تنظیمات نمایش
جادوگران® | نخستین مرجع فارسی زبان هواداران هری پاتر
خوش آمدید، Guest
ورود
›
اینستاگرام
کمک میخوای؟ از ما بپرس!
آنلاینها
کارت قورباغه شکلاتی
شبکه پرواز
اینستاگرام
آنلاینها
کارت قورباغه شکلاتی
کارت قورباغه شکلاتی
پرافتخارترین اعضای سایت جادوگران
شبکه پرواز
به شبکه پرواز خوش آمدید! شومینهها و دودکشها را باز کنید...
🦉
گالیون و انرژی جادویی خود را خرج کنید در:
خرید چوبدستی از
چوبدستی گستران
و اجرای طلسم در
اخگرهای نقرهای
| آموزش اجرای سپر مدافع یا مهاجم در
دخمه خاطرات
| خرید جاروی پرنده از
هفت دسته جارو
| خرید خوراکی و کالا از
زوپس مارکت جادوگران
| خرید معجون از
معجونسرای پاتیلطلا
| خرید اقلام شوخی از
شوخیکده فارس د ماره
| درمان یا پیشگیری از بیماری در
شفاخانه مرداب زیرین
| فعالیت در رسانههای ویدئویی، تصویری، صوتی و متنکوتاه جادوگران با خرید
اشتراک جادوگران پلاس
مدرسه علوم و فنون جادویی هاگوارتز - ترم 30
❖ امتیازات خانهها ❖
❖ کلاسها ❖
کلاسهای اختصاصی
کلاسهای عمومی
❖ محوطه قلعه ❖
❖ لیگ کوییدیچ ❖
| برد | باخت | مساوی | امتیاز | تفاضل |
|---|
پیام امروز
آخرین گروهبندیها
هافلپاف
ریونکلاو
گریفیندور
اسلیترین
کجای کتاب واقعا اشکتون در اومد؟
مشاهدهکنندگان این تاپیک:
2 کاربر مهمان
جزئیات کاربر
تاریخ عضویت: 1387/06/27
آخرین ورود: سهشنبه 31 مرداد 1396 11:06
از: قلمروی فراموش شدگان !
پستها:
395

جزئیات کاربر

جزئیات کاربر

جزئیات کاربر

دوستان خواهش مي كنم به اين بحثتان پايان بديد. فكر كنم هدف اصلي از طرح اين سؤال رو از ياد برديد.
در ضمن اينجا يه فضاي دوستانه بايستي باشه كه بتوان ايده ها رو به زبون اورد و تخيل خودمون رو هم در جهت درست بكار بگريم .
خواهشا سعي كنيم اينجا فرهنگ ايروني و اصيل خودمون رو حفظ كنيم (اونم درست توي اين ايام) ! واقعا جاي افسوس داره.
در ضمن اينجا يه فضاي دوستانه بايستي باشه كه بتوان ايده ها رو به زبون اورد و تخيل خودمون رو هم در جهت درست بكار بگريم .
خواهشا سعي كنيم اينجا فرهنگ ايروني و اصيل خودمون رو حفظ كنيم (اونم درست توي اين ايام) ! واقعا جاي افسوس داره.
افرادی که لایک کردند
اولین لایک را ثبت کن!
When the egg breaks by an external power, a life ends. When an egg breaks by an internal power, a life begins. Great changes always begin with that internal power


جزئیات کاربر
تاریخ عضویت: 1386/07/13
تولد نقش: 1386/07/17
آخرین ورود: یکشنبه 7 خرداد 1396 12:37
از: طلا گشتن پشیمان گشته ایم، مرحمت فرموده ما را مس کنید.
پستها:
1531

