در میان جمعیت از همه طرف به من فشار میآمد. سعی میکردم خودم را از بین دو مرد که لباس سیاه پوشیده بودند رد کنم و به ورودی جایگاه تماشاگران نزدیکتر شوم ...
در ورودی بزرگ و سیاهرنگ گشوده شد و سیل عظیم جمعیت به سمت صندلی های اطراف استادیوم جاری گشت. در میان جمعیت به زحمت حرکت کردم تا سریعتر خودم را به صندلی مورد نظرم رساندم !
صندلی در جلوترین ردیف جایگاه قرار داشت و درست وسط زمین جای داشت و از آنجا میشد به همه زمین بازی کوییدیچ تسلط یافت. جمعیت کم کم در جاهایشان می نشستند و هلهله و هیاهو در ورزشگاه هر لحظه بیشتر میشد. تا دقایقی بعد ، تعداد افراد ایستاده یا در حال راه رفتند بسیار کم شده بود، همه چیز برای ورود بازیکنان کوییدیچ مهیا بود ...
این اتفاق در عرض چند دقیقه افتاد. بازیکنان دو تیم از دو سمت زمین بازی وارد شدند و صدای هلهله و تشویق تماشاگران دو تیم ورزشگاه را به لرزه در آورد. کلیه تدارکات قبل از بازی در عرض کمتر از ده دقیقه انجام شد و سوت شروع به صدا در آمد. به محض آزاد شدن چهار توپ بازی ، چشم هایم را روی دو توپ سیاه رنگ فلزی قفل کردم ...
بازیکنان مختلف با سرعت های کم و زیاد و با جارو های کهنه و تازه از جلوی جایگاه میگذشتند و توپ های مختلف را دنبال میکردند ، اما هدف من شخص خاصی بود و روش من روش خاصی ...
درست بعد از اولین گل بازی کارم را شروع کردم، ورد ها بی اختیار و با سرعت زیادی بر زبان جاری میشد و در فضا پراکنده میگشت و همچنان در توپ های سیاهرنگ بلوجر دمیده میشد.
رونالد ویزلی، بازیکن معروف تیم چادلی کنونز خیلی ناگهانی متوجه دو بلاجر شد که با آخرین سرعت به سمتش می آمدند. بلاجر اول به پشتش خورد و بلاجر دوم بازوی راستش را شکست. صدای جیغ حاکی از وحشت و تعجب تعداد زیادی از تماشاگران بلند شد و همه بازیکنان چادلی کنونز ناگهان متوقف شدند که باعث شد یک گل دریافت کنند.
اما نه ورد های من متوقف شد ، نه چشمان خیره ام برگشت و نه بلاجر ها دست از سر رونالد ویزلی برداشتند ، بازیکنان تیم بین کمک به رون و ادامه بازی ، گزینه دوم را انتخاب کردند ...
یکی از بلاجر ها برگشت و برای بار دوم به سمت رون شتافت و قبل از اینکه او کاری بکند به صورتش خورد و در همین لحظه خون از گوشه لب رون بیرون پاشید. بلاجر دوم با به سمت پشت او رفت و با فاصله چند ثانیه از بلاجر اول به دنده های او برخورد کرد، آنچنان که صدای فریاد رون، کل ورزشگاه را در نوردید.
لحظاتی بعد، دو بلاجر با هم و همزمان، به شکم رونالد خوردند، با این ضربه ، رون از روی جارویش بلند شد و با بدرقه جیغ تماشاگران به زمین افتاد ...
رونالد ویزلی به زندگی اش به شکل عادی ادامه داد، اما به دلیل آسیب دیدگی شدید استخوان های ستون فقرات تا آخر عمر از بازی کوییدیچ محروم شد ... هدف من متعالی شد !
توی پست تدریس چند تقلب پیدا کنید. (تعداد ِ بیشتر امتیاز بیشتر. ) 5 امتیاز.
1- سه تا جارو موقع ورود توی کلاس بود که باعث میشد همه فکر کنن خوده گابریل هم میخواد پرواز بکنه اما گابریل فقط دو تا جارو رو برای پیوز و بتی استفاده کرد !
2- آوردن بتی جلوی کلاس یک جور تقلب برای گولاخ نمایاندن درس بود و تا آخر جلسه هم بتی به هیچ دردی نخورد

3- تبدیل کردن جاروی پیوز به بشقاب تقلب بود !
4- بوقی آخه پیوز که نیازی به جارو نداره و این تقلب ها روش تاثیر نمیذاره ! انتخاب پیوز هم یک تقلب بود !
5- اضافه کردن اون پنج امتیاز زیرزیرکی به ریون هم تقلب محسوب میشه

آیا تماشاگران هم میتوانند در یک مسابقه ی کوییدیچ تقلب کنند؟ اگربله، مثال بزنید. (5 امتیاز)
بله میتوانند. برای مثال از کنترل خارج کردن چوب جاروی هری پاتر در سال اول توسط پروفسور کوئیرل ! یا همین تبدیل کردن جارو به اجسام دیگر که میتواند از جایگاه تماشاگران انجام شود !
نمایش پروفایل
ویرایش پروفایل
آگاهیرسانیها
مرکز رسانه
خروج


هیچی ندارم بگم ، فوق العاده بود !
چهارما" این جلسه میخوام در مورد تقلب در کوییدیچ بگم. اولا" سعی کردم در جلسه ی اول بحث رو زیاد باز نکنم براتون. اما امروز باز میکنم. تقلب انواع بسیار بسیار گسترده داره. اما به طور کلی ما دو نوع تقلب داریم! تقلبات معمولی یا سفید و تقلبات سیاه و شیطانی. مثلا" یکی از تقلبات معمولی استفاده از قلم های همه کاره و مخصوص تقلب هست که خودش جواب رو توی امتحانات براتون می نویسه. اما، استفاده از معجون هایی مثل "معجون مرکب پیچیده" یا ورد های ایمپریو (طلسم فرمان) از تقلبات سیاه هستند. و من اینجا هستم تا تقلبات سیاه رو به شما آموزش بدم. البته که این کار برای دانش آموزان کودنی مثل شما ... (نگاه گابریل روی بادراد فیکس میشه!
اگه ندی زوبیده خاتونو با یه طلسم میفرستم پیش باباشا!


)

