جادوگران® | نخستین مرجع فارسی زبان هواداران هری پاتر
خانه خانه انجمن‌ها انجمن‌ها کلاه گروهبندی کلاه گروهبندی تازه‌ها تازه‌ها بیشتر بیشتر ورود ورود
اینستاگرام
کمک می‌خوای؟ از هری بپرس!
آنلاین‌ها
کارت قورباغه شکلاتی
شبکه پرواز

کمک می‌خوای؟ از هری بپرس!

تصویر تغییر اندازه داده شده

آنلاین‌ها

8 کاربر(ها) آنلاین هستند (7 کاربر(ها) در حال مرور انجمن هستند)
8 مهمانان 0 عضو

کارت قورباغه شکلاتی

کارت قورباغه شکلاتی

پرافتخارترین اعضای سایت جادوگران

شبکه پرواز

گالیون‌ و انرژی‌ جادویی خود را خرج کنید در: خرید چوبدستی از چوبدستی گستران و اجرای طلسم در اخگرهای نقره‌ای | آموزش اجرای سپر مدافع یا مهاجم در دخمه خاطرات | خرید جاروی پرنده از هفت دسته جارو | خرید خوراکی و کالا از زوپس مارکت جادوگران | خرید معجون از معجون‌سرای پاتیل‌طلا | خرید اقلام شوخی از شوخی‌کده فارس د ماره | درمان یا پیشگیری از بیماری در شفاخانه مرداب زیرین | فعالیت در رسانه‌های ویدئویی، تصویری، صوتی و متن‌کوتاه‌ جادوگران با خرید اشتراک جادوگران پلاس

مدرسه علوم و فنون جادویی هاگوارتز - ترم 30

امتیازات خانه‌ها

خواندن ذهن و چفت‌شدگی

مشاهده‌کنندگان این تاپیک: 1 کاربر مهمان
Re: خواندن ذهن و چفت شدگی
ارسال شده در: پنجشنبه 8 مرداد 1388 16:51
نمایش جزئیات
آفلاین
1-مقاله ای درباره چفت شدگی گاندولینی بنویسیم. در این مقاله درباره تاریخچه این روش توضیح بدیم. تاریخچه به وجود اومدن روش و معرفی مبتکر این شیوه. (15 امتیاز)

روزی روزگاری در سرزمین های دور، دورتر از هفت دریا و هفت دشت و هفت جنگل و پشت هفت کوه، از هفت کهکشان که عبور می کردی به سرزمینی می رسیدی که مردمانش 100 در 100 جادوگر بودند و هیچ ماگلی در میانشان نبود. قدرت جادویی ایشان به حدی بالا و پیشرفته بود، که نیازی به استفاده از چوبدستی نداشتند و تمامی مسایل خود را از طریق طلسم های بی کلام حل و فصل می کردند. مصداق این مطلب را حتی از لحظۀ بیدارشدنشان از خواب، می توانستید ببینید.

هرکسی در این سرزمین، صبح که از خواب برمی خاست، برای رفع قضای حاجت، نیازی به دستشویی رفتن نداشت. در ذهن خود مکان مورد نظر برای راحتی خود را مجسم می کرد و محتویات مثانه و رودۀ خود را به وسیلۀ نوعی آپارات پیشرفته، به محل مورد نیاز منتقل می کرد. ()

روزی در میان این مردم، مردی جوان ظهور کرد که مدعی بود، از نظر قدرت ذهنی از دیگران برتر است. او برای خودن غذا نیازی به جویدن نداشت و حتی برای هضمشان، زحمتی به لوزالمعدۀ خود نمیداد. تمام این امور پیش پا افتاده را به کمک نیروی ذهن خود انجام میداد. ذهنش را روی غذا متمرکز می کرد و لقمه ها خرد می شدند تا حدی که به حالت جویدگی در می آمدند. کمی بعد با قدرت ذهنی خود آن ها را به معده منتقل میکرد. (به همان روش شبه آپارات) و کمی بعد، مواد غذایی به سلول ها آپارات می کردند و زوائد به چاه فاضلاب!

پیری از میان مردمان، به وی انتقاد کرد:
- نیروی ذهنی که فقط به درد گوارش بخوره، مفتم نمی ارزه «لین دو گان» عزیز. اگه مدعی هستی که نیروی ذهنی فوق العاده ای داری، باید بتونی بدون هیچ زحمتی، تفکرات دیگران رو کنترل کنی و اونا رو به انجام کارای مورد علاقۀ خودت واداری.

«لین» پوزخندی زد:
- اینکه کاری نداره «انگ نیلادو» ی گرامی. توی روش من، برای هضم غذا، از طریق ذهنم معده رو به غذا متصل می کنم، بعدم توی ذهنم مواد مفید رو به اعضای بدن و مواد مضر رو به روده ها متصل می کنم. برای انکه افکار کسی رو کنترل کنیم، کافیه از طریق ذهنمون، مغز خودمون رو به مغز اون متصل کنیم و در این صورت، تمام افکارش متعلق به ما میشه.

همه مشتاق بودند تا عملا آن را مشاهده کنند. «لین دو گان» کمی تمرکز کرد و برای کنترل افکار «انگ نیلادو» آماده شد. چهره اش بر اثر تمرکز بسیار، به سفیدی گرایید و کمی بعد، سکوت تمام مردم را فرا گرفت زیرا مرد جوان، مانند پوستۀ خالی پروانه ای که از پیله خارج شده، به زمین سقوط کرد و دیگر برنخاست.

همگی بانگی از حیرت برآوردند زیرا در همان لحظه، انگ نیلادوی پیر لبخند زنان برخاست و با پایش به مرد جوان ضربه ای وارد آورد. او نمرده بود ولی از هر فکری خالی شده بود. انگ نیلادوی پیر رو به همشهریانش کرد:
- می بینین که جادوگر بزرگ ما، با اتصال فکرش به فکر من، تمام افکارش رو به من منتقل کرد و حالا توی ذهن خودش هیچی باقی نمونده. این نشون میده که درمورد ذهن آدمها، روش لین دو گان ابدا جواب نمیده و اثر معکوس میذاره. پس می تونیم اینو به هرحال یه روش جدید بدونیم.

کسی از میان جمعیت فریاد کشید:
- چون کارش برعکس شده، بیاین اسمشو برعکس کنیم و بذاریم روی این روش.

