جادوگران جادوگران | نخستین مرجع فارسی زبان هواداران هری پاتر
خانه خانه انجمن‌ها انجمن‌ها کلاه گروهبندی کلاه گروهبندی تازه‌ها تازه‌ها بیشتر بیشتر ورود ورود
کمک می‌خوای؟ از هری بپرس!
آنلاین‌ها
کارت قورباغه شکلاتی
شبکه پرواز
×

کمک می‌خوای؟ از هری بپرس!

تصویر تغییر اندازه داده شده
×

آنلاین‌ها

46 کاربر(ها) آنلاین هستند (33 کاربر(ها) در حال مرور انجمن هستند)
44
مهمانان
2
اعضا
×

کارت قورباغه شکلاتی

کارت قورباغه شکلاتی

پرافتخارترین اعضای سایت جادوگران

×

شبکه پرواز

گالیون‌ و انرژی‌ جادویی خود را خرج کنید در: خرید چوبدستی از چوبدستی گستران و اجرای طلسم در اخگرهای نقره‌ای | آموزش اجرای سپر مدافع یا مهاجم در دخمه خاطرات | خرید جاروی پرنده از هفت دسته جارو | خرید خوراکی و کالا از زوپس مارکت جادوگران | خرید معجون از معجون‌سرای پاتیل‌طلا | خرید اقلام شوخی از شوخی‌کده فارس د ماره | درمان یا پیشگیری از بیماری در شفاخانه مرداب زیرین | فعالیت در رسانه‌های ویدئویی، تصویری، صوتی و متن‌کوتاه‌ جادوگران با خرید اشتراک جادوگران پلاس
wand

پیام امروز

wand
هاگوارتز وحشی!

هاگوارتز وحشی!

بردلی 1405/03/23 03:30  95 خواندن  بدون نظر 
جدال‌ها در کوچه‌ی دیاگون!

جدال‌ها در کوچه‌ی دیاگون!

ایزابل مک‌دوگال 1405/03/09 03:30  175 خواندن  بدون نظر 
یار جدید سوروس اسنیپ که خواهد بود؟

یار جدید سوروس اسنیپ که خواهد بود؟

تلما هلمز 1405/03/02 03:30  293 خواندن  بدون نظر 
اثبات وفاداری یا نجات جان خود؟

اثبات وفاداری یا نجات جان خود؟

ایزابل مک‌دوگال 1405/02/30 03:30  278 خواندن  بدون نظر 
پیوندشان مبارک!

پیوندشان مبارک!

آکی سوگیاما 1405/02/27 03:30  350 خواندن  7 نظر(ها) 
آشنایی با گشنه در نت: افسانه‌ی قدرتمندترین شکلک

آشنایی با گشنه در نت: افسانه‌ی قدرتمندترین شکلک

مرگ 1405/02/26 03:30  254 خواندن  1 نظر 
مشاهده‌کنندگان این تاپیک: 1 کاربر مهمان
Re: باغ وحش
ارسال شده در: سه‌شنبه 16 تیر 1388 16:37
نمایش جزئیات
آفلاین
گابریل به لاشه ی بادراد نگاه میکنه.
- اممم به نظرم غش کرد!
لینی : نه باو؟! خوب شد گفتی خانوم دکتر!
شق! شق!
گابر دو تا می خوابونه زیر گوش لینی!

بتی که اوضاع رو خراب میدید فریاد کشید : بسه دیگه! مرغا هم همینجوری مردن! به نظر من یک نوع بیماریه!

اونطرف در تالار راونکلاو

گرومب گرومب!
در تالار راونکلاو دوباره به شدت کوبیده شده و صدای آسپ از بیرون آن شنیده شد.
- ما که میدونیم اون تو هستین و دارین به ریش ما می خندین! همین الان گمشین بیرون تا پیوز رو نفرستادم پیشتون!
پیوز : برو از عمت مایه بزار!
آسپ : با عمه من بودی؟ خب من عمه ندارم!

این طرف!

لونا که خوب کردن بادراد رو در اولویت داشتن گفت : خب چطوره من یک مقدار روش طلسم انجام بدم؟!
بچه ها : هرجور مایلی!
لونا سرش رو به نشانه موافقت تکون میده و روی بادراد خم میشه.
- کروشیو!
طلسم به سینه بادراد میخوره ، بادراد دو متر میپره روی هوا ولی همچنان بیهوشه.
- سکتوم سمپرا!
- وینگاردیوم لویوسا!
- استیوپیفای!

