یه نقدی هم روی پست این بنده ی حقیر (کدوم؟
) بنوازید.
جادو در راه است…
لطفاً یک لحظه صبر کنید
تنظیمات نمایش
| برد | باخت | مساوی | امتیاز | تفاضل |
|---|
هافلپاف
ریونکلاو
گریفیندور
اسلیترین


بارتی که حسابی ترسیده بود گفت:
-هیچی ارباب!فقط میخواستم بدونم همچین عطسه خوش اهنگی مال کیه؟
دوباره همه سر جای خود قرار گرفتند.نولان که میدانست ((اکشن)) را لرد باید بگوید سرش را به نشانه ی امادگی اش تکان داد.
و برای سومین بار روفوس با سینی غذا وارد شد و سینی رو جلوی دراکو گذاشت.دراکو با اشاره ی دست جن خونگی(روفوس)رو مرخص کرد.
و برای چهارمین بار روفوس با سینی غذا وارد شد و سینی رو جلوی دراکو گذاشت.دراکو با اشاره ی دست جن خونگی(روفوس)رو مرخص کرد.


دامبلدور جا خالیی داد که خودش هم تعجب کرد.
-این کارا بهت نمیاد پیر مرد.
-به دامبلدور نگو پیر مرد.
دامبلدور چوبدستی اش را پیچ عجیبی داد و رشته ای نورانی دور ولدمورت را گرفت.ولدمورت چوبدستی اش را مثل کارد تکان داد و پاره شد.
مرگخواران بیرون امده بودند. و ولدمورت را تشویق میکردند.و شعری میخواندند که برای دامبلدور اشنا بود:
انها که کاملا جیمز را فراموش کرده بودند ناگهان صدایی به گوش رسید:
-جیمز؟مگه نمیخواستی کروشیو روش انجام بدی؟
-نه در شآن من نیست.
-ببین تام نصف توئه یاد بگیر
-برو بابا با اون ریشات.
-خب دیگه وقت رفتنه.
شپرق
پایان سوژه



لرد سیاه که به شدت عصبانی به نظر میرسید، از جایش بلند شد و اولین چیزی که به دستش رسید را برداشت و بر فرق سر آنتونین کوبید.
لرد سیاه که به شدت عصبانی تر از قبل به نظر میرسید، با لگدی آنتونین را به گوشه ای پرتاب کرد و به سرعت از اتاق خارج شد.
من فقط دستای جسده رو بسته بودم و واسه همین میخواد بیاد ازم انتقام بگیره.
) به گوشه ای پرت کردین و رفتین سراغ سوژه اصلی.به نظر من اینم نکته مثبتی بود.وقتی سوژه داره از مسیر اصلیش خارج میشه بهتره سعی کنیم تا جاییکه میتونیم از انحرافش جلوگیری کنیم.


روفس به شدت وسوسه شده بود كه راه سمت چپ را در پيش گيرد و به سراغ زندانيان برود. اما بر وسوسه خود غلبه كرد.
با عجله وارد اتاق شد كه در همان هنگام به كسي برخورد كرد... سيريوس بلك!
- واقعا" فكر كردي كه مسئول زندان به ديوانه ساز ها اكتفا مي كنه؟ كور خوندي! چند نفر از اعضاي دفتر فرماندهي هم اين جا هستن.
- تو اين جا چيكار ميكني اي مرگخوار؟!
- سيريوس بهتره اينو دستگير كنيم و به دفتر ببريم!
- آره. موافقم... اكسپليارموس!
دوئلي بينشان به وجود آمد. در يك طرف روفس، و در طرف ديگر، رون، سيريوس و دابي. كينگزلي همچنان در حال عقب راندن ديوانه ساز ها بود.

در با صداي مهيبي بر روي زمين افتاد و يكي از مرگخواران آزاد شد...