شلیک خندۀ مردمان، گواه پذیرش این پیشنهااد بود. و بدین سان، روش گاندولینی پا به عرصۀ وجود نهاد.

2-هر کدوم از مراحل این روش رو به اختصار در یک یا دو خط توضیح بدیم. (15 امتیاز)

ذهن رو از هر فکری خالی می کنین. روی شیئی که می خواین بهش متصل بشین، تمرکز می کنین. دونه دونه اجزاش رو تصور می کنین و به حالتی که دلتون میخواد توی ذهنتون درش میارین. با حرکت چشم، امواج ساطع شده از چشم رو بهش منتقل می کنین تا بر اثر لرزش اون امواج، انرژی لازم برای آپارات رو پیدا کنن. زمانی که از کافی بودن انرژی مطمئن شدین، به مقصد آپاراتش فکر می کنین و مرحلۀ نهایی یعنی آپارات دادن شیء رو انجام میدین.

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
Re: خواندن ذهن و چفت شدگی
ارسال شده در: دوشنبه 5 مرداد 1388 23:18
نمایش جزئیات
آفلاین
امتیازات جلسه دوم

آبرفورث دامبلدور: 20 + 8 + 1 = 29
خلاقیتت توی معرفی اون گیاهان و جانوران عالی نبود.

بیدل: نمره دهی نمیشه.

گویندالین مورگن: 12 + 7 + 2 = 21
ابتدای رولت نامفهوم شروع شده. نوشتی دست طرف به یه کیک از میون آشغالا برخورد کرده بعد نوشتی خواسته کیسه رو بکشه بیرون. یه اشتباه (به اصطلاح) لپی که نامفهوم کرده مطلبت رو. با دوباره خوندن رولی که می نویسی می تونی این اشتباهات رو کاهش بدی.
عبارتی مثل: از طرف های دیگر هم... زیبایی نوشته رو از بین می بره. می تونستی بنویسی: از سایر جهات.
پایان رول رو هم ناتموم رها کرده بودی. و مشخص نشد چی به سر فرد میاد و اصولا همون فرد رو هم ناشناس گذاشتی بمونه و شخصیت پردازیت خوب نبود.
درمورد گیاهان و جانورانی که قرار بود معرفی بشن، تخیلت واقعا عالی بود ولی توصیفاتت نارسایی هایی داشت.
جملاتی مثل:
نقل قول:
هیچ گونه استدلالی در مورد این گیاه وحشی نیست....

یا:
نقل قول:
متاسفانه، گیاه معرفی شده و خیلی ها برای شکارش سفر می کنند

نامفهومند. یعنی چی که هیچ «استدلالی» نیست؟ شاید منظورت «شناخت» هست؟ و درمورد جملۀ بعدی، گیاه معرفی شده چی هست؟ ادامه ندادیش. شاید منظورت «پرطرفدار» یا «گرانقیمت» هست. اینجا باید یه کلمۀ توصیفی می آوردی حتما.

جیمز سیریوس پاتر: 20 + 8 + 1 = 29

بزنم شپلخت کنم؟ کلاس من جای این کاراست؟ میای یه مطلبو کپی پیست می کنی و میگی خلاقیت؟
رولت فضاسازیش خوب بود ولی خیلی تند و سریع و سرهم بندی شده تمومش کرده بودی. با این حال نتونستم ایرادی پیدا کنم که بندازمت تو گونی. هرچی باشه هاگ جای تفریح هم هست دیگه.

مورگانا لی فای: 20 + 8 + 1 = 29
چه طولانی نوشتی. نمیگی ملت خسته میشن؟
تو هم همون کار جیمز رو کردی که. یه مطلب برای دو تا جونور! یعنی چی؟ اصلا میلم کشیده بهت نمره کامل ندم.

روونا ریونکلاو: 10 + 6 + 1 = 17
خنه ریدل درسته، نه خانۀ رایدل! درضمن درمورد «لاست» هیچ توصیفی نداشتی. حتی درحد یه زیرنویس.
مهم تر از همه: گفته بودم که توهم باید مربوط به شرایطی باشه که گیاه رو لمس کردید. روی کول یه سانتور بودن کوچکترین شباهتی به رقصیدن با سالازار کبیر نداره.
گیاهانی که توصیف کردی خوب بودن. توصیفاتشون هم همینطور ولی جانورانت نه. خلاقیتت رو کامل نگرفتی. توصیفاتت رو هم که درمورد جانوران خوب ننوشته بودی.

گابریل دلاکور: 19 + 8 + 2 = 29
رولت خیلی گیج کننده بود. بالاخره چرا چو زن و بچۀ هری رو دید؟ داشت قبلا به زن و بچۀ احتمالی هری فکر می کرد؟ پس چرا توی رولت نبود همچین افکاری؟ تنها موقعیتی که اونجا دیده میشد دو تا بچۀ فضول بود که جای رفتن که نباید می فتن. ولی با توجه به شناختی که از افکار بی ناموسیت دارم، خودم رولتو گرفتم.

لونا لاوگود: 17 + 8 + 2 = 27
سرهم بندی... سرهم بندی... سرهم بندی...

مری فریز باود: 20 + 6 + 2 = 28
«الا» درسته نه « الی»
که زیر سایه تخم می کنن. بله؟
که انسانیوس خطرناکیوس! هوووم؟
ولی برای همه اینا نمره گرفتی. ایراد از اون لاله ایوس بود که توصیفاتت گنگ بود. اینکه تو لاله ایوس ببینی چه ربطی به شهیدیوس شدن بقیه داره؟ اونا واقعا می میرن و تو واقعا از سهمیه استفاده می کنی و رتبه زیر 100 میاری. البته اگه بین بقیه همنوعانت درسخون تر باشی. اینا که توهم و تسخیرشدگی نیست. باید نحوۀ تسخیر شدن ذهنت رو درست توضیح میدادی.
ولی رولت را پذیرفتیم. زیرا به گولاخیت ما اذعان کرده بودی. هرچند آنرا در توهم جای داده بودی.

پیوز: 20 + 8 + 2 = 30
بسی خندیدیم. خیلی خوب بود. ایرادی هم نداشت. خوب شد چار نفر رفتن تو دفتر توجیهات الم شنگه به پا کنن که تو یه رول بامزه اینجا بزنی.


