جادوگران® | نخستین مرجع فارسی زبان هواداران هری پاتر
خانه خانه انجمن‌ها انجمن‌ها کلاه گروهبندی کلاه گروهبندی تازه‌ها تازه‌ها بیشتر بیشتر ورود ورود
اینستاگرام
کمک می‌خوای؟ از هری بپرس!
آنلاین‌ها
کارت قورباغه شکلاتی
شبکه پرواز

کمک می‌خوای؟ از هری بپرس!

تصویر تغییر اندازه داده شده

آنلاین‌ها

10 کاربر(ها) آنلاین هستند (7 کاربر(ها) در حال مرور انجمن هستند)
8 مهمانان 2 اعضا

کارت قورباغه شکلاتی

کارت قورباغه شکلاتی

پرافتخارترین اعضای سایت جادوگران

شبکه پرواز

گالیون‌ و انرژی‌ جادویی خود را خرج کنید در: خرید چوبدستی از چوبدستی گستران و اجرای طلسم در اخگرهای نقره‌ای | آموزش اجرای سپر مدافع یا مهاجم در دخمه خاطرات | خرید جاروی پرنده از هفت دسته جارو | خرید خوراکی و کالا از زوپس مارکت جادوگران | خرید معجون از معجون‌سرای پاتیل‌طلا | خرید اقلام شوخی از شوخی‌کده فارس د ماره | درمان یا پیشگیری از بیماری در شفاخانه مرداب زیرین | فعالیت در رسانه‌های ویدئویی، تصویری، صوتی و متن‌کوتاه‌ جادوگران با خرید اشتراک جادوگران پلاس

مدرسه علوم و فنون جادویی هاگوارتز - ترم 30

امتیازات خانه‌ها

[[continious]] خوابگاه دختران ریونکلاو

مشاهده‌کنندگان این تاپیک: 1 کاربر مهمان
خوابگاه دختران
ارسال شده در: جمعه 19 تیر 1388 16:35
نمایش جزئیات
آفلاین
کوچه ناکترن

ابرها غرشی کردند. رعد و برقی زد. چهره ی چند دوشیزه قد و نیم قد در وسط کوچه ناکترن روشن شد و این پایان کار آن ها بود...

آلفرد: مگه از روی جنازه من رد بشن!

راوی: شت!

آلفرد: مگه خونه زندگی ندارید اومدید اینجا؟ اینجا جای یک مشت لات و پات...
گابریل: جمع اش کن معرکه گرفتی.
آلفرد: آه راست می گی زیاده روی کردم.
ویولت: بچه پیش به سوی بازار سیاه


بازار سیاه

لونا: هی لینی اون یارو چه باحاله! همون که داره دور دستش دسته کلید می چرخونه.

یارو: [با اون لحن قشنگا بخونید] ابر چوبدستی، شنل نامرئی هرّاج. بدو بدو بیا آلبوم جدید ساسی مانکن اومد. جن خونگیّ اصل. جایزه هم داره. رنک بهترین نویسنده با قیمتّ مناسب...

لونا: هی ویولت بیا بریم پیش اون آقاهه. به نظر غنی می یاد.


پیش آقاهه

ویولت: س...

آلفرد: صبر..بزار یک مرد حرف بزنه. سلام آقاهه

آقاهه: سلام جیگر

آلفرد: حالتون خوبه؟

ویولت:

آقاهه: امر؟

آلفرد: ما سوالات گنگور رو می خواستیم.

آقاهه: ! ... بیاین بریم بالا مذاکره!


طبقه بالا، سر میز مذاکره

آقاهه: خب که گفتید سوالات گنگور می خواید...

و دستش رو می کنه تو شلوراش.

آلفرد: می شه بگید دارید چه کار می کنید؟

آقاهه: دارم دنبال سوالات می گردم. اینهاش پیداش کردم.

یک دفترچه سفید رنگ رو بیرون می کشه و می زاره رو میز. آلفرد به سمت جلو خم می شه و می گه:

- خیلی خب. مرسی.

آقاهه: نه نه نه واسا بینم. شیتیل.

آلفرد: جان؟

آقاهه: شیتیل!

آلفرد: آها بعله...ویولت وقتشه که نشون بدی تو هم کمتر از یک مرد نیستی و می تونی با نامحرم حرف بزنی.

ویولت: مرده شور ریختت رو ببرن. گمشو اونور. خب چه قدر می شه آقا؟

آقاهه: هزار گالیون

ویولت و خانواده:

آقاهه: تو این بازار فقط من سوالات گنگور دارم. اگر نمی خواین شما رو به خیر ما رو به سلامت.

ویولت: باوشه. گابریل دسته چکت رو رد کن بیاد.

