جادوگران جادوگران | نخستین مرجع فارسی زبان هواداران هری پاتر
خانه خانه انجمن‌ها انجمن‌ها اخبار اخبار تازه‌ها تازه‌ها بیشتر بیشتر ورود ورود
کمک می‌خوای؟ از هری بپرس!
آنلاین‌ها
کارت قورباغه شکلاتی
شبکه پرواز
×

کمک می‌خوای؟ از هری بپرس!

تصویر تغییر اندازه داده شده
×

آنلاین‌ها

5 کاربر(ها) آنلاین هستند (4 کاربر(ها) در حال مرور انجمن هستند)
3
مهمانان
2
اعضا
×

کارت قورباغه شکلاتی

کارت قورباغه شکلاتی

پرافتخارترین اعضای سایت جادوگران

×

شبکه پرواز

اطلاعیه مرداب هالادورین: به جدیدترین الهامات گوش فرا دهید تا با خرید چوبدستی به جنگ دمنتورها رفته و سپر مدافع یا مهاجم خود را فعال کنید. سپس با خیال راحت سری به کالاهای فروشگاه زوپس مارکت جادوگران ، معجون‌های معجون‌سرای پاتیل‌طلا و اقلام شوخی‌کده فارس د ماره بزنید تا خودتان را سرگرم کنید یا دیگران را چیزخور کنید! فقط زیاد پرخوری نکنید که در این صورت باید برای درمان به شفاخانه مرداب زیرین مراجعه کنید!
wand

پیام امروز

wand
یار جدید سوروس اسنیپ که خواهد بود؟

یار جدید سوروس اسنیپ که خواهد بود؟

تلما هلمز 1405/03/02 03:30  118 خواندن  بدون نظر 
اثبات وفاداری یا نجات جان خود؟

اثبات وفاداری یا نجات جان خود؟

ایزابل مک‌دوگال 1405/02/30 03:30  127 خواندن  بدون نظر 
پیوندشان مبارک!

پیوندشان مبارک!

آکی سوگیاما 1405/02/27 03:30  252 خواندن  7 نظر(ها) 
آشنایی با گشنه در نت: افسانه‌ی قدرتمندترین شکلک

آشنایی با گشنه در نت: افسانه‌ی قدرتمندترین شکلک

مرگ 1405/02/26 03:30  167 خواندن  1 نظر 
طعم برتی بات شما چیه؟!

طعم برتی بات شما چیه؟!

بردلی 1405/02/22 03:30  209 خواندن  بدون نظر 
مشاهده‌کنندگان این تاپیک: 1 کاربر مهمان
Re: کلاه گروه بندی
ارسال شده در: پنجشنبه 22 مرداد 1388 14:40
نمایش جزئیات
آفلاین
با خوش حالی همراه دیگر سال اولی ها از قطار خارج شدم. نمیدونستم حالا باید چی کار کنم اما با شنیدن فریاد مردی قوی هیکل که میگفت « سال اولی ها از این طرف! » متوجه شدم و بلافاصله به سمتش رفتم.

به زور راه خودم رو باز کردم و خودمو بهش رسوندم. هوا به شدت طوفانی و خراب بود. وقتی همه ی سال اولی ها دور هم جمع شدن ، در کمال تعجب دیدم که مرد قوی هیکله مارو به سمت دریاچه میبره.

گفتم شاید میخواد اول دریاچه رو بمون نشون بده و بعد همراه بقیه مارو سوار کالسکه ها که بدون هیچ موجودی حرکت میکردن بکنه. اما این طور نبود ، به ما گفت که سوار قایقا بشیم.

من قایق سواری رو دوس دارم ، اما توی این هوای طوفانی ، قایق سواری چه لذتی میتونه داشته باشه؟

هر چند نفری سوار یه قایق شدن. قایقا طوری بودن که بارون رومون نمیریخت و کلا توش راحت بودیم.

