- خیلی بدخطه مشخص نیس. صبر کن ببینم انگار نوشته ...
گرابلي با تعجب و در حالي كه داشت از تعجب مي مرد(
) بلافاصله برگه رو از دست روونا گرفت و بلند خوند:-!روونا! نوشته روونا!ماعععع...
همه با خشمي سرشار از شگفتي به روونا نگاه كردند.روونا كه از چهرش اضطراب و استرس مي باريد،گفت:
-به جان خودم من نيستم! اي بابا! چرا تو همه ي ماموريتا و پستا و كلا همه چي من بايد بشم خيانت كارو تحت تاثير طلسم فرمان اينا؟اهههه...

در حالي كه قطرات اشكش رو كه روي گونه ش جمع شده بود،پاك مي كرد،ادامه داد:
-نامردا...اصن من بايد مرگخوار بشم...
دامبلدور كه دستش يك لحظه هم از ريشش برداشته نمي شد،زير لب گفت:
- استغفر المرلين !نه اصلا ناعوذ بالمرلين فرام تام ريدل ِ نامرد...
ملت:

دامبل كه حالا داشت با عينكش ور مي رفت و عقب وجلو مي كردش،به روونا نگاه كرد و گفت:
-جدا تو بودي آيا خيانتكار،اي فرزند؟
روونا كه از چهره ي خيسش!(باو گريه كرده ديه!) مظلوميت مي باريد، اعتراف كرد:
-آوره ...اصن من بودم...
سپس در حالي كه يكدفعه چهره ش خشك (!) و سرد و خشانت بار شد ،گفت:
- ب و ق ي ه ا !! نخير من نبودم. براي اينكه بفهمين راس گفتم مث آدم برين خود ورقه رو ببينين!اههه دو ساعت سوژه رو هم كش دادين...

سارا كه همون موقع متوجه چيز عجيبي شد،بلافاصله گفت:
-وااااا!دامبلدور اينجا چي كار مي كنه؟!

بقيه هم متوجه موضوع شدن.زيرا آلبوس بايد الان تو خونه ي گريمولد تو تختش در كنار امدادگران محفلي به سر مي برد!
جيمز جيغ بنفشي كشيد و گفت:
-بچه ها آلبوس ديگه نيست!ناپديد ش...
در همين حال گرابلي جيغ ديگري كشيد.
-واي!ورقه هم نيست!
جيمز با نگراني گفت:
-بچه ها نكنه خوابيم؟مثلا مرگخوارا ما رو با يه طلسم به خواب بردن و آلبوس خيالي آوردن و يه جوري ورق رو كش رفتن تا نفهميم چه كسي جاسوسمونه!
ليني سرش رو خاروند و گفت:
-هوممم با اين حساب...يا يكي از ما جاسوس و خيانتكاره...يا يه مرگخوار همينجا قايم شده.
ليني با نا اميدي ادامه داد:
-ولي ما مرگخوار رو نمي بينيم...چون همه خوابيم!

ملت:

همگي از پيچيدگي اين نقشه ي مرگخواران،"حسابي"
شوكه شدن!ولي...آيا فرضيه ي جيمز و ليني درست بود؟!
نمایش پروفایل
ویرایش پروفایل
آگاهیرسانیها
مرکز رسانه
خروج



)


به الکتو نگاه می کرد گفت :
. میدونم مای لرد دوباره به خاطر این کار توجهشو به من بیشتر میکنه . من بودم که اونو برای سرورم آوردم ... من ... آااااااااااااااااااای دوس دارم گریه کنم

) در میان. 
از مهمونای عزیزش استقبال کرد:
همینی که گفتم...ناراحتی زنگ بزن 118