من واقعا متاسفم واسه یه مشت ارزشی که بعد سالها ریختن اینجا و دارن به صورت خیلی مضحک بحث میکنن!
نقل قول:
ارزشی خودتی مرتیکه وزغ! درست صحبت کن با توله گرگ! اینکه تدی دستشو بریده خیلی نکته ی مهمیه و ربط داره به مطالب کتاب! هیشکی حق نئاره در حضور ِ من به تد ریموس لوپین بگه ارزشی!
و شما جناب تد ریموس لوپین!
هر چی گفته دروغه توله گرگ زشت ارزشی! توی یه قسمت دیه کتاب هفت هم اشکت دراومد اونم وقتی بود که من ِ معصوم و پاک و فرشته راپورت تو و اون ویکتوریای نامرد رو دادم!
اینو گفتم که اون ملکه ی آوالان که اینقد قلب میزنه برات چشاش وا شه!
نقل قول:
نچ نچ نچ...زبان فارسی چند میگرفتی واقعا!؟ نمی گیم به کسی! بین خودمون 10 نفر میمونه!
نقل قول:
ما ملخصیم!
و در انتها من از همه ی دوستان میخوام که بحث رو تمومش کنن و همه شون به من بدن حقو! واگرنه بحثو میکشم نحوه دماغ! از روزگارتون درمیارم! تو رم قورتت میدم قورباغه!
نقل قول:
خب به من چه که شما دستت رو بریدی ؟ به ملتی که دارن صادقانه و به دور از ارزشی بازی این جا بحث می کنن چه ربطی داره که شما دستت رو بریدی ؟ بریدن دستت به مطالب کتاب چه ربطی داره ؟ چه ارزشیایی پیدا میشنا !!!
ارزشی خودتی مرتیکه وزغ! درست صحبت کن با توله گرگ! اینکه تدی دستشو بریده خیلی نکته ی مهمیه و ربط داره به مطالب کتاب! هیشکی حق نئاره در حضور ِ من به تد ریموس لوپین بگه ارزشی!
و شما جناب تد ریموس لوپین!
هر چی گفته دروغه توله گرگ زشت ارزشی! توی یه قسمت دیه کتاب هفت هم اشکت دراومد اونم وقتی بود که من ِ معصوم و پاک و فرشته راپورت تو و اون ویکتوریای نامرد رو دادم!
اینو گفتم که اون ملکه ی آوالان که اینقد قلب میزنه برات چشاش وا شه!

نقل قول:
ادگار بونز نوشته : مرگ دامبل و سیریوس واقعن منو دپ بودم
نچ نچ نچ...زبان فارسی چند میگرفتی واقعا!؟ نمی گیم به کسی! بین خودمون 10 نفر میمونه!
نقل قول:
البته توی خونه عله نمیشه از کمک های جیغول چشم پوشی کرد چون اگه ایشون نبود الان عله هم جزو داردسته زوزه کشان بود !
ما ملخصیم!
و در انتها من از همه ی دوستان میخوام که بحث رو تمومش کنن و همه شون به من بدن حقو! واگرنه بحثو میکشم نحوه دماغ! از روزگارتون درمیارم! تو رم قورتت میدم قورباغه!
افرادی که لایک کردند
اولین لایک را ثبت کن!
جزئیات کاربر
تاریخ عضویت: 1385/12/25
تولد نقش: 1396/07/21
آخرین ورود: پنجشنبه 20 آذر 1399 03:38
از: توی دیوارای تالار هافلپاف
پستها:
1511