کسی که دقیقا کنار من نشسته بود ، یه دختر لاغر با موهای قهوه ای بلند بود. یه گردنبند انداخته بود تو گردنش که روش نوشته شده بود « لایرا »!

داشت با بغل دستیش حرف میزد. اما وقتی دید من بهش خیره شدم برگشت و بهم نگاه کرد. نمیدونم چی شد یهو دهنم باز شد و گفتم « سلام لایرا! ». اونم بهم سلام کرد و دوباره سرش رو برگردوند. چه بی احساس!

دوستشو سلسی صدا میزد. کوتاه شده ی چه اسمی میتونست باشه؟ تو همین فکر بودم که با یه تکون متوجه شدم که رسیدیم اونور دریاچه.

همگی پیاده شدیم ، آسمون به شدت می غرید و دانه های درشت بارونش رو روی سر ما میریخت. همه مون در حالی که رداهامونو تا بالا کشیده بودیم رو سرمون دویدیم و از یه در خیلی خیلی بزرگ رد شدیم. همون موقع یه زن که بر خلاف مرد قوی هیکله ، لاغر بود و عینکی به چشماش بود خودشو بهمون رسوند.

« من دیگه میبرمشون هاگرید. تو هم سریع تر برو وضعتو درست کن و بیا! ». « باشه مینروا! »

پس اسم زنه مینروا بود. همراش وارد یه جای خیلی خیلی بزرگ شدیم! باورم نمیشد که این قدر بزرگ باشه. با تاسف یادم افتاد اون قدر حواسم گرم این بود که خیس نشم یادم رفت قلعه رو از بیرون ببینم. اما بدون شک خیلی بزرگه!

بعدش مارو برد تو یه سالن دیگه و گفت سر و وضعمونو درست کنیم و خودش رفت. بعد از چند دقیقه دوباره برگشت و بعد از گیر دادن به سر و وضع چند تا از بچه ها از جمله من مارو به سمت یه جای خیلی شلوغ و پر سر و صدا برد. وااااو! باورم نمیشد این قدر بزرگ باشه.

چهار تا میز بزرگ وسط سرسرا بود و هزاران دانش آموز دورش نشسته بودن. توی هرکدوم از میزا ، بچه ها یه رنگ بود کرواتاشون. چه هماهنگی. ینی از قبل با هم هماهنگ کرده بودن و یه رنگ خریده بودن؟ چه باحال!

اینبار نگاهی به سقف انداختم. آو این یکی جالب تر بود. سقفش دقیقا هوای بیرون رو نشون میداد ، خیلی خراب بود.

صدای یکی رو شنیدم و متوجه شدم همون دخترس که تو قایق کنارم بود. به دقت به حرفاش گوش دادم ، داشت میگفت که چهار تا گروهه و هرکس تو یه گروه میره. اما نفهمیدم چه طوری هرکس میره تو یه گروه چون همون موقع مینروا با یه چهارپایه که روش یه کلاه سیاه بود سر رسید و کلاهه شروع به آواز خوندن کرد.

خیلی جالب بود ، رباته رو به جای اینکه شکل آدم بسازن شکل کلاه ساخته بودن و داشت حرف میزد.

یکی یکی اسمامونو خوند و هر دفعه یکیمون جلو رفت و کلاه رباتیه رو گذاشت سرش ، کلاهه هم هر دفعه یه چیزی رو بلند میگفت که انگار گروه هر فرد بود. چون هر بار میگفت یکی از میزا شروع به دست زدن و اینا میکرد.

« لایرا مون » بلافاصله سرم رو چرخوندم و بهش نگاه کردم. افتاد توی گروهی که میزش کنار سرسرا بود.

« سلسیتنا واربک! » وقتی این اسم رو گفتن بلافاصله سرم رو چرخوندم و دیدم دوست همون دختره لایراس. پس سلسی مخفف اسم اون بود. کلاه فریاد زد گریفیندور و اون با خوش حالی رفت به سمت میزی که بچه هاش داشتن هورا میکشیدن.

