
- مورگانا... مورگانا... مورگانا...
- هووووم؟ ... چیه؟
- بدو بیا الان بازی نهایی شروع میشه!
- خووووووووووب...
مورگانا زیر لب زمزمۀ نامفهومی می کند و دوباره به خواب فرو می رود. ده دقیقه بعد با صدای انفجار تشویق جمعیت از جا می پرد:
- مرلینا! من گزارشگر بودما خیر سرم!
تند و تند لباس می پوشد و به ورزشگاه آپارات می کند. فرصت ندارد به این فکر کند که چطور توانسته در هاگوارتز آپارات کند. "هوم؟ لابد پرفسور ویزلی (آق مدیر!) برای مسابقه محدودیت آپارات توی هاگ رو برداشته؟" خیلی به ذهن خودش فشار نمی آورد. دوان دوان از سکوها بالا می رود و میکروفون را از عادل جردن می قاپد. "این پسره همش می خواد خودشو مطرح کنه و جلو بندازه. ایــــــــــــش!!!"
میکروفون را جلوی دهانش می گیرد و نگاهی به زمین بازی می اندازد:
- اهم... اهم... هاپیشووووووووووووو...
بلاتریکس لسترنج که گوش هایش را محکم گرفته چشم غره ای به او می رود:
- مجبوری توی میکروفون عطسه کنی؟
به آهستگی پاسخ می دهد:
- خوب چیکار کنم؟ ایگور توی مورد شماره 3 گفته کارای عجیب و غریب بکنیم.

و رو به جمعیت:
- می بینم که... خیلی می بینم. ایول به این همه تماشاچی! به به می بینم که همه حاضر شدین تا فینال جام جهانی کوییدیچ بین تیم های بلغارستان و ایرلند رو دوباره تماشا کنین. فینالی که خانم رولینگ به شدت بوقیده بودن توش. و می بینم که خودشونم جزو بازیکنان ایرلند تشریف دارن تا کوتاهی خودشون رو جبران کنن.
ملت چشم هایی چهارگانه در می آورند و به زمین چشم می دوزند.
- بله... رولینگ پاس میده به هری پاتر و از دور براش بوسه می فرسته. هری چشاش چار تا شده و کوافل رو نمی گیره. جینی ویزلی می زنه تو سر هری و کوافل رو که داره پرت میشه، می گیره... ویکتور کراااااااااااام!
نگاه ها متوجه میانۀ زمین می شوند که کرام به سرعت به جینی ویزلی تنه می زند و کوافل را می قاپد.
- تا جایی که می دونم کرام باید جستجوگر باشه ولی فعلا که چیز تو چیزه... هممم... ببخشید... شیر تو شیره! و حالا! مایکل جکسون! این که مرده بود؟ انگاری از مرلین کبیر واسه همین مسابقه اجازه گرفته و گـــــــــــــــــــــــــــــــــــــل!!!
هیاهوی جمعیت گوش فلک را کر کرده. مورگانا با لبخند شیرینی بالشش را در آغوش می کشد و به خودش برای این گزارشگری بی نظیر، تبریک می گوید. "هوووم؟ بالش؟؟؟؟"
از جا می پرد. هنوز در خوابگاه و داخل تختخوابش قرار دارد. بدون اینکه لباس خوابش را عوض کند به سمت پنجره می دود. هیاهوی جمعیت از ورزشگاه به گوش می رسد و صدای از خود راضی عادل جردن:
- چــــــــــــــــــــــــه می کنه این کرام! در عرض ده دقیقه اسنیچ رو می گیره و چــــــــــــــــــــــــــه می کنن جمعیت!
مورگانا چشمانش را می مالد. نه... این بار دیگر فرصت را از دست داده. تمام زحمات یک ساله اش برای تصاحب سمت گزارشگری کوییدیچ را به خاطر یک خواب و رویای بی مصرف دو دستی تقدیم آن پسرک از خود راضی کرده. خوب... به هرحال سال دیگر هم هست... شاید وقتی دیگر...
نمایش پروفایل
ویرایش پروفایل
آگاهیرسانیها
خروج

.. لهش میکنه.. 