کلا خلاقیت ها درمورد چهار موجود تسخیرکننده که خواسته بودم، خوب نبود. بهترین خلاقیت رو در گویندالین مورگن و پیوز دیدم.

جمع نمرات:

ریونکلاو:21 + 17 + 29 + 27 = 94 که تقسیم بر 4 میشه = 23.5 و رند بشه = 24
گریفیندور:29 + 29 = 58 تقسیم بر سه = 19.333333333 که رندش می کنیم = 19
اسلیترین:29 تقسیم بر سه = 9.66666666666 و رند بشه = 10
هافلپاف:28 + 30 = 58 که تقسیم بر سه میشه = 19.33333333 و رند بشه میشه = 19

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
ویرایش شده توسط ایوان روزیه در 1388/5/5 23:21:17
ایوان روزیه...اسکلتی که وجود ندارد!
Re: خواندن ذهن و چفت شدگی
ارسال شده در: پنجشنبه 1 مرداد 1388 15:55
نمایش جزئیات
آفلاین
تكليف جلسه ي دوم



1. رولی بنویسید و در آن، ماجرای فردی را شرح دهید که با گیاه تاچلیوس پلمبیوم تماس پیدا کرده باشد و بسته به موقعیتی که موجب تماس گیاه شده، توهم ذهنی فرد را شرح دهید. (مربوط بودن تصورات شخص، با موقعیت به وجود آورندۀ توهم بسیار مهم است.) – 20 امتیاز

در كنار درياچه ي نقره ايي قدم ميزنم و با بغضي كه مدتهاست گلويم را ميفشارد، رو به امواج خروشانش مي ايستم و در افق، طرح غم انگيز نگاه استلا را ميبينم، كه هنوز هم اثر جادويي اش را به قلب رنجورم نشانه ميرود؛ كه هنوز نتوانستم مرگ نا به هنگام و تلخش را باور كنم؛ كه هنوز بند بند اين تن نا استوار به نيروي خاطره ي لبخند اوست كه پابرجاست...

با يأس يقه ي ردايم را چنگ ميزنم و در برابر وزش تند نسيم، وجود ضعيف و ويرانم را از هر چه برودت و نيستي حفظ ميكنم.

از سمت جنگل ممنوعه، طوفاني به راهست و حجم نامشخصي از برگ و شاخه ي درختان مختلف را به اين سو ميآورد. اخم ميكنم تا مژگانم دربرابر اين طوفان، از چشمان اشكبارم محافظت كند. شايد يك طوفان همه ي آن خاطره ي تلخ را از وجودم بزدايد...

برگي سبز* محكم به دستي كه با آن يقه ي ردا را گرفتم برخورد ميكند، سوز سردي از سمت مشرقي رودخانه به صورتم ميخورد و آسمان تيره و ابري دور سرم ميچرخد... ناتوان بر روي شنهاي كنار درياچه مي افتم و غباري از نور، حجم عظيمي از صداي استلا تماما مرا در برمي گيرد؛ ناباورانه به خش خش لباس سرخ مخملش كه كنار پيكرم موج ميخورد نگاه مي كنم؛ كنارم زانو ميزند و طرّه ي گيسويش بر صورتم ميلغزد؛ مهرباني و آرامش در چشمانش موج ميزند...


* برگ سبز: استعاره از گياه تاچليوس پلمبيوم؛ از آوردن اين نام به علت كاستن از ارزش ادبي متن خودداري كردم.



[color=0000ff]2. دو گیاه و دو جانور که می توانند ذهن افراد را تسخیر کنند نام ببرید و نوع حالتی که در شما به وجود می آورند را بنویسید. (8 نمره(

دو گياه:

* شبدر چار پر ايرلندي: اين گياه قدرت منحصر بفردي دارد و ميتواند وقتي در مجاروت فردي قرار ميگيرد، تمام ذهن او را از حس خوشبختي و شانس انباشته كند. در افسانه هاي و داستانهاي قديمي ايرلند، به عنوان گياه شانس از آن ياد مي شود. البته گياه شبدر معمولا در حالتهاي سه پر و يا پنج يافت مي شود. ولي نوع چار پر آن كه تاثير شگرفي براي تلقين حس شانس در ذهن افراد دارد، فقط در ايرلند پيدا مي شود. ( اقتباس از كتاب ادامه ي رمان بربادرفته!!!)

* فاراسي مرداب: اين گياه كه اغلب در كنار مردابهاي جنگل آمازون يافت ميشود، نيروي تسخيري عجيبي دارد؛ گفتني است كه هر شخصي به محض اينكه در محدوده ي اين گياه قرار بگيرد، به علت عطر عجيبي كه از خود منتشر ميكند، به حال مرگ افتاده و تمام نيروي زيستن خود را از دست مي دهد. تنها راه خلاصي از اين وضعيت، پوشاندن صورت با لايه ي نازكي از محتويات همان مردابي است كه اين گياه در كنارش مي رويد.

دو جانور:

* پروانه: اين جانور، اثر تسخيري فوق العاده ايي بر نويسنده داشته و نويسنده به محض ديدن هر نوع از اين جانور زيبا و شگفت انگيز، از خود بيخود شده و ساعتها به تماشاي بال و پر زدن سحرانگيز اين جانور مي ايستد.

* آفتابپرست: نيروي تسخيري اين جانور به حدي زياد است، كه به محض برخورد يا در مجاورت قرار گرفتن با هر موجود زنده ايي، نيروي رنگدانه ايي آن جاندار را به تسخير خود درآورده و با آن هماهنگ ميشود.