گابریل: چی؟ آخه به من چه ربطی داره که...

ویولت: دارم بهت می گم گابریل دسته چکت رو رد کن بیاد

گابریل: بفرما

چند دقیقه طول می کشه و با امضا کردن چک همه چیز به پایان می رسه.

لونا:

آقاهه: چیز دیگه ای نمی خواین؟ بلیط هالی ویزارد؟

لینی: آقا به من یکی بده!

لینی پول رو می ده و دنبال بچه های راه می یوفته می ره.


در راه برگشت

گابریل: ویولت این که تاریخ انقضاش گذشته!

ویولت: چی؟

گابریل: اینا نگاه کن.


سازمان سنجش گنگور

1386-1387


ویولت: بیاین بر گردیم پسش بدیم. مسخره ما رو هالو گیر آورده. همش تقصیر آلفرد شد!


جلوی در مغازه

آلفرد: ویولت تابلو بالا مغازه رو نگاه کن.

نسیه ممنوع. حتی شما دوست عزیز !

ویولت: خب که چی؟

آلفرد: نه بالاتر

ایستادن بی مورد مانع کسب است.

ویولت: مسخره کردی منو؟

آلفرد: نه بالاتر تر

جنس فروخته شده، به هیچ عنوان پس گرفته نمی شود.


ادامه دارد...
ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ

ببخشید که بد شد. سر ظهر بود خوابم گرفت، نتونستم خوب بنویسم. ولی بلاخره تموم شد. من رفتم بخوابم!

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
ویرایش شده توسط كاساندرا تريلاني در 1388/4/19 16:41:33
ویرایش شده توسط كاساندرا تريلاني در 1388/4/19 16:44:21
ویرایش شده توسط كاساندرا تريلاني در 1388/4/19 16:45:31
ویرایش شده توسط كاساندرا تريلاني در 1388/4/19 16:46:11
ویرایش شده توسط كاساندرا تريلاني در 1388/4/19 16:47:03
در دست ساخت ...
Re: خوابگاه دختران
ارسال شده در: جمعه 19 تیر 1388 03:47
نمایش جزئیات
آفلاین
ویولت در حالی که چوبدستی ِ خاکستری شده ش رو با ردای گابر پاک میکرد با خشانت گفت : اومد و طرف یکی از خودمون گاگول تر بود اونوقت چه خاکی توی سرمون بریزیم ؟!

لیسا : بعدشم ، یعنی گنگور انقد بوقه که ما زرتسی تقلب کنیم ؟

لونا که این پیشنهاد رو داده بود کمی کله ش رو میخارونه : به قول استاد بزرگ تقلبات ِ جادویی ، همیشه راهی برای تقلب هست . مگه ولدک توی مردن تقلب نکرد ؟! ماها یعنی حتی توی یه امتحان جینغیل هم نمیتونیم تقلب کنیم ؟

گابر که از این لفظ برای ارباب لرد ولدمورت کبیر خونش به جوش اومده بود مثل یک مرگخوار غیور از زیر دست ویولت به پا خواست که : آآآآی .. نفس کش !

و ویولت با یک پس گردنی دوباره به زانو نشوندش : بخواب بابا !

بعد متفکرانه گفت : چهار نکته وجود داره . یک این که اون ولدک بود و ما حتی ولک هم نیستیم !

دو این که گنگور از مردنم خوف تره .

بعدیشم این که اونی که این بوقو زده استاد بزرگ تقلبات جادویی بوده ، نه ماها .

کاساندرا که داشت با انگشتاش حساب میکرد گفت : این که شد سه تا ویول !

ویولت که خون جلو چشماشو گرفته بود به سمت کاساندرا پرواز میکنه : چهار این که ویول عمه ته ، ویول جد و آبادته ! من اسمم ویولته یا ته ِ تهش دیگه ویلی ! یه بار دیگه به من بگی ویول من میدونم و تو . تو همون گوی جادوییت فرو میکنمت ...

لینی در حالی که تلاش میکرد کاساندرا رو از زیر دست ویولت بکشه بیرون جیغ زد : یکی اینو بگیره بابا . اههه .. لونا صد بار بهت گفتم روبان قرمز نبند به ردات ، این ویولت جنبه نداره گوش ندادی که !

لونا با قدرت تمام موهای ویولت رو میکشید تا دست از سر کاساندرا برداره : بابا خیر سرت تو مشاور اعظمی باس کمک کنی یه راه حلی برای گنگور پیدا کنیم !

ویولت وقتی مطمئن شد کاساندرا تلفظ اسمش رو یاد گرفته همونطور که موهاشو از تو دهنش تف میکرد بیرون ( ) گفت : به گمونم فقط همین راه حل برامون مونده . باید بریم ...

