مودی بلند میشه و به طرف مورگانا میره،یه دونه ورد لوموس روش اجرا می کنه که تنبیه بشه که دیگه در جایی که داره بازجویی میشه، با بازجوی خودش با ادب صحبت کنه..وتوی ورقش 5 تا ضربدر می زنه جلوی اسمش!
خوب..در مورد نسبت با برد پیت؟ایا داری میگی که برد پیت هم در مرگ من نقش داشته؟ چون من از برد پیت هم در مورد تو پرسیدم..گفت شدیدا هر گونه رابطه ای رو با تو تکذیب میکنه...توضیح بده پس!
ایا داری میگی که در شبی که لرد سیاه، در جنگ بود..تو...توی قصر خودت توی رفاه نشسته بودی و داشتی جن خونگی ادب می کردی؟ ایا این ترسو بودن تو رو ثابت نمی کنه؟ایا تو از جنگ فرار کرده بودی؟ایا تو از دستورات لرد سیاه سرپیچی کردی؟(مودی با خودش: ایا من زیادی طرفدار لرد سیاهم؟!؟باید دست چپمو چک کنم بعدا!)
مورگانا چهره اش برافروخته میشه و من من می کنه
در کل من فکر می کنم لرد سیاه باید در مورد مرگ خوار بودنت تجدید نظرکنه..بوی خیانت و جاسوسی میاد!![]()
مورگانا یه فوت می کنه توی چوب دستی مودی و لوموس مودی خاموش میشه. بعد روی مبل لم میده و پاهاشو میندازه روی همدیگه و با تکبر یه دونه شکلات از توی کیف دستیش درمیاره و میندازه تو لپش:
- لرد سیاه اون شب آدمای خیلی خفنی رو برای جنگ فرستاده بود و به یه تازه وارد احتیاجی نداشت. اصولا باید یادت باشه که رولینگ توی نوشتن ماجرا خیلی دست برده و حقایقو تحریف کرده.
مودی که هنوز تو کف فوت مورگانا مونده و چوبدستی شو تا نوک دماغش بالا آورده و به محل خاموش شدن وردش نگاه می کنه، سری به موافقت تکون میده.
مورگانا ادامه میده:
- و البته جنای خونگی من به خون لجنی ها اطلاعات مخفی رسونده بودن و هرچند، خودشون خودشونو تنبیه می کردن ولی خود لرد سیاه هم با من موافقه که نمیشه لذت دیدن همچین صحنه ای رو از دست داد.
و البته خود ایشون هم قرار بود برای تماشا تشریف بیارن که اون حماقت شماها که هفت تا پاتر درست کرده بودین، وقت ارزشمند سرورم رو تلف کرد و نتونستن به تفریحشون برسن.درمورد برد پیت هم نظری ندارم. هرچی باشه برای گرم کردن قصر من از شعله های جادویی استفاده میشه و به پیتِ نفت احتیاجی نیست.
بعد از جاش بلند میشه، تابی به موهاش میده و با ظرافت چرخی توی اتاق می زنه. انگشتشو روی لبۀ میز مودی می کشه و با چندش به گرد و خاکی که روی میز نشسته نگاه می کنه:
- گمونم جنای خونگی شما هم به یه تنبیه مفصل احتیاج داشته باشن. نظافت اینجا در حد زیر صفره.
انگشتش رو با دستمالی که از جیبش در میاره تمیز می کنه و با تکبر تمام چادر بازجویی رو ترک می کنه.
بای
نمایش پروفایل
ویرایش پروفایل
آگاهیرسانیها
خروج


از کجا معلوم من انداختم؟!!!!