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
در كنار درياچه ي نقره ايي قدم ميزنم
و با بغضي که مدتهاست گلويم را ميفشارد، رو به امواج خروشانش مي ايستم
و در افق،
طرح غم انگيز نگاهش را ميبينم،
كه هنوز هم اثر جادويي اش را به قلب رنجورم نشانه ميرود..
كه هنوز نتوانستم مرگ نا به هنگام و تلخش را باور كنم..
كه هنوز بند بند اين تن نا استوار به نيروي خاطره ي لبخند اوست كه پابرجاست..
با يأس يقه ي ردايم را چنگ ميزنم و در برابر وزش تند نسيم،
وجودِ ويرانم را از هر چه برودت و نيستي حفظ ميكنم..
از سمت جنگل ممنوعه، طوفاني به راهست
و حجم نامشخصي از برگ و شاخه ي درختان مختلف را به اين سو ميآورد..
اخم ميكنم تا مژگانم دربرابر اين طوفان،
از چشمان اشكبارم محافظت كند..
شايد يك طوفان همه ي آن خاطره ي تلخ را از وجودم بزدايد..
Re: خواندن ذهن و چفت شدگی
ارسال شده در: پنجشنبه 1 مرداد 1388 14:15
نمایش جزئیات
آفلاین
1-مقاله ای درباره چفت شدگی گاندولینی بنویسین.در این مقاله درباره تاریخچه این روش توضیح بدین.تاریخچه به وجود اومدن روش و معرفی مبتکر این شیوه.(15 امتیاز)

در کل این روش یعنی چفت شدگی گاندولینی بوسیله مرلین اختراع شده، میگویند که این روش چفت شدگی انرژی جادویی زیادی طلب میکند که باعث میشود هر کسی نتواند آن را اجرا کند.میگویند که مرلین زمانی که با مورگانا در حال دوئل بود این روش را کشف نمود، جریان دوئل این بود که مورگانا و مرلین مدت 6 ساعت بود که در حال دوئل بودند و مورگانا به سبب قدرت ذهنی زیادش تمام این مدت را یک قدم جلوتر از مرلین بود زیرا به ذهن او دسترسی داشت، مرلین با هوشیاری زیاد ذهن خود را از افکار تخلیه کرد و پس از آن اقدام به بستن ذهن خود نمود، اما چون میدانست که مورگانا از سد ذهنی او عبور خواهد کرد افکاری غلط در ذهن خود ایجاد کرد و مورگانا را به اشتباه انداخت، بدین ترتیب مرلین توانست بر مورگانا غلبه کند، اما به مدت نیم ساعت به یاد نمی آورد که چیست و کیست و در نهایت بوسیله طلسمی که کوییرل به او پرتاب کرد به جهان جادوگران باز گشت.مرلین به افتخار یک دانشمند ماگل گمنام که با او دوست بود نام از روش را چفت شدگی گاندولینی نهاد.
تا قسمت بعد خدا نگهدار

2-هر کدوم از مراحل این روش رو به اختصار در یک یا دو خط توضیح بدین.(15 امتیاز)

اولین شرط انجام چفت شدگی گاندولینی این است که فرد احساساتی مانند نفرت و عشق(اوغ) نداشته باشد و از لحاظ ذهنی دچار مشکل نباشد (مغزش طلسم نشده باشد و یا دیوانه نباشد، البته روح نیز نباید باشد)
در ابتدا فرد باید به سفیدی فکر کند(در مورد جادوگران سیاه، به سیاهی)
سپس باید بر روی این موضوع که کسی حق ورود به ذهنش را ندارد تمرکز کند، هرچه تمرکز بیشتر باشد بلوک های ذهنی نیز بیشتر است، سپس بعد از اینکه تمامی این کار ها رو به درستی انجام داد باید افکار غلط را وارد ذهنش کرده و ناگهان بلوک های دفاعی ذهنش را نابود کند، بدین ترتیب حریف را شکست میدهد، اما لازم به ذکر است که فرد تنها مدت 5 دقیقه پس از این کار از نظر ذهنی سالم است و پس از این مدت گیج شده و دچار فراموشی میشود که رکورد این فراموشی دو ماه و هفت روز میباشد.لازم به ذکر است که یلوک های ذهنی جادوگران سیاه از جادوگران سفید قدرتمند تر میباشد.

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
تصویر تغییر اندازه داده شده
Re: خواندن ذهن و چفت شدگی
ارسال شده در: پنجشنبه 1 مرداد 1388 00:58
نمایش جزئیات
آفلاین
تکلیف اول: رولی بنویسید و در آن، ماجرای فردی را شرح دهید که با گیاه تاچلیوس پلمبیوم تماس پیدا کرده باشد و بسته به موقعیتی که موجب تماس گیاه شده، توهم ذهنی فرد را شرح دهید. (مربوط بودن تصورات شخص، با موقعیت به وجود آورندۀ توهم بسیار مهم است.)

جزیره اولان

بلاخره بعد از مدتها کشف شده بود چرا زنان اوالانی خودشون به طرف مردهای مورد علاقه اشون می رن .
بعله کشفیات ، کاشفان اولانی این رو نشون میداد که همه این دردسرها زیر سر گباهی به نام تاچیلوس پلمبیوم است !

بله و اخرین طمعه این گیاه کسی نبود به جزء ملکه اولان ، لیدی مورگانا لی فای !

لیدی در یک روز گرم تابستونی در حال گشت و گذار درجنگلهای اولان بود که به این گیاه برخورد و نتوانستجلوی حس چیز شدگی خود را بگیرد و به برگ های اینگیاه دست زد !

توهم ذهنی !

لیدی خود را در حال دید که دست در دست یک گرگینه ی پشاملو صورتی رنگ در جزیره اولان از وسط ملت رد میشن و ملت هم برای اونها هورا می کشن .
و بعد از ان تصاویری از چند بچه خوشگل ولی در این حال پشمالو دید که به دنبال او گرگینه صورتی رنگ می دویدن و هی عرعر می کردن !

پایان توهم ذهنی

بله اینجوری بود که پسر من به تور این ملکه خون اشام افتاد !

تکلیف دوم: دو گیاه و دو جانور که می توانند ذهن افراد را تسخیر کنند نام ببرید و نوع حالتی که در شما به وجود می آورند را بنویسید.

گیاه
خشخاش

این گیاه در کشوری بنام افغانستان مانند پشکل یافت می شود و از این گیاه عصاره خارج می شود که چیز(تریاک ) نام دارد و کسی که این عصاره رو بزنه تو رگ حالی می بره !

خشخاش (تریاک)

درمورد خشخاش و تریاک توضیح های دادیم ولی وقتی خود تریاک روهم خوب بکوبی عصاره ای دارد به نام چیز گانت (مورفین )که باعث می شود مغز مختل بشه و درد رو احساس نکنید !

حیوان

شمیر

این موجود بسی خوفناک دارای دو ردیف دندان است و وقتی کسی نزدیکش می شه برای اون موجود لالایی می خونه همین لالایی جادویی باعث می شودموجوده زندهخود با پاهای خودش بره تو شیکم این موجود !

