او در خانه ای پر از تار عنکبوت در حرکت بود . همه جا را خاک فرا گرفته بود . نمی دانست آنجا کجاست ، اما می دانست هرگز پایش به آنجا نرسیده بود .
کمی جلوتر پلکانی وجود داشت که به طبقه ی بالا ختم می شد . آلبوس سوروس به آرامی پایش رو روی پله ی اول گذاشت و همینطور به راهش ادامه داد .
وقتی به طبقه ی بالا رسید چمش به اتاق هایی افتاد که در هم ریخته بودند . هیچ چیز جای خودش نبود . در سمت راستش اتاقی بود . با احتیاط وارد اتاق شد و به اطراف نگاهی انداخت .
در سمت دیگر اتاق کمدی شکسته وجود داشت که بر اثر فرسودگی از بین رفته بود .
آلبوس با کنجکاوی به سمت کمد رفت و آرام آن را باز کرد . در از شدت فرسودگی شکست و رو زمین افتاد . آلبوس که کمی شکه شده بود به عقب جستی زد .
دوباره به سمت کمد رفت . داخل کمد تعدادی لباس کهنه و رنگ و رو رفته وجود داشت که متعلق به مردی لاغر اندام بود . رداهای مشکی و قدیمی که معلوم بود سال ها دست نزده است به چشم می خورد .
در زیر لباس ها دفتری را پیدا کرد که شبیه دفتر چه ی خاطرات بود .
لای آن را باز کرد و از داخل آن عکسی به روی زمین افتاد . آلبوس عکس را از روی زمین برداشت و آن را از نظر گذراند .
- چقدر این چهره برام آشناست . هرچی فکر می کنم یادم نمی یاد کجا دیدمش . فقط می دونم که دیدمش . تازگی .
همانطور که به نگاهش روی تصویر خیره بود یکدفعه بیاد آورد که آن فرد را کجا دیده . داخل قدح اندیشه .
- این اسنیپ ...
آنلاینها
14 کاربر(ها) آنلاین هستند (8 کاربر(ها) در حال مرور انجمن هستند)
14
مهمانان
0
عضو
کارت قورباغه شکلاتی
کارت قورباغه شکلاتی
پرافتخارترین اعضای سایت جادوگران
شبکه پرواز
به شبکه پرواز خوش آمدید! شومینهها و دودکشها را باز کنید...
مدرسه علوم و فنون جادویی هاگوارتز - ترم 30
❖ امتیازات خانهها ❖
آخرین گروهبندیها
هافلپاف
ریونکلاو
گریفیندور
اسلیترین
پیام امروز
نمایش پروفایل
ویرایش پروفایل
آگاهیرسانیها
خروج
