتونید خصوصیات منحصر به فرد ورزشگاه و محل مسابقه رو در قالبی زیبا و بدون حاشیه رفتن زیاد استفاده کنید ! »

سپس با چوبدستیش برگه ای رو که مری باود داره از پرسی میگیره و احتمالا شماره تلفن توشه ( ) نابود میکنه و ادامه میده : « و اما استفاده از ویژگی های شخصیت ها ! »

سپس نگاهی به اطراف میکنه و میگه : « شما باید بتونید از جرئیات شخصیت هایی که در رولتون دارین استفاده بکنید ! باید با استفاده از اونها سوژتون رو کامل کنید ! مثلا اگر قسمتی از سوژتون باخت گریفندور باشه میتونید از یکی از ویژگی های « تد ریموس لوپین » یعنی عشقش به ویکتوریا استفاده کنید و مثلا بگین تدی حواسش به جایگاه تماشاگران و جایی که ویکتوریا نشسته بوده پرت میشه و باعث باخت تیم میشه !

« یا مثلا اگر گریف قراره در پست طنز طی یک اتفاق غیر منتظره طنز برنده بشه میتونید از شخصیت « جیمز سیریوس پاتر » استفاده کنید و بگین اون با یک جیغ تموم بازیکنان حریف رو قتل عام کرد ! »

پیوز نگاهی به ساعتش کرد و گفت : « در کل شخصیت رو باید محور اصلی اتفاقات رول کوییدیچ قرار داد . چون اگر صرفا بخواین به وضعیت هوا و زمین تکیه کنید رولتون هیچ جذابیتی نخواهد داشت ! در نتیجه اکثر اتفاقات زمین کوییدیچ باید بر پایه شخصیت ها و ویژگی هاشون رخ بده ... »

سپس دستور داد : « همه بلند شین و سوار جاروهاتون بشین ... باید ببینم چقدر یاد گرفتین ...

یک شخصیت از اعضای سایت رو انتخاب کنید و کلیه ویژگی های منحصر به فرد اون و استفاده هایی که میشه ازش کرد رو بررسی کنید ! (15 امتیاز ) (اگر جنبه توهین یا تمسخر داشته باشه نمره نمیگیره!)

یک رول بنویسید و با استفاده از ویژگی یکی از مکان های جادویی یک اتفاق را به دلخواه شرح دهید ! (15 امتیاز)

-----------------------------------------------------------------------------
** مطالبی که با حروف ایتالیک نوشته شده محتوای درسی است.
-----------------------------------------------------------------------------
/// سعی کنید به پاراگراف بندی پست دقت کنید و پاراگراف ها را به موقع از هم جدا کنید. ترجیحا بین هر پاراگراف یک خط فاصله بگذارید. \\\

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
ویرایش شده توسط پیوز در 1387/12/1 22:41:37
هلگا معتقد بود ...
« هوش و علم ، شجاعت و غلبه بر ترس و حتی نجابت و وقار به وسیله سختکوشی قابل دسترسیه ! »


تصویر تغییر اندازه داده شده






A Never Ending Story ...