مگناتور

این موجود پیل پیکر مانند ماموت می ماند ولی با این تفاوت که قدرت اینو داره موجودات زنده رو دور خودش جمع کنه و همه رو یه لقمه چپ کنه !

استاد جون می دونم دیر فرستادمش ولی مشکلات نت دیگه !

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
در قلمروی ما چیزی جز تاریکی دیده نمی شود !
اینجا قلمروی فراموش شدگان است !
Re: خواندن ذهن و چفت شدگی
ارسال شده در: چهارشنبه 31 تیر 1388 23:36
نمایش جزئیات
آفلاین
تکلیف دوم: دو گیاه و دو جانور که می توانند ذهن افراد را تسخیر کنند نام ببریم و نوع حالتی که در شما به وجود می آورند را بنویسیم.

پرفسور به علت ِ قطعي ِ‌برق و نبودن ِ‌ اينترنت مجبور شدم اينو امروز بزنم. ببخشيد!‌


گياه

ماري جوانا :

ماری‌جوانا از گياهان داروهایی است که از گیاه شاه دانه گرفته می‌شود.

این دارو در قدیم برای تسکین درد مورد استفاده قرار می‌گرفت اما اکنون مواد مخدری است که آثار زیانباری بر مغز و بدن می‌گذارد.
کسانی که ماری‌جوانا مصرف می‌کنند از نظر جسمی و روانی به تاثیرات آن وابسته می‌شوند و همين نوع ‌ِ بسيار بدي از تسخير ذهن افراد ميباشد.

متاسفانه این محصول خطرناک در انواع مختلف مصرف مي‌شود. معمولا آن را دود می‌کنند. بعضی‌ها آن را در کیک یا بیسکویت می‌خورند یا بخار آن را مثل چای بالا می‌کشند.

يكي از مهم ترين گياهان ِ‌ توهم زا به عنوان ِ‌ مواد مخدر نيز شمار ميرود كه بعد از مصرف شما به تصورات و توهمات گولاخي دچار ميشويد !‌

حشیش :

ماده‌ای‌ست که از ترشحات چسبنده گل، برگ و ساقه گیاه شاهدانه مؤنث به صورت صمغ به دست می‌آ‏ید، رنگ آن معمولا قهوه‌ای و گاه سبز تیره، سیاه یا حنایی است و شکل خمیری و قابل انعطاف دارد.

روش‌های گوناگونی برای مصرف حشیش وجود دارد. کشیدن حشیش با استفاده از پایپ مثلا"‌!!‌ استفاده از حشيش در پزشكي در قديم، بیشتر بر قدرت آن در درمان روماتیسم، نقرس و مالاریا تأکید داشته‌است.

اثرات مصرف

* توهم ذهنی
* تغییر در درک رنگ و صدا
* افزایش اشتها
* سرخی چشمها
* گیجی و بی‌توجهی به اطراف
* تند شدن ضربان قلب و افزایش اضطراب
* احساس تشنگی، خشک شدن و کف کردن بزاق دهان

معمولا فرد پس از مصرف حشیش احساس آرامش و راحتی می‌کند، قوه درک و احساس او افزایش می‌یابد، رنگها به نظرش شفاف تر و روشن تر می‌آیند، صداها به نظر از فاصله دورتر به گوش می‌رسد.( از ته ِ‌ چاه ! )

به هر حال در ادراکات حسی به خصوص بینایی و شنوایی تحریف به وجود می‌آید، اشتها افزایش می‌یابد، مخصوصا در مورد غذاهای شیرین.

جانور ‌:

شتر

حيواني است كه لب هايي بسيار جذاب و تحريك كننده (!) دارد. بوثيدن ِ‌ شتر يكي از افكاري است كه اذهان بسياري را از جادوگران و ماگل ها به خود اشغال كرده است !‌




روح !

روح به معني ِ‌ چيزي است كه جسم ندارد . بنابراين، چيزي كه جسم نداره هم ميتونه به راحتي بدن و افكار فردي رو تسخير كنه .

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
[b]دیگه ب
Re: خواندن ذهن و چفت شدگی
ارسال شده در: چهارشنبه 31 تیر 1388 23:32
نمایش جزئیات
آفلاین
جلسه سوم

در کلاس به آرامی باز شد و شخص ناشناسی با قدم های ارام وارد کلاس شد.
سکوت کلاس را فرا گرفته بود.فرد ناشناس به سمت میز رفت و پشت ان بر روی صندلی استاد نشست و مشغول نگاه کردن به چهره های متعجب دانش اموزان شد.

فرد در حالی که با دستمال سیاه رنگ چوب دستی اش را برق می انداخت گفت:نه جیمز سیریوس پاتر.من اشتباهی نیومدم.همین کلاس کار دارم!
جیمز با تعجب نگاهی به دور برش انداخت.به نظرم میرسید شخص مرموز در ذهن خوانی مهارت دارد.

فرد گفت:این درسته که من در ذهن خواهی مهارت دارم جیمز سیریوس.ولی تو هم در چفت شدگی زیاد استاد نیستی!
بعد به تد گفت:3 امتیاز از گروهتون کم میکنم.تا دفعه بعد درباره من اینطوری فکر نکنین!
تد از جا پرید ولی نتوانست چیزی بگوید.اگر این موضوع را سر کلاس دیگری به زبان میاورد حتما اخراج میشد!

فرد جلوی تخته سیاه کلاس ایستاد و گفت:لازم نیست اینقدر به خودتون فشار بیارین!من ایوان روزیه هستم.استاد جدید این درس.استاد قبلی به دلیل مشکلاتی که داشتن دیگه نمیتونن تدریس کنن.

ایوان نگاهی به کلاس انداخت و گفت:امروز میخوام شیوه چفت کردن ذهن رو به صورت حرفه ای بهتون یاد بدم.این شیوه بر خلاف شیوه های دیگه از چند مرحله تشکیل میشه.
سپس چرخی زد و روی تخته عبارات زیر را نوشت:

چفت شدگی گاندولینی:تخلیه ذهن + بستن ذهن + ایجاد افکار انحرافی + فراموشی موقت

مارکوس دست خودش را بلند کرد و پرسید:ببخشید استاد این چیزایی که گفتین یعنی چی؟
ایوان به پسری در انتهای کلاس اشاره کرد و گفت:واقعا فکر میکنی کسی حرفت رو در مورد من باور میکنه پسر؟مشکلی نیست.میتونی بری و به همه بگی فکر میکنی من کی هستم.فرقی نمیکنه!
بعد رو به مارکوس کرد و گفت:این تکلیف شماست.درباره چفت شدگی گاندولینی در صفحه 666 کتابتون توضیح داده شده.از روی اون یه مقاله مینویسین و برای جلسه بعد میارین.