ده دقیقه بعد...

- کروشیو!
- بسه لونا! بسه!
- استیوپیفای!
- خب بسه! بچه مردم از دست رفت!
- آلاهومورا!

در همین موقع بادراد سرفه میکنه با چشمایی نیمه باز بلند میشه.
لونا :
بادراد آروم آروم شروع به صحبت میکنه.
- فهمیدم! من آنفلونزای مرغی گرفتم!

شتررررق!
همزمان با جمله رعب آور بادارد در تالار با صدای وحشتناکی باز میشه و هافلپافی های چماغ بدست در آستانه در دیده میشن.
راونکلاوی ها :

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
[b][color=FF0000][url=http://www.jadoogaran.org/modules/newbb/viewtopic.php?topic_id=883&post_id=219649#
Re: باغ وحش
ارسال شده در: شنبه 6 تیر 1388 01:19
نمایش جزئیات
آفلاین
لینی : بادراد چقدر خشن شدی! همه ی رو با هم یک جا کشتی؟

بادراد : من نکشتم خودشون مردن !

بتی:باغ وحشمون از بین رفت.

آرنولد: مثل همیشه بادراد بوجه رو تامین می کنه. مرغ و خروس هامونو می خریم.

بادراد : چی چی رو من تامین می کنم.خودتون می برین و می دوزین . مرغ هامون خودشون مرده بودن وقتی من رسیدم.

لینی: مگر مراقبت از حیوونای باغ وحش دیروز به عهده ی تو نبود؟

بادراد : خوب منم تمام مدت پیش اینا بودم نمیدونم چرا امروز این جوری شدن!

صدای عقاب بر روی در همه ی بچه ها رو ساکت کرد.لینی خیلی سریع تعداد بچه ها رو شمرد و گفت: همه توی تالارن . یعنی این کی می تونه باشه؟

صدای چند نفر از بیرون می آمد که می گفتند : اه حالا جواب این سؤالش چی می شه؟

- اگه می دونستم که الان تو بودیم!

- پیوز تو چرا از دیوارشون رد نمی شی بری تو؟

- نمی دونم چرا نمی شه از دیوارشون وارد شد؟!

لینی : هافلی ها می خوان بیان این جا چی کار؟

لونا: ساکت بذارید بشنوم.

دوباره دختری از بیرون گفت: بالاخره که میان بیرون . اون موقع جزای کشتن پرنده های ما رو می دن.

بچه های ریون:!!!!

بادراد : مال اونا هم مرده ؟!

لونا: کی می تونه این قدر بی رحم باشه که همه رو بکشه؟

لینی: لرد ولدمورت!

بتی: مای لرد هیچ وقت منابع رو از بین نمی بره.

گابریل: اینو راست می گه.

در همین حال بادراد رنگش سبز می شه و از حال میره .

بچه ها: این چش شد؟

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
ویرایش شده توسط بتی بریسویت در 1388/4/6 1:28:46
این شناسه رو دوست داشتم . امیدوارم همه از این شناسه خاطره خوبی به یاد داشته باشن.

فعلا بای
Re: باغ وحش
ارسال شده در: جمعه 5 تیر 1388 23:17
نمایش جزئیات
آفلاین
مکان : باغ وحش- تالار عمومی هافلپاف

-اَه ه ه ه! پیوز.. بیا اینو ببین!
-چیه ریتا؟
-همه ی مرغ هامون مردند! اونجا هم هرچی طوطی و .. کلا" هرچی پرنده داشتیم مُرده..
-عجیبه! کار این ریونی هاست..

مکان : باغ وحش- گریفندور

-اَهههه! پرسی، نیگا!
-چه هیجانی!
-خاک تو سرت، بُز! همه ی پرنده ها مُرده اند! عقاب هامون پلاسیده شدن..
-کار اسلی هاست..حسودی اشون میشه به من!

مکان: باغ وحش- اسلیترین

-بلا! کروشیو.. چرا از مرغ هامون مراقبت نکردی؟ هرچی پرنده ی ربون بسته داشتیم مُرده.
-واو! چه جنایتی لرد! این حتما کار آنیتاست.. گریفندوری ِ کثیف!
-آنیت که ریونیه!
-فرقی نداره..

و بالاخره مکان: باغ وحش- تالار ریونکلاو

-جیــــــــــــــــــغ!