کجای کتاب واقعا اشک من رو در آورد ؟
خوب کتاب اول اون گوشه جلدش یه ذره تیز بود و یه بار که داشتم میخوندم از دستم افتاده و رفت توی چشمم ... اون تیکه واقعا اشک من رو در آورد ...
کتاب دوم و سوم چیز متاثر کننده ای نداشت ولی کتاب چهارم ترجمه بهاره ریاحی پور ... طرح جلدش متاثرم کرد که یه عکس از فیلم هری پاتر و تالار اسرار بود و جالب اینکه باسیلیسک هم توش بود اما بالاش نوشته بود هری پاتر و جام آتش ... این طرح جلد واقعا من رو تحت تاثیر قرار داد ...
توی کتاب ششم صحنه مرگ دامبلدو واقعا اشک من رو در آورد چون دامبل از بالای برج افتاد روی چمن های محوطه هاگوارتز و چون سهراب سپهری میگه : « روی قانون چمن پا نگذارید» این قسمت واقعا من رو ناراحت کرد ...
توی کتاب هفت هم اونجا که راز اسنیپ فاش میشه داشت گریه ام میگرفت چون متوجه شدم اسنیپ در کودکی لباس های کثیف و بد میپوشیده و خانواده اش ازش حمایت نمیکردن وهمون روز رفتم به اداره حمایت از کودکان شکایت کردم ...
با تشکر ...
خوب کتاب اول اون گوشه جلدش یه ذره تیز بود و یه بار که داشتم میخوندم از دستم افتاده و رفت توی چشمم ... اون تیکه واقعا اشک من رو در آورد ...
کتاب دوم و سوم چیز متاثر کننده ای نداشت ولی کتاب چهارم ترجمه بهاره ریاحی پور ... طرح جلدش متاثرم کرد که یه عکس از فیلم هری پاتر و تالار اسرار بود و جالب اینکه باسیلیسک هم توش بود اما بالاش نوشته بود هری پاتر و جام آتش ... این طرح جلد واقعا من رو تحت تاثیر قرار داد ...
توی کتاب ششم صحنه مرگ دامبلدو واقعا اشک من رو در آورد چون دامبل از بالای برج افتاد روی چمن های محوطه هاگوارتز و چون سهراب سپهری میگه : « روی قانون چمن پا نگذارید» این قسمت واقعا من رو ناراحت کرد ...
توی کتاب هفت هم اونجا که راز اسنیپ فاش میشه داشت گریه ام میگرفت چون متوجه شدم اسنیپ در کودکی لباس های کثیف و بد میپوشیده و خانواده اش ازش حمایت نمیکردن وهمون روز رفتم به اداره حمایت از کودکان شکایت کردم ...

با تشکر ...
افرادی که لایک کردند
اولین لایک را ثبت کن!
هلگا معتقد بود ...
« هوش و علم ، شجاعت و غلبه بر ترس و حتی نجابت و وقار به وسیله سختکوشی قابل دسترسیه ! »

A Never Ending Story ...
« هوش و علم ، شجاعت و غلبه بر ترس و حتی نجابت و وقار به وسیله سختکوشی قابل دسترسیه ! »