نوبت به من رسید. به سمت چهار پایه رفتم و کلاهه رو گذاشتم رو سرم. اصلا مثل ربات نبود ، انگار یه کلاه واقعی بود. اینجا چه تکنولوژی پیشرفته س!

کلاهه جلوی چشمم رو گرفته بود ، اما خیلی زود فریاد زد گریفیندور. با خوش حالی کلاه رو از رو سرم برداشتم. همه داشتن با خوش حالی تشویقم میکردن! منم خوش حال تر از اونا رفتم روی یه صندلی خالی کنار لایرا و سلسی نشستم.

چند دقیقه بعد که همه توی یه گروهی افتادن غذاهای رنگی توی ظرف هامون ظاهر شد. خیلی جالب بود ، همین طوری ییهو همه پر شدن. منم تا میتونستم خوردم ، آخه خیلی گشنه م بود.

بعد از خوردن غذاها یه مرد که ریش بلندی داشت و انگار مدیر بود یکم برامون حرف زد و بعدش همه رفتیم که بخوایم.

وااای مامان نمیدونی چه قدر اینجا باحاله. کاش شما هم میتونستین بیاین و ببینین. تازه اینجا تابلوهاش حرکتم میکنن ، اینکه چیزی نیس حرفم میزنن تازه! در ورودی تالار ما یه زن چاقه که تابلو هم هست. حرف میزنه ، هر دفعه هم انگار یه رمز رو باید بهش بگیم تا بتونیم وارد شیم.

فک کنم به درد بابا بخوره ، اگه بفهمم چه طوری ساختنش میتونم به بابا بگم بره بسازه. اینجا تکنولوژی خیلی خیلی پیشرفته س!

حالا دوستام دارن صدام میزنن و باید برم. آره دوستم لایرا و سلسی! تو یه خوابگاهیم و با هم تندی دوست شدیم. دلم براتون تنگ میشه! بای!

***

نگاهی به نامه انداخت. طولانی بود ، اما او نمیخواست چیزی را از قلم بیندازد.







امتیاز : 7

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
Re: کلاه گروه بندی
ارسال شده در: چهارشنبه 21 مرداد 1388 05:00
نمایش جزئیات
آفلاین
ملت کلاس اولی با ترس و لرز به سمت سرسرای عمومی هاگوارتز می رفتند؛ اما از این میان یک پف کوتوله ی بنفش روی شونه ی دانش آموزان دیگر تفریح می کرد، از شونه ی این دانش آموز رو شونه ی اون دانش آموز می پرید.

همه دانش آموزان وارد سرسرا شده و همه منتظر حرفهای مدیر شدند؛ پس از مدتی پرسی ویزلی مدیر هاگوارتز با صدای رسایی سخنرانی خودش رو آغاز کرد، بعد از سخنرانی پرسی نوبت گروه بندی شد.

گابریل دلاکور کلاه گروه بندی را آورده و دانش آموزان را از روی لیست می خواند؛ کلاه هر کس را در گروهی می انداخت تا اینکه گابریل با صدای بلند گفت: آرنولد ویزلی

گابریل دوباره با صدای بلند تری گفت: آرنولد ویزلی بیا اینجا

صدایی از زیر پای گابریل به گوش رسید که گفت: من اینجام می شه کمکم کنید بیام رو صندلی بشینم

گابریل پف کوتوله ی بنفش زیر پایش را بلند کرد و روی صندلی گذاشت، سپس کلاه را روی او انداخت، آرنولد کاملا زیر کلاه رفت.