بعد به سمت میز رفت و در حالی که وسائلش را جمع میکرد گفت:برای جلسه بعد مقاله رو بیارین.کامل هم باشه.الان کلاس تعطیله.جای دیگه ای کار دارم که باید به اون برسم.در ضمن تد ریموس لوپین خیال گزارش دادن اینکه کلاس زودتر تموم شده رو از سرت بیرون کن!قبلا با مدیر هماهنگ شده!
روزیه این را گفت و از کلاس خارج شد.با رفتن او همهمه ها بالا گرفت.
جیمز با عصبانیت مشتش را تکان داد و گفت:ای بابا.این بوقی دیگه کی بود؟
کسی از ته کلاس گفت:مگه نشناختینش؟اون روزیه است!میگن مرگخواره!!!
--------------------------------------------------------------------------
تکلیف:

1-مقاله ای درباره چفت شدگی گاندولینی بنویسین.در این مقاله درباره تاریخچه این روش توضیح بدین.تاریخچه به وجود اومدن روش و معرفی مبتکر این شیوه.(15 امتیاز)

2-هر کدوم از مراحل این روش رو به اختصار در یک یا دو خط توضیح بدین.(15 امتیاز)

نکته:طنز یا جدی بودن تکالیف ازاده.

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
ویرایش شده توسط ایوان روزیه در 1388/4/31 23:37:29
ویرایش شده توسط ایوان روزیه در 1388/4/31 23:40:18
ایوان روزیه...اسکلتی که وجود ندارد!
Re: خواندن ذهن و چفت شدگی
ارسال شده در: سه‌شنبه 30 تیر 1388 21:47
نمایش جزئیات
آفلاین
تکلیف اول:

پرسی ویزلی در حالی که لباسش رو مرتب میکنه و ادکلن خوشبوی همیشگیش رو میزنه ، توی آینه لبخند ملیحی به خودش میزنه و وقتی مطمئن میشه که از نظر ظاهر ، برازنده یک مدیر هاگوارتزه به سمت دفتر توجیهات به راه میافته ... در راه همه اش به دیالوگ هایی که باید بگه فکر میکنه.

از سوی دیگر در دفتر توجیهات غلغله ای برپاست. پیوز بلند شده و داره داد میزنه : « آقا این چه وضعشه ؟ چرا امتیازات کوییدیچ هافل رو اینطوری دادین ؟ اصلا کی امتیاز داده ؟ اصلا دراکو مالفوی کیه ؟ اصلا هاگوارتز چیه ؟ من کیم ؟ اینجا چیکار میکنم ؟ »

از سمت دیگه آبرفورث داره صحبت میکنه : « من الان دیدم که سه روز از روز تدریسم گذشته میخواستم بگم که من امروز میرم سفر و تدریسم رو پنج روز دیرتر میزنم »

مری باود در حالی که هنوز نفهمیده که سر پیازه یا ته پیاز و در کل دچار دوگانگی ارزشی شده و خیلی ارزشی شده و اصلا وجود اسمش این پست رو ارزشی کرده () بلند میشه میگه : « من میخواستم یادآوری کنم که امروز سه شنبه است ! پ.ن: ناظر این پست رو بعد از دیدن پاک کنه ! »

در همین اثنی پرسی بالاخره وارد دفتر توجیهات میشه و جلوی میزش میره تا به کارها رسیدگی بکنه. حس قدرت و مدیریت و اینا کلا گرفتتش و منم چون از آدمای جوگیر اصلا خوشم نمیاد کلا این تیکه رو توصیف نمیکنم !

در همین هنگام ویولت بودلر با یک گلدون گل میاد جلو و میگه : « آرش(!) ببین چه گلای قشنگیه ! »

پرسی هم برای اینکه بگه من خیلی مهربونم و دل کسی رو نمیشکونم دستش رو جلو میبره که گل برگ هاش رو لمس کنه ...

- نه اون تاچلیوس پلمبوسه .. دست نز ... !

پرسی :

**********

پرسی بر روی کوهی از بدن انسان ها ایستاده و لباسی از طلای خالص بیست و چهار عیار پوشیده.تمام بدنش میدرخشه ! یک گله بز به شکل بز های آبرفورث اما با صورت معلم ها و دانش آموزان هاگوارتز جلوش هستند و هر چند وقت یکبار یک شلاق میزنه و میگه : « راه برین ! راه برین بی خاصیتا ... هوششش ! »

بز ها آروم آروم حرکت میکنن و پرسی هم به حرف زدن ادامه میده : « مگه شما نمیدونید این ترم بزرگترین ترم هاگوارتزه ؟ مگه نمدونید 18 تا کلاس داره؟ روی حرف مدیر حرف میزنید ؟ هیچکس جز مدیر حق نظر دادن توی هاگوارتز نداره ! چرا ؟ چون من مدیرم و این ترم بزرگترین ترم هاگوارتزه ! چرا بزرگترین ترمه ؟ چونکه 18 تا کلاس داره ! پس کسی روی حرف مدیر بزرگترین ترم هاگوارتز که 18 تا کلاس داره حرف نزنه ! چونکه من باید بزرگترین ترم هاگوارتز رو که 18 تا کلاس ... »

همینطور که پرسی داره بز ها رو از بالای کوهی از اجساد انسان ها شلاق میزنه یکی از بز ها با صورت پیوز و به شکل روح پرواز کنان به سمتش میاد میگه : « بـــــــــــــــــــــــــــه ! »

پرسی : « بـــــــــــــــــــــــــه ! سلام ، حالت چطوره ؟ اینجا چیکار میکنی ؟ »

پیوز بز چهره مستقیم به سمت پرسی میاد و با شدت به صورت پرسی برخورد میکنه و ...