A Never Ending Story ...
جزئیات کاربر

نقل قول:
بد بود ؟! کجاش بد بود ؟ اتفاقا من کلی حال کردم وقتی سیریش مرد ، کلا یه شخصیت اضاف بود توی داستان .
نقل قول:
اتفاقا من با هیچ کدوم گریه نکردم ، اون جایی که ننه و بابای هری توی اتاق تنها بودن و هری هم یه گوشه داشت نگاه می کرد و بعد ولدی اومد و خلوت این سه نفر رو به هم زد من واقعا گریه م در اومد !!
نقل قول:
خب الان این چه ربطی در اومدن گریه داشت ؟ چرا بحث تاپیک رو منحرف میکنی عزیز من ؟ بعدشم ... شما خجالت نمی کشی با این سنت به زن 60 ساله نظر داری ؟!!!
نقل قول:
جزیره آوالان ؟ جزیره زیبا و نوع حکمرانی ؟ کارت قورباغه ای ؟ هوم ؟
راجع به چی داری حرف میزنی ؟ اینایی که گفتی واقعا توی کتاب بود ؟!! خانم مورگانای عزیز بهتره مطالب واقعی کتاب رو ارائه کنی نه این بدعت گذاری ها رو .
نقل قول:
خب به من چه که شما دستت رو بریدی ؟ به ملتی که دارن صادقانه و به دور از ارزشی بازی این جا بحث می کنن چه ربطی داره که شما دستت رو بریدی ؟ بریدن دستت به مطالب کتاب چه ربطی داره ؟ چه ارزشیایی پیدا میشنا !!!
نقل قول:
مرگ دامبل و سیریش من رو دپ بودم ؟ نه جون من ! من رو دپ بودم ؟!!! زبان فارسی چند می گرفتی توی مدرسه ؟
نقل قول:
زنت ؟ همون تانکس رو میگی ؟ اون که زن همه بود ، یه مدت هم زن من بود حتی .
دیگه گریه کردن نداره که داوش من .
و اما جایی که واقعا اشک منو در آورد و من مجبور شدم برم چشم پزشکی ! یعنی حتی از اون صحنه که فلور هری رو می بوسه هم بیشتر اشکم رو در آورد !
-- کتاب 5 ، ترحمه ویدا اسلامیه ، اتاق ضروریات--
چو و هری دارن به هم نزدیک و نزدیک تر می شن .
چو : هری جیگرتو .
هری : ای جان !
...
هری نیم ساعت بعد به تالار گریفندور می رسه !!
حالا جالب این جاست که اتاق ضروریات و تالار گریف جفتشون توی طبقه هفتم بودن ، یعنی از اتاق ضروریات تا تالار گریف دو دقه بیشتر راه نیست و هری نیم ساعت بعد اون جا بوده ، دیگه شما خودت حساب کن که هری و چو و اتاق ضروریات خالی و نیم ساعت ...!
از این جا می فهمیم که خود رولینگ یه چیزای دیگه ای نوشته و بعد که داده به انتشاراتی ، اون جا سانسور شده و قضیه خلاصه شده اما به عقلشون نرسیده که اون نیم ساعت رو بردارن ! و بعد هم که ویدا اسلامیه هم باز همون تیکه رو سانسور کرده !!!
و به خاطر این سانسور ها و محدودیت های شدید بود که من گریه م گرفت !
فرانک لانگ باتم نوشته :
وقتی که سریوس مرد واقعا بد بود
بد بود ؟! کجاش بد بود ؟ اتفاقا من کلی حال کردم وقتی سیریش مرد ، کلا یه شخصیت اضاف بود توی داستان .
نقل قول:
اسنیپ نوشته :
1. وقتی بابای هری مرد.
2. وقتی ننه هری مرد.
3. وقتی که لرد ولدمورت ننه بابای هری رو کشت.
4. وقتی که فهمیدم هری یتیم شده.
اتفاقا من با هیچ کدوم گریه نکردم ، اون جایی که ننه و بابای هری توی اتاق تنها بودن و هری هم یه گوشه داشت نگاه می کرد و بعد ولدی اومد و خلوت این سه نفر رو به هم زد من واقعا گریه م در اومد !!
نقل قول:
آبرفورث نوشته :
مصرانه(مسرانه؟) میگم مالی ویزلی از همه جیگر تر بود هم از نظر اخلاقی هم از نظر ظاهری !
خب الان این چه ربطی در اومدن گریه داشت ؟ چرا بحث تاپیک رو منحرف میکنی عزیز من ؟ بعدشم ... شما خجالت نمی کشی با این سنت به زن 60 ساله نظر داری ؟!!!
نقل قول:
مورگانا نوشته :
غم انگیزترین قسمت کتاب که بسی اشک منو درآورد توی قطار هاگوارتز و در همون جلد یک کتاب شکل گرفت. زمانیکه یک نویسندۀ بی ارزش و ناشی و تازه کار، به راحتی از ملکۀ بزرگ آوالان گذشت و نه تنها توضیحی درمورد جزیرۀ زیبای اون و نوع حکمرانیش بر قلب و روح مردمش ننوشت، بلکه برای توصیف حالات جذاب و زیبای اون، به تصویرش بر روی یک کارت شکلات قورباغه ای ناقابل اکتفا کرد.
جزیره آوالان ؟ جزیره زیبا و نوع حکمرانی ؟ کارت قورباغه ای ؟ هوم ؟
راجع به چی داری حرف میزنی ؟ اینایی که گفتی واقعا توی کتاب بود ؟!! خانم مورگانای عزیز بهتره مطالب واقعی کتاب رو ارائه کنی نه این بدعت گذاری ها رو .
نقل قول:
تد ریموس لوپین نوشته :
1. صفحه سوم فصل آبروریزی لوپن ها در زندگی آزکابان که انگشت اشارم ام رو برید
۲. شیرازه کتاب هفتم که فرق سرم رو به دو قسمت مساوی تقسیم کرد.
خب به من چه که شما دستت رو بریدی ؟ به ملتی که دارن صادقانه و به دور از ارزشی بازی این جا بحث می کنن چه ربطی داره که شما دستت رو بریدی ؟ بریدن دستت به مطالب کتاب چه ربطی داره ؟ چه ارزشیایی پیدا میشنا !!!
نقل قول:
ادگار بونز نوشته :
مرگ دامبل و سیریوس واقعن منو دپ بودم
مرگ دامبل و سیریش من رو دپ بودم ؟ نه جون من ! من رو دپ بودم ؟!!! زبان فارسی چند می گرفتی توی مدرسه ؟