در زیر کلاه:

کلاه: خب خب خب تو گریف که نمی شه بری خیلی بوقیو ترسویی هافلم که اصلا جا برات نیستو خیلی تنبلی هان اسلی عالیه تو هم می تونی با حیوونا حرف بزنی خب این ویژگی البته از نوع مارش مال اسلی گرایشات منفیم که داری عالیه

آرنولد: نه اسلی نه من فقط می رم راون منو بفرست راون

- نچ حالا که اسلی نمی خوای برو هافل

- نه هافل شلوغه غلغله است من نمی خوام اونجا باید فعال باشم نه من نه نمیرم هافل

- تموم شد تصمیم گرفته شد حالا باید بری گریفیندور هیچی دیگه نگو الآن اعلام می کنم حرفاتم تاثیری نداره باید بری گریف همین که من بهت می گم

بیرون کلاه:

همه بعد از 10 دقیقه بالاخره صدای کلاه رو شنیدن که با صدای بسیار بلندی که هیچ کس تا به حال از کلاه نشنیده بود فریا زد:

"ریون کلاه"

بعد از اون بود که فهمیدم نفرین امر مطلق رو کلاه گروهبندی هم اثر داره
6 امتیاز محاسبه شد !

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
ویرایش شده توسط آرنولد در 1388/5/21 5:02:47
ویرایش شده توسط آرنولد در 1388/5/21 5:08:21
ویرایش شده توسط مینروا مک گونگال در 1388/6/4 22:17:39
تصویر تغییر اندازه داده شده

یادش آمد که در آن اوج سپهر
هست پیروزی و زیبایی مهر

فر و آزادی و فتح و ظفر است
نفس خرم باد سحر است

دیده بگشود و به هر سو نگریست
دید گردش اثری زاین ها نیست

بال برهم زد و برجست از جا
گفت کای دوست، ببخشای مرا

سال ها باش و بدین عیش بناز
تو ومردار، تو و عمر دراز

من نیم در خور این مهمانی
گند و مردار تو را ارزانی

گر در اوج فلکم باید مرد
عمردر گند به سر نتوان برد

شهپر شاه هوا، اوج گرفت
زاغ را دیده بر او مانده شگفت

سوی بالا شد و بالا تر شد
راست، با مهر فلک هم بر شد

لحظه ای چند بر این لوح کبود
نقطه ای بود دگر هیچ نبود
Re: کلاه گروه بندی
ارسال شده در: سه‌شنبه 20 مرداد 1388 20:37
نمایش جزئیات
آفلاین
پسربچه وقتی به طرف کلاه حرکت کرد ، سکوت در هنگام مراسم کلاه گذاری ( سر همه بچه ها کلاه میره! ) اینبار با پچ پچ های عجیب همراه شده بود.

حق هم داشتند. پسر بچه ای که به عنوان یک سال اولی به سمت کلاه قدیمی می رفت ، عظیم الجثه و عجیب و غریب بود. او یک نیمه غول - نیمه انسان بود!

پسرک با بدن لرزان به طرف کلاه رفت و به مینروا مک گونگال خیره شد.
مینروا : کلاهو بزار رو سرت عزیزم.
پسربچه هیچ حرفی نزد و فقط با چشمان ریزش مینروا را نگاه میکرد. او می ترسید. او از انتخاب گروه و چیز هایی که از کلاه شنیده بود می ترسید.
مینروا حالا کلافه شده بود.
- : پسرجان! کلاه.

لحن قاطعانه مینروا باعث شد تا پسربچه کلاه را روی سرش بگذارد.
بلافاصله صدای کلاه شنیده شد.
کلاه : اینجا چی هست روبیوس؟ یک مغز کوچیک و احساساتی!

روبیوس نگاهی هراسان به بچه ها انداخت ولی متوجه شد که فقط او صدا را می شنود پس نفس عمیقی کشید و به ادامه قضاوت کلاه گوش کرد.
کلاه : پس به درد ریونکلاو که نمیخوری. مادر غولت هم باعث شده تا در های اسلایترین به روت بسته باشن.