ملت به سوی در باغ وحش پریدند. همین که در باز شد با چهره ی وارفته ی بادراد و پرهای بسیار مرغان در هوا مواجه شدند..

بادراد : مرغ هامون.. همه اشون مُرده اند!

----

سوژه : آنفولانزای مرغی اومده! همه ی مردم هم میگیرن!

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
[b]دیگه ب
Re: باغ وحش
ارسال شده در: پنجشنبه 4 تیر 1388 22:35
نمایش جزئیات
آفلاین
اعضای ریون یکی پس از دیگری ناپدید شده و در نزدیکی هاگوارتز ظاهر میشن!

بدون هیچ درنگی دوان دوان به سمت هاگوارتز اومدن تا بتونن جلوی مانتیکور سومیه رو بگیرن!

بادراد در حالی که نفس نفس میزد گفت: باو کجای هاگوارتز دنبالش بگردیم؟ هاگوارتز به این بزرگی ...

لونا رو به لیلی ( تو این سوژه به لیلی نیازمندیم! ) گفت: زودباش برو نقشه رو دوباره پس بگیر از جیمز و ببین مانیتکوره کجاس. حواسمون باید به دامبلدورم باشه!

گابر با خوش حالی گفت: عالیه. منم همرات میام ، زودباش بریم.

سه تایی با عجله خودشون رو به خوابگاه گریف رسوندن و اینبار از نویل خواستند تا جیمز را صدا بزند. چند دقیقه بعد جیمز بیرون آمد و گابر بدون هیچ معطلی به سمت جیبش هجوم برد و نقشه رو کس رفت!

چشمای گابر و لیلی و لونا بر روی نقشه در حرکت بود تا اینکه لونا گفت: هی ایناهاش!

گابر و لیلی بلافاصله به نقطه ای که لونا اشاره کرده بود نگاه کردن.

گابر و لیلی:

- خب بابام بود دیگه!

دوباره به جستجو پرداختند و سرانجام گابر به دو نقطه بر روی نقشه اشاره کرد و گفت: این دامبلدوره و اینم مانیتکوره. ایول خیلی از هم دورن!

لیلی نگاهی به راهی که اونا دنبال میکردن کرد و گفت: ولی مانتیکوره داره یه راست میره سمت ... دامبلدور!

گابر نقشه رو به سمت جیمز پرتاب کرد و هر سه سریع خود را به جایی که قرار بود مانتیکوره بره رسوندن. و به موقع جلوش سبز شدن!

- کجا کجا ... وایسا بینم بوقی!

لونا به سمت مانتیکوره هجوم برد و مانتیکور از ترس پا به فرار گذاشت.

لیلی یکی پس کله ی لونا زد و گفت: این طوری به منم میگفتی میترسیدم. زودباشین جلوشو بگیریم.

گابر دوباره جلوی مانیتکور رسید و گفت: مگه نمیخوای بری پیش اون یکیت؟ بیا ببرمت کوچولو ... اممم گنده! بیا دیه بیا!

مانتیکور اول نگاهی چپ چپی به گابر انداخت اما قبل از اینکه بتونه کار دیگه ای بکنه با وردی که بادراد به سمت چشماش شلیک کرد ، بیهوش شد.

- برای اولین بار به موقع رسیدی بادراد!

بنابراین سومین مانتیکور نیز گرفته شد و بهقفس بازگردانیده شد!

* پایان سوژه *

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
Re: باغ وحش
ارسال شده در: پنجشنبه 4 تیر 1388 19:58
نمایش جزئیات
آفلاین
[spoiler=خلاصه سوژه]خلاصه سوژه :
سه مانتیکور از باغ وحش راونکلاو فرار کرده اند. تا به حال یک نفر از آنها دوباره به دام راونکلاوی ها افتاده ولی دو تای آنها که از قضا یکی از آنها بادراد را اسیر کرده هنوز در لندن شهر ماگلی در حال چرخ زدن هستن. راونکلاوی ها قبل از اینکه دامبلدور از قضایا خبردار بشه باید دو مانتیکور دیگه رو برگردونن.[/spoiler]

لندن

لینی و لونا کنار همدیگه در حال راه رفتن هستن و لیسا جلوشون در حال حرکته.
- دخترا به نظر من بادراد گم شده!
لینی چپ جپ به لیسا نگاه می کنه.
- نه باو؟! خوب شد گفتی نمی دونستیم!