نقل قول:
ریموس لوپین نوشته :
اشک من تو کتاب هفت در اومد جایی که نویسنده بوقی زد منو همسرم رو شهید کرد و یگانه بچه خوشگلمونو داد دست عله !
زنت ؟ همون تانکس رو میگی ؟ اون که زن همه بود ، یه مدت هم زن من بود حتی .
دیگه گریه کردن نداره که داوش من .و اما جایی که واقعا اشک منو در آورد و من مجبور شدم برم چشم پزشکی ! یعنی حتی از اون صحنه که فلور هری رو می بوسه هم بیشتر اشکم رو در آورد !
-- کتاب 5 ، ترحمه ویدا اسلامیه ، اتاق ضروریات--
چو و هری دارن به هم نزدیک و نزدیک تر می شن .
چو : هری جیگرتو .
هری : ای جان !
...
هری نیم ساعت بعد به تالار گریفندور می رسه !!
حالا جالب این جاست که اتاق ضروریات و تالار گریف جفتشون توی طبقه هفتم بودن ، یعنی از اتاق ضروریات تا تالار گریف دو دقه بیشتر راه نیست و هری نیم ساعت بعد اون جا بوده ، دیگه شما خودت حساب کن که هری و چو و اتاق ضروریات خالی و نیم ساعت ...!
از این جا می فهمیم که خود رولینگ یه چیزای دیگه ای نوشته و بعد که داده به انتشاراتی ، اون جا سانسور شده و قضیه خلاصه شده اما به عقلشون نرسیده که اون نیم ساعت رو بردارن ! و بعد هم که ویدا اسلامیه هم باز همون تیکه رو سانسور کرده !!!
و به خاطر این سانسور ها و محدودیت های شدید بود که من گریه م گرفت !
افرادی که لایک کردند
اولین لایک را ثبت کن!
جزئیات کاربر
تاریخ عضویت: 1387/06/27
آخرین ورود: سهشنبه 31 مرداد 1396 11:06
از: قلمروی فراموش شدگان !
پستها:
395

خوب بلاخره یکی از ناظران بوقی این قسمت وارد سایت شدن تا بیان زوزه بکشن !
به جون خودم نباشه به جون تدی جونم پست های نامربوطه بزنین من می دونمو شماها !
اشک من تو کتاب هفت در اومد جایی که نویسنده بوقی زد منو همسرم رو شهید کرد و یگانه بچه خوشگلمونو داد دست عله !
عرعرعرعرععرعرعر!
هووم البته الان خیالم راحته یه عروس خوشگل نسیبم شده و پسرم تنها نیست !
البته توی خونه عله نمیشه از کمک های جیغول چشم پوشی کرد چون اگه ایشون نبود الان عله هم جزو داردسته زوزه کشان بود !
به جون خودم نباشه به جون تدی جونم پست های نامربوطه بزنین من می دونمو شماها !
اشک من تو کتاب هفت در اومد جایی که نویسنده بوقی زد منو همسرم رو شهید کرد و یگانه بچه خوشگلمونو داد دست عله !
عرعرعرعرععرعرعر!
هووم البته الان خیالم راحته یه عروس خوشگل نسیبم شده و پسرم تنها نیست !
البته توی خونه عله نمیشه از کمک های جیغول چشم پوشی کرد چون اگه ایشون نبود الان عله هم جزو داردسته زوزه کشان بود !
افرادی که لایک کردند
اولین لایک را ثبت کن!
در قلمروی ما چیزی جز تاریکی دیده نمی شود !
اینجا قلمروی فراموش شدگان است !
اینجا قلمروی فراموش شدگان است !
جزئیات کاربر

نمایش پروفایل
ویرایش پروفایل
آگاهیرسانیها
مرکز رسانه
خروج