**********

پرسی از توهم خارج میشه و متوجه گرابلی میشه که داره با دمپایی ابری هی میزنه تو سرش : « بوقی مگه بهت نگفتم پست کلاس من رو بزن ؟ بزنم شپلخت کنم ؟ ای خاک تو سرت ... چرا پس پست رو نزدی ؟ »

...

تکلیف دوم:

گل یاس : بوی خوشی که این گل در فضا پراکنده میکنه حتی در آلوده ترین شهر ها باعث میشه انسان برای چند ثانیه به راحتی و با آسایش خاطر تنفس بکنه ...

نیلوفر آبی : عکس این گل در کتیبه های تخت جمشید پیدا شده. برخی محققان جادوگر بر این باورند که بوییدن این گل بیش از 15 ثانیه باعث میشه که فرد در تخیلاتش به زمان هخامنشیان برگرده و تنها راه خارج کردن فرد از این تخیل بردن نام اسکندر مقدونیه

سیمرغ : بر طبق اساطیر ایران اگر کسی به بدن و پر های سیمرغ نگاه کنه خیره و مات میشه و خودش رو در تصوراتش در اوج جلال و شکوه و دارای فر پادشاهی میبینه و به همین دلیله که سیمرغ خودش رو جز به کسانی که واقعا فر شاهی دارن نشون نمیده !

شیر : اسناد رسمی نشون داده که هرکس شیر رو در مستند های تلویزیونی میبینه بلافاصله در تصورات خورده شدن خودش توسط شیر و خورده شدن شیر توسط خودش (آن یکی شیر است اندر بادیه/ وآن دگر شیر است اندر بادیه ) فرو میره و همچنین گاهی مشاهده شده که بلافاصله افراد با شنیدن نام شیر به یاد دستشویی و مرلینگاه و آشپزخانه می افتند که این هم نوعی تسخیر ذهن محسوب میشه !

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
هلگا معتقد بود ...
« هوش و علم ، شجاعت و غلبه بر ترس و حتی نجابت و وقار به وسیله سختکوشی قابل دسترسیه ! »


تصویر تغییر اندازه داده شده






A Never Ending Story ...
Re: خواندن ذهن و چفت شدگی
ارسال شده در: دوشنبه 29 تیر 1388 14:21
نمایش جزئیات
آفلاین
اولیش ( کلمه ای بس آلمانی ) :


زمان تایید کاندیدهای وزارت فرا رسیده بود و تمامی مدیران و کاربران و حتی کاندیدهای غایب و حاضر در شو و شعف خاصب بسر می‌بردند ، از میان مدیران ایوان روزیه برای تایید کاندیدها انتخاب شده بود که دلیلی اصلی آن انتخابهای فوق العاده استرجس پادمور و حرفهای تاثیرگذار آنیتا دامبلدور بود .

ایوان روزیه که خود را برای این انتخاب از روزها قبل آماده کرده بود ، همان روز صبح با لباسی مجلل و حرکاتی موزون که برگرفته از آداب و معاشرت اصیل زادگی وی بود از خانه خارج شده و به طرف وزارتخانه حرکت کرد ، ایوان می دانست برای آنکه شخصیتی عالی و تاثیر گذار جلوه کند بایستی تیپ و ظاهر کاملی داشته باشد تا در همان نگاه اول تحسین همگان را برانگیزد .

در همین افکار بود که به مغازه گلفروشی "کراوکر" رسید ، صاحب مغازه " مرینا کراوکر " در حال آرایش گلی زیبا بود که بنظر میرسید سالها برای بدست آوردن آن زحمت کشیده است . همین لحظه فکری به ذهن ایوان خطور کرد ، او می بایستی با در دست داشتن چنین گل کمیابی پا در میان افراد منتظر در وزارت می‌گذاشت ، قطعاً با چنین نمایی می توانست بیشتر و بیشتر ابراز وجود کند و بهترین افراد را انتخاب کند .

پس به سرعت به سمت گل حرکت کرد و بی آنکه توجهی به مرینا بکند و به خاطر آنکه خود را بالاترین مقام می‌دانست او را کنار زده و گل را بدست گرفت...

مرینا : اوه... نه جناب مدیر آن گیاه ِ تاچلیوس پلمبیوم ِ ، شما نباید به آن دست...

اما گویی کار از کار گذشته بود، ایوان در هپروتی رویایی بسر میبرد، توهماتی که روزها و ماهها و سالها به دنبال آنها میگشت ، او بود که میتوانست تمامی عرصه های سایت را بپیماید .

ایوان بر بالاترین قله سایت ایستاده بود ، اینجا گویی همان مکان تایید کاندیدا نیز بود ، جمعیتی میلیونی از طرفداران وزارت جمع گشته بودند ، او لباسی زرین بر تن داشت که نور آن چشمان تمامی انسانهای حاضر در آنجا مخصوصاً مخالفانش را کور میکرد ، دستش را بلند کرد و برای طرفداران میلیونیش تکان داد ، هلهله ای به پا خاسته بود و او با کاغذی در دست منتظر آرامش آنها بود تا کسانی را که با دقت فراوان انتخاب کرده بود تایید کند .

در یک لحظه همگی ساکت شدند ، ساحره هایی در دور دست او را نظاره میکردند و با صحبتهای پچ پچ مانندی که انجام میداشتند اذعان داشتند که تا کنون چنین مدیر مدبری پای به این جهان نگذاشته است و این همان منجی عالم بشریت است . رو به تماشاچیان ایستاده بود ، گویی همگی آنها به وی خیره شده بودند ، در یک لحظه هاله ای نیز دورتادور وی را فرا گرفت که گویی از او مراقبت میکرد .