لیسا بدون توجه به کنایه لیسا شونه هاشو به علامت بی تفاوتی میندازه بالا که ناگهان فریاد کمکی سکوت کوچه پس کوچه های لندن رو لرزوند.
- کـــــمـــــک!

لونا هراسان در حالیکه به سمت صدا می دوید فریاد زد : بادراده!

اون طرف جای بادراد اینا!

بادراد درحالیکه سعی می کرد از دست مانتیکور فرار کنه با عصبانیت گفت : کره خر مگه قرار نبود منو نخوری؟

مانتیکور : اولا کره خر هفت جد آبادته! ثانیا باید بهت بگم که تورم بالا بوده نتونستم غذا پیدا کنم مجبور شدم از ذخیره زمستونیم استفاده بکنم!
و در حالیکه نیشخند میزد بادراد را ور انداز کرد و پاهایش را جمع کرد تا به طرف بادراد که حالا بی دفاع یک گوشه کز کرده بود شیرجه بزند که ناگهان.
- وینگاردیوم لویوسا!

مانتیکور توسط طلسم لینی و لونا و لیسا میره رو هوا و از اونجا مستقیم پست میشه باغ وحش راون کنار اون یکی مانتیکوره.
لیسا در حالیکه نوک چوبشو فوت می کرد گفت : حالا آخریش مونده!

بادراد هیجان زده در حالیکه خطر از بیخ گوشش رد شده بود گفت : باو مگه خبر ندارین؟ اون یکی مانتیکوره دوباره رفته طرف هاگوارتز پیش زنش ( مانتیکور اولی که بکس دستگیرش کردن ) برش گردونه. الانه که دامبل ببینش!

بکس :

پ.ن مهم : به دلیل کش اومدن سوژه نفر بعدی که پست می زنه حتما مانتیکور آخری رو بگیره و سوژه رو تموم بکنه.

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
[b][color=FF0000][url=http://www.jadoogaran.org/modules/newbb/viewtopic.php?topic_id=883&post_id=219649#
Re: باغ وحش
ارسال شده در: جمعه 29 خرداد 1388 23:11
نمایش جزئیات
آفلاین
دخترا در خوابگاه را بازیدند(بازکردند) و مانتیکور را دیدند ، دخترا همه
پریدند بقل هم و تا جایی که جا داشت تر سیدند.

مانتیکوره خشکش زده بود می خواست همه رو در جا بخوره که.....

خوابگاه پسرا

بیدل می خواست بخوابه که ییهو دید دندون مسنویی ... حالا بماند
یکی از دخترا دستشه هرچی یادش اومد نفهمید کی این اومده دستش ولی باخودش گفت:
بیتره الا برم بهشون بدم.
وبه این ترتیب پا می شه میر ه جای دخترا درو باز می که و صحنرو می بینه میره تو خودش ، دخترا بر می گردن پشته شونو نیگا می کنن می بینن بیدل از خوشحالی جبغ می کشن .
می خوان از بغل هم در یان که بیدلم می پره بقلشون.
اونا:ای بابا برو پایین به دور از ارزشهای دینیه
بادراد:
لیلی:مارو بگو به کی دلمونو خشکردیم
دخترا:
لیسا:برو یه کاری بکن تو خجالت نمی کشی خاک برسر خرت کنن
بیدل به خودش می یاد و می گه:من بابام اینقدر به من فهش نداده
دخترا:چی می گی
بیدل با بدنی لرزان می یاد پایین و او می ره جایه مانتی کوره
بیدل با حالتی جدی : برو تو قفست درم ببند
مانتیکوره:چشم اقا چشم غلت کردم .
و میره تو قفسش.
دخترا:
بیدل:ای با با تشویق....
دخترا از کفدر می یان:
بیدلم از فرصت استفاده می کنه واهنگ می خونه:چرا چونکه ندارم سانتافه یا پر ورش ندادم زرافه ....
لونا فریاد می زنه :ای داده بی داد بریم پیه بقیه مانتیکوراووای بادراد.
وهمه دو باره پا می شن می رن شهر ماگلا دنبال اون دو تای دیگه.

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
ان زمان که بنهادم سر به پای ازادی
دست خود ز جان شس�
Re: باغ وحش
ارسال شده در: پنجشنبه 28 خرداد 1388 18:55
نمایش جزئیات
آفلاین
- کار دیگه ای نمیخوای بکنم؟اگه میخوای بگوهاااا...
- اممم..نه شاید بعدا عمامه ی کوییریلو هم بخوام!فعلا برو این کارو بکن تا دو آرزوی بعدی


اونور ترا:

- بادراد؟کــــجایی؟
- بادراد؟کجایــــــــی؟
- اهم!تو که جملت شبیه من بود لیلی!
- نه خیرم من "ی" اش رو کش دادم و تو "ک" اش رو کش دادی!دروغگو، نمیبخشمت!