همین لحظه چشماش درخشید و برقش همه رو گرفت : فهمیدم ! سوالا رو میتونیم بخریم !

لیسا : از کجا و از کی ؟

لونا به حالت ِ : فک کنم باس بریم کوچه ناکترن !

وقتی لونا این رو گفت ، سمفونی سوت زدن بود که توی خوابگاه به راه افتاد !

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
ویرایش شده توسط ویولت بودلر در 1388/4/19 4:36:10
But Life has a happy end. :)
Re: خوابگاه دختران
ارسال شده در: پنجشنبه 18 تیر 1388 16:48
نمایش جزئیات
آفلاین
بیرون در کلاس کنکور:

ویولت دستور میده:مثه آدما رفتار کنیدا!آبرومو نبریدا!من پیش این یارو استاده آبرو دارما!آآآآآ!...آ؟

جمع حاضر:آع!

ویولت تقه ای به در میزنه و سپس صدای مردونه ای از پشت در جواب داد:ویولت جان شماین؟بیاین تو!

گابر با چشمانی قلمبه:این یاروئه چطوری فهمید تو پشت دری ویول؟
- یه بار دیگه به من بگی ویول میزنم با زمین یکسانت میکنماااا!وای این استاد اعظم بوی منو از هزاران بوی دیگه تشخیص میده
- یعنی بوی کرگدن و از بوی آدما!پس خودشم یه نوع دیگه کرگدنه!



- کلاس با ورود ویولت جان چیز شد...یه چیزی شد دیگه به نکاتی که نوشتم توجه کنید!

استادی که در مقابل بچه ها ایستاده بود خیلی به نظر آشنا میومد اما هیچکس جرات نداشت از ویولت بپرسد که اسم این آقای محترم چیه!در این بین گابر زیادی حسودیش شده بود و داشت منفجر میشد از این همه توجه!

گابر رو به لیسا:هسته آلوچه داری؟
- نه ولی نخود دارم!

گابر نخود رو از لیسا گرفت و تو لوله خودکار گرفت و نشونه رفت...

- آخخخ!کدوم احمقی این کارو کرد؟

با اشاره ی دست گابر به سمت ویولت رنگ استاده از سفید به صورتی سبز لجنی و کلا در آخر بیرنگ شد!

- بیـــــــــــرون!
- اوکی!



ویولت در حالی که دو تا پاهاشو رو سر گابر گذاشته بود و چوب دستیشو تو دماغ گابر میچرخوند گفت:یکی یه فکری کنه!

- کاری نمیتونیم بکنیم جز تقلب!
- احمق با کی؟
- وقتی کارتای امتحانو دادن میریم با طرفه بقل دستیمون دوست میشیم تا بشه یه جوری تقلب کرد!


افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
Only Raven !


تصویر تغییر اندازه داده شده
Re: خوابگاه دختران ریونکلا
ارسال شده در: چهارشنبه 17 تیر 1388 19:14
نمایش جزئیات
آفلاین
- یعنی این همه کتابو ما باس بخونیم ؟!

- دیو ران سیل ؟ یا ریش دراز ِ مرلین ، این دیگه چه صیغه ایه ؟!

- احمق اون دیفرانسیل جادوییه نه دیو ران سیل !

گابریل به حالت ِ به در نگاه کرد : زود باشید شروع کنید این دیو هفت سر اگر بیاد ببینه ما هنوز یه برگ کتاب هم نخوندیم ، هممون رو تبدیل به آفتابه مرلین میکنه !

و همه با جدیت ( ! ) شروع به مطالعه میکنن .

ساعاتی بعد ویولت با خشانت وارد تالار میشه : خب ؟ خوندید یا نه ؟

همه به حالت ِ : بــــــــعله !

ویولت : چهار دست و پای جمیعا نعله ! خب کی میاد درس جواب میده ؟

گابریل به حالت خوفی بالا پایین میپره : من بگم ؟ بگم ؟ بگم ؟

ویولت : بیا !

گابریل : من که نگفتم بیام درس جواب بدم . گفتم بگم کی بیاد ؟ ایناها اسنادش هم دو سه خط بالاتر موجوده !

ویولت با دست به پیشونیش میکوبه : مرلینا ، به تو پناه میبرم از دست این جماعت . بوقی ها یکیتون بیاد ببینیم چند مرده حلاجید .

لینی رو ویبره با یه برگه در دست میره جلو : من همین یه برگه رو خوندم .

ویولت به حالت ِ برگه رو میگیره : بوقی ِ ارزشی ، این که تصمیم کبری ست !

لینی : خب من نکات کنکوریش رو در آوردم دیگه !