بادی در غبغب انداخت و اسامی را اعلام کرد :

- بعد از کلی تفکرات فراوان جهان شمولی ، همه رو تایید میکنم الی اونایی که قدرت منو درک نکردن



دومیش ( که با دو تا بز خیلی تفاوت دارن ) :

گیاهان :

1.لاله ایوس :

این گل رو وقتی که نگاه کسی بهش بیفته تاثیر خودش رو میزاره ، بعد تاثیری که داره اینه که فکر میکنه یکی بقلش داره پرپر میشه ، بعد هی بیشتر پر پر میشه تا وقتی که دیگه پرسی باقی نمیمونه و شهید میشه و اینا ، معمولا هم در مورد بهترین دوست رخ میده ، از عواقبش هم رتبه های زیر صد گرفتن برای اعضای خانواده است

2. بیدیوس مجنونیوس :

این گیاه شاخهایی ب طرف پایین داره و همین باعث میشه سایه ی وسیعی داشته باشه ، وقتی که کسی زیرش سایه اش بره عمل میکنه ، البته معمولا روی افراد مذکر تاثیر میزاره که از اثراتش بدبخت شدن همون فرد ، بیچار شدن یک خاندان و البته تبدیل شدن به مرغ هست در ضمن تاکید شده که وقتی رفت قاطی مرغها حداقل سریع از زیر سایه بیاد بیرون که ( مثل زیر سایه مرگخوارا خطرناکه ) تخم نکنه ، وگرنه دیگه بیشتر و بیشتر حس بدبختی درش بوجود میاد


جانوران :

1. خرویوس :

این حیوان چهارپا تاثیر گذاری بس خفنزی داره که اصلا در این بحث نمیگنجه ، منتهی همین که باهاش تماس پیدا کنی رفتاری فرای انسانی و اینا انجام میدی که تحسین همگان رو برمی انگیزه ، یه جورایی بال هم در میاری و عی خیالت نیست و به پرواز در میای ، منتهی چون این پرواز حس توهمی ست ، هر چی زیر پات باشه رو خرد و خاکشیر میکنی و جلو میری ... احتیاج به انجام عمل خاصی نیست وقتی تماس پیدا کردی و خر شدی هر کاری بکنی داغون کردی

2. انسانیوس :

این جانور خیلی خطرناکه و کلا به همه جادوگرا تاکید میشه که اصلا بهش نزدیک نشن ، چون احتیاجی به نگاه کردن و لمس کردن و بوییدن و ... نداره ، هین که خود این جانور ازتون بدش بیاد همچین توهمی براتون درست میکنه که احساس میکنین دارین در یک فضای رعب آلود راه میرین و کلی اتیش دور و برتونه ( همون جهنم و اینا ) البته این احساس از این جهت خطرناک هست که هر چی فکر میکنی سریع به واقعیت تبدیل میشه

پیشنهاد میشه این جانور رو هر جا دیدین به سرعت فاصل بگیرین .

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
ویرایش شده توسط مری فریز باود در 1388/4/29 14:55:35
خداحافظی در اوج یا خروج فوج فوج... مسئله این است!
Re: خواندن ذهن و چفت شدگی
ارسال شده در: شنبه 27 تیر 1388 13:29
نمایش جزئیات
آفلاین
1:

- هممم ، چه قدر خوب میشد!کاشکی منم اون جا بودم!هممم

آلیس در سرزمین عجایب اینبار کنار درختی به خوابی عمیق فرو رفت و کتاب " هری پاتر و جام آتش " از دستانش به سمت رودخانه لیز خورد و در نتیجه دستش به گیاهی که تاچلیوس پلمبیوم نام داشت تماس پیدا کرد و دخترک از خواب پرید!

چشمانش صد و هشتاد درجه در کاسه چرخید و مردمک چشماش بزرگ شد و به سرعت یک یوزپلنگ از جا برخاست.

- چی شد؟

از روی عادت ، نگاهی به لباس هایش انداخت و ردایی را بر تن دید که نقش راونکلاو روی لباسش حک شده بود ، دور و برش را نگاهی کرد، او در ایستگاه قطار بود و ناگهان یاد قسمتی از کتابش افتاد، به دستانش نگریست که چرخ دستی در دستش بود و چمدان هایش درون آن بود، مقابلش ستونی بود که باید از آن عبور میکرد!

مردم یا همان مشنگ ها از کنار او عبور میکردند بدون آن که به او نگاهیبیندازند.

- بالاخره به آرزوم رسیدم

سپس عزمش را راسخ کرد و به طرف ستون دوید و ... تــــــــق (افکت خوردن سر آلیس به یک درخت)

2:

دو گیاه:

جعفری:وقتی سر سفره ی غذا بش نیگا میکنی خیلی دوس داری بخوریش، اما چون قبلا یه دفعه امتحانش کردی و دیدی بدمزس جلوی خودتو میگیری!اما...تحت تاثیرش قرار گرفتی، مدام بش خیره نگا میکنی تا بالاخره یکی بت تعارف میکنه نمیدونی چی کار کنی، با خودت میگی شاید ایندفعه فرق داشته باشه...یه دونه برمیداری و میذاری تو دهنت و چند ثانیه بعد...صورتت به همون سبز رنگیه گیاه میشه

گل مریم:وقتی یه بوته از اون رو میبینی که پر از گل های مریمه...دلت میخواد سندشو به نام خودت کنی!به سمتش میری، اون گلبرگ هاشو لمس میکنی و نگاهی به درونش میندازی و ... جیـــــــــغ!پر از حشره بود انواع و اقسام حشرات ذره بینی و غیر ذره بینی!اما نمیتونی از جات تکون بخوری وحشتناکن زشتن و هر چیزی که مربوط به اینا باشه هستن اینقدر میمونی و بش نگا میکنی تا یکی بیاد تو رو ببره!

دو جانور :

عقرب:داری تو زیر زمین خونه ی مردم فضولی میکنی، مقابلت یه عقرب زرد رنگ واستاده یا نشسته! خوب نگاش میکنی!چه خوشگله!چه رنگ جلبی داره!چه پاهای کوچولویی!عکسشو یه جا دیدم!... و اونوقته که میفهمی یه عقرب داره بت نیشخند میزنه!محو تماشاش میشی، میاد به طرفت و از انگشت پاهات بالا میره و تو نمیتونی هیچ حرکتی از خودت نشون بدی و وقتی نیششو زد، میتونی تا دلت میخواد جیغ بزنی!

مورچه!:یه دونه مورچه ی دانه به دهان!جلوت سبز میشه...میری نزدیک تر تا بیشتر نگاش کنی!با فهمیدن اینکه صدای مورچه ها از انسان ها هم بیشتره بهت میکنی و همچنان بش خیره میشی ببینی کجا میره، تا تمام اتاقا و آشپزخونه و بالای مبل و همه جا دنبالش میکنی و یهو میبینی غیبش زده...هنوز منگی!

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
Only Raven !


تصویر تغییر اندازه داده شده