لیسا از گشتن خسته میشه و میگه:همم، مانتیکورا کم بودن بادرادم بش اضافیده شد!من میگم بیاید بریم خوابگاه یه چرتی بزنیم بعدا دنبال چهارتاشون میگردیم!

بچه ها راه افتادن به سمت هاگوارتز...

این ور ترا:

مانتیکوره بعد از خداحافظی از بادراد به سمت هاگوارتز رفت و سه سوته رسید خب مانتیکورا جدید شدن دیگه!!!)

با یه حرکت جکی جانی از پنجره ی خوابگاه دختران رد شد و یه راست به سمت تخت آنیتا رفت!

- ببینم تخت آنیتا چه شکلی بود؟بادراد گفت که عکس گنده ی باباش زده بالا سرش!حالا سوال اینه که باباش کی بود؟دامبلدور!اوه آلبوسو میگه چه من باهوشم

مانتیکوره به سمت تختا رفت و یکی یکی اونا رو نظاره کرد و ییهو برق سفید ریشی نظرشو جلب کرد؛ به سمتش رفت و فهمید اون تختی نیست جز تخت آنیتا!!



چراغای تالار با یه حرکت چوبدستی لونا روشن شد و بچه ها به سمت خوابگاهاشون حرکت کردن!

یه پله..
دوپله...
سه پله....


- پس این منوی مدیریت کجاس؟

مانتیکور دستشو کرد زیر بالشت تخت و از توش شناسه ای رو درآورد دوباره دستشو کرد و شناسه ای دیگر!

- بوقی چه قدر شناسه جمع کرده!


و همچنان دخترا به تالار نزدیکتر میشدند...

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
Only Raven !


تصویر تغییر اندازه داده شده
Re: باغ وحش
ارسال شده در: پنجشنبه 28 خرداد 1388 16:44
نمایش جزئیات
آفلاین
همه بدو بدو ميرن دنبال بادراد!


آما....!


بچه هاي خوب، خوب گوش كنيد كه ديگه گيرتون نمي ياد! بادراد قصه ي ما در حال بال بالك زدن در چنگال اون مانتيكور خبيث بوق شده بود كه يهو ديد توي انگشت كوچيكه پاي چپ مانتيكور، يه خار رفته!!


_ ئه مانتي جون، بذار اين خارو واست در بيارم!!

_ نميخواد! من پوست كلفتم!

_ خيلي نامردي! توي قصه ها هميشه غولا اجازه ميدن خارو در بياريم، بعد بهمون جايزه ميدن!!

مانتيكور هم دلش مي سوزه و اجازه ميده و بادي در يك سري عمليات خفنيوس گولاخيوس، خار رو مي ياره!


مانتيكور براي نشكستن دل بادي اداي خوشحالي رو مي ياره!!!!!!!!!!

بادي هم ذوق مرگ ميشه، ميگ:
_ خب حالا من 3 تا آرزو ميكنم، تو برآورده كن!!!!!!

مانتيكور: !!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!

بادي:

_ آخه مرد ناحسابي! من كه غول چراغ جادو نيستم كه! چجوري آرزوهاتو برآورده كنم؟؟

بادي هم كه معلوم نيست چجوري، فكر اينجارو كرده بود، با خوشحالي ميگه:

_ كاري نداره! فقط برو خوابگاه دختراي ريون، منو مديريت آنيت رو كش برو، براي من بيار!!!


----------------------------
پ.ن: بعد عمري رول زدم!!!
پ.ن: بيناموس بازي در نيارين!! :-w

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
منوي مديريت، حافظ شما خواهد بود!
بازنشستگی!
Re: باغ وحش
ارسال شده در: پنجشنبه 28 خرداد 1388 10:55
نمایش جزئیات
آفلاین
مانتیکوره اومد بادراد رو قاپید و برد!

ولی بقیه نه مانتیکورو دیدن نه بادراد بدبخت رو که قاپیده شده بود!بادراد بود و مانتیکوره!

- نه!نه!تو رو خدا منو نخور!نه!!!!!!!!!!!!!!