ویولت : ( بیـــــــب .. توسط ناظر سانسور شد ) اینم دیگه نکته کنکوری داره ؟

لینی به ویولت چنان نگاه کرد که کرگدن به فیل : البته ، ببین تصمیم کبری من الان بعد از ساعت ها مطالعه فهمیدم ایهام داره . یعنی هم تصمیم ِ کبری ست هم یه تصمیم که کبری ست . یعنی بزرگه ..

ویولت : ( شپلخ .. کاربر گرامی شما به علت استفاده از الفاظ نا مناسب اخطار دریافت کردید ، در صورت تکرار شناسه شما بسته خواهد شد ! ) پاشید از جلو چشمم دور شید تا نزدم لهتون کنم .. پاشید برید بیرون .. صد امتیاز از ریون کم میکنم و گریف رو از شرکت در هاگوارتز محکوم میکنم ! پاشید برید بیرون !

گابریل : ویولت ما ..

ویولت در حالی که از شدت عصبانیت به رنگ گوجه فرنگی در اومده : حرف نزن ! یه کلمه حرف بزنی شپلخت میکنم .. همه اینا زیر سر توئه . تو میخوای منو سکته بدی خودت بشی مشاور اعظم . تو میخوای جون ِ منو بگیری ...

گابریل : ویولتمابریمکلاسکنکورچطوره؟!

ویولت : هان ؟

گابریل که تفاوت چندانی با روونا نداشت تکرار کرد : ما بریم کلاس کنکور چطوره ؟!

ویولت : بوق نزن بوقی بوقچه .. کلاس ِ کنکور .. هیوم .. کلاس کنکور ! بینگو !

بچه ها بیاید من یه فکر خوب دارم ، بهتره بریم هممون کلاس کنکور !

ملت : تو چه باهوشی !

گابریل : هی این ایده من ..

ویلی : پیش به سوی ِ کلاس کنکور !

و گابر زیر دست و پای ملتی که چون چیز به سمت در در حال یورتمه رفتن بودن له شد !

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
ویرایش شده توسط ویولت بودلر در 1388/4/17 19:26:05
But Life has a happy end. :)
Re: خوابگاه دختران ریونکلا
ارسال شده در: سه‌شنبه 16 تیر 1388 11:38
نمایش جزئیات
آفلاین
یک تک پست، به عنوان پیام بازرگانی وسط سوژه ی تاپیک:


- وااای! انگار داره تمام شادی هام رو می مکه!
- یه دوتا قدم بیا عقب.
- چه جوری؟! این وسط، چه جوری راه برم؟! احساساتم!
- شادی هات دارن دست کاری می شن نه مغزت. بیا عقب!
بتی و گابر به بحث ادامه می دن.
اون ورتر:
- ببین کی اومد! صبر کن.
لینی این رو می گه و به لونا دست تکون می ده.
لونا دست به کمر می ایسته: سلام چه خبره اینجا؟
چشمش به هوای کروی سیاه می افته و دهنش باز می شه. از وسط اون کره ی سیاه، یک جفت چشم داره برق می زنه. لینی می زنه پشت لونا :
- فقط به یه چیز شادی آور فکر کن و برو جلو!
- واقعا؟ چیه؟ کادو تولدمه؟
- فقط برو جلو.
لینی به این حالت دراومده. کمی بعد جیغی شنیده می شه. لونا داد می زنه:
- کجا برد؟! اون صحنه ی زیبا تو ذهنم رو کجا برد! احساس می کنم غم تنها چیزی است که می شناسم.
این جمله ی ادبی رو می گه و ولو می شه روی یه تخت.
دو نفر با هم پچ پچ می کنن:
- این که صبح نبود، بود؟
- من که ندیدم همچین چیزی رو تو خوابگاه.
----
دنیای هپروت/ دروازه ی ورودی شماره 164897/ آخر مسیر
گوین داره تو یه بیابون راه می ره. به نظر می رسه هر قدمی، هر لحظه می تونه جونش رو بالا بیاره و ناک اوت.
- آخه چی شد.... من اون همه سختی کشیدم.... آفتاب خوردم.... تحمل کردم....آخر سر هم می آم اینجا و می بینم که دوباره...
چند لحظه بعد، باران فحش رو می کشه به هاگوارتز!!
---
ویولت هم اومده. نگاهی به صحنه ی جلوش می اندازه.
-آره، دیشب یه جفت چشم دیدم. پس همین بود. گزارش دادم.
ملت: به کی؟

تالار هافل
یه روزنامه رو زدن به تابلو اعلامیه ها. هرکی رد می شه و اون رون رو می خونه، روی زمین پرت می شه.
تیتر اینه: حمله خفاش ها به خوابگاه دختران ریون!

