- اممم به نظرم غش کرد!
لینی : نه باو؟! خوب شد گفتی خانوم دکتر!

شق! شق!
گابر دو تا می خوابونه زیر گوش لینی!
بتی که اوضاع رو خراب میدید فریاد کشید : بسه دیگه! مرغا هم همینجوری مردن! به نظر من یک نوع بیماریه!
اونطرف در تالار راونکلاو
گرومب گرومب!
در تالار راونکلاو دوباره به شدت کوبیده شده و صدای آسپ از بیرون آن شنیده شد.
- ما که میدونیم اون تو هستین و دارین به ریش ما می خندین! همین الان گمشین بیرون تا پیوز رو نفرستادم پیشتون!
پیوز : برو از عمت مایه بزار!
آسپ : با عمه من بودی؟ خب من عمه ندارم!

این طرف!
لونا که خوب کردن بادراد رو در اولویت داشتن گفت : خب چطوره من یک مقدار روش طلسم انجام بدم؟!
بچه ها : هرجور مایلی!
لونا سرش رو به نشانه موافقت تکون میده و روی بادراد خم میشه.
- کروشیو!
طلسم به سینه بادراد میخوره ، بادراد دو متر میپره روی هوا ولی همچنان بیهوشه.
- سکتوم سمپرا!
- وینگاردیوم لویوسا!
- استیوپیفای!
ده دقیقه بعد...
- کروشیو!
- بسه لونا! بسه!
- استیوپیفای!
- خب بسه! بچه مردم از دست رفت!
- آلاهومورا!

در همین موقع بادراد سرفه میکنه با چشمایی نیمه باز بلند میشه.
لونا :

بادراد آروم آروم شروع به صحبت میکنه.
- فهمیدم! من آنفلونزای مرغی گرفتم!
شتررررق!
همزمان با جمله رعب آور بادارد در تالار با صدای وحشتناکی باز میشه و هافلپافی های چماغ بدست در آستانه در دیده میشن.
راونکلاوی ها :
نمایش پروفایل
ویرایش پروفایل
آگاهیرسانیها
مرکز رسانه
خروج













برو تو قفست درم ببند




بیدل از این بالا دنبال تسترال بگرد!