انگار که بار سنگینی رو از روی دوشش برداشته بودن.او از اسلایترین متنفر بود.
کلاه ادامه میده : ولی سخت کوشی. مهربون هم هستی و این یعنی هم هافلپاف و هم گریفیندور. خب نظرت چیه؟

روبیوس حالا چشمانش رو بسته بود و زیر لب دعا میکرد.
- : گریفیندور... گریفیندور... گریفیندور...
کلاه : اوووووه! که اینطور. قلب مهربونت به شدت برای جانوران و انسان ها میتپه. بسیار خب...

روبیوس نفسش رو حبس میکنه تا کلاه تصمیم خودش رو بگیره.
- : گریــــفیندور!
صدای دست و تشویق باعث شد تا روبیوس متوجه شود وارد گروه مورد علاقه اش شده است.

-------------------
مثل اینکه اینجا میشه بگیم نقد کنن و چون این عمل رو به من توصیه کردن و خودم هم توی سایت افسانه ها ازش خیلی خیلی خوشم می اومد اگر ممکنه این پست رو نقد کنید.




امتیاز : 6

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
ویرایش شده توسط تره ور در 1388/6/3 17:17:10
Re: کلاه گروه بندی
ارسال شده در: سه‌شنبه 20 مرداد 1388 20:20
نمایش جزئیات
آفلاین
صف عظیم بچه های جیغیله ی سال اولی تمام سرسرا رو پر کرده بود.تو چهره ی هیچ کدومشون اعتماد به نفس دیده نمی شد به جز دراکو که اونم همیشه و الکی اعتماد به نفس داره.پروفسور مک گوناگل (سلام عرض شد ) با هیبتی خاصی وارد سرسرا شد و همه ساکت شدن طوری که فقط صدای ناخون جوییدین بعضی از مشنگ زاده ها به گوش میرسید.
مک گوناگل:خوب...بچه های سال اولی از جاتون تکون نمی خورین،نفس هم نمی کشین تا گروه بندی بشین
پس از مدتی رنگ نویل لانگ باتم روبه کبودی رفت...
مک گوناگل:آقای لانگ باتم؟اسمتونو درست میگم؟؟لازم نیست نفستونو بند بیارین فقط بی سر و صدا باشین لطفا
همین که نویل نفسشو ول داد،خون از صورتش بالا رفت و صورتش دوباره رنگ و رو گرفت.مک گوناگل کاغذ لوله شده ای رو از جیبش درآورد و باز کرد؛کاغذ تومار مانند تا جلوی پای اولین نفری که تو صف بود رسید.مک گوناگل یکی یکی شروع به خوندن اسم بچه ها شد

15 دقیقه بعد

مک گوناگل:سیموس فینیگان
سیموس:
-آقای سیموس فینیگان
-هان..بله..چیه...من کجام؟؟؟
-آقای فینیگان،لطف کنید و بیاین روی چارپایه بشینین تا گروه بندی شین
سیموس به سمت چارپایه قدیمی رنگ و ر رفته ای رفت.از ظاهر چارپایه معلوم بود آدما یا بچه های زیادی روش نشستن.سیموس روی چارپایه نشست و مک گوناگل کلاه رنگ و رو رفته ی قدیمیه پوسیده ای رو گذاشت رو سر سیموس.
کلاه:ههههههم......با تو چیکار کنم؟؟؟؟؟شجاعت،تا حدودی.لیاقت،کمی تا قسمتی با وزش پراکنده باد.پشتکار،فرت.تا اینجاش که برای گریف بد نیستی....هافل برای تو خیلی مناسبه ولی ریون و اسیترین اصلا.خوب...خوب...خوب...فکر کنم بتونی تو آینده خودتو نشون بدی.شایدم نتونی.مغز کنجکاوی داری ولی کمتر ازش استفاده می کنی برای همین واسه هافل مناسبی...ولی نه بزار ببینم...به نظرم میتونی تو گریفندور جایگاهی واسه خودت پیدا کنی
گریفندور

پس شد آنچه شد





امتیاز : 4

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
ویرایش شده توسط تره ور در 1388/6/3 17:14:23
[color=CC0000][b]قدم قدم تا روشنايي از شمعي در تاريكي تا نوري پر ابهت و فراگير!!!!!
ميجنگيم تا آخرين نفس !!!!
ميجنگي
Re: کلاه گروه بندی
ارسال شده در: سه‌شنبه 20 مرداد 1388 17:52
نمایش جزئیات
آفلاین
من عاشق افتتاح تاپیک های تازه تاسیسم

***

داخلی روز _ سرسرای هاگوارتز!!!