تالار گریف
یه بنده خدایی، روزنامه ی دستش رو بالا می گیره تا همه بخونن. این یه روزنامه ی دیگه اس.
تیتر: خفاش شب در خوابگاه دختران ریون....


بر می گردیم ->
روونا: من بعد از آزمایشات مختلف متوجه شدم که این یک....مرگخوار است. شاید یک نوع جهش یافته.... شاید...
همه بلافاصله، اون حیواناتشون* رو می فرستن طرف هوای سیاه**. اما اون ها هم از غم باد(؟!) حاصله، روی زمین می شینن و دور هر کدوم یه فضای سیاه.

گوین لبخند می زنه و دستش رو می کشه روی روباه کنارش. حالا مال کی بوده، معلوم نیست.
از اونجایی که گوین حالش بهتر شده، هوای اطرافش خاکستری می شه. اما همچنان زمزمه می کنه:
- کنکور...گنگور...

================
*: همون طلسمه که ضد مرگخواره!
**: گوین خیلی دپرسه بیچاره و این ناراحتی از باطن به ظاهر! اومده و دورش پر غم شده و جو اطرافش یه حالت سیاه و بد گرفته. بعد شادی ها رو می گیره و عزیز دلم، حالش بهتر می شه.
(گوین صبح هم اونجا بوده ولی چون حالش این قدر بد نبوده، کسی متوجه حضورش نمی شه.)

این اثر فرهنگی، هنری، ادبی، هیچ جنبه فرهنگی، تاریخی، ادبی، هنری و سیاسی و اجتماعی و مدنی ندارد و فقط به عنوان اعلام حضور است. ما هم اومدیم قاتی باقالیا!

راستی، من اسم ها رو همین جوری انتخاب کردم. هنوز که آشنا نیستم! امیدوارم به کسی بر نخورده باشه و اینا.

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
ویرایش شده توسط گویندالین مورگن در 1388/4/16 11:55:58
هنوز در همین نزدیکی شاید منتظر ماست
یک جاده
Re: خوابگاه دختران ریونکلا
ارسال شده در: شنبه 13 تیر 1388 13:44
نمایش جزئیات
آفلاین
امتحانات ِ سمج جادوگری

گابریل روی تخت غلتی زد. سپس با شدت از تخت به پایین افتاد. ( من نمیدونم چرا همیشه این طوری میشه! ) با صدای گرومپ افتادن او، لینی و لونا و لیسا نیز از خواب بیدار شدند. چو از ان سوی خوابگاه دختران فحش رکیکی داد و فلور درحالی که با دمپایی به سر گابریل میکوبید میگفت: "نمیام سایت! نمیام سایت! نمیام سایت! نمیام سایت! ..."

گابریل درحالی که به بدنش کش و قوس میداد از روی زمین بلند شد، خودش را چرخاند تا از شر پتو ها و ملافه ها خلاص شد. سپس به سمت در خوابگاه رفت. در رو که باز کرد، در با شدت به صورت ِ شخصی برخورد! صدای قرچ ِ له شدن ِ دماغ طرف شنیده شد و سپس، ویولت بودلر با عصبانیت وارد تالار شد.

گابر: ببخشید! من با در باز کردن مشکل دارم.
ویولت: پنج امتیاز از ریونکلاو کم میکنم.
گابر: بوقی بذار برسی!
ویولت: یکم دیگه ادامه بدی مجازاتت میکنما!
گابر: میگن قدرت همیشه به اونایی میرسه که نباید برسه! ایششش!
ویولت: شما بعدا بیا دفتر توجیهات!

ویولت وارد خوابگاه میشه و نگاهی به چهره های زیبا و سرحال (!) دختران ریونکلاو میندازه. عمه موریل روی کاناپه بغل پنجره با یک عدد بافتنی خوابش برده. لیسا درحال پوشیدن ِ نصف نیمه ی ربدوشامب!رشه. لینی دفتر برنامه ریزی اش رو در آورده و لونا پلاکارد ِ "مسافرتم" در دستشه.

ویولت: خب خب. توجه کنید دوستان! من چون به عنوان معاون اعظم و اول و همه کاره ی مدرسه منصوب شده ام و یک ریونکلاویی هستم گفتم بیام اینجا و بهتون اخبار رو بدهم. متاسفانه امتحانات ِ سمج داره برداشته میشه!

گابر: این متاسفانه داشت؟

ویولت: وسط حرفم نپر! و به جای ِ این امتحانات چیزی به نام گنگور (بر وزن کنکور! ) گذاشته میشه. در گنگور شما تمام درس های خودتون رو همزمان امتحان میدید. اعلامیه هاش به طور کامل پخش میشه. و در ضمن، گنگور یک امتحان سراسری هست و از مدرسه های دورمشترانگ و بابیلون (!) ( فلور و گابر: ) هم بچه ها امتحان گنگور دارند. سوالاتشون هم دقیقا" یکی هست. بنابراین، قبول شدنتون خیلی سخته!