مانتیکور با چشم های براق و زردش به بادراد خیره شده بود.خیره ی خیره!بادرادم داشت از ترس سکته می کرد!
یه دفعه یه صدای عجیب غریب و گرفته ی بلند شنیده شد!

- نمی کشمت!

-ها؟

بادراد مث فنر پرید هوا! آخه مانتیکور با یه صدای وحشتناک و خشن داشت حرف می زد!

-گفتم نمی کشمت!

-ها؟

مانتیکور غرید و گفت:

-باو کری تو؟می گم نمی کشمت!

بادراد که حسابی شگفت زده شده بود و در حالی که از شدت هیجان جلوی دهنشو گرفته بود گفت:

- معععععععععععع!تو داری حرف می زنی!وا؟

مانتیکور با یه حالت مغرورانه گفت:

-ما اینیم دیگه!نسل جدید!

بادراد فکش رو زمین بود!

***

اون طرفا پیش لیلی و لونا و رفقا!


همه خوشحال و شاد خندان دارن مثلا دنبال مانتیکور می گردن!

- اوه لیلی !لونا خوش بحالتون!مشاورم که شدین!

لیلی انگشتشو به نشانه ی سکوت میاره جلو دماغشو می گه:

-هیسسسسس! باو این جا جای این حرفا نی!باید به سوژه ی خودمون بپردازیم!کجا بودیم؟

گابر دماغشو بالا می کشه و می گه:

- اممم چیز...ای خدا یادم رفت!

...


-آها!اون مانتیکوره!

-آره آره راس می گی!

لیسا پشت گردنشو می خارونه و میگه:

- بچه ها خوب چرا نیس؟ای باو!مات خودمونو کشتیم از بس گشتیم!
راستی!بادراد کجاس؟

-بادراد؟

لونا ابروشو بالا میندازه و می گه:

-بادراد که تو گروه ما نبود بوقی!

-بهتر نیس بریم پیداش کنیم؟آخه شاید پیدا کرده باشه مانتیکورو!

-شاید!

بعدشم همگی باز"مثلا" رفتن دنبال بادراد و اینا!

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
[b][color=0066FF] " تا دنیا دنیاست آبی مال ماست / ما قهرمانیم ج
Re: باغ وحش
ارسال شده در: چهارشنبه 27 خرداد 1388 23:30
نمایش جزئیات
آفلاین
- خب حالا چی کار کنیم؟
- هیچی دیگه!یه جورایی مجبوریم بریم دنبالش بگردیم!
لیلی که از گشتن زیاد خسته شده بود گفت:بابا اول یه خورده بشینیم بعد فردا صب راه میفتیم!هووم؟
بقیه موافقت کردن و رفتن تا استراحت کنن که بیدل تلوزیون مشنگی رو روشن کرد و همه با شنیدن اخبار مشنگی خشکشون زد:

- طبق اطلاعیه ای که به من رسیده حیوونی وحشی و عجیب و غریب به لندن حمله کرد و جان صدهاهزار نفر از هم وطنانمان!را گرفته، مامورین پلیس در پی یافتن آن حیوان هستن اما هر چه بیشتر میگردند یکی بیشتر میشه تا الان سه تا از اون جونورا آزادانه در شهر لندن میگردن!

-
- ببینم دامبلدور تو دفترش از این تولزیونا داره؟
- یه دونشو داشت که سوخت!
- فک نکنم وقت داشته باشیم استراحت کنیم!راه بیفتین بریم شهر مشنگا!
- با چی بریم؟غیب و ظاهر نمیتونیم بشیم که!
- تسترالا!!

بر فراز آسمان شب!

- یوووهو...چه کیفی میده!میگم میشه یکی از اینا رو بدین به من؟
- بیدل از این بالا دنبال تسترال بگرد!
- اوکی!

چند ساعتی گذشت اما از اون ارتفاع هیشکدومشون نتونستن مانتیکور رو ببینن پس آماده ی فرود آمدن شدن.


- خب تقسیم شین به همون گروه های قبلی!

..
...
....
.....

- خب مانتیکورا کجایــــین؟
بادراد به سمت کوچه ای تاریک تنگ پیچید و ناگهان در دل سیاهی دو عدد چشم زرد رنگ یاف!
- ای کلک پیدات کردم

مانتیکور یا هر چی که بود به سمت بادراد حمله ور شد و اونو قاپید و برد!

....

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
Only Raven !


تصویر تغییر اندازه داده شده