-سرورم، سرورم، قناری و انگتر رو براتون آوردم. سرورم...
ولدمورت در حالی كه سرِ تاس و بيابون مانندش به طرز شگرفی زير نور لوستر بالای سرش می درخشيد و برمی گرده. چشم های سرخ رنگش به طرز بيم آوری به چشمان بلاتريكس دوخته شده بودند.
-بلاتريكس، دير كردی. بايد زودتر مياورديش. كروشيو!!
بلاتريكس روی زمين ميفته و از شدت درد به خودش ميپيچه. اما مدتی بعد، سينه اش رو جلو ميده و با افتخار قناری و انگشتر رو پيشِ ولدموت ميبره. رودولف با ترس و لرزِ زيادی صحنه رو نگاه ميكنه.
-سرورم، من در يك سری عمليات آكروباتيك و مهيب، موفق شدم اينها رو براتون بيارم. پاداشم رو كه فراموش نكردين...
ولدمورت ابروهاش رو بالا ميندازه و انگشتان باريك و بلندش رو به دورِ قناری ميپيچونه. انگشتر رو با شادی فراوانی از دستان بلاتريكس بر ميداره و در انگشت اشاره خودش قرار ميده...
-آفرين بلاتريكس، با اينكه دير اومدی كارت قابل تقدير بود. زمانی كه من بميرم، تو لردِ آينده و جانشين من خواهی بود.
نارسيسا با نارضايتی سرش رو تكون داد و گفت:
-اما سرورم، اين من بودم كه با هزار زحمت بارتی رو از دل يك گوسفند درآوردم...
لوسيوس سرش را به نشانه تاييد تكان داد...
-كروشيو، نارسيسا، مثل اينكه متوجه نيستی چی داری ميگی؟ ايوان تو برو اين اسليترينی ها رو، به خوابگاهشون راهنمايی كن تا برای عصر يه خوابی داشته باشن. اما تو بلاتريكس، دنبالم بيا، باهات يه كاری دارم.
...
تالار هافلپاف:
-معلوم نيست اين انگشترم كجاست. قناريه كوش؟ آسپ، آسپ!
آسپ يويو به دست واردِ اتاق مری شد و به او چشم دوخت كه به نظر عصبانی به نظر ميرسد.
-اون يويو رو از كجا آوردی، آسپ؟
آسپ با غرور خاصی سينه اش را جلو داد و گفت:
-از جيمز قرض گرفتم. بعد اين فوضوليا به شما نيومده، تا كی ميخوای فوضولی كنی؟
مری با عصبانيت جيغی كشيد و گفت:
-نمی خواد حرفهای خودمو بهم برگردونی، بعد بايد ياد بگيری با بزرگتر از خودت چه جوری حرف بزنی بچه پررو...
-ولی مری، حال كردی هوش رو؟ رفتم انگشتر و قناری رو دادم به عمه بلاتريكس تا به من ابراز علاقه كنی...

كمی بعد:
-ببينين، من كارآگاهم و حتی تجربم تو اين مسائل از پيوز هم بيشتره...
پيوز با عصبانيت غرولندی كرد و گفت:
-دهنت رو ببند كينگزلی، من ناظرم و حرف هم حرفِ منه...
-حالا ساكت شين، ببينيم دست گلی رو كه آسپ به آب داده چه جوری بايد برطرفش كنيم؟
...
نمایش پروفایل
ویرایش پروفایل
آگاهیرسانیها
خروج



اما خیلی زود (مثلا" ده دقیقه بعد)متوجه موضوع شد و اطلاع داد:
)







هركاري بگي ميكنم! فقط به مديرا نگو كه من رو بلاك ميكنن ...از مديريت هاگوارتز بركنار ميكنن. خواهش ميكنم....
...نيدونم! 
) 