احتمالا" حوزه ها هم عوض میشه. البته چون فاصله ها دوره، مثلا شما به جای اینکه تو سرسرا امتحان بدید، تو تالار خصوصی هافلپاف امتحان می دید.

لیسا : آخ جوون، سدریک اونجاس!
ویولت:

ویولت نفس عمیقی میکشه و میگه:
-به جای اینکه بخوابید و به فکر پسر باشید، بتمرگید یکم درس بخونید! شاید فرجی شد وریونکلاو بهترین نمره هارو گرفت. که بعید میدونم( و مستقیم به گابر نگاه کرد. ) خب من رفتم.
-من کی بیام دفتر توجیهات؟
- نمیخواد باب! ولی ده امتیاز از ریونکلاو کم میکنم. پنجاه تا هم از گریفندور!

با بسته شدن در خوابگاه، چهره ها یکی دیدنی تر از دیگری میشه.

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
[b]دیگه ب
Re: خوابگاه دختران ریونکلا
ارسال شده در: سه‌شنبه 9 تیر 1388 19:04
نمایش جزئیات
آفلاین
تالار راون:

- ما دنبال پول بودیم ، اینم پول! ولی حالا باید چی کارش کنیم؟

بتی کمی فکر کرد و گفت: خب باید با این پول خوابگاه رو تعمیر کنیم.

- درسته ولی ... اگه قرار باشه ما خودمون این کارو بکنیم که دیگه پول برامون فایده ای نداره.

- احمق جون مگه برای مصالح پول نمیخوایم؟

- مگه قراره خودمون بسازیم؟ باو میریم دو تا کارگر میگیریم میاریم واسمون درس کنن.

لینی با خوش حالی گفت: عالیه!

گابر دستش رو به نشانه ی مخالفت بالا آورد و گفت: نه اصلا خوب نیس. یعنی شما میخواین دو تا آدم رو همین طوری وارد هاگوارتز و بعد تالار ریون کنین؟ مگه همین طوریه؟

- پس میگی چی کار کنیم؟

آیدن دستی به کیف پر از پول کشید و گفت: فک کنم باید بریم با ( بینز رئیس راون بود یا فلیت ویک؟ حالا هرکدوم هستن ، چون نمیدونم کدومه میگم فلانی ) صحبت کنیم. اون میدونه چی کار کنیم.

جلوی دفتر فلانی:

لینی نفس عمیقی کشید و گفت: مطمئنین باید من و لونا بریم؟

-

- شک ندارین؟ یه وقت ما خراب کردیما!

-

- باوش!

در دفتر فلانی:

فلانی به آن دو نگاهی انداخت و گفت: واقعا؟ چرا این موضوع رو زودتر با من در میون نذاشتین؟

- اممم ... نمیخواستیم مزاحمتون بشیم.

- باشه من خودم با پرفسور دامبلدور صحبت میکنم ، هر وقت برگشتن در عرض دو ساعت خوابگاهتون مثل روز اول میشه. در این مدت باید در خوابگاه پسران بخوابین به ناچار.

لینی و لونا نگاهی به معنای اینکه این همه کار بی فایده بود بین هم رد و بدل کردن و سریع پریدن رفتن موضوع رو به بقیه ی اعضا گفتن.

خوابگاه پسران:

گابر نگاهی به تخت آلفرد که قرار بود روی آن بخوابد کرد و گفت: من اینو نمی پسندم. پس زنگوله ش کو؟

لیسا هم در سمت دیگر در حال کلنجار رفتن با بیدل بود: این کتابارو جمع کن برن باو. بذار یکم پاپیون آویزون کنم خوشگل شه تختت.

لونا و بتی در سویی دیگر از نبود کاساندرا استفاده کردن و تخت رو به شیوه ای که دوس داشتن تغییر دادن.

لینی هم در کنار بادراد ایستاده بود و دستور میداد.

- بادراد بهت میگم یه تار ریش باید از اینجاش آویزون شه ، یه تار دیگه هم از اونجاش. میفهمی که چی میگم هان؟
.
.
.
.

دو روز بعد:

گابر و بتی رو به روی دامبلدور ایستاده بودند و دامبلدور با خوش حالی به کیفی که رو به رویش قرار داشت نگاهی کرد و گفت: واو واقعا ممنونم از شما. اتفاقا همین دیروز متوجه شدم که از روی حواس پرتی همه ی پولامو خرج کردم ، خیلی ممنون که به کمک مدرسه اومدین و این پول رو از طرف همه ریونیا جمع کردین و به ما هدیه دادین. در اولین فرصت از این پول برای زیبایی ریون استفاده میکنیم.