در بین سوت و تشویق دانش آموزان هاگواتز ، فیلچ جوان با موهای پرپشت و خانوم نوریس زیر بغل که در آن موقع هنوز بچه پیشی بوده به سمت چهار پایه میره و با اعتماد به نفس تمام روش میشینه!

طبق معمول! کلاه تا رو دماغ بچه میاد پایین ... یا سعی می کنه بیاد ، چون به علت گندگی و قوز دماغ آرگی کوچولو ، رو هوا یه لنگه پا می ایسته!

صدای کلاه : خب خب خب ... بذار ببینیم اینجا چی داریم ...

آرگی کوچولو :

کلاه : خب ... خباثتت که به اسلی ها می خوره ... ولی قدرتشونو نداری ! شجاعم که نیستی اصلا ... گریف هم پر ... هوشم که نداری! ریوونم بی خیال شو ... خوش قلبم که نیستی ! هافلم به دردت نمی خوره ....!!!!

کلاه که گیج شده وارد مغز آرگی کوچولو میشه تا ببینه کلا ساختار مغزش چه مدلیه که به هیچ گروهی نمی خوره!

بعد از جستجوی زیاد به یه نخ باریک بر می خوره که تو سر آرگی از این سمت به اون سمت کشیده شده !
کلاه که کنجکاو شده نخه رو می بره ! گوشای آرگی از رو کلش میفته
( من عاشق این جوکه م!!!! هر چند قدیمی و لوسه )

همین طور که کلاه داره با عجله یه نخ از خودش می کنه تا گوشای آرگی رو دوباره وصل کنه کوییرل به صورت روحی دو سانتی متری رو کله ی فیلچ ظاهر میشه!

کوییرل : حواست باشه کلاه !!! تو باید این بچه رو حتما تو یه گروهی بندازی! بدون گروه وارد ایفای نقش نمی شه!

کلاه : برو بابا!!! وب مستری به جای خود! این یارو گربش از خودش جادوگر تره!

فیلچ : نــــــــــــــــــــــــــــه!!! من ایفای نقش می خوام ! خواهش ! خواهش!


کلاه که اصلا جاش راحت نیست و شیپیشای تو موهای فیلچ هم عطسش می ندازه و فقط دلش می خواد هر چه زودتر از شر این بچه ی کثیف فشفشه راحت شه و از قدیم یه خورده حسابی هم با هافلپاف داشته فوری تصمیم خودشو می گیره!

: هافلپاف!




امتیاز : 5

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
ویرایش شده توسط تره ور در 1388/6/3 17:10:55
کلاه گروه‌بندی
ارسال شده در: دوشنبه 19 مرداد 1388 23:57
نمایش جزئیات
آفلاین
کلاه گروه بندی

هووم یه کارگاه نمایشنامه نویسی عالی !
طبق قولی که داده بودم !
این تاپیک اولین روزی که وارد هاگوارتز شدین و کلاه گروه بندی رو سرتون قرار گرفته .
اعضایی هم که واقعا دوست دارند پستشو نقد شه اینجا بهترین جاست .
درسته که کلاه گروه بندی ربطی به وزارت نداره ولی خب به رول ربطی داره ولی خب چون مدیریت سایت مخالف دسترسی و دخالت وزیر به سایر انجمن هاست پس هستیم در خدمتتون !
بهترین تاپیک با یه سوژه ی خوب !

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
ویرایش شده توسط گابریل دلاکور در 1403/3/22 22:45:08
ویرایش شده توسط لرد ولدمورت در 1405/2/28 12:53:13