گابر و بتی چشمکی به یکدیگر زدند و از دفتر دامبلدور خارج شدند.

* پایان سوژه *

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
Re: خوابگاه دختران ریونکلا
ارسال شده در: جمعه 5 تیر 1388 20:44
نمایش جزئیات
آفلاین
بتی: بچه ها باید حافظشو دست کاری کینم که برامون دردسر نسازه بعدا .

لینی: خود این فکر دردسره !می خوای حافظه ی یک پروفسور رو دست کاری کنی؟

بتی: اگر نکنیم به جز ما به کس دیگه ای برای برداشتن پولا شک نمی کنند و یک راست میان سراغ ما . اون وقت نه تنها پولا رو از دست می دیم ، از مدرسه ام میندازنمون بیرون تازه با آزکابان هم ممکنه سرو کار داشته باشیم.

لونا: کمی تا قسمتی ابری داره راست می گی .

لینی: حالا چی کار کنیم؟

بتی: من یک نقشه ای دارم....

دقایقی بعد....

مک گونگال که کتاب هایی رو که ریخته بود جمع کرده بود ،داشت از دفتر دامبلدور خارج می شد که با چهره ی بتی در پشت دفتر روبرو شد.

_پروفسور یادتونه از من سؤال کردین که چه کاره می خوام بشم؟

_بله ولی...

_من تصمیمم رو گرفتم می خوام روزنامه نگار بشم در بارش خیلی تحقیق کردم می تونم باهاتون یک مصاحبه داشته باشم. بعد به من بگید خوبه یا نه؟

_ببین من الان کار دارم ،باید برم....

بتی بغضی کرد و گفت: پروفسور چطور دلتون میاد تمام امید های یک دختر رو این طوری ازبین ببرید؟ من خودم دیدم وقتی جیمز گفت من می خوام یویو ساز بشم بهش یک یویوی صورتی دادید ! وقتی سپتیما گفت من می خوام معلم ریاضی بشم براش مسائل ریاضیشو حل کردید و اونو راهنمایی کردید. چرا این قدر تبعیض !؟ چرا این قدر استثنا؟! (و بعد شروع به گریه با صدای بلند کرد)پروفسور آمبریج.....

مک گونگال که می خواست بتی رو ساکت کنه گفت: خیله خب خیله خب، فقط زیاد طولش نده.

اخلاق بتی صد و هشتاد درجه تغییر کرد و مصاحبه را شروع کرد : پروفسورشما چند ساله که این جا تدریس می کنین؟

_33 ساله حدودا و یا بیشتر.

_قربان شما از اول می خواستید این شغل رو داشته باشین ؟

_بله .

_چوبدستیتون چند سانته؟

_بیست و پنج.

_ ولی من فکر میکردم بیستو پنج و نیم باشه!

_نه همون طور که من گفتم این بیست و پنج سانته.

بتی در حالی که متری رو در می آورد گفت:پروفسور من میدونم شما این قدر بزرگوارین که به من این اجازه رو می دین که چوبدستیتونو با مترم اندازه بگیرم.پس اگه می شه...

_دیگه داری زیاد تر از ...

مک گونگال با دیدن بغض بتی چوبدستی رو به اون داد و گفت: خیله خب ولی این سؤال آخرت باشه.

و بتی با لبخند چوبدستی رو از دست مک گونگال گرفت و در همین هنگام گابریل از پشت ستون بیرون آمد و گفت: بفراموش. و اشعه ای نارنجی رنگ به مک گونگال برخورد کرد.ولینی به همراه بقیه ی بچه ها از مخفیگاهشون بیرون آمدند . او گفت: حق با توئه ! حتما دلیلی وجود داشته که مک گونگال رو تو راون راه ندادن.

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
این شناسه رو دوست داشتم . امیدوارم همه از این شناسه خاطره خوبی به یاد داشته باشن.

فعلا بای
Re: خوابگاه دختران ریونکلا
ارسال شده در: جمعه 5 تیر 1388 16:54
نمایش جزئیات
آفلاین
مک گونگال در حالی که زیر لب غر غر میکرد گفت: اه دامبلدورم با این کاراش. آخه مگه الان وقت جشن با رفقاش بود؟ اون پرونده ها به چه دردش میخوره؟ دیوونه شده این مرد ...

مک گونگال آهی کشید و به سمت کمدی که ریونیا در اون پنهان شده بودن اومد ، دستشو دراز کرد که درو باز کنه اما یهو دستشو کشید و راهشو کشید رفت طرف اون یکی کمده.

در کمد رو باز کرد و بلافاصله با صدای مهیبی یک خروار کتاب بر روی مک گونگال فرود اومد و اونو زیرش دفن کرد.

ریونیا که از لای در داشتن این ماجرا رو میدیدن بلافاصله از کمد بیرون اومدن و به سمت در هجوم بردن که ...

کله ی مک گونگال از میان خروار کتاب بیرون اومد و لحظاتی بعد دستاشم بیرون کشید.

ریونیا آب دهنشونو قورت دادن و منتظر بودن مک گونگال اونارو ببینه و تنبیه کنه که ...

- آو بچه ها شما کی وارد شدید؟ رمز رو از کجا میدونستید؟ آو الان وقت این سوالا نیس ، بیاین منو نجات بدین از این زیر.

ریونیا نگاهی به هم کردن و به سمت مک گونگال رفتن و با کمک هم پرونده هارو از روی مک گونگال برداشتن.

مک گونگال پرونده های مورد نیازشو برداشت ، عینکشو پاک کرد و گفت: خب چه توضیحی دارین؟

- هیچی دیگه ، شمارو کمکتون کردیم.

مک گونگال نگاهی به سرتاپای گابر انداخت و گفت: منظورم این بود که اینجا چی کار میکردین؟

لینی بلافاصله گفت: ما با پرفسور دامبلدور کار داشتیم اومدیم اینجا تا با اون در مورد چیزی صحبت کنیم.

- اونوقت چه طور وارد شدین؟ رمزو داشتین؟

- نه نه! در باز بود ، احتمالا شما یادتون رفت درو پشت سرتون ببندین ما هم دیدیم بازه اومدیم تو. میدونیم اشتباه کردیم بدون اجازه اومدیم مارو ببخشید! مثل اینکه پرفسور دامبلدور نیستن ما دیگه رفع زحمت میکنـ...

- شما از کجا میدونین که پرفسور دامبلدور نیستن؟

- خودتون گفتین اون اول.

با اشاره ی مک گونگال از دفتر خارج شدن.

- نجات پیدا کردیم! راحت شدیم! ایول!

- اما وقتی ببینن پولا کم شده به اولین کسی که شک میکنن ماییم.

- حالا اونارو ول کن ، پولارو بچسب.

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
Re: خوابگاه دختران ریونکلا
ارسال شده در: شنبه 23 خرداد 1388 19:28
نمایش جزئیات
آفلاین
- لونا تو هم با این فکرای مزخرفت
-
- بهتره بریم بگیم دامبلدور هیج جا نی!

پس لیلی و لونا به سمت بقیه بچه ها شتافتند.

گابر پیشقدم شد و سریع گفت:خب چی شد؟
- امم...دامبلدور تو هاگ نی پس اونم رفته هاگزمید!
- این عالیه؟

لونا و لیلی هنوز از این حرف لیسا چیزی دستگیرشون نشده بود پس با بیتوجهی گفتن.

- عالیه؟!این که دامبل رفته هاگزمید و ما نمیتونیم پول ازش قرض کنیم عالیه؟!چه حرفا!
- نه...منظورم اینه که دیگه مجبور نیستیم ازش قرض کنیم!میتونیم بدون اطلاع اونــ...

بادراد بالافاصله با این کار مخالفت کرد:نه!میدونید اگه این کارو بکنیم دیگه حتی از کریسمس بعدیم محروم میشیم؟
- بابا ترسو نباش سریع میریم برمیداریمو میایم!
- اوکی بابا بریم!


بیرون دفتر دامبلدور:

- بچه ها کی رمزو میدونه؟
بیدل:من میدونم!خب من از لحاظ جاسوسی یه پا این کارم، برید کنار ببینم"توت فرنگی"

در باز شد و بچه ها به سرعت داخل دفتر شدند و تری بیچاره بیرون دفتر کشیک واستاد!


اندرون دفتر:

- گاو صندوق کجاس؟
- من پیداش کردم تو کاسه توالته!
-
- حالا رمزش چیه؟
- امم...بزنید 366 سن دامبلدوره!

لیلی شماره رو وارد کرد و در مقابل چشمانشون گاوصندوقه باز شد و گالیون های زیبا و براقی خودنمایی میکرد، لیسا با استفاده از یه ورد پولا رو گذاشت تو کوله پشتی و آماده رفتن شدن که...صدایی شنیده شد!

- یه چیزی میشنوم...
- این صدای چیه؟
- انگار یکی داره داخل میشه!
- اوه...خودتونو پنهان کنید!

بچه ها همگی درون کمد پرونده ها رفتند و مک گونگال وارد شد...

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
Only Raven !


تصویر تغییر اندازه داده شده